English French German Italian Portuguese Russian Spanish
سلسله صفی عليشاهی | Safi Ali-Shah's Genealogy
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب سلسله های صوفیه ایران با مقدمه آنا ماری شیمل اثر نورالدین چهاردهی به تصحیح مسعود رضا مدرسی چهاردهی - آماده انتشار   
پنجشنبه ، 23 مرداد 1393 ، 04:27

مقاله شماره 59

حدیثى از قول پیغمبر اكرم (ص) روایت شده است كه آن حضرت فرمود :

الشریعة اقوالى و الطریقة احوالى والمعرفة رأس مالى !و باز صوفیه نقل نموده‏اند كه یك نفر از یكى از ائمه پرسش كرد ماالتصوف (تصوف چیست) در پاسخ فرمود التصوف اربعة احرف تائه ترك و توبه و تقى صاده صبر و صوم و صلوة و اوه وردو و دو و فافائه فقر و فاقه و فنا !

در صورتى كه هر دو خبر مجعول است تصوف در نیمه دوم قرن دوم هجرى بوجود آمد و به دستیارى ایرانیان گسترش یافت و اولین بار مراكز صوفیه در بین النهرین در شهرهاى كوفه و بصره و بغداد بود و در قرن پنجم به خراسان انتقال یافت .

اولین شعر صوفیانه را حلاج سرود و نخستین صوفى كه شعر را مورد اعتنا و ابزار كار قرار داد ابوسعید ابوالخیر بود و اولین كسى كه كتابى در این باب تألیف نمود ابوعبداللَّه حارث بن اسد محاسبى متوفى در 243 ھ . ق بود و بعد كتاب «التعرف» بود كه در قرن چهارم به فارسى برگردانده شد و اصطلاح فنا در قرن سوم مورد بحث قرار گرفت .

تاریخچه سلسله صفى علیشاهى

شاه نعمت اللَّه ولى ملقب به نورالدین در چهاردهم ربیع الاول سنه 731 ھ . ق در حلب متولد شد .در سن بیست و چهار سالگى در مكه نزد امام یافعى مشرف به فقر گردید .پس از طى هفت سال اجازه ارشاد یافت .شاه در هرات نوه دخترى میرحسینى هروى دختر امیر عمادالدین را به نكاح خود در آورد .شاه بیست و پنج سال در ماهان كرمان اقامت گزید و در 832 ھ . ق وفات یافت .

سید معصوم علیشاه هندى با همسرش علویه خانم و میر عبدالحمید دكنى و شاه طاهر دكنى در سنه 1190 ھ . ق از طرف شاه علیرضا دكنى از هند به ایران آمدند و تصوف را پس از طى دویست سال كه از ایران رخت بر بسته بود گسترش دادند .

معصوم علیشاه و نورعلیشاه اصفهانى بعد از سنه 1214 ھ . ق كه سال درگذشت شاه علیرضا است قطب سلسله گردیدند .

نورعلیشاه ضمن اینكه خود از مشایخ بود سیصد تن را اجازه ارشاد داد و این عمل برخلاف رویه فعلى سلاسل صوفیه است .

سِرجان ملكم در كتاب «تاریخ ایران» عده مریدان معصوم علیشاه را سى هزار نفر و عده ارادتمندان نورعلیشاه را شصت هزار نفر تعیین نموده است .

یكى از مشایخ نورعلیشاه میرزا محمد حسین رونق علیشاه بود .معطر على نظام و نظام علیشاه كرمانى از طرف «رونق علیشاه» اجازه ارشاد یافتند و میرزا محمد تقى حكیم «مظفر علیشاه» نیز از طرف نور علیشاه به ارشاد نائل و وى به میرزا صادق صدقى كرمانى و صدق علیشاه اجازه ارشاد داد و ضمناً نور علیشاه اول ضمن اینكه حسین علیشاه را جانشین خود قرار داد مجذوب علیشاه را جانشین حسین علیشاه نمود .

مطالب ذكر شده شمه‏اى بود از اعمال مشایخ كه شیوخ طریقت خود نیز مشایخى منصوب كردند ،حتى نور علیشاه فرمان قطبیت براى حسین علیشاه مى‏نویسد و بعد اختیار تفویض مقام جانشین وى را از او سلب كرده و از طرف خود اجازه ارشاد به چند تن تفویض كرد و كلیه سلاسل نعمة اللهى در ایران این اعمال را به دیده قبول نگریسته اما خود ،به مشایخ اجازه اینكه به افراد دیگر اجازه ارشاد دهند ندادند .

بعد از مجذوب علیشاه حاجى زین العابدین شیروانى «مست علیشاه» بر مسند قطبیت جلوس كرد و مست علیشاه ،رحمت علیشاه شیرازى را به جانشینى خود منصوب كرد .

بعد از رحمت ،حاجى میرزا كاظم تنباكو فروش اصفهانى «سعادت علیشاه» و نفر دیگر عموى رحمت ،حاج آقا محمد «منور علیشاه» امام جماعت مسجد نو شیراز كه محاذى درب ورودى شاه چراغ مى‏باشد بود كه به وعظ نیز مى‏پرداخت ،هر دو تن مدعى قطبیت گردیدند.

و صفى در سوم شعبان سنه 1251 ھ . ق در اصفهان متولد گردید .حاج میرزا حسن على صفى علیشاه فرزند محمد باقر اصفهانى در سن بیست و یك سالگى در شیراز خدمت رحمت رسیده در معیت وى به كرمان رفته با دلالت فضل اللَّه میرزا در 1272 ھ . ق نزد رحمت علیشاه مشرف به فقر گردید .

فضل اللَّه میرزا فرزند شیخ على نزد مست علیشاه مشرف به  فقر گردیده بود و پس از فوت وى به رحمت پیوست و پیر دلیل گردید و نواده دخترى رحمت مسمات به صبیه حاجیه خدیجه بیگم را به زوجیت خود در آورد .

صفى به دستور رحمت كتاب زبدةالاسرار در اسرار شهادت وقایع كربلا را به نظم در آورد.

صفى مدتى مدید در بیرونى منزل حاج آقا محمد در شیراز مقیم گردید . نواب علیشاه پیشواى اسمعیلیه از هند ،از منور علیشاه درخواست نمود مرد مؤتمنى را براى تجدید بیعت به هند اعزام دارد (در سلاسل نعمة اللهى معمول بر آن است كه پس از فوت قطب سلسله ،مریدان آن سلسله ،نزد قطب وقت یا مشایخ وى مجدداً بیعت مى‏كنند) لذا منور علیشاه صفى را شیخ سیار نمود و به هند روانه ساخت .

صفى از هند به مكه رفته و مجدداً به هند برگشت و كتاب زبده را در هند به اتمام رسانید و علیشاه در بمبئى آن را به طبع رسانید و بار دیگر صفى به عتبات رفت و در مراجعت تصمیم گرفت كه در دكن اقامت گزیند .

صفى دو سال در هند توقف نمود و سپس براى زیارت مشهد به ایران آمد . در سال 1288 ھ .ق كه سال مجاعه بود در تهران توقف نمود .ابتدا در حیاط شاهى و بعد در پامنار سكونت گزید .محمد میرزا سیف الدوله فرزند عضدالدوله كه فرزند فتحعلیشاه و برادر بزرگ عین الدوله بود به صفى پیوست و در 1294 ھ . ق  زمینى را كه بعضى گویند دو هزار زرع بود (اما آنچه اسناد ملكى در خانواده صفى مشاهده شده هزار و هشتصد زرع بوده و در باغ سپهسالار واقع است) به صفى واگذار نمود كه اكنون خانقاه و مزار صفى و منازل نواده دخترى صفى در آن زمین قرار گرفته است و خیابان صفى علیشاه در تهران و خیابان خانقاه و كوچه صفى در اطراف این زمین مى‏باشد .زمانى كه صفى در هند بسر مى‏برد علیشاه توسط صفى هدیه‏اى براى شیخ مرتضى انصارى فرستاد و صفى نیز با شیخ ملاقات نموده و هدیه پیشواى اسمعیلیه را تقدیم مرجع شیعیان جهان كرد .

صفى در حیاط شاهى در كوچه خدابنده‏لو سكونت داشت سیف الدوله ساختمان خانقاه را ساخت .

آقا رضا حضور على برادر كوچك صفى بود كه در لباس روحانیت بسر مى‏برد و از طرف صفى اجازه ارشاد یافت و از جانب ناصرالدین شاه ملقب به شمس العرفا گردید .

پدر صفى آقا محمد باقر اصفهانى كه به شغل تجارت اشتغال داشت مرید رحمت گردید و بعد دست ارادت به منور علیشاه داد و مشهور به صابرى بود .

كیوان قزوینى در (نه پرسش) كه با مقدمه و حواشى این ناچیز در مهنامه وحید و مجله خواندنیها در سنه 51 ھ . ش منتشر گردیده است مرقوم داشته‏اند كه صفى اظهار داشت كه حضرت عیسى را در خواب دیدم كه به من گفت تو هم مانند من بى جفت باش و من زن نگرفته و نمى‏گیرم .اما دو سال بعد مخلفه آقا مصطفى نوكر سراج الملك را گرفت .

و پسر صفى از متجددین این دوره است .صفى در موقع ارشاد با تاج درویشى روى پوست تخت قیمتى مى‏نشست و آقا سید عبدالرحیم پیر دلیل صفى بود و بعد پیر دلیل وى ظهیرالدوله گردید .

میرزا محمد حسین خان نصیرالسلطان و ابوالفتح خان مؤید الدوله و كیومرث میرزا عمیدالدوله و میرزا نصراللَّه خان دبیر الملك و میرزا محمود خان نائینى و حاجى ابراهیم نمازى و میرزا ابوتراب خان خواجه نورى نظم‏الدوله كه معاونت كنت دومونت رئیس شهربانى وقت بود در زمره مریدان صفى بودند .

كنت نظم‏الدوله را واداشت صفى را تحت نظر بگیرد اما بعد به صفى پیوست و مجذوب او گردید .علیخان ظهیرالدوله به دستور ناصرالدین شاه مأموریت یافت كه صفى را تحت نظر گیرد .وى نزد صفى آمد بعد منجذب گردید و در سنه 1303 ھ .ق دست ارادت به صفى داد .

كتاب خمسه حسینى كه در پانصد صفحه در مطبع سپهر شیراز در سنه 1323 ھ . ق به طبع رسید در شرح حالات  خانواده رحمت علیشاه كه قزوینى‏الاصل بودند نوشته شده و صفى مقاله‏اى در آن دارد كه برترى و حقانیت «منور علیشاه» را بر «طاووس العرفا» به رشته تحریر در آورده است .

و باز صفى در دیوان خود كه به كوشش منصور مشفق به چاپ رسیده است در صفحه 125 كنایه و تعریضى به ملاسلطان گنابادى وارد ساخته كه از جهت حفظ عفت قلم از تكرار آن اشعار خوددارى مى‏كند .

كیوان قزوینى در كتاب (بهین سخن) در صفحه 20 مرقوم داشته‏اند كه :

صفى براى حاج آقا محمد خدماتِ نمایان كرد و در هند و تهران نامش را بلند و رقیبانش را پست نمود و صفى از «منور علیشاه» در سفر مشهد در بدو ورود به تهران استقبال و مهماندارى ملوكانه نمود كه او گمان اندوخته به وى برد و بهانه چید و وى را عزل كرد .

