English French German Italian Portuguese Russian Spanish
سلسله نعمت اللهی نورعليشاهی | Nemat Allahi (Nour-Alishahi's) Genealogy
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب سلسله های صوفیه ایران با مقدمه آنا ماری شیمل اثر نورالدین چهاردهی به تصحیح مسعود رضا مدرسی چهاردهی - آماده انتشار   
شنبه ، 25 مرداد 1393 ، 17:42

مقاله شماره 77

حاجى زین‏ العابدین معروف به میرزا كوچك ملقب به نایب ‏الصدر ملقب به لقب طریقت رحمت علیشاه جانشین حاجى زین‏ العابدین شیروانى مست علیشاه گردید و در سال 1278ھ .ق فوت نمود و در دار السلام شیراز مدفون گردید .

بعد از رحمت حاجى آقا محمدكاظم تنباكو فروش اصفهانى (سعادت علیشاه) مدعى جانشینى گردید و از طرفى دیگر حاج آقا محمد (منور علیشاه) عموى رحمت مدعى جانشینى برادرزاده خود شد .

حاج آقا محمد فرزند حاج محمد حسن در سال 1224 ھ . ق در شیراز متولد گردید ،نزد رحمت علیشاه مشرف به فقر شد و امام جماعت مسجد نو شیراز بود و در شب شنبه نهم شوال سنه 1301 ھ . ق به مرض استسقا در گذشت و مدفنش در كربلا است .

منور ارتعاش دست داشت و دو اجازه از رحمت دریافت كرد .در اجازه اولى فقط مجاز به تلقین ذكر انفاسى و قلبى بود .و در اجازه دوم به جانشینى رحمت در تاریخ بیست و دوم شعبان 1277 ھ . ق منصوب گردید .

مشایخى كه از طرف منور تعیین گردیدند اسامى آنان به شرح زیر است :

1-    آقا میر محمد هادى اصفهانى (هادى على)

2-    حاج آقا بزرگ كرمانشاهى

3-    آقا محمد حسن نقاش زرگر (صامت على)

4-    آقا میرزا على (صابر على)

5-    آقا سید ابوالقاسم سیرجانى (وفا على)

6-    حاج میرزا حسن اصفهانى (صفى على)

میرزا كوچك حاجى معصوم نایب‏الصدر فرزند رحمت علیشاه ملقب به لقب (معصوم علیشاه) مؤلف كتاب «طرائق الحقایق» تحت تربیت منور قرار گرفت و مدعى جانشینى منور گردید .

بعد از درگذشت منور علیشاه فرزندش حاج على آقا (وفاعلیشاه) امام جماعت مسجد نو شیراز بر مسند قطبیت جالس گردید و لقب دولتى او «ذوالریاستین» بود .

وى در سنه 1264 ھ . ق در شیراز متولد گردید و در اواخر ایام حیات خود بیمار گشته و یك سال در بستر بیمارى بسر برد و در دوم شعبان 1336 ھ . ق فوت كرد و در كربلا مدفون گردید و مدرسه مسعودیه را از جهت انتساب به مسعود میرزا ظل السلطان در سنه 1324 ھ . ق برپا نمود و این مدرسه تا سنه 1327 ھ . ق پابر جا بود.    وفاعلیشاه سر حلقه مشروطه خواهان در فارس بود و در این راه فرزندش میرزا عبدالحسین پدر را یارى كرد .

اسامى مشایخ وفاعلیشاه به شرح زیر است :

1-    جناب سیدابوالقاسم سیرجانى (وفاعلى)

2-    آقا میرزاعلى نقاش زرگر

3-    اسمعیل اجاق كرمانشاهى (صادق‏علیشاه)

4-    آقا میر محمد اسمعیل اصفهانى (صابرعلى)

5-    آقا میرزا عباس اصفهانى (صابرعلى)

6-    آقا میرزا على اكبر اصفهانى (موافق‏على)

7-    آقا میرزا جعفر خان تفرشى

8-    آقا میرزا حسین خان (ناصرعلى)

در زمان وفاعلیشاه عبدعلیشاه كاشانى كه شیخ رحمت و شیخ المشایخ منور بود از حاجى على آقا تمكین ننمود و خود داعیه قطبیت به هم زد .عبدعلیشاه همان كسى است كه موجب اختلاف فیمابین منور علیشاه و صفى گردید .

در این ایام آقامیر محمد هادى (هادى علیشاه) كه از مشایخ منور بود در اثبات قطبیت حاج على آقا كوشید و از طرف وفاعلیشاه به لقب «هادى‏المضلین» نائل آمد .

حاج على آقا بر سر تعیین جانشین خود چون دید سید اجاق پیرمرد بوده و مورد توجه و اعتناى قاطبه مریدان است و از طرفى فرزند وى میرزاعبدالحسین در سنین جوانى است و اگر وى را جانشین خود معین كند موجب بروز اختلاف و افتراق در بین پیروانش خواهد بود براى اولین بار در تاریخ سلاسل تصوف اسلامى سید اجاق را عنوان صدارت داد كه تا پایان حیاتش قطب سلسله باشد .اما اجاق مجاز به تعیین جانشین نیست ،و پس از خود میرزاعبدالحسین را به عنوان قطبیت معرفى نماید .

لذا پس از وفاعلیشاه سید اسمعیل اجاق تخلص حیران لقب طریقت (صادق علیشاه) فرزند سید محمود اجاق كه اهل حق (على‏اللهى) وى را از خود مى‏دانند قطب سلسله گردید و در سن نود سالگى پس از پنج سال كه در مسند قطبیت جالس بود در شعبان 1340 ھ . ق در شهر كرمانشاه درگذشت و در نجف مدفون گردید .

بعد از وى حاج میرزا عبدالحسین ذوالریاستین (مونس علیشاه) فرزند حاج على آقا قطب سلسله گردید .وى در ربیع‏الاول 1290 ھ . ق در شیراز متولد گردید و در ساعت نه و پنج دقیقه بعد از ظهر روز یكشنبه 24 خرداد 1332 ھ . ش در خانقاه چهار سوق در تهران درگذشت و بنا به وصیت وى در خانقاه كرمانشاه مدفون گردید.

ذوالریاستین در معیت پدر در مشروطیت در خطه فارس به تأسیس انجمن‏هاى اسلامى و انصار و تأسیس مدرسه مسعودیه و ایجاد مطبعه فارس پرداخت و روزنامه احیاء را در 1330 ھ . ق انتشار داد .

در كتاب «فارس و جنگ بین‏الملل» در دو مجلد به قلم ركن زاده آدمیت در صفحه 153 عكس عده‏اى از سربازان ملى در مسجد نو شیراز را گراور نموده است نفر پنجم ذوالریاستین كه لباس روحانیت را بر كنار زده و ملبس به لباس سربازى است ،مشاهده مى‏گردد .

در صفحه 127 سطر نهم نقل كرده كه حاجى على آقا در منبر مسجد نو شیراز كه محاذى شاه چراغ واقع گردیده است ،خطابه‏اى ایراد و گفت من و فرزندم از امروز لباس نظام ملى خواهیم پوشید و هر كس با من در مقام مودت است نیز لباس نظام از كرباس وطن مى‏پوشد. یكباره حاضرین برخاستند و گفتند ما همه حاضریم زنده‏باد ایران ،نابود باد دشمنان وطن .

این ناچیز از آدمیت پرسش نمود ،اصول قضایا كه در كتاب آورده شده درست است اما جزئیات امر را به چه استنادى نقل كرده‏اید ؟!

در پاسخ اظهار داشت كه براى شیرینى مطلب مقدارى از خود افزودم !و این عمل نویسنده كتاب را از جنبه علمى و تاریخى خارج ساخته است .

كیوان قزوینى در جلد سوم كیوان نامه كه هنوز به حلیه طبع در نیامده است در این موارد اشاره‏اى فرموده‏اند كه تلخیص آن نقل مى‏گردد :

«شنیدم كه حاج على آقا به پرى دهان و از بن دندان مكرر مى‏گوید كه در سال 1335 ھ . ق امام غایب ظاهر مى‏شود و من اول یاور آن حضرتم ،مریدانم را كه هزارانند از شهرها گرد آورده ،چند فوج لشكر آراسته مى‏سازم و مى‏روم به كوفه كه پاتخت امام خواهد شد ،براى یارى تا به هر جنگى كه بفرستد برویم و كشته شویم».

بعد كیوان قزوینى به افرادى كه به وى مراجعه مى‏كنند پاسخ داده كه ظهور نخواهد شد تا خدا خواهد و ریشه این سخن را حاج على آقا در سنه 35 بیان كرده‏است.

