English French German Italian Portuguese Russian Spanish
سلسله ملامتيه
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب سلسله های صوفیه ایران با مقدمه آنا ماری شیمل اثر نورالدین چهاردهی به تصحیح مسعود رضا مدرسی چهاردهی - آماده انتشار   
سه شنبه ، 28 مرداد 1393 ، 20:27

مقاله شماره82

كتاب كشف ‏المحجوب هجویرى از اهم كتب تذكره تصوف اسلامى است و مورد استناد شیخ عطار در تذكرةالاولیاء قرار گرفت ،درباره ملامتیه مرقوم داشته كه : «گروهى از مشایخ طریق ملامت سپرده‏ اند و مر ملامت را اندر خلوص محبت تأثیرى عظیم است و مشربى تمام و اهل حق مخصوصند به ملامت خلق از جمله علائم خاصه بزرگان این است. قصاریه تولى به حمدون قصار كنند ،طریق وى اظهار و نشر ملامت بودى .طیفوریه تولى به ابو یزید طیفور بن عیسى البسطامى مى ‏كنند .

در بدایت ظهور تصوف اسلامى منصور حلاج بود كه به طریق ملامت مشى مى‏كرد. منصور خدمت سهل‏ بن عبداللّه تسترى (شوشترى) و عمر و بن عثمان مكى و جنید نهاوندى معروف به بغدادى رسید .

پانزده سال بعد از درگذشت جنید منصور به فرمان مقتدر خلیفه عباسى و به سعى حامد بن عباس وزیر دربار عباسى و كمك حسین بن روح در سنه 309 ھ . ق در كنار شط فرات به دار آویخته گردید .

حلاج در تمامى فصول سال لباس پشم به رنگ سفید (لباس سپید رنگ مخصوص ایرانیان بود) در بر مى‏كرد و روى زیبا داشت و عبداللّه بن خفیف معروف به شیخ كبیر مدفون در شیراز ،حلاج را در زندان ملاقات كرد و اولین كسى است كه حلاج را در نوشته‏هاى خود ستوده است (كتاب ملامتیان و صوفیان و جوانمردان تألیف ابوعبدالرحمن سلمى ترجمه على رضوى با تصحیح دكتر ابوالعلاء عفیفى چاپ افغانستان در 102 صفحه) .

ابن عربى معتقد است كه ملامتى عده‏اى از اهل اللّه هستند كه در هر زمان و مكان بوده و داراى صفاتى خاص هستند و خدا باطن آنان را به انواع كرامات چون قربت و زلفت و اتصال زینت بخشیده و در سرالسر در معانى جمع رسیده‏اند .اهل ملامت تظاهر به عبادت را شرك پندارند و تظاهر به احوال باطنى را ارتداد انگارند. حمدون قصار نیشابورى كه در سنه 298 ھ . ق در حیره از توابع نیشابور مدفون گردید از مشاهیر ملامتیه به شمار مى‏رود .

در قرن هفتم هجرى از ملامتیه ،قلندریه پدید آمد كه معروف‏ترین آنها قطب‏الدین حیدر است .(ناگفته نماند كه قطب‏الدین حیدر مدفون در تربت حیدریه مجذوب بود و گرد مرید و مرادى نبود) .

قلندریه موى ریش و سبلت و ابرو مى‏تراشیدند و دلقى سبز رنگ بر تن مى‏كردند .

فرقه ملامتى پیرو ابو صالح حمدون بن احمد بن عمارة قصار بوده‏اند .

جامى در صفحه 9 مقدمه كتاب نفحات‏ الانس مرقوم داشته كه «ملامتیه جماعتى باشند كه در رعایت معنى اخلاص و به محافظت قاعده صدق غایت جهد مبذول دارند و در اخفاى طاعات و كتم خیرات از نظر خلق مبالغت واجب دانند .

هر چند عزیزالوجود باشند هنوز حجاب وجود خلقیت از ایشان به كلى منكشف نشده باشد و بدان سبب از مشاهده جمال توحید و معاینه تفرید محجوب مانده باشند چه اخفاى اعمال و ستر احوال خود از نظر خلق و مشعر و مؤنت به رؤیت وجود خلق و نفس خود كه مانع معنى توحیدند و نفس نیز از جمله اغیار است .»

