English French German Italian Portuguese Russian Spanish
سلسله اويسی
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب سلسله های صوفیه ایران با مقدمه آنا ماری شیمل اثر نورالدین چهاردهی به تصحیح مسعود رضا مدرسی چهاردهی - آماده انتشار   
شنبه ، 25 مرداد 1393 ، 18:01

مقاله شماره 78

 

هجویرى مؤلف تذكره كشف المحجوب و شیخ عطار نیشابورى در كتاب تذكرة الاولیاء و جامى در نفحات‏الانس بالاتفاق ،سالكى را اویسى نامیده‏اند كه از روحانیت یكى از مشایخ و اقطاب گذشته بهره جوید .

این سه تن ،از نام‏آوران تصوف اسلامى مى‏باشند و كلیه سلاسل تصوف اسلامى گفتار آنان را ارج مى‏نهند و قول آنها را در هر زمینه حجت مى‏دانند .

عده‏اى گمان كرده‏اند كه پیغمبر اكرم (ص) افرادى را كه تحت توجه قرار دهد و تربیت این سلاك را به عهده گیرد اویسى مى‏نامند .

اویسیان افغانستان در ازمنه ماضى تمامى دندان‏هاى خود را به تبعیت از حضرت ختمى مرتبت(ص) كه در جنگ احد یك دندان مباركشان شكست ،بالكل از دهان خارج مى‏ساختند !و برخى از اویسیان خراسان یك دندان از دندان‏هاى ثنایا را از دهن خارج كنند .

گویند كه شیخ ابوالحسن خرقانى دوازده سال قمرى همه روزه از خرقان به بسطام كه سه فرسنگ فاصله دارد ،به زیارت مرقد بایزید بسطامى مى‏شتافت و در هنگام مراجعت بدون آنكه پشت به قبر پیر خود كند به خرقان عودت مى‏كرد !و سپس نزد ابوالعباس آملى رفت و تحت تربیت وى قرار گرفت .

این ناچیز كه تا این ایام ،چهل و پنج سال تمام صرف تحقیق علمى و عملى در ادیان و مذاهب و سلاسل تصوف اسلامى و مكتب یوگ نموده‏ام با افراد بسیارى در مسلك اویسى برخورد كرده‏ام كه به طور فشرده نام آنها و عقاید و آثارشان را از نظر خوانندگان ارجمند مى‏گذرانم .

اما علت اینكه گروه مزبور خود را اویسى نامند آن است كه اویس نامى ،در ایام حیات نبى‏اكرم(ص) در بادیه شتر چرانى مى‏كرد و لباس پشمینه در بر مى‏كرد و به جهت تكفل و پرستارى مادر خود در ظاهر توفیق زیارت حضرت را نیافت و از تعالیم خاتم انبیاء (ص) بهره یافت تا لیاقت آن به دست آورد كه در ركاب مولاى متقیان (ع) در جنگ صفین شركت نموده و مورد نظر آن سرور فتیان قرار گرفت و به درجه شهادت فائز گردید .

در طول خدمت ادارى دو بار در دزفول مأموریت یافتم ،در آنجا توفیق دیدار مرد پاك دل پاك نهادى بنام حشمتى دست داد و منجر به دوستى و وداد گردید .

حشمتى از خاندان بزرگ و اهل همدان بود و در زمان ملاقات بیست و پنج سال بود كه اهل و دیار و خانواده و آشنا را ترك نموده ،به طور ناشناس در شهر دزفول رحل اقامت افكنده بود و در اطاق محقرى در پشت بام مسجدى واقع در خیابان دوم ،عزلت پیشه ساخته بود .

هر فردى اعم از زن و مرد ،خرد و كلان به سردرد شدید یا هر نوع تبى مبتلا مى‏گشت یك عدد میخ با سى شاهى پول نزد مرحوم حشمتى مى‏آورد .حشمتى بر سطح دیوار میخ را كوبیده ،آن بیمار براى تمامى ایام حیات دیگر گرفتار سردرد و تب نمى‏گردید و تمامى سطوح داخلى دیوارهاى اطاق انباشته از میخ كوبیده بود .

