English French German Italian Portuguese Russian Spanish
شرح حال مشایخ و اقطاب
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب سیری در تصوف در شرح حال مشایخ و اقطاب تألیف نورالدین مدرسی چهاردهی چاپ سوم – تهران - انتشارات اشراقی – 1389 شمسی   
سه شنبه ، 28 مرداد 1393 ، 23:38

شماره مقاله : 94

اینك شرح حال مشایخ و اقطاب ذیلا نقل میگردد:

آقاى خاورى از مشایخ سلسله صفى

بسم الله الرحمن الرحیم یا على مدد در تاریخ 39/6/26 فقیر بى بضاعت اسم شریعتى حسن خاورى خراسانى پسر مرحوم حاجى ابراهیم مسقط الراس و اقامت مشهد مقدس متولد 1285 قمرى در تاریخ 1311 قمرى با والده‏ام خدمت مرحوم صفى علیشاه در تهران رسیدم در محلى كه فعلا مقبره ایشان است و بعد از زیارت ایشان جذبه سلوك فقرا نعمت اللهى در فقیر ایجاد شد پس از زیارت عتبات عالیه و مراجعت بمشهد مقدس تخمیناً در سنه 1314 یا 15 قمرى مرحوم حاج میرزا محمودخان كه از جمله مشایخ صفى بود بشهر مشهد تشریف فرما عازم سفر بیت الله خدمت ایشان مشرف شدم سند فقر نعمت اللهى و دستورات مرحمت فرمود مواظب و مراقب بودم تا بازگشت از سفر بیت الله در اوایل 1316 قمرى و بقدرى مواظب بودم و در كار داخل كه مشارالیه اجازه ذكر و فكر داده عازم براى تهران بود در آخر سنه 1316 صفى علیشاه مرحوم شد مرحوم حاج میرزا محمود خان حركت تا رحلت نمودند. بعد از ایشان آقاى حاج محمود ابراهیم نمازى نیاز على و لقب محمود خان وحدت على بوده و در سنه 1316 بدرجه شیخى و لقب طریقت منظور على آثارى كه از بنده صادر شده غزلیاتى دارم تخلص ادیب رساله در رمل و جفر و اعداد نوشته و در نجوم نیز نوشته و این علوم را درس میدهم منظور على محل امضاء

مرحوم ادیب معروف به حاجى داداش و در كسوت اهل علم بسر میبرد بعد علوم غریبه را تدریس مینمود و از ممر رمالى و دعا نویسى اعاشه مینمود و شبهاى پنجشنبه در منزلش جلسات فقرى بر پا میداشت و سنش بالغ بر یكصد سال بود.

آقاى ساعدى از مشایخ سلسله صفى

هوالعلى 110 تنت بناز طبیبان نیازمند مباد ؛ وجود نازكت آزرده گزند مباد.

به عرض میرساند...در سال 1309 خورشیدى در مشهد مقدس در خانواده روحانى متولد شده و مقدمات را در مكاتب قدیم و جدید تحصیل كرده و متجاوز از دوازده سال در تهران و پیش از آن در مشهد مقدس علوم قدیمه بقدر قوه بهره برده و در تهران به اخذ لیسانس علوم الهى و تربیتى موفق آمده در خلال این مدت یعنى سال 1327 خورشیدى با مرحوم حاج شیخ حسن ادیب خاورى ارتباط معنوى پیدا كردم و از هر جهت اینمرد از وارستگان عصر ما بود بنده را مورد عنایت قرار داد و سال 1335 خورشیدى با اجازه اجمالى و 1379 هجرى با اجازه تفصیلى از جانب معظم‏له بامر دستگیرى و ارشاد طالبان موفق آمدم و از طرف معظم‏له بلقب سعادت على موفق گردیدم تا خدا چه خواهد آثار چندى از این فقیر بطبع رسیده و برخى ناتمام و غیر مطبوع مانده... مشهد مقدس بازار سرشور كوچه مشیر كاشى 34 محمد باقر ساعدى محل امضاء

آقاى ساعدى در لباس روحانیت بسر مى‏برد و دبیر دبیرستانهاى مشهد هستند و بوعظ نیز پرداخته مردى دانشمند و متدین میباشند.

آقاى صفاگو شیخ سلسله صفى

حقیر ناچیز صفاگو (محبت على) جز نادارى چیزى ندارم كه درخور این كتاب تاریخى باشد بنویسم فقط حضرت آقاى رئیس السادات شفیق على فقیر را مامور دستگیرى نموده و در آن تاریخ سال 1314 خدمت آقاى انتظام السلطنه رسیده به فقیر ماموریت دادند در قزوین سپس آقاى حاجى عبدالله حاج مستشار على تشریف آوردند و اجازه دستگیرى دادند چنانچه حضرت صفى میفرمایند شیخ قطب در اصطلاح مبتدى دست بدست است تا دست على .

دیوانند از پرویرویم من / هر جا كه رود سوى من آن و سویم من

سوى من و تو تمام آن سوى صفا است / نام من از اوست ز آن صفا گویم من

42/9/14 محل امضاء

آقاى محمد فرزند جان بخشى خطیب الملك در 1270ھ . ش در تهران متولد كارمند اداره دارائى بوده در سنه 1334 ھ . ق در آمل اجازه ارشاد یافت مردى متواضع كم سخن و منزوى و گرد مرید و مرادى نگردید.

آقاى صفائى از مشایخ سلسله صفى

بسم الله الرحمن الرحیم هوالعلى العظیم هر چند فقیر را غیر از نیستى و نادارى و نادانى شرح حالى نیست كه لایق نگارش و درخور كتابت گردد فقیر محمود صفائى (صفاعلى) و مسقط الراسم سنگسر سمنان فرزند مرحوم ملاحمزه ملقب بگوهرى و پیر تربیت و ارشاد منصور علیشاه سمنانى و ملقب نایب الصدر كه شیخ المشایخ سلسله علیه صفى علیشاه نعمت اللهى بوده است در سن 16 سالگى مشرف بفقر گردیده و دستور پیران طریقت و سالكان راه حقیقت و بعون الله تعالى چهل اربعین كه مراد ترك حیوانى باشد بسر برده و با همت و كرم حضرت نایب الصدر و حضرت بینش علیشاه (آقاى انتظام السلطنه) و در حال ریاضت با پاى پیاده در زمستان بى زاد و راحله از سنگسر بشوق زیارت و فیض حضور حضرت پیر روشن ضمیر صفا علیشاه علیخان ظهیر الدوله مصباح الولایه كه داماد ناصرالدین شاه خلد الله ملكه بود را دریافتم و اجازه تلقین و ذكر و اوراد را هم از طرف عارف معارف صمدانى نایب الصدر سمنانى و هم از طرف پیر ارشاد حضرت آقاى حاج عبدالله مستشار على نعمتى ملقب به حاج داداش كه حضرت ایشان از طرف صفا علیشاه و او از جانب ولایت مآب حضرت صفى علیشاه قدس الله سره و ایشان از طرف رحمت علیشاه كه طریقه علیه حضرت شاه نعمة الله ارواح الفقراله الفداء است اتصال پیدا مى‏كند در طریق نعمت الله ولى دست بر دست است تا دست على نكته نازك فقرائى كه ادعاى قطبیت میفرمایند این بیان سزاوار نیست زیرا قطب زمان و نقطه دایره امكان حضرت صاحب العصر والزمان حجة بن الله الحسن عجل الله فرجه میباشند او بمنزله مصباح و اولیاء جزو مشكوة و نیز حضرت صفى فرماید

هر كه گوید دارد او نوعاً وجود / چشم او كور است از نور شهود

قطب یعنى اولوالامر دست فرمانده زبر و زیر دست شهریار عالم صغیر و كبیر است قطب آفتاب گردون است نه آفتابه گردان قطب قاسم دوزخ و جنان است شهریار ایران و توران لذا رهروان طریقت در سایه ریاضتها كه دلها را منور بصیقلى میدهند از خود آنحضرت كسب فیض نموده طالبان را فیاضى نمایند...لذا پیر و مرشد شیخ دلیل سالك مجذوب و سالك مجذوب مطلق بواسطه صفاى دل روزنه‏اى با عالم روح باز نموده با آن حضرت اتصالات معنوى بیاد و عباد و زهاد و سالك از آن بازده جرعه‏اى بچشانند از دام نفس اماره غدار میرهانند و بسر منزل حقیقت كه فنافى الله است میرسانند...حرص و هوى و بخل و كبر و خشم و حقد و ریاضت ابواب جهنم است... چون دوست یگانه من حضرت آقاى... نورالدین مدرسى امر فرمودند كه شرح حالى و چند قصیده و غزلى براى خالى نبودن عریضه تقدیم حضور نور ظهور آن برادر محترم براى ثبت دفتر میگردد...

دلبر ز پرده دل پیداست پرده پرده / دل بر جمال دلبر شیداست پرده پرده

از پرده گر درآیى بینى رخ صفائى - كو با یار نازنین را جویا است پرده پرده فقیر محمود صفائى (صفاعلى) محل امضاء آثار صفائى توحید عشق است در 1340/10/22 شرح حال را مرقوم داشته‏اند در لباس روحانیت بسر مى‏بردند و فرزند ذكور ارشد خود را بجانشینى منصوب كردند و در 27 تیرماه سنه 54 ه.ش فوت كردند و در مقبره ظهیرالدوله مدفون شدند.

احمد مصفائى از مشایخ سلسله صفى در باره صفى

هوالحق هوالعلى یا على مدد 43-5-20 چون برادر ارجمندم حضرت آقاى... مدرسى دامت افاضاته الشریف امر فرموده‏اند... نظر بارادت قلبى كه بخود ایشان بخصوص بذوق عرفانى كه مولاى متقیان بایشان عنایت فرموده‏اند دارم و میتوانم عرض كنم در مقام عشق و حال حقیقت بینى كه حق بر این شخص مرحمت كردند یگانه دوران خود هستند... عیال حضرت صفى بانو شادمند بودند كه آقا میرزا حاج آقا و میرزا رضاخان شادمند ربیب صفى بودند روزى به بانو شادمند قسم دادم كه چرا حاج سید محمود خان حیرت علیشاه بكرمان تشریف بردند بانو شادمند فرمود كه سه روز قبل از خرقه تهى كردن كه حضرت صفى مشایخ و بزرگان را خواستند حضرت صفى بدیشان نصیحت فرمود كه با هم متحد باشید... و بعد فرمودند آقاى حیرت علیشاه در خانقاه تشریف دارند براى هدایت خلق و آقاى ظهیرالدوله هم با ایشان موافقت میفرمایند و پشت ایشان را نگاه میدارند... باز فرمودند كه آقاى حیرت علیشاه لااقل یكسال را در این خانقاه خواهند ماند بعد از سه روز از خرقه تهى كردن صفى آقاى دبیرالممالك جعبه مخملى را آوردند درب آنرا باز كردند كاغذى بود كه اوراد موظفه نوشته بود و بعد از آن مخالفت با سید را گذاردند بتوسط میرزا دائى كه دائى آقاى نشاط بود (نشاط داماد صفى بود) كار را بجائى رساندند كه عقرب میگرفتند و در اطاق سید میانداختند و روزى میرزا دائى به سید میگوید سید از خانقاه میروى یا گیست را بگیرم مثل سگ بكشم از خانقاه بیرون بیاندازم... شب جمعه بود ذكر داشتند سید بین ذكر سه مرتبه بلند میشود و میگوید یا پیر شما كه مى‏بینید كه چه بروز من میآورند شما را قسم به پیرتان من را مرخص فرمائید بعد از ذكر فرمود من اجازه گرفتم و روز جمعه نزد بانو شادمند آمد و گفت خانم فرداى قیامت شما مابین من و پیرم شهادت بدهید و رفت.

