English French German Italian Portuguese Russian Spanish
شمس العرفا | Shams Al-Orafaa
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب سیری در تصوف در شرح حال مشایخ و اقطاب تألیف نورالدین مدرسی چهاردهی چاپ سوم – تهران - انتشارات اشراقی – 1389 شمسی   
شنبه ، 25 مرداد 1393 ، 01:04

 

مقاله شماره 70

یكى از اقطاب عصر اخیر كه شهرت فراوان یافت شمس العرفا مى‏ باشد.

سید حسین حسینى فرزند سید محمد رضا معروف به آقاجان ملقب به شمس العرفا مى‏باشد كه در شب دوشنبه سوم شعبان سنه 1288 ه.ق در تهران متولد گردید و در معیت برادر خود در نزد پدر كه دكان كوچكى كه بیش از یك مترمربع نبود واقع در بازار بزازها بكار بزازى پرداخت این ناچیز این دكان را مشاهده نمودم .

شمس مدتى در قبرستان وادى السلام نجف نزد شیخ عبدالكریم عریان شیرازى بسلوك اشتغال ورزید.

شمس در طول حیات خود دو همسر اختیار كرد اما داراى اولاد نگردید شمس مدتى در مشهد بعزلت بسر برد.

شمس دست ارادت به شیخ عبدالقدوس كرمانشاهى داد و وى مرید و جانشین میر علم شاه هندى و او جانشین شاه كلال لكناهورى و او جانشین حسین استرآبادى و او جانشین مجذوب على شاه بوده است .

دانشمند ارجمند آقاى سید حسین امین در مجله وحید شماره آبان ماه 57 درباره شمس‏العرفا مطالبى نگاشته ‏اند كه تلخیص آن نقل مى‏شود.

شمس در باره خود سروده است :

در سال هزار و سیصد اند

در مملكت شهود جاسوس

گشتیم به فقر پاى در بند

شمس العرفا بما لقب داد

پیریم و مرید عبدالقدوس

این شیخ زمان و پیر اوستاد

شمس در سنه 1337 ھ.ق به مشهد سفر كرد و سفرنامه‏اى در این باره تدوین كرد شمس درباره وقایع روز سه شنبه 22 ذى ‏القعده نوشته است .

برخاسته بعد از اداى فریضه قدرى میان صحن خانه راه رفتم آب جوش خورده چاى و تخم مرغ خورده شد...

برسم نیاز براى فقیر آوردند خواستم قبول نكنم سالار حشمت فرمودند قبول نمودم .

شمس عكسهاى مشایخ را در خانقاه خود كه جنب مسجد شاه و در بدایت كوچه سقاخانه نوروز خان قرار گرفته است گرد آورده بود كه آقاى حجت بلاغى در كتاب زندگانى شمس و كتاب مقامات الحنفا منعكس ساخته‏ اند.

شمس در اواخر حیات اعمى گردید اما چشمانش گشوده بود اما ابداً بینایى نداشت یك بار مقدار زیادى تریاك در داخل كفنى پنهان ساخته براى شمس فرستادند اما در پست خانه مكشوف شد و بتوصیه یكى از رجال به شمس تحویل داده شد.

شمس بمریدان خود شرح گلشن راز و فتوحات مكیه كه اشراقات محیى‏الدین مى‏باشد و مرصادالعباد را تدریس مى‏كرد.

شمس دیوان وحدت كرمانشاهى كه معتكف در مسجد آقا محمود در تهران بود و با وى دوستى و وداد داشت با یك مقدمه كوتاه بچاپ رسانید وحدت اویسى مسلك بود.

شمس مرصادالعباد را كه تالیف نجم‏ الدین دایه مى‏باشد با یك مقدمه بقلم خود با هزینه خویش بطبع رسانید دایه از مشایخ نجم‏ الدین كبرى بود در حمله مغول به قونیه سفر كرد در آن شهر مقیم شد و با صدرالدین قوینوى و مولوى محشور بود و در سفرى كه شیخ شهاب ‏الدین سهروردى بنیان‏گذار سلسله سهروردى به سفارت بقونیه آمد دایه كتاب خود را به نظر وى رسانده و شیخ از جهت تشویق دایه وى را مورد عنایت قرار داد.