آن بزرگمرد آفتابه براى مسجد و سیم و لامپ و بادبیزن مى‏خرید و حق آب و پول برق مسجد را مى‏پرداخت .همه روزه قبل از ورود افراد جهت اداء فریضه نماز صبح در سن شصت و هشت سالگى و ضیق نفس با كمك عصا و با دست دیگر تكه آهنى برداشته ،صحن مسجد را كه بسیار وسیع بود از فضله كبوتران و گنجشكان پاك مى‏نمود و قبل از ورود مؤمنین به اطاق خود مراجعت مى‏كرد .

وى به مهمانى نمى‏رفت و هدیه و نذر و نیاز از كسى نمى‏پذیرفت و اظهار مى‏داشت نوشتن و خواندن را در عالم رؤیا فرا گرفتم !و نسبت به حضرت حسین بن على(ع) غلو مى‏كرد !و وقتى نام آن سرور رادمردان جهان را بر زبان مى‏راند بى‏اختیار اشك بر رخساره‏اش جارى میشد .

مرحوم حشمتى این بى‏مقدار را از دو خطر بزرگ كه مرگم حتمى بود برهانید و فرمود اى جوان من سه شب براى دفع قران از تو تا به صبح در راز و نیاز بودم و خداوند تو را حفظ كرد و از خطر برهانید .

او اثاثیه مسجد كه ذكر شد و حتى حصیر مسجد را براى چند سال آتى تهیه دیده بود و پس از مرگش واقعه‏اى رخ داد كه هرگاه مجاز از حشمتى بودم ماوقع را مى‏نگاشتم .

مرحوم حشمتى با باز كردن قرآن به گونه‏اى سخن مى‏گفت كه نیت طرف و سرگذشت وى را در گذشته و حال و آینده بیان مى‏كرد و رویدادهاى آتیه كشور را هر چه مى‏گفت به همان نهج انجام مى‏گرفت .

اما اینكه عمل مزبور نتیجه فراست و روشن بینى بود یا امر دیگر خدا بهتر مى‏داند .    حشمتى در سنه 1332ھ . ش به عزم خرم‏آباد در ایستگاه راه آهن سكته كرد و درگذشت. كتبى چند در مرثیه به زبان فارسى و تركى داشت و سلوكش شرعى بود .

دومین نفر كه در این طریق مشاهده كردم آقاى حیدر شهرت نهاوندى فرزند حاجى مرشد احمد آقا طباخ ،مشهور به معجزه ،سال‏ها در معیت پدر و جمعى دیگر در حلقه ارادت مرحوم شیخ رجبعلى خیاط بسر مى‏برد .و ادعیه شرعى و فتوحات و اذكار لسانى ملاك عمل آنان بود.

پس از آن دست ارادت به جناب آقا محمد جواد انصارى كه از علماء طراز اول همدان و فرزند مولى فتحعلى همدانى بود بداد و بدین مناسبت چند سالى مقیم همدان گردید ،بعد از استاد رنجیده خاطر گشت ،چند سال آشپزى مدرسه فیضیه قم را به عهده داشت و از آن پس خود را اویسى حضرت معصومه (ع) و حضرت رضا (ع) مى‏داند و چندى در باغ مجاور میدان فوزیه تهران كه اكنون مسجد گردیده است مقیم گشت .

وى همسر خود را مطلقه نمود و در نزدیكى مشهد سكونت گزیده و داعیه ارشاد دارد .بالغ بر بیست مجلد كتاب به نظم و نثر منتشر ساخته كه از آن جمله باب الولایة  و لمعات عشق است.

سلوكش شرعى و ذكرلسانى و نتیجه كار رؤیا است !مردى مهمان دوست ،متواضع بوده و در لباس روحانیت بسر مى‏برد ،به علما ارادت مى‏ورزد ،اما یك نفر در یك آن و در یك زمان نمى‏تواند دو پیر طریقت گزیند .و مرشد زن شرایطى دارد و خواب صحیح سلوكى اثرات و نشانه‏هائى خاص دارد .

سومین نفرى كه در این طریق دیدم و فیمابین دوستى به هم رسید سید محمد رضا كمالى سبزوارى ساكن چهار راه حسن آباد تهران بود وى در لباس روحانیت بسر مى‏برد و دائم در منزل شخصى سكونت داشت .