صفى خود مدعى قطبیت گردید و از پیش برد .مرتضى خان مى‏گفت كه عزل بر سر مداخل صفى علیشاه از مردم تهران بود كه حاج آقامحمد خواست از او بگیرد و او نداد .

در منزلى واقع در كوچه بربریها جلسه‏اى فیمابین صفى و حاج آقا محمد برپا گشت ،علت اختلاف وجود عبدعلیشاه كاشى بود كه شیخ المشایخ سلسله بود و مدعى گردید صفى شیخ سیار است و نباید بیش از شش ماه در تهران سكونت كند و نامه‏هاى متعدد به (منور علیشاه) نوشت .

منور در صدد اخاذى از صفى بر آمد و صفى تمكین ننمود لذا در این جلسه حاج آقا محمد عبا را از شانه خود برداشته به زمین افكند و گفت :

از این لحظه بیعت خود را از صفى پس گرفتم .عبدعلیشاه اظهار كرد تكلیف مریدان چه مى‏شود ؟

منور علیشاه گفت :

مى‏باید نزد مشایخ مجاز تجدید بیعت كنند ،دراین لحظه صفى انگشتر خود را از انگشت دست خویش خارج ساخت و گسیختگى خود را از تبعیت «منور علیشاه» اعلام داشت و از همان جلسه سلسله نعمةاللهى صفى علیشاهى پدید آمد و كلیه ارادتمندان صفى بیش از پیش به صفى عشق ورزیدند .

چون حاج آقا محمد كارى از پیش نبرد در صدد برآمد كه از صفى دلجوئى كند اما اختلاف و بدگوئىِ اطرافیان همچون (منور علیشاه) از صفى كار را به جائى رساند كه دیگر صفى به سوى مرشد قبلى خود برنگشت و روز افزون شهرت فراوان یافت .

درویش غلامحسین كرمانى پدر مشتاق و درویش خلیل ،همسفر صفى به هند بودند .صفى در زبدةالاسرار در صفحه 96 و 97 گفته‏است :

شب ز مرشد صبح اعنى صبح نـور

زو منور عصر عارف در ظهور

شمس رحمـت را ولـى انـدر ظهـور

خوانــى از ماه منـور نیسـت دور

از منـور شـاه فاضـل سـر كشنــــد

لیـك بـا بوجهـل جاهـل دلخوشنــد

زبدةالاسرار در سنه 1289 ھ . ق در بمبئى به طبع رسید . صفى سه روز قبل از مرگ خود فقرا را جمع نمود و میرزا محمود خان (حیرت علیشاه) نائینى را به جانشینى خود منصوب كرد كه ظهیرالدوله پشتیبانى از وى كند و در حوض خانه كه صفى همه روزه با جمع مریدان در كنار آن مى‏نشست دستور داد سردابى كنده وى را دفن كنند .

صفى روز چهارشنبه بیست و چهارم ذى القعده سنه 1316 ھ . ق درگذشت و آقا میر محمد على مجتهد لارجانى ،نماز بر صفى خواند و در حوض خانه مدفون گردید.

صفى چهار همسر اختیار كرد كه در آخر حیات وى فقط همسر آخرین وى مسمات به بانو هاجر صابرى كه در فوت صفى بیست و پنج سال از سنش مى‏گذشت در قید حیات بود كه در لیله دوازدهم مهر ماه سنه 1345 ھ .ق در گذشت و در مقبره ظهیرالدوله مدفون گردید .

بانو شادمند همسر صفى بود كه پسران وى میرزا حاج آقا شادمند و میرزا رضاخان ربیب صفى بودند .

همسر دیگر صفى عالیه خانم كه دخترى از صفى داشت به نام نورالهدى كه در سن یازده سالگى در زمان حیات صفى در گذشت و عالیه خانم در سر زایمان فوت كرد .

همسر سومى خانم بزرگ كه از این بانو دو فرزند به جا ماند اول بانو شمس‏الضحى كه در فوت پدر سه ساله بود و در تاریخ  چهاردهم آبان ماه سنه 1354 ھ . ش درگذشت و در قبرستان ظهیرالدوله مدفون گردید .

خانم بنت‏الولى شمس الضحى نزد ظهیرالدوله مشرف به فقر گردید و این خانم بعدها به زوجیت مهندس محمود نشاط در آمد كه دو دختر و دو پسر از وى باقى ماند كه به اسامى بانو صفیه و صفى قلى و دكتر حسینعلى و بانو نسرین صفى دخت نشاط مى‏باشند .

مادر صفى كه با وى بسر مى‏برد در خانقاه صفى تدفین گردید .

و بچه دیگرنورالدین شاه (منیر على) است كه در 1316 ھ . ق متولد و در سنه 1328 ھ . ق خودكشى كرد .وى در هنگام فوتِ پدر یك ساله بود و در سن نوزده سالگى نزد ظهیرالدوله مشرف به فقر گردید و بعدها اجازه ارشاد یافت و در جوانى در اثر ابتلا به عشق دخترى خودكشى كرد و در ماهان جنب قبر میرزا محمودخان كه (خود را جانشین صفى مى‏دانست) مدفون گردید .

تاج خانم كه داراى دخترى یازده ساله از صفى بود درگذشت و در مقبره صفى مدفون است ملكه ایران دختر ناصرالدین شاه و همسر ظهیرالدوله در سرسراى مقبره صفى مدفون است و برادر صفى در حیاط خانقاه مدفون است .

رجال عصر كه در زمره مریدان صفى بودند بعد از فوت صفى نهصد تومان جمع آورى كرده به تعمیر خانقاه و مخارج ورثه صفى مقرر داشتند .

كیوان قزوینى[1] در كتاب راز گشا صفحه 45 مرقوم داشته‏اند كه به صفى علیشاه دست ارادت دادم و در آن ایام صفى تفسیر قرآن را به نظم در آورد ،و طبع شعر وى عالى بود ،و در آن دوران در بین اقطاب سرودن اشعار منحصر به صفى بود. و روزى اشعار تفسیر آیات قبله را به دستور وى مى‏خواندم و حاضران در آن جلسه گوش مى‏دادند و خواندنم مورد پسند وى قرار گرفت و بیت زیر را فى البداهه سروده و خطاب به من كرد و گفت :

این سبیل فقر خود را بعد از این دیگر مزن

اى كه هر روزى به  روى منبرى بالاستى

و فرداى آن روز خلوت نموده به من اجازه شیخیت داد و فرمان را به دست خودش نوشت... و من با اجازه از جانب او رفتم به عتبات براى درس اجتهاد و در آنجا درس خواندم و درس دادم و ارشاد هم كردم .

و باز در كتاب بهین سخن در صفحه 35 نوشته‏اند كه یك روز من هم در سنه 1304 ھ .  ق در مجلس دیگ جوش صفى بودم جزء مهمان‏ها و خادم مجلس ظهیرالدوله بود كه از دست صفى علیشاه نان و گوشت مى‏گرفت با بوسیدن دست او مى‏آمد رو به مهمان‏ها و به هر یك لقمه‏اى مى‏داد با بوسیدن دست همدیگر و مهمان‏ها آن را مائده بهشتى دانسته بعضى همانجا مى‏خوردند و بعضى مى‏بردند .

من بردم و تا چند روز به عنوان تبرك ذره ذره مى‏خوردم و صفى علیشاه دید كه بعضى مى‏خورند گفت كه خودتان را سیر نكنید غذا مى‏آورند و پس از تقسیم دیگ جوش غذاهاى ملوكانه آورده چیدند كه سفره پر شد از غذا و خیلى از اندازه مهمان‏ها بیشتر بود و این مهمانى واقع شد در خانه اول امین‏الدوله كه منشعب مى‏شود از راسته بازار پامنار رو به مشرق و آن وقت هنوز خانقاه او ساخته نشده بود.

كیوان قزوینى در كتاب بهین سخن در صفحه 29 نوشته است :

ملا سلطان گنابادى اگر در تهران اقامت مى‏نمود تصوفش در جنب صفى علیشاه مستهلك مى‏گشت.

و در صفحه 98 نوشته‏اند :

میرزا آقا پسر كوچك رحمت علیشاه اگر صفى او را نائب خود مى‏كرد نام صفى خوب باقى مى‏ماند و حالا بعد از ظهیر الدوله دیگر نامى ندارند .

و باز كیوان قزوینى در جلد دوم كیوان نامه در صفحه 232 مرقوم داشته‏اند :

«اقبال صوفیه نسبت به شخص ظهیرالدوله بود نه به عنوان تصوف حقیقى و لذا پس از ارتحال او از هم پاشیدند».

در كتاب (ظهور الحق) تألیف فاضل مازندرانى جلد هشتم در صفحه 517 به دروغ ،مرحوم شیخ هادى نجم آبادى را در زمره  بابیان  قلمداد كرده است و اضافه مى‏كند كه عبدالبهاء لوحى براى وى فرستاده است .

این ناچیز در این مورد تحقیق كافى معمول داشته و شیخ را برتر از باب و بهاء مى‏داند و تقریرات شیخ به شاگردان خود كه از افاضل نامدار ایران بودند به نام «تحریر العقلا» به طبع رسیده است و در همان رساله باب و بهاء را رد فرموده و به اسلام صحیح دعوت نموده است .

استاد بزرگوارم كیوان قزوینى به این بى‏مقدار فرمودند :

اگر شیخ هادى در صدد به راه انداختن بساط قطبیت بود از همگى پیشى مى‏جست و در مراتب علمى و زهد و تقوى بى بدیل بود .

فاضل مازندرانى در صفحه 514 كتابش نوشته است كه وقتى كتاب ایقان بهاء ،به نظر صفى علیشاه رسید رساله‏اى بر رد آن نوشت و به عكا فرستاد و این عمل در سنه 1311 ھ . ق به انجام رسید .

در همین اوقات حاجى میرزا حسن شیرازى معروف به خرطومى رساله صفى را به نام (نجم العرفان فى رجم من اعترض على الایقان) در بمبئى طبع و منتشر ساخت.

فاضل مازندرانى در ضمن گفتار عبدالبهاء آورده است كه عباس افندى در پاسخ گفته است:

«این عباد واقفند كه با طایفه‏اى و نفسى كلفتى نداشته‏ام» .

عباس افندى قادر به پاسخ نبود .

كتاب مائده آسمانى جلد پنجم تألیف عبدالحمید اشراق خاورى در صفحه 171 باب چهارم مى‏نویسد كه عباس افندى گفته است :

«در خصوص صفى علیشاه چون از تهران بعضى از احباى الهى مرقوم نموده بودند كه مریدان او این ردیه را گرفتند در محافل و مجالس افتخار مى‏نمایند و استهزا به امر مى‏كنند اصرار دارند كه جوابى مرقوم گردد .

شما مى‏دانید این عبد اینگونه كلمات ردیه را سبب اعتلاء امر مى‏دانم على‏الخصوص از نفوسى كه ملتفت عبارات لفظیه نیز نباشند ،رد آنچه از این قبیل است هر چه بیشتر بهتر است.

منكرین و رادین اول منادى حق هستند مثل ردیه ابن اثیم (مراد حاج محمد كریمخان كرمانى پیشواى شیخیه است) این نفوس اهمیتى نداشته و ندارند ، عنقریب ملاحظه خواهید نمود كه نفوس بسیار مهمى از شرق و غرب صحائف عظیمه بر رد نوشته و نعره زنان فریاد كنند  چه كه عظمت امر آنچه بیشتر ظاهر شود مغرضین و منكرین و رادین عظیم و كثیرتر گردد و كل سبب اعلاء كلمة اللَّه است . شما دعا نمائید كه خدا از این رادین بسیار خلق فرماید چه كه خیلى مفید است انتهى لوح ابن اصدق».

