English French German Italian Portuguese Russian Spanish
سلسله قادريه | Ghaderieh's Genealogy
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب سلسله های صوفیه ایران با مقدمه آنا ماری شیمل اثر نورالدین چهاردهی به تصحیح مسعود رضا مدرسی چهاردهی - آماده انتشار   
شنبه ، 25 مرداد 1393 ، 00:42

مقاله شماره 65


یكى از بزرگترین سلاسل تصوف اسلامى سلسله قادریه است كه سلسله‏ هاى سهروردیه و چشتیه و نعمة اللهیه منشعب از قادریه مى ‏باشند .

بنیانگذار این سلسله شیخ محیى الدین عبدالقادر گیلانى بن ابى صالح چنگى دوست بن عبداللَّه بن موسى بن عبدالمخلص بن حسن المثنى بن على بن ابیطالب (ع) مى‏باشد .بعضى گفته‏ اند وى ابو محمد علوى حسنى و در بعض كتب بعد از موسى بن عبداللَّه بن امام حسن (ع) ذكر كرده‏اند .و لقب او مرد شرق و اولین كسى است كه با عنوان ولى یاد شده است و مریدان افراطى او را غوث الثقلین و شیخ كل و شیخ مشرق و غوث گیلانى و بازاشهب نامند.

مادر او ام البحر یا ام الخیر فاطمه بنت ابوعبداللَّه صومعى است .وى در 471 ھ . ق در گیلان ایران متولد و در 571 ھ . ق در بغداد درگذشت .

پرفسور شوشترى تاریخ تولد شیخ را در 1078 م و در گذشتش را 1166 م مى‏داند .محل تولد وى را در گیلان بین النهرین و برخى در گیلان غرب مى ‏دانند ،اما به زعم این ناچیز در ده (گیلان ده) از توابع آمل مى‏ باشد كه محل سكونت ابوالعباس قصاب آملى نیز بوده كه وى «لاشه گوسفندان بر سر شانه نهادى و به دكان‏هاى قصابى بردى» و استاد طریقت شیخ ابوالحسن خرقانى و ابوسعید ابوالخیر بوده است .بارى شیخ در سن هیجده سالگى از ایران به بغداد رفت .

 

نویسنده كتاب «تصوف در كردستان» مرقوم داشته است كه شیخ عبدالقادر گیلانى نزد ابوبكر محمد بن احمد و على بن احمد و ابوطالب بن یوسف علم حدیث را آموخت  .و فقه چهار فرق اهل سنت را (مالكى - حنفى - حنبلى - شافعى) را فرا گرفت و نزد هبةاللَّه بن مبارك و ابى ناصر استفادت علمى نمود .شیخ سعدى شیرازى وى را در طواف كعبه ملاقات نمود .

شیخ در 521 ھ . ق دست ارادت به ابى الخیر محمد بن مسلم الدباسى داد و دباسى به وى خرقه عطا كرد (یعنى اجازه ارشاد داد در قرون پیش مشایخ خرقه خود یا پیراهن خود را به یكى از مریدان عطا كرده و با دست خود به تن وى مى‏كردند یعنى به درجه ارشاد نائل گردیده و این عمل اینك متروك گردیده است). مركز وعظ شیخ ابتدا در شهر بغداد (باب حلیا) بوده تا اینكه در خارج بغداد خانقاهى براى وى ساختند .

در سال 528 ھ . ق مدرسه مبارك المخزومى را برایش توسعه دادند .

استاد بزرگوارم پرفسور عباس شوشترى معروف به مهرین كه پنجاه سال در دانشگاههاى هند تدرس نموده و در سال‏هاى 21 و 22 شمسى به طور متوالى مكتب‏هاى روحى سرزمین هند را نزدش تلمذ نموده و بعد به طور متناوب از محضرش استفاده و بهره جستم .ایشان در كتاب تصوف مرقوم داشته‏اند كه مكتب قادریه از مسلك جنید پدید آمد و پیروان او در سراسر جهان پراكنده‏اند .

گیلانى در سن نود و یك سالگى درگذشت و رئیس مدرسه حقوقى حنبلى بود و عده كثیرى از یهودیان و مسیحیان را بدین اسلام در آورد .مردى پرهیزكار و عارى از تعصب و فیلسوفى كم نظیر و خطیبى بى‏مانند بوده است .

آثار مشهور شیخ به شرح زیر است :

1- فتوح الغیب با ترجمه و شرح از شیخ عبدالحق دهلوى در 316 صفحه

2- الغنیه لطالب طریق الحق

3- الفتح الربانى

4- حزب بشائر الخیرات

5- جلال الظاهر

6- المواهب الرحمانیة و الفتوح الربانیة

7- یواقیت الحكم

8- الفیوضات الربانیة

آرامگاهش در محله باب الشیخ بغداد و محل زیارت اغلب صوفیه از سلاسل تصوف اسلامى مى‏باشد .

شیخ نحیف بدن و عریض لحیه و محاسنش بلند بود .پیروانش اعتقاد دارند كه كلامش را مستمعین چه دور به محل جلوس وى بودند و چه نزدیك یكسان استماع مى‏كردند .(این اثر در منابر كیوان قزوینى مشاهده مى‏گردید و همه افراد كه منابر وى را دریافته‏اند و به او اعتقاد دارند بر این قول گواهى دهند).

كسروى تبریزى كه این ناچیز كتب وى را غیر از آثار تاریخى نزد خودش فرا گرفته‏ام در كتاب (شیخ صفى و تبارش) منكر سیادت شیخ گردیده و گوید خود شیخ در آثارش اسمى از سیادت خود نبرده است ،به نظر این ناچیز مطالب كتب كسروى به وى القاء گردیده و به قلم خود نگاشته است .

