English French German Italian Portuguese Russian Spanish
سلسله طاووسيه | Tavoosieh's Geneology
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب سلسله های صوفیه ایران با مقدمه آنا ماری شیمل اثر نورالدین چهاردهی به تصحیح مسعود رضا مدرسی چهاردهی - آماده انتشار   
سه شنبه ، 28 مرداد 1393 ، 19:53

مقاله شماره80

حاجى زین ‏العابدین شیروانى مست علیشاه جانشین مجذوب علیشاه بود و در 1253 ھ .ق وفات یافت و پس از او میرزا كوچك حاج زین ‏العابدین رحمت علیشاه جانشین شد و در 1278 ھ . ق وفات یافت .

و پس از او حاج آقا محمد كاظم تنباكو فروش اصفهانى ملقب به سعادت علیشاه كه از طرف محمد شاه قاجار لقب طاووس العرفاء گرفت جانشین شد و به همین لحاظ گنابادى‏ ها را طاووسیه گویند .

طاووس در هفتاد سالگى در سنه 1293 ھ . ق وفات یافت و در مقبره سراج‏الملك كه از مریدانش بود جنب امام‏زاده حمزه در شهر رى مدفون گردید .پس از وى حاج سلطان محمد گنابادى لقب طریقت سلطان علیشاه كه از طایفه بیچاره بود و در بیدخت سكونت داشت جانشین وى گردید .

ملاسلطان فرزند حیدر محمد در شب سه ‏شنبه 28 جمادى‏الاول سنه 1251 ھ . ق در بیدخت متولد گردید و در شب شنبه بیست و ششم ربیع ‏الاول هنگام سحر در سنه 1327 ه' ق در باغچه متصل به خانه مسكونیش به وسیله عبداللّه و عبدالكریم و جعفر و مهدى به تحریك ملاحاج ابوتراب مخنوق گردید و در بیدخت مدفون شد.

در كتاب «نابغه علم و عرفان» اثر حاج سلطان حسین تابنده گنابادى در صفحه 18 نوشته ‏اند كه ملاسلطان زمانى كه در تهران در مدرسه سید نصرالدین تلمذ مى ‏نمود به اتهام بابیگرى از ترس عامه مردم درب حجره را مفتوح گذارده ، پیاده بدون آنكه اثاثیه‏اى با خود همراه ببرد به صوب سبزوار عزیمت كرد و در جرگه شاگردان حكیم سترگ حاج ملا هادى سبزوارى درآمد .

او در ایام اقامت در سبزوار سعادت علیشاه را كه عازم مشهد بود ملاقات نمود و بعدها به اصفهان رفته ،دست ارادت به وى داد و پس از طى سال‏ها جانشین طاووس گردید و در جویمند مركز گناباد در قریه بیدخت رحل اقامت افكند .

ملاسلطان بعد از فوت همسر اولش ،عیال دیگرى اختیار كرد كه از آن زوجه ده اولاد به هم زد كه كوچك‏ترین آنها میرزا محمد باقر سلطانى بود .

نورعلیشاه دو سال از سنش مى‏گذشت كه مادرش به مرض وبا درگذشت ، نزد پدر به تحصیل پرداخت و نزد والدش مشرف به فقر گردید .بعد مخالف صوفیه گشته و براى تحصیل به مشهد عزیمت كرد و پس از چند ماه بدون كسب اجازه پدر به سیاحت بلاد پرداخت و یك بار در مكه ضمن اعمال حج پدر را از دور بدید اما خود را نشان نداد تا پس از هفت سال ،ملاسلطان نامه‏ اى به كربلا به عنوان شیخ عبداللّه حائرى نوشت كه در پیدا كردن فرزندش كوشش كند .

حائرى كه آخرین اولاد ذكور شیخ زین‏العابدین مازندرانى بود خدمتگزار خود حاج على خادم را دستور داد كه ایشان را بیابند .

ملاعلى در 1307 ھ . ق به گناباد مراجعت نمود و تأهل اختیار كرد و در تاریخ چهاردهم رمضان 1315 ھ . ق به مقام ارشاد رسید و ده سال در مقام قطبیت جالس بود .

سالارخان بلوچ اذیت فراوان به او نمود و در جنگ بین‏الملل اول روس‏هاى تزارى وى را متهم به همكارى با آلمان‏ها نمودند .

در كاشان ماشاءاللّه خان پسر نایب حسین كاشانى كه مرید این سلسله بود ملاعلى را با قهوه مسموم ساخت .ملاعلى كه با حائرى همراه بود به صوب تهران حركت و پس از نه روز در كهریزك درگذشت .

ملاسلطان طبابت مى‏نمود و تدریس نیز مى ‏كرد و آثار وى تذهیب التهذیب - سعادت نامه - تفسیر بیان السعادة - مجمع‏السعادت - ولایت نامه - بشارة المؤمنین- تنبیه النائمین - شرح كلمات قصار باباطاهر عریان - ایضاح شرح عربى بر كلمات قصار باباطاهر - مكاتیب كه در نابغه علم و عرفان به طبع رسید .

در صفحه 171 كتاب نابغه ذكر گردیده كه در جلد سوم الذریعه اثر شیخ آغا بزرگ تهرانى نقل گردیده است كه :تفسیر بیان السعادة از ملاسلطان نیست و وجوه اعراب از تفسیر شیخ على مهمانتى كوكنى نواتنى مى‏باشد و سید غلامعلى آزاد الفاظ آن را در سبحة المرجان آورده است .

در صفحه 169 نابغه گفته است كه شیخ محمد باقر گازارى در اثر خود اكفاة المكائد و اصلاح المفاسد در صفحه 59 كتابش نوشته‏است كه تفسیر بیان‏ السعادة را مؤلف دیگرى است و ملاسلطان به نام خود كرده .

افرادى كه از طرف ملاسلطان به مقام ارشاد رسیده‏اند به شرح زیر مى ‏باشند :

1- آقا میرزا محمد صادق نمازى «فیض على»

2- حاج ملامحمد جعفر برزكى «محبوب على»

3- حاج شیخ عبداللّه حائرى (رحمت على)

4- میرزا على آقا (حسام ‏الدین على) از طرف ناصرالدین شاه لقب صدرالعرفاء گرفته و دومین فرزند مست علیشاه بود .

5- حاج ملا عباسعلى كیوان قزوینى (منصور على ‏شاه)

بعد از ملاسلطان دو تن مدعى جانشینى بودند یكى ملا على بیهودى و دیگر فرزند ملاسلطان ملاعلى نور علیشاه ثانى بود .

ملاعلى فرزند ملاسلطان در هفدهم ربیع ‏الثانى سنه یك هزار و دویست و هشتاد و چهار ھ . ق در بیدخت متولد و در پانزدهم ربیع الاول 1337 ھ . ق مسموم گردید و در جوار قبر طاووس جنب امام‏زاده حمزه در شهر رى مدفون شد و پس از وى شیخ محمد حسن صالح فرزند نور علیشاه بر مسند قطبیت نشست .

در ایام قطبیت نور علیشاه بعضى از مهاجرین به منطقه گناباد ،نسبت به قطب وقت هتك احترام نمودند كه البته عمل زشت و ناپسندى بود و از ذكر آن وقایع خوددارى مى ‏كنم .

مشایخ نورعلیشاه عبارتند از :

1- شیخ محسن سروستانى (صابرعلى)

2- حاج شیخ عباسعلى كه معروف به گنابادى گردید و از طرف نورعلیشاه در منزل مسكونیش در بیدخت دیگجوش داد و ملقب به لقب طریقت منصور علیشاه شد .

3- حاج شیخ عمادالدین (هدایت على) نوه پسرى حكیم سبزوارى

4- میرزا ابوطالب سمنانى (محبوب على)

5- آقا شیخ عبداللّه حائرى (رحمت على) فرزند آقا شیخ زین‏العابدین مازندرانى كه مقیم كربلا و معاصر میرزاى شیرازى بود .

صالح علیشاه در روز چهارشنبه هشتم ذیحجه 1308 ھ . ق در بیدخت متولد گردید و در روز یازدهم ربیع‏الثانى 1329 ھ . ق از طرف پدر ملقب به صالح علیشاه شد و در یك روز با كیوان قزوینى دیگجوش دادند .اما همچنانكه گفته شد كیوان در منزل نور علیشاه و صالح علیشاه در منزل خود دیگجوش دادند .

صالح در روز پنجشنبه نهم ربیع‏الثانى سنه 1386 ھ .ق در بیدخت فوت كرد و در جوار قبر ملاسلطان تدفین گردید .(ناگفته نماند شیخ سلسله قبل از نیل به مقام قطبیت باید به امر قطب وقت دیگجوش دهد و شیخى كه دیگجوش داده معناً با قطب وقت برابر است و داراى ولایت كلیه مى‏ باشد !!) .

زمانى كه در جویمند مأموریت داشتم ،آقاى صالح علیشاه گفتند كه قرآن خطى نزد من موجود است كه سراج الملك در زمان حیات ملاسلطان نوشته است كه پسر رحمت علیشاه شایسته جانشینى ملاسلطان مى ‏باشد .

صالح علیشاه در پشت پاكت‏ها عدد 2468 را مى‏ نوشت كه بنام فرشته «بدوح» مشهور گشته تا نامه ‏ها زودتر به دست صاحبش برسد !!در صورتى كه این اعداد به قولى مربوط به بشارت‏ها و ظهور اشخاص بزرگ در ادوار بعد است .

روزى آقاى صالح علیشاه به این ناچیز فرمودند پدرم ملاعلى اظهار داشت كه سه كار مى ‏توانم انجام دهم كه قبل از من كسى قادر به انجام آن نبوده و بعد از من نیز نخواهد توانست.

اول اینكه از مصالح بنائى دیوارى مى‏ توانم برپا ساخت كه هیچ نیروئى قادر به انهدام آن نیست !

دوم اینكه كشور ایران نفرین شده پیغمبر اسلام است ،مى ‏توانم از باطن پیغمبر اجازت گرفته كه محض خاطر من نفرین خود را از سر ایران بردارند !و نخست‏وزیرى تحت نظر من معین گشته ،براى هر هفته دستوراتى داده كه در طول ایام هفته انجام دهند ،و در طى ششماه ایران را به سر حد باستانى و آبادانى قدیم مى‏ رسانم !

سوم اینكه با نظر دولت ،صد نفر را انتخاب كرده ،دو سال درس طب به آنان آموخته و بعد در كلیه كشورها تقسیم شوند و كلیه امراض صعب غیرقابل علاج را خواهند توانست مداوا نمایند !!