كیوان قزوینى تحقیق جالبى كرده و سپس فرموده‏اند :كه در اصفهان در منزلم مجلس عزادارى خامس آل عبا (ع) برپا داشته و خود به منبر رفته ،ضمن سخنانم درباره حاج على آقا گفتم :«اما مسند تو كه به هزار دست چسبیده‏اى چهار دست گردش مى‏كند تا من زنده‏ام كه مى‏بینم از تو به غیر نژادت مى‏رسد و از شیراز به كرمانشاه مى‏رود ،ولى نزدیك‏تر سفرى است كه پنج سال بعد برمى‏گردد به پسرت عبدالحسین نام كه او بر خود نام دیگرى مى‏بندد بدون نام درویشى ،آنگاه به نادانى او از شیراز به تهران مى‏رود به قصد بهترى ،ولى رو مى‏دهد روز افزون بدترى و تو به ده سال نمى‏رسى و مى‏میرى».

كیوان قزوینى در غره محرم 35 در اصفهان در منزلش به منبر رفت و عدم انجام وعد وفا علیشاه را با بیانى شیوا تقریر فرمود .

فتوكپى صورت جلسه‏اى كه به استناد آن دكتر نوربخش مدعى جانشینى مونس گردید .

بعد از مونس ،دكتر جواد نوربخش كرمانى (نور علیشاه ثانى) مدعى جانشینى قطبیت گردید .

نور بخش در 1305 ھ . ش در كرمان متولد گردید و بعد تحت تكفل و سرپرستى ذوالریاستین قرار گرفت و در خانقاه چهار سوق چوبى مسكن گزید و در رشته طب دكتر گردید و هنگام مرگ ذوالریاستین معاونت بهدارى بم را به عهده داشت .

وى بعد از درگذشت مونس به تهران آمد و خانقاه را از ورثه مونس به مبلغ چهل و پنج هزار تومان ابتیاع كرد .

ذوالریاستین كلیه خانقاه‏هاى ایران را غیر از خانقاه مشهد بنام خود ثبت كرده بود و فرزندانش را وارد تصوف نكرده بود .

بعد از فوت وى فرزندش على اصغر ذوالریاستین زاده از دكتر نوربخش تمكین نمود و نور بخش خود را قطب بلامعارض معرفى كرد .پس از چند سال میرزا على‏اصغر خود مدعى قطبیت گردید و راه قطبیت را براى پسرش محمد ذوالریاستین كه مورد علاقه خاص و شدید جدش بود باز نمود .

نوربخش براى جلب نظر میرزا على‏اصغر تعهدى كتبى نمود كه فتوكپى اصل نامه نزد این ناچیز موجود است .اینك عین عبارت‏هاى نامه فوق ذیلاً درج مى‏گردد:

«هو ،مورخه هجدهم تیرماه 1332 بسمه‏تعالى و تقدس چون مرحوم مغفور قطب‏العارفین آقاى حاج میرزاعبدالحسین ذوالریاستین نعمةاللهى طاب ثراه امور فقرا را به این فقیر محول فرموده ،این فقیر ناچیز این خدمت را براى تربیت جناب آقاى محمد ذوالریاستین زاده نعمةاللهى نوه معظم له قبول نموده ،امید است خداوند متعال از بركت توجهات مولاى متقیان توفیق خدمت‏گزارى در تربیت جناب آقا محمد مرحمت فرماید كه به مقامات عالیه برسد و قابل اداره نمودن فقرا شود .و اینجانب خدمت مرجوعه را به ایشان تقدیم دارم .فقیر ناچیز دكتر جواد نوربخش محل امضا 32/4/18» .در پایان نامه دو سطر به شرح زیر نوشته شده است :به قرارى كه جناب شیخ‏المشایخ آقاى جلال بهشتى در حاشیه این ورقه مرقوم فرموده‏اند جریان فوق با حضور این فقیر واقع گردید ،به تاریخ فوق محل امضاى میرزا على اصغر و حاشیه را شهادت دهنده غلط كتابت كرده‏اند .

و در حاشیه سمت راست این نامه بهشتى در دو سطر مطالب زیر را نوشته‏اند :

«جناب قطب‏السالكین آقاى دكتر نوربخش این ورقه را در حضور فقیر به خط خود مرقوم فرموده ،از خداوند متعال توفیق جناب معظم‏له و آقا محمد را مسئلت دارم بهشتى».

اما امضاء ذیل این عبارات نیست .بهشتى از احفاد آقا محمد على كرمانشاهى مى‏باشد و در كرمانشاه سكونت داشت .

اما از نظر قانون تصوف اسلامى این نوشته اعتبارى ندارد زیرا اگر امور فقرا با نوربخش است ،چگونه در زمان حیات خود به دیگرى واگذار مى‏كند ؟

در ثانى تربیت شده نوربخش بدون آنكه تحت تربیت دیگرى قرار گیرد از وى برتر خواهد شد !

در ثالث پس از تكمیل چگونه دو قطب در یك عصر خواهند بود !

و بعدها نوربخش وقعى به نوشته خود ننهاد و مدت قلیلى آقامحمد بدون آنكه حتى مشرف به فقر شده باشد به صرف وراثت مدعى جانشینى جد خود گردید .

اما طرفى از این ادعا نبست و گهگاه زمزمه قطبیت دارد .

در چهلمین روز وفات مونس ،رساله‏اى منتشر گردید كه مقدمه‏اى از جلال‏الدین بهشتى (نصرت على) در برداشت .بهشتى ذكر كرده كه مرحوم ذوالریاستین به وى پیشنهاد نمود كه جانشینش گردد ،در پاسخ گفتم كه من بیش از یك سال بعد از درگذشت شما در دنیا باقى نخواهم ماند .

و در مورد نوربخش گفته كه یك اربعین تحت نظر وى سلوك كرده و دكتر مجذوب سالك است .

و آقاى على اصغر فرزند مونس در همین رساله مرقوم داشته‏اند كه بهشتى در حضور من این مقاله را نوشتند .

اما توجه خواننده را به نكات زیر معطوف مى‏دارد :

در سلاسل تصوف مسند قطبیت باید به دستور قطب سلف باشد نه با مشورت و تفكر شخصى !اگر مونس موظف بود كه بهشتى را جانشین خود سازد چرا چیزى ننوشت ؟و اگر شفاهى هم بود امر قطب را شیخ طریقت چرا تمیكن ننمود ؟

در ثانى بهشتى سال‏ها بعد از مونس در قید حیات بود و وعده یك ساله تحقق نبخشید !

و در ثالث شیخ سلسله یا قطب مى‏بایست سالك مجذوب باشد نه مجذوب سالك كه به عنوان تفهیم قضیه گوید كسى كه با طیاره به حج رفته نمى‏تواند راهنماى حجاج باشد .

در رابع از گفتار بهشتى مستفاد مى‏گردد كه ایشان والاتر از نوربخش هستند .چگونه با وجود بهشتى ،نوربخش قطب مى‏گردد ؟

بعد از ابتیاع خانقاه تهران ،نوربخش در صدد تصرف كتابخانه خانقاه برآمد . ورثه ذوالریاستین به دادگسترى شكایت نموده و نوربخش ملزم گردید كتابخانه را خریدارى كند .

و ورثه مونس كتاب‏هاى وقفى را نیز به كتاب فروشى واقع در ناصر خسرو فروختند.و آقاى على اصغر ذوالریاستین زاده در هفت تن شیراز جلسات فقرى بر پا داشته ،مدعى قطبیت گردید .چون مونس علیشاه كسى را نه شفاهاً ،نه كتباً به عنوان جانشینى خود منصوب نكرد نوربخش بجاى اجازه نامه صورت مجلسى تنظیم كرد كه عكس این ورقه نزد این ناچیز موجود است و در تاریخ تصوف اسلامى این امر بى سابقه است .

اینك عین این صورت جلسه ذیلاً نقل مى‏گردد :

بسمه تعالى و تقدس بر اخوان ایمانى و اخلاء روحانى ،پوشیده نماناد كه چون سلسله جلیله نعمةاللهیه از بدو اسلام الى كنون مراحل سلوك و طریقه مربوطه به آن یداً به یداً و سینه به سینه از هر قطب سلف به جانشین خلف خود تفویض و احاله مى‏شده لذا حضرت قطب‏العارفین و ملجاءالسالكین آقاى حاج میرزا عبدالحسین ذوالریاستین نعمةالهى (مونس علیشاه) نیز جناب جلالت مآب و محامد انتساب آقاى دكتر جواد نوربخش كرمانى (نورعلیشاه) را به جانشینى خود منسوب فرموده‏اند .

اینك براى اطلاع و استحضار عموم اخوان ،حضرت ایشان را معرفى و اطاعت از جنابشان بر قاطبه و اخوان فرض و لازم مى‏دانیم .امر شریف حضرت قطب ،فقیر تصدیق مى‏نمایم فقیر (معصومعلى نعمت‏الهى) امر اطاعت مى‏شود .امضاء حسینى قزوینى .

اوامر مبارك حضرت مستطاب بندگان اجل قطب سلسله جلیله مرحوم آقاى ذوالریاستین روحى فداه را اطاعت پذیرم خادم‏الفقراء فقیر حقیر عبداللّه فرمند كرمعلى نعمةالهى .