عده‏اى را اعتقاد بر آن است كه شیخ  هم سید حسنى و هم حسینى بوده است .اغلب آثار شیخ به زبان عربى است ولى اشعار فارسى نیز به وى منسوب داشته‏اند كه به عنوان نمونه چند بیت نقل مى‏گردد :

گـر بیائــى بســر تربـت ویرانــه مـــــا

بینى از خون جگر آب شده خانه مــا

فتنه‏انگیز مشو كاكل مشگیــن مگشــاى

تــاب زنجیــر نــدارد دل دیوانــه مــا

محیى بر شمع تجلاى جمالش مى‏سوخت

دوست مى‏گفت زهى همت مردانه ما

ناامیدم كردى از خود اى خوش آن روزى كه من

آرزوى بـــوس و امیـــد كنارى داشتم

هر دوعالم را ز یك پرتو سراسر سوختى

آفتاب از آتش من گرد شادى داشتــى

تخلص شیخ در شعر محیى بود .سید اسمعیل قارانقائى كه مشهور به ترولیانى فرزند سید محمد است به بغداد رفته به طریقه قادریه پیوست و در قریه قارانقایه سكونت گزید ،مردم كردستان به وى رو آوردند .

مسجد جامع سنندج كه از بناهاى تاریخى است توسط امان اللَّه خان والى كردستان بنا شده است .

سعدى در باب دوم گلستان حكایتى از زهد و ورع و مناجات شیخ در مكه بیان داشته است .

شیخ عبدالقادر در باره خود گفته :

شكر اللَّه كه نمردیم و رسیدیم به دوست‏

آفرین باد بر این همت مردانه ما

در كتاب «اسرارالآثار» تألیف  فاضل مازندرانى حرف (ر- ق) در صفحه 462 در باره مجلس سماع قادریه سخنانى آورده است .و در مجله رستاخیز كه به زبان فارسى وسیله سید عبداللَّه رازى در قاهره منتشر مى‏گردید در شماره هشتم و نهم سال اول 1333 ھ . ق و در صفحه 363 ترجمه از مجله مقتطف در مورد به درون آتش رفتن توضیحاتى آمده كه در قدیم منظور نظر از این كار آن بود كه شكر خدایان را بجا آورند !و براى سلامتى نقش و عطاى نعمت در آینده بوده است».

شیخ قصیده غوثیه را مشتمل بر بیست و هشت بیت در مورد مقامات روحى خود سروده است .

كیوان قزوینى در جلد اول كیوان نامه صفحه 147 مرقوم داشته‏اند كه ولى بر كسى اطلاق مى‏گردد كه روحانى با كرامت باشد و اول كسى كه به ولى ملقب شد شیخ عبدالقادر گیلانى بود .

صاحب (فتوحات) گوید مفردون جماعتى هستند كه از دایره قطب خارجند یعنى فیض از حق مى‏گیرند بى واسطه قطب ،و خضر از ایشان مى‏باشد و عبدالقادر از این زمره است !

قادریه به فرق (صوله‏اى‏ها) و كنزائى‏ها و خالدى‏ها منقسم مى‏شوند .

در میان مسلمانان به خلیفه دوم عمر بن خطاب لقب امیرالمؤمنین و ابوبكر خلیفه رسول اللَّه داده‏اند و گروهى ابوحنیفه را امام اعظم ،محیى الدین عربى را قطب ،خواجه نظام الملك را رضى امیرالمؤمنین و عبدالقادر را ولى نامیده‏اند .قطب را عبداللَّه نامند و معاون دست راست وى را امام عبدالرب و معاون دست چپ او را عبدالملك گویند و اوتاد چهار تن‏اند ابدال سبعه و نجبا ثمانیه و نقبا دوازده گانه و چهل تن كه یك تن و یك تن چهل تن باشند و اولیاء سیصد و شصت نفر هستند !

در كتاب (الفیوضات الربانیة فى المآثر و الاورادالقادریه) جمع و ترتیب از سید حاج اسمعیل بن السید محمد سعید القادرى چاپ مصر عربى در 106 صفحه كه در سه صفحه القاب شیخ را ذكر كرده كه قسمتى از آن نقل مى‏گردد :

شمس بلاافل - در بلا مثل - بدر بلاكلف - بحر بلا طرف - بازاشهب - محیى الرمیم - جمال اللَّه - سیف اللَّه المسلول - شیخ الكل - كافى المهمات - ذاالمذهب الحنبله - قطب الاقطاب ملك الزمان - وارث كتاب اللَّه - فرد قطب كه حكایت از غلو این طایفه در باره عبدالقادر مى‏كند !

این ناچیز براى آگهى بیشتر از قادریه و نقشبندیه چند سفر به سنندج عزیمت كردم .خلفاى قادریه كه اسماً این بى‏مقدار را مى‏شناختند از طریق مهمان نوازى و محبت در شب جمعه در یكى از تكایاى خود مجلس ذكر جلى و سماع و نمایش برپا داشتند ،عده‏اى از مردان و زنان در یك گوشه به تماشا ایستادند .

یكى از خلفا كه پیش كسوت‏تر از دیگران بود از جهت لطف و مرحمت تعظیمى به این ناچیز كرده و با اجازه شروع به ذكر نمودند .

دراویش كه گیسوان بافته و بر دور سر جمع كرده بودند موها را گشودند كه این عمل ربع ساعتى به طول انجامید ،موها را پریشان كرده كه تا كمر مى‏رسید ،یكى طبل را با دو چوب كوچك و با رینگ نواخت ،دراویش بر سطح زمین نشستند و به زبان كردى اذكارى مى‏خواندند و سر را به طرفین بدن حركت مى‏دادند ،كه سر انسان حكم آنتن رادیو و تلویزیون دارد كه حال ذاكر را متغیر مى‏سازد ،بعد از ربع ساعت طبالى دیگر بر طرف راست طبال اول قرار گرفت و بعد از سپرى شدن ربع ساعت طبالى دیگر به همان نهج اول جنب طبال دوم جاى گرفت ،یك نفر كه نى‏زن بود شروع به نواختن نى كرد ،بعد از ربع ساعت طبال اول یك ساعت و دوم سه ربع ساعت و سومى نیم ساعت و نوازنده نى ربع ساعت مشغول كار بودند .