شمس براى تعقیبات نمازها جهت مریدان رساله شمسیه را تالیف كرد رساله شمسیه و رساله مونس‏السالكین ذوالریاستین و رساله چراغ راه دكتر نوربخش و رساله‏هاى دیگر سلاسل همه از رساله كبریت احمر مظفر على شاه مدفون در كرمانشاه اقتباس گردیده است .

شمس در حواشى صفحات اول رساله شمسیه درباره خود اشعارى سروده است كه چند بیت به عنوان نمونه نقل مى‏گردد.

فرزند فقیر مصطفائیم

هادى طریق مرتضائیم

لاهوت مقام خلوت ما است

اندر جبروت عزلت ما است

اندر ملكوت هم اسیریم

در عالم ملك بى نظیریم

در كشف شهود بى نظیریم

بر جمله مكاشفان امیریم

هم محدث و هم قدیم مطلق

هم خورده زبان اناالحق

مائیم طلسم گنج معنى

مائیم كلید قفل دعوى

در صفحه 9 نوشته‏اند:

در نمازها چه واجبى و چه مستحبى در تشهد بعد از شهادت برسالت به شهادت به ولایت رطب اللسان شود به این نحو:

و اشهد ان علیا و اولاده المعصومین حجج الله و بعد از السلام علیك ایهاالنبى و رحمةالله و بركاته باید بگوید السلام على على امیرالمومنین و الائمة المعصومین و رحمةالله و بركاته و بجاى لسلام علینا و على عبادالله الصالحین مخاطب السلام علیكم و رحمة اللمه و بركاته امام زمان را بداند .

در صفحه 15 مرقوم داشته‏اند .

بجاى عشریه كه معمول به سلاسل بجاى خمس و زكوة است دستور مى‏دهد «باید از هشت یك عایدات سالیانه باشد با حساب صحیح تحویل به خانقاه شیخ كند كه با مصرف فقرا صرف شود» شمس در طول سه سال و اندى كه مرید عبدالقدوس بود بمقام قطبیت فائز گردید.

در شعبات دیگر سلسله نعمةاللهى بجاى خمس و زكوة عشریه و فطریه گیرند.

شمس پنجاه سال در مقام قطبیت جالس بود و در شب نوزدهم ماه ذى‏القعده سنه 1353ھ.ق وفات یافت و در امام‏زاده عبدالله شهر رى مدفون شد و شیخ عباس دربان باشى آستان قدس عبدالعظیم مقبره‏اى آبرومند بر مزار شمس بنا نهاد این حجره را مشاهده كردم و عكسى از شمس بر دیوار حجره مزار الصاق گردیده است .

شمس مردى خلیق و متواضع بود و رجال عصر با وى مراوده داشتند و با مشایخ سلاسل دیگر در ارتباط بود در شاهى عكسى از وى بدیدم كه با حاجى داداش كرمانشاهى از مشایخ سلسله صفى على شاه و عده‏اى دیگر بر روى صندلى‏ها نشسته‏اند و عده‏اى دیگر بر روى كف اطاق نشسته‏اند كه از آنجمله حاج مطهر سر سلسله فعلى خاكسار در زیر پاى شمس جالس بود.

ژان رپیكا مستشرق معروف چكسلواكى بایران آمده با شمس مراوده و دوستى یافت و در این جلسات ابوالفضل آل بویه سمت مترجمى را بعهده داشت رپیكا پس از استحضار از درگذشت شمس یك سلسله مقالاتى درباره شمس در كتاب (روح ایران) نوشت كه در راهنماى كتاب سال ششم از شماره 42 تا شش شماره متوالى به فارسى برگردانده شد.

رپیكا در تمجید و اوصاف اخلاقى شمس و سفره رنگین و طرز پذیرائى و مرباجات خانقاه داد سخن داده است .

