English French German Italian Portuguese Russian Spanish
در بیان صورت تشرف | On the Initiation Rites
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : کتاب استوار رازدار اثر عباس کیوان قزوینی با مقابله و تصحیح مسعود رضا مدرسی چهاردهی   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1393 ، 23:43

مقاله شماره 46

در این مقاله عناوین ذیل را خواهید خواند:

- آداب خلوت تشرف

- برهنه شدن مرید در خلوت

- پنج شرط گرفتن از مرید و ذكر قلبى دادن

- آخرین رفتار قطب با مرید در خلوت

فصل دهم‏

(تشرف و پیوند و تابیر و تلقیح [1] و ازدواج لاهوتى) این پنج لفظ مترادفند.

مراد، اول خلوتى است كه منعقد شود رسماً میان قطب و مرید براى رسانیدن اسرار خدا به اهلش و محلش (چونكه چند خلوت دیگر پس از این خواهد منعقد شد) و كار تخم ‏كارى در این خلوت و منصب ارادت بخشى به مرید و استعداد محرمیت بخشى به او براى اسرار الاهى نه فعلیت آن در این خلوت است و تخلیه مرید از كفر طبیعى و تجلیه مراد (بجیم) بر او به صفت مرادیت در این خلوت است. گرچه به جز مراد و مرید كسى نباشد و گاهى هم همان ‏طور است. اما غالباً رسم است كه باید پیر دلیل هم در این خلوت باشد و او رهنماى تخلیه مرید و شفیع براى تجلیه مراد و واسطه قبول گردد (واسطه عروض و ثبوت و اثبات هر سه بر دلیل، اطلاق مى‏شود هر یك به لحاظى كه در محلش ذكر خواهد شد. وصورتش آن است كه قطب معین مى‏كند ساعتى را براى تشرف و غالباً صبح جمعه است مگر هنگام ضرورت یا مصلحت دیگر كه منوط به نظر قطب است و جاى اعتراض نیست.

پس خودش و یا دلیل از جانب او، به مرید امر مى‏كند كه یك جوز و یك انگشتر و یك سكه (هر یك شروط وعلاماتى و فلسفه‏اى دارد باید در فصل خلاصه ذكر شود) و یك قواره كفنى پارچه سفید و قدرى نبات به قدر همتت حاضركن كه بدهى در ازاى اسم اعظم و پنج بار غسل كن و یا یك غسل به پنج نیت: توبه - حاجت -  زیارت - اسلام جمعه و باید به همین ترتیب نیت كنى بلاتقدیم و تأخیر، و در آن ساعت این پنج چیز را بیار.

 

همانكه آورد قطب با دلیل، حاضر خلوت شده مرید را مى ‏طلبند و در خلوت را بر روى غیر او هركه باشد مى‏بندند اگرچه ولیعهد قطب باشد، مگر آنكه قطب اجازه خاص دهد كه او هم حاضر شده ساكت بنشیند و داخل هیچ كار و گفتارى نشود و بعضى خلوت را شرط نمى‏دانند. پس قطب رو به قبله مى‏نشیند و بعضى مقیدند كه بر روى پوست مرغز كه تمام مهر[2] باشد بنشینند به تقلید بعضى اقطاب گذشته.

و به مرید مى ‏فرماید كه در دست چپ دلیل به ایستد در جانب قبله و آن پنج چیز را كه آورده جلوى خودش به زمین گذارد، پس به دلیل اشاره مى ‏كند كه شروع به اداء وظیفه‏ كن، پس دلیل به مرید امر مى ‏كند كه پابرهنه و سربرهنه و دوش برهنه شو و شال كمرت را بگشا و هر بند و گره كه در لباست هست باز كن (مگر بند شلوار) كه معنى تمام تخلیه این است و خود دلیل هم همان طور تمام تخلیه مى‏شود، عبا یا احرامى هر چه دارند از دوش مى‏اندازند با جوراب و كلاه و شال، و همه را همانجا مى ‏گذارند تا برگردند و بردارند، پس دلیل خم شده آن پنج چیز را به دست راستش مى ‏گیرد، وبا دست چپ بند دست مرید را مى ‏گیرد به طورى كه دست راست او آویخته باشد و هردو آرام به راه مى‏افتند.