صالح علیشاه كتابى بنام «پند صالح» نوشت و مجتهد سلیمانى (وفاعلى) شرحى بر آن نگاشت و دیگر ،نامه ‏هاى وى به افراد بود كه آقاى جذبى آن مكاتیب را جمع‏ آورى نمود و بنام «نامه‏ هاى صالح» منتشر ساخت .

در ایام قطبیت صالح علیشاه ،آقا میرزا محمد باقر سلطانى فرزند ملاسلطان كه در روز دوشنبه بیست و دوم شعبان 1315 ھ . ق در بیدخت متولد گردیده بود ، چند بار مدعى قطبیت گردید كه صالح علیشاه با وى مماشات كرد و بعد تمكین از برادرزاده خود نمود .

صالح علیشاه نزد پدر و جد خود به تحصیل پرداخت و پس از فوت جدش با عم خود كه به لحاظ سن از او كوچك‏تر بود (حاج محمد باقر سلطانى) براى ادامه تحصیل به اصفهان حركت كرد ،پس از یك سال توقف به تهران آمد .

در بیستم شعبان 1328 ھ . ق جانشین پدر گردید .در اواخر ایام حیات نورعلیشاه مخالفین در صدد برآمدند كه مقبره ملاسلطان را ویران سازند .

صالح علیشاه در سنه 1373 ھ . ق مطابق 1333 ھ . ش در معیت تابنده و دكتر آزاده و تنى چند از مریدان براى معالجه بیمارى پروستات به ژنو حركت كرد .در آذر 1339 ھ . ش براى عمل جراحى غده‏اى كه در پا پیدا شده بود به تهران آمد .

وى در روز چهارشنبه هشتم ربیع‏ الثانى 1386 ھ .ق مطابق 1345 ھ .ش بعد از چند روز ابتلا به بیمارى و قى و اسهال و اغماء ،در اذان صبح درگذشت .

ماده تاریخى را چنین نوشته‏ اند :

همایون میهمان بزم دادار

ولى كبریا صالح علیشاه

تنى چند از شاعران كه پیرو این سلسله بودند اشعارى در منقبت و مرثیه صالح علیشاه سروده‏اند ،از آن جمله عباس صالحیا مى ‏باشد كه گفته است :

علم او فیاض بر خرد و كلان

حلم او افزون ز حلم اولیا

آقاى صالح علیشاه هفت اولاد ذكور و یك دختر داشت .صالح علیشاه در مزار جدش در صحن كوثر مدفون شد .وى در حجره مشیرالسلطنه تفسیر قرآن جد خود را تفسیر مى ‏نمود و صالحیه را در بیرونى منزلش شرح مى‏داد .

شرح صالحیه در صلاحیت اقطاب سلسله است و مشایخ سلسله مجاز به تفسیر صالحیه نیستند!

ملاسلطان از تدریس منطق و فلسفه خوددارى مى ‏كرد و اخبار و احادیث نبوى و طب را تدریس مى ‏نمود و سوار بر خر گشته ،بیماران را مداوا مى ‏كرد و زمانى كه تعداد مریدان افزوده گردیدند ،كم‏تر به طبابت مى ‏پرداخت و از هر بیمارى دو ریال دستمزد مى ‏گرفت و در آن ایام دو ریال مبلغ با ارزشى بود .

صحن كوثر متصل به محوطه قبر ملاسلطان است و هر یك از فقراء با هزینه خود حجره‏اى ساخته ‏اند كه بزرگ‏ترین آنها حجره مشیرالسلطنه سلیمانى است .

آقاى صالح علیشاه آب انبارى و قناتى و باغى و حمامى احداث نمود و برق بیدخت و آبادانى این قریه به همت ایشان و آقاى تابنده انجام گرفت كه اكنون شهرى زیبا شده و با كمى آب درختكارى در خیابان نموده ‏اند و پاركى مقابل مقبره ملاسلطان ساخته ‏اند .

ملاسلطان سه ساله بود كه پدرش از بیدخت بار سفر بست و دیگر نشانى از وى بدست نیامد و ملاسلطان تحت تكفل مادر و برادر خود بود و در هفده سالگى به مكتب رفت .

صاحب طرائق و نویسنده كتاب «تاریخ سلسله‏ هاى طریقه نعمه اللهى در ایران» نوشته ‏اند كه ملاسلطان در رمضان سنه 1314 ھ . ق به مرض سختى مبتلا گشت لذا پسرش ملاعلى را به خلافت برگزید .وى از آن بیمارى رهائى یافت و سیزده سال پس از آن بزیست .

مشایخ صالح علیشاه عبارت بودند از :

1- حاج ملاعباسعلى گنابادى كیوان قزوینى منصور علیشاه كه بعد از گذشت مدت كمى از دوران قطبیت صالح علیشاه دست از مسند ارشاد كشید و چهار كتاب در اسرار و آداب صوفیه بالاخص سلسله طاووسیه نگاشت و منتشر ساخت .

2- حاج شیخ عبداللّه حائرى (رحمت على)

3- شیخ محسن سروستانى (صابرعلى)

4- حاج شیخ عمادالدین (هدایت على)

5- میرزا ابوطالب سمنانى (محبوب على)

6- امام جمعه اصطهباناتى (فیض على)

7- شیخ اسداللّه گلپایگانى (ناصر على)

8- شیخ محمد فانى سمنانى (ظفر على)

9- سید هبةاللّه جذبى (صابرعلى)

10- سید محمد شریعت (همت على)

11- شیخ عبداللّه صوفى (عزت على)

12- شیخ مهدى مجتهد سلیمانى (وفاعلى)

13- محمد راستین (رونق على)

فرزند بزرگ صالح ،حاج سلطان حسین تابنده گنابادى «رضا علیشاه» كه بر جاى پدر قطب سلسله گردید در روز سه‏شنبه بیست و هشتم ذیحجه سنه 1332 ھ .ق در بیدخت متولد شد و نفر دیگر كه معارض وى گردید آقاى على اكبر زرانى كرمانشاهى شغل خیاط كه خود را گادمن «مردخدا» نامید .

وى تابلوئى تحت عنوان «گاد من» بر سر درب دكان خود نصب كرده و خود را قطب صامت ایام قطبیت صالح علیشاه دانسته و اكنون در این ایام خویش را قطب ناطق محسوب مى ‏دارد و در اثر حسن سلوك عده ‏اى گرد وى فراهم آمده و جلسات فقرى بر پا مى ‏دارد .

تابنده ملقب به فضل‏اللّه در شوال 1369 ھ . ق از طرف پدر به مقام ارشاد رسید .لیسانس مدرسه سپهسالار و لیسانس دانشسراى عالى گرفت و چندى در اصفهان نزد شیخ اسداللّه گلپایگانى (ایزد گشسب كه از تلامذه كیوان بود) درس خواند .

یكى از برادران تابنده بنام آقا هادى ملقب به رحمت‏اللّه كه در 1340 ھ . ق متولد و در دانشكده حقوق تحصیل مى‏ كرد ،شایع گردید كه با مرام پدر مخالفت مى ‏ورزد و غیرطبیعى در 1369 ھ .ق فوت كرد .

گویند دكتر نور على آزاده كه از قضات دادگسترى بود در معیت چند تن از برادران از جهت ما ترك پدر با آقاى تابنده به مخالفت برخاستند .

مشایخ رضا علیشاه تا آبان ماه 1350 ھ . ش به شرح زیر است :

1- سید هبةاللّه جذبى «صابرعلى»

2- سید محمد شریعت «همت على» قبلاً در زمره مریدان كیوان قزوینى بوده و در مقابل حرم حضرت معصومه (ع) در قم دكان سقط فروشى داشت و مكلا بود اكنون معمم است .

3- شیخ عبداللّه صوفى «عزت على» قبلاً مرید غواص زنجانى بود .

4- محمد راستین «رونق على» از مالكین شهرستان اراك و مرید كیوان قزوینى بود .

5- محمد جواد آموزگار «ظفر على» كه دبیر دبیرستان‏هاى كرمان بود .

یكى از فرزندان رضا علیشاه ،على مى‏باشد كه در روز سه‏شنبه هفتم ذیحجه سال 1364 ھ . ق متولد گردید و تصور مى‏ رود كه به جانشینى پدر منصوب گردد .

مقبره ملاسلطان از طرف پسرش نورعلیشاه شروع گردید و با وجوه اهدائى مریدان در ایام قطبیت صالح علیشاه در تاریخ بیست و هفتم شوال 1371 ھ . ق كه چهل و پنج سال به طول انجامید .در حضور صالح جشنى برپا گردید و جذبى خطابه ‏اى ایراد كرد .(مطالب فوق اكثر از كتاب نابغه علم و عرفان اقتباس شد) .

سلسله نسب ارشاد در این سلسله بنا به قول آقاى تابنده به شرح زیر است :

1- حاج سلطان حسین تابنده «رضاعلیشاه»

2- حاج شیخ محمد حسن بیچاره «صالح علیشاه»

3- ملاعلى گنابادى «نور علیشاه ثانى»

4- حاج سلطان محمد «سلطان علیشاه»

5- حاج محمد كاظم «سعادت علیشاه»

6- میرزا كوچك زین‏ العابدین «رحمت علیشاه» مدفون در شیراز كه قبرستان محل مزار رحمت جنب مرقد شاه داعى مى‏ باشد و اطاقى به دستور تابنده در بالاى قبر وى بنا نهادند.

7- حاج زین‏ العابدین شیروانى «مست علیشاه»

8- حاج ملامحمد جعفر قراگوزلو همدانى «مجذوب علیشاه»

9- زین‏الدین «حسین علیشاه» اصفهانى‏

10- نورعلیشاه اول

كلیه كتبى را كه كیوان قزوینى تألیف و تصنیف كرده است ،پس از ترك ارشاد آن كتب را تجدید طبع نموده ‏اند و نام وى را حذف كرده ‏اند .

اینك به آثار آقاى تابنده مى‏ پردازیم :

تجلى حقیقت چاپ دوم در اسرار كربلا از منابر كیوان قزوینى سود جسته است .

به دستور آقاى تابنده ،جذبى كتاب توضیح كه شرح فارسى بر كلمات قصار بابا طاهر عریان كه به قلم ملاسلطان با حواشى كیوان قزوینى به طبع رسیده بود تجدید چاپ كرد و آن حواشى را كه بودن آن ضرورت داشت ،حذف نمود .

و شرحى دیگر ملاسلطان به عربى بنام ایضاح نگاشت كه حواشى كیوان قزوینى را در بر دارد.

این ناچیز در كتابخانه آستان قدس رضوى به نسخه عربى منسوب به عین ‏القضاة همدانى برخوردم كه سلطان علیشاه كلیه مطالب و حتى تبویب ابواب را از آن نسخه استفاده كرده و به قلم خود جارى ساخته است .