ماهان... در سال 1289 قمرى از شیراز میرزا محمود خان و آقا میرزا عبدالكریم در تهران بزیارت حضرت صفى رسیدند حاج سید محمود خان نائینى بودند حضرت صفى به محمود خان بارها فرمود حیرت علیشاه مولا بتو قدرت آنرا داده كه شیر را با نظر زنجیر كنى حیرت علیشاه در سال یكهزار و سیصد و یازده قمرى بمقام شیخى نائل میگردند و در سال 1331 ه.ق خرقه تهى كرد و در ماهان در خانقاه خود مدفون گردید در خیابان تخت جمشید.

آقا میرزا عبدالكریم خان اهل شیراز معروف علیشاه از خانقاه بیرون نرفتند تا به مقام ارشاد رسیدند دیوانى بنام منصور دارد... خدمت حضرت صفى رسیدند دیگر صفى مولوى خود را بر سر ایشان گذارده و مأمور شیراز كردند محمد ابراهیم خان نمازى از طرف... صفى... ملقب به نیاز علیشاه مى‏باشند. در سن 16 سالگى بهندوستان رفت و مشغول بتجارت شدند در اثر مطالعه زبدة الاسرار از هند بتهران آمده و مشرف شد... مامور هند شد و دو خانقاه بنا كرد... و براى حیرت علیشاه خانقاهى در ماهان بنا كرد و در سن 128 سالگى در سال 1320 ه.ق خرقه خالى كرد و در ماهان مدفون گردید.

این ناچیز مزار سید محمود خان و نمازى و نورالدین فرزند صفى كه در یكى از حجرات خانقاه سلسله صفى در ماهان بود مشاهده كردم خانقاه غیر مسكون و مخروبه مى‏باشد.

احمد مصفائى از مشایخ سلسله صفى

اخوى گرامى یار ایمانى جناب آقاى... مدرسى كه در حسن خلق و فهم و كمال یگانه آفاق و در حسن اطلاع بى نظیر در انفس مى‏باشند... اسم فقیر احمد نام خانوادگى مصفائى تهرانى اسم طریقتى... منظور على اسم پدر على... متولد 1285 شمسى میباشم... در سال 1310 شمسى... خدمت آقاى نایب الصدر مشرف گردیدم... و در همانسال خرقه تهى كرد... خدمت آقاى حاج محمد ابراهیم نمازى ،نیاز علیشاه مشرف شدم در سال 1321 از ماهان براى حقیر ارشاد نامه فرستادند مدتى از طرف آقاى حاج عبدالله مستشار علیشاه مامور قصر شیرین گردیدم... به ملایر فرستادند در چناران بودم اجازه نامه‏اى مولوى گیلانى مرحمت كردند. این شعر اول این فقیر است.

من نمیدانم كیم كز عشق در سوز و گدازم / یا براى چیست شب تا صبح در راز و نیازم

یا على مدد بتاریخ 43/5/23 محل امضاء

مهر صفى علیشاه (میرزا حسن صفى على) بود و امضاء (یا حسن التجاوز)بود.

آقاى مصفائى كارمند وزارت دارائى بود و درباره سلسله صفى علیشاه اطلاعات كافى داشت و با داشتن اجازه ارشاد در خانقاه صفى خدمت میكرد مردى بسیار متواضع و خدمتگزار و صدیق بود و بصفى نیز ارادت تامى داشت.

شاهپور علیرضا با دلالت ضیاء مولوى در صحن كهنه شهر مشهد نزد مصفائى بسلك صوفیه در آمد و به عده‏اى از صوفیه این سلسله مقررى ماهیانه مى‏پرداخت و براى تنى چند خانه هائى ابتیاع كرد و در باطن نقشه ظهیرالدوله را دنبال مى‏كرد مرگ نابهنگام او نقشه هایش را نقش برآب ساخت .

آقاى آسمانى از مشایخ خاكسار و سلسله صفى

اسم محمد حسن شهرت آسمانى فرزند مرحوم شیخ حاجى نصرالله اهل شیراز لقب طریقت قدمعلیشاه قبلا در خدمت حاجى بهار علیشاه در كربلا مشرف شدم... در شیراز بمنصور علیشاه كه از مشایخ خود حضرت صفى بود تجدید كردم و از هر دو سلسله شیخ شدم لقب طریقتم در هر دو سلسله یكى بود... معمومعلیشاه و غلامعلیشاه از مریدان حضرت رضا علیشاه دكنى بودند... چون در ایران اوضاع نامرتب شد غلامعلیشاه... با درباریان سازش نمود و درویشان غلامعلیشاه با معصومعلیشاه رشك ورزیدند... و سبب نابودى معصوم علیشاه و غلامعلیشاهى بودند غلامعلیشاه امر پیرش را تمرد كرد و چراغش را فقرا در هند خاموش ساختند... گاهى هم شعر میگویم.

ما فقیران همه دم سلطنت دین داریم / آفتاب رخشان اندر دل مسكین داریم

محل امضاء

درویش آسمانى در كسوت درویشى بسر میبرد و در خانقاه صفى سكونت داشت مردى بى آزار و قانع بود و از حاج مطهر سخت دل آزرده بود .و در مقبره ظهیرالدوله مدفون گردید.

آقاى عافى

گر چه شرح حال این بنده در خور نگارش و قابل گزارش نیست...لكن بطور ایجاز و اختصار معروض مى‏دارد نامم عباس هویتم عافى ولادتم در سال 1820 خورشیدى در شیراز جنت طراز پدرم رجبعلى خان در اوان صباوت به همراه ایشان رهسپار طهران شدم... رحلت پدرم طاب ثراه یعنى در سال 1302 خورشیدى به شیراز رفتم... چندى در كابینه شهردارى فارس... به سمت منشى‏گرى منصوب... در سال 1310 خورشیدى به طهران مراجعت... و در شعبه بانك سپه به سمت مدیریت دبیرخانه منصوب مسافرتها نمودم... آثار... حضرت صفى علیشاه... را مطالعه مینمودم... در سن 32 سالگى شب جمعه هیجدهم ذیحجه 1351... حضور پیر طریقت حضرت مولوى وفا علیشاه... بشرف فقر مشرف و بلقب شاهد على مفتخر گردیدم... سرمست و از رنج مخمورى رستم همین سعادت كه باین مرتبت رسیده قابل قابل قبول اهل دل شدم... شب تا بروز بى مه روى تو ایصنم - از ناله ؛شور و ولوله در چرخ افكنم .

اندر این دیر بجز غم نه تو دارى و نه من / دل آسوده و خرم نه تو دارى و نه من

محل امضاء

آقاى عافى بدستور سپهبد آق اولى رئیس بانك سپه و رئیس هیئت مشاوره انجمن اخوت پیردلیل شاهزاده خسروانى بود (خسروانى از طرف هیئت مشاوره انجمن اخوت به شیخى منصوب و شبهاى پنجشنبه در انجمن اخوت شرح حال اقطاب و مشایخ سلف را از روى تذكره‏ها نوشته و براى حاضرین در جلسه قرائت میكرد خسروانى مردى متشرع و به آثار آیت الله سید هبة الدین شهرستانى دلبستگى خاصى داشت و بعضى از آثار ویرا از عربى بفارسى برگردانده است و هفته‏اى یكبار در منزلش روضه بر پا میداشت) عافى مردى متواضع و ادیب و شاعر بود از ایامى كه پیردلیل شد گرد مرید و مرادى نگشت.

نورعلیشاه شیخ المشایخ سلسله خاكسار

هو یا على مدد جمال كلیه فقراء حقه را عشق و یاعلى مدد است سئوال آنجناب دو موضوع است یكى شرح و دیگرى آراء مشایخ در قسمت اول فقیر حاج محمد على طوسى خراسانى ملقب به نور علیشاه در سال 1337 قمرى در سبزوار در حالیكه ملبس به لباس قزاقى بوده خدمت جناب قطب العارفین حضرت حاجى بهار علیشاه قدس سره سر سلسله خاكسار جلالى غلامعلیشاهى مشرف بفقر شده و بعد از یكسال از لباس نظامى خارج و بكسوت فقر (لباس درویشى) مفتخر گردیده و قریب بیست سال با طى مراحل فقرى بسمت شیخ سلسله خاكسار منصوب و بعد از فوت معظم له و تجدید ارادت بجناب حاجى مطهر علیشاه جانشین آنمرحوم و سر سلسله فعلى بسمت شیخ المشایخ سلسله سرافراز و پیوسته در خدمتگذارى عموم فقرا و برادران طریق و خلق خدا آماده بوده و هستم و اكنون مدت چهل و دو سال است كه ملبس بلباس فقر میباشم و در سن سى و چهار سالگى مشرف بفقر شده‏ام اما موضوع دوم كه عبارت از آراء مشایخ باشد باید بعرض برسانم .

هر كه را اسرار حق آموختند / مهر كردند و دهانش دوختند

بتاریخ دهم تیرماه 1339 خورشیدى حاجى محمد على طوسى خراسانى ملقب به نور علیشاه خراسانى.

محل امضاء

مزار خواجه اباصلت در دست نور علیشاه بود و آبادى خواجه مراد از ایشان است از دروغ و تزویر دور بود و در دوستى صمیمى بود شرح حال ایشان تعلم و كتابت كاشانى نوشته شده و سپس امضاء كردند.

شوقعلى از مشایخ سلسله خاكسار

معصوم علیشاهى هو اسم شریعت حقیر ولى الله و نام طریقت من شوقعلى متولد سال 1290 هجرى اهل ارطه از قراء حومه سارى ساكن سارى و فعلا پنجاه سال است كه در سارى سكونت دارم و یك سفر به هندوستان رفته و بعضى از شهرهاى آنرا دیدم یك سفر هم بكربلا مشرف شدم... بار اول در طریقت خدمت گلشن علیشاه رسیدم... و سر سپرده حضرت شاه سید على عرب... و از طرف حضرت ایشان اجازه ارشاد گرفتم و در دوده میر معصومعلیشاهى جلالى مى‏باشم و حضرت ایشان غیر از پیاله كسوت را با شصت جایز میدانستند و كسوت بطریق خاكسار جلالى را خلاف شرع میدانستند... [1] طالب مرید نیستم و خاموش و منزوى میباشم .

هر پیر كه طالب مرید است / در مذهب عاشقان یزید است

چهار عیال انتخاب كردم و اولاد ذكور و اناث نیز دارم از بزگان سلاسل خدمت حاجى بهار علیشاه و میر محمد علیشاه و حاجى مطهر علیشاه و سایر اقطاب و مشایخ نیز رسیدم و درك فیض كافى نمودم همچنین خدمت حاجى رضا علیشاه اشرفى هم شرفیاب شده‏ام... و اسم پدر حقیر على اكبر و شغلش نجارى... فعلا دعا نویسى مى‏كنم و متشرع هستم... هزار و یك روز براى تشرف لازم است ولى براى مراعات اشخاصى كه عیال و اولاد دارند از خدمت معاف خواهند بود[2] البته پیر میتواند خدمت را ببخشد كمااینكه پیر من هم مرا بخشید... خود من معصومعلیشاهى بر خلاف دوده خاكسار جلالى جوز را در خاندان اهل حق نمى‏شكند و پیاله صفات الله‏ایست و كسوت با شصت كه آنهم دست حضرت مولى است... حقیر شوق على 41/3/28 درویش شوق على چشمانش ضعیف و قادر بخواندن و نوشتن نیست مردى است مهربان و ساده از تقلب و ریا بدور میباشد و بسیار با ایمان و متشرع بود.

