English French German Italian Portuguese Russian Spanish
صورت فکریه | Mediative Form
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : کتاب استوار رازدار اثر عباس کیوان قزوینی با مقابله و تصحیح مسعود رضا مدرسی چهاردهی   
پنجشنبه ، 23 مرداد 1393 ، 01:32

مقاله شماره 52

در این مقاله عناوین ذیل را خواهید خواند :

- صورت فكریه‏

- روح‏القدس صورت فكریه مریم

- تجسم فكر انبیاء در دنیا و فكر دیگران در بهشت

- كوه طور صورت دل و خیال موسى

- مسیح تولد یافته از صورت فكریه مریم‏

- مهمانى رفتن على یك شب به چهل خانه

فصل شانزدهم‏

لغت صورت فكریه به دو معنى است:

1- فكر اختیارى مرید آن صورت را در دل ایجاد كند.

2- صورتى كه در دل مرید هست باید به آن نگاه و در آن فكر نمود.

بدان كه صوفى گرچه به همه آشكار نگوید، معتقد است كه مرید باید صورت قطب را به قلم خیال در صفحه دل مخروطى و یا درفضاى سینه ‏اش [1] نقش‏ كند و هماره آن را ببیند، خصوص وقت اشتغال به ذكر قلبى در هر یك بار كه به زبان خیال ذكر را مى ‏گوید یك بار به چشم خیال به آن صورت نظر كند و از آن مدد بخواهد. بلكه آن ذكر قلبى را نام همان صورت بداند مثلاً هوالله مرجع هو را و مسمى به الله را آن صورت بداند، گرچه به قانون نحو اینجا جاى هذا است نه هو. و اگر ذكرش الحى است قصد كند كه آن صورت مبتدائى است و الحى خبر آن است و تعریف خبر براى حصر است یعنى زنده حقیقى به غیر این صورت نیست.

 

همانكه مرید مداومت بر این (كه فكر اختیارى نامند) نمود، كم‏كم صورت متقدره ملكوتى قطب در دل نمودار مى‏شود. اول گاه گاه و آخر همیشه ثابت در دل مى‏ماند و مرید مى‏فهمد كه هویت و جان خودش همان است و آن مبدء صفات و افعال او است و دم مرگ همان قبض روح طبیعى او را مى‏كند و شب اول قبر جواب نكیرین را او مى‏دهد. یعنى خودش جواب همه سئوالات آنها است. هم رب، هم پیمبر، هم امام است و در برزخ بهشت مرید همان است. و در قیامت حساب كشنده و حساب دهنده و به بهشت برنده همان است و بهشت هم باطن و معنویت همان است.

این ناچیز گوید: پس كار مرید در دنیا آسان است، همانكه چند سال به اختیار ذكر و فكر نمود و دید چنین صورتى پیدا نشد باید بطلان آن قطب را باور نموده ترك او كند و به قطب دیگر بگرود و هكذا و اگر صورت نورانى پیدا شد بى‏اختیار او و باقى ماند نشانه‏اش آن است كه هر لقمه حرام و فعل حرامى كه پیش آید آن صورت نهى صریح مى ‏كند كه مخور، مگو، مكن، مرو، میا، مده، مگیر، باورمكن، دروغ است، دشمن است، نه دوست، كافر است، نه مؤمن و هكذا و این منتهاى سعادت است كه شخص در هر مورد یقین مى‏یابد به صدق آن مورد یا به كذبش و اگر چنین نشد بلكه همان صورت كه به فكر اختیارى او مكرر شده، ثابت بماند بى‏آنكه امر و نهى از او صادر شود در موارد مشتبه، پس باید بداند كه این اثر قهرى آن تكرار اختیارى است.

گویند شخص به فكر دائم هر چیزى باشد و آن را حفظ و تكرار كند برایش ثابت و باقى مى‏ماند چنانچه نمى‏تواند آن را از یاد خود بیرون كند و هرچه بیند آن را مى‏بیند و هرجا برود آن همراه او است. و این یك امر عادى است كه نسبت به هرچه شود چنین خواهد شد و امر خدائى نیست كه از غیب آمده باشد.