مریدان وى منزلش را تجدید بنا نمودند .در بدایت جوانى مرید شیخ عبدالرحیم قاینى بود و سال‏ها یار غار شیخ عماد سبزوارى (نوه حكیم سبزوارى و از مشایخ سلسله طاووسیه (گنابادیه) بود و نتیجه این دوستى او را در سلوك لطمه زد و بعد به اعتقاد خود به ائمه اطهار اقتدا نمود و اویسى این خاندان پاك گردید .

سید شب‏هاى جمعه جلسات فقرى در منزلش برپا مى‏كرد و داعیه ارشاد داشت ،در علم اعداد رنج بسیار برده و تألیفاتى دارد كه به طبع نرسیده است و از ممر دعانویسى اعاشه مى‏نمود !!(آیا ائمه اطهار از راه دعانویسى امرار معاش مى‏كردند ؟) .

سید به مریدان ذكر لسانى مى‏داد و در سن نود سالگى در گذشت و پس از وى همسرش شب‏هاى جمعه خانه را مفتوح كرده و مریدان ،به یاد استاد گرد هم جمع مى‏آمدند و اغلب مراجعه‏كنندگان زن‏هاى متعین تهران بودند .

در زمان حیات سید همه روزه عده كثیرى از بانوان براى دریافت دعا به وى مراجعه مى‏كردند .

سید مردى متواضع و همیشه اوقات متذكر بود و محمد عنقا سال‏ها جهت فراگرفتن علوم غریبه نزد سید تلمذ مى‏نمود !

چهارمین نفرى كه در این راه مشاهده كردم سید محمدرضا خراسانى فرزند سید ابوالقاسم مشهور به حق‏الیقینى بود .وى در جوانى ،هنگام ادعیه ارشاد بلند آوازه كیوان قزوینى ،ربوده او گردیده و از طرف حضرت ایشان اجازه یافت كه منابر كیوان را به كتابت آورده حفظ كند.

سید چون حافظه‏اى قوى داشت عین گفتار او را در منابر خویش به كار برد و منبر او در بلاد و امصار شهرت فراوانى یافت .

بعدها كیوان بیعت خود را از وى باز گرفت .اما سید خراسانى دست از ارادت نكشید و به اذكار قلبى خود ادامه مى‏داد و تا پایان حیات اویسى كیوان بود.    سید در كرمان تأهل اختیار كرد و در منبر سرانجام چهار عمل شگفت را وعده داد یكى احیاى موتى كه هفت سال از موتش گذشته باشد !

عده‏اى حاكم را بر آن داشتند كه سید را شبانه از كرمان تبعید كند .سید مدت مدیدى در باغ سراج الملك شهر رى و امامزاده قاسم تجریش به ریاضت پرداخت.    احسان اللّه خان از سرداران قیام جمهورى گیلان در لاهیجان با تهدید و تطمیع خواستار گردید كه سید از دیلمان به عنوان سید حسنى خروج كند و افراد احسان اللّه خان با علم‏هاى سبز برافراشته ،از سید استقبال كنند و بعد به تهران حركت كرده آن شهر را مسخر سازند .

سید فرار را بر قرار ترجیح داد تا از تعرض احسان اللّه خان مصون ماند !سید مدعى ارشاد گردید و مریدانش سخت بدو دلبستگى داشتند .در ایام حكومت نظامى در تهران سید در منزلش بعد از نیمه شب ،تفسیر مثنوى را تقریر مى‏كرد . مریدان شب در منزل سید بیتوته نموده ،شام و صبحانه را صرف كرده ،سپس متفرق مى‏گردیدند .

سید در اواخر حال ظاهراً كارش به تیمارستان كشید !و در آن مكان به تفسیر قرآن اشتغال ورزید .سید رضا ،شرح مثنوى و منظومه سبزوارى را تدریس مى‏كرد .    او دفتر اول مثنوى را به زیبائى تفسیر كرده و در كلاله خاور به طبع رسید و كتابى بنام «شرح شفاء حق الیقینى» نوشت كه توان گفت تفسیر مثنوى است .

سید در پنجاه و هفت سالگى در سى‏ام بهمن هزار و سیصد و چهل هجرى شمسى درگذشت و در باغ طوطى شهر رى مدفون گردید .