سعادت نامه به قلم ملاسلطان را به دستور تابنده ،آقاى جذبى تجدید چاپ نموده و هزینه چاپ را تیمسار سرتیپ على پرورش عهده‏ دار گردید .مشهور است كه ملاسلطان این كتاب را منشیانه نوشت و در قبال كتاب ایقان بهاء تدوین نمود و سبك نگارش آن مغایر رویه دیگر آثار وى مى ‏باشد .

در شروع كتاب گفته است :

«حمد و سپاس بیرون از حد و قیاس بى چند و چونى را سزا است كه مساحت توحیدش را حد و غایت ناروا است و دامان غیرتش از غبار غیریت مبرى است .»

در حاشیه صفحه 184 چاپ اول ذكر كرده است كه «وصى پیغمبرى تواند اشرف باشد» .

در صفحه 195 «سلسله شیعه در میان این امت از سلسله‏ هاى دیگر ممتاز بوده ‏اند» .

آقاى تابنده در كتاب تجلى حقیقت شبیه‏ خوانى و تیغ‏زدن را بدعت دانسته‏ اند و از سلسله پهلوى تمجید كرده است و اضافه مى‏ كند كه روحانیون موظف به اطاعت سلاطین مى‏ باشند و نباید مخالفت با آنها كنند و از محمد رضا پهلوى تمجید بسیار كرده است و اظهار داشته كه علما نباید در امور سیاسى دخالت كنند و مى ‏كنند !

در صورتى كه دین اسلام دین اجتماعى و سیاسى است .

در صفحه 304 پیشنهاد كرده كه مجالس روضه تجدید نشود و وجوه وقف بر مجالس عزادارى چون بر ضرر اجتماع است به مصرف دیگر برسد .

دیگر از كتبى كه به دستور آقاى تابنده به كوشش جذبى به طبع رسید كتاب «نامه‏هاى صالح» است .در مقدمه كتاب مطالبى درباره نورعلیشاه ثانى جد آقاى تابنده ذكر كرده است و تلگراف‏هائى از قول ملاعلى به مشایخ خود كه مبنى بر انتصاب صالح علیشاه بر جانشینى وى بود ،نقل كرده است .

در این باره مى‏توان گفت :اولاً در ملك ماشاءاللّه خان و دهات بین راه تا تهران تلگراف خانه نبوده است .

ثانیاً محلى كه تلگراف از آن نقطه مخابره گردیده نام نبرده است .

ثالثاً از مكانى كه تلگراف به آن شهر فرستاده شده اسمى به میان نیاورده است .

و رابعاً آدرس گیرنده در تلگراف مسكوت مانده است .

خامساً تاریخ صدور تلگراف را بیان نكرده است .

سادساً آقاى حائرى هم سفر نورعلیشاه ثانى بوده و تلگراف به كسى كه با وى همراه بود خلاف تعقل است و مى‏ رساند كه این تلگراف‏ها بعداً تدوین یافته است .

ناگفته نماند كه كلیه آثار قلمى آقاى تابنده اثر خامه آقاى جذبى است و این مطلب را برأى العین مشاهده كردم .

در نامه‏هاى صالح ،نامه‏هائى از محمد منصورزاده فرزند كیوان قزوینى ذكر كرده كه از آقاى صالح علیشاه درباره پدرش پرسش نموده و صالح علیشاه كیوان قزوینى را مرید خود دانسته و متذكر گردیده است كه بنا به خواهش خود ایشان از ارشاد كنار گرفته است !

ناگفته نماند كه به دستور بزرگ سلسله محمد منصور زاده را به دشمنى با پدر واداشتند و به وى اجازه حق نماز دادند كه بعد از رتبه حق نماز ،مرتبه ارشاد است. اما با این وصف مستبعد به نظر مى‏رسد كه منصور زاده چنین نامه‏ هائى براى آقاى صالح علیشاه فرستاده باشند و توضیحاً بیان مى ‏دارد كه مدارك كتبى از آقاى صالح علیشاه در دست است كه خیلى از مسائل را روشن مى‏دارد و كناره ‏گیرى كیوان قزوینى را از طرف خود وى به ثبوت مى ‏رساند .

جوان آزاده‏اى از سارى سؤالاتى از آقاى صالح علیشاه و آقاى تابنده نموده و خوابى جعل كرده و آقاى رضا علیشاه خواب مجعول وى را در نامه 12 صفر 74 ه'ق تأیید نموده !و اصل نامه در نزد این ناچیز است .

تنبیه النائمین اثر سلطان علیشاه به ضمیمه رساله خواب مغناطیس اثر آقاى تابنده در یك مجلد به طبع رسید ،در صورتى كه اكثر افراد مى‏دانند كه آقا رضا علیشاه بر اجراى خواب مغناطیس قادر و عامل نیستند و خواب در صورت صحت رؤیا براى مبتدیان است و اغلب خواب‏ها در اثر تلقین و اعتقادات اشخاص سرچشمه گرفته .

یك یهودى ،كلیسا یا مسجد را در نوم مشاهده نمى‏ كند بلكه كنیسه (مسجد یهود) و خاخام (ملاى یهود) را رؤیت مى ‏كند .

آقاى تابنده اجازه رحمت علیشاه را به طاووس گراور كرده است .این اجازه نامه در ماه شوال 1276 ھ .ق به كتابت در آمده است .در متن اجازه این عبارت آمده: «آقا محمد كاظم معروف به شیخ زین‏الدین طاب ثراه...!» كه مى ‏رساند این فرمان سال‏ها بعد از درگذشت رحمت نوشته شده ،حتى بعد از فوت طاووس !زیرا مسلم است براى فردى كه در قید حیات است جمله طاب ثراه گفته نمى ‏شود ،بلكه بعد از درگذشت یك شخص بزرگ این جمله را بعد از ذكر نام او مى‏آورند .

اجازه نامه دیگرى از طرف سعادت علیشاه به ملاسلطان گراور شده است . این فرمان به تاریخ شوال 1284 ھ . ق است و ملاسلطان را «سلطانعلى» لقب داده نه سلطان علیشاه و مجاز گردیده كه ذكر انفس و ذكر حیات را بدهند .

این اجازه‏نامه شیخى نیست و تا مرحله چهارم سالك را تواند رهبرى كند و دیگر اینكه بر همگان روشن است كه طاووس مرد امى بوده و قادر به نوشتن اجازه نامه ادیبانه نبوده است.

ملاسلطان به استناد همین فرمان بر مسند قطبیت جالس گردید و در ذیل همین نامه به فرزندش ملاعلى نور علیشاه ثانى اجازه جانشینى داد و وى آقاى صالح علیشاه را در پایان همین ورقه جانشین خود نمود .

آقاى رضا علیشاه «رسائل خواجه عبداللّه انصارى» را با تصحیح وحید دستگردى و با مقدمه و شرح حال خواجه منتشر ساخت .خواجه از خود چنین یاد كرده است :

«ندیم حضرت بارى خواجه عبداللّه انصارى» !

تاریخ سمنان تألیف عبدالرفیع حقیقت در صفحه 608 كتاب خود مى ‏نویسد میرزا ابوطالب حسنى محبوب علیشاه سمنانى در ذیقعده 1332 ھ . ق از طرف ملاسلطان اجازه ارشاد یافت .وى متولى مسجد سلطانى سمنان و رئیس كمیته مشروطه‏ خواهان در سمنان بوده است .

نویسنده مرتكب لغزش گردیده زیرا ملاسلطان در 1327 ھ . ق مخنوق شده و سمنانى از طرف ملاعلى اجازه ارشاد داشته است .اما مشایخ را رسد كه به درد دل اجتماع برسند و آنان را كمك و یارى دهند ؟     با روح و تربیت روحى افراد سر و كار دارند نه با مشروطیت كه ملعبه دست بیگانگان و بزرگان ازلى شده بود .

آقاى جذبى كتاب «رساله باب ولایت و راه هدایت» را دو مرتبه به طبع رسانیده است كه مقالات آقاى تابنده و صالح علیشاه و شرح حال ملاسلطان را در بر دارد .

نگارنده این سطور شرح حال مشایخ و اقطاب را جمع‏آورى كرده كه در كتاب «سیرى در تصوف» نقل كردم .هنگامى كه از آقاى جذبى شرح احوال ایشان را درخواست كردم ،آقاى جذبى نظریه خود را در مورد تصوف بیان داشته ‏اند !  (بدون آنكه اشاره‏اى به شرح حال خویش نمایند) در صورتى كه این بى ‏مقدار از حضرت ایشان پرسشى نداشته و حل معضلى را خواستار نگردیده بودم !!پاسخ آقاى جذبى دور از انتظار بود .

فرمانى از ملاعلى نور علیشاه در دسترس خود دارم كه در مطلع آن چنین نوشته‏اند: «سواد توقیع رفیع حضرت مولى الموالى نورعلیشاه الثانى قدس اللّه سره العزیز» كه به عنوان اعلان به تمام فقراى نعمه اللهى سلطانعلى شاهى شرف صدور یافته ،یازدهم شهر ربیع ‏الثانى 1332 ھ . ق كه شامل نه دستور با خط نستعلیق چاپ سنگى است .سبك عبارت نشان میدهد اثر خامه كیوان قزوینى است .

یكى دیگر از آثار ملاسلطان مجمع‏ السعادات است كه مبنى بر شرح اصول كافى است در یك مقدمه و دوازده باب و یك خاتمه و در 525 صفحه مى ‏باشد .

در ابتداء كتاب گوید :«سپاس بى ‏قیاس یگانه را سزا است كه ساحت توحیدش بى ‏منتها است و قامت قابلیت انسان را با چندین هزار كثرت به خلعت فاخره وحدت آراست» .

آقاى تابنده بنا بر قول پدرش صالح علیشاه مى‏ نویسد كه نور علیشاه كتاب صالحیه را بنا به خواهش فرزندش صالح علیشاه طى یك هفته اقامت در شهر رى نوشته و به كتب دیگر مراجعه نكرده‏ اند .

بعد از درگذشت كیوان قزوینى ،كتاب صالحیه را دو بار دیگر به طبع رسانیده‏ اند و ملحقات كتاب را اسقاط كرده‏اند .

كتاب صالحیه در 227 صفحه است و در پنج باب «عالم ناسوت - ملكوت - جبروت - لاهوت - هاهوت یا مقام نقطه یا مقام انسان كامل» است .مشتمل بر 671 حقیقه است و پنجاه و یك صفحه بر شرح حال و كلمات و گفتار و كرامات شیخ ابوسعید ابوالخیر و از صفحه 52 الى 69 ختم رباعیات ابوسعید و از صفحه 69 الى 76 وضع صحن و مقبره شاه نعمت اللّه ولى در ماهان كرمان و پیكره یك قسمت از ساختمان مقبره و در آخرین صفحه كیوان قزوینى متذكر گردیده است كه براى افتتاح دبستان در سنه 1329 نطقى ایراد نموده ‏اند و سه صفحه غلط نامه دارد و در 1333 ھ . ق به طبع رسید .