امر حضرت آقا اطاعت مى‏شود مهرگان محل امضاء .

آنچه مرحوم حضرت قطب‏العارفین امر فرموده‏اند اطاعت است محل امضاء .

امر مباركه مرحوم خدایگانى حضرت قطب‏العارفین آقاى حاج ذوالریاستین نعمت‏الهى اطاعت مى‏شود.

در این صورت جلسه واژه منصوب با سین و نعمةاللهى با اسقاط یك لام نوشته شده است !

اگر این مشایخ در مقامى هستند كه قطب را تعیین كنند ،پس خود قطب هستند! و در هر عصرى بیش از یك قطب نتواند بود و اگر از مونس استماع كرده‏اند چگونه همه با هم حضور داشتند و اگر دسته‏جمعى بودند و مونس چنین دستورى داد چرا سندى ننوشت كه بعد از وى افتراق بوجود نیاید .

اسامى افرادى كه بعد از مونس علیشاه مدعى جانشینى وى گردیدند به شرح زیر است :

1-    دكتر جواد نوربخش كرمانى (نورعلیشاه ثانى)

2-    مهرعلى یزدان شریف فرزند غلامحسین قلندرى راننده شركت واحد

3-    حاج سید على فردوس (منصور علیشاه) اهل نجف شیخ محلات ،بعد ساكن شهر رى گردید .

بعد از وى آقاى اختر اهل صومعه سراى گیلان در منزل خود در شهر رى شب‏هاى جمعه جلسات فقرى برپا و عده‏اى از محترمین شهر رى و تهران گرد هم جمع آمده و كمال دوستى بین این افراد برقرار مى‏باشد .مرحوم فردوس در مسجد فیروز آبادى مدفون است .

4-    ابوطالب پدرام (طالب على) در منزلش واقع در خیابان چراغ برق تهران جلسات فقرى بر پا مى‏دارد .نوه حاج على اصغر شمشیر گرسیاف مى‏باشد .كتب جدش را به طبع رسانیده و مقبره وى را جنب چهل تن در شیراز بساخت .

5-    درویش خلیل برادر درویش شكراللّه (مشتاق على) فرزند درویش غلامحسین كه در معیت صفى‏علیشاه به هند عزیمت كرد .این دو برادر در اهواز سكونت داشته، شكراللّه خانقاه اهواز را بفروخت و به تهران آمد .

بعد از فوت وى خلیل به تهران آمد ،در خانقاه برادرش واقع در جاده تهران نو در خیابان مشتاق اقامت گزید .این دو برادر هر دو مدعى جانشینى مونس بودند .

6-    حاج میرسیدعلى برقعى امام جماعت مدعى جانشینى شمس‏العرفا و ذوالریاستین گردید.

7-    سید حجت بلاغى (حجت علیشاه) در كسوت اهل علم و بعدها در قم اقامت گزید .

8-    سید قوام شهیدى (توفیق على) از طرف مونس ،شیخ شهر قوچان بوده و بعد شیخ مشهد گردید ،از سادات رضوى و مورد احترام قاطبه مردم بود .

9-    عزیزاللّه خدمتگزار

10- آقا میرزا زین‏العابدین نعمت‏اللهى پا قلعه‏اى فرزند سید عباس پاقلعه‏اى (صابر علیشاه) مقیم اصفهان در كسوت اهل علم .

طریقت «نعمت علیشاه» دكتر نوربخش سلسله نسب اقطاب را به رسول اكرم(ص) رسانده و اغلب بزرگان ماضى را به سلسله شاه نعمت‏اللّه منسوب ساخته است از آن جمله امام قشیرى و محى‏الدین عربى و اویس قرنى و خضر و ابراهیم ادهم و شیخ شهاب‏الدین شاذلى و كلیه ائمه اطهار(ع) را اسم برده است و تاكنون در هیچ یك از سلاسل بدین صورت سلسله نسب اقطاب را ذكر نكرده‏اند !

11- سید حبیب‏اللّه ستایشگر

آقاى نوربخش از شهرستان بم تلگرافى به عنوان :تهران ،خیابان برق ، داروخانه... جهت آقاى حاج... ارسال نموده كه آنچه درباره من از ذوالریاستین شنیده به كلیه شهرها پخش كند. امضاء دكتر نوربخش شماره تلگراف 496 و عكس این تلگراف نزد این ناچیز موجود است .

دوست فرزانه محقق جناب آقاى حاج احمد شكریه ساكن رشت و مورد احترام قاطبه اهالى آن سامان است و در چند سلسله از سلاسل تصوف صاحب‏نظر است .ایشان از جهت عنایتى كه به این بى‏مقدار دارد مرقوم داشته‏اند كه در تهران منزل مرحوم حسن مهرى از كارمندان عالى رتبه بانك ملى مدعو بوده ،مرحوم ذوالریاستین و ابوطالب مهرگان حضور داشتند .

دانشمند پاك نهاد شكریه از مونس علیشاه پرسش كردند «كه آقا شما مأمور به انقطاع سلسله هستید یا كسى را كتباً تنصیص نموده‏اید و یا در نظر دارید ؟

مونس لب فرو بست و در مورد تعیین جانشینى خود سكوت نمود و درباره موضوع دیگرى سخن گفت .

آقاى نوربخش چند بار واسطه فرستاد و تمهید چید كه آقاى شكریه پاسخ منفى داد و قناعت پیشه ساخت و گرد جاه و منال نگردید و كتباً اعلام داشته‏اند كه كسى جانشین مونس نیست تا چه رسد به نوربخش !

یكى از مریدان مونس بنام فقیر محمد شغل رنگرز ،ساكن اصفهان غالباً با «مونس علیشاه» باب مكاتبه داشت ،در یكى از نامه‏ها مونس در پاسخ وى نوشت : «مشفق مهربان و محب‏الفقرا و الاخوان آقاى فقیر محمد دام توفیقه نامه مورخه 31/10/3 واصل به ضمیمه دویست ریال .همیشه اندیشه فقیر این است كه مرگ از هر چیزى به انسان نزدیك‏تر است» و بعد گفته‏اند :«هر كس دعوى جانشینى كند به لعنت خدا گرفتار گردد» !

بعد از فوت مونس ،نوربخش نامه‏اى از بم به تهران براى حاج حسینى نوشته كه ذیلاً نقل مى‏گردد :

«عزیزم آقاى حاج حسینى رونوشت این نامه را به آقاى ستایشگر و آقاى ذوالریاستین فرستادم. گویا آقاى ستایشگر با حقیر موافق است ،تشویق نمائید و سعى كنید نامه خصوصى كه براى ایشان نوشته‏ام در چهار صفحه براى اخوان شب جمعه بخوانند و مداركى دارم غیر از رونوشت نامه ضمیمه كه دلیل قاطع است .

اولاً از نامه ضمیمه مطلب معلوم مى‏شود كه نزد ایشان فقیر منحصر به فرد بوده‏ام ، به علاوه مدارك دیگرى دارم كه اجازه تلقین ذكر حیات در زمان حضرت آقا داشته‏ام و كسى دیگر ندارد .همه مدارك را انشاءاللّه تهران آورده ،ارائه خواهم داد تا كسى جرئت نفس كشیدن نداشته باشد .از روى نامه ضمیمه رونوشت بردار و به همه اخوان بده و مطلب را حالى كن .مرتب هر پست مرا در جریان بگذار قربانت» !    خواننده خود قضاوت كند .ذكر حیات كه آن را به صورت یا الحى یا هوالحى ترسیم كند و صورت مرشد را در نظر گیرد یا كلمه اللّه را در سمت دیگر قلب به طور ثابت با قلم خیال منقوش سازد كه این عمل ثانوى را فكر گویند یا صورت فكریه نامند كه دو مرحله است یعنى مرتبه سوم و چهارم باشد كه به مشایخ معدود اجازه دهند كه تا این مرحله به مریدان دستور تلقین دهند .

اما خود شیخ باید ذكر خفى هفتم كه العلى است به وى تعلیم داده باشند تا چه رسد به قطب سلسله !

نوربخش نامه‏اى دیگر از شهرستان بم به تهران فرستاده‏اند كه ذیلاً نقل مى‏گردد :

برادر عزیزم این روزها منتظر اقدامات و فداكارى‏هاى تو هستم .نكات زیر را در جریان فعالیت‏ها در نظر داشته‏باش :

1-    خونسرد باش .

2-    گوشت به حرف این و آن نباشد .

3-    به گفتار خود پابند باش .

4-    رفقا را با خود همراه كن و مرتب به خانقاه برو .