صوفیه در صورت فكریه احتمالات مى‏دهند و انتظارات مى‏برند و فارق قطعى میان خود و غیر خود و میان حق و باطل سلاسل همین را مى‏دانند و مى‏گویند گاهى همین صورت مجسم شده در خارج نمودار مى‏شود به شكل بشر یا حیوان پرنده و یا چرنده، در پیش رو و یا پهلوى راست یا چپ یا پشت سر و هر یك چند قسم است و دائم و موقت و به اختیار و خارج از اختیار دارد، كاملش آن كه به هرچه بنگرد اول همان را بیند و بعد خود آن چیز را.

و روح‏القدس كه در مریم دمیده او را آبستن نمود، همان صورت فكریه مریم بود كه آن وقت از دل و درون او بیرون آمد و آن دمیدن و سخن گفتن‏ها را بجا آورد و غائب شد و پس از چند ساعت همان بود كه متولد شد و ماند و نامش عیسى شد و بناى سخن گذاشت و نام مریم را براى همیشه بلند كرد. چنانچه در سایه مریم همه زنان را بر مردان مقدم داشت. اكنون زوجه مسیحى بر شوهرش تقدم مى‏جوید و بر او حكم مى‏كند و او را طلاق مى‏دهد و از خود دور مى‏كند.

و همین صورت فكریه ملكى است كه براى پیمبران وحى مى‏آورد. موسى با صورت فكریه درونى‏اش هم كلام مى‏شد. كوه طور، صورت دل و خیال موسى است و رب‏ارنى خواهش تجسم صورت فكر است و لن ترانى یعنى تا كوه طور جسم تو و خودبینى تو بر سر پا است مرا نمى ‏بینى والا همیشه نمایان‏تر از هر چیزم، خودى را بگذار تا مرا بینى. و تورات موسى و هر كتاب آسمانى كلام ظاهر شده صورت فكر است غیر ظاهر نشده‏ها، كه باطن قرآن است تا هفت و هفتاد بطن.

و كوه حراء محمد (ص) همان سینه و دل مخروطى او است و جبرئیل پیام‏آور صورت فكریه او است كه به شكل مرغ و دحیه كلبى كه وجیه‏ترین پسران آن عصر و آن محیط بود هم درمى‏آید و به شكل زن درنمى‏آید، مگر براى زن.

صورت فكریه مرد نمى‏شود زن باشد مگر وقتى كه قطبش زن باشد، كه نادر است، یا عشق حقیقى به یك زن مقدسه‏اى پیدا كرده باشد كه آن معشوقه مالك فكر او شده باشد. اما اگر سالك زن بود صورت فكریه‏اش كه غالباً به شكل زن خواهد آمد ممكن است كه گاهى هم به شكل مرد بیاید.

پس صورت فكریه سالك و سالكه عموم و خصوص مطلق دارند و بنا بر احتمال نادرالوقوع كه داده شد عموم و خصوص من وجه خواهند داشت و هوالحق، زیرا حوران[2] بهشت همان مجسم صورت فكریه اهل بهشتند و غلمان نیز همان فكر مؤمنانند نه ‏آنكه از پیش در آنجا بودند.