این كتاب در هزار مطلب است و شرح حال و ختوم رباعیات كه نه در كتاب اسرارالتوحید و نه در تذكره عطار و نه در دیگر تذكره ‏ها یافت نمى شود !

ملاعلى نورعلیشاه در مكاتیب خود غلط املائى دارد و رساله ذوالفقار در حرمت تریاك از او است .

نویسنده این رساله قادر نیست كه مطالب صالحیه را درك كند .این كتاب با منضماتش اثر خامه تواناى كیوان قزوینى است .

در مجله عنقا به مدیریت ایزد گشسب (سال 1304 ھ . ش) مقاله ‏اى درباره صالحیه نوشته به قلم كیوان قزوینى (البته تمام مقالات كیوان در این مجله بى‏ امضا است) كه مؤید نظر این بى ‏مقدار مى‏ باشد .ناگفته نماند كه در ازمنه قدیم معمول بود كه مرید آثار خود را به نام مراد تدوین مى ‏نمود و كیوان قزوینى از این اصل پیروى كرد .

یكى از آثار ملاسلطان بنام «بشارة المؤمنین» به دستور آقاى تابنده تجدید طبع گردید .در صفحه 191 نوشته شده «اتصال میانه بایع و مشترى حاصل شود كه صورتى از رسول (ص) یا امام یا شیخ مجاز از طریق باطن به دل بایع شود و همان است قائم آل محمد ص» !!

در عالم صغیر كه شك مى ‏كند بایع از دیگران در تولد آن و غائب است از نظر خود بایع و دیگران و همان است كه وقت ظهور او زمین دل بایع روشن و گرگ و میش در وجود او آب خورند !!ذكر جلى را منكر و مهدویت نوعى قائل است !و فتح باب را (تجلى صورت مرشد بر دل صوفى) ظهور امام زمان مى ‏داند !

آقاى تابنده در كتاب «نابغه علم و عرفان» حالات ملاسلطان و جد و پدر و خانواده ملاسلطان و مشایخ این سلسله را ذكر نموده ‏اند و دو بار به چاپ رسانیده ‏اند .

در صفحه 35 قلیان كشیدن ملاسلطان را نقل كرده !و در صفحه 36 كتاب گوید سعادت علیشاه اموال افراد ناس را مال‏اللّه مى ‏دانند .

در صفحه 53 نوشته است كه سید هدایت‏اللّه متولى مقبره شاه نعمةاللّه درباره ملاسلطان در بدو ارادتش به سعادت علیشاه ،به طاووس گفته بود :این شخص اعجوبه‏ اى خواهد شد .اگر در راه حق ثابت باشد ،موجب هدایت جمع زیادى شده و اگر هم در راه باطل قدم زند و از حق منحرف شود باز گروه زیادى را همراه خواهد كرد !

در صفحه 107 نوشته است ملاعلى را در ایام ملاسلطان ،آقازاده خطاب مى ‏كردند .

در صفحه 126 نوشته در زمان قطبیت ملاعلى شیخ عبداللّه حائرى كه در حرم مطهر حضرت رضا بود ،قرآن را از دست وى گرفته و وى را از حرم بیرون كردند .

در صفحه 288 ملاسلطان نوشته است :از یك قران تا هفت قران نذر حضرت داود ابلق سوار كنید !!(با اینكه نذر از جمله عبادات است و جز براى خدا نباید كرد) توضیحاً بیان مى‏دارد اینگونه نذور مخصوص اهل حق است داود حضرت رضا !و داود ابلق سوار یا كه سوار ،حضرت ابوالفضل است !

در صفحه 571 نوشته :بر اثر مساعى فریدونى (فریدونى سال‏ها معاونت وزارت كشور و سپس كفیل وزارت كشور گردید) املاك موقوفه مزار سلطان از پرداخت حق‏الثبت معاف گردید و در 1325 ھ .ش به موجب تصویب نامه هیئت وزیران موقوفات خاندان ملاسلطان از مالیات معاف گردید .

در صفحه 575 آمده صالح علیشاه پس از چهل و نه سال و بیست و چهار روز در امر ارشاد درگذشت .

صفى علیشاه در مقدمه دیوان اشعارش كه نامه‏هاى وى را نیز در بر دارد در نامه‏اى كه به آقا محمد تقى محلاتى نوشته ،در مورد طاووس اظهار نظر كرده كه اقوال بابیه و شیخیه را با هم تلفیق داده و از خود هم مطالبى اضافه نموده و مى‏بافت و تصور مى‏كرد درویشى همین است و این آقایان مقلد آنها هستند و افراد عامى را مشرف به فقر مى‏ نمایند !

صفى در اشعار خود نیز به طاووسیه تاخته است كه از ذكر آن خوددارى مى ‏نماید .

معصوم علیشاه صاحب طرائق گوید ده ماه در بیدخت ساكن بوده و اصول كافى و تاریخ مولد النبى را استماع كرده است .درباره رجوم الشیاطین اثر ملاعلى نوشته است كه خوب بود آن فضائل مستور ماند و سراج الملك را (پیشكار ظل‏السلطان در تهران بود) شایسته جانشینى ملاسلطان مى‏دانسته است !

طاووسیه گویند مولوى خبر از ظهور ملاسلطان داده است كه گفته است :

اگر دارى هواى نعمةاللّه‏

بیا یك ره سوى سلطان گذر كن !

به نظر این بى‏ مقدار مراد مولانا آن است كه اى طالب راه حق و جوینده نعم الهى ،بیا و به سوى سلطان وقت اعنى مرشد كامل به قدم صدق گام بردار و حضورش را دریاب تا به مقصود فائز گردى (البته اگر این بیت از مولانا باشد !) .

جذبى در صفحه 165 نوشته است مریدان ملاسلطان تصور كردند كه پس از وى مسند هدایت برچیده شده است !

در صفحه 167 ملاسلطان را با مولاى متقیان برابر دانسته است !

در صفحه 177 بروز جنگ بین‏الملل اول را نتیجه قتل ملاسلطان مى‏داند !!

تفسیر بیان‏ السعادة اثر ملاسلطان كه در زمان حیات ملاسلطان با حواشى زیاد و تصحیح كیوان قزوینى (كه در این امر بیست و هشت ماه وقت مصروف كرد) با خط ایشان در سنه 1314 ھ . ق به طبع رسید .

غیر از نظریه آقا شیخ آغا بزرگ تهرانى (كه تألیفاتش را از جهت شرح حال رجال و آثار آنان دایرةالمعارف شیعه توان نامید) این تفسیر فى حد ذاته عین تفسیر صافى اثر فیض كاشانى است فقط فرق این دو تفسیر بر این است كه فیض مطالب خود را با ذكر حدیث بیان داشته است و ملاسلطان با سكوت خود عملاً حواشى را تأیید كرده و اگر مخالف بود در كتابى یا نامه‏اى اظهار مى‏ نمود یا از خود تفسیر كه قبل از چاپ رؤیت كرده بود آن حواشى را اسقاط مى ‏كرد .

تابنده تفسیر را در چهار جزء و در دو مجلد به طبع رسانیده است .در مقدمه نوشته كه چون ملاسلطان با شدت تعصب در تشیع و ولایت در بعض موارد تحت تأثیر تعصب و احساسات مذهبى قرار گرفته و طعن بر مذاهب غیر شیعه زده است از جهت نزدیكى مذاهب اسلامى و رفع اختلاف ،جدش ملاعلى از ملاسلطان اجازه گرفته كه اینگونه مطالب از تفسیر خود حذف گردد و ملاعلى به صالح علیشاه اجازه داد و صالح علیشاه به وى اجازه داد و كلیه حواشى را نیز اسقاط نمودند !

خواننده دریابد كه قطب وقت تعصب و نفاق افكنى جدش را كه قطب زمان خود بود به طور ضمنى براى آن زمان تأیید مى‏كند !و حذف مطالب یك نویسنده خلاف بوده و كلیه افاضل این عمل را ناپسند مى‏ دانند و از طرفى چرا ملاسلطان به حفید خود آقاى تابنده مستقیماً اجازه نداده ‏اند در صورتى كه ایشان قطب وقت هستند !؟

آقاى جذبى شیخ تهران گفته چون ملاعلى در امر مذهب مردد بود هفت سال به مسافرت پرداخت !

كتابخانه‏اى بر مزار ملاسلطان بنام سلطانى (در اول فروردین 1347 ھ . ش) گشایش یافت كه قبلاً بالاى مزار بود و اكنون مقابل مزار قرار گرفته است .

صاحب طرائق در مشروطیت دخالت نمود و محمد علیشاه قتل وى را اراده كرد ،وى ناچار در شاهزاده عبدالعظیم متحصن گردید و به وساطت عده ‏اى به مشهد تبعید گشته و به ریاست اوقاف گناباد منصوب گردید .

معصوم علیشاه مردى فاضل و در «قریه» كه در یك كیلومترى جویمند مى ‏باشد اقامت گزید .شرح حال وى را این ناچیز با نمونه خطش در مهنامه وحید منتشر ساخت .

از اهل ثقه مردمان گناباد به تواتر شنیده شده كه معصوم علیشاه ظاهراً از ملاسلطان تمكین مى ‏نمود و اشعارى به زبان محلى بدون ذكر نام علیه ملاسلطان سروده است و خود داعیه قطبیت داشت و در یازدهم شعبان 1344 ھ . ق در مشهد درگذشت .

و گوید در الذریعه جلد سوم صفحه 181 نوشته شده كه سید حسین قزوینى در رساله شیخ على مشهور به مخدوم على مهائمى كوكینى متولد 774 ھ . ق و متوفى در 835 ھ . ق و سید غلامعلى آزاد بلگرامى در سبحةالمرجان كه در 1177 ھ .ق تألیف كرده و شیخ محمد هادى نجفى در مجلةالمكتبه ط بغداد شماره 34 در محرم 1282 ھ . ق به چاپ رسانده و بار دیگر در مصر سنه 1295 ھ . ق به چاپ رسیده و این تفسیر همان تفسیر بیان‏السعادة است كه ملاسلطان به خود نسبت داده است.

مدت قطبیت ملاسلطان سى و چهار سال قمرى بود و ایام قطبیت ملاعلى ده سال و صالح علیشاه چهل و نه سال بود .