نوشته صفى فوق العاده اثر بخشیده كه بهائیان از اطراف و اكناف به حیفا واقع در اسرائیل براى عبدالبهاء نامه نوشته و مصراً تقاضاى جواب شافى و كافى نمودند كه باز در صفحه 172 تا صفحه 174 لوح دیگرى نوشته كه فاضل مازندرانى نیز به آن اشاره نموده كه عیناً نقل مى‏گردد :

هواللَّه

اى منجذب نفحات  قدس تا به حال دو سه مكتوب مفصل و مختصر ارسال گردیده ،رسیده و خواهد رسید ،در خصوص جناب صفى مرقوم نموده بودید ،این عباد واقفند كه با طایفه و نفسى كلفتى نداشته خواه حكیم خواه عارف خواه منحرف خواه متصوف ،نه بى‏رحم مفتى هستیم كه به خون آزادگان رقم زنیم و نه بى‏شرف قاضى كه حكم شرع الهى را از بنیان براندازیم و نه مدعى سلوكیم كه علم شكوك برافرازیم  و نه بى مروت مجتهد كه آبروى عارفان بریزیم و نه معجب و متكبر حكیم كه با هر ناطقى در ستیزیم و نه عارف كاملیم كه نداى حق را در ذرات كاینات استماع كنیم و در سدره انسان  انكار نمائیم و نه شیخى با یال و كوپالیم كه دو هزار حدیث مسلسل روایت كنیم ،بلكه غریبیم و اسیریم و ساده و فقیریم و حقیر و ذلیل درگاه رب قدیریم ،بى سر و سامان او هستیم و بیچاره و بى‏درمان از هر سَرى سِرّ او جوئیم و از هر افقى نور او طلبیم .

با جمیع ادیان به كمال روح و ریحان روش و سلوك نمائیم و با كل به تمام الفتیم نه كلفت و با جمیع در فكر محبت و رحمتیم نه زحمت ،مأمور به دوستى و انسیم نه نفرت و وحشت .

اگر ایشان در ایمان ما شبهه دارند ما به كمال عرفان ایشان مقر و معترفیم چه كنیم قسمت چنین بود و نسبت چنان ،عندلیب حزین را ناله و زارى آموختند و مرغ رنگین را ناز و طنازى ،فاخته جان سوخته را با آه و انین قرین نمودند و طاووس باغ برین را جلوه نازنین شمع را افروختن آموختند و پروانه را سوختن .

مقصود این است كه ما در ایشان نظر حقارت ننمودیم بلكه تعجب كردیم كه با وجود این مراتب عرفان و ایقان و حقیقت شهود و عیان چگونه معنى و متمم حدیث ،مستور و پنهان ماند ،ملاحظه مى‏كنیم كه احوالات مختلف است و مقامات بى شمار عارفان و واقفان را حالات مختلف .چنانچه شیخ سعدى مى‏گوید :

گهى بر طارم اعلى نشینم

گهى تا پشت پاى خود نبینم

بارى به هیچوجه  پا پى ایشان نشوید ان الانسان على نفسه بصیراً[2] و ان القى‏ معاذیره آن رساله را یكى از احباء اللَّه مرقوم نموده بود .تا توانى سبب روح و ریحان باش و مظهر رحمت رحمن از براى نفوس مراتب است .

امیدوارم كل از ماء معین انصاف بنوشند ابدا جدال جائز نه  و البهاء علیك ع.ع (دو عین علامت اختصارى عباس و عبدالبها است .

از این پاسخ مستفاد گردید كه حوصله بر بهائیان تنگ گشته و نامه‏هاى متواتر به نزد عباس افندى فرستادند و او در پاسخ ،صفى را ستوده و عرفان را تأیید نموده و مكاشفه براى صفى قائل شده ،معنى حدیث را به زعم خود كه خلاف نظر صفى است نگشوده !و مخالفت امثال  صفى را موجب پیشرفت بهائیت دانسته ،با الفاظ بازى كرده و اگر سكوت پیشه مى‏ساخت بهتر بود زیرا رساله صفى در مورد اساس مكتب بهائیت است نه شخص عبدالبها كه گوید :اسیریم و ذلیلیم !

كثرت نامه‏ها از بلاد ایران به عباس افندى وى را ناچار ساخت كه یك بار دیگر پاسخ گوید ،در كتاب (مائده آسمانى) جلد نهم تألیف اشراق خاورى به صورت (پلى كپى در 157 صفحه مى‏باشد). در مطلب 45 صفحه 61 در مورد عدد دوازده چنین نوشته است :

قوله الاعلى :

«صفى علیشاه مطلع بر سر و حكمت این مسئله هستند ولى نظر به حكمتى این سئوال را نموده‏اند لذا نظر به آن حكمت جواب داده مى‏شود .

بنویس كه اولاً چون آفتاب اثیر را در فلك بروج دوازده برج مقرر است لذا حكمت الهیه چنین قرار گرفت كه شمس حقیقت را هم در فلك احدیت دوازده برج مقرر باشد چه كه تثلیث را كه حقیقت ولایت است چون در تربیع كه حقیقت نبوت است ضرب نمائى عدد دوازده ظاهر مى‏گردد ،این است كه منجمان مى‏گویند ان التثلیث عین التربیع و دیگر آنكه چون حروف كلمه توحید كه لا اله الااللَّه است و كلمه نبوت كه محمد رسول اللَّه است تركیب از دوازده حرف است مقتضى حكمت الهیه چنین بود كه مظاهر ولایت كه عبارت از تفضیل اعمال هستند نیز در عدد دوازده ظاهر گردند تا هر حرفى در عالم ملك مطلع و مشرق انوار احدیت باشند لانهم حروف كلمه التوحید و نجوم سماء التفرید و به دور افق التعریف و هذا من السنى الالهیه فى الظهورات الاولیه عمارأى یوسف فى المنام بان سجدت له احدى عشر كوكباً و هو الثانى عشر نقیباً فهم كانوا بروج الحقیقة العرفانیه و حروف كلمة الوحدانیه فى ذلك الزمان و كذلك فى  كور المسیح علیه السلام كان عدد الروحانیین النور انیین حضرات الحواریین اثنى عشر نفساً و كذلك تعقلت بل تحققت بارادة رب القدر فى كور سید البشر بائمة الحق اثنى عشر فهم نجوم زاهره و بدور لامعه و سرج ساطعه و بروج عالیه فى سماءِ الانوار و فلك الاسرار ع.ع ».

این عبارت  خود مغایر دعاوى خدایانه بهاء و عبدالبهاء بوده و موافقت با مذهب شیعه اثنى عشریه دارد هر چند دلیل وى علیل و مقتبس از باطنیه است !

طبق تحقیقاتى كه این ناچیز به عمل آورده بساط قطبیت صفى ،فرع مبارزه با بابیت و شیخیه و بهائیت بود و هر كس كه طالب درویشى بود آناً وى را مشرف به فقر مى‏كرد !چون از وى علت را مى‏پرسیدند پاسخ مى‏داد :

مشرف شدگان اگر صوفى نشوند بابى نیز نخواهند شد !

صفى سرسختانه با بابیت مبارزه نمود و چون ازلى‏ها در «انجمن اخوت» راه یافتند وضعى پیش آمد كه در آثار مشایخ و جانشینان صفى و آثار منتشره از انجمن اخوت اشاره‏اى در این مورد نشده است .

این ناچیز به انجمن اخوت و ورثه صفى در مورد رساله «نجم العرفان» مراجعه كرده نتیجه‏اى بدست نیامد ،شاید احفاد صفى نخواستند مدركى علیه بابیت ارائه دهند .

عباس افندى چون خود قادر به پاسخگوئى صفى نبود لذا به نعیم شاعر بهائى دستور داد كه پاسخ صفى را بدهد و نعیم شاعر سدهى در كتاب «احسن التقویم یا گلزار نعیم  چاپ سنگى كه در هند به طبع رسیده است در صفحه 48 نوشته است كه نعیم رساله استدلالى (بعد از سه سال از انتشار رساله صفى در سنه 1314 ھ . ق) نوشته اما پاسخ نعیم درج نگردیده است!!

صفى علیشاه بعد از برگشت از هند دو امر را وجهه همت خود قرار داد اول مبارزه با بهائیت و ازلى‏ها و شیخیه دوم تربیت رجال عصر براى تشكیل فراماسونرى !و درویشى پرده استتار بر این اعمال بود .

در كتاب صد و دو مقاله تاریخى از دكتر خلیل ثقفى اعلم الدوله كه مكتب ارتباط با ارواح به وسیله وى از پاریس به ایران آمد دو حكایت راجع به كرامات صفى دارد كه هر دو حكایت دال بر تیز هوشى و كیاست صفى بود نه قدرت روحى او .و اضافه نموده كه شیخ  غلامرضا در حضور صفى مثنوى و تفسیر صفى را با صوتى خوب مى‏خوانده و در زمان حیات صفى درگذشت .

كسروى تبریزى در كتاب صوفى گرى درباره صفى نوشته است كه صوفى‏گرى را با على اللهى منضم ساخته است !

توضیحاً باید جهت استحضار خواننده گفته شود كه مراد صوفیه در باره حضرت على (ع) توصیف مقام ولایت كلیه است در حد غلو و افراط .

اینك به شرح و معرفى آثار صفى مى‏پردازیم :

صفى آثار بسیارى دارد از آن جمله بحرالحقایق است كه در حاشیه آن كتاب میزان المعرفه منتشر گشته است .بحرالحقایق در شرح اصطلاحات عرفاء است كه بر رساله شاه نعمت اللَّه در این مورد ارجحیت دارد .

در طریقت گفته است :

طریقت مسلك سلاك راهست

تو گو مخصوص خاصان اله است‏

در معنى شیخ گوید :

مراد از شیخ باشد مرشد راه

ز حــال خلـق و عیـب نفـس آگــاه

در معنى شهود گوید :

شهودت رؤیت حق است بر حق

كه بینى بى تقید وجه مطلق

در معنى تصوف گوید :

تصوف عجز و فقر و انكسار است

نه اظهار علوم و افتخار است

در معنى خضر و الیاس گوید :

مراد از خضر ،بسط  رهروانست

چنانك الیاس هم قبض عیانست

در باره ذكر حیات و حبس نفس گوید :

به هر وصفى كه باشد زنده هر شیئى

در او دارد تجلى اسم الحى

كنى گر نقش قلب این نام  نیكو

ز گلزار حیات حق برى بو

در آن حبس نفس شرطى است وارد

دگر ضبط حواس و وهم واحد

در باره ذكر نفى و اثبات (لا اله الاالله) گوید :

دگر ذكرى كه باشد نفى و اثبات

به ذات اشیاست زان منفى  بالذات

دارا شكوه در كتاب (حق نما) ذكر نفى و اثبات را آورده و آن را «برد و زد و برد» نامیده است .

كتاب میزان المعرفة اثر صفى به نثر نوشته شده است كه به عنوان نمونه چند جمله از آن نقل مى‏گردد :

«تكلیف انسان عموماً تحصیل و تكمیل آدمیت است و آن منحصر به حفظ آداب ظاهر و سلوك  باطن است .