5-    در روزنامه اگر بتوانى در یكى از مجلات به خصوص اطلاعات هفتگى به وسیله خودت یا هر كه را مى‏توانى از دوستان سعى كن شرح حالى از حضرت آقا (از اول مونس‏السالكین اقتباس كن) جمع و به چاپ برسان و در خاتمه آن بدین مضمون بیفزائى ،بعد از ایشان به طورى كه در زمان حیات فرموده‏اند و جمهور فقرا هم برین عقیده‏اند كه آقاى دكتر جواد نوربخش كرمانى كه فعلاً معاون بهدارى بم مى‏باشد ، حتماً حتماً سعى كن در چند روزنامه چاپ كنى و مخصوصاً در اطلاعات هفتگى به هر قیمتى كه باشد چاپ كن و از حكیم الهى آدرس بگیر و به تمام نقاط ایران و ادارات تهران پخش كن .این كار خیلى فورى باشد .

در ضمن با آقاى میرزا على اصغر خان هم تماس بگیر ،به ایشان حالى كن كه اگر با آقاى میرزا زین‏العابدین كنار بیاید ،موضوع فقر از خانواده ایشان بیرون مى‏رود و به آقاى ذكائى هم بگو كه حالى ایشان بنماید .

دیگر اینكه به ایشان بگو كه اگر حضرت آقا فلانى را انتخاب كرده‏اند براى این بود كه بعد از او آقا محمد آقازاده شما باشد .

دیگر به ایشان بگو مخارج خانقاه تهران توسط ایشان تأمین مى‏شود ،اگر پولى لازم داشته باشند بپرس ،تلگراف كن كه بفرستم .

هر هفته مرتب كاغذ بنویس و مرا از اوضاع در جریان بگذار .استشهادنامه را كه گفتم تهیه كن و بیش از آن ،آنچه راجع به فقر از سایرین مثل حكیم‏الهى ،ذكائى ،آقا محمد آقا میرزا على اصغر شنیده‏اید ،ماشین كن و آن را خیلى خیلى فورى پخش كن .

كاغذ را به كسى نشان مده قربانت دكتر نوربخش» ! خواننده با دقت و امعان نظر بر این نامه بنگرد و خود قضاوت كند كه آیا نویسنده نامه محق بر قطبیت است یا خیر ؟!

در مشهد پدر رحمت علیشاه درگذشت .ناصرالدین شاه لباس سیاه از تن رحمت خارج ساخت .بعد از فوت رحمت هزینه مخارج قارى قرآن بر مزارش را علیشاه فرزند آقاخان محلاتى از بزرگان اسمعیلیه به عهده گرفت .

منورعلیشاه در ابتداءِ امر قطبیت به كمك میرزا محمدحسین فرزند بزرگ رحمت علیشاه عده‏اى را گرد خود جمع كرد .

زمانى كه منور علیشاه درگذشت ،صاحب طرائق در تهران سه روز مجلس ترحیم بپا داشت .

مادر صاحب طرائق در 1262 ھ . ق به زوجیت رحمت درآمد و این بانو در كربلا مدفون گردید .

معصوم علیشاه از دخترزاده منور علیشاه صاحب فرزندانى به اسامى میرزامحمدحسین و میرزا محمدتقى و سكینه و رباب گردید و از دو همسر دیگرش بانو رقیه و سكینه متولد گردیدند.

عبدعلیشاه كاشى كه موجب اختلاف منور و صفى گردید دیوان اشعارى دارد ،تخلص وى «عبدعلى» بود و در پانزدهم ربیع‏الاخر در سال 1302 ھ . ق در كاشان درگذشت و در همان شهر مدفون گردید .

آقا میرزا زین‏العابدین پاقلعه‏اى ملقب به «نعمت على» در سنه 1312 ھ . ق در اصفهان متولد گردید و در كسوت اهل علم بسر مى‏برد .وى در بین اهالى احترامى خاص دارد و عده‏اى از خوانین بختیارى بدو گرویده‏اند .

مردى متین و خوش برخورد و مریدانش در حق وى غلو مى‏كنند .اكنون خود را قطب سلسله و جانشین مونس مى‏داند .

محمد كریم وارسته در سال 1313 ھ . ق در بختیارى متولد و در سنه 1352 ھ .ق مرید ذوالریاستین گردید .لقب طریقت وى (مجذوب علیشاه) بود و در مشهد مقیم گردید و ملبس به كسوت درویشى شد و خانقاهى به كمك بختیارى‏ها ابتیاع كرد و خود از خوانین بختیارى بود.

وى در مشهد شیخ طریقت گردید و در سنه 1246 ھ . ق درگذشت .بعدها بر سر تولیت خانقاه وارسته فیمابین نوربخش و قوام شهیدى كه شیخ مشهد از طرف ذوالریاستین بود ،كار به دادگاه كشید و نوربخش با اعمال نفوذ ،قوام شهیدى را محكوم ساخت و خانقاه را در تصرف خود آورد.

رحمت علیشاه براى تعزیت فوت فتحعلیشاه و تهنیت مقام سلطنت محمد شاه به تبریز رفت و به فرمان شاه وزیر مالیه فارس گردید و لقب نایب‏الصدر گرفت. رحمت سه همسر اختیار كرد .

در كتاب «توفان ایران» در دو جلد اثر احمد احرار ،جلد اول در صفحه 329 تحت عنوان «سازمان ملى» منتسب به حزب دمكرات مى‏نویسد در مسجد وكیل شیراز مجلس ختم رئیس على دلوارى منعقد گردید .

حاجى میرزا على آقا ذوالریاستین برخاست و از میان جمعیت بانگ برآورد كه من و فرزندم از امروز عبا و عمامه را به كنار گذارده لباس كرباس نظام ملى خواهیم پوشید كه هر كسى با من در مقام اخوت و مودت است با ما همراه شده ،رخت نظام ملى به تن خواهد كرد .

دكتر نوربخش دیوان شاه نعمةاللّه را كه بنیانگذار سلسله نعمةاللهى است با مقدمه خود در 16 صفحه و دیوان در 890 صفحه و مشتمل بر 1541 غزل است به چاپ رسانده .

در صفحه 375 بعضى از ابیات شاه نعمت‏اللّه كه صراحت بر اعتقاد به مذهب اهل سنت دارد نقل مى‏گردد :

چهار یار رسولند دوستان خدا

به دوستى یكى دوستدارشان هر چار

و در صفحه 664 سروده است :

رافضى نیستم ولى هستم

مؤمــن پـــاك و خصــــم معتزلــــى

در صفحه 686 نوشته شده است :

اى كـــه هستــــى محــب آل علـى

مـــن كاملـــى و بى بدلــــــــــــــــى

ره سنى گزین كه مذهب ما است

ورنـــــه گـــــم گشتـه‏اى و در خللى

رافضـــــى كیســـت دشمــن بوبكر

خارجـــى كیســــت دشمــــن علـــى

هــر كـــه او چهــــار دارد دوست

امـــت پـــاك مذهـــب اســت و ولى

دوستــــدار صحابــــه‏ام بـــه تمـام

یـــار سنـــى و خصـــم معتزلــــــى

در صفحه 809 نوشته‏اند :

بر شـــاخ درخـت این حق چارم است

وان چـار بـه لطیـف پــر بــار بــه اســـت

آن به كه در اوست ازین چار به است

وان به كه بر آخرست از این چار به است‏

در اوایل سلطنت محمدشاه ،برفراز تخت مرمر با حضور محمد شاه و میرزامسلم آذربایجانى و نصراللّه خان اردبیلى و مست علیشاه مجلس نیاز برپا گردید و حاجى میرزا آغاسى كه خود را جانشین ملاعبدالصمد همدانى كه از مشایخ نورعلیشاه اول بود مى‏دانست نیز حضور داشت ،به دستور محمدشاه كه در ابتداء از مریدان مست علیشاه بود ،قریه كش از توابع شیراز را كه سالیانه هزار تومان عمل دیوانى داشت به مست علیشاه بخشید و مست علیشاه مدت‏ها در شیراز اقامت گزید و قرب شهر جده وفات یافت .

حاجى زین‏العابدین شیروانى (مست علیشاه) در كتاب «حدائق السیاحة» صفحه 172 نوشته است كه در توفات از كشور آناتولى در قهوه‏خانه به جوانى برخورد كرده كه از خانواده بزرگى بود و اموال و ماترك پدر را از دست داده و به عسرت افتاده بود ،متوسل به وى گردید كه گنجى در انتهاى چاهى واقع در یكى از كوه‏ها موجود و استدعاى شكستن طلسم آن دفینه نمود ،به اصرار و الحاح آن جوان و تقاضا و اصرار همراهان ،مست علیشاه به اتفاق همراهان با وسایل و طناب و ساعت در نیمه شب به خارج از شهر رفته ،در وسط كوهى چاهى بود ،اول مست علیشاه طناب بر كمر بسته ،بعد دلیل راه و سومین نفر حاج رسول كه هم سفر مست علیشاه بود و سپس بقیه نفرات داخل چاه گردیدند .