و آنچه بر زبان انبیاء مى‏گذرد، كه انبیاء پیش بوده‏اند، مراد تقدم مرتبه‏اى است و براق[3] محمد شب معراج، صورت فكریه‏اش بود كه ترقى كرد و رفرف شد باز ترقى كرد و مهماندار سرادق غیب شد و تجلى له‏ص ربه فى مثل روزن‏الابرة همان بود و موحى ‏اوحى الى عبده ما اوحى همان بود و صدا زننده یا احمد ادن منى تا هفتصد بار (هزار بار) همان بود و گوینده یا محمد هرچه مى‏خواهى بخواه همان بود. و گوینده برگرد به زمین كه اهل زمین منتظرند، اگر به زودى نروى نظم جهان بهم مى‏خورد همان بود. و عزرائیلى كه آمد براى قبض روح محمد و فاطمه ترسید همان بود. و گوینده یا ایها الرسول بلغ همان بود و هكذا در همه ائمه و همه امور مهمه وقتى كه صورت فكریه سالك در دلش نمایان شود، زبان حال سالك دائماً خطاب به آن صورت مى‏كند كه لااله الاانت سبحانك انى كنت من ‏الظالمین و سبحانك ربنا فقنا عذاب ‏النار ربنا اننا سمعنا منادیا و هوالذكر القلبى و الفكر الاختیارى الذى صار جسراً و طریقاً و داعیاً موصلاالى الفكر الملكوتى.

نورعلى شاه گوید: [كرد شهنشاد عشق در حرم دل ظهور] همان صورت فكر است.

سكینه قلبیه كه بادى است از بهشت مى‏وزد و صورتى دارد مانند روى آدم، همان صورت فكر است. انزل السكینته فى‏قلوب المؤمنین، و تابوت بنى‏اسرائیل كه در جنگ‏ها پیشاپیش لشكر مى‏رفت و فتح مى‏كرد همان بود.

و مهمانى رفتن على در یك شب به چهل جا آن بود، كه آن شب چهل نفر از اصحاب كه صوفى بودند و ذكر و فكر اختیارى داشتند آن شب منتهى شد به ظهور ملكوتى و از قضا همه آن ظهورها به صورت بشرى على بود و آنها پنداشتند كه آن شب على به خانه آنها آمده مهمان آنها شده، لذا فردا به مسجد به تفاخر گفتند و ادعاء نمودند و رد فخر بر یكدیگر [عكاظ] نمودند، و غوغا برخاست و همه اصحاب چشم و گوش شده گردن كشیدند و نزاع فرو ننشست تا پیمبر به مسجد آمد و فرمود على دیشب تا صبح مهمان من بود. پس كسى نزد فاطمه زهراء فرستاده پرسیدند، فرمود على دیشب خانه بود و بیرون نرفت. پس همه حیران شدند، جبرئیل آمد كه از خدا راستگوترى نیست، خدا مى‏فرماید: على دیشب بالاى عرش مهمان من بود.

حالا تصالح[4] همه اینها منوط به قول به صورت فكریه است والا تا قیامت این‏ نزاع‏ها نمى‏خوابد. این ناچیز گوید: زهى فكر بشر كه در فصل خلاصه اشاره‏اى خواهد شد تا هر كه هر چه فهمد براى خودش حجت است. آنچه در فكر گفته شد چهار مطلب مشبك دوما و دو هل است (یك در میان) ماءشارحه و هل بسیطه و ماء حقیقیه و هل مركبه و اغلب عناوین كتاب استوار منطبق است بر این چهار مطلب منطقى كه اساس همه علوم و رسوم است[5] حواله تطبیق آنها بر سلیقه‏ خواننده است.

کتاب استوار رازدار

اثر عباس کیوان قزوینی


[1] . و یا در میان تشدید لام‏الله كه مأمور است ظاهراً به نقش كردن آن و به امر باطنى مخفى مأمور    است به نقش صورت و گاهى پهلوى الله است و گاهى در زیر الله است و به هر حال نسبت به الله ، به منزله معنى به لفظ و اسم به مسمى است و مدلول به دال است و مفهوم به مصداق است. پس حالا فكر دو درجه طولیه مترتبه پیدا مى‏كند اول فكر در نقش الله است و از آنجا بالا مى‏رود مى‏رسد به فكر در صورت قطب و یا بعكس كه نسبت به حال اشخاص فرق مى‏كند، فكر ممدوح در دنیرا اشاره به همین مى‏دانند. (این حاشیه از كیوان است)

[2] . حوران: جمع حور - زن بهشتى - هر از حورالعین در عربى "حور" جمع حوراء است ولى درفارسى آن را مفرد گیرند و در جمع حوران گویند.