سید به مریدان خود دستور ریاضت مى‏داد .سید مردى بلند بالا و لاغراندام بود ،در علوم اسلامى تبحر داشت و به بعضى افراد شفاى بوعلى را تدریس مى‏كرد.سید از نوابغ دوران بود و علم عرفان را نزد كیوان قزوینى تلمذ كرده بود . حضرت كیوان در كیوان نامه جلد سوم ضمن شرح وقایع ارادت سیدرضا به خود بعضى از رموز تصوف را در لفافه سخنان خود آشكار ساخته‏اند .ملاقات سید در زمان حیاتش براى این بى‏مقدار دست داد .

پنجمین نفر كه دیده شده میرزا صفات اللّه جمالى اسدآبادى بود كه پدرش همشیره‏زاده سید جمال‏الدین اسدآبادى است .جمالى از ادبا و شعرا مى‏باشد و مرید سید فخار فرزند آقا سیدحسین فخار است .وى از سال 1314 الى 1318 ھ .  ش تحت تربیت فخار بود .

سید فخار در شب یكشنبه 19 فروردین 1319 ھ . ش فوت نمود و در مشهد مدفون گردید. سید دو پسر داشت به اسامى آقا سید محمد فخار و آقا سید ابوالقاسم .

آقاى جمالى كتاب مظهر السلوك اثر فخار را در 75 صفحه به طبع رسانیده است .نام فخار سید تقى فرزند سید حسین شیرازى‏الاصل و تهرانى مسكن ملقب به مطهر بود .وى مراتب سلوك را به ترتیب زیر شمرده است :شوق ،طلب ،سلوك ، خلوص ،محبت ،ریاضت اطاعت ،مراقبت .

فخار داراى گیسوان فرو هشته بود و سر برهنه بسر مى‏برد .این رباعى از او است :

از عشـــق صفــاى خاطـر آیــد بوجـــــــود

از بحــر وجــود گوهر آید بوجود

این عشق چه عشقى است كه اندر دو جهان

هر لحظه از او جواهر آید بوجود

فخار مدعى بود مستقیماً از مبدء متعال كسب فیض مى‏كند .آقاى جمالى كتبى چند درباره سید جمال‏الدین منتشر ساخت .پدر جمالى مثنوى درباره سید جمال‏الدین سروده كه نزد آقاى جمالى مضبوط است .جمالى فعلاً در همدان منزوى مى‏باشد .وى مردى خلیق و متواضع و مهربان است .

یكى دیگر از افراد بنام طریق اویسى ادیب و شاعر نامى محمد یوسف زاده فرزند سید یوسف مشهور به غمام همدانى بود ،جمعیت خود را بنام «اتحادیه» مى‏نامید و پیروان خود را وامى‏داشت در موضوعات مختلف مانند سعادت چیست ؟بعضى به نثر ،برخى به نظم تقریر كنند و غمام گفتار آنان را تصحیح مى‏كرد و بعد اشعار خود را قرائت میكرد .

آقایان نثرى و فیاض و میرزا لطف‏اللّه جمالى اسدآبادى و سرلشكر ضرغام رئیس ستاد زمان رضاخان و آزاد از تربیت شدگان وى بودند و شعار آنان محبت بود. غمام در وصف خود سروده است :

ثابت قدم اندر همه ادوار محبت

كس نیست اگر هست همان شخص غمام است!

وى عده‏اى را در شاعرى و نویسندگى تربیت نمود و جریده الفت را منتشر ساخت و دیوانش در دو جلد به طبع رسیده است .

غمام با سلاسل صوفیه مخالف بود .بعد از غمام ،فیاض كه در لباس روحانیت بسر مى‏برد در كوى چهارصد دستگاه تهران ،داعیه ارشاد به هم زد و در اواخر ایام حیات خود نابینا گشت و بعد از فیاض پسر وى شیخ باقر مدعى جانشینى پدر گردید و آقاى كوچكى شوهر خواهر شیخ باقر از وى حمایت مى‏كند و سرلشكر ضرغام و آقاى جمالى مدعى جانشینى غمام گردیدند .

غمام در دوم رجب 1292 ھ .  ق در كربلا متولد گردیده و در شب جمعه سیزدهم رمضان 1361 ھ .  ق در تهران درگذشت و در جوار شاهزاده حسین همدان مدفون گردید .