صوفیان برخاستند ،با دست راست كمر همدیگر را گرفتند ،گاهى به جلو و زمانى به سمت راست و وقتى به جهت چپ و لحظاتى به جلو خم گشته ،نواى نوازندگان اوج گرفت ،فردى یك دسته تیغ ژیلت را با دندان‏هاى خود خرد كرده و بعد بلعید، یك نفر سنگى به اندازه قوطى كبریت به دهان و گلو فرو برد ،شخص دیگرى تیزى یك چاقو را در انتهاى گوشه چشم قرار داد و با كف دست چاقو را به گوشه چشم فرو كوبید ،و یك تن دو سر سیم برق را براى چند دقیقه به دست گرفت و جرقه مشهود گردید ،پیرمردى یك كارد را با فشار به پهلو فرو كرد چاقو از یك سمت فرو رفته و از سمت دیگر از گوشت و پوست خارج گردید ،تماشاچیان در بهت فرو رفتند .

براى  خارج كردن چاقو از گوشه چشم با دست چپ چاقو را گرفته و با دست راست یك دفعه آن را خارج مى‏سازد و به همین نهج چاقو را از پهلو بیرون مى‏كشد .

اما در همین عملیات از گوشه چشم و پهلو خون جارى مى‏گردد .خلیفه‏اى كه جلسه ذكر را اداره مى‏كند محل جارى شدن خون را آب دهان زده و خون متوقف مى‏گردد.

در ضمن جلسه ذكر ممكن است ده خلیفه شركت جویند اما یك تن مدیر جلسه است و مابین پنجاه تن كه در ذكر شركت مى‏جویند پنج تن به نمایش مى‏پردازند .

آنانكه تیغ را درسته فرو مى‏برند یا تیغ را جویده فرو مى‏دهند دو تن هستند یعنى هر یك در هر جلسه نمایش خاصى را انجام مى‏دهد .

آنكه یك دسته تیغ را جویده بود دهانش خون‏آلود بود و آنكه كارد به پهلو فرو كرده بود گوشت بدنش مانند یك نفر مبتلا به فتق از پهلو آویزان بود .

آن صوفى قادرى كه تیغ‏ها را جویده بود و آنكه سنگ را فرو برده بود قادر نبودند آنها را خارج سازند ،خلیفه هر یك را علیحده نشانده ،دو نفر قوى بنیه مچ دستان وى را گرفته ،خلیفه زانوى راست خود را بر كتف وى نهاده فشار داد و چند مرتبه با صداى بلند گفت یا غوث سنگ و تیغ‏ها بیرون آمد .

این نمایشات قادرى از سلسله رفاهى اخذ گردیده است .به طور كلى اثر نمایشات این سلسله تلقین مسائل عرفانى و حركات سر و مو و بدن و بالاخص اثر مستقیم موسیقى در افراد مى‏باشد كه حالت تخدیر در ابدان ایجاد مى‏كند .

آقاى رشید شهمردان از دستوران دین زرتشتى (دستور فوق مؤبد است) و رئیس انجمن زرتشتیان در بمبئى و از دانشمندان پارسى مقیم هند است و كتاب (فرزانگان زرتشتى) اثر او است و این ناچیز نزد وى تعالیم دین زردتشتى را فرا گرفته است .

آقاى شهمردان در كتاب (دین نامه اصول سه گانه مزدیسنا) در صفحه 16 مى‏نویسد :صدا شالوده كلید اشكال و پیكرها است و در صفحه 21 مرقوم داشته‏اند كه همچنان كه گفته شد صدا مبناى اشكال و تركیبات است و همچنین قادر به تباه و نابود كردن آن نیز مى‏باشد و در صفحه 31 گفته‏اند كه هنگامى كه در اروپا در موضع (گل بروكدلى) پل آهنى معتبرى در حال اختتام بود چنگ زنى آنجا رسید ،گفت من با نواختن این چنگ چوبین ،پل شما را متزلزل و ویران مى‏سازم ،مهندسین وى را به باد سخریه گرفتند ،چنگ زن مشغول زدن شد تا پرده آهنگ ساختمان پل را پیدا نمود ،اوج صدا افزوده شد و تكان سختى بر پل عارض گشت !مهندسین و كارگران التماس كردند كه كار را ادامه ندهد .

این جملات كوتاه كه از استاد شهمردان ذكر گردید مؤید نظریه و استنباط این ناچیز است كه در اثر نغمات طبل و نى و حركات سر صوفیان قادریه و حركت موهاى بلند درویشان همگى تولید صداها نموده و در نتیجه چنین نمایشاتى بروز مى‏كند .

اگر این نمایشات اصالت دارد بدون نواختن طبل و نى نیز قادر به نمایش مى‏باشند مسلماً خیر و اگر به تنهائى به ذكر پردازند توانند تیغ به بلعند ؟ حتماً چنین توانائى نخواهد داشت .

در ثانى از این تظاهرات غیر از تبلیغ مرام منظور دیگرى ندارند و آیا تبلیغ با تصوف حقیقى سازش دارد ؟در صورتى كه تبلیغ مخصوص مسندنشینان است و تصوف اختصاص به خواص دارد ،به هر حال كارها را بدان طریق كه قبل از شروع و بعد از ختم مشاهده كرده‏ام به عینه به عرض خوانندگان رسانیدم .

در كتاب (كلمات طیبات) كه مكاتیب شیخ عبدالقادر گیلانى را در بر دارد نوشته است كه هر گاه براى كسى از سلاك مهمى پیش آید پارچه صوف پاكسار پوشیدى و زنجیر در گردن یا در پا یا در سر انداخته مناجات به حق سبحانه كردى و فى الحال مستجاب شدى .مشایخ این سلسله را خواجه مى‏گفتند .

براى ختم بسم اللَّه الرحمن ا لرحیم در روى زمین دایره وار نشسته 787 مرتبه فاتحه و 111 مرتبه یا مجیب الدعوات و 111 مرتبه یا غالب على امره و 111 مرتبه یا كافى المهمات را مى‏خوانند .

براى ختم دیگر در 41 روز پیش از نماز صبح 3313 مرتبه صلوات بخواند حاجت سالك  برآورده گردد .

در صفحه 119 سلوك را بر جذب مقدم مى‏داند .