حاجى زین‏العابدین شیروانى مشهور به سیاح شیروانى و ملقب به «مست علیشاه» در كتاب ریاض السیاحة در مورد ملامتى عین عبارات جامى را بدون كم و كاست نقل كرده بدون آنكه نامى از جامى برده باشد .

در كتاب هدیة السالكین تألیف صوفى دوست محمد در 70 صفحه چاپ هند در صفحه 18 درباره ملامتى نوشته است كه ملامتى آن است كه تمام فرائض و نوافل را پابند باشد مگر از نظر مردم آن را مخفى مى ‏دارد و بعضى مشابهت به آنها نموده در فسق و فجور مبالغه دارند و گویند مقصود ما آن است كه در نظر مردم ما را قدر نباشد و حق تعالى را به طاعت ما چه پروا است !

بعضى را عقیده بر آن است كه مسلك ملامتى در هند به وسیله خضر رومى انتشار یافته است .

آقاى على اصغر حكمت در یكى از آثار خود مسمى به «جامى» در صفحه 156 نوشته‏ اند كه جامى هیچوقت بساط شیخى نگسترد و خلق را به پیروى و ارادت خویش نخواند .

میر علی شیر كه از ارادتمندان خاص جامى بود در كتاب «خمسة المتحیرین» نوشته است كه «آن حضرت به اظهار خوارق عادات از جانب حق تعالى مأمور نبودند و حالات پاكیزه خود را در طریق ملامتیه و شاعرى و ملائى پنهان مى ‏نمودند» !

نگارنده این سطور براى اولین بار در رشت با مردى وارسته و دانشمند و شاعر بنام آقاى انساندوست كه از كارمندان عالى رتبه استاندارى گیلان بود توفیق آشنائى و دوستى یافت ،وى اندكى لكنت زبان داشت ،مرا به آثار جاودان كیوان قزوینى رهنمون گشت و در ایام بازنشستگى در منتهى ‏الیه شهر رشت در باغ چاى ملكى خود كه چهار هكتار بود منزوى گردید و در تمامى ایام حیات گرد زناشوئى نگشت .

روزى اظهار كرد كه من جزءِ سلسله ملامتى هستم و قطب سلسله یكى از علماء شیعه ساكن مدینه است و سید نیز مى‏باشد اما از ذكر نام قطب خود خوددارى نمود.

و آقاى بامداد از مشایخ ایشان در تهران است .پس از فوت انسان دوست دریافتم كه ایشان از مشایخ سلسله ملامتى است .او مردى خلیق و متواضع و مهربان و بصیر در امور تصوف و مسائل علمى و روحى بود .

مرحوم محمد على بامداد در شب عید اضحى سنه 1263 ھ . ش در مشهد متولد گردید. پدرش میرزا محمد رفیع رفیع الممالك بود .بامداد در مشروطیت ایران در زمره آزادیخواهان بود و در تهران روزنامه بامداد را منتشر مى‏ساخت و با میرزا كوچك جنگلى همراهى و معاضدت نمود و در دوره ششم نماینده مجلس شوراى ملى گردید .وى در سنه 1320 ھ . ش حزب ایران را بنا نهاد و بازرس دولت در بانك ملى بود ،مدتى در بیمارستان نجمیه بسترى شد و در اثر ابتلا به بیمارى فشار خون در 28 مرداد 1320 ھ . ش در تهران در گذشت .

از بامداد كتاب ارزنده‏اى تحت عنوان ادب چیست و ادیب كیست در 71 صفحه و اثر دیگرى بنام حافظ شناسى یا الهامات خواجه در 248 صفحه به كوشش دكتر بامداد به حلیه طبع در آمده است .

از اشعار حافظ تحت عنوان اینكه مسلكى بنام ملامتى مانند دیگر سلاسل تصوف وجود خارجى دارد مستفاد نمى‏گردد ،اما بامداد براى تأیید عقاید مسلكى خود به اشعار حافظ استناد جسته و بهره بر گرفته است ،در صورتى كه هر گاه بخواهیم عقاید مرد بزرگى را دریابیم در ابتدا مسلك و نظر شخصى خود را نبایست در نظر گیریم ،البته پس از اینكه نتیجه بررسى‏ها معلوم شد آنگاه مانعى ندارد نظریه خویشتن را ابراز داریم .