غمام مدعى بود چون امام زمان (ع) در پس پرده غیبت است زمان فترت است و تكلیف ساقط است !پیروان غمام نسبت به وى غالى بودند ،براى نمونه از اشعار غمام ذكر مى‏شود :

شراب تلخ وش و ساقى شكر دهنى

سه چار همدم روشن روان خوش سخنى

به هر كجا كه فراهم شود غنیمت‏دان

چه در میان شبستان چه گوشه چمنى

بهشت نقد كسى راست كز چنین یاران

به دور خویش فراهم ببیند انجمنى

استاد شیخ رجبعلى خیاط یعنى شیخ رضا خالد حصارى كه مدرس علوم دینى بود ،در شهرستان قم اقامت داشت و در عصر آیت‏اللّه آقا شیخ عبدالكریم بسر مى‏برد .

سید وحدى استاد تاج خراسانى واعظ كه از طریق سلوك اویسى خود را حائز مقامى دید مدعى مهدویت گردید !و در نامه‏ها «سرى وحدى مهدى» امضاء مى‏كرد .وى به اتفاق تاج به مكه رفت و اظهار مهدویت كرد ،كه گرفتار آمد و در زندان سعودى درگذشت !

حاجى عبدالوهاب نائینى و حاج میرزا ابوالقاسم شیرازى معروف به سكوت از اویسیان بوده‏اند .

حاجى على گیلانى معروف به بى‏دندان كه سیاح نیز بوده ،اویسى بوده است .گویند ابراهیم ادهم اویسى بوده و خدمت خضر رسیده !و از الیاس نیز دستور گرفته است .

ابوالنصر فتح‏اللّه خان شیبانى اهل كاشان مؤلف كتاب «درج درر» در 204 صفحه به نظم و نثر ،از مشایخ سلسله اویسى بوده است .بزرگان قادریه و نقشبندیه طریقت اویسى را جایز مى‏شمرند .

سید غلامعلى مشهور به میر ولى الارجانى در سنه 1266 ھ .  ق در نیاك از توابع لارجان متولد و از اولاد زیدبن على بن حسین(ع) بود ،در طریق اویسى سلوك مى‏نمود و بعد داعیه ارشاد به هم زد ،دیوان اشعار خود را بنام برهان‏الحق فاروق الاولیاء به طبع رسانید .

استاد خلیل‏اللّه خلیلى در نى‏نامه در صفحه 57 مى‏نویسد خداوندگار بلخ ! (مولانا) به آئین اویسیان به شخصیت معنوى حكیم غزنه سنائى توجه داشته است و در حال استغراق و سماع سر روحانیت حكیم سنائى متمثل شده و تجسد مى‏نمود .

یكى از بزرگان سلسله اویسى آخوند ملا فتح‏اللّه متخلص به وفائى شوشترى فرزند مرحوم آخوند ملاحسین بن على بن حاج رحیم شوشترى است ،در سال 1262 ھ .  ق در شوشتر متولد گردید ،در بدایت امر دست ارادت به حاج سید على شوشترى داد و در نجف ربوده حاج میرزا فتح اللّه متخلص به كیمیائى گردید و به دستور او كتاب خزینه‏القانع را تألیف كرد و كتاب شهاب الثاقب را به اشاره شیخ جعفر شوشترى بر رد مسندنشینان نوشت و كتاب سراج‏المحتاج و دیوانش مكرر به طبع رسید وفائى به تجارت و صابون‏پزى اشتغال داشت .

 

نفر دست راست محمد عنقا كه در پیرانه سر مدعى قطبیت گردید و نفر دوم على عنقا مى‏باشد

وفائى در اواخر ایام حیات در نجف اشرف مجاور گشت و در 1303 ھ . ق در نجف فوت كرد و در دارالسلام نجف مجاور قبر هود و صالح مدفون گردید .

وى آثار زیادى در علوم غریبه و مسائل سلوكى تدوین فرمود و كلیه آثار خطى وفائى در كتابخانه شخصى آقا شیخ مهدى شرف‏الدین موجود است و شرح حال مبسوط وفائى را مرحوم شرف‏الدین كه از علماى بزرگ و محقق و مورخ بود مرقوم داشته و به چاپ رسانیدند .

