English French German Italian Portuguese Russian Spanish

برای خرید کتاب و تماس با سایت رازدار از طریق ایمیل آدرس info@razdar.com ایمیل ارسال فرمایید

*******

وظایف و کار کرد های تصوف

تصوف حقیقی مکتب انسان ساز است.

تصوف حقیقی به ما می آموزد تا چگونه جواهر و لطائف به ودیعه نهاده شدۀ در طبیعت را جذب جان خود سازیم، چه هر چه وجود یافته از جماد و نبات و حیوان . و آب و باد و خاک و آتش حقیقت و جوهری نهفته دارند همچنین است جسم انسان که جواهر و لطائفی نهفته دارد که صوفی به کوشش و تمرین از طریق خیال جذب جان خود می سازد تا سوغات سفرش سازد و برگردد کامروا به وطن اصلی خود (ملکوت ).

ناکام آنست که لطائف و جواهر وجودش را جذب جان خود نساخته است نه جوانمرگ ِ لذت تن نچشیده.

پس تصوف می باید انسان را به کمال رساند. وجودش را تعالی بخشد.تصوف حقیقی می تواند حیوان نجس العین را انسان ملکوتی سازد.

پس آنچه از تصوف توقع می توان داشت انسان سازی و کمال انسانی است.

تصوف امری انفرادی است و دستورات آن نیز چنین اند چرا که تصوف یک امر عدمی است سخن گفتن امری وجودی است روزۀ سکوت امری عدمی است . تنفس امری وجودی و حبس ِ نَفَس امری عدمی است. غذا خوردن وجودی و روزه داشتن امری عدمی است. برآوردن خواهش ها و علائق امری وجودی است و ترک خواهش ها امری عدمی است. آرزو امری وجودی و ترک آرزو امری عدمی است تمامی این موارد به همت فردی شخصی صورت می پذیرد که عازم تصفیه باطن و سلوک روحی است که سالک یا صوفی می توانش نامید.

و این موارد از لوازم انفراد است و قابل دسته بندی و سلسله و مدیر و ناظم داشتن و نام و عنوان به خود پذیرفتن نیست.

هر چند پر واضح است که حقیقت تصوف انفرادی است و نه مسلکی اجتماعی باری در این مقاله می خواهیم بدانیم که وظایف ذاتی تصوف چیست ؟ و کارکردهای آن کدام است ؟ و آیا سلاسل صوفیه از عهدۀ این مهم برآمده اند؟


ابتدا وظائف و کارکردهای تصوف :

ما در سه حوزه تصوف را قابل کارآیی می دانیم که عبارتند از:

1. انسان سازی . اهدای انسان کامل به جامعۀ بشری همچون ایجاد ستاره ای که می درخشد و پهنه جهان را روشنی می بخشد و منظومه های علوم و دانش ها پدید آمده تا قفل جهل به کلید علم مبدل شود. زیرا حجاب ها در برابر سالک کامل کنار رفته و حقیقت آشکار گشته است چه انسان کامل به عالَم ِ حقایق عروج کرده و به عالَم ِ حقایق بَر رود چه نور حقایق بر وجود او در(مشاهده و مکاشفه) بتابد در هر حال می تواند جواب هر پرسش را بیابد. و تواند هر دشواری را آسان وشُبَهات را رفع و معمّاها را حلّ نماید و جان هر مطلبی را بیابد و در هیچ کاری در نماند و مفتاح هر رمز و کلید هر قفلی را بیابد یا بسازد.

در کشاورزی طب ستاره شناسی (نجوم) علوم و فنون ، جهشی پدید آمده تا جهان و بشریت دمی بیاسایند و زخم هایشان را مرهمی و دردهایشان را درمانی یابند.

تا بیچارگان و درماندگان چاره و توانایی یافته یا راه توانایی را بیابند.

چرا که انسان کامل همچون مسیحایی است که جامعه از وجود او بهره یافته و می تواند گرسنگان را غذا دردمندان را دوا ، نشستگان را حرکت و مردگان را زندگی بخشد .

«استاد فرزانه ام نورالدین چهاردهی می نویسد : « قطب که سفره گسترده و بارعام داده و خود را مرد روحی معرفی نموده چرا مداوای امراض صعب غیر قابل علاج را آشکار نمی سازد؟ یا به یک طبیب حاذق القاء کند تا به نام او کشفی رخ دهد، امراض صعب مانند سرطان قبل از آن که بیماری گسترش یابد می توان با اشعۀ خورشید مداوا نمود و به همین نهج در صحت بدن و جلوگیری از بروز بیماری ها و طول عمر اقدام ورزید[1]».

