English French German Italian Portuguese Russian Spanish
اصحاب سراچه
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب سلسله های صوفیه ایران با مقدمه آنا ماری شیمل اثر نورالدین چهاردهی به تصحیح مسعود رضا مدرسی چهاردهی - آماده انتشار   
سه شنبه ، 28 مرداد 1393 ، 21:41

شماره مقاله : 92

یكى از علماى طراز اول خراسان كه به تصوف گرائید و نامش در سرتاسر خراسان بلكه در اكثر بلاد ایران شهرت یافت حاج میرزا حبیب اللَّه خراسانى بود كه نبیره سید محمد شهید بود .

سید محمد مهدى فرزند سید هدایت اللَّه الحسینى الاصفهانى در شهر مشهد به دستور نادر میرزا حاكم مشهد به شهادت رسید و این خانواده به شهیدى معروف گردیدند.

حبیب از احفاد (شاه نعمة الله) ولى بود و سلسله نسب وى به اسمعیل بن امام جعفر صادق (ع) مى ‏رسد .

پدر حبیب حاج میرزا هاشم از علماى بزرگ مشهد و برادر حبیب نیز حاج میرزا محمد باقر از علماى زمان خود بوده است .

حبیب در 1266 ھ . ق در مشهد متولد گردید و در شهر مشهد نزد حجت‏الاسلام حاج میرزا نصراللَّه تلمذ كرد و بعد به مكه عزیمت كرد و در عتبات نزد میرزاى شیرازى و حاج میرزا حبیب اللَّه رشتى و فاضل دربندى درس خواند و پس از طى تحصیلات علوم اسلامى به موطن خود برگشت و امامت مسجد جامع گوهرشاد به عهده وى قرار گرفت و به منبر نیز رفته و در وعظ و خطابه دستى قوى داشت و علوم دینى را تدریس مى‏كرد و به فارسى و عربى شعر مى‏سرود و به دعاوى مردم رسیدگى مى‏كرد و طرف توجه قاطبه اهالى مشهد و خراسان گردید و روزبروز بر شهرت وى افزوده گردید .

در ایام بهار و پائیز براى عبادت رهسپار كوهها مى ‏شد و در دامنه كوه شاندیز و ابرده و زشك و كوه هزار مسجد و كلات مى رفت .حبیب زبان فرانسه را نیز آموخت .

زمانى كه حبیب از بین النهرین به خراسان بر مى ‏گشت میرزا مهدى گیلانى متخلص به خدیو را مقارن سنه 1290 یا 1291 ھ . ق با خود به مشهد آورد و عده‏ اى از آزاد مردان آن خطه بدانان پیوستند و مشهور به اصحاب سراچه گردیدند .

خدیو مرید غلامعلى خان هندى بود كه در بغداد حلقه ارشاد داشت بعد از فوت غلامعلى خان ،خدیو زوجه وى را به همسرى برگزید و اولاد وى را به تكفل خود گرفت .

بیرونى منزل حاج هدایت اللَّه پدربزرگ حبیب را محل سكونت خدیو قرار دادند و بدین مناسبت پیروان خدیو را اصحاب سراچه نامیدند .

یكى از خوانین خراسان جهت تهیه منزل خدیو پولى اهداء كرد و در كوچه سرآسیا بالا خیابان خانه ‏اى براى خدیو ابتیاع كردند .

وى كتابخانه‏ اى براى اصحاب قرار داد .تالارى براى نشیمن اصحاب و خلوتى براى عزلت پیروان سراچه معین گردید .

یاران سراچه قبل از طلوع آفتاب به حرم حضرت رضا (ع) رفته و تا نماز صبح در حرم توقف نموده ،روزها را اغلب صائم و افطار را با غذاى ساده برگزار مى‏كردند. به مستمندان از جهت خوراك و پوشاك كمك مى‏كردند .عصرها به خارج شهر رفته و در ایوان كوه سنگى یا خواجه ربیع یك نفر از اصحاب امامت كرده بقیه بدو اقتدا مى ‏نمودند .

حاج میرزا حبیب اللَّه خراسانى در اشعار خود تخلص ‏اش حبیب بود اشعارى در مدح استاد طریقت خود خدیو سروده است كه چند بیت آن نقل مى ‏گردد :

جان فداى خدیو كشور دل

ختم شعرم بنام او افتاد

كه بهر نكته ایست او مقصود

كه بهر صنعتى است او استاد

در خیال جمال او بودم

هاتفم این دو بیت داد بیاد

كاى خدیو ممالك دل و جان

وى خداوند رازهاى نهان

آیه مصحف وجود توئى

مقصد از هر چه هست و بود توئى!

بزرگان و خوانین خراسان چون دیدند اصحاب سراچه براستى به مردم مستمند كمك و معاضدت مى ‏كنند به یارى اصحاب بشتافتند .این توجه خواص به حاجى حبیب اللَّه حسد علماى دیگر را برانگیخت و ایذاء و اذیت یاران حبیب را وجهه همت خود قرار دادند ،ناچار یاران حبیب پراكنده شدند و خدیو در منزل خود عزلت پیشه ساخت .

حبیب براى بار دوم به عتبات رو آورد و مجدداً به تحصیلات عالیه مشغول گردید و سه الى چهار سال در محضر درس آیت اللَّه شیرازى بسر برد و به مشهد مراجعت كرد و مورد استقبال همه مردم شهر قرار گرفت .خدیو در 1309 ھ .ق در گذشت و در شهر مشهد مقدس مدفون گردید .