از مشایخ خاكسار حجت علیشاه

هو حق یا على مدد حضرت ادیب دانشمند فاضل و ادیب خردمند كامل جناب آقاى...مدرسى عشق است اینجانب عبدالرضا صهبانى طریقت خاكسار دوده جلالى طالب حاج مطهر علیشاه فرزند حاج بهار علیشاه فرزند قطار علیشاه ملقب به محبت علیشاه تولد بنده 1388 در قریه كهكیلویه جزء بلوك عنافچه و از سران عشایر خوزستان شش فرسخى اهواز رو بروى ملاثانى در سال 1315 به عزم زیارت عتبات مطهره در كوفه خدمت مرشد كامل جناب حاج مطهر على به كسوت فقر مرتضى على فائق شدم و در 1326 در تهران خدمت استاد رسیدم و از آداب فقر و رسوم طریقت رسیدم و در سال 1339 خدمت مونس علیشاه در اندیمشك رسیدم و از الطاف و انفاس این بزرگوار فیض بردم یك قطعه عكس به كسوت فقر مرتضى على خدمت استاد عزیز و سرور معظم تقدیم میدارم امیدوارم مورد توجه آن مرشد قبول شود.اول و آخر على نام شریعت عبدالرضا صهبانى نام طریقت حجت علیشاه .

محل امضاء

حشمت علیشاه

فقیر ابوتراب فرزند مرحوم میرزا ابوالقاسم اهل كاشان از طایفه حاج ملامحمد صادق مجتهد در قریه مرند در سن ده سالگى بخدمت حاج سید صدرالدین نقیب الاشراف ملقب به حاج میر مظفر علیشاه و بعد از چهار سال خدمت آن بزرگوار با كسب اجازه و همت عازم بنجف اشرف... شرفیاب حضور حضرت حاج بهار علیشاه شده... بیشتر اوقات در صفحه كرمانشاهان هستم نام طریقت درویش حشمت علیشاه...تا كنون تاهل اختیار نكرده...و از طرف قطب العارفین حاج بهار علیشاه بمقام ارشاد مفتخر گردیده‏ام محل امضاء 39/8/17

این درویش در خانقاه میرطاهر در كرمانشاه بسر میبرد اخیراًدارفانى را وداع كرد آقاى میرطاهر علیشاه در كوفه سكونت داشت بعد بایران آمده در كرمانشاه مقیم گردید و تمكین از حاج مطهر ننموده بشخصه سلسله جارى ساخت و مشایخى از جانب خود منصوب كرد و در كرمانشاه بكمك مردم آن سامان بر زمین قبرستانى تكیه‏اى بنا نهاد.

رحمت علیشاه از مشایخ خاكسار

هو بسم الله الرحمن الرحیم فقیر محتاج نورعلى ملقب به رحمت علیشاه فرزند مرحوم سرمست علیشاه طرقى تقریبا در سال 1309 خورشیدى از طرف مرحوم مغفور خلد آشیان حاج بهار علیشاه سر سلسله وقت خاكسار بسمت شیخ سلسله منصوب و بعد از فوت ایشان به جناب حاج مطهر علیشاه سرسلسله فعلى تجدید و در قریه طرق دو فرسنگى شهر مشهد مامور زراعتى و كوفتن در خانه مرتضى على علیه السلام اشتغال دارد.

گفت پیغمبر كه چون كوبى درى / عاقبت زان در برون آید سرى

سایه حـــق بر سر بنــــده بــــــد / عاقبت جوینده یابنـــــده بـــــود

دیگر آنكه حال هر فقیر از نظر آنكه بستگى كامل بشهود و استنباط دارد و نمیتواند مستند غیر قرار گیرد قابل شرح و توصیف نیست خادم الفقراء بتاریخ 12 تیر ماه 1349 خورشیدى در مشهد مقدس

محل امضاء

پدر رحمت قطب سلسله معصومعلیشاهى بوده است مردى است كه از ممر زراعت ارتزاق می نماید و از ممر ارشاد ارتزاق نمى‏كند.

میر تسلیم از مشایخ خاكسار

پس از طى مراسم مودت و دعاگوئى از ابراز لطف و حسن نظر شما متشكر و خاطر عالى را باین نكته متوجه میدارد تا كنون در بین فقراى خاكسار این قبیل امور بایستى با اطلاع و اجازه سر سلسله جلیله بوده با تشكر البته در اینموضوع در تهران با خود حضرت درویش موضوع را در میان بگذارید چنانچه اجازه فرمودند تقدیم هویت این فقیر بى مانع خواهد بود در خاتمه توفیقات شما را از پیشگاه مقدس مولا مسئلت میدارد الاحقر میر تسلیم مظهر 44/7/11

محل‏امضاء

در لباس درویشى بسر میبرد و شیخ مظهر علیشاه در لاهیجان بوده و در امیر شهید سكونت داشت لقب طریقت مظهر علیشاه میباشد.

سالها مى‏گذرد كه دارفانى را وداع كرده است در ایام حیات مردى متواضع و با مردم مماشات داشت .

گوهر علیشاه از مشایخ خاكسار

به سركار... مدرسى خردمند سرور مینگارم نام مصطفى فرزند محمود شهرت احدى زایچه سال 1298 خورشیدى پژوهشش دانشى (تحصیلات )در رشته آموزش و پرورش (تعلیم و تربیت) فرا یافته در داخل و خارج كشور بمدت 23 سال ؛و آگاه بكارهاى هنرى و دستى بینا(واقف) به دانش گروه (علم الاجتماع) پژوهشگر در امور آئین‏ها (ادیان) و صوفیگرى و عرفان آشنا و برخوردار از دانستنیهاى یازده مرشد و شیخ راه درویش 1349/9/26 مصطفى احدى

محل امضاء

لقب طریقت حسینعلى لقب طریقت در خاكسار گوهر علیشاه شیخ نوربخش در مازندران چندى است از دكتر اعراض كرده است و اخیرا در خانقاه میرطاهر بسر میبرد.

میرمظفر علیشاه از مشایخ خاكسار

هو نام شریعتى ایشان آقاى حاج سید مرتضى فرزند مرحوم حاجى سید محمود مودب الدوله از سادات موسوى كه 27 پشت نسب به حضرت امام موسى كاظم علیه السلام میرسانند و در خانواده مرحوم حاج سید صدرالدین معروف میباشد كه مقبره آن مرحوم در كاشان پنجه شاه واقع است اسم طریقتى ایشان آقاى میر مظفرعلیشاه معروف به زاهد از فقراء خاكسار مرید مرحوم حاج بهارعلیشاه است اجازه دستگیرى و شیخ بودن از طرف همین جناب با این حال انزوا و گوشه‏گیرى را ترجیح داده و از اجتماع و خودنمائى دورى جسته و گوشه‏اى اختیار كرده‏اند در شمیران حضرت امامزاده قاسم زندگى مى‏كنند دوست عزیزم چنانچه احتیاج به تفصیل زیادتر داشته باشید البته بسته به همت خود جنابعالى است كه تحقیقات بیشترى بفرمایید و از طرفى در كتاب هزار درویش شرحى از ایشان نوشته شده

محل امضاء

زاهد مردى گوشه گیر و سید نیكى است و یك بار بدستور یكى از مشایخ مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.

كوثرعلیشاه از مشایخ خاكسار

بسم اله الرحمن الرحیم اینجانب سید على اكبر خاوندگاران شیرازى ارداتمند حضرت خیرالحاج آقاى حاج مطهر علیشاه حقانى سرسلسله جلیله ابوترابى افتخار خدمتگذارى شیعیان جدم و فقراء حقه‏الاالله را دارم العبد سیدعلى اكبر خاوندگاران بتاریخ 1339/9/21

در دایره وجود ما ذراتیــــــم / از سطوت خورشید حقیقت ماتیم

داریم بكف چه ذوالفقار حیدر / گاهى در نفییم و گاه در اثباتیـــم

آقاى كوثر كارمند بانك ملى از اهل شیراز ملقب به لقب میركوثر علیشاه جانشین شمس علیشاه سرسلسله معصومعلیشاه بوده و اكنون شیخ حاج مطهر در شیراز است و در تكیه چهل تن سكونت دارد مردى متواضع و خلیق و متشرع میباشند.

مشهود علیشاه از مشایخ خاكسار

مشهود علیشاه خاكسار اسمش سیف الله در كنیه یا شهرت احدى عطارزاده كه در سالهاى 1298 در لنگرود متولد شد و پس از چند سال تدریس مكتب محلى و معمول رسمى كلاسها بسیاحت و در سیر آفاق و انفس خود با اغلب مشاهیر معاصر و عرفا برخورد مجلسى داشته اما در اوان جوانى و طلب در مشهد مقدس اشتیاق مجاورت و عتبه بوسى آستان قدس او را بر آن داشت در خدمت شاهزاده محمد حسین بابا دربان آستانه قدس حضرت امام رضا (ع) در سلسله معروف عجم شركت تشرف فقرى یافت و پس از سالیان در طریقه خاكساران در نزد آقاى رضا قلى بكتاش (منورعلیشاه جلالى) مشرف به پیاله شد كه در مناسبت اتصال همان سلسله بصرابدید مراحل سلوك از پیر در نزد سلسله وقت حضرت آقاى حاجى محمد على مطهرى (مطهر علیشاه) بشرف كسوت و مقامات دیگر سلسله خاكسار در منزل كامل و اصل جذبه و جنونش مشهور زمان سلوك و زندگى خود و مورد قبول و رضایت حضرات پیرو خود در سرحد كمال و ارادت در مراتب به مراحل خدمت پیران بوده صاحب كتاب مدایح و مراثى حكایات - غزلیات - مجلدات خورشید دل... سكونت او از آوان جوانى تا هزار و سیصد و سى و سه شمسى بسیاحت و از آن به بعد در حال سیاحت در لنگرود اقامت سیف الله احدى

محل امضاء 45/3/25

مشهود سالها است كه از حاج مطهر اعراض كرده و گرد مرید و مرادى نمیگردد و اكنون در لنگرود اقامت دارد و از جهت معاش خود بكسب میپردازد و در سلسله خاكسار كسى به اندازه او اطلاعات درویشى نداشته است صوتى دلكش داشت و اخیراً در لنگرود برحمت حق پیوست .

حشمت على از مشایخ خاكسار

هو حق یا على مدد جمال جمیع فقراى حقه الاالله را عشق است راه فقر است اى برادر فاقه در وى رفتن است

نفس كشتن در راه این كافر براى كشتن است

در خانقاه گنبد سبر بخط فقیر سراپا تقصیر درویش حشمت على بهار جلالى قلمى گردید بیادگار بر حسب الامر حضرت دوست محترم جناب درویش معزى آقاى... نورالدین مدرسى ایوالله درویش .

البته رمزى از مطالب درویشى است كه هر كس درس نیستى را كاملا حفظ فرمود كلمه‏هاى درویشى را خوب میداند و الافلا اول آخر یار هو ذات بهار محل امضاء

نویسنده فوق الذكر از مشایخ حاج بهار علیشاه و در كسوت درویشى بسر مى‏برد مردى خلیق و مهربان و مسافرت بسیار كرده است .

نظام على از مشایخ سلسله عجم

مورخه 44/12/20 یا على مدد - حق - روزتان روز نوروز باد - سالتان سال فیروز باد بود یارتان داور آب و خاك حضور مبارك جناب... مدرسى عشق و یا على مدد میرسانم...