مرحوم وفائى متمسك به ولاى مولاى متقیان (ع) بود و در سلوك رنج بسیار برده و در علوم غریبه نیز استاد بود ،با این وصف بساط ارشاد نگسترد .این ناچیز اغلب آثار وفائى را دیده‏ام .نام نیكش پایدار خواهد بود .

یكى دیگر از افراد بنام و شایسته مشى اویسى مرحوم صابونى بود ،در جوانى به یك سید خراسانى كه داعیه ارشاد داشت ،دست داد و مدت‏ها با سلاسل صوفیه معاشرت و مراوده داشت تا از همه برید و مجذوب مولاى متقیان گردید .

دو اثر ارزنده از خود به یادگار گذارد .اولین اثر مسمى به لسان‏الغیب كه به سبك مثنوى مولانا سروده و به خوبى از عهده برآمده است و دومین اثر وى بیان‏الغیب به رویه دیوان حافظ به نظم درآورده است .72 صفحه مقدمه كتاب به نثر است و در مقدمه ،بى‏پائى سلاسل تصوف را با نثر مسجع مرقوم داشته است و اشعار كتاب در 440 صفحه مى‏باشد .

در صفحه 2 مقدمه كتاب بیان فرموده‏اند كه «عجب دارد از جماعتى كه به اسم عارف و درویش به كسوت فقر آراسته ،اما شب و روز در تحصیل مریدند و در جمع زخارف دنیویه چون دوزخ در فریاد هل من مزید!» .براى نمونه اشعار وى دو بیت زیر نقل مى‏گردد :

اى ذات مقدس تو جان جانها                        اى جود وجود تو روان جانها

ناظم ز تو عذر خواهد از جانب جان               كوته بود از عذر بیان جانها

یكى دیگر از اویسیان الهامى كرمانشاهى است كه اشعارى سرائیده و ضمن آنها از عهده شرح وقایع جانسوز كربلا برآمده است .وى در لباس روحانیت به منبر مى‏رفت و مورد احترام عموم افراد كرمانشاه قرار گرفت و داراى صفاى باطن و سلوك شرعى گردید و اثر وى به طبع رسید .

یكى دیگر كه عنوان قطبیت اویسى بر خود نهاد صادق بن محمد ابن جلال‏الدین على میرزا ابوالفضل عنقابن مولا على بن هاشم الطالقانى القزوینى الطهرانى متخلص به عنقا است.

جلال‏الدین عنقا در كسوت روحانیت مشى مى‏نمود .در 1266 ھ . ق متولد و در سنه 1323 ھ . ق درگذشت و در ابن‏بابویه مدفون گردید .

جلال‏الدین عنقا در ابتداء مرید سید حسین قریشى قزوینى گردید و بعد مرید سید حسین دزفولى از مشایخ ذهبیه گردید و بعد به محمد جاسبى متخلص به فنا پیوست و آخر الامر مرید آقا عبدالقادر جهرمى گردید و داعیه ارشاد به هم زد و مثنوى انوارالقلوب را تدوین كرد كه صادق عنقابه چاپ رسانید .

بعد از وى محمد عنقا كه در 1306 ھ . ق متولد شد ،مدتى نزد سید محمد رضا علوى كمالى سبزوارى و ذبیح بهروز تلمذ نمود ،با آقاى حاج مطهر علیشاه سر سلسله خاكسار جلالى در ارتباط دائم بود و سال‏ها عضو انجمن احضار ارواح و رئیس كتابخانه مجلس شوارى ملى بود و با اغلب سلاسل تصوف در ارتباط بود و پس از این مراوده‏ها چون دستش بجائى نرسید ،مدعى قطبیت سلسله اویسى گردید .

وى ده سال به مرض آنژین دوپاترى (مرض قلبى) مبتلا بوده و در سى و یكم شهریور ماه سنه 1341 ھ . ش فوت نمود و در جوار پدر مدفون گردید .و صادق عنقا حجره مزار پدر و جدش را آئینه كارى كرد .

كتاب «پدیده فكر» و كتاب «از جنین تا جنان» كه بنام محمد عنقا به طبع رسیده از آثار یك دانشمند فرانسوى است كه به وسیله آقاى طباطبائى نائینى به فارسى برگردانده شده و محمد عنقا از خود به آن اضافاتى منضم كرده است و به وسیله صادق عنقا منتشر گردید .و اولیاى كتابخانه مجلس شوراى ملى بر این امر واقف هستند .

