English French German Italian Portuguese Russian Spanish
قادریه | Ghaderieh
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب سیری در تصوف در شرح حال مشایخ و اقطاب تألیف نورالدین مدرسی چهاردهی چاپ سوم – تهران - انتشارات اشراقی – 1389 شمسی   
شنبه ، 25 مرداد 1393 ، 00:47

مقاله شماره 66

یكى از بزرگترین سلاسل تصوف اسلامى كه مكتب هاى دیگر كه اهم آنها مانند سهروردیه و نعمت اللهیه از وى منشعب گردیده قادریه است .

پروفسور شوشترى در كتاب تصوف خود چنین مرقوم داشته ‏اند :

قادریه از مكتب جنید پدید آمد و موسس آن عبدالقادر گیلانى است پیروان او در سراسر جهان پراكنده‏اند عبد القادر در گیلان در سال 1078 میلادى متولد شد و در سال 1166 میلادى در 91 سالگى درگذشت در 18 سالگى ایران را ترك كرد و براى تحصیل به بغداد رفته و رئیس یك مدرسه حقوقى حنبلى شد او مخصوصاً از نظر اینكه عده‏اى از یهودیان و مسیحیان را مسلمان كرد شهرت دارد و از نظر اینكه پرهیزكار بى ‏تعصب و حكیم و خطیب بوده محترم است .

در كتاب كلمات طیبات مكاتیب شیخ عبد القادر گیلانى در صفحه 119 سلوك را بر جذب مقدم دارند در كتاب میزان‏ العقاید تألیف ابوالحسن در صفحه 10 و 12 پیران رفض را كه على را خلفا مزیت دادند پیروى نشاید و مردم را گمراه سازند و گوید زن با مرد عنینى ازدواج كند نكاح صحیح نیست ارادت به پیران رافضى نیز صحیح نیست از امام صادق ابوحنیفه خلافت اخذ نمود در تاریخ بد خشان چاپ مسكو در 253 صفحه در صفحه 236 می نویسد سید حسن شاه خاموش نسبش به امام حسین می رسد در 459ھ. در اصفهان متولد و در 531 ھ. فوت كرد در دوازده سالگى صاحب كرامات بود گفته از ملك بغداد به شهر جیلان و در قریه گیلان به خانه سید ابوصالح موسى چنگ دوست یك دسته نورى از انوار امام حسین جمع بود غوث الاعظم سید عبد القادر جیلانى ملقب به محیى ‏الدین در 471ھ. متولد و وفات او 562 ھ. بوده سید خاموش پسر خاله جیلانى بود در صفحه 243 مى‏ نویسد شیخ جنید به ابوسعید مخزومى گفت اسرار الهى را به شما و عبد القادر مى ‏سپارم كه خواهش و راى مبارك جناب مخبر صادق علیه السلام چنین بوده است اى سید اصفهانى اول شراب معرفت را در نوش واپس باش خاموش . شاه خاموش در ملك جیلان اقامت گزید در صفحه 229 نسب سادات بدخشان را به سید شاه نصیرالدین پسر على اصغر و على اكبر پسر امام حسن عسكرى می رساند در كتاب كاشف‏ العسل تألیف محمد بن الحسن الحسینى الهندى در تجرید می نویسد تجرید قطع علاقه قلبیه از جمیع خویشان سببى و نسبى كه در واقع دشمن اویند در كتاب تجلیات رحمانى چاپ هند در صفحه 61 می نویسد صورت پیر را صورت رسول (ص) تصور نماید در صفحه 113 در رویت حق در دنیا در خواب روا باشد در صفحه 55 نوشته شده ولایت اولویت بر نبوت دارد در سكینة الاولیاء داراشكوة قادرى در صفحه 4 می نویسد هیچ صوفى بغناء صدیق اكبر نرسد در صفحه 15 گوید قادریان جنیدیان اند در صفحه 29 خواجه معین ‏الدین چشتى و خواهد یوسف همدانى در بغداد به صحبت حضرت غوث‏ الثقلین رسیده‏اند خواجه یوسف یكى از حضار مجلس قول «قدمى هذه على رقبة كل ولى الله» بوده و امام یافعى یكى از روایان كرامت غوث‏ الثقلین را خواجه یوسف شمرده و از سلسله سهروردیه شیخ ابوالنجیب سهروردى عم شیخ‏ الشیوخ با حضور شیخ شهاب ‏الدین سهروردى همیشه از حاضران حضرت غوث‏ الثقلین بودند در صفحه 20 امام یافعى می فرماید كه حضرت شیخ عبد القادر می فرمایند كه هر مسلمانى كه روى مرا دید یا بر مدرسه من گذشته عذاب گور كه از متابعان آن حضرت‏ اند بردارند بعضى از طالبان را به حسب روحانیت تربیت كرده‏اند و بى آنكه آنها را در ظاهر پیرى باشد داراشكوه شیخ عبد القادر را بترتیب زیر وصف كرده است غوث الثقلین ابومحمد حضرت شاه محیى ‏الدین سید عبد القادر الجیلانى الحسنى الحسینى الحنبلى است بناى طریقه قادریه بر صحو است و صحو عبارتست از حصول مراد و صحبت حال است .