در كتاب (میزان العقاید) تألیف ابوالحسن در صفحه 10 و 12 گوید :پیران رافضى كه مراد شیعه اثنى عشرى‏اند و على را بر خلفا مزیت دهند آنان را پیروى نشاید كه مردم را گمراه سازند .و گوید زن اگر با مرد انینى ازدواج كند نكاح صحیح نمى‏باشد .و ابوحنیفه از امام صادق خلافت گرفت .

در (تاریخ بدخشان) چاپ مسكو در صفحه 253 نوشته است :

سید حسن شاه خاموش پسر خاله شیخ عبدالقادر نسبش به امام حسن عسگرى(ع) مى‏رسد .وى در 459 ھ . ق در اصفهان متولد گردیده و در 531 ھ . ق فوت نمود .در دوازده سالگى صاحب كرامات بود .

همچنین نوشته است در بلوك بغداد در شهر جبلان و در قریه گیلان در خانه سید صالح موسى چنگ دوست یك دسته نورى از انوار امام حسین جمع بود كه سید حسن شاه خاموش بود .

در صفحه 243 نوشته است جنید به ابوسعید مخزومى گفت اسرار الهى را به شما و عبدالقادر مى‏سپارم كه خواهش و رأى مبارك جناب مخبر صادق (ع) چنین بوده است .اى سید اصفهانى اول تو شراب معرفت را در نوش واپس باش خاموش و در ملك ختلان اقامت گزین !

در صفحه 229 نسب سادات بدخشان را به سید شاه نصرالدین بن على اصغر بن على اكبر بن امام حسن عسكرى (ع) مى‏رساند (در صورتى كه كلیه فرق اسلامى غیر از شیعه اثنى عشرى براى امام حسن عسگرى اولادى قائل نیستند).

در كتاب (رشف العسل) تألیف محمد بن الحسن الحسینى الهندى در باره تجرید مى‏نویسد: تجرید قطع علاقه قلبیه است از جمیع خویشان سببى و نسبى كه در واقع دشمن اویند .

در كتاب (تجلیات رحمانى) چاپ هند در صفحه 61 مى‏نویسد :صورت پیر را صورت رسول تصور كند .

در صفحه 113 نوشته شده است رؤیت حق در دنیا در خواب روا باشد .

در صفحه 155 آمده است «الولایة افضل من النبوة».

در سكینة الاولیاء تألیف دارا شكوه قادرى در صفحه 4 ذكر فرموده است هیچ صوفى به فضاء صدیق اكبر نرسد .

در صفحه 15 گوید قادریان جنیدیان مى‏باشند .

و در صفحه 29 نوشته خواجه معین الدین چشتى و خواجه یوسف همدانى در بغداد به صحبت حضرت غوث الثقلین رسیده‏اند و خواجه یوسف همدانى یكى از حضار مجلس قول (قدمى هذه على رقبه كل ولى الله) بوده است .

و امام یافعى یكى از راویان كرامت غوث الثقلین را خواجه یوسف شمرده است .و شیخ ابوالنجیب سهروردى و برادر زاده‏اش شیخ شهاب الدین سهروردى همیشه از حاضران مجلس شیخ بوده‏اند .

در صفحه 20 امام یافعى نقل كرده است كه شیخ فرماید هر مسلمانى كه روى مرا دیده یا بر مدرسه من گذشته عذاب گور و قیامت از او تخفیف كند !

در صفحه 30 مى‏نویسد :بعضى از اولیاءاللَّه كه از متابعان آن حضرت‏اند بعضى از طالبان را به حسب روحانیت تربیت كرده‏اند و طریقه قادریه بر صحو است و صحو عبارت از حصول مراد و صحبت حال مى‏باشد .

در كتاب (كاشف الاسرار) نقل مكتوب مولانا حافظ شاه (لطافت على) و پاسخ از احمد الدین از مشایخ قادریه در 63 صفحه چاپ هند در صفحه 2 آمده است كه اكثر اولیاء ترك صوم و صلوة و برهنگى را همچو طفل مادرزاد اختیار كرده‏اند و بدین امر مداومت نمودند چنانچه در این ایام گهیسا شاه متفق علیه است كه این شخص كامل است لیكن در همه امور خلاف شرع نبوى رفتار مى‏كند ،ریش خود را سترده و صوم و صلوة را نام نبرده و خبر سماع و سرور نداند .!

قطب العالم حضرت شیخ عبدالقدوس كنگوهى در دیار و امصار مشتهر گردیده است و سه كس به خدمت شیخ المشایخ حاضر آمدند ،آن حضرت از هر یك استفسار فرمود كه تو كجا مى‏روى ،یكى گفت به مكه معظمه مى‏روم ،دیگر گفت به مدینه طیبه مى‏روم ،سومى گفت به بغداد مى‏روم .

شیخ به شخص اخیر گفت تو اعلم و افضلى !

در صفحه 4 نوشته شده خواجه عثمان هارونى در میكده رفته زنار بسته و در ولایت ایشان احدى را شك نیست !

مولانا یعقوب بدخشانى از چهل سالگى در لكهنو به زمره مخنثان مانده است !

در صفحه 5 گفته تصور شیخ نیز اشكال است كه وقت گفتن كلمه اله نفى خطرات مابقى جمله موجودات كرده بر الااللَّه اثبات ذات بحت به صورت شیخ مى‏نماید ! و محیى الدین عربى در باب فرعون فرموده‏اند كه «مات طاهراً و مطهراً» !و دیگر فرموده‏اند عورت حایضه را دخول مسجد و طواف كعبه درست است !و دیگر گفته است كه در كل نبوت مقدار دو خشت كم بود یكى خشت سیم و دیگر خشت زر و خشت زر من شدم و به جاى خشت سیم رسول اللَّه شد .جواب بر طریق شرع خواسته شده بود ولى پاسخى در خور پرسش نبود .

در تاریخ (بدخشان) نوشته شده است سید عبداللَّه صومعى دو دختر داشته یكى مسمات به بى‏بى نصیبه منكوحه سید حیدر اصفهانى بود كه سید حسن شاه خاموش از او متولد و دیگرى بى‏بى فاطمه منكوحه سید ابوصالح جیلانى كه عبدالقادر از وى متولد گردیده است .