آداب ظاهره پاس مراتب شریعت است و سلوك باطن عمل به مراسم تصوف و طریقت یعنى سلب اوصاف حیوانیت از خود و كسب اخلاق انسانیت است ، جمعى به لباس تصوف ملبس شدند و گروهى به اسم تصوف خلوت گزیدند كه معروف معاریف دنیا شوند».

دیوان غزلیات صفى تاكنون  به كرات به چاپ رسیده و هادى مولوى رشتى از مشایخ این سلسله مكاتیب صفى را در مقدمه دیوان آورده كه اختلاف صفى با حاج آقا محمد به روشنى در آن بیان گردیده است .

در صفحه 11 مقدمه كتاب كه دیوان از جانب منصور مشفق به طبع رسیده نوشته است:

«بابى‏ها تفسیر صفى را مانع خیالات فاسد خود مى‏دانند از آنكه تفسیر را هر كس بخواند دیگر گوش به مزخرفات بابیه نمى‏دهد».

در صفحه 13 حسنعلى صفى (صفیعلیشاه) به آقا محمد تقى محلاتى نوشته است :

«جناب حاجى آقا محمد دو سه سال قبل آمدند به طهران فقیر هم نظر به حقوق سابقه آنچه تكلیف خود در تشریف فرمائى ایشان مى‏دانستم عمل نمودم».

و در صفحه 14 نوشته‏اند :

«حضرات شیخیه مى‏گویند اطاعت ركن رابع واجب است هر كس نكند از اسلام خارج ،بابیه مى‏گویند امام زمان ظاهر شد هر كس قائل نباشد و شك كند حیوان است یا كافر نادانى».

حاجى ملامحمد حسن (مراد عبدعلیشاه كاشى است) به حاجى آقا محمد گفت مجلسى برپا كرده بگوئید حاجى میرزا حسن معزول است .

صفى گوید :

درویشى كه شیخى شده باشد اگر خواست برگردد درویش شود راهش ندهید و از خود برانید اگر چه فرزندان شما باشند .اطفال خود را به مكتب شیخیه نفرستید .

صفى رساله‏اى به نام «صفوت» در 30 صفحه منظوم (چاپ سنگى كاتب آن ، شیرین قلم) به طبع رسانید و حدیث :

ان فى قائمنا اربع علامات من اربع موسى و عیسى و یوسف و محمد (ص) را تفسیر نموده و این رساله را نیز بر رد كتاب ایقان بهاء تدوین نموده است .

ذكر مطالب بالا تأیید گفتار این ناچیز است كه صفى به مبارزه با شیخیه و بابیه و بهائیه برخاسته بود .

اولین بار این بى‏مقدار دریافت كه نام صفى ،حسنعلى بوده است نه حسن ، در میان اعراب حسنعلى یعنى حسن فرزند على اما در ایران تولى‏ به حضرت على(ع) است .

مخمس معروف صفى در دیوانش  كه شهرت بسزایى دارد به شرح زیر است :

خواهم اى دل محو دیدارت كنم

جلوه گاه روى دلدارت كنم

والـه آن مــاه رخســارت كنـــم

بسته آن زلف طرارت كنم

در بلاى عشق دلدارت كنم

صفى در آثار خود از ناصرالدین شاه و مظفر الدین شاه و اتابك تمجید نموده است.

در ضمن بررسىِ كتب صوفیه بر خوردم به كتاب سلسلة النسب صفوى تألیف شیخ حسین پیرزاده زاهدى از احفاد شیخ زاهد گیلانى كه در صفحه 56 ابیاتى از سلطان على ،جد شاه اسمعیل صفوى نقل كرده كه معلوم گردید صفى مضمون این مخمس را از سلطان على گرفته است كه اینك اشعار سلطان على نقل مى‏گردد :

عاشقم گشتى پریشانت كنم

آن گهى بى جان و بى مانت كنم

آتشى در خرمن سیرت زنى

همچو رندان مست و حیرانت كنم

گر به موئى در ره ما رهبرى

رهنماى جن و انسانت كنم‏

بندگى كن تا بیابى سلطنت

بنده گردى باز سلطانت كنم

دل چه بستى اندر این دنیاى دون

عاقبت روزى پشیمانت كنم

گر چو ابراهیم بت را بشكنى

اندرین معنى مسلمانت كنم

گر ز لذتها شود خالى دلت

بر سر این سفره مهمانت كنم

اى على در صحبت مردان نشین

تا ترا از زمره ایشانت كنم

البته مخمس صفى زیباتر و دلنشین‏تر است اما اساس هر شعرى مضمون آن مى‏باشد .

دیگر از آثار صفى رساله عرفان‏الحق است كه به هزینه حاج سیف الدوله به طبع رسید در صفحه 4 مرقوم داشته :

«بدان كه ذات حق صرف هستى است و هستى به حقیقت یكى است».

در صفحه 10 مى‏نویسد :

«طریقت ترك آمال است و تصحیح خیال و تبدیل نقص به كمال».

در صفحه 12 مى‏گوید :

«مرشد اول از خود مُرد و ثانى مردم را به خدا برد».

یكى دیگر از آثار صفى كتاب «زبدة الاسرار» مى‏باشد كه مطلع آن بیت زیر است :

مطلع دیوان اسرار قدیم

هست بسم اللَّه الرحمن الرحیم

در پایان كتاب سروده است :

آفرینش سر به  سر مرآت تست

مثبت ذات  هو عین ذات تست

در باره حاج آقا محمد منور علیشاه كه صفى از وى برید و خود سلسله نعمةاللهى صفى علیشاهى را برپا كرد در صفحه 53 فرموده است :

از منور شاه فاضل سر كشند

لیك با بوجهل جاهل دل خوشند

صفى در باره خود چنین مدعى گردیده است :

هزار دور از سپهر چو بگذرد گه شود

كه تا یك آدم به دهر صفى علیشه شود

و باز سروده است :

صاحب دم اندرین دوران منم

حیدرم من حیدرم من حیدرم!

و در باره ناصرالدین شاه چنین اظهار نظر كرده است :

ناصرالدین  شه دو قرن است آنكه باشد شهریار

این چنین شاهى بماند قرنها در روزگار!

صفى در تفسیر و آثار خود مشكلات و ایرادات بابیه را به دین اسلام ،با تعبیرات عرفانى جواب داده و همّ خود را صرف مبارزه با بابیه نموده بود .

مزار صفى از طرف حاجى سیف الدوله كه حاكم ملایر و از مشایخ صفى بود در سنه 1324 ھ . ق بنا شد و توسط معمار حاجى حسین گنبد و بارگاهى بساخت كه هفت متر ارتفاع و دوازده ستون دارد و یك متر كاشى‏كارى نموده و با خط عمادالكتاب در سنه 1332 ھ . ق با خط نستعلیق زیبا و برجسته مخمس صفى را (خواهم ایدل محو دیدارت كنم) بر آن نوشته است و عكس‏هاى برجسته صفى و حاجى سیف الدوله و سعدى و شاه نعمة اللَّه و نورعلیشاه و شمس و حافظ و سلطان سلیم را در بر دارد و آینه كارىِ زیبا دارد . بانو شمس الضحى دختر صفى كلیه ساختمان‏هاى خانقاه را به عنوان ملك شخصى تصرف كرد .

هادى مولوى گیلانى (وفاعلیشاه) بر ضد این عمل به دادگسترى شكایت نمود تا آخرالامر حاج سید نصراللَّه تقوى خانقاه را تقسیم نموده و قسمتى از ساختمان به خانقاه اختصاص داده شد .

مولوى در آبانماه 1328 ھ . ش فوت نمود .ورثه صفى چند حیاط را فروختند و اكنون دو حیاط را در اختیار دارند ،در یكى از این منازل سه اطاق وصل بهم است كه در اطاق اولى صفى مریدان را مشرف به فقر مى‏كرد .و درخت تناورى در حیاط پا بر جا است كه صفى با دست خود غرس كرده است .و در منزل دیگرى اطاق‏هاى كوچك به عرض یك متر و طول دو متر جهت ریاضت مریدان قرار داد .

انجمن اخوت دو منزل دیگر را كه مجاور خانقاه بود ابتیاع و ضمیمه خانقاه نمودند .و اینك مقبره صفى محل زیارت پیروان وى است و حاجى سیف الدوله در مزار صفى مدفون نیست و اكنون همه روزه خانقاه صفى محل برگزارى مجالس ختم زنانه و مردانه است و از هر ختمى چند هزار تومان دریافت مى‏كنند و این سلسله عملاً از بین رفته و قطبى ندارد و چند تن مدعى شیخى در این سلسله هستند .

اینك مشایخ صفى را ذكر مى‏كنیم :

1. ظهیرالدوله .

2. میرزا محمود خان نائینى .

3. معصوم خان كرمانى .

4. حاجى محمد ابراهیم نمازى .

5. میرزا عبدالكریم منصور شیرازى .

6. وحدت در یزد .

7. نواب شمس در یزد .

8. سید حسینى در هند .

9. نایب الصدر در سمنان .

10. حاجى سیف الدوله .

11. سید المشایخ قمشه‏اى .

12. آقا رضا شمس برادر صفى .

13. كیوان قزوینى در بین النهرین .

بعد از صفى چند تن از مشایخ وى مدعى جانشینى گردیدند كه به شرح آن مى‏پردازد :

میرزا عبدالكریم ملقب به معروف علیشاه متخلص به منصور اهل شیراز كه دیوان اشعارش به نام دیوان منصور به طبع رسید فرزند حاجى فتح اللَّه شیرازى كه به شغل تجارت اسب اشتغال داشت.

منصور پیاده از شیراز به تهران آمده در پامنار به حضور صفى رسید و چهار سال تمام در یكى از حجرات خانقاه صفى عزلت پیشه ساخت و به درجه ارشاد نائل آمد و مأمور شیراز گردید و خانقاهى در نزدیكى مسجد آقا قاسم در محله سر درك بر پا نمود و خود در زیر زمین آن خانقاه مدفون گردید .مردى خلیق بود و بر سر داعیه جانشینى صفى با كسى معارضه نمى‏كرد .

بعد از وى قاسم توانگر بر مسند وى جالس گردید .توانگر لقب طریقتش (نور على) بود.

توانگر در ده بید از توابع شیراز در سوم رمضان 1316 ھ . ق متولد گردید مدتها در شهربانى و ژاندارمرى و اداره دارائى فارس خدمت نمود .مردى تندخو و داعیه‏هاى گزاف داشت .

نفر سوم كه داعیه جانشینى صفى به هم زد میر معصوم‏خان كرمانى بود كه میر امداد حسین هندى را كه در رشت سكونت داشت به جانشینى خود منصوب نمود و بعد از وى محمد حكمیان (رحمت علیشاه) كه در تهران مقیم و خدمتگذار جزء وزارت خارجه بود به جانشینى وى برگزیده شد و عده‏اى از رجال عصر به وى گرویدند .مردى امى بود ،در هفتم شهریور سنه 1327 ھ . ش درگذشت و محمد عنقا پدر صادق عنقا كه ذكرش در سلسله اویسى به میان آمده است در زمره مریدان حكمیان بود .

نفر چهارم كه مدعى جانشینى صفى گردید و عده كثیرى وى را جانشین به حق صفى مى‏دانند حاج سید محمود خان نائینى (حیرت علیشاه) است كه صفى سه روز قبل از مرگش مشایخ و خواص مریدان را احضار كرد و محمود خان را جانشین خود قرار داد و گفت ظهیرالدوله باید پشتیبان وى و فقرا باشد .