ملاسلطان در سن سى و سه سالگى بر مسند قطبیت جالس بوده و صالح علیشاه در سن بیست و یك سالگى و رضا علیشاه در سن چهل و نه سالگى قطبیت یافتند .

پس از درگذشت صالح علیشاه بین عده‏اى از خواص مریدان این سلسله شایع بود كه صالح علیشاه در بخش كاخك چهار فرسخى جویمند مسموم گشته ، ضعف مزاج و كهولت سن تاب مقاومت نیاورده و پس از چند یوم فوت نمود .

طول عمر ملاسلطان هفتاد و شش سال و ملاعلى پنجاه و سه سال و صالح علیشاه هفتاد و هشت سال بوده است .

در كتاب فهرست نسخه‏ هاى خطى فارسى احمد منزوى جلد اول صفحه 8 شماره 1285 تفسیر بیان‏السعادة ملاسلطان را از احمدالبهائمى مى‏داند .

فهرست كتابخانه غرب (همدان) مدرسه آخوند اثر دكتر جواد مقصودى همدانى است ،این كتابخانه را مجذوب علیشاه همدانى بنا نهاد و سرپرست مدرسه و كتابخانه مرحوم آخوند معصومى از مراجع تقلید بودند ،در فهرست ذكر شده بود كه تفسیر بیان‏السعادة ملاسلطان چاپ اول حواشى اثر كیوان قزوینى و به خط خود ایشان مضبوط است .

این ناچیز به همدان عزیمت كرده و در جلسه درس آیت‏اللّه آخوند حاضر گشته ،قرب دویست نفر از محضرشان تلمذ مى‏كردند كه بیش از ده تن از آنان سنشان از مرز پنجاه سالگى گذشته بود .

مرحوم معصومى با گشاده‏روئى مرا بپذیرفت و به رئیس كتابخانه دستور داد و پس از آن خود به كتابخانه آمد .چون واقف اجازه خروج كتب را از كتابخانه نداده بود ،یك دستگاه فتوكپى به كتابخانه آورده ،هفتاد و پنج صفحه كه حاوى حواشى كیوان قزوینى به عربى و فارسى بود فتوكپى نمودم و چند جلد از آثار استاد عالیقدرم كیوان قزوینى را به كتابخانه اهداء كردم .

آخرین عكس «كیوان قزوینى» كه در شهر لنگرود در خانه منجم باشى مقابل باغ عمومى برداشته شده است .

صاحب طرائق الحقایق حاجى نائب الصدر معصوم علیشاه از همسر اولش كه از منسوبین وى بود دو فرزند داشت به اسامى میرزا محمد حسین ریاض شیرازى از قضات عدلیه و نفر دوم آجودان تقى خان بودند .

وى همسر دیگرى از رشت اختیار كرد كه از او نیز داراى فرزندى شد كه همان سرهنگ مهدى خان رحمت شاهى باشد .حاجى نایب الصدر اثر دیگرى غیر از طرائق دارد كه نزد آقاى صالح علیشاه بود و بعد در دسترس سرهنگ مهدى خان قرار گرفت كه امید است به حلیه طبع درآید .

اخیراً كتاب كوكب نیر یا كشف برقع از جمال حقیقت در دفاع از اهل طریقت تألیف آقامیرزا عبدالرسول نیر شیرازى با مقدمه آقاى بنى‏آدم كه در سلسله طاووسیه گام بر مى‏دارد انتشار یافته است ،نویسنده كتاب منظورش دفاع از این سلسله بود اما براى اینكه خواننده را به اشتباه اندازد از ذهبیه نیز دفاع نموده و بر برقعى حمله كرده است .

در دائرةالمعارف اسلامى كه در پانزده مجلد كه به زبان آلمانى - فرانسه - تركى اسلامبولى - انگلیسى - عربى منتشر گردیده و قرب پنجاه تن از مستشرقین مباحث آن را به عهده گرفته‏اند ،ضمن جلد پانزدهم آن ،نیكیتین شرحى درباره طاووسیه نوشته و ابوریده نویسنده مصرى آن را به عربى برگردانده است و این كتب مجدداً در تهران به طبع رسیده .

نیكیتین پس از ذكر عقاید و دعاوى اقطاب این سلسله گوید ملاسلطان عقاید بابیه و اهل حق و صوفیه را با هم تلفیق نموده به نام تصوف عرضه داشت كه هیچگونه مشابهتى با تصوف اسلامى ندارد !

در سالنامه كشور ایران به مسئولیت میرزا زمانى سنه 1338 ھ .ش از صفحه 105 تا صفحه 108 آقاى تابنده نوشته‏اند كه انبیاء و اولیاء هم عموماً به توسط مربى و استاد خود به مقام شهود و عرفان رسند چنانكه عیسى براى تعمید نزد یحیى رفت !(و معلوم نكرده‏اند مربى و استاد خاتم انبیاء (ص) كه امى و درس ناخوانده بودند چه كسى بود ؟!) .

در كتاب مجمع‏السعادات اثر ملاسلطان ضمن صفحه 3 نوشته شده كه ولایت در عرف خاص ،استعمال مى شود به بیعت خاصه ولویه !

در صفحه 198 نوشته است كه ذكر مصطلح صوفیه به نظر آوردن صورت مرشد است !

در صفحه 340 گوید اولیاء بندگان خدا را به واسطه بیعت خاصه ولویه راهنمائى نمایند .

در سعادت نامه ملاسلطان در صفحه 9 نوشته مراد از صورت مرشد صورت عقل باشد كه مرشد باطنى قلب است !

در رساله محمدیه اثر ملاعلى نور علیشاه كه به زعم خود فقه اسلامى و رساله عملیه او است در صفحه 4 گوید :هر عمل را به امر مكلف حى باید بجا بیاورد .

در صفحه 63 نوشته‏اند بعد از رفع سر از ركوع سمع‏اللّه لمن حمده گوید و اضافه نماید «الحمدللّه رب العالمین اهل الجبروت و الكبریا و العظمة» .

در صفحه 97 گوید اگر عشر تمام عایدى را شخص بدون استثناء اخراج نماید برابر مى شود در اغلب دارایان كه زكوة و خمس بر آنها متعلق است .توضیحاً اینكه مرشد در این سلسله نباید خمس بلكه باید عشریه بگیرد و نذور را دریافت كند و فطریه خود و عائله خویش را اگر صوفى نیز نباشد به امین قطب پرداخت كند و مشایخ مجاز به دریافت این وجوه نیستند ولى توانند هبه و نذر به نام خود وصول كنند .

در كتاب بشارةالمؤمنین اثر ملاسلطان در صفحه 237 عبداللّه نصیر را كه مدعى الوهیت على گردید بر حق دانسته و نوشته است كه نصیر از حضرت على(ع) مأذون به ارشاد بودند!!

در كتاب سفرنامه از گناباد به ژنو به قلم آقاى تابنده در صفحه 235 نوشته‏اند كه «گفتم تئوزوفى همان تصوف است كه به معنى خداشناسى است» .به زعم این ناچیز ثمره مكتب تئوسوفى كالاى بازار اجتماع است !و تصوف پشت پا به دنیا زدن است !

رساله شهیدیه به قلم كیوان قزوینى درباره مرثیه فوت ملاسلطان تألیف گردیده است و آقاى تابنده در شرح حال جدش ملاسلطان ،به كرات از آن استفاده كرده و بدان استناد جسته است .كیوان قزوینى بعد از ترك مناصب ،این رساله را بنام فریاد بشر منتشر ساخته است !

فلسفه فلوطین تألیف رضاعلیشاه رساله پایان تحصیلى وى از دانشسراى عالى است كه بیشتر مطالب آن را از كتاب سیر حكمت در اروپا اثر فروغى اقتباس كرده است .

در كتاب حقوق بگیران انگلیس جلد اول تألیف اسمعیل رائین در حاشیه صفحه 106 ذكر كرده است كه شیخ عبداللّه مازندرانى (شیخ این سلسله در تهران) ماهانه پانصد روپیه از سفارت انگلیس در بغداد حقوق مى ‏گرفته است .

تا زمانى كه كیوان قزوینى در قید حیات بود در مورد وى در گفتار و آثار خود سكوت اختیار نمودند ،اما بعد از درگذشت وى كلیه آثار اقطاب این سلسله را كه با حواشى و كوشش ایشان به طبع رسیده بود تجدید چاپ نمودند و حواشى ارزنده كیوان قزوینى را حذف كردند و در اذهان مطالب ضد و نقیض علیه كیوان پراكنده ساختند و در كتاب‏ها و رساله‏ها از وى به بدى یاد كردند و كتاب صالحیه را دو بار دیگر به طبع رسانیده و ملحقات را اسقاط نمودند .

براى تأكید در اذهان پاك خوانندگان بیدار دل مجدداً یادآورى مى‏گردد كه نویسنده رساله رجوم‏ الشیاطین و رساله ذوالفقار آیا تواند مطالب صالحیه را بنویسد و یا درك كند ؟!و معانى آن را در خاطر بسپارد ؟!

تفسیر بیان‏السعادة را كیوان قزوینى در سیصد و شانزده مورد تصحیح كرد و در یك صد و پنجاه و چهار بار از خود براى تفهیم و تكمیل تفسیر حواشى نقل كرد و در تمامى این موارد «ع . س» كه مراد عباس باشد به منزله امضاء آورده است ،و در زمان ملاسلطان به طبع رسانده و سلطان علیشاه و نورعلیشاه تأیید نموده‏اند .

در زمانى كه كیوان قزوینى به همدان براى وعظ و ارشاد طالبین عزیمت كرد در ساعات فراغت نسخه چاپ اولى را با خط خود در هفتاد و پنج صفحه حواشى افزوده است كه گراور نموده‏ام .

این ناچیز از ذكر واقعات زندگى اقطاب و مشایخ این سلسله با دارا بودن اسناد خوددارى مى‏نماید و از علت كشته شدن ملاسلطان و نحوه و علت‏العلل وقوع مسموم گشتن نورعلیشاه پرهیز مى‏نماید و اگر اندكى درباره زندگى بزرگان این سلسله به زبان قلم جارى گردیده است مربوط به كیفیت سلسله طاووسیه بوده‏است .

عده‏اى از دانشمندان و نویسندگان كتاب و رساله‏ اى مستقلاً علیه این سلسله نگاشته اند و بعضى در آثار خود به طور ضمنى مبحثى را اختصاص بر انتقاد از طاووسیه به كتابت در آورده‏اند ،اما چون نگارنده این سطور مبناى گفتارش از دیدگاه تاریخ ادیان است و در بعضى موارد ناگزیر به تذكر جزئى بوده و قضاوت و اظهار نظر را به عهده خوانندگان بیدار دل گذاشته است ،لذا از ذكر نام نویسنده و اسم كتاب خوددارى نموده است .

