English French German Italian Portuguese Russian Spanish
سلسله اویسى - سیری در تصوف | Oveysi's Genealogy
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب سیری در تصوف در شرح حال مشایخ و اقطاب تألیف نورالدین مدرسی چهاردهی چاپ سوم – تهران - انتشارات اشراقی – 1389 شمسی   
شنبه ، 25 مرداد 1393 ، 18:17

مقاله شماره 79

سلسله اویسى - بنا بقول بزرگان تصوف چون هجویرى در كشف ‏المحجوب و عطار در تذكرةالاولیاء و جامى در نفحات ‏الانس قول آنان كه مورد تایید كلیه سلاسل تصوف امروزى است اویسى را كسى شناسند كه از روحانیت یكى از بزرگان گذشته استفاده برده و تحت تربیت او قرار گیرد مانند شیخ ابوالحسن خرقانى كه دوازده سال تمام از تربت بایزید بهره ور میشد.

عده‏اى را عقیده بر آنست  كه حضرت رسالت ص اویسیان را بیواسطه غیرى در تحت تربیت خود قرار مى‏ دهد.

اویسیان افغانستان دندانهاى خود را بالكل در می اورند .

و برخى از اویسیان بنابه تبعیت اویس قرن یك دندان خود را در میآوردند این عده را بدین جهت اویسى میگویند كه اویس قرن بدون آنكه بحضور پیمبر اكرم (ص) بار یابد تحت تربیت روحى او بود و آخرالامر در جنگ صفین در ركاب مولاى متقیان شربت شهادت نوشید.

اویسى نام طریقت ندارد تظاهر بدرویشى نمیكند خانقاه ندارد پیر دلیل و پیر طریقت ندارد و خود هیچگاه گرد داعیه ارشاد نمیگردد.

یك مطلب اساسى كه در این زمینه بایستى مطمح نظر قرار گیرد آنست  مریدى كه دست ارادت بمرادى داد میتواند پس از فوتش بارادت خود باقى باشد زیرا استاد در زمان حیات خویش او را پذیرفته اگر داراى قدرت روحى باشد پس از مرگ باز هم بشاگرد خود توجه دارد ولى اگر كسى باساس تصوف معتقد گشته ولى مرشدى نپذیرفته بعنوان مثال مثلا بر طبق شرح حالى كه از ابوسعید ابوالخیر خوانده و باو متوسل شود شبحى از او در ذهن خود ترسیم كرده و روى قاعده تمركز آن صورت بر او متجلى مى‏گردد.

لذا باشتباه افتاده و خود را اویسى ابوسعید میداند در صورتیكه هیچ دلیلى دال بر توجه ابوسعید باو نیست و اگر بیكى از ائمه متوسل شود باز همین حكم را دارد و اگر مدعى گردد بر طبق اخبار رسیده شیطان بصورت ائمه ظاهر نمیشود این مطلب را قبول داشته ولى میگوید نه شیطان است نه امام تجلى كرده است بلكه سالكى كه خود را اویسى امام رضا (ع) یا یكى از ائمه میداند شكلى كه در ذهنش از آن امام منقوش است آن هیات را تجسم میدهد و باشتباهى فاحش دست بگریبان خواهد بود كه امامى را مرشد خود پنداشته است و در این مسئله فقط وهم او دخالت دارد لذا اویسى فقط بطریق شق اول امكان‏پذیر است و دیگر اگر روح مجردى كسى را تحت تربیت خود قرار دهد از نوادر امور است و نشانه‏هاى خاصى دارد .

یكى از اویسیان مرحوم حشمتى بود .