اما سه روز بعد از فوت صفى ،دبیرالممالك و میرزا دائى (دائى كه خالوى مهندس نشاط بود كه این مهندس بعدها شوهر بانو شمس الضحى دختر صفى گردید) به حمایت از ظهیرالدوله بناى بد رفتارى و اهانت و ایذاء نسبت به سید  محمودخان گذاردند كه از ذكر جزئیات خوددارى مى‏نماید .

محمود خان به ماهان كرمان عزیمت نمود .محمود خان در سنه 1311 ھ . ق به مقام ارشاد رسید و در سنه 1338 ھ . ق فوت كرد و در ماهان كرمان در خانقاه خود مدفون گردید .

اجازه صفى در مورد محمود خان به شرح زیر نقل مى‏گردد :

«هوالمستعان بعد از حمد خالق منان و درود بر روان عظیم البرهان هادى انس و جان و خلفاى هدایت نشان ،آن برگزیده خلاق جهان علیهم صلوات اللَّه الملك المستعان بر ضمیر ارباب عیان و سالكان مسلك توحید و ایقان معلوم و مشهود باد جناب سیادت انتساب معارف آداب آقاى میرزا محمود خان سال‏ها است از روى عقیده و ایمان بادیه پیماى منهج فقر و عرفان است .فقراى الهى در هر مكان باشند او را گرامى دارند و مقدمش را عزیز شمارند كه هم از رسوم فقر با خبر است و هم صحبتش در مقام گفتار با اثر طالبان طریقت از ایشان اخذ آداب نمایند و در تكمیل مراتب خود به ایشان موافقت فرمایند و در تلقین اوراد و اذكار مأمور است .امید كه پیر طریقت او را در همه حال مدد فرماید و السلام على من اتبع الهدى تاریخ یازدهم شهر محرم الحرام هزار و سیصد و یازده 1311 میرزا حسن صفى محل مهر یا حسن التجاوز».

سید محمودخان حیرت علیشاه در ماهان خانقاهى محاذى آستانه شاه نعمت اللَّه به كمك محمد ابراهیم شیرازى نمازى و فرزند وى اسمعیل آقا بساخت . حاج حیدر على یزدى ملقب به همدم على از كسبه و خادم خانقاه بود .سید نعمت اللَّه فرزند سید محمودخان معلم مدرسه نعمتیه آستانه شاه بود و این مدرسه ویران گردیده است .دبستان مزار شاه نعمةاللَّه در سنه 1329 ھ . ق افتتاح گردید و در روز گشایش مدرسه (كیوان قزوینى) خطابه بلیغى ایراد كرد.

سید در كوچه و بازار به طالبى برخورد مى‏كرد طالب را وامى‏داشت در همان محل تیمم نموده و بعد به وى تلقین ذكر مى‏كرد .

سید ،محمد ابراهیم نمازى را كه لقب طریقش (نیاز على) و از مشایخ صفى و به شغل تجارت مشغول بود جانشین خود ساخت .نمازى مدتها در طلب دست یافتن به اكسیر بود .

نمازى ،ادیب خراسانى معروف به حاجى داداش را جانشین خود نمود و ادیب در مشهد سكونت داشت و به شغل رمالى امرار معاش مى‏كرد .وى آقاى ساعدى را جانشین خود نمود.

ساعدى در مشهد متولد گردید و در سنه 1317 ھ . ق نزد ادیب به فقر مشرف گردید و در سنه 1379 ھ . ش از طرف ادیب به درجه ارشاد رسید .

ساعدى دبیر دبیرستان‏هاى مشهد بوده و ضمناً اهل منبر نیز مى‏باشد .

ادیب در شب جمعه هفدهم رمضان سنه 1386 ھ . ق فوت كرد و در شهر مقدس مشهد مدفون گردید .

توضیحاً جهت استحضار خاطر خوانندگان گرامى بیان مى‏دارد اجازه سید محمود خان، اجازه ارشاد است نه به معنى قطبیت و جانشینى صفى علیشاه ،زیرا در لقب وى كه (حیرت على) باشد لفظ شاه ندارد و اشاره‏اى به تمكین مشایخ از وى نشده است و سید محمود خان خود مدعى اجازه نامه دیگرى از صفى نشده و به استناد همین نوشته بر مسند قطبیت جالس گردید و مابین افرادى كه مدعى جانشینى صفى گردیدند سید تنها فردى بود كه معارض ظهیرالدوله گردید ولى طرفى نبست و ناچار در ماهان كرمان رحل اقامت افكند .و نمازى خانقاهى براى وى در ماهان بساخت كه اكنون ویرانه گردیده است .و مزار سید محمودخان و نمازى و پسر (صفى علیشاه) در صحن خانقاه قرار گرفته است .این ناچیز این خانقاه مخروبه را مشاهده كرده‏ام .

نفر پنجم كه بیش از چهار تن دیگر مرید فراوان گرد وى جمع آمدند و در معنا نوعى دیگرگونى در سلسله پدید آورد علیخان قاجار قوانلو ملقب به (ظهیرالدوله) فرزند محمد ناصر خان ظهیرالدوله در هفدهم ربیع الاول سنه 1285 ھ . ق در قصبه دراج شمیران متولد و در سنه 1294 ھ . ق به خدمت دولت در آمد و به ریاست تشریفات دربار (ناصرالدین شاه) منصوب گردید و در 1297 ھ . ق دختر شاه تومان آغا (فروغ‏الدوله ملقب به ملكه ایران را به زوجیت خود در آورد كه این بانو در ماه رمضان 1335 ھ .ق درگذشت .ظهیرالدوله صفا تخلص مى‏كرد و در روز سه شنبه بیست و چهارم ذیقعده سنه 1342 ھ . ق در اثر سكته در باغ جعفر آباد شمیران در گذشت و در قرب باغ خود در قبرستان عمومى كه بین تجریش و امام زاده قاسم واقع بود در زیر درختى موسوم به (داغداغان) مدفون گردید (ظهیرالدوله در ایام حیات خود اغلب در سایه این درخت مى‏نشست) و به وسیله مولوى رشتى تغسیل گردید و انجمن اخوت ،این قبرستان عمومى را محصور ساخته و قبرستان (ظهیرالدوله) نامیدند و عواید سرشارى از جهت فروش زمین‏هاى مقبره بدست آوردند .

ظهیرالدوله در 1303 ھ .ق به صفى پیوست ،نقش مهر صفا (صفا على بود . ظهیرالدوله داراى سه پسر و سه دختر بود .اسامى آنان به شرح زیر است :

1- محمد ناصر صفا ملقب به (ظهیرالسلطان)

2- ناصر قلى صفا ملقب به ظهیر حضور

3- ناصر على صفا كه در جوانى در سنه 1336 ھ . ق در مازندران كشته گردید و ظهیرالدوله قاتل فرزندش را بخشود .

4- فروغ الدوله كه در ابتدا همسر میرزا محمد علیخان قوام الدوله گردید و بعد از فوت شوهرش به زوجیت شكراللَّه خان صدرى در آمد .

5- فروغ  الملوك ولیه صفا كه در ابتدا همسر مصطفى خان فروهر دوام السلطنه فرزند قوام الدوله گردید و سپس به زوجیت عطاءاللَّه بالیزى وكیل الدوله كرمانشاهى در آمد و پس از مدتى با شوى خود متاركه نمود و تا آخر حیات خویش دیگر شوهر اختیار نكرد و با پدر خود زندگى مى‏نمود و از طرف صفا ملقب به ولیه شد و به درجه ارشاد نائل آمد و در مجاورت مزار پدر مدفون شد .

6- ملك الملوك كه عیال غلامحسین خان قهرمانى قاجار ملقب به (عمیدالدوله) گردید و در سن سى و یك سالگى در گذشت و در قبرستان ظهیرالدوله مدفون گردید.

صفا انجمن اخوت را پنهانى در 1305 ھ . ق با حضور عده‏اى از رجال كه پیرو این سلسله بودند در حضور (صفى علیشاه) برپا نمود و هفته‏اى یك بار این جلسه منعقد مى‏گردید تا در پانزدهم شعبان سنه 1317 ھ . ق در بیرونى منزل شخصى خود كه اكنون در خیابان فردوسى (مقابل صندوق پس انداز بانك ملى) مى‏باشد و در زمان ظهیرالدوله آن را خیابان علاء الدوله مى‏نامیدند با حضور یكصد و ده نفر علناً تشكیل داد .

ظهیرالدوله جانشینى تعیین ننمود و خود رئیس انجمن اخوت گردید و سه سال آخر حیات خود در باغ خویش بسر مى‏برد و در طى مدت اخیر ،گرد مرید و مرادى نگشت .

و انتظام و بعد مرزبان و پس از وى سپهبد آق اولى و سپس عبداللَّه انتظام رئیس انجمن اخوت گردیدند .بعد از فوت انتظام بینش على و سالار امجد كه از مشایخ صفا بودند و صفاء الملك  و بعد شاهزاده علیرضا خسروانى شیخ انجمن اخوت شدند .

انجمن اخوت هیئت مشاوره‏اى تعیین مى‏كنند كه بعد از صفا آئین نامه انجمن اخوت را تغییر داده و اعضاء هیئت را دائمى تعیین نمودند و هر عضو انجمن مادام العمر عضو هیئت مشاوره بوده مگر اینكه فوت كند یا استعفا دهد كه پس از آن فرد دیگرى را به عضویت مى‏پذیرند .

بعد از خسروانى ،انتظام و محمد اخوت را به درجه ارشاد ارتقا دادند و قبل از انجمن اخوت مقام ارشاد در سلاسل تصوف اسلامى انتخابى نبوده است .

حاجى عبداللَّه نعمتى مشهور به حاجى داداش كرمانشاهى (مستشار على) بعد از صفا سرپرست خانقاه كرمانشاه كه صفا احداث نموده بود گردید و انجمن اخوت را در آن سامان بنا نهاد و مهنامه اخوت را در كرمانشاه منتشر ساخت .

حاجى داداش در 1300 ھ . ق متولد گردید و در 1317 ھ . ق نزد صفا مشرف به فقر شد و در 1367 ھ . ق در سفر حج درگذشت و اولاد ذكورش خادم على است. مولوى گیلانى كه از طرف صفا اجازه ارشاد داشت به دو تن اجازه ارشاد داد یكى احمد مصفائى (منظور على) كه علیرضا پهلوى به وى دست ارادت داد و همه ماهه به عده‏اى از فقرا مقررى مى‏داد و منظور خاصى داشت كه اجل به وى مهلت نداد .

نفر دوم عباس عافى بود كه كارمند بانك سپه بوده و به دستور آق اولى پیر دلیل انجمن اخوت گردید و از ترس سپهبد آق اولى گرد مرید و مرادى نگشت ولى در خفیه مدعى ارشاد بود .

محمد حسن میرزا ولیعهد به معرفى شاهزاده سالار السلطنه (نصرت على) و شاهزاده یمین الدوله (اقدس على) مشرف به فقر گردیدند .میرزا كوچك جنگلى نیز در زمره مریدان صفا بود .

ظهیرالدوله در جشن تولد حضرت على (ع) خود به شخصه سرود مى‏ساخت و در موسیقى مهارت داشت .در كتاب یادداشت‏هاى روزانه اعتمادالسلطنه صفا را اباحى مسلك معرفى كرده است .