شمس در مقدمه‏اى كه بر كتاب مرصادالعباد نوشته متذكر شده سلوك و جذبه و بیمارى خود را در آن اوقات برشته تحریر درآورده است .

ناگفته نماند كه نشانه سلوك آنست  كه سالك در حین سلوك بیمار نشود و این جمله كه بین افواه شایع است كه هر فردى از بیمارى خلاصى یابد بوى  گفته مى‏شود كفاره گناهان یعنى تنبیه شدى و دیگر بار گناه بر دوش تو سنگینى نكند جمله صوفیانه است زیرا هر لحظه كه از نام خدا غفلت پیشه كنى گناه كبیره مرتكب شده‏اى  شیخ اجل سعدى در مقدمه گلستان فرموده براى هر نفسى كه فرو مى‏رود و بر مى‏آید نعمتى محسوب داشته و بر هر نعمتى شكرى واجب دانسته است در صورتى كه انسان مانند تلمبه تنفس نمى‏كند بلكه در هر تنفس سه حالت پدید مى‏آید هوا را فرو برده و بعد مكثى كرده و سپس خارج مى‏سازد و سالك این سه مرحله را تنظیم كرده كه هر سه عمل بیك اندازه بگذرد لذا نمى‏توان شكر بارى را بحقه بجا آورد مگر اینكه حبس نفس كند و خیام آن عارف بزرگ گفته است .

نا كرده گناه در جهان كیست بگو                  وان كس كه گنه نكرد چون زیست بگو

زیرا سالك با قید تعلق بجسد عنصرى ضرورتاً به خوراك و خواب و دیگر نیازمندى ها نیازمند مى‏باشد و غفلت از انجام ذكر گناه نابخشودنى است .

شمس رویدادهاى روحى خود را مى‏نوشت .

شمس براى مبتدیان ذكر یونسیه تعلیم مى‏داد و بعد ذكر تهلیلى كه حمایلى و رفت و روب ذكر اره و نفى و اثبات مى‏نامند كه جمله (لااله الاالله) است تلقین مى‏كرد.

سیر روحى مریدان بیشتر مانند ذهبیه انجام مى‏گرفت.

مرد آسیا (كیوان قزوینى) درباره شمس به این ناچیز فرمودند كه من غیر از مقلدین شریعتى و مریدان تصوفى عده‏اى بالغ بر سیصد نفر مرید منبرى داشتم كه واله و شیداى سخنان منبرى من بودند كه در زیر عبا و لباده چوب پنهان مى‏كردند و كسانى كه از روى عناد و دشمنى یا حسادت عده‏اى را تطمیع ساخته كه به صحن مسجد هجوم آورده و مانع ادامه سخنانم شوند این افراد كه حاضر بودند جان خود را در راه من فدا كنند بدفاع برخاسته تا مریدانم مطلع شده بیاریم  مى‏شتافتند لذا دشمنان فرار بر قرار را اختیار مى‏كردند و در طول این مدت من از ادامه سخن باز نمى‏ایستادم در زمره فدائیان سید حسین و برادرش كه شاگرد بزاز بودند و در تمامى جلسات سخنرانیم شركت مى‏جستند سالى براى ارشاد تصوفى به اسپهان رفتم و اقامتم یك سال بطول انجامید مجدداً بتهران آمدم شنیدم قطبى پیدا شده بنام شمس‏العرفا به شگفتى فرو رفتم كه چگونه فردى طى یك سال هفت مرحله تصوف را كه هر مرحله آنرا سالك تندرو هفت سال طى میكند به پایان برده و به چه كیفیت جذبه را ره سپر شده استادش كیست و چه دستورى گرفته است تا پس از مدتى دریافتم قطب نوظهور كه هر شش جهت میدان ادعا را كه كوس انا ولاغیرى مى‏زند سید حسین مرید منبرى من است این است نحوه ظهور اقطاب در اعصار و دهور وقتى عقل مجال تفرس و تفكر نداشته باشد در هر زمان انتظار ظهور مدعیان را باید داشت .