در سال 1331 شمسى كه بدزفول رفتم با مرد وارسته پاكدلى بنام مرحوم حشمتى آشنا شدم كه اهل همدان و بیست و پنجسال بود یار و دیار خویش را ترك نموده و ناشناس رو بدزفول نهاده در اطاق محقرى در پشت بام مسجدى واقع در خیابان دوم درفول عزلت اختیار نموده و هركس كه به دردسر و یا تب مبتلا میگشت با یك عدد میخ و سى شاهى پول بنزد حشمتى شتافته آن مرحوم میخ را به دیوار اطاق خود كوبیده و بیمار شفا مییافت و از این وجوه حداقل معیشت خود را تامین نموده و حقابه آب و برق مسجد را پرداخته و حصیر و سیم كشى و لامپ و آفتابه و بادبزن مسجد را ابتیاع مینمود از كسى چیزى نمیپذیرفت بمهمانى نمیرفت و با كبر سن كه در حدود شصت و هشت سال از عمرش میگذشت با كسالت مزاج قبل از ورود اشخاص براى فریضه صبح تمام صحن مسجد را جاروب مینمود این مرد بزرگ در خواب بزیارت حضرت سید الشهداء (ع) مشرف گشته و تحت تربیت روحى آن حضرت بود و نسبت بآن حضرت غالى بود و نسبت به این ناچیز كمال لطف و محبت را داشت پس از ربع قرن اقامت در دزفول جهة مداوا و تغییر آب و هوا در سال 1332 شمسى بعزم خرم آباد از دزفول حركت نموده و در ایستگاه راه آهن در اثر سكته قلبى درگذشت سلوك او اذكار شرعى و توسل به سرور شهیدان جهان داشت و داراى قدرت روحى بحد كمال بود.

آقاى حیدر تهرانى شهرت نهاوندى فرزند حاجى مرشد آقا طباخ مشهور به معجزه مدتها با پدر و جمعى دیگر در حلقه ارادت مرحوم  شیخ  رجبعلى خیاط بسر میبرد و ادعیه شرعى لسانى مناط سلوك او بود سپس دست ارادت بمرحوم شیخ انصارى كه از علماء همدان بود داد (انصارى باز مانده از شاگردان بهارى كه مرید ملاحسینقلى همدانى بود) و بدین جهت چند سالى در همدان بسر برد سپس از او رنجید و از آن پس خود را اویسى حضرت معصومه (ع) و حضرت رضا(ع) میداند و مدعى است تخلص شعرى او به معجزه عنایت حضرت رضا(ع) است «ناگفته نماند بر طبق سیره سلاسل تصوف امروزى مرید نمیتواند دو استاد داشته باشد و سالك مرد نمیتواند مرید زن بگیرد».

معجزه با داشتن دو اولاد ذكور همسرش را مطلقه كرده و بریاضت شرعى پرداخته است مدت درازى در باغ مجاور میدان فوزیه كه اكنون در آن مكان مسجدى احداث گردیده بعزلت پرداخت و اكنون چند سالى است در مشهد مقدس مجاور گشته و بریاضت اشتغال دارد.

بالغ بر بیست جلد كتاب بنظم آورده كه اهم آنها باب‏الولایة در دو مجلد و لمعات عشق در وصف حضرت معصومه (ع) سرائیده است .

مردى است متواضع خوش محضر و متشرع و داعیه ارشاد دارد و اذكار خفى را مورد پسند و قبول او نیست سیر روحى او بیشتر وسیله خواب بر او جلوه‏گر میشود سید محمد رضا كمالى علوى سبزوارى ساكن تهران در خیابان شاهپور نزدیك چهار راه حسن آباد در منزل شخصى سكونت داشت در كسوت اهل علم بود و دائم در منزل بسر میبرد بدایت جوانى دو سال مرید شیخ عبدالرحیم قاینى بود و در منزل او در شهر سبزوار بسر مى‏برد و از جهة انتساب بشیخ قاینى خود را از سلسله نعمةاللهى میداند سالها رفیق غار مرحوم شیخ عماد سبزوارى (نوه حكیم سبزوارى شیخ سلسله گنابادى) بود بعدها بائمه اطهار متوسل شد و بطریق اویسى عمل مینمود مردى متشرع و دائم‏الذكر بود و ذكرهاى لسانى را مداومت مینمود در علوم اعداد زحمات بسیار متحمل گردیده و در این فن تالیفاتى دارد كه هنوز بچاپ نرسیده است سید شبهاى جمعه جلسات درویشى در منزلش بر پا مینمود و داعیه ارشاد داشت و از راه دعا نویسى امرار معاش مینمود زنهاى متعین شهر از جمله مریدان او بودند محمد عنقا از شاگردان سید در علم اعداد بود سیر روحى او در خواب بر او ظاهر میشد اولادى نداشت و منزلش را مریدان از نو ساختند سید در سن نود سالگى درگذشت و پس از او همسرش در آن منزل توقف نموده و مریدان بیاد استاد خویش شبهاى جمعه در آن منزل گرد هم جمع میشوند سید محمد رضا بمریدان ذكر قلبى نمیداد و اذكار او لسانى بود.