اسمم نظامعلى شهرت غیاثى نام پدر محمد نام مادر نرگس زادگاه تهران ناحیه 9 عودلاجان پامنار تاریخ متولد 1262 شغل اول كفاشى در تاریخ 1307 در خدمت منصور علیشاه عرب مشرف بطریق جلیله خاكسار گردیدم البته در كربلا سیر و سلوك بمدت 12 سال در عربستان بوده و بزبان عربى تسلط كامل دارم و مدت ده سال هم در اكرادوالوار در معنى كرد و لر و بقیه عمرم در كنار دریا طبرستان و گیلان میگذرانم فعلا در لاهیجان در مقابل حرم مطهر امیر شمس‏الدین مدت هشت سال هم در لاهیجان مى‏باشم در این مدت چهار قلندر دیدم كه هر چهار نفر سید 1- سید على قلندر 2- سید تقى قلندر 3- سید محمد قلندر 4- سید على قلندر ترك و شش قطب دیدم 1- حاجى بهار علیشاه 2- حاجى مطهر علیشاه حى حاضر 3- رهبر زنجانى 4- ذوالریاستین 5- صالح علیشاه حى حاضر 6- جناب آقاى دكتر نوربخش حى حاضر جلوه حاضرین برقرار الاحقرالفقیر نظام على غیاثى محل امضاء

در امور سلسله عجم وارد و رفتارش با مردم و مریدانش پسندیده است مردى متواضع و سالها مى‏گذرد كه برحمت حق پیوسته است .

جنت علیشاه از سلسله خاكسار

این بنده مصلحى میرجنت على شاه از سلسله خاكسار جلالى مرشدم حاج مطهر قرب سى سال قبل وارد فقر خاكسار جلالى گردیده و اولین بار بحضور مرحوم قطب الاقطاب حاجى بهار علیشاه مشرف بفقر گردیدم و چون قطب سلسله هستند بنده هیچ هستم اهل تهران فرزند عباس اسم شریعتى بنده سید حسین و اكنون ساكن تجریش میباشم میرجنت علیشاه 31/6/12 محل امضاء

در لباس درویشى بسر مى‏برند و سیاحت بسیار كرده است .

مقصود علیشاه از مشایخ خاكسار

آقاى كاشانى رئیس دفتر دادگاه جنائى مشهد بوده و مدعى است پدرش از مشایخ بوده ولى نمیدانند از چه سلسله‏اى بوده است در منزلش جلسات فقرى بر پا داشته و كمتر بخانقاه گنبد سبز میروند از سلسله خاكسار جلالى و از مشایخ مطهر علیشاه در شهر مشهد بسمت شیخ سلسله مزبور منصوب گردیده‏ام و اینك مرقومه ایشان نقل میگردد.

110 بسم الله تعالى 11 - هو اینجانب على اكبر فتح پور از مشایخ سلسله خاكسار جلالى غلامعلى شاهى مشرف بفقر شده حاج مطهر علیشاه دام توفیقه كسوت گرفته و در سال 1325 كاشانى در سال 1318 خورشیدى خدمت جناب مستور علیشاه و در سال 1329 خورشیدى از دست حضرت قطب العارفین جناب سئوال آنجناب در ابتداى دفتر مفصل است در صورتیكه اجازه فرمائید و مایل باشید تا آنجا این فقیر میداند حاضر است پاسخ مقتضى را بدهد بشرط آنكه این دفتر را مدتى در اختیار فقیر بگذراند و یكى از غزلیات خود را فعلا برسم یادگار ذیلا مینویسم .

خویش را تشنه لب از آب بقا باید كرد / سینه بى كینه پیش بلا باید كرد

بتاریخ 1339/4/6 على اكبر كاشانى ملقب بمقصود علیشاه محل امضاء

معصوم علیشاه بنیان گزار سلسله عالمیه

بسم الله الرحمن الرحیم هو حق یا على مدد جمال كافه فقراى حق الى الله را عشق و یا على مدد است فقیر حقیر ناچیز... اقل الحاج شیخ عبدالكریم المدرس العالم الملقب بمعصومعلیشاه جلالى ابوترابى موسس سلسله جلیله عالمیه... متولد 1306/6/16 شمسى در نجف اشرف در 1318 در كاظمیه خدمت حضرت نور علیشاه سرابى خراسانى...و جناب حاج مستور علیشاه پیر نظر و ناطق علیشاه... پیر دلیل حقیر بودند...هزار و یكروز در خدمت پیر روشن ضمیر مشغول ریاضت بودم... در طهران از لباس فقر خارج و بكسوت اهل علم درآمدم و خدمت حضرت آیت الله حاج میرزا خلیل كمره‏اى درس فقه و فلسفه و علوم ملاصدرا استنباط نمودم... با بزرگان طریقت ملاقات نمودم... مكاشفات پیوسته براى حقیر رخ داد و ده كتاب تالیف و اغلب منتشر گردید... بعضى از بزرگان را ملاقات نمودم... بزرگان اهل حق را ملاقات.. تشكیل سلسله ماموریت باطنى از جانب حضرت رضا (ع)...یا على مدد ایام عزت برقرار 26 - 4 - 44 محل امضاء

آقاى مدرس داراى دفتر ازدواج و طلاق و اهل منبر نیز میباشند و صداى خوبى دارند رفتارش با مردم پسندیده است و در كلیه سلاسل كم و بیش تحقیق نموده و عربى را بخوبى تكلم میكنند و سلسله عالمیه را منشعب از سلسله خاكسار بنیاد نهاد .

آقاى امامى لنگرودى قطب وقت

سید ناصرالدین امامى لنگرودى از سادات گیلان و از خانواده اهل علم لنگرود...از آغاز رشد در خود جوش و خروش جویائى حق پیدا كرد در طلب حقیقت سیر آفاق و انفس نموده چند سفر پیاده و سواره بسوى عتبات عالیات رهسپار گردید...و انوار تابناك عشق الهى به ایشان دمیده شبها و روزها مانند یك مجذوب سالك در قبرستانها خرابه‏ها چیزهائى دید و شنید كه عقل معمولى نمیتواند آنها را باور كند... ارواح ملكوتى و سفلى با ایشان مانوس میشدند نه به تسخیرات جن و آواز ملكوت توجه داشتند تا بمرحله حق الیقینى و عین الیقینى نرسیدند پشت پا بهمه عالم علوى و سفلى و روحانى زدند... زمین و زمان جماد و حیوان خود را عرضه اطاعت و انقیاد در برابر ایشان درآوردند... دفاین باستان به ایشان عرضه میشد اعتنا نكرد... مرتاضان بزرگ را دیده‏اند... آنچه در چنته بدست آوردند در طبق اخلاص تقدیم داشتند... در تاریخ اقطاب و اولیاء و مرشد بزرگ مثل سید ناصرالدین امامى نشانى نداشته باشیم و در طب قدیم و شیمى قدیم... استاد هنرمند و صاحب نظر و كار كرده است... بگوشه خاموش و بى خیالى بسر میبرند این بیت از وى است .

ما سرخوش جرعه الستیم / پیمانه كشیم و رند و مستیم

و چهار اثر دارد 1- گلزار الطریقت 2- گلزار مجموعه اشراقات 3- حدیقة الرموز در علوم خفیه 4- شرح خواص اجسام و اشیاء و نبات 44/5/3 محل امضاء

آقاى امامى از خانواده‏هاى مشهور شهر لنگرود كه از توابع گیلان است در بدایت كارمند ثبت اسناد تهران و اكنون در تهران اقامت دارند مردى سلیم مى‏باشند این گفتار بقلم خود ایشان تدوین گردیده است به سلاسل خاكسار نزدیك‏تر مى‏باشند.

سید ناصرالدین امامی لنگرودی داعیه قطبیت داشته

و بیش از دیگر مدعیان دارای اطلاعات وسیع بوده و از جهت ملکات اخلاقی مردی پسندیده می باشد.

آزاد على از مشایخ دوده آتش بیگى

هو یا خودش...گرامى باد قدوم شما تمام اشیاء مظاهر حق هستند تمام فقرا حقند همه نقشند و نقاش على است حقیر شرح حالى ندارم كه بتحریر آید خاكپاى یارستان اهل حق و شعار الهى حق اینست على الله غیره باطل در هر دور و زمانى حق در لباس امكان به (دون ) جلوه گر میشود این زمان در لباس منصور است در مورد فقراى نعمت اللهى قطب زمان را خود كه قطب میشناسد بس هر كس بقدر فهمش فهمید مدعا را بنظر حقیر قطب الاقطاب خود صاحب كار و صاحب‏الزمان است و اقطاب از جانب ایشان مامور ارشاد فقرا هستند سالها در مورد فقراى نعمت اللهى مطالعه و بررسى شده بالنتیجه قطب طریقت نعمت اللهى مرحوم آقاى عبدالحسین ذوالریاستین بود و بعد از چندین سال در عالم باطن بوسیله حقیر خرقه حق را با اوراد و تشریفات خاصى آقاى دكتر جواد نوربخش مرحمت فرمودند و از عالم غیب شال سبز دور سرش بسته شده باقى حق داند و بس دین من ایمان من منصور من منصور من شاه من مولاى من منصور من منصور من ارادتمند همه عالم سرهنگ آزاد على محل امضاء

آقاى آزاد على از طرف سید نظام مشعشعى كه رهبر سلسله آتش بیگى (اهل حق) اجازه دستگیرى دارند و در چیتگر بر سر مزار سید كلاردشتى جلسات فقرى بر پا میدارد و افسر بازنشسته ارتش هستند.

بابا غلام از پیشوایان اهل حق خاموشى

بابا غلام شهرت فرهادى قطب دوده خاموش اهل حق در ده همت آباد صحنه كرمانشاه بشغل كشاورزى اشتغال دارند سن 55 ساله باستادى تنبوره مى‏نوازد و آهنگهاى جلوخانى دمیرى سحرى رحمت باران بنیامین مینوازد و بسماع میپردازد كه رقص وحدت مینامد براى ورود هر كس نزد سید خاندان یك خروس و یك من برنج و یك كله قند یا نبات تهیه كند... دو طایفه از اهل حق شیطان پرستند یكى فرقه گوران دیگر مینابى میباشند. وقتى دراویش در جم خانه جمع گردیدند.

دیگر كسى حق ورود به جم خانه ندارد و گویند جمع بسته شد یكى از اذكارشان این است (آقایم على صاحب ذوالفقار على) بعد شام داده و سپس جمع گشوده میگردد و گاهى ذكر (هومولا) را تكرار میكنند كوهى در كرند واقع گردیده بنام (دالاهو) كه قبر بابا یادگار در آن كوه قرار گرفته است و (شاه سلطان) نیز مینامند و هر كس بزیارتش نایل آید بمنزله آنست كه بزیارت مشهد مقدس رفته است و حضرت رضا (ع) را داود گویند.

این مطالب تقریرات بابا غلام بوده و دوست ارجمندم آقاى سید فیروز ریاضى به كتابت آورده و جهت این ناچیز ارسال داشته‏اند باباغلام در جوانى ژاندارم بوده و بعد دست كشیده و اكنون در كسوت درویشى بسر مى‏برد و اغلب ایام را صائم است در میان اهل حق كلمه اركان فقرى زیاد بكار میرود اركان بمعنى قانون است .

آقاى معبودى از پیشوایان اهل حق

قبل از هر موضوع موظف فرمان على مرتضى را بنظر برسانم... براستى كه برترین دین آنست در راه خدا میخواهد در راه خدا بخشم آید و در راه خدا بگیرد در راه خدا بدهد و كلیه كارهائى در دنیا براى خدا باشد... نامه آن حضرت كه اركان خرد و گنج حكمت و فضل ابدى سرچشمه گرفته بود زیارت گردید... اظهار فضل آنهم در پیشگاه عالم فقر بعهده كسى است كه پاى را در كوى راستى نهد و گوى در میدان صدق باید انداخت... فردى باید درباره عرفان نظر بدهد كه در دنیا غریب باشد... علم بدون كردار كمانى است كه زه نداشته باشد... سلسله این بنده گهگاه آنهم در پیشگاه حق بنام حقیقت یا اهل قلم میباشد... و جمعیت هم بالغ بر چهار میلیون نفر مى‏باشند... وظیفه سنگینى هم در پیشگاه این جماعت بنام جارو كشى درگه مفتخر هستم... یكى از اركان این سلسله حفظ اسرار میباشد... اسرار حقیقت را سینه هائى نگاه خواهد داشت كه شكستنى نیست... یكى از ناخلفان اهل حق بنام نورعلى الهى كه این ناجوانمرد با تذكرات قبلى كتاب بنام برهان الحق آنهم كاه و كوه و غلط بچاپ رساند... حق همه را هدایت كند خادم الفقرا عزت معبودى همدانى 48/12/18 محل امضاء

آقاى معبودى كارمند پست و تلگراف و اعتقاد راسخ به حقیقت (على اللهى) دارند مردى متواضع و اجتماعى است و از سلاسل دیگر نیز كم و بیش اطلاعى دارند اكنون در شهر بروجرد سكونت دارند .