اما ناگزیر یك كتاب خطى را كه به شماره 1540 در كتابخانه آستان قدس رضوى در مشهد كه مطالبى ارزنده در مطاوى رساله خود آورده و به اسم «فصول التصوف» اثر خامه شیخ عباسقلى شریف رازى در كتابخانه مضبوط است ،نام مى‏برم .

متأسفانه یك نفر با خودكار بر سطور صفحات رساله ،خطوط درهم و برهمى ترسیم كرده است تا قابل خواندن نباشد ،ملزماً مراتب را به آقاى ولائى اهل شفت گیلان كه كتابدار كتابخانه و نویسنده واقعى فهرست كتب در پنج جلد مى ‏باشد آگهى دادم .

رساله كوچكى مسمى به «رجوم‏ الشیاطین» تألیف ملاعلى نور علیشاه ثانى تدوین یافته است كه درباره كیفیت تولد والدش ملاسلطان مى‏باشد .

آقاى ملاعلى مى ‏نگارد كه جدش با جده‏اش كه هر دو امى و بیسواد و زارع بودند در اطاق گلى منزل خود نشسته بودند و شخص ثالثى حضور نداشت ،ناگهان سقف اطاق شكافته گردید و آبى كه به منزله مائده آسمانى بود پدیدار گردید ،زن و شوى آشامیدند و همان شب نطفه ملاسلطان علیشاه بسته گردید !

طفل در ایام سه ماهگى كه در شكم مام خود بسر مى ‏برد (نطفه تا زمان سه ماهگى استخوان‏بندى كامل نیافته است) هرگاه مادرش براى اداى فرایض لازمه در نوم بود با لگد به شكم مادر نواخته او را بیدار مى‏ ساخت تا دو گانه به ساحت یگانه بجا آورد .

اگر مادرش در تنهائى افسرده خاطر بوده یا هراسان مى‏شد به تكلم در آمده با وى سخن گفتن آغاز مى ‏كرد و با نواى تلاوت قرآن به خواندن قرآن مجید مبادرت مى ‏ورزید !

نسخ این كتاب به لطایف الحیل جمع‏آورى گردید .آقاى مجتهد سلیمانى (وفا على) جهت این بى‏مقدار نقل كرده است كه شیخ احمد احسائى بنیانگذار مسلك شیخیه نزد مست علیشاه مشرف به فقر گردید و بعد كتابى در اثبات تصوف نوشت .این گفته مستند به تعصب مسلكى است و این نقل قول دور از عقل سلیم است .

این ناچیز از كتب بزرگان این سلسله یادداشت‏هائى برداشته كه اگر به نگارش آرم نارسائى نویسندگان آن به وضوح آشكار مى‏شود ،از نوشتن آنها خوددارى مى‏نمایم و نیز مطالبى را كه درباره كیوان قزوینى نوشته ‏اند پاسخ نمى ‏دهم تا شائبه غرض ورزى و دفاع در میان نیاید ،زیرا این كتاب براى روشن ساختن مكتب‏ها است نه اثبات یا نفى افراد ،و به مدارك سیاسى به طور تفصیل استناد نكرده ‏ام تا خواننده در هر مسلكى بیشتر به عقاید و آداب آن سلسله بنگرد نه به رهبران سلسله!.

این بى‏مقدار چند بار در جلسه درس كتاب صالحیه كه از طرف آقاى صالح علیشاه تدریس مى‏ گردید ،حضور داشتم و چند جلسه از درس آقاى تابنده كه نوار برداشته بودند ،استماع نمودم ،اینك براى استحضار خاطر خواننده نكته سنج «پنج مطلب از كتاب صالحیه را به طور ایجاز و فشرده بیان مى‏دارد تا علاقمندان به مسائل عرفانى آشنا گردند :

در كتاب صالحیه صفحه 14 توحید 24 مى‏گوید :«اسم دال است بر مسمى و اسماء لفظیه اسم اسمند ،اسماءاللّه پر كرده سموات و ارض را ،بعضى را استأثره لنفسه و سایر اسماء به ظاهر اعیان لباس گرفته» .

هر چیزى كه دلالت و حكایت كند از چیز دیگر مى‏باشد و چون موجود است عالم هستى ،از این جهت است كه اسماءاللّه پر كرده فضاى عالم هستى را اشاره به همین حقیقت است یعنى زیر و روى همه موجودات را از خود پر ساخته است .

و به عبارت دیگر هر اسمى دلالت بر مسماى خودش مى‏كند مثلاً زمین دلالت بر كره زمین است كه لفظى مى‏ باشد كه انسان را بر مسمى راهنمائى مى‏ نماید چنانكه همین كه لفظ خورشید شنیدى ،مدلول این لفظ قرص خورشید مد نظر مى ‏آید .

اسم آن است كه مفهوم آن در نظرت جلوه‏گر گشته و آن مفهوم ذهنى شما اسم است كه بر یك حقیقت خارجى مصداق دارد پس این لفظ اسم ،اسم است حقیقت خارجى آن است كه به نیروى ملكوتى كه در آن جسم متصرف و مدبر است و آن نیروى ملكوتى هم اسم است ،مرسل روح مطلق براى روح مجرد ،مرسلى كه هیچگونه تعلقى آزاد به ماده ندارد ،بعضى آن روح مجرد مرسل را رب‏النوع مى ‏نامند !

آن هم اسم است براى روح مجرد مرسلى كه در طول عالم هستى یعنى در مراتب سلسله علل و معلولات مى ‏باشد و آن روح مجرد كه در مراتب سلسله علل است اسم است براى فیض مقدس كه اسم اعظم الهى است ،آن هم اسم براى فیض اقدس از آن تعبیر به اسم اعظم است ،اما نام غیب‏ الغیوب را هیچ نامى نمى ‏توان بر آن نهاد و به اسمى نامید و آن را نتوان شناخت .

صفحه 31 اشراق 30 مى‏نویسد :«غیب جن و غیب نفس و غیب عقل و غیب روح و غیب سر در میان است و غیب الغیوب ،غیب الذات و غیب العماء طرف نقطه هیولى است جن غیب است .ماده غیب است .نفس ناطقه غیب است و نفس مجرد و انسانى غیب است. قلب انسان غیب است .قلب غیب روح مجرد غیرمتعلق است . روح مجرد مرسل عقل غیب است ،روح مجرد مطلق در سلسله علل و معلولات . اما این مراتب غیب كه شمردیم همه غیب‏هاى میانه است ،غیب مراتب مافوق مراتب این همه مراتب غیب ،غیب‏الغیوب و غیب ذات و غیب هویت كه تعبیر از آن عما و عما مطلق نیز گویند .

این مرتبه غیب ‏الغیوب نقطه مقابل هیولا و ماده است .همانطور كه ماده آخرین مرتبه نازله هستى است ،مرتبه غیب‏الغیوب اولین مرتبه ذات هستى است كه تعبیر از آن اول لا اول له اولى كه اولى بر او نیست ،ماده حس نمى شود ممیزاتش حس مى شود .

مكعب و سفیدى و طول و سطح و خط و نقطه فى حد ذاته جسم نیست زیرا جسم مطلق است .حس از مدارك حسیه نیروى باصره ،لامسه ،ذائقه ،حواس باطنى توهم خیال غیب است كه رؤیت نمى ‏گردند .

جمیع حقایق در عالم مشیت جمع است .بیان حقیقت هر چیز در آنجا است. در عالم كثرات تجلیات و مظاهر آن حقایق هستند .

صفحه 46 سر 3 «این عالم ،عالم كثرت است ،ما شئت و عالم فرق است و امتیاز ،كتاب الهى اینجا نام فرقان گیرد و گرنه كلام خدا در مقام جمع قرآن و فیه تبیان بود و در اینجا كل شى‏ء جلوه‏گر آمد» .

هر چه بخواهى كثرت است وحدت در آن راه ندارد ،یك چیز بخواهى كه مطلق باشد وجود ندارد ،

همه افتراق و جدائى است ،كتاب‏ها تدوینى است اما عالم تكوینى است .

همچو كتابى است جهان ،جامع اسرار نهان

جان تو سر دفتر آن ،فهم كن این مسئله را

ذره شكل خاص مكان كثرت است ،عالم جمع الجمع را قرآن گویند اما عالم فرق اسماء و صفات در عالم غیب است ،الفاظ تمام موجودات در آن جمع گردیده، جمع ‏الجمع عالم مشیت است ،در آن عالم همه چیز ظاهر است ،ظهور هر چیز در آنجا است در ضمن تعینات خاصه خودش .

تعین بود كز هستى جدا شد

نه حق بنده نه بنده هم خدا شد

در اعیان عالم ثابته ،تعینات جمیع اشیاء در آن هست از این جهت مى‏گویند اعیان عالم ثابته تمام اسماء و صفات حق است كه عین ثابته همه اشیاء در آنجا هست.

صفحه 86 ظهور 100 «جهنم بعضى را محیط است ،بعضى را مرصاد ، بعضى را تطلع است !آن روز ،روز برزت است فان الجحیم هى الماءوى» .

برزت به معنى آشكار گردید .جهنم بر بعضى محیط گردیده است و بعض آتش جهنم بعض اعضاى وى را مى‏سوزاند و قسمى دیگر كه تلاءلؤ آتش جهنم در قبال صورتش قرار گرفته و تابش آتش وى را ناراحت و متألم ساخته و به وجود آتش واقف مى‏گردد .

و به عبارت دیگر مراتب درجات دارد و این درجات سه مرحله دارد .اول فوق‏ العاده شدید مى ‏باشد .در ثانى حد وسط است و در ثالث خیلى خفیف و سبك است .

مراد آن است كه هر فردى در مراتب حسنه و پسندیده در یك سطح نبوده و در مرتبه نازله نیز بدى ‏ها و زشتى ‏ها نیز همگان در یك افق نبوده و به طور كلى مراتب عالیه و نازله سه درجه دارد اعلى، وسط و پائین و براى ستردن عیب و عار نبایستى همگان را در قعر جهنم قرار داد بلكه به نسبت اعمال وى است .

یكى در دركات دوزخ مأوى گیرد كه آتش او را احاطه كرده و معنوى ندارد .

دومین درجه كه گاهى آتش دامنش را فرو گیرد یا نقطه ‏اى از بدنش را بسوزاند .

سومین قسمت چون جرمش خفیف است تابش آتش وى را متألم و پریشان سازد و به وجود جهنم پى برد و وعده خدا انجامش بر وى مسلم و یقین گردد .

صفحه 153 حقیقت 317 «صوفى موحد است ،موحد غیر محدد است ، مذهب در حد است و او رو به بى‏حد است» !