سید محمد رضا خراسانى فرزند سید ابوالقاسم مشهور بحق‏الیقینى از وعاظ بى‏بدیل بود او در جوانى هنگامى كه كیوان قزوینى از طرف گنابادیها داعیه ارشاد داشت دست ارادت باو داد و شیفته و واله كیوان بود و او اجازه داشت منابر او را بنویسد و چون داراى قدرت حافظه قوى بود منابر كیوان را از بر نموده و در منابر خویش عیناً تكرار مینمود كیوان او را طرد كرد و جریان ماوقع را در جلد سوم كیوان نامه برشته تحریر درآورده است سید تا آخر حیات خویش بارادت كیوان باقى و پا بر جا بود و بدستورات فقرى او عمل مینمود سید بعدها داعیه ارشاد بهمزد و منبر او در كلیه بلاد ایران شهرت بسزائى بهمرساند حق‏الیقینى شرح مثنوى و منظومه سبزوارى را تدریس میكرد دفتر اول مثنوى را شرح كرده و كلاله خاور بچاپ رسانید و كتابى بنام شرح شفا حق‏الیقینى تالیف نمود در اواخر حیات كار او به تیمارستان كشید و در همان حال تفسیرى بر قرآن نوشت و در سن 57 سالگى در سى بهمن هزار و سیصد و چهل شمسى درگذشت و در باغ طوطى شهر رى مدفون گشت سید از نوابغ روزگار بود احسان الله خان كه از همرهان میرزا كوچك جنگلى بود در صدد برآمد و بسید گفت از دیلمان به عنوان سید حسینى خروج كند تا افراد احسان‏الله علمهاى سبز بر پا داشته و از او استقبال كنند سید بتهران روآورد و در كرمان مدعى انجام بعضى از كارهاى محال گردید كه علماء شهر ترسیده بحاكم كرمان فشار آورده  از آن شهر تبعید گردید زمان حكومت نظامى در تهران در منزل از ساعت 12 شب ببعد شروع بتفسیر مثنوى میكرد مریدانش شام را در منزل سید بسر برده و همانجا تا صبح بسر میبردند و مریدانى در شهر رى داشت و مدتى در باغ سراج‏الملك شهر رى بسر برده است یكى از یارانم كه بعدها در زمره شاگردان كیوان درآمد شاگرد سید بود.

جلال الدین على میرزا ابوالفضل عنقا بن مولا على بن هاشم الطالقانى‏القزوینى الطهرانى متخلص به عنقا در 1266 هجرى متولد و در 1323 هجرى قمرى درگذشت و در ابن ،بابویه مدفون گردید و محمد عنقا نیز در جوار پدر مدفون گشت و بوسیله صادق عنقا مقبره آئینه كارى گردید.

جلال الدین مرید سید حسین قریش قزوینى گردید و بعد دست ارادت به سید حسین دزفولى از مشایخ ذهبیه داد بعد به محمد جاسبى متخلص بفنا پیوست و آخرالامر مرید آقا عبدالقادر جهرمى گردید و در كسوت روحانى بسر برد و داعیه ارشاد داشت در صورتیكه در مثنوى انوارالقلوب كه بوسیله صادق عنقا بطبع رسیده اذكار سلسله ذهبیه ملاك سلوكش بوده و داعیه ارشاد و سیادت و پیر اویسى را ابداع كرده است تالیفات او بشرح زیر است :

1- عقاید حقه در اصل دین و مذهب 2- رساله در اثبات نبوت خاصه و ولایت خاصه 3- مثنوى انوارالقلوب 4- حقایق‏المناقب 5- مثنوى اشارات‏الحسینیه 6- مثنوى آئینه جهانبانى در آئین جهاندارى 7- دیوان غزلیات 8- غنچه باز و شرح گلشن راز 9- یك جلد قرآن با تفسیر بخط نسخ.