در طریقه قادرى در كردستان اسم طریقت ندارند و طرق اویسى را مجاز دانند و اكنون شیعیان را نیز به مریدى بپذیرند .

در محراب مسجد جامع سنندج این بیت نوشته شده است :

چراغ مسجد و محراب و منبر

ابوبكر و عمر عثمان و حیدر

در كتاب (فصل الخطاب) تألیف حاجى حافظ مولوى از مشایخ قادریه هند در صفحه 129 مى‏نویسد عبدالقادر فرماید هر گاه از خدا چیزى خواهید به وسیله من خواستار شوید تا حاجت شما برآورده گردد و هر كه در كربتى استعانت كند توسط من از وى رفع گردد و در شدتى منادى كند به نام من گشوده گردد !

هر فردى دو ركعت نماز بجا آورد و در هر ركعتى بعد از فاتحه سوره اخلاص خواند و یازده بار قرائت كند و درود به پیغمبر فرستد یازده گام به جانب عراق قدم بردارد و نام مرا ذكر كند حاجت خود را بر زبان راند كه برآورده شود !

سید عبدالقادر چهل سال وعظ كرد و سى و سه سال به تدریس و فتوى مشغول بود .

در كتاب (زبدة الاخیار) تألیف ابومحمد حسن شعرى قادرى چاپ هند در 404 صفحه ذكر كرده است عایشه در واقعه (رؤیا) از دو پستان شیخ عبدالقادر شیر نوشید و دیگر مگس بر بدن او نمى‏نشست !!

در كتاب (معدن الجواهر) در اوصاف شمس الدین الشیخ محمد الشریف قادرى مى‏نویسد سید محمد مهدى چونپورى خود را امام محمد مهدى موعود معرفى كرده‏است .پیروان وى او را به مهدویت قبول كردند !

مریدان مى‏نویسند :«شیخ عبدالقادر مدت مدیدى در خرابه ایوان كسرى به ریاضت پرداخت .رنگ ریش شیخ اسمر بود ،لاغر اندام و میانه قد و فراخ سینه و ابرو باریك بود بلند آواز ،نیكو چهره ،صورت گندم گون و لباس علما بر تن مى‏كرد، بر استر سوار مى‏شد و سخن بر كرسى با آواى بلند تقریر مى‏كرد و در سخن شتاب داشت .

در ایام هفته صبح روز جمعه و آخر روز شنبه و صبح یكشنبه وعظ مى‏كرد و چهار صد تن سخنان او را به كتابت مى‏آوردند .بر هوا چند قدم بر مى‏داشت !!بعد به كرسى وعظ عودت مى‏كرد .بیست هزار نفر مستمع او بودند و بعضى از مردم بى‏هوش مى‏گردیدند و چند تن مردند و فرشتگان در مجلس او حاضر مى‏شدند و پرندگان نیز بودند !!به زبان فارسى و عربى تكلم مى‏كرد .در هفدهم ربیع‏الاول سنه 561 ه' ق در بغداد درگذشت .بیست و هفت پسر و بیست و دو دختر از وى به یادگار ماند».

در طریقه قادرى در خواب براى طالب اگر دستگیرى شد و تلقین ذكر رخ داد جایز است .

در كتاب (معارف القدر) قادرى چاپ هند نوشته شده پس از درگذشت امام حسن عسگرى (ع) تا ظهور شیخ عبدالقادر متعلق به امام دوازدهم بود و با وجود شیخ تا ظهور امام دوازدهم مربوط به روح شیخ مى‏باشد و پس از ظهور امام امور به وى تفویض مى‏گردد .

یكى از شعب سلسله قادریه در كردستان شعبه خالدى است «مجله جوانان» با سید توفیق خلیفه قادرى در كردستان مصاحبه نموده ،وى اظهار داشته من به هر كس اجازه دهم مى‏تواند این اعمال نمایشى را بجا بیاورد و این اجازه به منزله انتقال قدرت است .

مریدان گویند :شیخ ابوالوفا به گیلانى گفت خروس هر كسى بانگ كند و پس از مدتى خاموش گردد مگر خروس تو كه تا قیامت در بانگ و آواز باشد !

شیخ ابوبكر شبلى و بایزید بسطامى تولد شیخ را خبر داده بودند .

گیلانى در جوانى بارها به دیدار شیخ حماد دباس مى‏رفت .شیخ در باره عبدالقادر گفت كه این جوان ایرانى روزى بر گردن تمام اولیاء قدم خواهد نهاد !عده‏اى از صوفیان به شیخ «عقیل سخى» مى‏گویند یك جوان ایرانى به نام عبدالقادر در بغداد معروف شده .

شیخ جواب مى‏دهد آن جوان در آسمان معروف‏تر است تا بغداد !

گویند شیخ ابوالنجیب سهروردى با مریدان به دیدار شیخ مى‏رفت ،به مریدان دستور مى‏داد كه غسلى كنید و سپس وضو گیرید كه نزد كسى مى‏رویم كه از او نزدیك‏تر به بارى تعالى كسى نیست .گویند شیخ ابوالنجیب روزى برادرزاده خود شیخ اشراق را نزد گیلانى برد و گفت این برادرزاده‏ام علاقه عجیبى به علم كلام و فلسفه دارد .

شیخ گیلانى از شیخ اشراق سؤال مى‏كند چند كتاب در علم كلام خوانده‏اى ،شیخ نام چند كتاب را مى‏برد .

مى‏گویند عبدالقادر دست به سینه شهاب الدین مى‏كشد ،شیخ اشراق مى‏گوید تمام آنچه را كه از حفظ داشتم فراموش كردم ،اما سراسر وجودم مملو از تصوف و عرفان شد !!گیلانى طرفدار سماع و آواى خوش و نواى نى و دف بود .

در ذكر جلى در كردستان قصیده‏اى در نعت رسول اكرم (ص) و ذكر خلفاى راشدین و بعد در توصیف حیدر كرار مى‏خوانند كه به زبان كردى خوانده مى‏شود بعد همگى برخاسته الغوث الغوث گویند !