بارى بامداد مرقوم داشته‏اند ملامتى پیر خود را معرفى نمى‏نماید ولى نیاز به پیر دارد، وى به اصول اخلاق و شرع پابند بوده و صورت مرشد خود را در ذكر در نظر نمى ‏گرفته است .حافظ را ملامتى دانسته و به قلندریه و ملامتى كه خلاف شرع را پیشه نموده‏اند اعتراض دارد و به خرقه و صومعه و خانقاه و اسباب و ابزار درویشى به حق طعن مى ‏زند و گوید اویسى از روحانیات استفاده نمود ولى ملامتى نیاز به پیر دارد .

او شیخ ابوالحسن خرقانى و نظامى را اویسى مى‏داند در صورتى كه خرقانى پس از طى دوازده سال كه از روحانیت بایزید بسطامى استفاده نمود دست ارادت به ابوالعباس آملى داد .

بامداد بعضى از لغات و اصطلاحات را معنى و تأویل كرده است .میكده و میخانه جاى باده‏نوشى است یعنى سالك به سوى بیخودى مى‏رود در آنجا كه خدمت و حضور پیراست ،در صورتى كه میكده و میخانه را به خانقاه و ساقى را به پیر طریقت تعبیر كنیم پسندیده است (نه به حق تعالى و انبیاء الهى) .

پیاله ،دستورهاى تدریجى است كه بر اثر توجه پیر به سالك ،جذبه بر مرید رو دهد ،به نظر درست مى‏آید .

جام جهان نما را دل روشن پیر باید گفت ،وقتى براى مرید فتح ‏الباب گردد اسرار عالم هستى بر دل تابد !

این ناچیز بیش از پنجاه كتاب چاپ ایران و هند درباره حافظ دیده كه هر یك حافظ را به زعم خود به یك مسلك منتسب دانسته‏ اند .

كسروى تبریزى حافظ را خراباتى شمرده و عده‏اى خاكسار و برخى نقطوى و ذبیح بهروز دو حافظ را در یك عصر معرفى كرده و یكى را صوفى و دیگرى را پیرو آئین مهر دانسته است !

اگر كسى عرفان را نزد استاد تلمذ نموده و عملاً در تصوف گام نهد مرتكب اینگونه اشتباهات نمى ‏گردد .

این بى‏مقدار را عقیده بر آن است (البته پس از بررسى دقیق در شرح حال مشایخ و اقطاب و سلسله‏هاى متباعده متباغضه) كه در هیچ عصرى سلسله ملامتى وجود خارجى نداشته است و ملامتى از آنجا سرچشمه مى‏گیرد كه برخى از مشایخ چون جامى و ابوسعید ابوالخیر از آنجا كه خواستند مریدان را به سوى خود نكشند حالت ملامتى داشته ‏اند ،ضمناً سالك روحاً آماده نیست كه در امور سیاست و كشوردارى دخالت كند !

با این همه باید گفته شود كه طى چند قرن عده‏اى شیاد و هوسران به بهانه ملامتى !پست‏ترین اعمال خلاف شرع و ضد انسانى را مرتكب شدند و فضاى دیانت را تیره ساختند و نام رند - خراباتى - عاشق - لاابالى - قلندر بر خود نهادند و مردم ساده‏دل تصور كردند اسرارى در نزد این افراد موجود است كه ارزش آن فوق گنج‏هاى جهان است !

این گمراهان اشعار شعراء را به نسبت دانش و معتقدات پرسش كننده با تأویل‏هاى مخصوص !پاسخى مى‏ دادند .البته باب تأویل كه باز شود بسیارى از خطاها را صواب جلوه مى‏دهد مثلا این بیت از حافظ را كه صراحت بر باده‏ خوارى دارد و تأویل بردار نیست به چه معنائى باید تعبیر و تأویل كرد ؟

در همه دیر مغان نیست چو من شیدائى

خرقه جائى گرو و باده و دفتر جائى!

خوشبختانه به مرور ایام پرده از روى كارها برداشته مى شود.

عقايد ملامتيه

ملامتى عقیده دارد كه وجود مرید و اظهار ارادت او موجب مى‏گردد از وصول باز بماند، باید ملامت پیشه كند و از ریا بپرهیزد .

اعمال نیك را از مردم مخفى بدارد و خواجه حافظ را از پیروان این مسلك محسوب مى ‏دارند!

کتاب سلسله های صوفیه

اثر نورالدین چهاردهی