اگر گفته شود صلاح جامعه بشر نیست که در پزشکی و (درمان بیماری ها) و در کشاورزی (برای سهولت در یافتن غذا) و در علوم و فنون برای بشریت راهی گشوده و جهشی پدید آید.

جواب گوییم : این سخن با اساس تصوف مرسوم مناسبت ندارد زیرا تصوف مورد بحث ما سلاسل صوفیه اند که در اجتماع و برای اجتماع فعالند.

دهها سلسلۀ تصوف اگر در دهه های گذشته هر کدام یک انسان را به تکامل رسانده و استعدادهای او را به فعلیت تبدیل نموده بودند (بذر استعداد میوه و نتیجه فعلیت است) جهان گلشن می شد.

و پر واضح است که قطب در هر سلسله انسان ِ کامل علی القاعده باید باشد پس هر سلسله در وضعیت معمول و در نقطه شروع یک انسان کامل دارند . و نیز مشایخ هر سلسله که اجازه ارشاد دارند نیز بر این فهرست کاملان بایست افزوده گردند بدین ترتیب صدها تن فقط در تصوف اسلامی ( با احتساب تعداد سلاسل صوفیه ) انسان های کاملند که انبوهی از آدمیان را به تربیت نشسته اند .

در این صورت چه بسیار آدمیانی که به یُمن تربیت شیخ کامل که مکمل نفس انسانی است بدی هایشان به خوبی تبدیل (سیئات به حسنات )،زشتی به زیبایی ،نفرت به محبت ،جهل به علم،جنگ و دعوا به صلح و آشتی ، غم و یأس به شادی و امید و توهم به فکر مستقیم مبدل می شود.

آیا با وجود رهروانی که در شاهراه تکامل گام نهاده اند فضای جامعه تلطیف نمی یابد.

صدها شیخ و قطب داریم و هزاران رهرو یا به مدعای سلاسل صوفیه دهها و صدها هزار پیروانشان که در جامعه زیست می کنند و بدیهی است که تنفس این چنین جمعیتی در هر جامعه و انعکاس افکار و اعمالشان که به دیگران سرایت نموده سعادتمندی جامعه را فراهم می آورد .

از دم گرم ایشان باید سرما و یخ زدگی (جمودت ) از جامعه رخت بربندد.

آیا به راستی چنین است پس چرا تعداد دعاوی و ایجاد اختلاف ها در محاکم رو به فزونی گذاشته است و بزه و جرم و جنایت نیز افزایش یافته است.

یک مسیحا کافی است که از مریم مجدلیه قدیسی پر آوازه سازد صدها مسیحا نفس داریم و فساد و فحشا و مفاسد اجتماعی دامنگیر جامعه گشته است ؟

مسیحای ما به صلیب معراج رفته یا در بطن زمین خفته کجاست آن مسیحا نفسی که حیات در دل ما بدمد و مصداق و « نفخت فیه من روحی» در آیۀ شریفه گردد .که تصوف مصداقش را وجود خداوندگار (قطب) عالَم ِ امکان می داند که در تشرف صوفیانه سر به او سپرده و او با تلقین ذکر از روح الاهیۀ خود در وجود ناسوتی (وجود خاکی ) مرید می دمد ،

پس یکی روشن ساختن خفایای علوم و ایجاد دانش های نوین در جهان طبیعت و یا حل معماهای علوم از عهدۀ سلاسل تصوف بر نیامده است.

دوم تعلیم و تربیت اخلاقی نمودن جامعه و تلطیف فضای فکری و روحانی و اخلاقی مردم نیز از مواردی است که سلاسل صوفیه در اجرای آن ناتوان مانده اند.

سوم ایجاد دانش های نوین در حوزه اختصاصی (عرفان علمی و عرفان عملی) تصوف و مکتب روحی است . آنچه مورد نظر باید قرار گیرد دانش های روحی است چه علومی که به جهان تجرد(مجرد از ماده ) مربوط و علم ِ بر آن از عهدۀ آنان که از قیود گسسته و به جهان نور و ملکوت [2] راه یافته اند بر می آید. و چه علومی که سبب اتصال انسان (سالک) به جهان روحانی می شود.