یكى از بزرگان معروف سلسله قادریه در هند دارا شكوه مى‏باشد .محمد دارا شكوه فرزند شاه جهان در روز دوشنبه سلخ ماه صفر 1024 ه' ق در شهر اجمیر متولد گردید .مرید ملاشاه قادرى بود و از طرف وى اجازه ارشاد یافت و به زبان سانسكریت مسلط بود و اوپانیشاد كتاب مقدس هندوان را با معاضدت پنجاه تن از برهمنان به فارسى برگردانده است .

اورنگ زیب براى بدست آوردن تاج و تخت هند آثار دارا شكوه را دست آویز قرار داده از علما فتوى به تكفیر برادر گرفت و حكم قتل وى را به دست آورد و در چند جنگ برادر را شكست فاحش داده و دارا شكوه را در شب پنجشنبه بیست و دوم ذى الحجه 1069 ھ . ق در گذر خواجه خضر در دهلى به قتل رساندند .

آثار دارا شكوه به شرح زیر است :

1- سفینةالاولیاء

2- سكینةالاولیاء

3- رساله حق نما

4- حسنات العارفین

5- مجمع البحرین

غزالى در احیاءالعلوم سماع را جایز شمرده است (آیا اصحاب پیغمبر اكرم(ص) و یاران ائمه اطهار (ع) به رقص مى‏پرداختند ؟!) .

در كتاب زبدة الاخیار تألیف ابومحمد حسن شعرى قادرى از اقطاب صوفیه در صفحه 404 مى‏نویسد كه عایشه در عالم رؤیا از دو پستان شیخ عبدالقادر گیلانى شیر نوشید و دیگر مگس بر بدن عایشه قرار نمى‏گرفت !!(آیا با بودن حضرت ختمى مرتبت (ص) نیازى به شیخ بود كه چند قرن دیگر در دنیا متولد گشت ؟!).

و در كتاب معدن الجواهر اثر شمس الدین از اقطاب قادرى هند نوشته شده سید محمد مهدى جونپورى از اقطاب قادریه مدعى مهدویت گردید .

در كتاب كلمات طیبات كه مكاتیب شیخ است در صفحه 10 و 12 متذكر شده پیران رفض را كه على (ع) را بر خلفا مزیت دهند پیروى نشاید !

كیوان قزوینى دعاوى گزاف عبدالقادر را در آثار خود با نظر انتقاد بیان كرده است .

در كتاب مناقب قادریه چاپ هند متذكر شده كه شیخ كلیه اولیاء را از بدو خلقت تا پایان عمر كره زمین ،تحت لواء خود مى‏شمارد و در تاریخ سلاسل تصوف اسلامى هیچ یك از اقطاب به اندازه گیلانى دعاوى گزاف اظهار نكرده است .

كلیه اعمال نارواى این سلسله از ذكر خفى و حبس نفس و ذكر جلى و نمایشات ،مغایر تعالیم و قوانین عالیه اسلام مى‏باشد .

دارا شكوه در آثار خود سعى وافر به كار برده است كه فیمابین تصوف هند و تصوف اسلامى سازش دهد .

دراویش قادرى در ازمنه پیش ضمن پرسه زدن (پرسه زدن عملى است كه دراویش قصیده و غزل را خوانده و از مقابل دكاكین مى‏گذرند و دریوزگى مى‏كنند) جملات زیر را تكرار مى‏كردند :

مكه و مدینه بیت اللَّه نور نبى صلى اللَّه هوهو جل اللَّه نور نبى صلى اللَّه مكه و مدینه بیت اللَّه مدینه دان محمد جزیره دان سید احمد تركستان دان كاكا احمد اللَّه اللَّه یا نادر سلطان عبدالقادر عبدالقادر گیلانى گنبد بارگاهش نورانى!!

حاج محمود محمدى طالبانى قادرى مى‏نویسد :خواجه بهاءالدین نقشبند یك صد و پنجاه و هفت سال پس از درگذشت گیلانى متولد گردید و در اثر توجه معنوى گیلانى كلمه اللَّه در قلب خواجه نقش بست و بدین جهت موسوم به نقشبند گردید .

در زمان سید عبدالقادر گیلانى سید احمد لاهورى به نزد شیخ محمود رفته و طریقه طالبانیه را به وى تلقین نمود و طالبان محالى از قصر شیرین است .

این ناچیز با اكثر مشایخ قادریه كردستان مكاتبه داشته و قرب سى تن از خلفاى این سلسله را ملاقات نموده است .

قادریه آنچنان كه قانون تصوف اسلامى است توجه به خلفاى خود ندارند فقط توجه خاص به گیلانى دارند و بس و در اشعار به زبان كردى ،گیلانى را در كارهاى خداى بى شریك شریك دانند از آنجمله در خلقت انسان دخیل مى‏شمارند !سبحان اللَّه و تعالى عما یقولون .

اعتقادات سلسله قادريه

كسى كه ذكر جلى را شروع مى‏كند سر ذكر گویند و افرادى را كه در ضمن ذكر به نمایش پردازند دیوانه‏ها مى‏نامند .سیخ آهنى و خنجر به پهلوى خود فرو كنند ، زبان به تابه گذاخته نهند ،سر مار را به دهان گذارده از تنش جدا سازند ،آتش گداخته در دهان قرار دهند .شیخ در تشرف دستش مظهر دست عبدالقادر و دست عبدالقادر مظهر دست على (ع) است .

آداب تشرف در سلسله قادريه

نویسنده كتاب (تصوف در كردستان) روش مشرف شدن در طریقه قادریه در كردستان را به شرح زیر بیان كرده است :

طالب دو زانو در مقابل خلیفه (در كردستان شیخ طریقت را در سلسله قادریه خلیفه نامند) نشسته ،دست راست خود را در دست راست خلیفه گذارد و از تمام گناهان كبیره و صغیره توبه كند و متعهد گردد كه گرد خلاف نگردد .