شمس با ذوالریاستین (مونس على شاه) روابط دوستانه داشت پس از درگذشت شمس میرزا باباجان تفرشى كه پیردلیل خانقاه شمس بود دست ارادت به ذوالریاستین بداد و از طرف وى بمقام ارشاد ارتقا یافت و شیخ خانقاه شمس گردید و چون شمس كسى را بجانشینى خود منصوب نساخته بود لذا ذوالریاستین با تمهید خانقاه و مریدان شمس را در قبضه اختیار خود گرفت و تفرشى ملقب به روش على گردید و روشن على مدعى شد شمس در عالم رویا به من امر فرموده است كه ذوالریاستین جانشین من است پاپ پیشواى كاتولیك‏ها عكس خود را براى شمس فرستاد و شمس نیز عكس خود را جهت پاپ گسیل كرد.

شمس در نامه هائى كه مى‏نوشت در پایان آن چنین مرقوم مى‏داشتند الفقیر حسین الحسینى نعمةالهى و مهر شمس دایره‏اى شكل و این كلمه بود (شمس العرفا).

شمس در سنه 1308 ه.ق براى میرزا على اصغرخان اتابك كه صدراعظم ایران بود گلشن راز را شرح كرده است نسخه آن در كتاب خانه آستان قدس رضوى مضبوط است از اول كتاب این چند بیت نقل مى‏شود.

بنام آنكه جان را فكرت آموخت

چراغ دل بنور جان برافروخت

قباى عاشقى دوخت

سراپا جان و دل سوخت

یكى بسیار و بسیار اندكى شد

یكى شد بیشكى شد

یكى لك لك یكى شد

شمس گفته است وحدت در كثرت و كثرت در وحدت است .

این رساله در 50 صفحه طول كتاب 26 سانت عرض كتاب 15 سانت و هر صفحه مشتمل بر 24 سطر است .

رپیكا و لویى ماسینیون و هانرى ماسه با شمس دوستى داشتند برادر شمس آقإ؛ؤؤ ظظ  كمال ناظم مجلس شوراى ملى بود و خواهرزاده شمس اسكندرخان پارسا كارمند وزارت دارایى مدعى جانشینى شمس بودند.

لویى ماسینیون تعدادى كتاب براى شمس فرستاد و شمس قلمدانى جهت وى فرستاد .

شمس كتابى در صرف تالیف كرد و بطبع رسانید شمس در مجالس ترحیم یهود نیز شركت مى‏جست .

شمس پانصد نفر مرید داشت از بچگى چشمانش ضعیف بود یك بار دكتر مرزبان چشمانش را عمل جراحى كرد بعد با عینك مطالعه مى‏كرد میر سید حسین تفرشى فرزند میر سید جعفر لشگر نویس كه از طرف مونس اداره خانقاه شمس بوى  واگذار گردید مشهور به بابا بود در سنه 1316 ھ.ش درگذشت و مقابل مقبره شمس مدفون گردید.

جانشینان شمس

حاج میر سید على برقعى امام جماعت نوشته است كه تا طور (مرحله) ششم نزد شمس پیشرفت كرده و طور هفتم را تحت تربیت مونس على شاه پیموده است .

برقعى كتابى بنام درسى از ولایت تالیف  نمود كه در تاریخ 15 جمادى الاول سنه 1390 ه.ق از آیت الله میلانى ساكن مشهد درباره این كتاب استفتا نمودند در پاسخ نوشتند .

مطالب این كتاب بر خلاف فرموده قرآن كریم و مخالف با صریح فرمایش پیمبر اكرم (ص) است این كتاب از جمله كتب ضلال مى‏باشد و نویسنده آن از ادله علمیه بى اطلاع... و مسلك تصوف نیز باطل است محل امضاء

اصل این  سند در كتاب خانه این بیمقدار مضبوط است .

مرحوم آقا شیخ على آل بویه در ابتدا در كسوت روحانیت بسر مى‏برد پدرش از مجتهدین و از تلامذه آیت الله چهاردهى جد پدرى نگارنده این سطور است .