براى ورود به انجمن اخوت باید طالب ورقه تقاضا نامه چاپى را امضاء نموده و دو تن از فقرا معرف وى شوند و بعد شیخ انجمن ورقه را امضاء و ساعت تشرف را تعیین و تعرفه  شناسائى براى طالبى كه درویش شده صادر مى‏كند .

محمد اخوت كه مستشار دیوان عالى كشور و شیخ منتخب انجمن بود در 1357 ھ . ش فوت كرد و در قبرستان ظهیر الدوله مدفون گردید .

اینك دكتر جواد صفائى فرزند صفاء الملك شیخ منتخب تهران و غیرت در كرمانشاه و عنایت اللَّه وزیرزاده در دربند سنگسر و على حسینى در سنگسر از طرف انجمن اخوت به كار ارشاد مى‏پردازند .

انجمن در سمنان - سنگسر - شهمیرزاد - كرمانشاه - سارى - شاهى - شهسوار - خرم آباد - اسپهان خانقاه دارد و عده درویشان كه اسامى آنان در دفتر انجمن اخوت موجود است تا پایان حیات ظهیرالدوله بیست و سه هزار نفر بوده ،و عده كل تا زمان كتابت این كتاب (اول فروردین 1359 ھ . ش) سى و شش هزار نفر مى‏باشند كه این ناچیز اسامى ایشان را در دفتر انجمن به رأى العین مشاهده كرده است .

ظهیرالدوله انجمن اخوت را با اجازه مظفرالدین شاه افتتاح كرده و خود در این مورد چنین نوشته است :

«در عهد سلطنت اعلیحضرت مظفرالدین شاه قاجار و صدارت جناب اشرف میرزا على اصغر خان امین السلطان صدراعظم به اهتمام من بنده خادم الفقراء علیخان قاجار ظهیرالدوله صفا ،على مصباح الولایة و همراهى اخوان الصفا بناى مجلس انجمن اخوت گذارده و در شب دهم ماه رمضان هزار و سیصد و هفده هجرى مفتوح گشوده شد ،مولى تعجیل فرمایند در پیش آمدهاى خوب و فواید بزرگ این انجمن ،امیدواریم كه از نظر اخوان هیچ وقت محو نباشیم صفا على».

فتوكپى تعرفه‏اى بدست آمده كه اسامى مشرفین به فقر نزد صفا را به ترتیب زیر نام برده است :

1334 نمره 29121 اسم :درویش حیات على پسر درویش خیرات ،سن :نوزده سال ،بلد:یزد تاریخ تشرف 1334-19 .

بر هر كس لازم است كه همیشه تعرفه خود را همراه داشته باشد .در صفحه مقابل آن نوشته شده است اخوانى كه در یك شب به شرف اخوت مشرف شده‏اند :

1- درویش حیات 2- آقاى عضدالسلطنه پسر اعلیحضرت ناصرالدین شاه 3- آقا میرزا سید محمودخان 4- آقاى نورالدین شاه پسر حضرت صفى علیشاه قدس سره.

البته شماره تعرفه بالا درست نبوده و براى جلب انظار عامه زیاده از حد ذكر گردیده است .

محمد صفا گو «محبت على » و نایب الصدر سمنانى برادر صفاء الملك شیخ سمنان بوده‏اند. نایب الصدر قبلاً نیز از طرف صفى شیخ سمنان بوده است .

حاجى داداش كرمانشاهى سید محسن بصیرى را اجازه ارشاد در خرم آباد داد و شیخ محمود صفائى سنگسرى متخلص به صفا در لباس روحانیت به سر مى‏برد جانشین حاجى داداش گردید و كتاب توحید عشق را به نظم در آورده منتشر ساخت و پسر ارشد خود عارف (عارف علیشاه) را به جانشینى خود منصوب نمود كه فتوكپى این اجازه نامه نزد این ناچیز موجود مى‏باشد .

صفا در جشن دوازدهمین سال انجمن اخوت خطابه‏اى ایراد كرد كه در دو صفحه به طبع رسانیده كه مطلع گفتار به شرح زیر است :

«شكرت یا مولى كه انجمن اخوت سال دوازدهم علنى  شدن خود را به پایان رسانید» بعد در باره اخوت و برادرى و مساوات و عدالت سخن رانده است و در پایان مقاله (صفا على) امضاء كرده است .

وى قصیده‏اى دارد به شرح ذیل :

(11 ج 2 – 1339 در جعفرآباد شمیران)

ز درویش و شیخ و مرشد راه

سئوالى كرد درویش دل آگاه

كه اینها كیستند و حرفشان چیست

چه مى‏گویند و نحو و صرفشان چیست

بگفتم گر كه میخواهید عرفان

ببافم عفو فرما نیستم آن

برو اندر كتب بر خوان كه بسیار

نوشتند اولیا با رمز و اسرار

بود مرشد كسى كاندر زمانه

به حسن خلق و خو باشد نشانه

***

جشن پنجاهمین سال انجمن اخوت در سنه 1327 ھ . ش در باغ سرلشكر (ناصر الدوله) فیروز برگزار گردید و بدین مناسبت نشریه‏اى منتشر ساختند .

اعضاء هیئت مشاوره در سنه 1345 ھ . ش به اسامى زیر بود :

1- سپهبد فرج اللَّه آق اولى رئیس

2- علیرضا صبا (مختار الملك) نایب رئیس

3- عبداللَّه انتظام

4- علیرضا میرزا خسروانى دبیر انجمن كه در دیماه 1345 ھ . ش فوت نمود .

5- سید هاشم ملك مدنى

6- غلامعلى میكده

7- مهندس جعفر صفائى فرزند صفاءالملك

8- بزرگ بیات

9- عبدالحسین بیات‏

10- موسى آبتین

11- سرهنگ ارسلان نادرى

اعضاى هیئت مشاوره در سنه 1354 ھ . ش به شرح زیر است :

1- عبداللَّه انتظام

2- مختار الملك صبا

3- هاشم ملك مدنى

4- غلامعلى میكده

5- بزرگ بیات

6- على وثوق

7- تاج بخش

8- دكتر صفائى

9- تیمسار سپهبد اسكندر آزموده

10- میر افضلى

11- محمد اخوت

اما اولین جلسه هیئت مشاوره كه در زمان ظهیرالدوله انجام گرفت اسامى آنان به ترتیب زیر است:

1- ظهیرلدوله (صفا علیشاه) رئیس

2- سید محمدخان انتظام (بینش على) نایب رئیس

3- سالار امجد (مصطفى على)

4- ناظم الدوله

5- یمین الممالك (كه آئین نامه انجمن اخوت را تدوین نمود و صفا آن را حك و اصلاح كرد) .

6- نظام لشگر

7- میرزا محمد علیخان نصرة السلطان (دانش على)

8- میرزا على اكبرخان سروش

9- میرزا باقر خان صفامنش

10- میرزا عبدالوهاب جواهرى

11- علیرضا صبا (مختار الملك)

صفا براى انجمن اخوت نظام‏نامه تهیه كرد و دفترى براى ثبت نام درویشان و صندوقى براى انجمن و صندوقدارى براى تصدى صندوق تهیه و معین كرد و دفترى براى دخل و خرج آماده ساخت .

محل انجمن را صفا رسماً به انجمن واگذار نكرد و بعد از وى ورثه او به انجمن واگذار نمودند .انجمن مستقلاتى دارد و فردى براى تصدى دفتر انجمن منصوب كردند و دو خدمتگزار براى انجمن تعیین گشت .

صفا در بدو تشكیل انجمن یكصد و ده صندلى به یك شكل آماده ساخت .

خانقاه صفى كه حاجى سیف الدوله به صفى واگذار نموده بود و چند اطاق بنا نهاد بعداً نصر الملك شیرازى در احداث ساختمان‏ها كمك به سزائى نمود .

ملكه ایران در بدایت امر مخالف درویشى بود بعدها به تصوف گرائید و با لباس درویشى با دو تن از دخترانش كه آنان نیز ملبس به كسوت درویشى شدند ، عكسى به یادگار گرفتند و ملكه ایران جلسات زنان صوفیه را اداره مى‏نمود .

روزى صفا با لباس درویشى از منزل خود محل فعلى انجمن پرسه زنان با خواندن اشعار به سمت خانقاه صفى حركت كرد و قریب یك ربع ساعت در چهار راه استانبول مدح مولاى متقیان (ع) را با صداى دلنشینى مى‏خواند و قاطبه مردم آن عصر كشكول وى را پر از نقود طلا و نقره كردند كه همه آن وجوه بدست آمده را نیاز صفى كرد .این عمل بى سابقه بود و انعكاسى شگفت در قاطبه مردم آن زمان شهر تهران بوجود آورد .

در موزه خانقاه صفى ،عكس فرمان معصوم علیشاه هندى مضبوط است كه به نور علیشاه اول (مست علیشاه در ریاض السیاحة معصومعلى را مجدد سلسله نعمة اللهیه معرفى كرده است) در بالاى فرمان مهرى گراور شده كه در داخل هر دایره نام اللَّه و اسامى ائمه را در بر دارد و در داخل مهر نوشته شده :

(جهان همچو من سوخته در آغوش على باش) بعد به شرح زیر فرمان نوشته شده است :

به تاریخ پنجشنبه پانزدهم جمادى الثانى 1293 جناب مرشدى میر معصوم علیشاه در مراقبه بودند كه جناب سلطان دارین ضامن غریبان على بن موسى الرضا علیه التحیة و الثنا مى‏فرمایند كه نظر على نظر كرده نور على است باید كه از نیابت نور على دستگیرى خلق بكند و از همین روز تاریخ بگذراند و میر معصومعلى شاه و فیض علیشاه تاریخ را مهر كنند و جناب مرشدان پاى مهر ص بنویسند و فیض على شاه در پاى مهر بنویسند كه در نیابت نور على مقرر شد چون مرخصى از آن جانب رخ نمود و از این جانب هم شما مرخصید كه هر دستگیرى او بنمائید و داخل سلسله شاه نعمت اللَّه بكنید كه صاحب راه خود ضامن است .

هر كه شد محرم دل در حرم یار بماند

و آنكه این كار ندانست در انكار بماند

در حاشیه نامه نوشته شده است :

و اسم هر كه دستگیرى مى‏كنید سیاهه بكنید و در اینجا بفرستید و این راه تسلیم و رضا است باید كه ما و منى گذشته دستگیرى بكنید و خود را در یكى كه گم كرده هم او را ببینى و دربند مرید مباش و دربند مراد باید بود .

در اینجا نویسنده سؤالى دارد براستى اگر ایشان در بند مرید نبوده سیاهه مریدان را چرا خواستار گردیده است ؟!.

آن پیر كه طالب مرید است

در مذهب عاشقان یزید است

و عشق بسیار مى‏رسانند برادران طریق همگى خصوصاً (هدایت علیشاه) و درویش (مشتاق على) و (قربان على) و (مهر على) فایضه خاهر (خواهر را اشتباه كتابت كرده است) و فرزندى ام شاه پرى و آن  اسم‏هائى كه نشان دارند مریدهاى مشتغل میدانند از مشتاق على .

هر كه شد خاك نشین برگ و برى پیدا كرد

سبز شد دانه كه با خاك سرى پیدا كرد

تا تو عریان نشوى راه به مطلب نبرى

بیضه چون جامه فرو ریخت پرى پیدا كرد

معصومعلى یا على (معصومعلى) (هوالفیض) (به نیابت نورعلى مقرر شد (فیض علیشاه) یا على در اینجا فرمان به پایان مى‏رسد .