بعد نام پیغمبر اكرم (ص) و نام مشایخ سلسله را تا شیخ عبدالقادر بر زبان راند و آن بزرگان را كه نامشان را ذكر كرده گواه گیرد كه از راه راست منحرف نگردد و به عهده گیرد كه رد مظالم و رعایت انصاف و قضاى نماز و روزه فوت شده را انجام دهد .

و در ماه سه روز با روزه گرفتن هشتاد هزار بار لا اله الااللَّه را عمل كند و بعد از اداى هر نماز صد مرتبه استغفراللَّه بر زبان جارى سازد .

در هر محل كه عده برادران طریق به ده نفر بالغ گردد ،شب‏هاى سه شنبه و جمعه بعد از نماز عشا به ذكر جلى اشتغال ورزند و مرید مجاز است در جلسات ذكر به نمایش پردازد اما الزامى نیست .

گویند مولاى متقیان (ع) ذكر خدا را با صداى رسا متذكر بود لذا درویش‏ها بدین عمل تبعیت كنند[1] .گاهى در حال نشستن بر روى زمین ذكر انجام دهند كه آن را (تهلیل) و در حالت قیام (هره) نامند .

ناگفته نماند كه ذكر تهلیلى ذكر لا اله الااللَّه است .گروهى با آهنگ طبل و دف و شمخال كه نوعى نى فلزى است صوفیه را در حالت ذكر همراهى كنند .طبل با دو عدد چوب بر سطحش نواخته مى‏گردد .اذكار (حى اللَّه - اللَّه كه ذكر غوثى گویند حى حى حى اللَّه یا حى و قیوم حى اللَّه - حى موجود حى الله) و بعد كلمه دائم دائم را به كار مى‏برند .

نمایشات اگر در اثر تقواى مریدان باشد كرامت ،ولى اگر به كمك روح خلیفه باشد معونه اگر در این صورت نباشد استدراج گویند یعنى شیطان معاضدت كرده است .

اذكار و نشست سلسله قادريه

هر مرید پیش از هر نماز چهل مرتبه اعوذباللّه بگوید و بعد از هر نماز صبح و عشا دویست مرتبه لا اله الااللّه سیصد بار اللّه و هر یوم چهار صد صلوات گوید و هر سال یك اربعین بر عهده گیرد كه هر روز از روزهاى آن هشتاد هزار بار لا اله الااللّه گوید و در اربعین روزهاى دوشنبه و پنجشنبه روزه گیرد و در شب‏ها به تكیه رفته در ذكر جلى شركت جوید .

اولین ذكر خفى اللّه است كه ذكر ذات مى‏نامند به مرید تلقین كنند .در ذكر جلى بایستى پس از اداى نماز ،درویشان در دو خط یا در یك حلقه گرد آیند ،وقتى لا اله را گویند سرشان را به سمت راست بدن بپیچانند و با گفتن الااللّه سر را به سمت چپ بدن حركت دهند و اللّه را بر قلب خود كوبند كه سه حركت انجام دهند.

در كتاب (اذكار قادریه) در صفحه 30 نوشته است در موقع ذكر چشم‏ها بر هم نهد و دست‏ها گشوده بر روى زانوان قرار گیرد و مربع نشیند و در افتتاح ذكر ، سوره فاتحه و اخلاص را با دارا بودن وضوء قرائت كند .

اول اللَّه ،بار ثانى لااله الااللَّه و سومین مرتبه هو ،بعد حق ،پس از آن حى و سپس قیوم و براى مرحله آخر قهار را متذكر گردد .

یكى از اذكارشان این است (هوهو جل اللّه مكه و مدینه بیت اللَّه نورنبى صلى‏اللَّه هوهو جل اللَّه مدینه دان محمد جزیره دان سید محمد تركستان دان كاكا احمد اللَّه اللَّه یا نادر سلطان عبدالقادر عبدالقادر جیلانى گنبد بار گاهش نورانى هوهو جل اللّه).

در كتاب (معدن الاسرار) در بیان (جواهر الابرار) تألیف شاه محیى الدین بن سید صالح در 266 صفحه چاپ هند در صفحه 94 مى‏نویسد ذكر یك ضربى طریقش آن است كه مربع رو به قبله نشیند .و جلسات اذكار (یعنى نشستها) هشتاد و چهار قسم است .

در صفحه 96 گوید :ذكر ملكوتى را كه آن را ذكر آورد و برد (یعنى نفى اثبات و كلمه طیبه لا اله الااللّه) گویند ذكر فنا نیز نامند .زانوى راست را ستون كرده و زانوى چپ بگستراند یعنى (دراز كند) ،اول بار با قلم خیال (یعنى بدون آنكه بر زبان راند) كلمه لا اله را به شدت بر زانوى راست كوبد و الا را بر زانوى چپ و اللَّه را بر دل كوبد !

در صفحه 97 ذكر آئینه است كه طرف راست خود یك كانون پر آتش قرار دهد و طرف چپ یك آئینه بگذارد و به طریق ذكر شده در بالا رفتار كند .این عمل را ذكر جبروتى نیز نامند كه اول به آتش دوم در آئینه سوم اللَّه را بر دل كوبد .

در سلسله شطاریه معمول بر آن است كه مبتدى مربع رو به قبله در سطح زمین بنشیند و آئینه‏اى مقابل خود قرار دهد و چشم را گشوده دارد و بجاى صورت فكریه (صورت مرشد) ضمن عمل ذكر خفى (خود را بنگرد) و بعضى از مراشد دستور مى‏دهند عكس مرشد را بجاى آئینه بگذارند .

در صفحه 101 گوید ذكر توحید است (انا هو هو انا) وقتى كه انا بر دل گوید نظر بر قلب اندازد و بعد سر را به سمت آسمان فرا داشته هو گوید و سپس براى گفتن هو دوم به آسمان نظر اندازد و انا را بر دل به شدت كوبد .

در صفحه 103 ذكر ناسوتى نیز لا اله الااللَّه مى‏باشد .