شیوه صوفى چه باشد نیستى

چند تو بر هستى خود ایستى

پس در مذهب نباشد موحد براى خدا حدى قائل باشد موحد نیست «من حده فقط عده» .هر كه خدا را محدود كند به شماره آورده است .سالكى كه رو به خدا مى‏رود رو به غیر حد آورده است .مذهب براى خلق است ،غیر خدا است .آخرین مرتبه تصوف نیستى است ،چرا در حد مذهب بایستد به تمام معانى آن نیستى از جمیع تعینات و چنین صوفى كه آخرین درجه كمالش نیستى جمیع تعینات است چگونه مى ‏تواند در تعین مذهب محدود بماند .

«این المذاهب من بعد الوصول الى حقیقة العشق طوبى لمن عشقا»

درویش كه بى‏خویش بود كیش مپرسش

از خویش به تنگ است چه پرسیش تو از كیش

یعنى از هستى خود گسسته و به نیستى خود پیوسته است .

مذهب عاشق ز مذهب‏ها جدا مى‏باشد چنانكه مولوى فرموده است :

مذهب عاشق ز مذهب‏ها جدا است

عاشقان را مذهب و آئین خدا است

غیـــر هفتـــاد و دو ملـــت كیش او

تخــــت شاهـــان تخت‏بندى پیش او

چنانكه بزرگان فرموده ‏اند سالك در بند سلوك است ،عاشق در بند عشق است ، صوفى در بند خدا است ،دین در حد است ،خدا بیرون از حد است ،صوفى رو به بى‏ حدى مى ‏نهد پس «الصوفى لا مذهب له» .

مراد آن نیست كه صوفى مخالف دین باشد بلكه در مرتبه والاى عشق قرار گرفته و از حد مكان و زمان خارج گشته و به خدا پیوسته است .

یكى جویم یكى خوانم یكى دانم

این ناچیز براى جلوگیرى از اطناب كلام و مراعات ایجاز و اختصار پنج مطلب مختصر از نقاط مختلف كتاب انتخاب كرده و به نقل آن به طور اختصار پرداختم تا نمونه و روش معانى این كتاب را به دست داده باشم و امید است رضایت خاطر خواننده را به دست آورده باشم .

ضمناً این نكته را یادآور مى‏شوم كه نفى مذهب به بهانه اینكه صوفى رو به بى‏ حد دارد !از خطاهاى بزرگ صوفیه است ،زیرا سؤال مى‏كنیم آیا رو به بى‏حد بردن آداب و سلوكى نمى‏خواهد ؟اگر مى ‏خواهد ،مذهب نیز چیزى جز آداب و سلوك نیست كه ما را به قرب بى‏ حد نائل مى ‏گرداند و به علاوه روابط ما را با خلق خدا تنظیم و اصلاح مى ‏كند .

آن صوفى كه ادعاى فناء دارد آیا مگر نه اینكه با جامعه خود از حیث معاملات و غیره در رابطه است ؟پس آیا صحیح است كه او به بهانه فناء فى‏اللّه !به رعایت مذهب مقید نبوده و در پیوند با جامعه هیچ قیدى را در نظر نگیرد ؟

از این گذشته ،مگر مرتبه فناء در فلان صوفى مسلمان بالاتر از رسول خدا(ص) و على مرتضى(ع) و اصحاب كبار پیامبر است كه آنها مقید به رعایت قوانین و احكام مذهبى بودند و این صوفى به عذر فنا !خود را مقید نمى‏شناسد ؟!

آداب تشرف در سلسله طاووسيه

بعد از انتشار كتب ،كیوان قزوینى براى طالب ورود به فقر پنج غسل قرار داده بودند :غسل اسلام - توبه - غسل جمعه - غسل زیارت - غسل حاجت كه بجاى غسل اسلام غسل تسلیم نام نهادند و پنج وصله كه عبارت است از پارچه سفید سه متر- یك سكه نقره - انگشتر - جوز - نبات كه لااقل از یك كیلو كم‏تر نباشد .

در انجام اغسال خمسه و تهیه پنج وصله حضور پیر دلیل ضرورت ندارد بعد در معیت پیر دلیل (اگر پیر ارشاد خود قطب باشد پیر دلیل مى‏تواند یكى از مشایخ همان سلسله باشد) یا تنها در اطاقى كه شیخ طریقت تنها حضور دارد وارد گشته كلاه و جوراب و البسه اضافى را از تن خارج ساخته با پیراهن و شلوار سر و پا برهنه و دگمه پیراهن گشوده ،پیر دلیل وصله‏ها را در دستمال قرار داده و به دست راست گرفته و با دست چپ مچ دست راست طالب را گرفته و مرشد پشت به قبله بر روى پوست گوسفند یا آهو نشسته دستان خود را بر روى زانو نهاده سر خویش پائین افكند .

پیر دلیل و طالب به سوى پیر گامى برداشته به سجده روند و كف دستان رو به آسمان كنند و پشت كف دست بر سطح زمین قرار دهند و باز برخاسته در سجده سوم محاذى مرشد قرار گیرند.

پیر دلیل وصله ‏ها را به شیخ داده و با وى صفا كند بعد دست طالب را گرفته به دست مراد دهد و بعد از تلقین ذكر مجدداً با هر دو صفا كنند .

و پیر دلیل با طالب كه عنوان مرید یافته ،صفا كند و به مرید تبریك گفته و او را برادر طریقت نامند .

مریدان یك یك داخل اطاق گشته با مرشد صفا كنند و مقدار كمى نبات دریافت كنند و با صوفیان سلسله دیگر صفا (دست درویشى) ندهند و نبات را فقط مى‏ توانند با برادران طریق تقسیم كرده یا هبه كنند .

و خوردن نبات را براى شفاى مرض و روشنى قلب مؤثر دانند ،لذا این نبات را عزیز شمرند .

این فرد كه وارد تصوف گردید از عنوان طالب خارج گشته ،عنوان مرید ، صوفى ،سالك به خود مى‏گیرد و گویند فلان مشرف به فقر گردید .

اما بانوان نیز پس از اغسال خمسه و تهیه پنج وصله فقرى با پیر دلیل كه یكى از بانوان باشد ،مراد یك سر تسبیح به دست گرفته و او را مشرف به فقر كند و زنان با زنان و با محارمى كه صوفى بوده و در این سلسله باشند توانند صفا كنند .

در سلسله طاووسیه اولین اجازه ،استخاره است .و صوفیه پیروان این طریق به كسى كه اجازه استخاره دارد مراجعه مى ‏كنند و مرحله دوم اجازه نماز است كه در جلسات فقرى كه بر پا مى ‏گردد در غیاب شیخ ،مجاز به اقامه نماز جماعت خواهد بود .

در صورتى كه طالبى بسیار مشتاق جهت ورود به تصوف بوده و امكان دسترسى به شیخ ارشاد نباشد ،كسى كه حق امامت نماز را دارد به طالب ،ذكر یونسیه را تعلیم مى‏دهد ،اما تشریفات ورود به فقر را طالب اجرا نمى‏ كند فقط باید با وضو باشد .

در مرحله سوم پیر طریقت است كه كلیه اعمال تشرف به فقر را دستور انجام مى‏ دهد و به نام قطب دستگیرى مى‏كند ،اما اگر به شهرى وارد گردد و در آن مكان شیخى باشد كه پیش از وى به درجه ارشاد نائل آمده باشد ،باید دستگیرى تازه وارد را به آن شیخ واگذار كند اگر چه قبل از آن شیخ ،به تصوف وارد شده باشد .

آداب و اذكار سلسله طاووسيه

پس از چند روز از تشرف مرید اجازه تعقیبات نماز را به وى دهند (با اینكه 14 قرن پیش دستور و اجازه نوافل را رسول خدا(ص) به همه مسلمین داده است) به ترتیب زیر :

بعد از اداءِ نماز صبح آیةالكرسى و تسبیح حضرت فاطمه و یك مرتبه صلوات صغیر (اللهم صل على محمد و آل محمد) و یك بار جبرئیلیه را (لافتى الاعلى لاسیف الاذوالفقار) و علویه اجمالیه یك بار (یا على یا ایلیا یا اباحسن یا ابوتراب) و یك مرتبه علویه تفصیلیه (ناد علیاً مظهر العجائب تجده عونالك فى النوائب كل هم و غم سینجلى بولایتك یا على) و صد و ده مرتبه یاعلى را بخواند و یك مرتبه صلوات كبیر را (اللهم صل على المصطفى محمد و المرتضى على و البتول فاطمه و السبطین الامامین الحسن و الحسین و صل على زین العباد على و الباقر و الصادق جعفر و الكاظم موسى و الرضا على و النقى محمد و التقى على و الزكى العسكرى الحسن وصل على محمد المهدى صاحب الامر و العصر و الزمان و خلیفة الرحمان و امام الانس و الجان عجل اللّه تعالى فرجه) و هفت مرتبه آیة النصرة را (رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدنك سلطاناً نصیراً) ،آیه 80 سوره اسراء و یك بار فاتحة الاولیاء را (از جهت ترویح ارواح مطهره مقدسه انبیا و اولیاء خصوصاً خاتم الانبیاء و ائمه هدى و فاطمة الزهرا سلام‏اللّه علیهم اجمعین و جمیع مشایخ ائمه اثنى عشر ،قطب وقت ما آقاى رضا علیشاه سلام اللّه علیه و از جهت ظهور و خروج حضرت صاحب‏الامر و الزمان خلیفة الرحمان عجل اللّه فرجه و از جهت ذكر دوام و فكر مدام جمیع اهل سلوك لاسیما سلسله نعمةاللهى سلطان علیشاهى بحرمة سورةالمباركه الفاتحة) كه یك سوره حمد و سه سوره اخلاص قرائت كند ،بعد به سجده رفته به عدد منفرد یك یا سه یا پنج یا هفت بار بگوید (یا مسبب الاسباب یا مفتح القلوب و الابصار) سپس قیام كرده زیارت سه جهت را بجا آورد .

اما بعد از نماز ظهر موظف است آیةالكرسى و تسبیح حضرت فاطمه را به زبان جارى سازد و پس از برگزارى نماز عصر مى ‏باید آیة الكرسى بخواند .

بعد از نماز مغرب آیةالكرسى و تسبیح حضرت فاطمه و پس از نماز عشا آیة الكرسى و تسبیح حضرت فاطمه و هفتاد مرتبه جبرئیلیه و هفت مرتبه آیةالنصرة و یك مرتبه فاتحةالاولیاء و دو ركعت نماز وتیره نشسته و سجده و زیارت قرائت كند .