سید مراد از رهبران اهل حق آتش بیگى

سید مراد فرزند سید مراد آتش بیگى شهرت آتش بیگى متولد 1275 در نورآباد لرستان اجدادم شاه خوشینى اهل حق بودند تحت نظر تربیت مرحوم محمد حسین میرزا در دوده آتش بیگى بعد... نزد حاج بهار مشرف شده... و در قادریه نزد شیخ حسام الدین و شیخ عزیز و شیخ كریم قادرى رسیده اسم طریقتم میرخندان و لقب ناصر على از دوده شاه خوشین آتش بیگى هستم و پدر بزرگ من شاه خوشین است... و مجاز هستم در حقیقت جوز بشكنم در دفتر سرانجام عارفم سن 67 سال است پدرم سنش 103 سال و در نورآباد صاحب جم خانه است خاندان حقیقت دوازده دوده است پنج خانواده حقیقت آتش بیگى است... سلطان اسحق كعبه یاران و حق مطلق است سلطان پردیور همان سلطان اسحق است... چهل تن دون سلطان است... بزرگان حقیقت بافراد مطمئن ذكر قلبى مى‏دهند عبادت نیاز است بابا یادگار همان امام حسین است نیاز كردار است شاه خوشین شاه خورشید بوده كه از نور حق جدا شده است بزرگان دوازده دوده از نسل على (ع) هستند شاه نعمت الله ولى و سید احمد رفاعى از اهل حق بودند... آلى و آتشى بگ پیر و مرید بودند آلى به آتش بگ و آتش بگ به آلى سر دادند... پیدایش اهل حق از حضرت على (ع) شروع شد و به سلطان اسحق مكه حقیقت ختم شد صاحب زمان حضرت على است... سر پنهان است وقتى سام نام از طرف مشرق حركت كند اصلش ایرانى است پیشقراول و جلودار حضرت على میشود... وزیرش بنیامین كه آنهم جبرئیل باشد آنهم با سام است سام قبلا در دون قنبر بوده دنیا یكرنگ میشود و اسرار اهل حق فاش میشود سعدى و شمس و جوانمرد قصاب و محمود پاتیلى و سلمان فارسى و جابرانصارى و منصور حلاج و زكریاى رازى اهل حقند عصاى دست موسى مولا بود و یونس مولا بود حضرت محمد (ص) و حضرت على (ع) یكى بودند... زن وارد جم نمى‏شود ولى وارد حقیقت میشوند سید مراد آتش بیگى نام طریقت میرخندان 50/9/19 محل امضاء

سید مراد خود و همسرش كلام (كتاب مقدس اهل حق) را حفظ بودند و كمتر كسى را دیدم كه باندازه وى درباره اهل حق اطلاع داشته باشد مردى بسیار كریم و خوش خلق و مهربان و با گشاده رویى با تنگدستى مقابله مى‏كرد و داراى عزت نفس و سید جلیل القدرى بود. مدتى است كه برحمت حق پیوسته است جم تكیه اهل حق است .

نجم الدین قطب سلسله چشتیه

راجع بشرح حال اقطاب عصر را جمع آورى مینمائید و مرقوم داشته‏اید اگر صلاح میدانید شرح حال خود را بفرستید من نمیدانم چه تقصیرى از من سرزده كه در خدمت شما مقصر شده‏ام و میخواهید مرا در شمار یك عده شیاد و ملحد درآورید اگر غیر از شما كسى این حرف را میزد تعجب نبوده ولى از شما تعجب است كه شما وارد و عالم باحوالم هستید و این را نوشته‏اید من هنوز از خداى خود خجالت مى‏كشم و در نزد خود شرمنده هستم كه بتوانم ادعاى اسلام و مسلمانى نمایم كجا بر سر ایمان كجا برسد كه ادعاى مقامى در ایمان نمایم خاك بر سر من و مسلمانى من اگر دستورى یا ذكرى بكسى داده باشم از این نظر است كسى آمده و اظهار گرفتارى روحى یا جسمى معنوى یا صورى نموده آنچه بنظر من رسیده و از بزرگان وارد شده با مساعدت استخاره دستورى داده‏ام در شرع اسلام دستور است اگر آب نبود تیمم باید كرد این دستورات من حكم تیمم دارد آنهم اثر نفس بزرگان سلف قدس الله سرهم است و اگر مامور نبودم این جرات را هم نداشتم غالب اوقات از خداوند و اولیاء او مسئلت دارم كه این بار را از گردن من بردارند و الا بدنام كننده نكونامى چند هستم خدا شاهد است اگر اعمال و كردار ما را بزرگان سلف دین تطبیق نمایند كفر ما ظاهر و هویدا خواهد شد شما كه اهل مطالعه هستید مى‏بینید تمام كردار گفتار این اقطاب و این قائدین دین مخالف كتاب و سنت است حیف از شما باشد كه كتابى بنویسید خلاف واقع و نسبت دین و روحانیت بدهید بیك عده شیاد بى دین همین دروغگوها پیدا شده كه دین را از بین برده‏اند روایتى از حضرت صادق (ع) وارد است كلب الكوفى خیر من هذاالصوفى... سخن كوتاه نمائیم العاقل یكفیه الاشاره در خانه اگر كس است یك حرف بس است لیله سه شنبه 41-7-14 مشهد اصفهانى محل امضاء

حدیث حضرت صادق (ع) بنظر این ناچیز مجعول است زیرا زمان آن حضرت عنوان تصوف وجود خارجى نداشت آقاى حاج شیخ على اصفهانى ملقب به نجم الدین و پدر بزرگوارش شیخ حسنعلى (بنده على) كه در ده نخودك از قراء تابعه مشهد سكونت داشت آقاى اصفهانى مقیم تهرانست و آقاى آل آقا از مشایخ ایشان است والد آقاى اصفهانى تفسیر قرآن و شرح لمعه را تدریس میكردند و منطق الطیر عطار را با حذف اشعارى كه در منقبت سه تن اولیه خلفاى راشدین بطبع رسانیده و اظهار داشتند عطار در تقیه بوده و با اجازه عطار دست بدین كار زده است. آقاى اصفهانى مردى حلیق پرمهر و بسیار به شریعت پابند مى‏باشند.

زمان یزدى از پیروان مهربابا و منشى فارسى زبان مهربابا

45/11/28 زمانیكه دنیا بواسطه زلزله‏ها سیلابها و انفجارهاى آتشفشان دارد بهم كوفته و زیر و زبر میگردد هنگامیكه هم مشرق و هم مغرب در آتش جنگ میسوزد در چنین موقعى سكوتم را ختم مى‏كنم مهربابا منشى مهربابا آقاى محترم... نورالدین مدرسى چهاردهى پس از عرض سلام وصول نامه 45/11/11 شما را اعلام میدارد جنابعالى چند سوال كرده‏اید و امیدوارم همین یك نامه براى جواب همه كافى باشد (عاقل را اشاره‏اى كافیست (1) سه دنیا عالم ناسوت عالم جبروت و ملكوت میباشد راجع به سوال دوم و سوم جنابعالى كتاب گاداسپیك كه از بیان خود شخص حضرت مهربابا است بخوانید (4) بعد از عروج روح آن حضرت تا 700 سال دیگر كه تجلى میكند تكلیف پیروان او در طول این مدت چیست جواب خدمت بنوع بشر (خدمت بى‏غرض و عمل بر دستورات حق و خدا را از صمیم قلب دوست داشتن (5) آیا زن میتواند رهبر روحى مرد قرار گیرد جواب بلى در صورتیكه زن بمرتبه خودشناسى خداشناسى یعنى وصال جانان نایل شده باشد مرشد اولى حضرت مهربابا گلرخ بانو از مال افغانستان بوده و ایشان خودش بوصل خدا رسیده بودند (6) اشكالى برایم پیش آمده و توجه معنوى حضرت را خواستارم تا رفع نگرانى فراهم بشود ج = فقط شما از دل یاد حضرت مهربابا بفرمائید و بهتر آنستكه در وقت شب پیش از خواب باندازه پنج دقیقه از خلوص دل بابا را یاد بفرمائید مشكل شما حل خواهد شد (7) ارسال عكس با امضاء براى شما حالا زود است چنانچه فقط عكس مهربابا بخواهید ممكن است از همان شخص كه آدرس مرا بشما داده یا از مركز اوتار مهربابا در تهران حاصل بفرمائید ولى امضاء بر عكسى صورت‏پذیر نیست مگر اینكه شما اول كار بابا را در ایران شروع بفرمائید شما میدانید قانون عالم اینست كه اول دانه نشانده میشود بعد زمین حاصل میدهد اول عمل بعد حاصل عمل بهر حال بنده دو كتابچه هم براى شما امروز دریائى فرستادم كه در یكى از جواب چند سوال شما درج است و عكس هم دارد (8) عمل شد (9) اینگونه سئوالات را جواب دادن در محیط من نیست و از حضرت مهربابا هم نمیتوان پرسید زیرا ایشان این گونه سئوالات را جواب دادن مقرون بصلاح نمى‏دانند ولى هر گاه شما بخلوص دل از ایشان بطلبید البته شما را در عالم خواب آگاه خواهند كرد در آن صورت شما نباید بكسى دیگر اظهار فرمائید سه هفته پیش در عالم خواب ایشان بمن ظاهر شد و جواب یك چنین سوالى را داد (10) براى رسیدن بكمال خلوت و نوع دوستى و خدمت بى غرض به مردم است همه چیزها در همین است محبت و دامن‏گیرى حضرت مهربابا و غرق بودن در یاد ایشان خلوت لازم نیست در جلوت هم میسر است اول چیزى كه لازم است براى بستن ماست مایه لازم است بدون مایه شیر ماست نمیشود اینها مایه است كافى است كه شیرجان ما را بوصال جانان برساند من و شما و همه افراد بشر خدا هستیم فقط بیدار شدن لازم است شمس تبریز میفرماید .

آنان كه طلبكــــار خدائیــــد خدائیـــــد / بیرون ز شما نیست شمااید شمااید

چیزى كه نكردید گم از بهر چه جوئید / واندر طلب گم نشده بهر چرائیـــد

از شما خواهشمندم دیگر نامه ننویسید و آدرس مرا بكسى دیگر مدهید بنده معروفیت زیاد دارم و نمى‏توانم انجام بدهم آگهى كتاب گاداسپیك از حضرت مهربابا (در تهران موجود است) یك خزینه عرفان و مملو از اسرار راه طریقت است فقط خواندن این كتاب در ایران تحت تهیه است و تا بحال به چند زبان زنده عالم همین یك كتاب شخص را از خواندن بسیارى كتابهاى دیگر بى نیاز مثل آلمانى فرانسوى هندى تلیگو تهیه و چاپ شده است بشما توصیه میشود بدون فوت وقت این كتاب را بدست بیاورید و بخوانید.

با تقدیم احترامات دعا گو على اكبر شاپور زمان یزدى

آقاى زمان یزدى بعد از درگذشت مهربابا بایران مسافرت كرد و با ایشان ملاقاتى دست داد و مجدداً بهند برگشته و در موسسه بابا دوستان خدمت میكنند. آقاى زمان از زردشتیان یزد بودند.