در كتاب كاشف ‏الاسرار نقل مكتوب مولانا حافظ شاه لطافت على پاسخ مكتوب احمدالدین در 63 صفحه چاپ هند طول كتاب 23 سانت عرض كتاب 14 سانت مكتوب از شیخ سلسله قادرى است در صفحه 2 می نویسد اكثر اولیاى گرامى ترك صوم و صلوة و برهنگى همچو طفل مادرزاد اختیار نموده و بر این امر مداومت نمودند چنانچه درین زمانه گهیاشاه متفق علیه است كه این شخص كامل است لیكن به همه امور در ظاهر خلاف شرع دارند ریش بالكل سترده و گویا صوم و صلوة را نام نبرده جز سماع و سرور قطب العالم حضرت شیخ عبد القدوس كنگوهى در دیار و امصار مشتهر گردید در صفحه 3 آورده است كه در فواید الفواد مى‏آرد كه سه كس به خدمت سلطان ‏المشایخ حاضر آمدند آن حضرت از هر یك استفسار فرمود كه تو كجا می روى یكى گفت به مكه معظمه می روم دیگر گفت به مدینه طیبه می روم سومى گفت به بغداد می روم حضرت این شخص اخیر را كه به بغداد حواله گفته بود فرمود انت اعلمهم و افضلهم در صفحه 4 نیز منقولست كه حضرت خواجه عثمان هارونى در میكده رفته زنار بسته و در ولایت ایشان احدى را شك نیست حضرت مولانا محمد یعقوب بدخشانى از چهل سالگى در لكهنو به زمره مخنثان مانده است در صفحه 5 نوشته تصور شیخ نیز اشكال است كه وقت گفتن كلمه لااله نفى خطرات مابقى جمله موجودات كرده بر الااله اثبات ذات بحث بصورت شیخ می نماید محیى ‏الدین درباب فرعون فرموده‏اند كه مات طاهراً و مطهراً و دیگر فرموده‏اند عورت حایضه را دخول مسجد و طواف كعبه درست است و دیگر فرموده است كه در كل نبوت دو قدم خشت كم بود یكى خشت سیم و دیگر خشت زر من زر شدم بجاى خشت سیم رسول الله (ص) جواب این سؤالها بر طریق شرع خواسته شد ولى نارسا بود و مقنع نبود.

در تاریخ بدخشان نوشته سید عبدالله صومعى دو دختر داشته یك مسماة به بى‏ بى نصیبه منكوحه میر حیدر اصفهانى كه سید حسن شاه خاموش متولد و بى‏ بى فاطمه منكوحه سید ابوصالح جیلانى كه سید محیى‏ الدین عبدالقادر جیلانى متولد گردید سید على شاه ولى كه نسبش به سید على اكبر فرزند امام حسن عسكرى می رسد یك از سه دخترانش را به زوجیت سید خاموش درآورده است.

در طریق قادرى در كردستان اسم طریقت ندارند و طریق مشى اویسى در سلوك قادرى مجاز است در شریعت شافعى هستند و شیعه نیز به مریدى قبول دارند.