ممر تنگ و استخوان مردگان بسیار دیده مى‏شد ،مردى به غایت مهیب و سیاه چرده و شمشیر بر دوش انداخته كه نگهبان طلسم بود و صندوق‏هاى وافر مشاهده كردیم .

نگهبان گنج شمشیر كشیده تهدید نمود كه اگر یك گام جلو نهید به كام مرگ فرو خواهید رفت سه ساعت عزائم و ادعیه خوانده نتیجه نگرفتیم ناچار برگشتیم .این داستان نماینده قدرت قطب است !خواننده خود دریابد .

از زمان فتحعلیشاه پیشوایان اسمعیلیه سرسپرده سلسله نعمةاللهى بودند چنانكه میرزا حسین خان محلاتى نواده شاه خلیل اللّه و آقا علیشاه بن آقاخان محلاتى در زمره مریدان رحمت علیشاه بودند .

آقا علیشاه پسر آقاخان محلاتى به دعاى منوره علیشاه متولد گردید .    سید محروق شیرازى كه تا چند سال پیش در قید حیات بود در تهران اقامت داشت و به روغن‏كشى و كفاشى امرار معاش مى‏نمود .وى تربیت شده یكى از مشایخ رحمت بود ،و اظهار مى‏داشت هفت سال در باباكوهى عزلت گزیده بود و بیست سال پا برهنه به سیاحت بلاد مى‏پرداخت و مدعى بود در دوره قبل ،سید محمدعلى باب بوده است !و اظهار مى‏داشت با عنوان باب به زندگى ادامه مى‏دادم .او در بدایت امر ریاضت كشیده و بعد فریب خورده و اغفال گردیده است.

حاج محمد منتظر شیخ نوربخش در كرمانشاه پسر خاله خود را بنام محمود كیهان ترغیب نمود كه در حیاط مقبره مظفرعلیشاه مسجدى احداث كند .

آقاى كیهان كه از محترمین آن سامان است در 1348 ھ .ق شروع به ساختمان كرده و در 1355 ھ . ق به اتمام رسانید .در طول این مدت نوربخش لب فروبست اما پس از اتمام مسجد كه‏

فتوكپى نامه دكترنوربخش كه تعهد كرده قطبیت را به نوه مونس واگذار كند.

در آن ایام پانصد هزار تومان هزینه مسجد صرف گردیده بود با كمك دستگاه حاكمه صاحبان ساختمان مسجد را از آن محوطه بیرون كرد و خود حجراتى براى مزار بنا نهاد كه به قیمت گزاف بتدریج فروخت .

در آن محوطه ،مزار آخوند ملامحمد تقى حكیم ملقب به مظفر علیشاه كه مشتاق پیر عشق وى بود و قبر سید صالح (حیران علیشاه) و قبر تیمور شهید از بزرگان اهل حق كه به دستور ناصرالدین شاه كشته گردید ،در یك اطاق قرار گرفته است .

در كتاب تاریخ سلسله‏هاى طریقه نعمةاللهیه نوشته‏اند كه منور علیشاه فرزند حاج محمد حسن پانزده سال كوچك‏تر از برادرزاده خود رحمت بود و وفا علیشاه در سن سى و هفت سالگى بر مسند قطبیت جالس گردید و وفاعلیشاه و منور علیشاه هر دو تن به مرض استسقا و ضیق النفس مبتلا بودند .

و باز نوشته‏اند كه سیداسمعیل اجاق كرمانشاهى (صادق علیشاه) فرزند سید محمود اجاق در كرمانشاه متولد شد و در نجف اشرف مدتى بسر برد ،وى به اتفاق حاج آقا بزرگ كرمانشاهى كه هر دو نزد محمد حسن كاشى عبد علیشاه مشرف به فقر گردیدند .

اجاق مدتى پیر دلیل طالبین نزد عبد علیشاه بود و بعد خود شیخ كرمانشاه گردید .

میرزاعلى صدرالعرفا فرزند مجذوب علیشاه در یادداشت‏هاى خود نوشته كوثر و میرزا مسلم ارومى و میرزا على اصغر قهفرخى و صدرالممالك اردبیلى و حاج سید حسن راجگوئى با مست علیشاه بر سر مسند قطبیت به مخالفت برخاستند و در بیوك آباد مدت چهل روز اقامت كردند .

در این مدت سید حسین راجگوئى به شیروانى اهانت نمود كه گلویش بگرفت و او تقاضاى عفو نمود ،شیروانى وى را ببخشید و مقررى براى او تعیین كرد .قریه بیوك از توابع همدان است .

میرزا مسلم ارومى از طرف مجذوب شیخ آذربایجان بود .حاج محمدخان عموى مجذوب و در زمره مریدان وى بود و تا آخرین دقایق حیات بردار زاده خود حضور داشت .

حاج زین‏العابدین شیروانى فرزند ملا اسكندر متخلص به «تمكین» در سنه 1192 ھ . ق در شماخى از توابع شروان متولد گردید ،در معیت پدر به كربلا عزیمت و دوازده سال به تحصیل اشتغال ورزید .

در 1236 ھ .ق تأهل اختیار كرد ،آنگاه وبا و زلزله در شیراز پدید آمد كه گوید در اثر نفرین وى بوده است .

حاكم ایرانشهر سه ماه وى را محبوس نمود و بعد به محلات رفت و مورد لطف حسین علیشاه فرزند شاه خلیل اللّه قرار گرفت .در سنه 1253 ھ . ق كه براى بار دوم به مقصد مكه حركت كرد در بین راه در گذشت .

رحمت علیشاه شش ماه در كرمانشاه نزد شیخ احمد احسائى بنیان‏گذار مذهب شیخیه تلمذ نمود .

این روزها اشعارى از شاه نعمت‏اللّه درباره پیشگوئى‏هاى او و انطباقش با وقایع روز، آورده و داد سخن در مى‏دهند !در صورتى كه اشعار منسوبه پس گوئى است !

رساله خطى پیشگوئى !به شماره 179 در كتابخانه مسجد گوهرشاد نگهدارى مى‏شود اشعار پیشگوئى !به چند بیت زیر ختم مى‏گردد :

غم مخور زانكه من در این تشویش

خرمى وصل یار مى‏بینم

بعد عین چند سال دیگر

عالمى چون به كار مى‏بینم

نایب مهدى آشكار شود

بلكه من آشكار مى‏بینم

چون زمستان پنجمین بگذشت

ششمین خوش بهار مى‏بینم

پادشاهى بدم به دانائى

سرورى با وقار مى‏بینم

بندگان جناب حضرت او

سر بسر تاجدار مى‏بینم

در نهصد و نه كه من قران مى‏بینم

وز مهدى و دجال نشان مى‏بینم

این هشت حروف نام آن شاه من است

آن شاه كه او مظهر اللّه من است

مجموع دویست و سى و یك بشمارش

تا دریابى كه نام دلخواه من است

و در این رساله ،تفسیر این ابیات را با ظهور شاه اسمعیل تطبیق مى‏كند .به زعم این ناچیز این ابیات نیز از شاه نعمةاللّه نیست زیرا شاه نعمت‏اللّه غزلى دارد كه گوید :

ما خاك راه را به نظر كیمیا كنیم

صد درد دل به گوشه چشمى دوا كنیم !

در پاسخ وى خواجه حافظ شیرازى گوید :

آنان كه خاك را به نظر كیمیا كنند

آیا بود كه گوشه چشمى به ما كنند ؟!

دردم نهفته به ز طبیبان مدعى

بــاشد كـــه از خزانه غیبـم دوا كنند !

حمید فرزام كتابى بنام «شاه ولى و دعوى مهدویت» نوشته است ،هر چند به صفحات كتاب نگریستم متوجه نشدم چرا اسم نعمةاللّه را اسقاط كرده و نام كتاب را شاه ولى نامیده است ؟!

در ثانى متوجه گشتم كه عمر خود را صرف تحقیق زندگانى و آثار شاه نعمةاللّه كرده بدون آنكه به وى اعتقاد داشته باشد !

رساله مهدویت از شاه نعمةاللّه نقل كرده و مدعى گردیده است كه شاه نعمةاللّه مدعى مهدویت گردیده است .اما هر چند در اشعار و رساله دقت نمودم یك جمله و یك مصراع دال بر ادعاى مهدویت وى نیافتم !

محمد شاه در ابتداى امر ،مرید شیخ چغندر !یا ملا چغندر !بود كه اسم واقعى او را خالو ابراهیم گفته‏اند .

شیخ در ایام جوانى به راهزنى اشتغال داشت ،به درویشى برخورد كرده به تصوف گرائید و مزارش در مقبره سید نصرالدین جنب مقبره معطر علیشاه است .

رسائل شاه نعمت‏اللّه ولى به سعى ذوالریاستین از طرف مجله ارمغان منتشر گردید. رسائل شاه نعمةاللّه در دو نسخه در كتابخانه آستان قدس مضبوط است و شاه اغلب رسائل محیى‏الدین را شرح كرده و پیرو عقاید وى بوده است .