درویش عشقى از اقطاب قادریه

احمد شهرت نورائى معروف به درویش عشقى مرید شیخ حسام الدین سنش هشتاد و پنج سال در سنندج سكونت دارد جزئى سواد دارد از طرف شیخ حسام الدین خلیفه قادریه و اكنون قطب سلسله هستند در زمان جنگ بین الملل اول قزاق بوده است در شریعت اثنى عشرى هستند شیخ حسام الدین قرب بیست سال قبل در باغ كن در سرزمین بین النهرین درگذشت و فرزندش شیخ محمد بهاءالدین بایران آمد و اخیراً در گذشته است پسران وى كه نوه شیخ حسام الدین باشند در سنندج سكونت دارند كه معروف ‏ترین آنان شیخ كمال است درویش عشقى در كسوت درویشى میباشد و قوه بدنى ایشان خوب و سمین و داراى چشمان نافذ میباشند مطالب بالا تقریرات درویش عشقى است كه وسیله دوست پرمهرم آقاى سید فیروز ریاضى نوشته شده است.

كلمه عشقى لقبى است كه شیخ حسام الدین بوى عطا كرده است .

آقاى صادقى خلیفه (شیخ) قادریه

هو 47/1/21 سرور محترم جناب... مدرسى دام عمره ضمن تقدیم عرض سلام همواره سلامتى و موفقیت سركار را از خداوند متعال و اجداد طاهره و مولاى درویشان خواستارم... در آذر ماه سال 1311 در شهر سنندج میان خانواده سادات الاصل دیده بجهان گشوده و در گهواره تسنن بحد رشد رسیده در جستجوى حق و حقیقت برآمده... عموى پدرم مرحوم سید احمد حكاك فاضل و عارف و خطاط مشهور غرب بطریقه مباركه جلیله قادریه پناه... نتیجه كاملى عاید و حاصل نگردید... همه حضرت سید محیى الدین گیلانى الحسنى و الحسینى ملتجى گردیده الحمدالله در عالم خواب مشكل این حقیر فقیر حل... بحضور سید عبدالكریم سید عبدالقادر زاده تشرف و یكى از كمترین بندگان آن آستان مقدس شدم قبلا جلوس سلطنت ایشان در (خاو میرآباد)... جزو خاك ایران میباشد...در خلال بیست هشت سال بدرجه فقیر بودن و خدمت كردن این فقیر ناچیز را بخلیفه نفس خود القاب فرمودند... در سال 1343 در كرمانشاه خدمت جناب آقاى صالح علیشاه... نائل... و از طریقت قادریه چگونگى سئوال... در اواخر سال 1346 خدمت جناب شیخ عثمان بتهران براى مراسم تاجگذارى دعوت داشتند پس از مراجعت در سنندج بخدمتشان شرفیاب و مورد لطف و عنایت ایشان شدم... خدمت جناب السید محمد سید عبدالقادر زاده... نائل... از كبار و استادان و عارفان و از نظر اهل طریق یكى است ولى از نظر استادى و مرشدى براى شخص سالك همان استاد اولى میباشد... از همه خوبتر و بهتر و مهمتر كه زودتر و عالیتر بمقصد میرساند همانا طریقه مباركه جلیله عالیه قادریه است كه در حضرت محمد (ع) بلاواسطه حضرت على (ع) و شیخ حسن بصرى رضى الله عنه و سایر مشایخ كبار... و به شیخ حاضر وقت خدمت شیخ السید عبدالكریم... میرسد. مقصد یكى است و راه مختلف... تا لب دریا نشان پاى است كه در درون بحر نشان پاى لاست كمترین سالك و سگ درگاه پیران طریقت و مرشد كامل السید عبدالكریم.. درویش سید على اشرف صادقى سنندج محل امضاء

آقاى صادقى مردى وزین مهربان و مهمان نواز و به سلسله قادریه معتقد است و بشغل زرگرى اشتغال دارند.

شیخ محیى الدین آیت النبى نقشبندى قطب سلسله نقشبندیه و قادریه

51/9/12 هوالباقى جل جلاله حضور محترم و عارف دانشمند معظم جناب سالك شریعت و طریقت هذا حضرت آقاى... مدرسى دامت بركاته بعرض میرسانم و تقدیم دست بوسى مصدع نامه پر مهر و محبت... خوش وقت شدم... شرایط اربعه اول مرشد راه نما دوم اكل و شرب ملبوس و مكان حلال... هدف ،طریقت علیه نقشبندیه و طریقه قادریه است نقشبندیه مختص خواص است قادریه به عوام است... اول ذكرالله بعد از تصفیه ذكر نفى واثبات لاالله الاالله .

ذكر بدل رسد دست درد كند / آن ذكر بود كه مرد را فرد كند

000بنده شیخ محیى الدین آیت النبى نقشبندیه ساكن... سنندج... فرزند و خلف مرحوم حاجى شیخ محمد آیت النبى نقشبندیه بخارائى الاصل سن بنده 70 سال قمرى... بنده علوم نهانى را خاتمه داده و مدتى هم تدریس و پیشنماز بوده‏ام حالیه مدتى است منزوى... حركات فوق العاده طبیعیه از قبیل سنگ خوردن و شیشه خوردن و توى آتش رفتن و چرخ زدن و تیغ زدن كه از دراویش سر میزند و میكنند. عمل عوامانه است فقط نگهبان آنها از طرف حق تعالى و كمك ارواح طیبه اولیاء الله است و اراده قوى و پاك خودشان... همین سادگى ذكر روح است زیاده تصدیع نمیدهم آیت النبى

محل امضاء

در میان صوفیه هند معمول است كه یكنفر مرشد از چند سلسله اجازه ارشاد دارد و طالب بچنین پیر طریقت مراجعه مى‏كند اظهار میدارد تقاضا دارم مرا از طریق قادریه پذیرفته و بدان طریق تربیت كنید هر چند شیخ طریقت در اصل پیرو نقشنبدیه باشد این رویه در كردستان نیز معمول است و مابین سلاسل موجود در این استان كارشكنى و دشمنى و غیبت و دروغ وجود خارجى ندارد و احترام همدیگر را مراعات میكنند.

آقاى آیت النبى مورد احترام همگان بوده و اخلاق حسنه داشته و بواسطه كبر سن عزلت اختیار نموده‏اند این شرح حال در اثر مساعى دوست ارجمندم آقاى سید فیروز ریاضى تهیه و ارسال داشته‏اند.

آقاى حاج سید وفاالدین امامى از اقطاب نقشبندیه

خدمت برادر عزیزم جناب آقاى ظاهر غایب... امیدوارم دیدارم به دیدارت شاد شود در قید حیات... جد بنده حضرت حاجى سید شیخ سلام به شانزده نسبت به حضرت رسول اكرم (ص) جدم 27 مرتبه بخدمت جدش محمد (ص) رسیده... تا به بنده میرسد از جدم... تا بنده هم پنج پشت میشود... مدت 7 سال در مكه معظمه و هفت سال هم در مدینه به پاى برهنه و سر برهنه آب براى حجاج سقایت كرده است... در سن 15 سالگى عمویم وفات كرد خانقاه و مرید و منسوبین به دست بنده حقیر واگذار شد...تصوف منحصر بفرد نیست براى عام است كسى كه دستور شریعت را اجرا كند و براى رموز طریقت حاضر شود و واقعا تقوى داشته باشد و نهى از منكر و امر به معروف كوتاه نیاید واقعاً اهل تصوف است چون خدا فرموده است من كسى را دوست دارم كه تقوى داشته باشد... امیدوارم عمر وفا كند دیدار به دیدارتان شاد شود و انشاءالله مكاتبه شرعى را در بین بگذرانیم الحاج سید وفا الدین اسلامى محل امضاء

آقاى امامى متولد سنندج و به چهل واسطه نسبتش به باباعلى همدانى معروف به باباطاهر میرساند به مكه - مدینه - بغداد - كاظمین - نجف - قم مسافرت كرده‏اند این شرح حال بمعاضدت دوست ارجمندم آقاى سید فیروز ریاضى كه مقیم سنندج بود بدستم رسیده است اینكه آقاى امامى مرقوم داشته‏اند كه نسبت ایشان به 21 واسطه برسول اكرم (ص) میرسد اشتباه فرموده‏اند چون فاصله زمانى زیاد است .

آقاى مجتهدى از مشایخ نقشبندیه

دانشمند و عارف سعادتمند جناب آقاى... مدرسى اعانه الله از سنندج حسام الدین مجتهدى ارادت و سلام فراوان را همراه دعاى سعادت مستدام تقدیم و اهداء مینماید و از پروردگار هستى بخش تمنا دارم كه از زمره سعداى در دنیا و آخرت محسوب فرمایند با النبى و آله الى المجادر قیمه كریمه و اصل و زیب بخشى خاطر پژمرده‏ام گردید ارادتمند براى نامه آن جناب بسیار اكرام و احترام قائلم اما شرح حال حقیر را خواسته بودند كه از جمله رجال بنام دین در تذكره آن جناب بحساب آیم این اهلیت را در خود ندیدم و عاقبتم نیز در نظرم معلوم نیست تا از روى حقیقت بنگارم و تقدیم حضور نمایم چه شرح حال رجال باید بعد از وفاتشان نوشته شود چون تا آخرین دم حیات بر كسى معلوم نیست كه عاقبت چه خواهد شد و آیا از زمره مقربان درگاه است یا العیاذ بالله از مطرودان بارگاه بعد از دعوت حضرت و گفتن لبیك نیز كسى را اجازه برگشتن و اعلام خیر نخواهد بود فقط آنگاه زبان معاصران حقایق را بسمع مورخان و تذكره نویسان خواهد رسانید از خداوند متعال خواستارم كه حسن عاقبت بعموم عنایت فرمایند و آخر كارها را نیكو گردانند كه شرمسار پیشگاه الهى نگردم و در برابر نیكان خوار و سرافكنده نشویم والسلام علیكم و رحمةالله المدرس حسام الدین مجتهدى 52/1/22

محل امضاء

آقاى مجتهدى امام جماعت بوده و فقه را تدریس مى‏كنند و در رادیوى سنندج نیز سخنرانى ایراد مى‏فرمایند.

محمود طالبانى شیخ قادریه و نقشبندیه

52/1/25 موافق با 10 ربیع الاول سنه 1392 یاهو حضور مبارك محبوب معنوى جناب آقاى... مدرسى زید توفیقه العالى پس از عرض سلام و ارادت به آن وجود عرفانى از روى حسن ظن خودتان بنده را به سالك واصل طریق یادآور فرموده بودید زهى سعادت من از اینان نیستم كه مورد سوالات طریقت علیه قادریه و نقشبندیه قرار گیرم و از من سئوالات را خواهند فرمود... طریق اینست بطور اجمالى عبارت از راهى است كه آدم بتواند تزكیه قلب و تصفیه نفس را بدست بیاورد... طریقه علمى امانت از نبى در معراج حضرت رسول (ص) خداوند متعال جداگانه به حضرت ختمى مرتبت عطا فرموده و ضمنا خطاب كرد بهر كس میل دارید بدهید آن حضرت بحضرت على (ع) فرمود...