تا سخن از عالم بالا جهان عشق گویند و جان و فکرمان را تازه کنند سخنی نو که دیگران (متقدمین) نگفته و دهها سال است که اهل معنا چشم گشوده و گوش نهاده تا بشنوند و نشنیده اند .

به عبارتی ساده تر دانش ها و علومی را که تا کنون نبوده سلاسل تصوف در حوزۀ اختصاصی (عرفان و تصوف) باید پدید آورند. یا دانش های این حوزه را تکامل بخشند .

حداقل علوم عرفانی را ساده کنند آنچه متقدمین با اصطلاحات غلیظ و واژگان نامأنوس گفته اند به سادگی معنا نموده علوم و دانش های خود را ساده کنند .

به نظر می رسد در تمامی این حوزه ها که کارکردهای مورد انتظار از تصوف است سلاسل صوفیه ناکار آمد بوده و یا آنکه کارآیی خود را از دست داده اند چرا که در قدیم بسیاری از عرفا با روبرو بودن با انواع فشارها مباحث و مطالبی عنوان نموده اند که در خور توجه است.

حداقل دهها سال است که سلاسل تصوف مرجعی برای پاسخ دهی به پرسش های دانشمندان عصر نمی باشند. و قرنها است که با شهرت گذشتگان و نقل از حکایات اسلاف خود ، به خود می نازند.

شاید از همین روی برخی از سلاسل صوفیه به فعالیت در غیر حوزه ای که برای تصوف تعریف شده روی آورده اند همچون وارد شدن در در گیری های سیاسی و جناحی و تقلیل پیدا کردن به ابزاری سیاسی آنهم در موسمی خاص و فصل هایی ویژه که به شبکه های اجتماعی بیشتر شبیه بوده و از احزاب سیاسی توقع می رود ورود صوفیه در نزاع های سیاسی اولا از عدم کارآیی ایشان در حوزه های مورد انتظار از تصوف است ثانیاً ایفای نقش تصوف در مسائل اجتماعی و نزاع های سیاسی نباید اینقدر تقلیل یابد که به مثابه ابزاری سیاسی و در نقش ناراضیان سیاسی به ایفای نقش پردازند بلکه اگر بنا بر آنست که تصوف در چنین حیطه هایی وارد شود نقشی تعیین کننده باید ایفا کند و این وابسته به تعداد کمّی صوفیان نیست بلکه به کیفیت آنان وابسته است.

فضای مبهم با ورود تصوف می باید روشن و خرد گرایی و عقلانیت بر گفتمان طرفین حاکم و به حل قضایا کمک رسان باشد.

باید از طرفیت جناحی و شوریدن بر جناح دیگر بپرهیزد.

اگر بنا باشد که سلاسل صوفیه به مثابه شبکه های اجتماعی فعالیت نمایند و به این مرتبه فرو غلطند ایشان را در عرض نهادها و تشکل هایی اجتماعی می بایست مورد ارزیابی و نظر قرار داد در آن صورت تعلیم و تربیت و ساختن انسان های روحانی و ملکوتی (کمال انسانی) و ایجاد علوم و دانش ها و پاسخ یافتن پرسشها و تلطیف و پاکی فضا را از که می باید انتظار داشت . و این مسئولیت تصوف و نقش ذاتی (که از جوهرۀ ذاتی تصوف ) انتظار می رود را که بر عهده خواهد گرفت.

در گذشته اگر قحطی و بی آبی و بلاهای طبیعی و آسمانی نازل می گشت صوفیان آهی کشیده ابرهای انبوه ِ پر بارش بر مزارع می بارید آنان بودند که دفع بلا نموده از صفای سینه هاشان نعمت جاری بود (بنابه حکایات معروفه) حال اگر صفا به کینه مبدل شود و سینه هایی که باید مخزن مهر و وفا باشد در گیرودار جناحی فرو غلطیده باشد و تصوف که در طول معانی و مکتب ها تعریف شده در عرض اغراض فرو افتاده باشد. چاره چیست؟

یارب نگاهی از سر مهر بیانداز.

کمترین فقیر

مسعود رضا مدرسی چهاردهی



[1] . نقل از گلبانگ مغز از فراسوی قانون جاذبه نورالدین چهاردهی.چاپ تهران سال 1370 صفحه 213 و چاپ هند 2013 میلادی صفحه 237.

[2] . ملکوت علی الاطلاق مورد نظر است که شامل ملکوت جبروت لاهوت و هاهوت است (پنج حضرت).

انتشارات آفرینش تهران -