[3] . براق: مركب حضرت رسول

[4] . تصالح: با هم ساختن

[5] . بعض حكماء مطالب را تا ده تا مى‏شمارند و اعراض را جزء مطالب مى‏دانند والاصح خلافه زیرا    عنوان چهار مطلب كه سیال‏1 در همه اودیه‏2 و شعب است، غیر عنوان مقولات عشر است. بلى    مطلب هل مركبه شعبه‏هاى بسیار پیدا مى‏كند كه بعضى ازآنها مصادف یا مساوق مى‏شود با بعض    مقولات بلكه تقریباً با همه آنها چنانكه ماء حقیقیه گاهى تصادف با جوهر مى‏كند در محلات فقط    ماء شارحه جارى است به اهل بسیطه كه نفى وجود مى‏كند و مطلب بریده مى‏شود. پس دو معنى    كه در اول این فصل گفته شد شرح‏الاسم بود. مطلب ماءشارحه كه اول مطالب اربعه است و آنكه    گفته شد كه صوفى معتقد است آن اثبات وجود خارجى بود مطلب هل بسیطه كه هل‏الفكر موجود فى‏اعتقاد الصوفیة و جزء من مؤسستهم جواب داده شد بلى معتقدند یقیناً پس مطلب ماء حقیقه پیش مى‏آید كه یكى مى‏پرسد حالا كه جزء اعتقاد صوفیه است و یكى از اركان آن مؤسسه است پس البته یك معنى اصطلاحى خاص دارد غیرمعنى لغوى و شرعى فكر و غیر این دو معنى كه براى لفظ صورت فكریه گفته شد به اعتبار توصیف صورت به فكریه و نسبت دادن آن را به فكر،    حالا باید فهمید كه آن معنى اصطلاحى صوفیه (كه پنهان مى‏گویند نه آشكار اما یقینى است كه زیرلب مى‏گویند و نمى‏توانند انكار كنند) كدام است، جواب داده مى‏شود كه آنها یك كلى ذو    درجاتى را از حالات مرید فكر مى‏نامند در مقابل ذكر. درجه اولى التفات شخص غیر است به    احتیاجش در تكمیل نفس به یك قطبى پس این فكر او را وامیدارد به گشتن و یافتن و مشرف    شدن. پس درجه دوم - فكر در همان ذكر مأخوذ است كه چطور بگوید در دل تا روان كند و    خوب یاد گیرد. درجه سوم - آن است كه به شكل دل مخروطى نگاه كند و فكر كند كه باید من    قطبم را در این دلم جا دهم و او را مالك دل و دلخواه و مبدء تولد ارادت حادثه قلبیه خودم دانم    (مالك الازمة و ماسك الاعنة) درجه چهارم - آنكه صورت بشرى قطبم را به اختیار خود، تصور    كنم مكرر، تا منتهى شود به ثبوت و رسوخ آن صورت در دل كه او دلدارم شود شاید سبب آمدن  و نزول صورت ملكوتیه او شود در دل. درجه پنجم - آنكه اگر قطب وقت تشرف علاوه بر ذكر گفته است كه لفظ الله را هم روى صفحه دل (صفحه درونى یا بیرونى) نقش كن با دست خیال و    به آن نقش نظر كن به چشم خیال (دل) پس فكر همان الله است به اضافه صورت اختیاریه قطب به ترتیبى كه اول فصل ذكر شد. پس شروع مى‏شود به مطالب هل مركبه كه آثار خاص درجه كامله  فكر مصطلح باشد و سعنى قلب عبدى. (این حاشیه از كیوان است، سیال به معناى جارى - روان، اودیه نیز به معناى وادى‏ها مى‏باشد) .