و بعد هذا شمه از طریق نقشبندیه مسلسل از سلطان العارفین بایزید بسطامى و ایشان از حضرت امام صادق (ع) و ایشان از جد مادرى خود حضرت قاسم بن محمد بن امیرالمومنین ابوبكر الصدیق رضى الله عنه از فقهاى سبعه مدینه منوره و از اكابر تابعین‏اند و ایشان از حضرت سلمان فارسى و ایشان با وجود صحابه بودن و شرف صحبت یافتن بیعت طریقت از حضرت امیرالمومنین سیدنا ابوبكر صدیق رضى‏الله عنه كرده‏اند و جناب ایشان اذن و ارشاد از حضرت رسول (ص) گرفته‏اند چون حضرت خواجه بهاءالدین نقشبندى ایشان از عبدالقادر گیلانى بود... در مقام معنویات عبدالقادر گیلانى توجه از او فرموده اسم الله را در قلب او جاگیر شده به آن واسطه ملقب به نقشبند شده... طریقه همه یكى‏اند طریق طالبانه آنهم شعبه‏اى است از قادریه... در زمان عبدالقادر گیلانى حضرت سید احمد لاهورى به نزد شیخ ملامحمود رفته و طریقه طالبانیه را به او تلقین داده طالبانى محالى است در غرب قصر شیرین...محل امضاء

در تاریخ اسلام اولین بار فاروق اعظم خلیفه ثانى ملقب به امیرالمومنین گردید. فاصله ایام امام صادق (ع) با بایزید 113 سال بوده و اگر از طریق روحانیت بوده و اویسى امام صادق بوده سلسله نمى‏تواند جارى سازد و بزعم این ناچیز بایزید مرید جعفر برادر امام عسكرى بوده كه پیروانش بوى لقب صادق داده بودند .

با وجود امام محمد باقر چه نیازى به قاسم بن محمد بود. ارادت سلمان به مولاى متقیان (ع) دیگر جاى تردید نیست اگر خواجه بهاءالدین نقشبند اویسى گیلانى بوده چرا مراد پذیرفته است و در ثانى در قدسیه چگونه مطلب بدین مهمى را كه ارادت به گیلانى بوده ذكرى بمیان نیاورده است .

در طریق نقشبند در بدایت امر ذكر تهلیلى (لااله الاالله) را دستور داده بعد ذكر ذات (الله) را چگونه خواجه نقشبند در بدایت الله را دستور گرفته است. اقطاب سهروردیه و قادریه و چشتى كه در شریعت پیرو اهل سنت هستند غدیر خم را پذیرفته و سه تن اولى از خلفاء راشدین را سلطان ممالك اسلامى میدانند و مولاى متقیان را جانشین روحى پیغمبر اكرم (ص) میدانند بزعم این بیمقدار نقشبندیه در زمان صفویه خود را به ابوبكر منسوب داشته‏اند .

صالح علیشاه قطب سلسله طاووسیه

هو - 121 - 14 رجب 82 عرض میشود مرقومه 9/8 رسید اقدام بنوشتن شرح حال مشایخ و بزرگان تصوف نموده‏اید بجا و ممدوح است منتها اینگونه با عجله و بدون رویه نباید باشد با تانى و تدبر و سئوال از خبره باشد خودم كه علاوه بر شاغل كسالت فرصت نمیدهد بفرزندى حاج تابنده دستور دادم كه بتواند مختصرى بنویسد و بفرستد والسلام علیك و فقك الله محل امضا

حاج شیخ محمد حسن صالح علیشاه در ذیحجه 1308 ه.ق در بیدخت متولد گردید و در تاریخ 11 ربیع الثانى 1329 ه.ق از طرف والد خود ملاعلى نورعلیشاه ثانى اجازه ارشاد یافت و پنجاه سال بر مسند قطبیت جالس بود و كتابى بنام پند صالح نگاشت و نامه‏هاى ویرا آقاى جذبى بنام (نامه‏هاى صالح) منتشر ساخت در هر جلسه فقرى مقدارى از صفحات پند صالح قرائت مى‏شود آقاى صالح علیشاه در بیدخت روزهاى دوشنبه كتاب صالحیه و روزهاى جمعه تفسیر بیان السعاده اثر جدشان را در حجره مشیرالسلطنة در صحن كوثر كه متصل به مزار ملاسلطان گنابادى است شرح و تفسیر مى‏كردند صالح علیشاه از جهان رخت بربست و فرزند ذكور ارشد ایشان آقاى حاج سلطان حسین تابنده (رضا على شاه) بر مسند قطبیت جالس گردید چون پیر سلطان ملقب به طاووس العرفا بود این طایفه را طاووسیه مى‏نامند .

رضا علیشاه قطب سلسله طاووسیه

هو - 121 - 20 - 9 - 41... عكس و شرح حال حقیر را خواسته بودید مختصرى نوشته با عكس جوفاً فرستادم رسید مرقوم فرمایند راجع بتصوف در كتاب فلسفه فلوطین اختصاراً نوشته‏ام و ممكن است بدان مراجعه فرمایند والسلام علیك سلطان حسین تابنده محل امضاء

تابنده در روز سه شنبه 28 ذیحجه 1332 ه.ق در بیدخت متولد گردید و در شوال 1369 ه.ق از طرف پدر بمقام ارشاد رسید و لقب طریقتش (رضا علیشاه) و بعد از پدر (صالح علیشاه) بر مسند قطبیت جالس گردید لقب آقاى تابنده فضل الله است باغلب بلاد اسلامى مسافرت كرده است آثار عدیده دارد كه اهم آنها نابغه علم و عرفان - نظر مذهبى باعلامیه حقوق بشر - رساله رفع شبهات - خاطرات سفر حج - از گناباد تا ژنو مى‏باشند اكنون بیشتر ایام سال را در تهران توقف دارند.

صابر على از مشایخ طاووسیه

هو 121 دوست دانشمند جناب آقاى... زید مجده و توفیقه رقیمه كریمه... ولى در عین حال غلام و بنده تا ماموریتى نیافته از عتاب و خطاب معاف است ولى پس از ماموریت اگر كوچكترین خطا و خلافى از او صادر گردد مورد عذاب و عتاب خواهد شد...

جناب آقاى حاج تابنده روحى فداه شرح مختصرى در ابتداى كتاب نابغه علم و عرفان مرقوم فرموده‏اند ممكن است بدان قسمت مراجعه فرمائید... راجع بتصوف شرح مختصر ساده‏اى عرض كه چون خود چند اشتغال داشتم بخط یكى از برادران نوشته شده و تقدیم گردید... زیاد والسلام علیكم خاك پاى فقرا هبة الله جذبى 30 - 3 - 43 محل امضاء

اظهار نظرى كه درباره تصوف نوشته‏اند در كتاب رساله باب ولایت بچاپ رسانیده و در مقدمه مقاله مرقوم داشتند در پاسخ پرسش نگارنده نوشته‏اند در صورتیكه پرسشى در بین نبوده و از تمامى رجال صوفیه خواسته گردید كه اظهار نظر درباره تصوف فرمایند .

آقاى جذبى مكلا و دبیر ریاضیات دبیرستانهاى تهران و پس از بازنشستگى در لباس روحانیت درآمد و مدتها در بیدخت بسر برد و در اغلب اسفار آقاى تابنده هم سفر ایشان بود و بعد از فوت مجتهد سلیمانى كه شیخ تهران بود شیخ طریقت تهران گردید لقب طریقت صابر على میباشد.

وفاعلى شیخ سلسله طاووسیه

41/8/29 هو 121 - عرض میشود مرقومه رسید از یادآورى و سلامتى مشعوف فقیر با حال پیرى و عوارض آن در چالیش و خداوند را بهر حال شاكر راجع بشرح حال مرقوم رفته بود مختصرى از آن نابغه علم و عرفان نوشته هست پیش از آن را با این چشم معوفم كه امساك از كتابت و قرائت لازم است نمیتوانم بنویسم والسلام فقیر مجتهد سلیمانى محل امضاء

آقاى سلیمانى در تاریخ رجب 1365 ه.ق شیخ تهران گردید و در سلسله طاووسیه (گنابادى) شیخ تهران بر دیگر مشایخ مزیت و برترى دارد آقاى سلیمانى فرزند میرزا محمد صاحب كتاب قصص العلماء است و لقب طریقت مجتهد سلیمانى (وفاعلى) میباشد و بر پند صالح شرحى نگاشته‏اند مردى خلیق و مزاح و همیشه بشاش بودند مدتها است كه دارفانى را وداع كرده‏اند و مزارش در مقبره سراج الملك در شهررى قرار گرفته است .

عزتعلى از مشایخ طاووسیه

فقیر چند سالى در قم مشغول به تحصیل و البته هر وقتى خود را متصف بصفت حیوانى مشاهده مى‏نمودم تا در نتیجه رفتار دستورات حضرت صالح علیشاه روحى و جسمى له الفدا انشاءالله از صورت حیوانات خارج و صورت انسانى پیدا كرده‏ام و نقداً مشمول انجام وظیفه‏ام... با همین سعادت از لباس تن نجات پیدا كنم و تاریخ افتخار فقیر ذیحجه 1374 ه.ق بوده است كه مفتخر بلقب عزتعلى فرموده‏اند شیخ عبدالله صوفى املشى گیلانى 26 ج 1 - 82 محل امضاء

شیخ عبدالله صوفى فرزند شیخ محمد صوفى ساكن املش گیلان و اینك در رشت سكونت دارند در بدایت امر مرید غواص زنجانى شاعر گردیدند.

رونق على از مشایخ طاووسیه

49/9/12 هو 121... اما مشایخ در هر عصرى مناسب آن عصر ممكن است عدد آنها كم یا زیاد باشد لكن قطب در هر زمان یكى بیش تر نبوده و نخواهد بود كلمه اقطاب عصر حاضر كه در نامه مرقوم شده بود صحیح نیست و دیگر فقیر تا بحال عكس خود را براى كسى نفرستاده شرح حالى هم كه ارزش نگارش داشته باشد در نظر ندارم جز آنكه عرض كنم شرمنده‏ترین بندگان آستان مقدس حضرت آقاى صالح على شاه ارواحنا له الفدا محمد راستین محل امضاء

آقاى حاج محمد خان راستین لقب طریقت (رونق على) در شعبان 1374 ه.ق اجازه ارشاد یافت از مالكین اراك و در آن شهر سكونت دارند .

ظفر على از مشایخ طاووسیه

49/11/30 - 22 ذیحجه - 9 دانشمند محترم جناب جلالمتآب آقاى... مدرسى چهاردهى دام مجده العالى ضمن عرض ارادت و تقدیم مراتب دعا گوئى... این ذره بیمقدار محمد جواد آموزگار ملقب به ظفر على... فرزند مرحوم على اكبر آموزگار متولد در كرمان در سال 1288 شمسى تحصیلات مواد كلاس دوره‏هاى متوسطه و دارالمعلمین اكابر و علوم قدیمه از مقدمات صرف و نحو تا اواخر مغنى و معانى و بیان و منظومه و فقه اصول و ادبیات فارسى و عربى... در كرمان وارد بخدمت فرهنگ سال 1306 شمسى... بدواً آموزگارى و بعداً دبیرى و چندى كفالت دبیرستان... تاریخ بازنشستگى سال 1337 شمسى اغلب شهرهاى ایران را دیده بزرگان سلسله از حضرت صالح علیشاه و مشایخ را خدمتشان رسیده اثر مستقلى كه طبع شده ندارم ولى مقالات ادبى و مذهبى و عرفانى در جراید و مجلات انتشار یافته همچنین سخنرانیهاى مذهبى و اخلاقى و عرفانى قریب 4 سال از رادیوى كرمان... كرده... تصوف عبارت از تصفیه و تخلیه قلب و تزكیه تحلیه روح و ارتباط با خداى یكتا... و عالیترین درجات این فقر اختصاص بذات مقدس نبوى دارد... زیاده ایام سطوت مستدام باد اقل محمد جواد آموزگار ظفر على و در تاریخ 26 شهریور - 1341 از طرف آقاى تابنده گنابادى (رضا علیشاه) اجازه ارشاد گرفته‏اند .