در صفحه 89 الى 92 كتاب :(رساله فى التحقیق المراتب الالهیة) خلفاى راشدین را بر حضرت على (ع) برترى داده است .

و در صفحه 90 نوشته است كه : از نبى بر چهار ركن نبوت كه ابوبكر و عمر و عثمان و امیرالمؤمنین على (ع) است .

ابوبكر صورت قلب است ،عمر صورت عقل و عثمان صورت روح و على صورت نفس». و چهار تعبیر كرده كه هر بار على (ع) را صورت نازله آن سه تن دیگر معرفى كرده است!

در قانون تصوف مرید در شریعت نیز بر مذاق پیر طریقت باشد و نعمةاللّه مرید و جانشین امام یافعى است كه در سنى بودن وى جاى ابهام نیست و لذا اصرار صوفیان ایران بر تشیع شاه نعمةاللّه ولى درست نیست .

كتاب «عبرت افزا» تألیف محمد حسن حسینى معروف به آقاخان محلاتى ملقب به حسنعلى شاه كه یك بار در هند و مرتبه ثانى به كوشش كوهى كرمانى منتشر گردیده است، گوید چون شیروانى در زمان فتحعلیشاه بساط ارشاد بگسترد و به عده كثیرى از شاهزادگان نوید سلطنت داد.

من مست علیشاه را در دولت آباد ،ملك شخصى خود پناه دادم و ماهى پانصد تومان براى سفره محمد شاه و یك صد تومان براى سفره حاج میرزا آغاسى مقرر كرده بودم .

در وقت حركت حاج شیروانى به حضور محمد شاه مقررى ششماهه را فرستاده بودم ،وجوه را نرسانید و آن را از تقصیرات حاج میرزا آغاسى نوشته ،به محمد شاه داد و شاه عیناً آن نامه را به میرزا آغاسى سپرد و وى شیروانى را به خفت آزرد و نفى نمود .

آقاخان علت رفتن خود را به هند و اختلاف با دربار را از سوى میرزا آغاسى به علت رنجش از شیروانى مى‏داند .

كبریت احمراثر مظفر علیشاه تعقیبات نماز است (كه رساله شمسیه شمس العرفا و مونس السالكین و چراغ راه نوربخش كه عكس مرید به آن الصاق گردیده از كتاب كبریت احمر اقتباس شده است) .

در ایوان خانقاه نوربخش در چهار سوق چوبى نوشته شده «الهى آنچه در كلبه درویشان است در خزانه كبریائى تو نیست كه آنان چون توئى دارند و تو چون خودى ندارى» .

این جملات فریبنده است زیرا درویشان به قطب توجه دارند نه به خدا و خدا با خود است كه بى‏نیاز مطلق است .

آقا سید حبیب‏الله ستایشگر كه مدعى جانشینى مونس است ،اهل منبر مى‏باشد و صورت گیرائى دارد ،فینه بر سر مى‏نهد و به شغل قالى فروشى اشتغال دارد .ستایشگر مدعى بود كه جنازه مونس را وى تغسیل داده است !قوام شهیدى مى‏گفت من تغسیل داده‏ام و این ناچیز به روحیه شهیدى واقف بود كه دهان را به دروغ نمى‏آلود كه سر اینكه صوفیان مقید به تغسیل قطب هستند این است كه جانشین قطب مى‏بایست جنازه پیر خود را تغسیل و تكفین و تدفین نماید !

نوربخش در اغلب نقاط ایران خانقاه ساخته كه مجموع خانقاه‏ها قرب سیصد باب است كه همه با یك نقشه و در بیرون حصار شهرها است و افراد مبتدى را اجازه ارشاد داده و بیش از سلاسل دیگر شیخ طریقت تعیین نموده .

وى براى اداره امور هر خانقاه هیئت امناء تحت نظر شیخ طریقت قرار داده است و هر ساله در ایام نوروز به یك شهر رفته و فقرا از بلاد مختلف بدان شهر رو مى‏آورند و از هر مریدى براى مخارج خانقاه‏ها در هر ماه وجهى دریافت مى‏دارند .

مشایخ وى براى نوربخش كتب خطى و آثار عتیقه فراهم مى‏آورند .وى كتب كثیرى به طبع رسانیده است كه (بهاى آن قید نشده) به قیمت گزاف به مریدان مى‏فروشند و كتابخانه‏اى در خانقاه تهران احداث نموده است .

مخارج ساختمان خانقاه بیش از قدرت مالى مریدان و وجهى است كه پرداخته شده و در تولد حضرت على (ع) در تهران جشنى برپا مى‏سازد كه ضمن آن بستنى و شیرینى و شام به مدعوین داده مى‏شود سپس چند تن گفتارى ایراد مى‏كنند و چند تن اشعارى خوانده و چند نفرى از آوازخوانان رادیو ،آوازى سر مى‏دهند !و عده‏اى از دراویش قادرى !تحت نظر یكى از مشایخ خود از سنندج به تهران آمده و در شب جشن ،مجلس ذكر و سماع داشته و به نمایش مى‏پردازند ! نوربخش قبرستانى بر قرب شهر رى در صفائیه براى مریدان احداث نمود .

در كتاب تاریخ جدید یزد اثر احمدبن حسین بن على كاتب كه به كوشش آقاى ایرج افشار منتشر گردیده است ،نوشته شده كه شاه نعمةاللّه در تفت یزد خانقاهى احداث و مقبره‏اى براى خود ساخته و سنگ قبر نیز فراهم نمود ،اما شاه خلیل‏اللّه در آن مدفون گردید !

آیا انسان محق است براى خود مقبره‏سازى كند ،بالاخص كه داعیه قطبیت داشته باشد و بالاتر از آن سلسله‏اى بنام خویش جارى سازد و مدعى ولایت كلیه باشد و موقوفاتى كه از دسترنج مریدان به دست آمده براى برقرارى مزارش اختصاص دهد ؟!

نوربخش براى سلسله خود آرمى كه عیناً متخذ از آرم ظهیر الدوله و انجمن اخوت است ابداع كرد !فقط علامت اختصارى را كه نشانه صفاعلیشاه لقب طریقتى ظهیرالدوله مى‏باشد و تاریخ 1317 را كه سنه ایجاد انجمن اخوت است ،ساقط نمود !

به دستور نوربخش آرم درویشى را فلزى ساخته‏اند و از طرف خانقاه‏ها به مریدان فروخته مى‏شود و هر آرمى یك صد و ده ریال خریدارى مى‏شود و كلاه نمدى كه در جلسات فقرى بر سر نهند دویست و بیست ریال فروخته مى‏شود و هر مریدى كه به شهر دیگر سفر كند باید چراغ راه خود را به شیخ خانقاه ارائه دهد والا مجاز نیست كه در آن خانقاه سكونت كند .

این ناچیز سلاسل تصوف را از دیدگاه سیاسى و وابستگى مشایخ و اقطاب به سیاست‏هاى خارجى مورد بحث قرار نداده است ،اما یك اشاره كه جنبه كلى دارد از كتاب حقوق بگیران انگلیس به قلم اسمعیل رائین نقل مى‏كنم ،در صفحه 108 مرقوم داشته كه :«وزیر مختار انگلیس در بغداد از موقوفه «اود» براى دراویش نیز وجوهى اختصاص داد...» و باز نوشته است :«دوازده نفر درویش معروف هندى از راه بلوچستان و خراسان به طرف ایران و بین‏النهرین سرازیر شدند كه از این عده هفت نفرشان در ایران اقامت گزیدند و هر یك بنام و مسلكى شروع به فعالیت نمودند !و بقیه از ایران رفتند!» .

باز در كتاب «فراموش خانه و فراماسونرى در ایران» كه در سه جلد به طبع رسیده در جلد دوم مطالبى راجع به انجمن اخوت نگاشته است و در جلد سوم ، اسامى فقراء بنام بالاخص اعضاى هیئت مشاوره را نام برده است .

دیوان اشعار دكتر نوربخش (فقط جلد اول) به چاپ رسیده كه همه آن اشعار را فرخ همدانى در طى چهار ماه سروده است !

خانقاه رئیس انتشارات دارد كه قبلا كبارى از اهل گیلان بود و بعد سرگرد اورنگ كه بدون واقف بودن به زبان اوستائى و یا آشنا بودن به یك زبان خارجى كتب بسیارى نوشت كه در باطن مطالب آن را یكى از موبدان زردشتى (رهبر دینى زرتشتیان كه بعد از موبد رتبه دستور مى‏باشد) به وى داده و آقاى اورنگ به خامه خود مى‏نوشت و این عمل در قبال كار پور داود انجام مى‏گرفت .

پس از طى سالیان دراز اورنگ در زمره مریدان نوربخش درآمد و رئیس نشریات خانقاه گردید و اخیراً به شخصه جزوات مذهبى منتشر مى‏سازد .