بعد از وى ،صادق عنقا كه لیسانس حقوق و كارمند وزارت دارائى بود در اواخر حیات پدر مدعى مقام ارشاد گردید و بعد از پدر مدعى قطبیت گردید و با برادر بزرگ‏تر از خود على عنقا كه مردى فاضل و ادیب و شاعر است و در مجلس سنا عضو ادارى بود به مخالفت برخاست و نسبت سیادت به خویشتن داد و سلسله نسبت خود را به شاه سلطان حسین صفوى رساند !

صادق عنقا به خود لقب شاه مقصود !داد و داعیه‏هاى گزاف كه كم‏تر از مدعیان و مسندنشینان مسموع افتاده از وى شنیده شد و به زبان خامه بر صفحه بیاض نقش بسته است .

آقاى صادق عنقا در پانزدهم بهمن 1294 ھ . ش متولد گردید و چندى است كه فرزند ورزشكار خود را بنام صلاح‏الدین على نادر به جانشینى خویش برگزیده و براى پیروان خود كلاس‏هاى درس برقرار نموده و آقاى دكتر جعفر صدقیانلو كه از مشایخ صادق عنقا است در كلاس‏هاى مزبور تدریس مى‏كند و مجموعه درس این كلاس‏ها تحت عنوان دین چیست ؟ و براى كیست ؟در 197 صفحه اشاعه یافت .

در صفحه 67 نوشته است كه :بایزید بسطامى در هوا پرواز مى‏كرد !و از روى آبها مى‏پرید !

در صفحه 78 نوشته است كسى نمى‏تواند خلاف میل خود هیپنوتیزم شود ! در صورتى كه براى مبتدى این جمله مصداق دارد ،اما استاد نیازى به تمایل یا عدم تمایل ندارد .

كتاب نجم‏الدین كبرى نوشته منوچهر محسنى كه از سر سپردگان صادق عنقا است ،ضمن صفحه 128 كتاب نوشته است كه :سعدالدین حموى در سلوك سیزده روز روحش از بدن خارج گردید و ندانست در این مدت چه بر جسد او گذشته است ؟!

صادق عنقا گوید نه ساعت این حال در سلوك بر وى رخ داد .هر دو تن آقاى محسنى و آقاى عنقا خواسته‏اند انسلاح بدن را بیان كنند .

نگارنده از بیم آنكه اگر اینگونه مطالب گفته شود حربه و مایه دست مدعیان مى‏گردد به همین اشاره كفایت كرده ،لب فروه مى‏بندم .

صادق عنقا آرمى براى سلسله خود معین كرده كه دو تیغه تبرزین خلاف یكدیگر در مقابل هم قرار گرفته و به هم اتصال یافته است و این هم از ابداعات آقاى عنقا است .

آقاى عنقا به مریدان تفهیم كرد كه اشارات عیسى دال بر بشارت به شما است كه با فرزندم بیعت كنید !لذا در روز دوشنبه دهم شهریور 1342 ھ . ش با صلاح‏الدین على نادر به جانشینى صادق عنقا بیعت كردند .

صادق عنقا در كتاب «چنته» اشعارى در وصف خود سروده است كه دو بیت زیر از آن نقل مى‏شود :

بنگر كه پدر چگونه ارشادم كرد

در مكتب خویش استادم كرد؟

آبــى بــودم بـه جانـم آتش افكنــد

خاكى بودم برگـــذر بادم كرد

آقاى صادق عنقا مدتى كتابت را نزد آقاى استاد بوذرى تلمذ كرد و عنقا مدعى دارا بودن علوم غریبه است .

او چند جلسه مطالب عرفانى را مانند واعظى فرا گرفته و با كم و زیاد كردن مطالب عرفانى تظاهر به فضل مى‏كند ،در حالى كه بیش از پنج جلسه قادر به اداى سخن نیست و بقیه گفتارش در جلسات دیگر مكررات است و منكر تفسیر كردن قرآن نیز است !

پدرش مدت‏ها مرید حكیمیان بود كه در سلسله صفى علیشاهى داعیه ارشاد داشت .صادق در كتاب «چنته» تناسخ را مردود شمرده و براى جلب ساده‏لوحان زمان و مكان را اثبات نموده است ،زیرا قادر به درك مفاهیم كتب فلسفى نیست .