در موقع خواب رو به قبله محتضروار بخوابد و اوراد قدرت به نقش یاعلى از راست به چپ پیشانى با انگشت سبابه ترسیم كرده به طرزى كه الف ،یا را به عین چسبانده و یا را بعد از لام برگردانده در زیر كلمه منقوش نموده كه تمامى سطح پیشانى را ترسیم كند و در حین این عمل شهادات ثلاث بخواند كه نقشه و قرائت شهادت با هم به اتمام رسد .

و بعد سینه را به همین نهج منقوش و اوراد ذكر شده را تلاوت كند و بعضى اول سینه بعد پیشانى را ترسیم كنند و صلوات كبیر بر زبان رانند .

در مشاهده نور چراغ بگویند «اللّه جل جلاله الهنا... تا آخر جمله» .

در موقع عطسه كردن بگویند «انى آمنت بربكم فاسمعون» .

و در موقع لباس پوشیدن بگویند «و لاتلبسوا الحق بالباطل و تكتموا الحق و انتم تعلمون» .

در موقع كلاه گذاشتن بر سر یا عمامه بر سر نهادن «لافتى الاعلى» بگویند .

و در اوراد نماز صبح صلوات كبیر و هفتاد مرتبه جبرئیلیه و بیست و دو بار آیه قدرت بخوانند (قل اللهم مالك الملك... تا آخر جمله) .

این دستورات بر یك صفحه چاپى به همه مریدان داده مى‏شود و ذكر هر صوفى هر چه باشد ملزم به اجراى این دستور مى‏باشد .

به زعم این ناچیز این دستور و اذكار قلبى به همه یكسان تلقین مى‏ گردد و این به منزله آن است كه بیمارى با بیماران دیگر با امراض مختلف نزد طبیبى رفته ، طبیب به همه یك دوا تجویز كند .سلاسل دیگر نیز بدین منوال رفتار نمایند .

اینك به اذكار قلبى در این سلسله مى‏پردازد ،ناگفته نماند برخى از این اذكار در شرع نیامده و یا سند درستى ندارد و از مجعولات صوفیه بشمار مى‏رود مانند نادعلیاً الخ و 110 بار یا على گفتن و غیره .

به بعضى ذكر یونسیه داده پس از چند ماهى كه خوابى دید یا در جلسات فقرى مرتب حاضر گردید ،او را وارد تصوف مى‏كنند .

به بعضى افراد ذكر انفسى تعلیم دهند كه كلمه اللّه هو را به زبان دل گوید و به قلب توجه كند یا پس از سال‏ها كه صوفى شده ،ذكر قلبى تعلیم دهند یا در بدایت ورود به تصوف اللّه را از دو منخرین بینى ترسیم كرده به وسط سینه رسانده و با قلم خیال بدون اینكه نقش اللّه را رها سازد ،كلمه هو را در برگشت نقش كرده كه انتهاى واو را از دو سوراخ بینى خارج سازد .

و به مشایخ ذكر حیات دهند و این ذكر دو قسم است و مرحله سوم و چهارم فقرى است كه الحى را كه الف را با لام چسبانده ،پشت قلب ترسیم كند و سمت بیرونى قلب كه محاذى سینه است ،صورت قطب را به طور ثابت منقش دیده ضمن انجام ذكر به صورت مرشد بنگرد .

و اگر صوفى مذهبى است كلمه اللّه كه الف به لام وصل شده به طور استغراق بنگرد و از طوایف دیگر مانند مسیحى و یهود را به مریدى مى ‏پذیرند .

دعاوی گزاف ملاسلطان گنابادی (سلطان عليشاه)

سعادت نامه

در «سعادت نامه» چاپ دوم اثر ملاسلطان فصل یازدهم صفحه 162 سطر 13 نوشته است :

«طالب و مرید اراده حضور نماید ،چنین داند كه به خدمت پادشاه مقتدرى مى ‏رود و به بخشش او به مرتبه امیدوار باشد كه به یك آن دو عالم را بى ‏سبب به او بخشد... و خیال را مشغول صورت شیخ دارد» !

در صفحه 163 سطر 6 گوید :

«چون وارد حضور گردد در كمال عجز و فروتنى كه شیوه نیازمندان است صورت بر خاك مذلت گذارد و به شكرانه این نعمت سجده بجاى آورد» !!

آیا كسى در محضر پیغمبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) سجده مى‏ كرد ؟!

در فصل نهم صفحه 138 نوشته است :

مقصود از خلقت تو این طاعت و اقتدا است بلكه مى ‏گوئیم كه ارسال رسل و انزال كتب و زحمت انبیاء و مشقت اولیاء از براى ارادت و اقتدا است .

آیا انصاف است كه زحمات انبیاء ،آوردن كتاب اسلامى و این همه جهاد در صدر اسلام و شهادت هزاران پاكمرد و شهادت سرور شهیدان و یاران جوانمردش كه شربت شهادت نوشیدند ،براى آن بود كه عده ‏اى به عنوان قطبیت به خوشى زیند و مردمى كه به سوى خدا گام مى‏نهند به سوى خود كشند ؟!

مجمع السعادات‏

در كتاب «مجمع ‏السعادات» فصل هشتم باب چهارم صفحه 269 سطر 9 نوشته است :

در بیان اینكه هر كس بشناسد امام خود را ،حاجت به انتظار ظهور حضرت قائم او را نخواهد بود به وجهى نه در عالم صغیر و نه در عالم كبیر !

در صفحه 185 سطر 10 مى ‏نویسد :

چون تمام ممكنات اسماء حقند تعالى شأنه ،پس هر كس به هر چه رو آورد به اسمى از اسماء حق رو آورده و عبادت اسمى از اسماء كرده است» !جا دارد كه این آیه از قرآن كریم را بخوانیم :ما تعبدون من دونه الا اسماء سمیتموها انتم و آباؤكم ما انزل اللّه بهامن سلطان (یوسف 40) .

و چنانكه قرآن مجید تصریح دارد :اسم پرستى عین شرك و گمراهى است !مفاد جملات صفحه 269 آن است كه نویسنده به «مهدویت نوعى» قائل شده و خود را امام زمان وقت خوانده است !

مطالب صفحه 185 نشان مى‏دهد كه به پندار نویسنده ،اگر كسى به ابلیس هم روى آورد و عبادت وى كند بر حق است !!

ولايت نامه

در ولایت نامه چاپ اول صفحه 11 سطر 9 نوشته است :

«صاحب ولایت كلیه مطلقه را اللّه توان گفت به این نظر و این لحاظ كه فانى در جهت غیب‏بینى است .و على توان گفت به آن اعتبار مضاف به كثرات و مستولى بر كل است .و رب توان گفت كه تربیت كل موكول به او است» !!

در سطر 11 نوشته است :

«خالق توان گفت به اعتبار اینكه خالقیت حق تعالى شأنه به واسطه آن ظهور یافت» .

ملاسلطان خود را خداى رب‏العالمین خوانده و بعد بنا به اعتقاد اهل حق (على اللهى) حضرت على (ع) را اللّه نامیده است !!

تفسير بيان السعاده

(تفسیر بیان‏السعادة در دو مجلد چاپ اول به عربى ،مفسر ملاسلطان)

در صفحه 14 از این تفسیر عبارتى دارد كه ترجمه آن به شرح زیر است :

«حقیقت محمدیه و لطیفه علویت را خلق كرد و خدا خلق كرد اشیاء را به علویت على و حقیقت محمد و چون خلق كرد خلق را كه معرفت على(ع) داشته باشد پس گوئیم كه مبدء كل عالم وجود و موجد تمام موجودات ،على(ع) مى‏باشد .

شرایع الهیه و جمیع كتب آسمانى نازل شده‏اند كه خلق را به سوى معرفت على(ع) بخوانند»!!

آیا این گفتار مغایر با مكتب توحیدى اسلام نیست ،اگر نیست پس چیست ؟!

در صفحه 422 در تفسیر سوره بنى اسرائیل مطالب عجیب و شگفتى را بیان كرده كه ترجمه آن به فارسى به شرح زیر است ،خواننده گرامى با دقت و امعان نظر مطالعه كند :

«انسان در عبادت خودش شیطان و جن را یا مانند زردشتیان كه عبادت مى‏كنند «هوا آب - زمین - حیوان - انسان» را و آن كسانى كه عبادت مى‏كنند سنگ‏ها و درخت‏ها و نباتات را و بعضى هندوان كه عبادت مى‏كنند انسان را و معتقد به الوهیت آنها هستند و عبادت مى‏كنند كواكب را مثل صبى‏ها و عبادت مى‏كنند ملائكه را و مانند هندوان كه عبادت مى‏كنند ذكر «مهادیو» و فرج زن «مهادیو» را و همه اینها عبادت مى‏كنند خداوند سبحان را !!

آیا نیازى به اظهار نظر مى‏باشد ؟!پس مبعوث شدن پیغمبر اكرم(ص) و منصرف كردن مردم از عبادت بت‏ها و غیر خدا ،چه مفهومى دارد ؟!

دائرﻩالمعارف الاسلاميه‏

دائرة المعارف الاسلامیة كه به زبان انگلیسى - فرانسه - آلمانى نوشته شده است .

ترجمه‏اى كه به عربى ازآن شده ضمن جلد 15 صفحه 47 مقاله مشبعى از مستشرق معروف «نیكیتین» درباره «طاووسیه» دارد كه آن را «ابوریده» به عربى برگردانده است .

در مورد «گنابادى‏ ها» در مطلع مقاله نوشته است :«طاووسیه فساد عقیده دارند» و اضافه كرده است كه ملاسلطان عقاید بابیه و على اللهى و صوفیه را با هم تلفیق كرده و شیطان را تقدیس كرده است !!

رجوم ‏الشياطين

رجوم‏الشیاطین رساله كوچكى به قطع جیبى است كه به واسطه ملا على گنابادى (نور علیشاه ثانى) فرزند ملا سلطان تدوین یافته است .

فصلى درباره تولد ملاسلطان نوشته كه سقف اطاق شكافته شد و آبى از آسمان آمد كه والدین ملاسلطان نوشیدند و نطفه ملا سلطان بسته شد !

در سه ماهگى در شكم مادر سخن مى ‏گفت و قرآن مى ‏خواند !در صورتى كه جنین در سه ماهگى به حد كمال نرسیده است و اینگونه گفتار دام‏هاى خطرناك و مسموم كننده افكار مریدان است .

خواننده اگر صوفى است از تعصب بدر آید و بجاى اینكه علیه نویسنده به دشمنى برخیزد عقل سلیم را فرا راه خود قرار دهد و از بندهاى مسندنشینان به یارى خداوند متعال رهائى یابد .

کتاب سلسله های صوفیه

اثر نورالدین چهاردهی