نوربخش رئیس تیمارستان !و رئیس بهدارى دانشگاه شد .نوربخش خانقاه چهار سوق چوبى را تجدید بنا نمود و چند ساختمان در مجاورت خانقاه ابتیاع كرد، ساختمانى براى كتابخانه و منزلى براى خود تهیه دیده و همه روزه از مرضا ویزیت مى‏كند .

درباره مونس رباعى زیر را سروده و در ذیل عكس وى به خط نستعلیق نوشته و به چاپ رساندند :

این عكس بود ز قطب محمود خصال

مونـس على آن شاه همایون اقبــال

در سیر و سلوك گشته پرگار مثال

در حزم و ثبات عین نقطه به كمال

1353

نوربخش در یك صفحه «شطرنج العرفا» را با دو مهره نرد همراه ساخته ،به فروش رسانید .این موضوع در كتاب «سیرى در تصوف» اثر ناچیز مشروحاً ذكر شده و خواننده گرامى را بدان كتاب حوالت مى‏دهد .

نوربخش بر صفحات «چراغ راه» افزوده بنام جلد دوم چراغ راه انتشار داده است و در مقدمه كتاب عكس رحمت و منورعلیشاه و وفاعلیشاه و صادق علیشاه و مونس علیشاه را گراور نموده است .

سلسله نسب به ارشاد را از مونس علیشاه شروع كرده تا به معروف كرخى مى‏رساند !بعد اسامى داود طائى و حبیب عجمى و حسن بصرى و بعد نام مولاى متقیان على (ع) را ذكر كرده است .

و سپس در آغاز رساله این عبارت را آورده است :«بسمه تعالى و تقدس اوراد ذكرانفسى و آفاق صبح» !در صورتى كه ذكر انفسى را تلقین نمى‏كنند و بعد تعقیبات نمازها است .

در صفحه 32 نوشته است :«اى درویش تو در دفتر انسان‏هاى ممتاز نام نوشته !» و در همین صفحه ادامه داده‏است كه :آقاى... فرزند... متولد... در تاریخ... نزد فقیر به دلالت آقا - خانم... به فقر نعمت‏اللهى مشرف و مجاز است به دستورهاى این دفتر عمل كند !امضاء و مهر به شماره... ثبت دفتر كل گردیده و بعد الصاق عكس و مهر و امضاء دكتر نوربخش

این رویه از انجمن اخوت سلسله صفى علیشاهى اقتباس گردیده است و خود مونس براى بعضى از مریدان در یك ورقه نوشته امضاء مى‏كرد .

نوربخش شرح حال و عكس مشایخ زمان منور علیشاه را تا زمان خود بنام گلستان جاوید در نه جلد به طور اختصار تألیف نموده است .

دیوان مشتاق به كوشش نوربخش به طبع رسید كه در مقدمه آن نامه مظفرعلیشاه كرمانى را نقل كرده است كه مظفر علیشاه به مشایخ دستور داده اختلافات فیمابین خود را كنار گذارند و به آنان پند و اندرز داده است !

در كتاب مكاتیب قطب اثر عبداللّه قطب در مطاوى كتاب خود بر مریدان قاسم انوار و شاه نعمةاللّه ولى خرده گرفته است .

در مهنامه وحید سال اول شماره اول سهیلى خوانسارى ضمن شرح حال نور علیشاه اول از قول او ذكر كرده است كه عنقریب سلسله قاجاریه منقرض گشته و بعد سلطان عادلى پادشاه ایران خواهد بود !

اولاً «سلسله قاجاریه سالیان متمادى طول كشید و فقط ناصرالدین شاه قاجار چهل و نه سال واند ماه سلطنت كرد !

در ثانى به بركت این پیشگوئى معناى سلطان عادل را هم فهمیدیم !

از زمان مست علیشاه بزرگان اسمعیلیه دست ارادت به اقطاب نعمةاللهیه دادند و آقاخان پیشواى اسمعیلیه جد آقاخان فعلى به ایران آمده و لقب والاحضرت یافت !وى به خانقاه صفى رفته ،چند عكس با هیئت مشاوره گرفت .

مریدان زیاد گرد سید غضنفر پیشواى فرقه اسمعیلیه در ایران جمع آمدند ، چون او معارض آقاخان محلاتى بود و اگر مدتى بدین منوال مى‏پائید یكسره كلیه اسمعیلیه به وى ارادت مى‏ورزیدند ،لذا دولت وقت به طرفدارى از آقاخان نسبت‏هاى ناروا به سید غضنفر داد و او را مقید به زنجیر نموده ،به حبس انداختند و از جهت حفظ ظاهر محاكمه‏اش كرده ،سپس به خفت و زارى به دارش كشیدند .اسمعیلیه بسیار مشابهت با سلاسل تصوف اسلامى دارند و وجه اشتراك عقاید اسمعیلیه و صوفیه زیاد است و مقارن هم پدید آمدند .

اینك وجوه مشترك عقاید دو مسلك را به طور ایجاز و اختصار و با جلوگیرى از اطناب كلام بیان مى‏دارد :

1-    عنوان «قطب» را اسمعیلیه نیز به كار مى‏بردند و گاهى بجاى قطب كلمه امام را استعمال مى‏كردند و همان مفهوم قطب را در نظر مى‏گرفتند .

2-    اصطلاح ظاهر و باطن و اینكه «قرآن ظاهر و باطنى دارد» در هر دو مشترك است.

3-    قطب ناطق و صامت كه بعضى سلاسل نیز به كار مى‏برند .

4-    باب تأویل در هر دو طریقه باز است !

5-    هر دو دسته توجه تام به علوم غریبه دارند .

6-    هفت مرحله طریق براى هر دو هست .

7-    هر دو گروه اهمیت خاص براى اعداد قائل مى‏شوند .

8-    تسلیم بلاشرط نسبت به قطب و امام دارند .

9-    تمامى اعمال قطب و امام را پسندیده و خوب مى‏شمرند .

10- توجه و اعتنا به فلسفه و استدلال در مباحث از روى قواعد فلسفى دارند (در عین اینكه خود را فلسفى نمى‏شمرند !) .

11- براى نشر عقاید و تحكیم آن در دل مریدان دست به تألیف مى‏زنند و مانند برخى از گروه‏ها خاموشى نمى‏گزینند .

12- بعضى از بزرگان هر دو مكتب نام خود را ذكر نمى‏كنند و یا به نام استاد خود رساله خویش را منتشر مى‏سازند به عنوان مثال ،رسائل اخوان الصفا و یا صالحیه به قلم كیوان قزوینى كه به ظاهر به قلم ملاعلى گنابادى نوشته شده و كتاب دبستان المذاهب كه مصنف از خود نام نبرده و پس از تحقیق معلوم گردید به قلم كیخسرو اسفندیار است .

13- نام بزرگان صوفیه گاهى در ردیف نام‏آوران اسمعیلیه ذكر گردیده مانند باباطاهر عریان و منصور حلاج كه اسمعیلیه از فرقه خود محسوب مى‏دارند و اهل حق آنها را از خود مى‏شمارند !

14- سلوك در هر دو فرقه معمول است ،چون ریاضت كشیدن ناصر خسرو قبادیانى و سیدنا !حسن صباح و مرتاضین صوفى .

15- هر دو مسلك اصطلاحات خاصى دارند و مشابهت این اصطلاحات شگفت‏انگیز است .

16- بزرگان هر دو سلسله به شعر و رمز و كنایه مطالب خود را بیان مى‏دارند .

17- در عقاید اولیه مریدان القاى شك و پس از آن اعتقادات خود را تلقین مى‏كنند.

18- هر دو مسلك به درجات عالیه براى ارتقاء پیروان خویش اعتقاد دارند .

19- مریدان را تأكید به حفظ اسرار و عقاید مى‏نمایند .

20- به ترتیب مریدان تا حدى كه جان خود را در راه امام و قطب فدا كنند علاقه دارند .

21- هر دو تیره به افراد خاصى اجازه تبلیغ مى‏دهند ،در صوفیه پیر صحبت دارند و در اسمعیلیه این عمل به عهده داعى است .

22- برخى از ایشان در باطن عدم اعتقاد به دین دارند !در اسمعیلیه داعى بر مبناى قواعد فلسفى نارسائى دین را به گمان خود به ثبوت مى‏رساند !و صوفى مى‏گوید : دین در حد است و خدا بیرون از حد است ،صوفى رو به بى‏حدى مى‏نهد ،پس الصوفى لامذهب له ! (با اینكه قبول دارند حركت به سوى بى‏حد ،آداب و سلوكى مى‏خواهد مانند آداب مذهبى !) .

23- هر دو گروه پیروان خود را به شعر توجه مى‏دهند .

24- مریدان را از مباحثه و معاشرت با اغیار باز مى‏دارند !

25- جلساتى هفتگى منعقد مى‏سازند و كنترل اعمال مریدان را ملحوظ قرار مى‏دهند .