مى‏توان پرسید :اولاً چرا رضا علیشاه، قطب معصومعلیشاه در مراقبه ظاهر نگشت ؟و در ثانى اسامى درویشان را چرا باید سیاهه كنند ؟در ثالث معصومعلى خود قطب نیست چرا قطب تعیین مى‏كند ؟در رابع اگر خود مجاز به تعیین جانشین است چرا انجمنى برپا كرده و صورت مجلس تنظیم نموده‏اند ؟

اكنون بر سر سخن باز گردیم ،در كتاب «تاریخ روابط سیاسى ایران و انگلیس در قرن نوزدهم» اثر محمود محمود جلد هفتم نوشته است :دستگاه ظهیرالدوله با فراماسون فرانسه مربوط بود قبل از غارت انجمن كه به دستور محمد علیشاه انجام گرفت درویشان اثاثیه لژ فراماسونرى را به سفارت فرانسه برده بودند .

ظهیر لدوله به جاى پنج تعهد كه مرید در هنگام تشرف به مراد به عهده مى‏گیرد شش اصل قرار داد :

1- تعظیم امراللَّه

2- شفقت خلق اللَّه

3- خدمت اهل اللَّه

4- بذل نفس فى سبیل اللَّه

5- كتمان سراللَّه

6- اطاعت ولى اللَّه

ظهیرالدوله هر سال جشن تولد رسول اكرم (ص) و حضرت على و عید غدیر و جشنى به نام جشن گل در فصل فروردین بر پا مى‏داشت .هیئت اركستر تحت نظر درویش خان ترتیب مى‏یافت .میرزا على اكبر شیدا سرود مى‏ساخت و ظهیر الدوله تصحیح مى‏نمود .

محمد علیشاه هشت تن از سران مشروطه را دستگیر كرد كه از آن جمله ظهیر السلطان پسر صفا بود .در روز بیست و سوم جمادى الاول سنه 1326 ھ . ق خانه ظهیرالدوله و انجمن اخوت تحت نظر (پالكونیك) افسر تزارى و قزاقان مورد حمله قرار گرفت و اثاثیه منزل غارت گردید و به خانقاه صفى نیز تجاوز نموده و سه  تن از صوفیان كشته شدند كه در حیاط خلوت خانقاه مدفون گردیدند .

در این روز ظهیرالسلطان و نصرت السلطان با عده‏اى از صوفیان با قواى دولتى جنگیدند. ملكه ایران در معیت دخترش فروغ الملوك با یك خدمتكار به باغشاه رفته دو شب مهمان ملكه جهان همسر محمد علیشاه گردیدند و ظهیر السلطان پس از چندى آزاد گردید .

ملكه ایران با همراهان خود در منزل منیر السلطنه مهمان كامران میرزا شدند .محمد علیشاه خسارات را تأدیه نمود و سال‏ها تا اوایل سلطنت رضا شاه خانواده صفا ماهیانه پانصد تومان دریافت مى‏كردند .

صفا در این هنگامه در بادكوبه بسر مى‏برد .محمد علیشاه تلگراف محبت‏آمیزى به وى مخابره نمود .صفا در پاسخ شعرى انشاء كرد كه خانه مرا خراب كردى خدا خانه تو را خراب كند .شایع بود یك گونى بمب از خانه صفا بدست آمد !

ظهیرالدوله هنگامى كه به حكومت گیلان تعیین گردید با ماشین سوارى (به رانندگى حبیب ثابت) به صوب رشت عزیمت نمود .از تهران تا رشت پانزده روز مسافرت به طول انجامید. هر مكان كه منظره‏اى داشت اتراق مى‏كرد .

صفا در اول سلطنت احمد شاه سه شب جشن مفصلى در انجمن برپا داشت. سیزده هزار تومان اعانه جمع گردید ،این جشن را جشن نصرت ملى نام نهاد ،هشتصد تومان صرف انجمن شد و بقیه را به بازماندگان شهدا تقسیم كرد .

صفا در سنه 1329 ھ . ق انجمن اخوت را در كرمانشاه تأسیس كرد و حاجى داداش روزنامه كوكب غرب را انتشار داد .سرپاس ركن الدین مختارى در كرمانشاه دست ارادت به صفا داد .

در كتاب انقلاب ایران به قلم ادوارد برون (دستیار ادوارد برون مدت‏ها ذبیح بهروز و تقى زاده و ایرانشهر و علامه قزوینى بودند .آثار برون بیشتر به كمك علامه قزوینى تدوین یافته است) در حاشیه صفحه 430 كتاب ذكر كرده است كه جریان نمایشات در انجمن اخوت جهت بیدارى ایرانیان انجام مى‏گرفت و شبى پیكره ایران را به صورت مرد محتضرى در آوردند كه هر یك قسمتى از بدن را به یغما مى‏بردند .

موقر السلطنة جریان را به عرض شاه رساند و موجب كدورت دربار از صفا گردید .

شب‏هاى دوشنبه جلسه عمومى در انجمن برپا گشته و شاهزاده خسروانى شرح حال مشایخ را از كتب تذكره بهره جسته و از روى نوشته سخنرانى مى‏كرد .

شاهزاده خسروانى در چهاردهم رمضان 1386 ھ . ق فوت نمود خسروانى مردى متشرع و پیرو آراء سید هبةالدین شهرستانى بود و بعضى از آثار شهرستانى را به فارسى برگردانده است .صوفیه خانقاه با اعضاى هیئت مشاوره ارتباطى ندارند .و در سنه 1344 ھ . ش زمان ریاست سپهبد آق اولى خانقاه صفى تعمیر گردید .

صفا در باره انجمن اخوت نوشته است :«انجمن اخوت كه خاكش به دست ارادت و وفا با آب محبت و صفا عجین و با هندسه اخوت و مساوات عمارت شده نماینده عشق است و محبت و پروراننده انس است و اخوت كه غرض اصلى از پیدایش گیتى و آفرینش جهان مى‏باشد همین است».

صفا آرمى براى سلسله صفى علیشاه بنا نهاد كه دو تبرزین مقابل هم قرار گرفته و كشكولى در محل تقاطع تبرزین آویخته است و در قسمت تحتانى كشكول تسبیحى به انتهاى دو تبرزین وصل گشته و بر بالاى كشكول رقم 1317 كه تاریخ افتتاح انجمن است قرار گرفته و بالاى آن علامت ص را نوشته‏اند كه اشاره به صفا مى‏باشد .

باید دانست كه مؤسس فقر مانند سهروردى و گیلانى مى‏تواند تغییرات جزئى در مراسم و آداب سلسله بدهد اما صفى و صفا مؤسس سلسله نبودند لذا بر طبق قانون تصوف ،صفا مجاز به انجام این عمل نبوده است .

آداب تشرف و اذكار در سلسله صفى علیشاهى

صفى براى ورود به تشرف فقر یك غسل و پنج وصله مى‏گرفت و در حضور مریدان دستگیرى مى‏كرد .پیر دلیل یا سید عبدالرحیم بود یا ظهیرالدوله و ذكر قلبى كه تلقین مى‏كرد (هو الله) یا (الحى بود كه ذكر حیات نامند و ظهیرالدوله ذكر ذات (الله) را تعلیم مى‏داد .

صفى در علم عرفان و آداب درویشى بر دیگر اقران مزیت و برترى داشت . صوفیه منازل سلوك را چهل یا صد و یا هزار مرحله دانند و به زبان فلسفه اشراق تمامى این مراحل را چهار سفر دانند :

سفر اول من الخلق الى الحق

سفر دوم من الحق الى الحق

سفر سوم بالحق فى الحق

سفر چهارم من الحق الى الخلق كه اسفار اربعه نامند .

صفى براى افرادى كه مشرف به فقر مى‏شدند اوراد و تعقیبات زیر را تعیین نمود این تعقیبات را آخوند ملا محمد تقى حكیم ملقب به مظفر علیشاه در رساله كبریت احمر نوشته كه سلاسل نعمة اللهى از آن استفاده نموده فتوكپى خط صفى در دسترس این ناچیز است كه در صفحه 32 عیناً گراور شده و متن آن ذیلاً نقل مى‏گردد :

«بسم اللَّه العلى الاعلى چون از خواب بیدار شود قبل از تكلم 14 مرتبه صلوات 14 مرتبه ذكر قلبى را به زبان بخواند .بعد از نماز صبح آیة الكرسى  و تسبیح و جبرئیلیه و چهار اسم نادعلى با تكرار اسم مبارك و صلوات كبیر یك مرتبه و هفتاد لافتى و 22 مرتبه آیه قدرت و یك صد و ده مرتبه یونسیه و سجده و زیارتین و بعد فاتحه از جهت ترویح ارواح انبیا و اولیا و اصفیا و فقرا بخصوص خاتم انبیا و على مرتضى و فاطمه زهرا و سایر ائمه هدى صلوات اللَّه علیهم اجمعین و جمیع مشایخ ائمه اثنا عشریه بخصوص شیخ راه ما فاتحه یك حمد و سه قل هواللَّه و بعد از نماز ظهر آیة الكرسى و تسبیح و بعد از نماز عصر آیة الكرسى و تسبیح و هفتاد جبرئیلیه و سجده و زیارت و همچنین در مغرب و عشا بعلاوه دو ركعت نماز وتیره و فاتحه به نهج مذكور و در وقت خواب آیةالكرسى و تسبیح و نادعلى و صلوات كبیر و نقش سینه و پیشانى و بهتر این است كه با وضو رو به قبله خوابیده باشد و در وقت دیدن روشنایى‏ها آیه جل جلاله الى آخره و در وقت لباس پوشیدن و لا تلبسوا الحق بالباطل و تكتمواالحق و انتم تعلمون و در كمر بستن لافتى این است اوراد موظفه، خداوند توفیق دهد و این فقیر التماس دعا دارم میرزا حسن ملقب به صفى على محل امضاء».

و در حاشیه با خط دیگرى مطالب زیر نوشته شده است :

«حق تعالى بر عمر و عزت و عافیت یار با جان و ایمان هم عنانم علیخان ظهیرالدوله بیفزاید همین اوراد را سالها به طالبین تلقین نماید و روح فقیر را به یادى شاد فرماید و السلام على من اتبع الهدى و اجتنب الغى و الردا میرزا حسن صفى على محل امضاء».

این حاشیه تاریخ ندارد و با خطى زیباتر از خط متن نوشته شده و در نامه صفى غلط املائى نیز دارد .

در سلسله صفى ،اول ذكر قلبى اللَّه كه الف به لام چسبیده و دو لام به هم متصل است كه سالك باید بر صفحه دل با قلم خیال منقوش سازد .و براى مشایخ ذكر حیات (هوالحى) است كه واو را به الف چسبانده و یا معكوس بر پشت صفحه قلب منقوش ساخته و اللَّه را در صفحه مقابل قلب به طور دائم منقوش و ثابت دارد و نقش سینه و نقش پیشانى را كه در موقع خواب ترسیم كند براى جلوگیرى از وحشت است كه براى مبتدى سلوك رخ مى‏دهد .