پس از طى نصف مسافت (هرچه هست) هر دو به سجده مى‏افتند و پشت هر دو دست خود را به زمین مى‏گذارند و كف دست به آسمان، پس برخاسته ایستاده یك نگاهى به قطب نموده، دوباره به سجده مى‏افتند و ذكر معینى در سجده نیست.

اما این ناچیز به نوبت قطبیت خودم كه اكنون شرمنده‏ام، همانكه مرید و دلیل مشغول تخلیه مى‏شدند مى‏خواندم: برهنه ‏پا و سرانند در ولایت عشق و این سبب انقلاب و گریه آنها مى‏شد كه هر دو یا مرید تنها با گریه پرشور اداء وظیفه تخلیه را مى‏نمودند و همانكه به سجده اول مى‏افتادند مى‏خواندم بلند و آنها نیز در سجده مى‏خواندند : الهى لك سجدت و بك آمنت والیك توجهت وعلیك توكلت فكن و جهتى فیكلوجه و مقصدى فى كل قصد وغایتى فى كل رغبة.

و در سجده دوم اللهم تقبل منا انك انت‏السمیع العلیم[3] پس برخاسته‏ مى‏آیند به جلوى قطب مى‏نشینند. و دلیل، با دست راست خود، دست راست قطب را بطور صفا مى‏گیرد و مى‏بوسد و آن پنج چیز را مى‏نهد به دست قطب در همان ضمن صفا اگر سبك باشد و بتواند آنها را لاى دست خود گرفته كه میان دست خود و دست قطب باشد و تسلیم كند، و یا آنكه اول آنها را زمین مى‏گذارد اگر سنگین باشند و پس از صفا و بوسیدن دست قطب، آنها را دوباره برداشته به قطب مى‏دهد و باز دست قطب را مى‏بوسد و قطب هم دست دهنده او را مى‏بوسد.

و در این وقت هنوز دست چپ دلیل، بند دست راست مرید را گرفته و دست او آویخته و اوبیكار و بلاتكلیف سر به زیر افكنده گریه مى‏كند و غالباً مانند مدهوش بى‏خبر و بى ‏حس و بى ‏خیال است.

پس قطب آن پنج چیز را گرفته به زمین مى‏نهد و به دست سائیدن تمامیت و خوبى آنها را مى‏فهمد، پس دست راست مرید را از دست دلیل خلاص نموده بطور صفا مى ‏گیرد و با ناله سه بار استغفار مى‏كند و دلیل و مرید هم به متابعت، صیغه توبه و استغفار را مى ‏خوانند با گریه. پس رو به مرید كرده اشاره به عقد صفا نموده مى‏فرماید كه این است صورت بیعت ‏الهیه كه همه انبیاء بیعت مى ‏گرفتند براى خدا، اینك من از جانب خدا از تو بیعت مى‏گیرم كه پنج چیز را به ذمه بگیر:

اول - تعظیم همین كار بیعت و معاهده كه این را بزرگ‏تر از همه چیز و از همه كار بدانى و علت غائیه خلقت قرار دهى و به آخر برسانى و به لوازم این بیعت عمل كنى تا دم مرگ، یعنى هرچه حكم دینى از واجب و مندوب و حرام و مكروه كنم لازم‏العمل دانسته حاضرالعمل باشى، چه شریعتى احكام بدنى و چه طریقتى احكام قلبى.

دوم - شفقت به همه مردم گرچه كافر و دشمن باشند كه براى همه خیربخواهى، انواع خیرها و خیر كافر، اسلام است و خیردشمن، ترك دشمنى.

این ناچیز تعمیم مى‏دادم این قسمت را به نیازردن هر چه صاحب نفس است از نبات، حیوان و انسان تا شامل نبریدن گیاه و درخت و نكشتن هر حیوان مطلقا، و نخوردن گوشت شود، و سد راه تكمیل جمادات هم نشدن و به بلاهاى عمومى راضى نشدن‏

سوم - پنهان داشتن این امر یعنى هرچه حالا به تو گفته و با تو قرارداد مى‏شود، به ویژه ذكر قلبى كه آخر خواهیم گفت، كه به كسى نگوئى.