محد عنقا 1306 هجرى برابر با 1266 شمسى متولد رئیس كتابخانه مجلس بوده بكلیه سلاسل رو آورده و مدت درازى با انجمن روحى تهران مراوده داشته در عالم رویا تحت تربیت پدر قرار گرفته و در اواخر حیات على عنقا فرزند ارشد خود را بمریدى پذیرفته و ده سال بمرض آنژین دوپاترى (مرض قلبى) مبتلا بوده و در سى و یكم شهریور 1341 شمسى فوت نمود تالیات او بشرح زیر است:

1- دیوان غزلیات 2- از جنین تا جنان 3- رساله ارشاد نامه 4- رساله مراقبه و شهود 5- تحشیه بر تاریخ تصوف دكتر غنى 6- تحشیه بر كتاب استوار كیوان قزوینى (این كتاب را نزد على عنقا دیده همه جا از كیوان بنام حضرت مؤلف یاد كرده است و اغلب مطالب كتاب را بدرستى درك ننموده است) 7- علوم غریبه 8- هیپنوتیزم  - میناتیسم  - اسپرى تیسم 9- كف بینى و قیافه‏شناسى و قرائت افكار و تله پاتى 10- تجلیات 11- پدیده فكر.

كتاب پدیده فكر و از جنین تا جنان هر دو بزبان فرانسه بود و بوسیله آقاى طباطبائى نائینى بفارسى برگردانده شده و اولیاى كتابخانه مجلس شورایملى واقف بر این امر هستند محمد عنقا مبتلا به تدخین تریاك بوده است محمد عنقا مدتها مرید حكیمیان نیز بوده است محمد صادق عنقا در پانزدهم بهمن 1294 متولد گردیده كارمند وزارت دارائى لیسانس حقوق میباشد از اواخر حیات پدر داعیه ارشاد بهمزد و پس از پدر بر سر جانشینى او با برادر بزرگش بدشمنى پرداخته و خود را سید و از اولاد سلاطین صفوى و قطب سلسله اویسى میداند و داعیه رجعت مسیح و مهدى موعود معرفى میكند و لقب طریقت شاه مقصود بر خود نام نهاده است و از هم اكنون فرزندش صلاح‏الدین على نادر را بجانشینى خود برگزیده است و آرم مخصوصى كه دو هلال سر تبر زین كه مقابل هم قرار گرفته است براى خود انتخاب نموده است و گاهى شعر میگوید و بعض آثار پدر و جدش را بطبع رسانیده است رساله انوار قلوب‏السالكین كه بنظم از آثار جدش میباشد بچاپ رسانیده در مقدمه كتاب مدعى گردیده كیوان قزوینى اواخر حیات توبه نموده و دست ارادت به محمد عنقا داده است نویسنده این سطور ناچار براى روشن شدن اذهان عمومى شرحى در مجله امید ایران در صفحه  11 بتاریخ یازدهم تیر ماه 44 نوشت كه جهت مزید خوانندگان ارجمند عین مقاله در اینجا آورده میشود «این تذكر را مطالعه بفرمائید جناب آقاى مدیر مجله گرامى امید ایران انتشارات مقالات تصوف كه براى اولین بار در مطبوعات كشور منعكس و مطالب مرسوم سلاسل فعلى تصوف را مورد بحث قرار میدهد بسیار بجا و سزاوار میباشد زیرا بزعم عده‏اى از صوفیه اینگونه مباحث را جزء اسرار و سر مگو دانسته حتى اغلب از درویشان كه سالیان درازى در مسلك فقر بسر میبرند بعضى از این مقوله‏ها براى آنان عجیب و شگفت مى‏آید این مقالات تقریرات این ناچیز بوده است.