26- كرامات عجیبه براى بزرگان خود قائل شدن كار هر دو طائفه است !

27- هر دو دسته نجات را منحصر به خود مى‏شمرند و مسلك خود را تنها طریق حق محسوب مى‏دارند .

28- به اعتقاد هر دو گروه نجات منحصر به پیروى از امام و قطب است لاغیر چنانكه صوفیه گویند :

زبان خاموش و كار دین و دنیات‏

به عهده قطب حشر و نشر و عرصات !!

29- هر دو فرقه مخالفین خود را كافر مى‏شمارند !

30- بسیارى از هر دو طائفه نسبت به دشمنان خود از تهمت و افترا ابا ندارند و اگر بتوانند دشمن خود را مسموم مى‏سازند و یا به طریق دیگر به قتل مى‏رسانند و این اعمال ناپسند را ثواب دانند !مگر یاراى انجام این كارها را بدست نیاورند .

31- تكالیف شرعیه را از داعى به بعد اسقاط مى‏كنند و در فرقه خاكسار و اهل حق ، نیاز و خدمت را فریضه مى‏دانند و در اغلب سلاسل گویند فلان كس به مقام وصل رسیده و تكلیف از او ساقط است !و نماز حقیقى را «ذكر خفى» دانند .

در سلسله مذكور (كه نوربخش خود را قطب كنونى ایشان مى‏داند) نام «سلسله نعمةاللهى نورعلیشاهى» بر خود نهاده‏اند در صورتى كه در زمان ارشاد ، اسم نورعلیشاهى نداشته‏اند و مدركى بر اثبات مدعاى خود ندارند .

منظور نگارنده تشریح كیفیت این سلسله است و اگر ضمن مندرجات این مقال نامى از افراد برده ،ناگزیر بر آن بوده‏ام زیرا در اینگونه موارد اگر سكوت پیشه مى‏ساختم مطلب كما هو حقه روشن نمى‏گردید .

مداركى بسیار درباره مشایخ و اقطاب این سلسله در دسترس مى‏باشد كه ذكرى از آنها ننموده‏ام و در تمامى سطور و صفحات كتاب از دیدگاه تاریخ ادیان به مطلب پرداخته‏ام و نتیجه زحمات طاقت فرساى سالیان دراز را تقدیم داشته‏ام تا خوانندگان به كنه مطلب و عقیده آنها واقف گردند و پس از آن عقل را چراغ راه خود قرار دهند كه آیا چنین مسلكى شایسته آن هست كه پیروى شود یا نه ؟

و اگر در زمان حال در جرگه مریدان قطب سلسله مى‏باشند ،بنگرند كه باید ارادت خود را ادامه دهند یا با این اعمالى كه ذكر شده ،اقطاب شایستگى آن را ندارند كه به طور مطلق مورد تبعیت قرار گیرند .

لذا تو اى خواننده عزیز به هوش آى و با سنجش عقل كه عطیه الهى است قضاوت فرما .به زعم این ناچیز هویت خود را به فعلیت در آوردن چیز دیگر است اما مرید و مرادى سد راه و سم هولناك است .

آیا رفتار حاج على آقا (وفاعلیشاه) و فرزندش مونس علیشاه در مسجد نو شیراز یعنى آنجا را مركز تعلیمات نظامى تحت نظر افسران انگلیسى قرار دادن و از روى پندار خود موعد ظهور امام زمان را تعیین كردن و پیروان خود را به بیراهه كشاندن و مدعى ولایت كلیه شدن خلاف موازین اسلامى هست یا نیست ؟

اعتقادات و آداب سلسله نعمةاللهی

نوربخش ذكر جلى و سماع را جایز مى‏داند .

در این سلسله افرادش با تمامى سلاسل صفا نمایند و در شب‏هاى جمعه و دوشنبه گرد هم جمع آیند و در شب‏هاى جمعه ابتدا دعاى كمیل خوانده و چند تن اشعارى مى‏خوانند و بعد چراغ‏ها را خاموش ساخته و به ذكر جلى مى‏پردازند و حداكثر پس از سه ربع ساعت خاتمه دهند .

آداب تشرف و اذكار و نشست‏ها در سلسله نعمةاللهی

براى ورود به تصوف در این سلسله طالب ملزم است كه به راهنمائى پیر دلیل به حمام رفته ،پنج غسل بجا آورد :غسل توبه - اسلام - جمعه - زیارت - حاجت و بعد پنج چیز آماده سازد :نبات - پارچه - انگشتر - سكه - جوز و بدون حضور دیگر فقرا به تنهائى یا در معیت پیر دلیل نزد مرشد رفته ،جوراب را از پا خارج ساخته ،دگمه‏هاى لباس غیر از لباس زیر گشوده با یقه باز به حضور پیر طریقت رسیده صفا نماید (دست درویشى) .

ذكر یونسیه را به وى تعلیم دهد و پس از چند ماه ذكر اللّه هو را و بعد هوالحى را كه این دو كلمه را با هم چسبانده و یا را برگرداند با قلم خیال پشت قلب ترسیم كند و كلمه اللّه را كه به هم متصل ساخته سمت دیگر قلب به طور دائم منقوش ساخته و براى افرادى كه شیخ سلسله هستند كلمه على را ترسیم كند كه سرالسر نامند .

و مجاز است هر دو ذكر را اجرا كند و انجام دو ذكر خفى براى سالك مضر و تشتت فكر مى‏آورد و تمركز كه مطمح نظر است دست نمى‏دهد و بعضى از دراویش این سلسله در اولین درجه ذكر خفى به مقام ارشاد نائل آیند و به اغلب طالبین در اولین بار بجاى ذكر یونسیه ذكر خفى تلقین كنند .نوربخش خود چون عمل نكرده ترسیم اذكار خفى را اشتباه دستور مى‏دهد .

نوربخش به بعضى از مشایخ نقش سینه و نقش پیشانى اجازه مى‏دهد كه سالك در هنگام خواب انگشت سبابه را قلم كرده ،بر سطح سینه «یاعلى» را كه به هم وصل گشته و «یا» برگشته از زیر پستان چپ شروع كرده و در پستان راست ختم كند ،بعد به همین نهج بر روى پیشانى از بالاى ابروى چپ شروع كند و در ضمن ترسیم نقش ،صلوات كبیر را آهسته قرائت كند .

مجلس نیاز و برپا داشتن دیگجوش مرسوم نیست .

در موقع مراقبه (مراد از مراقبه نشستى است كه در آن حال به ذكر خفى پردازند) یك نوع بیشتر معمول نیست كه شیخ سعدى در مقدمه گلستان فرموده : سر به جیب تفكر فرو بردم !بدین ترتیب كه پیراهن را گشوده و دو زانو را در بغل گرفته ،دست راست را بر روى دست چپ قرار دهند و پنجه پاى راست بر روى پنجه پاى چپ نهند و سر را بر زانوان گذارند به ترتیبى كه حلقه چشم راست بر روى برآمدگى زانوى راست و حلقه چشم چپ بر روى برآمدگى پاى چپ نهند و این نشست در اغلب سلاسل موجود در ایران معمول است و به نشست‏هاى دیگر آشنا نیستند .

اما سلاسل تصوف اسلامى در هند و در مسلك یوگى‏ها بیشتر مربع نشینند و این نشست طول عمر افزوده گرداند .اما نشستى كه وارونه ایستند براى انجام ذكر خفى است كه عوض قلب در مغز سر ترسیم كنند .

مونس در نشست با شال كمر ،دور كمر را مى‏بست و این عمل درست نیست و نتیجه مطلوب را نمى‏دهد .

ابوسعید ابوالخیر در سلوك پاهاى خود را به چرخه چاه آب مى‏بست و وارونه قرار مى‏گرفت و ذكر در مغز را انجام مى‏داد !

نوربخش به خواص مشایخ خود ذكر سرالسر «هوالعلى» را تلقین مى‏كند كه حتماً در خلوت انجام دهند و ذكر حیات را در جمع توانند عمل كنند و در هنگام ذكر سرالسر ذاكر باید به دو كنده زانو نشیند ،كف دست راست را بر روى زانوى چپ قرار دهد و با كف دست چپ مچ دست راست را در قبضه خود قرار دهد و هوالعلى را به دل بكوبد !

ناگفته نماند كه ذكر سرالسر بعد از ذكر حیات نیست و هفت ذكر خفى مى‏باشد كه با عملكرد هر یك سالك یك مرحله را طى كرده است .هوالحى ذكر حیات مى‏باشد كه دو نوع است و از مراحل سوم و چهارم سلوك تلقین مى‏شود .

کتاب سلسله های صوفیه

اثر نورالدین چهاردهی

فتوکپی صورتجلسه ای که به استناد آن دکتر نوربخش مدعی جانشینی مونس گردید.

فتوکپی نامه دکتر نوربخش که تعهد کرده قطبیت را به نوه مونس واگذار کند.