چهارم - آنكه از حالا تا 12 سال خادم مجانى من باشى در هر كار دنیوى كه به تو امر كنم.

پنجم - آنكه دیگ جوش هر وقت خواستم بدهى و آدابش را آن وقت كه خواستم خواهم گفت.

و من در عوض این پنج مطلب به تو اجازه مى‏دهم كه بر دل خودت به چشم دل نگاه كنى، شكل مخروط ناقص حمایلى وضع معكوس القیام را كه رأس آن مخروط مماس با پرده و استخوان پهلوى چپ است و قاعده ناقصه‏اش نزدیك به یك قطعه از ریه و شریك‏العمل با آن است همیشه ببینى و در فضاى سینه نام خدا را به زبان دل ببرى و براى تو نام خدا... است كه نام خدا، ذكر تو باشد و نظر به دل، فكر تو [نام خدا هفت درجه و فكر هم هفت درجه است كه در فصل خلاصه گفته مى ‏شود].

اینجا بیعت تمام شد، كه مرید ملتزم به پنج چیز شد و قطب در عوض اجازه این ذكر و فكر را به او داد، دیگر قطب چیزى بدهكار نیست و مرید تا جان دارد بدهكار است. پس قطب، بند آخر داخلى سبابه مرید را مى‏بوسد و پشت دست او را روى چشم راست خودش گذارده فشار محكم مى‏دهد و به مرید هم امر مى‏كند كه چنین كند، پس مى‏گوید كه این ذكر و فكر، نماز دل تو است باید همیشه در نماز باشى و همیشه با وضو یا غسل یا تیمم باشى و خواب شب هم با وضو رو به قبله بخوابى، همانكه بیدار شدى و قصد برخاستن و راه افتادن نمودى باید برنخاسته و با كسى حرف نزده، اول 14 صلوات صغیر "محمدیه اجمالیه" اللهم صلى‏على محمد و آل محمد به زبان بگوئى كه كسى نشنود پس برخیزى و رخت بپوشى و آیه ولاتلبسوا الحق را بخوانى و كلاه به سر گذارى یا چهارقد، ولافتى را بخوانى و كمربندت را ببندى و باز لافتى را بخوانى. دیگر چیزى بر تو واجب نیست مگر آنكه چند روز دیگر، دلیل، اوراد چندى به تو مى‏ گوید بجا بیاور.

پس قطب حبه‏اى از آن نبات، خودش مى‏خورد، بعد به دلیل مى‏دهد، بعد به مرید مى ‏دهد و مى ‏گوید تبرك است به غیرمشرف حرام است مبادا بدهى و در وقت دادن نبات هر دو باید دست یكدیگر راببوسند مانند صفا و در هر چیز دادنى به یكدیگر كه بطور هدیه باشد "نه چیزى كه دادنش واجب است"، واجب است كه هر دو دست یكدیگر را ببوسند كه هدیه بهانه دست‏ بوسى است والا قابل نیست، اگرچه هزاران باشد.

پس مى‏گوید برخیزید و بروید شال و كلاه و عبا و جوراب خود را بپوشید و در را باز كنید، پس هر كه بیرون بود مى‏آید و از این نبات مى‏گیرد با دست‏بوسى و تبریك به مرید مى ‏گویند و با او صفا مى ‏كنند و قطب مى‏رود و آن پنج چیز را مى‏برد كه مال حلال او است و قیمت اسم اعظم است كه اجازه داده. تشرف زن كه نامحرم باشد در فصل خلاصه گفته مى ‏شود.

کتاب استواررازدار

اثر عباس کیوان قزوینی


[1] . تلقیح: گشتن دادن - مایه خرماى نر را به درخت خرماى ماده داخل كردن تا بارور گردد.

[2] . ‏ مهر یعنى سروگوش و شاخ و دم و همه جاى بز باشد مرغز به وزن هرمز یك قسم بزى است كه موى پیچیده بلند دارد مانند گیسو، در خاك تبریز پیدا مى‏شود.(این حاشیه از كیوان).

[3] . در رازگشا هم هست صفحه 127 به اضافه و تب علینا انك انت التواب الرحیم (این حاشیه ازكیوان است).