در كتاب زبدةالاخبار تألیف ابو محمد ۀ‏سن  شعرى قادرى چاپ هند در 404 صفحه می نویسد عایشه شیر نوشید در واقعه از دو پستان شیخ عبد القادر و مگس بر بدن او نمى ‏نشست تا كتاب معدن الجواهر در اوصاف شمس الدین الشیخ محمد الشریف قادرى می نویسد سید محمد مهدى جو پنورى خود درباره محمد مهدى موعود گوید پیروان ایشان مهدویت را قبول كرده‏اند شیخ عبد القادر در خرابه ایوان كسرى مشغول ریاضت بودند قیافه شیخ عبدالقادر رنگ ریش او اسمر و لاغر و میانه قد فراخ سینه ابرو باریك بلند آواز خوش صورت گندم ‏گون لباس علما می پوشید بر اشتر سوار می شد و سخن بر كرسى بلند می كرد و در سخن شتاب داشت در هفته صبح روز جمعه و اكثر روز شنبه و صبح یكشنبه سخن می كرد چهار صد نویسنده سخن او را می نوشتند بر هوا چند گام می رفت بعد به كرسى باز مى ‏آمد بیست هزار نفر در وعظ او حاضر می شدند بعضى از مردم بیهوش و چند نفرى مردند و فرشتگان در مجلس او حاضر می شدند پرندگان در مجلس او حاضر می شدند بزبان فارسى و عربى تكلم می كرد و مكاتبانى در فارسى از او باقى است در هفدهم ربیع الاول سنه 561 در بغداد فوت كرد چهل و نه فرزند بیست و هفت پسر و بیست و دو دختر از او باقى ماند نقل شد از كتاب انهارالمفاخر فى مناقب تألیف غلام محمد چاپ هند در 233 صفحه كرامات زیادى براى شیخ قائل شده است .

شیخ شمس ‏الدین رحمة الله علیه در مخازن قادریه مى ‏آرند بدانكه رؤیت حق تعالى نزد حضرت قطب‏ الاقطاب رضى‏ الله عنه بچشم دل در دنیا و بچشم سر در آخرت ثابت و مشهور است سلاسل صوفیه كه در هند رواج دارند در مراتب سلوك تحت تاثیر مستقیم بسیار فلسفه جوك قرار گرفته‏ اند قادری ها در ایران اكثراً در سنندج سكونت دارند و به شعبات مختلف منشعب گردیده است یكى از فرق معروف آن طالبانى قادرى است و هر دسته براى خود خانقاه علیحده‏اى دارند و در هر خانقاه قریب ده الى پانزده نفر مرشد دارند كه مشایخ خود را خلیفه می نامند خلفاى قادرى بر خلاف بزرگان سلسله نقشبندى شارب می گذارند و گیسوان زیادى دارند كه موهاى خود را بافته و در هنگام ذكر گشاده و سپس پریشان ساخته كه موى بعض آنان تا كمرگاه می رسد و مجله جوانان چند نفر خبرنگار و عكاس فرستاده از جمله با خلفاى قادرى مصاحبه نموده و از جلسات ذكر آنان عكس گرفته‏اند در رساله (خلافت نامه شجره شریف ) به قلم سید ابراهیم بهاء الدین كه كلید دار مزار گیلانى بود در القاب شیخ نوشته است :

السید محیى‏ الدین امرالله .

الشیخ محیى ‏الدین فضل‏ الله اولیاء.

محیى ‏الدین الله مسكین .

محیى‏ الدین نورالله.

غوث محیى ‏الدین قطب ‏الله .

سلطان محیى ‏الدین سیف‏ الله .

خواجه محیى ‏الدین فرمان ‏الله.

مخدوم محیى ‏الدین برهان ‏الله.

درویش محیى‏ الدین آیة الله .

پادشاه محیى ‏الدین غوث ‏الله .

فقیر محیى‏ الدین مشاهد الله.

اسامى عده‏اى از فرزندان محیى ‏الدین بشرح زیر است :

عبد الرزاق

عبد الوهاب‏

عبد العزیز

عبد الجبار

عبد الغفار

شمس‏ الدین محمد

ابراهیم

یحیى

عبد الغنى‏

اسامى دختران :

فاطمه

ام ‏الخیر

فاطمه

همسران گیلانى‏

ام الجبار

در كتاب (پیدایش و سیر تصوف) اثر نیكلسن ترجمه محمد باقر معین نوشته است .