در سنه 1315 ھ . ش كه به حضور كیوان قزوینى رسیدم ،همه هفته مرد ثمینى، كوتاه قد را مشاهده مى‏كردم كه بر دو كنده زانو در صف نعال مى‏نشسته و به احترام كیوان قزوینى به آهستگى پرسش مى‏كرد كه صدایش موجب ملال خاطر نگردد .یك روز بعد از ورود من آن شخص اجازه طلبیده بدون آنكه پشت به حضرت ایشان كند ،گام واپس نهاده از اطاق خارج گردید.

آن وقت فقط این بى‏مقدار شرف حضور داشتم ،كیوان روى سخن به جانب این ناچیز برگردانده فرمود دو سال است همه هفته این شخص نزد من مى‏آید ،اگر ده سال دیگر بدین منوال رفتار كند من به وى چیزى نخواهم آموخت .بعدها دریافتم كه این شخص محمد عنقا است .

در اثر انتشار مقاله‏اى از این بى‏مقدار ،آقاى على عنقا با فدوى تماس گرفته شرحى نوشته به بنده داد و رونوشت آن را به اولیاى كتابخانه مجلس شوراى ملى داد كه من فرزند ارشد خانواده هستم ،عنوان سیادت مبناى صحیحى ندارد .

كتاب استوار كیوان قزوینى نزد آقاى على عنقا كه مردى خلیق و مهربان و متواضع مى‏باشد موجود بود كه مرحوم محمد عنقا به خط خود حواشى نوشته و در كلیه مواضع ذكر نموده بودند «حضرت مصنف» !و اغلب مباحث كتاب را درك ننموده بودند !

آقاى صادق عنقا مریدان را به سبك مانیه تیسم دستور سلوكى مى‏دهند و سلسله نسب مشایخ اویسى را از یك جهت از طریق سلاطین صفوى به شیخ صفى‏الدین رسانده و از باب دیگر به نور علیشاه اول نعمةاللهى و از طریق سوم به سید محمد نوربخش مى‏رساند .

در میان افراد منتسب به سلسله اویسى كسى پایه ادعا را چون عنقا به بام فلك نرسانده است !

اویسى طبق قانون تصوف اسلامى باید به یكى از بزرگان سلف متمسك گردد .منظور از این سخنان ،بیدارى جوانان از دام مسندنشینان است كه رهزنان عقل و دین مى‏باشند و نتیجه آثار این ناچیز كه عصاره چهل و پنج سال تحقیقات علمى و عملى مى‏باشد فقط براى بیدارى خوانندگان و رها ساختن فریب خوردگان از دام‏هاى تزویر است .

یكى دیگر از افراد سلسله اویسى سیدى معمم بنام الفوتى بود .الفوت قریه‏اى است بین ملایر و همدان .الفوتى به امر زراعت مى‏پرداخت و لباس وطنى در بر مى‏كرد و از هند و نقاط مختلف ایران طالبین تصوف با وى تماس داشتند . الفوتى اهل مادیات نبود .

در خاتمه این بخش دوباره متذكر مى‏شوم و مى‏پرسم :آیا اگر كسى بدعتى در اسلام نهد و مدعى گردد كه تنها او به سوى حقیقت گام بر مى‏دارد اما گفتار وى حتى مغایر با قوانین تصوف باشد (چه رسد به اسلام !) و مردم مسلمان را از وحدت كلمه دور كند و یا عده‏اى را گرد خود جمع كرده و به نام باطن اسلام از اسلام دور كند و مریدان را وادارد تا به او سجده كنند و مانند صادق عنقا مدعى سیادت شده و نام شاه مقصود بر خود نهد !درباره این شخص چه مى‏توان گفت ؟    اینها غیر از یك عده شیاد كه فكر و ایمان و وقت و مال مردم را به هدر مى‏دهند و توجه همه را به سوى خود جلب مى‏كنند و با انتشار آثارى از خود مجال مطالعه و تفحص به مریدان نمى‏دهند ،نیستند .

آیا در برابر این افراد باید خموشى گزید و باز مجال دام گستردن بدانها داد ؟!

کتاب سلسله های صوفیه

اثر نورالدین چهاردهی