حاجى میرزا حبیب را عامه مردم خطاب مى ‏كردند حبیب ،در تمامى ایام ماه رمضان در گوهر شاد به منبر مى ‏رفت و در دهه اول محرم در منزل حاج میرزا عبداللَّه متولى مسجد گوهرشاد و دهه آخر صفر در منزل خود به وعظ پرداخته و اجتماع جمعیت مستمعین بود و نفوذ كلام حبیب بى سابقه بود .

حبیب در سفر ثانى كه از عتبات به مشهد آمد نفوذ تامه یافت و در علم و زهد و تدریس و كارگشائى مردم شهره آفاق گردید و در این هنگام دست ارادت به عارف شهید سید ابوالقاسم درگزى داد و براى مرشد خود حجره‏اى در مدرسه میرزا جعفر تعیین نمود .

پنج تن اولاد ذكور از حبیب به یادگار ماند .حبیب در اثر سم مشروطه خواهان مسموم گردید و در روز یكشنبه نهم جمادى الاولى سنه 1266 ھ . ق متولد گردید و شصت و یك سال و سه ماه و هیجده روز در این دنیاى فانى بزیست و در غروب روز بیست و هفتم شعبان 1327 ھ .ق در باغ ملكى خود در قریه بحر آباد از قراء تابعه مشهد دیده از جهان خاكى بشست و بالاى صفه شاه طهماسب در سردابه شهید مدفون گردید .

دوست پر ارج نكته سنجم آقاى خسرو شاهانى مطلبى زیبا در باره حبیب در مجله خواندنى ‏ها نقل كرده كه آقاى على حبیب در مقدمه دیوان حبیب خراسانى ذكر كرده است كه از جهت حسن ختام مطلب ،تلخیص گفتار آزاده پاك نهاد خسرو شاهانى را بیان مى دارد .

زمانى كه حاج میرزا حبیب خراسانى در فصل بهار در یكى از ییلاقات بسر مى‏برد چند تن كه به كار ساز و آواز اشتغال داشتند نزد حبیب شتافته كه به دست وى توبه كنند و دیگر گرد ساز و آواز نگردند .حبیب مى ‏گوید اكنون هنگام توبه نیست و به كار خود ادامه دهید و پس از گذشتن بهار به دیدن من بیائید[1].

شرح حال حبیب از مقدمه دیوان حبیب استفاده گردیده است .

اینك چند نمونه از اشعار حبیب نقل مى‏گردد :

خواهم از پرده ناموس بر آیم یكبار

بزنم این درم ناسره یكسر بقمار

بشكنم پوست چو بادام و بر آیم چون مغز

طى كنم رسم دو رنگى كه شود یكسره كار

یعنى این خرقه ازرق بدر آرم از بر

جامه سرخ بپوشم ز طرب چون گلنار

***

دوش من مستانه خوابى دیده ‏ام

در دل شب آفتابى دیده ‏ام

زآنكه مى‏فرمود جور بى حساب

باز لطف بى حسابى دیده ‏ام

دفترى كردند حسن و عشق را

من از آن دفتر كتابى دیده‏ ام‏

مژده‏اى صوفى كز اوراد سحر

من سحر گه فتح بابى دیده ‏ام

من كه سرمست و خرابم اى حریف

نرگس مست خرابى دیده ‏ام

***

آب بودم صحبت آذر گلابم كرده است

خاك بودم كیمیاگر زر نابم كرده است

بنده پیر خراباتم كه در دیر مغان

خدمت جام و سبو را انتخابم كرده است

***

زمامم در كف پیرى فقیر است

كه در معنى امیران را امیر است

بصورت ژنده پوشى سخت خلقان

بمعنى صاحب تاج و سریر است

***

به تقریبى ز ما گاهى ببر نام

اگر خواهى دعا گو خواه دشنام

ز ما لب تشنگان یادى كن آخر

نهى مستانه چون لب بر لب جام

مكن این تلخكامى‏ها فراموش

چو گیرند از لبت شیرین لبان كام

حبیب در بدایت امر به طریق یوگى سلوك مى‏ كرد و آثار فلسفه سانكهیه (عرفان علمى فلسفه یوگى) را فرا گرفت و بعدها به سلوك اسلامى و شرعى پرداخت و اغلب ایام را به صوم گذراند و در ییلاقات مشهد به عزلت و تزكیه نفس مجدانه اشتغال مى‏ورزید و اشعار سوزناك و روان كه نشان حال درون وى بود مى‏سرائید ولى نشانه‏اى از اینكه عده ‏اى تربیت كرده باشد از آثارش مشهود نمى‏گردد ،اما رسیدگى به احوال اهالى آن سامان و كثرت مشغله امور شرعى مجالى براى عزلت تامه براى وى باقى نمى ‏گذاشت حتى عده‏اى كه شیفته وى بودند در ییلاقات نیز نزد وى تردد نموده و فرصت انزواى كامل به وى نمى‏ دادند .

حبیب مردى آزاده و پاكدامن و پاك اندیش بود ،شخصیت ممتاز وى این ناچیز را بر آن داشت كه شمه‏اى از این بزرگ مرد به زبان خامه گفته آید .با فوت حبیب مكتب حبیب نیز دوره‏اش سپرى گردید .یاد و نام حبیب گرامى باد .

کتاب سلسله های صوفیه

اثر نورالدین چهاردهی


[1] . در باره غنا (موسيقى) و اقسام آن و حرمت برخى از ا نواع موسيقى و عدم حرمت انواع ديگر به كتاب « كيمياى سعادت » اثر امام محمد غزالى طوسى مراجعه كنيد.