در سلسله صفى علیشاهى براى ورود به فقر باید :

طالب به حمام رفته غسل توبه بجاى آورد بعد یك دستمال و یك كیلو نبات و یك انگشتر و یك جوز و یك سكه نقره تهیه نموده و پیر دلیل به همراه طالب در شب دوشنبه مقابل پیر ارشاد رسیده ،دگمه یقه را گشوده و جوراب از پا خارج ساخته تعظیم به شیخ طریقت نمایند ،مرشد گوید این طریقه دست بدست از حضرت رضا به صفى الحق و صفا رسیده .

اصول سته را گوشزد كند بعد تلقین كند كه لفظ هو را از دو سوراخ بینى با قلم خیال داخل در بدن كرده و الحق را از بینى خارج سازد .

بعد از اتمام اعمال تشرف ،با مرشد و پیر دلیل صفا نمایند سپس پیر دلیل طالب را كه مشرف شده به سالون انجمن آورده معرفى كند ،تمام حضار بپا خاسته با همگى افراد كه حضور در جلسه دارند صفا كند .

و این ذكر انفسى است كه مرید را آماده سلوك مى‏سازد اما اذكار قلبى كه صفى تعلیم‏

مى‏داد حداكثر نتیجه آن رؤیت خواب‏هاى خوب و یا مشاهده بعضى انوار مى‏باشد!

ظهیرالدوله آثارى از خود به یادگار گذاشت كه از آن جمله مجمع الاطوار و كتاب رعنا و زیبا و سبحه صفا مى‏باشد .صفا مجله (مجموعه اخلاق) را در سال 1323 منتشر ساخت .

ظهیرالدوله در حكومت مازندران چند تن آرد گندم را نواله مى‏ساخته در زورق نشسته در رودخانه مى‏انداخت كه ماهیان به نوائى رسند !در صورتى كه عده‏اى از دهاقین لباس و غذا نداشتند و در عسرت بسر مى‏بردند .

صفا كتابى به نام تاریخ بى دروغ در جریان كشته شدن ناصرالدین شاه نگاشته و كتابى در باره فراماسونرى نوشت كه به دست حكیم الملك افتاد .

اخیراً بالغ بر پانزده جلد از آثار صفا از انجمن به سرقت رفت كه یك جلد به خط صفا به قطع وزیرى در هفتاد صفحه در مورد كودتاى سید ضیاءالدین نوشته شده بود كه براى فروش به كتابخانه‏اى سپرده بودند تا به فروش رساند كه این ناچیز آن را رؤیت كرده است .

در كتاب فراموش خانه (سه جلد به قلم اسمعیل رائین) نام ظهیرالدوله و بزرگان انجمن اخوت و فعالیتهایش را ذكر كرده است .

چون نویسنده این كتاب توجهى به امور سیاسى ندارد از ذكر مطالب هر چند در خور ارزش و تأمل باشد خوددارى مى‏نماید .

در كتاب فراماسونرى در ایران تألیف محمود كتیرائى نیز در مورد انجمن اخوت مطالبى نگاشته شده است .

اسامى مشایخى كه در قبرستان ظهیرالدوله مدفونند به شرح زیر است :

1- فروغ الملوك ولیه صفا

2- یمین الدولت‏

3- سالار امجد

4- شامبیاتى برادر سالار امجد

5- مولوى گیلانى

6- صفاء الملك

7- شاهزاده خسروانى

8- حسین پاشاخان ملقب به (شایق على)

9- بهروز آهى

10- خطیب الملك‏

11- دكتر مرزبان امین الملك‏

12- استاد غلامرضا مراغه‏اى

13- شیخ محمود صفائى سنگسرى‏

14- حاجى میرزا محمود

15- محمد اخوت

ایرج میرزا و رشید یاسمى نیز در این قبرستان مدفونند .

فروغ الملوك ولیه تا پایان حیات خود در كسوت درویشى بسر مى‏برد شعر نیز مى‏سرود این دو بیت از او است :

دم بدم دم بهواى تو غنیمت شمرم

حبذا شام خوش و روز نكودم بدمم

دم دو دم بتو گرم است دم از هجر تو سرد

بارالها تو بپادار همى دو دو دمم!

مولوى رشتى در خانه صفا بسر مى‏برد و صفا یكى از كنیزان خود را به زوجیت وى در آورد پسر و دختر مولوى در منزل صفا خدمت مى‏نمودند .

رونوشت نامه میرزا محمود خان به مولوى رشتى ذیلاً نقل مى‏گردد :

«هوالحق فدوى وفا كاغذهاى جوف را ملاحظه نمائید و هر گاه صلاح بدانید برسانید پاكت سر كار علیمحمد خان در جوف است مطالعه كنید .همدم على یزدى هم زن گرفت نیاز فقرا صرف مخارج او شد .عجیب است كه اهل یزد ممكن نشده تا حال درویش تمام بشوند مطلبى نیست یا على مددى هوالحق».

در حاشیه نمازى چنین نوشته است :

«قربان حضورت گردم حقیر فقیر به عرض ارادت و چاكرى مصدعم .از زیارت دستخط مبارك و عكس مبارك خیلى محظوظ و مسرور گشته ،توتون و حشیش مرحمتى رسید ،كمال تشكر حاصل شد .من در وفا و عهد كند نیستم كز دامن تو دست بر آرم به تیغ تیز زیاده .

قربانت فقیر محمد ابراهیم نمازى نیازى یا على مدد».

میرزا محمودخان در نامه دیگر به مولوى نوشته كه امانت (مراد حشیش است) رسید ،بعد گفته :(فقرائى كه ذكر نفس دارند و مى‏دانند ذكر حیاط بدهید) لازم به یادآورى است كه اولاً حیات را غلط كتابت كرده‏اند در ثانى بعد از ذكر انفسى (نه ذكر نفس) بایستى ذكر «هواللَّه» تلقین دهند .البته ذكر حیات دو قسم است و مرحله سوم و چهارم «فقر» است و دیگر اینكه ذكر همگان را در یك زمان ترقى نمى‏دهد .

اینك فرمان صفى به ظهیر الدوله نقل مى‏گردد :

(بسم اللَّه الرحمن الرحیم و به ثقتى و رجائى چون فرزند با جان و طریقت هم پیوندم على خان ظهیرالدوله به اخلاق و اوصاف اهل فقر و تصوف آراسته است به خلافت ارشاد معین نموده ،برقرار داشتم كه اعلى و ادنى را به اخلاق حمیده راه ببرد و همراهى كند و طالبین را به اذكار و اوراد قلبى و قالبى دستگیرى نماید و احیاءِ مجلس نیاز و سفره را اغلب بدارند رسومات دیگر را زبانى گفته‏ام .

خداوند ذكر دوام و فكر مدام به همه عنایت فرماید .حاج میرزا حسن ملقب به صفى على صحیح است .

(مجدداً در حاشیه همین فرمان نوشته است) :توضیح دیگر اشخاصى كه از فقیر مأذونند و نوشته دارند بعد از اینكه انتقال فقیر از نشاء صورت یابد از معظم له مجاز شوند و امر آنها به صحه ایشان باشد یا على مدد میرزا حسن).

نوشته دوم مغایر نوشته اول است زیرا در فرمان اولیه اجازه ارشاد است و اسم طریقت صفا و كلمه شاه ذكر نگردیده است لذا در خور تأمل است .

غلامرضا سمیعى از تلامذه كیوان قزوینى در مهنامه و حید سنه 1349 ه' ش به نقل قول از كیوان قزوینى نوشته است كه صفى نیمه شب‏ها تا طلوع صبح به نظم تفسیر قرآن مى‏پرداخت ،پس از اداء فریضه صبح دو ساعتى به خواب مى‏رفت و پس از بیدارى تجدید وضو مى‏ساخت و نسخه‏اى كه شب سروده بود یكى از مریدان مى‏خواند .

صفى طى خواندن وى ابیات را حك و اصلاح مى‏كرد و گاه چند بیتى بر آنها مى‏افزود و كیوان قزوینى عده‏اى را كه تفسیر منظوم را از صفى نمى‏دانند رد كرده ‏است

صفا دنباله كار صفى را به سیاست كشاند و تصوف دستاویز كارهاى سیاسى او بود و این ناچیز به اختصار كوشیده است .

اینك دعاوى گزاف صفى علیشاه!

صفى در عین فضل دعاوى گزاف و لغزش‏هائى نیز داشته است از آن جمله در كتاب بحرالحقایق كه در اصطلاحات صوفیه و تأویل گفتار آنها نوشته است گوید :

بود ختمیت خاص آنكه عاید

بهر دورى بود بر فرد واحد

صفى در زبدة الاسرار منظوم (چاپ هند در حاشیه صفحه 8) سروده‏است :

بر زبان آرم چو لفظ اهدنا

باشدم دل سوى پیر رهنما

مراد آن است كه در نماز صورت مرشد را در نظر گیرند !

و در صفحه 110 گفته است :

ور ز معناى حضورى بى خبر

ذكر و فكرت آن حضور است اى پسر

صفى در دیوان خویش كه به كوشش منصور مشفق به چاپ رسیده در صفحه 23 در باره خود گفته است :

هزار دور از سپهر چو بگذرد گه شود

كه تا یك آدم بدهر صفى على شه شود!

در صفحه 45 سروده است :

دفتر و سجاده یكسو هشته‏ام

دور از زهاد ابله بوده‏ام تا بوده‏ام

در صفحه 138 گفته است :

قصه كوته بنده شو در كوى من

تا بدل بینى چو موسى روى من!

زنده گردى چون مسیح از بوى من

عاشقانه چون كنى رو سوى من

در مقام قرب احضارت كنم

انبیاء را در نبوت رهبرم

اولیاء را در ولایت سرورم!

من صراط مستقیمستم  هله

هر چه جز من راههاى باطله

و باز به صراحت مدعى خدائى گشته است و گوید :

مظهر كل عجائب كیست من

مظهر سر غرائب كیست من

صاحب عون نوائب كیست من

در حقیقت ذات واجب كیست من!

آیا زعم صوفیه كه تصوف منتهى درجه بندگى و انكسار است با این لاف‏ها سازشى دارد و عقل سلیم گرد اینگونه گزافه گوئى مى‏گردد ؟!

کتاب سلسله های صوفیه

اثر نورالدین چهاردهی


[1] . عباس كيوان قزوينى در عصر روز چهارشنبه 1277 هجرى قمرى در شهرستان قزوين متولد گرديد .پس از فرا گرفتن مقدمات به سطح و اندكى درس خارج در سنه 1300 هجرى قمرى به تهران عزيمت كرد .و پس از شش سال به عتبات سفر كرد و به مقام قطبيت رسيد و در اواخر حيات خود به گيلان آمده در لنگرود رحل اقامت افكند و در روز جمعه 19 شعبان 1357 ھ .  ق فوت كرد .

[2] .اين عبارت را عبدالبهاء از قرآن كريم اقتباس كرده و به غلط آورده است (بصيراً بايد بصير باشد) اصل آيه كريمه چنين است: بل الانسان على نفسه بصيرة، ولوألقى معاذيره (القيامة - 14 و 15).

تعرفه قبولی پسر صفی نزد ظیهرالدوله

صوفی که وارد فقر گردید این تعقیبات نمازرا می باید بجا آور نامه فوق از صفی است.

صفی با دو دختر و یک پسرش

ظهیرالدوله و پسر صفی و نفرنشسته مولوی رشتی

بعد ازنمازی ادیب خراسانی معروف به حاجی داداش مدعی قطبیت سلسله صفی گردید و در مشهد سکونت داشت.

از راست به چپ نفر پنجم آقا خان محلاتی پیشوای اسمعیلیه در خانقاه صفی