این مطالب طالبین راه تصوف را كمك و معاضدت نموده كه راه از بیراه بشناسند چون اخیراً بحثى درباره اویسى شده ناگزیر شدم بطور ایجاز و اجتناب از اطناب كلام بعرض خوانندگان ارجمند برساند این ناچیز در سال 1312 شمسى در رشت باثار كیوان قزوینى آشنا گردیده و در سال 1315 در تهران زمانى كه در دانش سراى مقدماتى مشغول تحصیل بودم وسیله بهجت گنابادى شاعر معروف بمحضر كیوان كه اشخاص را بدشوارى میپذیرفت و در آن هنگام از تدریس نیز دست كشیده و در بروى خودى و بیگانه بسته و بیشتر اوقات خود را بتالیف میپرداخت و در منزل مسكونى وى واقع در كوچه میرزا محمود وزیر اقامت داشت بار یافتم هنوز یكماه از آشنائى نویسنده این سطور با كیوان سپرى نشده بود كه صبح روز جمعه مرحوم محمد عنقا كه تمام روزهاى جمعه بحضور كیوان آمده و دو زانو و مودب در صف نعال مى‏نشست آشنائى بهمرسانیدم پس از ساعتى اجازه گرفته مرخص شد كیوان با عصبانیت و تشدد رو بمن نمود كه این مرد دو سال است همه هفته اینجا میآید اگر ده سال دیگر نیز این ملاقات‏ها امتداد یابد طرفى نمى‏بندد. سالها یكى پس از دیگرى طى شد تا بعدها شنیدم سالك راه نرفته اواخر حیات بهوس قطبیت افتاده دام چیده و دانه ریخته شگفت‏تر اینكه فقازاده گرامى عنقا صادق كتابى بنام انوارالقلوب كه اشعارى در باره ائمه اطهار (ع) با مقدمه مبسوطى به چاپ رسانیده است و محمد عنقا و پدرش و پسر ادعاى سیادت نداشته و حتى پیكره نویسنده كتاب را با عمامه سفید گراور نموده‏اند ولى متاسفانه آقاى صادق عنقا خود را قطب سلسله اویسى و منتسب بخاندان صفویه معرفى فرموده آرم سیادت را عمامه سفید دانسته است و سلسله دهبى و شطارى را یك سلسله دانسته و اجداد خود را جزء اقطاب اویسى و مجاز از سلاسل ذهبى و نعمت اللهى ذكر فرموده و مدعى گردیده‏اند كیوان قزوینى دست ارادت به محمد عنقا داد و تنها سید على سیاه پوش را كه لباس سیاه میپوشیده استثنائاً عوض آرم سیادت كه لباس سفید بوده لباس سیاه در بر میكرده است و نویسنده دیباچه كتاب بر سر جانشینى پدر با برادر بزرگ خود بمخالفت و دشمنى برخاسته‏اند اگر اشتباهات فاحش آقاى عنقا بمیان آید مثنوى هفتاد من كاغذ شود و در تمام سطور كتاب یك بیت دال بر ادعاى سیادت یا اویسى بودن یا داعیه ارشاد در دسترس نیست بلكه در صفحه 344 مسلك ذهبى و اعتقاد خود را باین سلسله ذكر كرده است بطلان سیادت صفویه باثبات رسیده صوفى اویسى كسى است كه در تحت تربیت روح یكى از بزرگان قرار گیرد و مرید یا شیخى نمیتواند ضمن اینكه ذهبى است خاكسار یا نعمت اللهى باشد و سلسله شطارى هیچگونه شباهت و وجه اشتراكى با سلاسل دیگر ندارد و اصطلاح طى‏اللسان بآن معنى كه آقاى عنقا متعرض گردیده‏اند بیسابقه و از ابداعات حضرت ایشان است و سید على سیاه پوش رود بندى مدفون دزفول از اجداد سلاطین صفویه مانند سیدعلى همدانى كسوت سیاه در بر میكرده‏اند و بعضى از عرفاى اسلامى هند چنین كسوتى را معمول میداشتند امید است آقاى صادق عنقا كه هنوز در عنفوان جوانى است دامن فرو برچینند و گرد دعاوى گزاف نگردند و عمر خود و عده قلیلى را كه بدور خود گرد آورده‏اند رهائى بخشند و بحقیقت تصوف كه عالیترین اندیشه مردان حق است پى برند تا یار كرا خواهد و میلش بكه باشد نورالدین چهاردهى) این مختصر موجب گردید آقاى على عنقا فرزند ارشد محمد عنقا كارمند مجلس سنا با این ناچیز تماس گیرد و بصوابدید بنده شرحى بكتابخانه مجلس و آقاى طهورى ناشر كتاب و براى نویسنده سطور نوشته كه پدرم سید نبوده و داعیه قطبیت نداشته است محمد عنقا مدتهاى مدیدى مرید حكیمیان و بعد مرید سید محمد رضا علوى سبزوارى گردید.

