English French German Italian Portuguese Russian Spanish
در فرق تصوف با اسلام | On the Difference Between Sufism and Islam
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : کتاب استوار رازدار اثر عباس کیوان قزوینی با مقابله و تصحیح مسعود رضا مدرسی چهاردهی   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1393 ، 23:20

مقاله شماره 42

در این مقاله عناوین ذیل را خواهید خواند:

فرق تصوف با اسلام

عجز قطب از تصرف در مرید

فصل ششم‏ - در فرق تصوف با اسلام‏

مؤسسه تصوف عبارت است از یك دسته معارف بى‏برهان و از یك دسته اعمال منبسطه ‏اى بر اعمال ظاهره اسلامیه راجع به كم و كیف آنها و از یك دسته اعمال خاصه‏اى به غیراعمال اسلامیه كه بعضى را باید حكماً پنهان بجا آورد و دعوى به جا آوردن هم ننمود و اگر فاش شد انكار نمود و بعضى را مرخص در اظهار است. و بعضى به زبان است با دل و بعضى به دل است و بى‏زبان و بعضى به جماعت است مانند حلقه ذكر و مجلس نیاز و دیگ جوش و گدائى آشكار و سقائى در صورت امر و حكم قطب و بعضى به انفراد است مانند روزه و نماز شب و خلوت و اعتكاف[1] و گدائى پنهان در صورت امر و حكم قطب و تن دادن به آزار مردم چه به بهانه دین و چه بى ‏بهانه.

و فرق این دو مؤسسه به این است كه در مؤسسه ظاهرى نبوتى اجبار و جنگ در عهد پیمبر و بعد هم تا اواخر بنى‏ عباس بود.

و این ناچیز در ثمرالحیوة صفحه 69 گفته كه جنگ پس از پیغمبر به ناحق بود نمى‏ بایست بشود و آیه لااكراه فى‏ الدین را در هر دو تفسیر خود حكم زمان بعد از پیغمبر شمرده و حدیث‏ لوثنیت لى‏ الوسادة را در صفحه 70 ثمرالحیوة به معنى ترك جنگ گرفته.

 

اما در مؤسسه ولایتى (تصوف) از اول ظهور و انعقادش تا آخر دنیا، نه دعوت بوده نه جنگ و نه غیرصوفى كافر یا ناقص و ملوم[2] شمرده شده. بلكه‏ تصوف ،مانند یك گنجى است كه هر كه با رنج‏هاى طولانى نومیدانه دور از باور اگر یافت نفع فوق انتظار مى‏ برد و اگر تن به رنج نداد و نیافت هم ملوم نیست، اما تهى دست است به ضرر خود.

و فرق دیگر آنكه هرچه در اسلام، مكروه یا مباح است، در تصوف حرام و لغواست و آنچه در اسلام مندوب است در تصوف واجب است و آنچه تخییر است، باید آن شق اصعب[3] را اختیار نماید.

اما اصطلاح واجب و حرام و مكروح و مباح و مندوب نیست زیرا تصوف یك قانون رسمى عمومى نیست گرچه محكم‏ترین قانون‏ها است اما سرى و شخصى و اختیارى است، یعنى تابعین هر وقت و از هرجا بخواهند برگردند كسى به دنبال آنها نمى‏رود. پس نه نسبت به خارجه اجبار است و نه نسبت به داخله، نه به مبتدى و نه به منتهى، پس یك دین انفرادى است نه مسلك اجتماعى.

این ناچیز در دوره كیوان صفحه 14 انفرادى بودن تصوف را بیان نموده و در اینجا نیز خواهد شرح داد و مراد از انفراد، حاجت نداشتن به قطب است. هر كسى باید اعتماد بر اعمال و احوال خود كند فعلاً و تركاً نه اعتماد برنظر قطب.

ولى مشهور نزد صوفیان عنوان مرید و مرادى است و در این كتاب هم همان مشهور را بیان مى‏كنیم. زیرا غرض ما نمودار كردن مسلك صوفیان است اعتقاداً و عملاً و خود این ناچیز بیست سال در آن مسلك، مرید اقطاب متعدد بودم، یكى بعد از یكى و 17 سال هم با اجازه از همه اقطاب، قطب بودم.

چونكه هیچ اثر و فیض غیرعادى از هیچ مرادى ندیدم و خود نیز به هیچ مرید اثر نبخشیدم، خودم هرچه یافتم، اثر رنج‏هاى ناگفتنى خودم بود و مریدانم هر چه یافتند، اثر رنج خودشان. و مسلك تصوف فقط مایه ارتزاق و ریاست نامشروع اقطاب است. پس خودم به نیروى یزدان، ترك قطبیت را از خود یادگار گذاردم و تا كنون چنین یادگار در دنیا از كسى نمانده.

و غرض محاكمه نیست، پس تصوف یا حقیقى است و مختار این ناچیز است و آدابش به غیر آنچه در فصل سوم ذكر شد در آخر، در فصل خلاصه ذكر مى‏شود و یا مرسوم است كه موضوع كتاب استوار است و آدابش در این فصول ذكر شده و مى‏شود بى ‏آنكه مرضى و پسند خودم باشد.

کتاب استواررازدار

اثرعباس کیوان قزوینی


[1] . ‏ اعتكاف: گوشه‏نشین شدن - درجائى ماندن - گوشه‏نشینى براى عبادت

[2] . ملوم: ملامت كرده شده - سرزنش شده

[3] . اصعب: دشوارتر