صفحه 104 ذكر حیران مى‏باشد .ابتدا معده را پاكیزه و پاك كند (چون روزه و ذكر خفى حرارت ایجاد كند ،یبوست آرد ،لذا سالك همه روزه هلیله سیاه بخورد تا بیمار نگردد ( هفت كرت (مرتبه) در تحت ناف اللَّه را با قلم خیال به بالا كشد و سپس فرو گذارد یعنى الف را از ناف به بالا كشد تا به منخرین رسد و ل و ه را مجدداً به ناف رساند و هفت مرتبه این كار را نموده سپس نفس تجدید كند یعنى حبس نفس كند .

اما ذكر كبیر آن است كه كلمه هو را به كار برد (بعضى از محققین این كلمه را سرالسر و بعضى العلى را سرالسر گویند و عده‏اى كلمه اللَّه را (ذكر ذات) نامند و برخى هو را با اللَّه جمع كرده هواللَّه به كار برند و به زعم این ناچیز جمله هواللَّه برابر ذكر خفى (اوم) هندوان مى‏باشد كه سر اكبر نیز گویند و این بى‏مقدار كلمه هواللَّه را بالاترین ذكر خفى مى‏داند و براى افراد سالك به تفاوت حالات روحى نحوه اجراى آن تفاوت دارد) .

پس سالك سر را فیمابین دو كتف قرار دهد (یعنى سر را به سینه چسباند چنانكه گویند سر به جیب تفكر فرو برد) و نفس حبس كند هو را از تحت ناف كشد (یعنى دو چشم هو كه ھ باشد از ناف كشد و به دو سوراخ بینى رساند) و به اندازه زمانى كه صرف ھ كرده نفس را نگه دارد و باز به همان اندازه وقتى كه به كار برده است (و) را به ناف رساند و سپس نفس را تجدید كند .

در صفحه 105 سلطان الاذكار است كه انگشت خنصر را در لب پائین گذارد و انگشت بنصر را در لب بالا گذارد و انگشت سبابه را در پرده بینى قرار دهد و انگشت شهادت را بر چشم نهد و انگشت ابهام را در گوش بگذارد ،نفس را حبس كند و ذكر ذات (اللّه) را از سر تا پا ضرب كند (توضیحاً آنكه یوگى‏ها در ابتدا سه شماره در دل شمرده نفس را فرو برند و به اندازه سه شماره توقف كنند و سه شماره كه سه ثانیه است خارج سازند و پس از مدت‏ها از سه شماره به شش شماره و بعد نه شماره و سپس دوازده و شانزده شماره و یك دفعه به سى و دو شماره رسانند و پس از طى سال‏ها ریاضت و تمرین در حبس نفس كلمه (اوم( را نیز به عنوان ذكر خفى به آنها تعلیم دهند .سلسله قادریه بخصوص نقشبندیه در هند متأثر از سلوك مسلك یوگى گشته‏اند).

در صفحه 113 نوشته شده است كه از شیخ عبدالقادر در باره جمله‏اى كه بر منبر بر زبان رانده بود (قدمى هذا على رقبة كل ولى الله) پرسش كردند كه آیا او بر گردن متقدمان نیز سلطه دارد ،اگر چنین باشد چگونه بر گردن مولاى متقیان روا باشد ؟

شیخ در پاسخ فرمود كه :فرزند بر گردن پدر بنشیند !.

او در صفحه 115 در باره نحوه نشست مراقبه فرمود :ران‏ها را به شكم بچسباند و دست‏ها بر ساق نهد و سرنگون كند و كلمه ذكر خفى را با قلم خیال در قلب ترسیم كند (در این نشست جمله هواللَّه را بر دل منقوش سازند و برخى اللَّه هو گویند اما اصح هواللَّه است .

و شیخ سعدى شیرازى در دیباچه گلستان فرموده :هر نفسى كه فرو مى‏رود و بعد فرموده كه سر  به جیب تفكر فرو بردم ،شاید مراد اشاره به نحوه نشست و ذكر خفى هواللَّه باشد) .

در صفحه 139 فرموده است كه طور دل سرخ فام و به رنگ آتش است ،طور تن ازرق فام و طور روح زردفام مى‏باشد و طور سر سپید فام و طور خفا سیاه فام ، طور غیب سبز فام باشد و طور غیب الغیوب بیرنگ است .

در صفحه 162 نوشته گردیده است ذكر زبان را ناسوتى ،ذكر دل را ملكوتى ، ذكر روح را جبروتى ،ذكر سر را لاهوتى گویند .

در صفحه 163 ذكر فنا و بقا را چون ذكر محبوس آهسته گویند هر پنج انگشت (مراد دست راست است) بر پیشانى خود نهاده و بگوید :الااللّه بعد پنج انگشت بر كتف راست گذارده لا اله گوید و بر كتف چپ بنهد و بگوید الااللَّه و بر دل ضرب كند الااللَّه .

در صفحه 164 ذكر كشف ارواح است (یعنى تماس با ارواح است) چهره به سمت راست بگرداند و گوید یا احد و در سمت چپ رو كند و بگوید یا محمد و در دل ضرب كند یا رسول اللَّه .

و در ذكر كشف قبور (یعنى اطمینان یابد كه صاحب قبر كیست) بگوید یا ربى و بیست مرتبه تكرار كند و رو به آسمان كرده بگوید یا روح (و نام صاحب قبر بر زبان جارى سازد!) .

و براى اینگونه ختوم در ابتدا دو ركعت نماز حاجت و دو ركعت نماز زیارت بخواند و در دل ضرب كند یا روح الروح .

و براى كشف حقایق اشیا به سمت شمال توجه كند و بگوید یا احد و در سمت راست یا صمد تقریر كند .

در صفحه 178 از مخازن قادریه نقل كرده است ،رؤیت حق تعالى به چشم دل در دنیا و به چشم سر در آخرت نزد شیخ ثابت شده است .

البته این توسلات به قبر و روح ،بازمانده فرهنگ‏هاى باستانى و خرافى است كه در صوفیان مسلمان نفوذ كرده و موافق تعالیم اصیل اسلامى نیست .

کتاب سلسله های صوفیه

اثر نورالدین چهاردهی


[1] . با اينكه در قرآن، نادى ربه نداء خفياً آمده!

ghadere2

یکی از نمایشات فقرای قادریه در کردستان

ghadere3

فقرای قادریه در حین ذکر جلی