آل بویه ملقب به لقب محبوب على بود بعدها مكلا شد و در اغلب  شهرهاى گیلان رئیس اداره ثبت اسناد بوده است و در ایام بازنشستگى در سیاهكل اقامت گزید بوى  پیشنهاد شد سلسله‏اى جارى سازد تمكین ننمود و زیر بار مرید و مراد نرفت و از طریق كشاورزى امرار معاش مى‏كرد.

مصطفى وفاعلى از مشایخ شمس و در هند بسر مى‏برد.

محمد حسین طیفورى و محمد على شوقى از مشایخ شمس در تهران بودند.

حجت بلاغى كه معمم بود در عصر 23 اسفند 1308 ھ.ش بدلالت آقا شیخ باقر نزد شمس مشرف بفقر شد و در روز دوشنبه 11 فروردین 1309 ھ.ش بتوصیه شمس نزد حاج سید نصرالله تقوى رفته و بتوصیه او در ثبت اسناد قم بخدمت دولت در آمد و مكلا شد و مدت مدیدى در اسپهان اقامت داشت بعد مجدداً به كسوت روحانیت درآمد و بعد از شمس مدعى جانشینى شمس و مونس شد و خود را قطب صامت زمان مونس و بعد از فوت مونس خود را قطب ناطق نامید و در این باره گفته است .

دور مونس گذشت و نوبت ما است

هر كسى پنج روز نوبت او است

این اصطلاح صامت و ناطق از اسماعیلیه است و بعد امام زمان (ع) را قطب وقت مى‏داند و در آخر ایام حیات بقم فرستاده شد و نتوانست بمنظورى كه (عرض وجود در قبال طلاب علوم دینیه بود عمل نماید و تفسیر بر قرآن كریم در هشت مجلد نوشت و وضع مادى وى بخوبى گرائید).

حجت بلاغى خود را حجت على شاه نامید و در كتاب حجة بالغه صورت فكریه را منكرگشته است .

توضیحاً بیان مى‏دارد اگر مریدى پس از مدتها از شیخ طریقت بعد از ذكر اجازه فكر را بدست آورد از آن لحظه توان او را صوفى نام نهاد و با ذكر و فكر مجاز به سلوك است .

بعد از شمس سلسله وى در سلسله حاج میرزا عبدالحسین ذوالریاستین مونس على شاه ادغام گردید و با عرض وجود برقعى و حجت بلاغى و دیگران باز اسمى از شمس‏العرفا و سلسله تصوف بود و مدتى اذهان ساده‏دلان  را بسوى خود فرا خواندند و شمس نامش بر زبانها جارى مى‏شد اما با فوت این مدعیان قطبیت یكسره نام و نشانى از شمس  باقى نماند خوش درخشید ولى دولت مستعجل طى پنجاه سال با قدرت و نفوذ اجتماعى و سیاسى و بخوشى و خرمى و تنعم زندگى كرد و نسل حاضره ابداً سابقه‏اى از نام و نشان او ندارد این ناچیز سنم اجازه نمى‏دهد كه با شمس برخوردى داشته باشم اما جانشینان وى را بكرات ملاقات كرده‏ام.

اینك تدوین این مختصر از دیدگاه تاریخ ادیان است نه نفى كسى و نه اثبات فردى مطمح نظر نبوده فقط نتیجه سالها تتبع و تحقیق علمى و عملى نتیجه آن این چند برگ است كه خواننده را آگهى بخشد و رهنماى آنان شود كه با دیده عقل بدان بنگرند و بساده دلى مریدان در گذشته تاسف خورند تا عنایت ازلى ما را از امثال این دامها رهایى بخشد و بخود آئیم و فریب دعاوى گزاف نخوریم .

کتاب سیری درتصوف

اثر نورالدین چهاردهی

آقا شیخ علی آل بویه (محبوب علی ) از مشایخ شمس العرفا و در سیاهکل رحل اقامت افکنده بود و گرد مرید و مرادی نگردید و به پیشنهاد تشکیل سلسله تن در نداد.