سلوك خاندان عنقا مانند شاگرد مانیه تیسم است و هیچ شباهتى با سلاسل تصوف اسلامى ندارد.

آقاى على عنقا مردى متواضع و وارسته است ولى افسوس صادق عنقا هر روز پایه ادعا را به بام فلك رسانیده است .

غمام فرزند سید یوسف مجتهد همدانى در دوم رجب 1292 قمرى در كربلا متولد در مشروطیت فعالیت زیادى نمود و در شب جمعه سیزدهم رمضان 1361 ق در تهران فوت نموده و در جوار شاهزاده حسین همدانى مدفون گردید غمام مدعى بود چون امام زمان در پس پرده غیبت است لذا دوره فترت است و تكلیف ساقط است پیروان او نسبت بوى  غالى بودند و رفتار مرید و مرادى با او داشتند. اشعار زیر از اوست .

شراب تلخ وش و ساقى شكر دهنى

سه چار همدم روشن روان خوش سخنى

بهر كجا كه فراهم شود غنیمت دان

چه در میان شبستان چه گوشه چمنى

بهشت نقد كسى راست كز چنین یاران

بدور خویش فراهم به بیند انجمنى

گر این سعادت و دولت نصیب من گردد

نه یاد شیخ كنم نى هواى برهمنى

از این جماعت یكرنگ در جهان امروز

نمانده جز بزبانهاى مردمان سخنى

غمام جان گرامى نثار خواهد كرد

اگر به بیند از ایشان بچشم خویش تنى

صادق عنقا در مجله مهر شماره 11 سال 44 در صفحه 727 اشعارى تحت عنوان (عنقاى مكان) سروده است .

عنقاى قاف لامكان در عین هستى بى نشان          دم بسته و با صد زبان گویاى اسرار آمده

صادق عنقا رساله‏اى نوشته‏اند كه مسمى به نیروان از مولانا المعظم شاه مقصود صادق عنقا پیر طریقت اویسى .

اما هیچ مرد خردمندى این گونه القاب در كتاب خود براى خویش عنوان كرده است .

صادق (شاه مقصود) كتابى بنام طب سنتى ایران تدوین كرده است كه در پشت جلد كتاب درباره خود گفته است كاشف دقائق و ناطق بحقائق شاه مقصود و بعد گفته است این كتاب درباره پاسخ دكتر سیدنى تدوین نموده است عنقا سلسله نسب راجع به خود از یك طرف به شیخ صفى‏الدین و از یك جهت به سید محمد نوربخش و از جانبى به نورعلیشاه اول منتسب كرده است .

عنقا سلسله نسب سیادت خود را به هشت پشت به شاه سلطان حسین صفى میرساند .

صادق عنقا گوید:

عقل كل وجه اتم نفس مبین

صادق ناطق امیرالمومنین

و باز نام سلسله تصوفى خود را (سلسله الهیه ختمیه الهیه اویسیه خفیفیه كبرویه نوربخشیه  شاه مقصودى) نامیده است مفهوم آن این است كه سلسله‏ اى بنام خود ابداع كرده است محمد عنقا خود را از جهت علمى و عملى كیمیا توانا مى‏داند.

و باز گوید قلب ماهیت در صورت عنایت ممكن‏ الحصول است .

و همچنین گوید با میز گردان با روح محمد عنقا ارتباط برقرار كرده است .

عنقا به تقلید علاءالدوله سمنانى زمینى در قرب كرج را صوفى آباد نامیده است و براى خود سنگ قبرى با بهائى گران از خارج كشور به ایران آورده است .

کتاب سیری درتصوف

اثر نورالدین چهاردهی

از چپ به راست محمد عنقا که مدعی قطبیت شد و نفر دوم علی عنقا معارض و برادر صادق عنقا می باشد.

سید محمد صادق طباطبایی و محمد عنقا و عده ای از رجال گرد هم جمع آمده و به امور سیاسی به رتق و فتق مشغول و در ظاهر امر عنوان قطبیت به حکیمیان دادند.