اولین خانقاه توسط یك امیر مسیحى در رمله فلسطین برپا گشت و اضافه كرد كه:

معروف كرخى مسیحى یا مندائى (صائبى) و ایرانى بود پدرش فیروز یا فیروزان نام داشت بنده امام رضا (ع) بود و در محله كرخ بغداد مقیم بود و در آن مكان مدفون گردید و هم عصر هارون بود و مورد احترام همه بوده است .

نیكلسن تئوسوفى و تصوف را یكى دانسته و این اشتباه محض است .

نیكلسن گوید وحدت وجود در ایام ساسانیان در اكناف ایران رواج داشته وسیله با یزید در تصوف اسلامى وارد گشت و اضافه كرده است ذو النون شاگرد امام مالك بوده و مسلك ملامتى داشته است .

در كتاب اسلام و ایران اثر پطروشفسكى درباره حسن بصرى گوید كه فرزند یك اسیر مسیحى بود عریان به مدینه آمد و بعدها به جمع‏آورى حدیث پرداخت .

حسن بصرى مجالس ذكر را رهبرى مى ‏كرد.

خانقاه ها از قرن پنجم هجرى رو به ازدیاد گذاشت.

ابن فارض مى‏گفت  (اناهى) من او هستم .

ابوسعید گوید در حال ریاضت به امرد نگاه نكردم .

مفهوم این عبارت آنست كه در غیر ایام ریاضت نگاه مى‏كردم و گوید گدائى نكردم و در غیر اوقات ریاضت لابد پرسه (گدائى كردن) انجام می داد.

صوفیه گویند الشریعة شجرة و الطریقة اغصانها و المعرفة اوراقها و الحقیقة اثمارها.

در كتاب ملاصدرا گوید با یزید هنگامى كه موذن مى‏ گفت الله اكبر مى ‏گفت انا اكبر منه و وقتى شنید كه سبحان الله وى مى ‏گفت سبحان ما اعظم شانى .

سلسله قادریه ایران در كردستان بوده و پیروان این سلسله اغلب عارى از عرفان و تصوف مى‏باشند و اكثراً عامى بوده و تعداد مشایخ این سلسله اكثر آنان را دیدار كرده و در شهر سنندج بیش پنجاه نفرند و براى آگاهى به نحوه تفكر آنان مى ‏بایست به آثار چاپ شده هند رو آورده و اولین كسى كه در تاریخ تصوف اسلامى به ولى مشهور شد جیلانى بود این ناچیز معتقد است كه گیلانى از ده گیلان ده كه در یك فرسنگى شهر آمل است متولد گردید.

شیخ ابوالعباس آملى مقیم آمل بود كه شیخ ابوالحسن خرقانى و ابوسعید سالها در آمل مقیم شده و نزد ابوالعباس مانده و از وى بهره جسته‏ اند.

نیكلسن گوید رابعه و حلاج در یك شبانه روز هزار ركعت نماز بجا مى ‏آوردند كه هر نماز را پنج دقیقه حساب كنیم 41 ساعت و 4 دقیقه بدرازا مى ‏كشد اگر سه دقیقه محسوب داریم 25 ساعت بطول مى ‏انجامد.

داراشكوه شاهزاده هندى از مشایخ قادریه هند بوده و مرید ملا شاه قادرى بود ملا شاه گفته :

هم خدا خواهى و هم دنیاى دون

این جنون باشد جنون باشد جنون

قادریه تحت تاثیر مكتب یوگى بوده و ابوسعید كه وارونه مى ‏ایستاد یكى از نشستهاى یوگى است كه بدان طریق سلوك مى‏ كرد.

حبس نفس و روزه وصال و روزه سكوت را عمل مى‏ كنند اما قادریه كردستان فقط به آدابى آشنا بوده و از آثار گیلانى و دیگر آثار مشایخ این سلسله وقوفى ندارند.

براى آشنایى بیشتر این سلسله مى‏ بایست به كتبى كه درباره سلسله‏ هاى صوفیه ایران ذكر شده مراجعه فرمایند.

در پایان این مبحث چند اصطلاح صوفیه را نقل مى ‏كنیم .

مرقع و خرقه

استاد بزرگوارم عبقرى عصر مرد آسیا (كیوان قزوینى) در كتاب استوار فرمودند.

مرقع و خرقه پارچه كهنه‏ هاى دور ریخته مردم را جمع كرده و بهم دوخته و مى‏ پوشیدند.

در قرون وسطى خرقه و مرتع مطلوب وزرا و سلاطین گشت كه نام لباس گران‏ بهائى است گشاد دامنه ‏دارى است كه بالاى همه رخت ها بدوش انداخته دست از آستینش درمى ‏آورند یا آنكه آستین كه خیلى بلند است آویخته است و دستها زیر آستین پنهان است و داراى رویه و آستر و سجافست كه هر یك باید برنگ خاصى باشد.

و در شرح رباعیات خیام درباره پیر دهقان فرمودند.

پیر دهقان

پیر دهقان نزد عرفا شیعه على (ع) است چون كه بزراعت مى‏ پرداخت و از آن راه ثروت فراوان یافت .

رطل گران

انگور را در باغ انگور به خم انداخته و آن را دفن در خاك نموده و سر آن را گل اندود كنند تا برسد و پر مغز گردد.

ادیب پیشاورى گوید :

ساقى بده رطل ‏گران

زان مى كه دهقان‏ پرورد

كیوان قزوینى فرماید :

حكما اخبار از حال مردان را دشوارتر از اخبار به غیب مى ‏دانند و عالم ارواح را مثال صاعد و غیب محال نامند و اخبار به غیب ناشى مى ‏شود از دانستن نقوش مثال نازل كه غیب امكانى نامند.

عالم ملكوت را دو قسمت كنند یكى قبل از دنیا آن را مثال نازل و غیب امكانى و به بیان شرع عالم ذر گویند و مقدرات دنیا در آن جا نقش شده كه قضا و قدر نامند و یكى بعد از دنیا كه مثال صاعد و غیب محال و به زبان شرع عالم برزخ گویند و براى اهل انكشاف مقدرات دنیا زودتر و آسان‏تر از انكشاف احوال اموات است و لفظ امكانى اشاره به این آسانى است .

این ناچیز در میان مشایخ و اقطاب صوفیه در طى دوازده قرن افراد زیر را صحه مى ‏گذارد.

1- عمر خیام

2- ابوسعید ابوالخیر

3- عین القضات

4- شیخ احمد غزالى

5- سعدى

6- جامى

7- عطار

8- سنائى

9- مولانا

10- كیوان قزوینى

و دیگر نام آوران را گزافه گو و مدعى خدائى مى ‏داند كه توجه به آثار آنان عمر را به بطالت گذراندن است .

نمى‏ بایست اسیر نام و شهرت گردید و توجه به آنان عمر به باد دادن است .

تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال

این ناچیز گوید شراب مروق شرابى است كه یك كوزه گلى سر و ته بسته شده را در خم شراب انداخته كه كم ‏كم از روزنه‏هاى خم شراب نفوذ كرده تا پر شود آن زمان به ته خم جاى مى ‏گیرد و مروق شراب صافى را گویند و در آن شراب مقدار كمى تریاك توام كنند و براى تقویت قوا و تقویت قواى جنسى بكار مى‏ بردند كه حافظ گوید :

از آن افیون كه ساقى در مى افكند

حریفان را نه سر ماند و نه دستار

تریاك كشیدن در زمان فتح علیشاه هفت تن از هند به لباس درویشى به مشهد آمده در طوس چادر بر پا كردند و مردم ایران را مبتلا كردند آن چنان كه چین را مبتلا ساختند.

کتاب سیری درتصوف

اثر نورالدین چهاردهی

ghder1

عکس منحصر بفرد شیخ عبدالقاد گیلانی بنیانگذار سلسله قادریه مدفون در بغداد و از روی صفحه نقاشی که در سنه 1019 هجری قمری ترسیم شده بود گرفته شده و بوسیله یکی از دوستان از افغانستان به دست آمد.

ghader2

سید عبدالکریم سید عبدالقادر زاده قطب سلسله قادریه در عصر حاضر

ghader3

احمد نورائی زاد (عشقی ) قطب سلسله قادریه ساکن سنندج

ghader4

شیخ معتصم فرزند شیخ حسام الدین قطب سلسله قادریه

ghader6

شیخ حسام الدین قطب سلسله قادریه و نقشبندیه بودند شیخ از افراد نام آور سلسله قادریه بود.