آقاى آموزگار مكلا بوده و در جلسات فقرى سخنرانى میكنند در سلسله طاووسیه (گنابادى) قانون بر آنست كه تمامى شبهاى هفته هر شب در منزل یكى از درویشان جلسه فقرى بر پا است و براى انعقاد جلسه بایستى اجازه كتبى از شیخ سلسله یا قطب وقت اخذ نموده باشند و مدت هر جلسه حداكثر بیش از دو ساعت نباید باشد و جلسات شبهاى دوشنبه و جمعه و صبح جمعه از اهمیت بیشترى برخوردار است و شركت در لیالى جمعه تقریباً الزام آور است .

درویش خلیل قطب سلسله نعمةاللهى

درویش خلیل الله فرزند درویش غلامحسین فرزند مرحوم غلامعلى كه درویش غلامعلى خدمت رحمت علیشاه رسیده و از مشایخ ایشان بودند لقب طریقتش مشتاق مدفون كرمان اما درویش غلامحسین در اواخر حیات رحمت علیشاه با حضرت صفى به بمبئى میروند پیر دلیل صفى بودند در بمبئى مهمان آقاخان محلاتى بودند در مراجعت در قم منزل شیخ المشایخ عبد علیشاه كاشانى وارد و رحمت علیشاه خرقه تهى كرده بود صفى بتهران میرود و ابوى بنده بشیراز نزد حاج آقا محمد میرود و اجازه ارشاد گرفته و لقب طریقتش مشتاق بود و بعد نزد حاج على آقا تجدید نمود... برادرم درویش شكرالله نزد وفاعلیشاه مشرف گشته... در صدر مشروطیت مستبدین منزل حاج على آقا را آتش زده و غارت مى‏كنند بنده با اخوى و پدرم از كرمان بشیراز آمده منزل حاج على آقا ماندیم... حاج على آقا به برادرم درویش شكرالله اجازه ارشاد داد و به بنده ذكر یونسیه داد... برادرم سال گذشته خرقه تهى كرد و در امامزاده عبدالله مدفون گردید و نغمه مشتاق اثر برادرم چاپ گردید... اما بنده متولد شده كرمان و هشتاد سال دارم هیچ تاهل اختیار نكردم... اما بنده بعد از برگزارى هفته اخوى از اهواز به تهران آمدم در جوانى كسبم خیاطى بود لقب طریقتم فقیر على... از طرف حاج على آقا و پدرم اجازه دادند كه فهم شعر را دریابم و شعرنگویم 44/7/15 محل امضاء

درویش خلیل و برادرش درویش شكرالله سالها در اهواز سكونت داشتند و درویش شكرالله مدتها با قرع و انبیق سر و كار داشت و دنبال كیمیاگرى بود.

طالب على از مشایخ ذوالریاستین

هر چند كه شرح حال این فقیر سراپا تقصیر قابل اظهار و تحریر نیست ولى حسب الامر سرور ارجمند جناب آقاى... مدرسى تحریر مطالب ذیل مبادرت مینماید فقیر ابوطالب پدرام فرزند مرحوم میرزا مصطفى خان مدبر الممالك در شهر شیراز لیله 23 رمضان المبارك سال 1278 شمسى متولد... به تهران آمده مشغول تحصیل شدم... بخدمت اداره گمرك وارد... در سال 1341 بازنشسته شدم... حالت انزوا و گوشه‏گیرى اختیار... و چاپ مثنوى سیاف اثر طبع جدم... گردیدم... مرحوم ذوالریاستین بسمت ناظر در وصیت نامه پدرم تعیین شده بود... در سال 1325 در خدمت ایشان مشرف شدم... جدم مرحوم حاجى على اصغر شمشیرگر (سیاف) از عرفان و از مشایخ سلسله نعمة اللهى در شیراز میباشد... و از مریدان حسین علیشاه اصفهانى بود... مثنوى دوازده جلد است... و در سال 1262 هجرى وفات نمود و بین تكیه حافظیه و چهل تنان مدفون گردید... مقبره و كتابخانه ایجاد و برق نیز برقرار كردم... قبر مرحوم وصاف نیز پایین‏تر مرحوم سیاف... میباشد... موفقیت آنجناب را از درگاه حضرت احدیت مسئلت مینماید ابوطالب پدر ام طالب على نعمةاللهى 1343/10/16 محل امضاء

آقاى پدرام از مشایخ ذوالریاستین و بعد از وى از دكتر نوربخش تبعیت ننمود و شبهاى جمعه در منزلش واقع در خیابان چراغ برق جلسات فقرى دایر مینماید مردى است اجتماعى و مهربان و براى طبع مثنوى سیاف رنج بسیار برده و در احیاى مزار جدش شمشیرگر سعى بلیغ بكار برده است .

انتصارى از مشایخ دكتر نوربخش‏

بسمه تعالى شانه... دوره جوانى در خراباتها و مسجد خانقاه رفته مرادى حاصل نشد... شب و روز متوسل امام زمان (ع) بود تا شبى حضرت امر فرمودند پیش حضرت ذوالریاستین مونس علیشاه را نشانم دادند... مدت 14 سال محرم حرم ذوالریاستین بودم... تا جناب آقاى دكتر نوربخش از كرمان تشریف آوردند خانقاه... دكتر نوربخش را امر فرمودند بیاورند خانقاه... مرحوم ذوالریاستین امور فقرا را به آقاى دكتر رجوع كردند... ادرار مرحوم ذوالریاستین سنگ شد... جنازه را بردیم كرمانشاه... بعداً جناب آقاى دكتر نوربخش ملقب به نورعلیشاه قطب سلسله نعمةاللهى منصوب شد... فقیر چند سال در راه آهن مشهد بودم... بعد اهواز منتقل شدم... بعد بشیراز ،اهواز و نیشابور رفتم و بعد به بندرشاه رفتم و اكنون ده سال است كه مازندران هستم خدا انشاءالله همه را از قبرستان تن نجات دهد و روح را حاكم بر تمام بدنهاى فقراى حقه محكم و استوار بدارد آمین یا رب العالمین فقیر حقیر ناچیز هیچ محمد تقى انتصارى نعمةاللهى 50/10/19 محل امضاء

سرور على از مشایخ دكتر نوربخش

ز پاكستان تن رستم غلام درگه مولى ولى سرور على گشتم ز جان عبد ولى گشتم جناب ایشان شیخ نعمة اللهى نورعلیشاهى در شهرستان بم میباشند از اهل دیره اسمعیل خان پاكستان متولد 1893 میلادى و اول در خاكسار جلالى داراى كسوت شده سپس نزد حاجى داداش مستشار على صفى علیشاهى پس از خرقه تهى كردن ایشان خدمت مرحوم ذوالریاستین مونسعلیشاه رسید و پس از ایشان با جناب آقاى دكتر جواد نوربخش نورعلیشاه رسید و از مونسعلیشاه اجازه ارشاد در پاكستان داشتم ملقب بسرور على 39/4/7 محمد سرور چون قادر به كتابت نبودند تقریرات ایشان نوشته شده و امضاء فرمودند.

منصور على از مشایخ دكتر نوربخش

اما در مورد تقدیم شرح حال خود باید عرض كنم اگر از بنده بنام یك شاعر دعوت میشد بعد از كسب اجازه از حضور پیر عالیقدر خود این دعوت را اجابت میكردم ولى از اینكه میخواهید نام حقیر را در دفتر تذكره اقطاب و مشایخ ثبت و اسم بنده را كه حتى غوره هم نیستم در صندوق مویز وارد كنند... نام و نشان ما بى نشانان در دفتر جناب آقاى دكتر نوربخش بایگانى است... از خواندن آثار هر صاحب ادعائى خوددارى میكنم... اگر در عالم نور باران شود دنبال آن نمیروم... دفتر عشق... در دو كلمه خلاصه میشود صدق و صفا... آرى عزیز من معناى درویشى یكرنگى است... در خدمت استاد بكوشد و همیشه و همه وقت و همه جا بیاد خدا بود... میخواهى از این سفره رنگین خدائى و نورانى تمتع و بهره‏مند شوى یكتابنده یكتاجو یكتاخواه یكتاپرست باشى... مخلصین... وصول بدین مقام با دستیارى و راهنمائى پیر حاصل میگردد...

اظهار نظر فقیر در مورد بیانات معظم‏الیه بدان ماند كه طفل نو زبانى در اطراف فرضیه نسبى انشتین اظهار عقیده نماید... باقى خدا على مولا سرهنگ محمد فریور منصور على محل امضاء

فریور در سارى بعد از درگذشت ذوالریاستین مدعى جانشینى گردید بعد به دكتر نوربخش پیوست و از او اجازه ارشاد گرفت و در همدان اقامت دارد.

خادم الفقرا از مشایخ دكتر نوربخش

محمد حسن صبور دیلمى رودسرى در 42/6/2 محمد حسن صبورى دیلمى... متولد دیلمان سال 1268 پس از یك دوره تحقیقات عمیق فقرى... در سال 1316 باتفاق غضنفر علیشاه تهران خدمت... ذوالریاستین... در سال 1317 خانه شخصى را بنام خانقاه تاسیس و شبهاى جمعه اهل دل را... دور هم جمع كرده... در سال 1318 مونس علیشاه اجازه فرمودند یونسیه و ذكر انفس بطالبان راه حقیقت تلقین و تعلیم گردد... در سال 1336 فدوى در تهران خدمت دكتر نوربخش رسیدم... اجازه فرمودند به تعلیم و تلقین طالبین راه حقیقت مشغول باشم و هستم... اتصال بحقیقت پیدا كنند... باید بدستورات... سلسله فقرى رفتار كرده... استدعا دارم عموم فقرا را از ضلالت و جهالت نجات داده سعادتمند فرمایند محل امضاء

آقاى صبورى از ممر كشاورزى و اجاره دارى املاك امرار معاش مینمایند مورد احترام و اعتماد اهل شهر بوده مردى خوش خلق و مهربان و متواضع بوده‏اند لقب طریقت خادم الفقراء میباشد مدتى است رخت از جهان فانى بربسته‏اند.

توفیق على از مشایخ ذوالریاستین

آقاى سید ابوالفضل قوام شهیدى كه در كسوت روحانیت بسر میبرد ابتداء از طرف مونس علیشاه شیخ شهر قوچان بوده و پس از درگذشت مرحوم وارسته بختیارى كه در یكى از حجرات صحن كهنه ماوى داشت شیخ مشهد گردید و پس از فوت مونس در مورد تولیت خانقاه مشهد با دكتر نوربخش كار بدادگسترى كشید .

آقاى صابرى از وكلاى مبرز مشهد در دادگاه تجدید نظر از این بیمقدار یارى جست و فدوى لایحه‏اى بر طبق موازین تصوف بر علیه نوربخش تدوین ولى با اعمال نفوذ دكتر قوام شهیدى طرفى نبست رئیس دادگاه‏ها سعیدى خواهرزاده مرحوم صالح علیشاه بود قوام شهیدى از سادات رضوى مردى خلیق و متواضع و مهمان دوست بود اینك نوشته آن مرحوم نقل میگردد.

110 یا على مدد آشكارا باشد كه در یكهزار و سیصد و چهل شش هجرى باستان قدس رضوى (ع) متوسل و در نتیجه توسل به مرحوم قطب العارفین حضرت آقاى حاج میرزا عبدالحسین ذوالریاستین (مونس علیشاه) قطب سلسله جلیله نعمت اللهى طاب ثراه اشاره فرموده بودند كه از این ناچیز دستگیرى شود (دفتر صوفى سواد و حرف نیست) محل امضاء

ذوالریاستین لقبى است كه از طرف احمد شاه بوى تفویض گردید لقب طریقت قوام شهیدى توفیق على است .

كه مدتها است از جهان خاكى رخت بسراى باقى كشید .

رونق على از مشایخ دكتر نوربخش

آقاى سینائى اهل كرمان و كارمند اداره ثبت احوال مشهد بوده و در خانقاه مشهد سكونت داشت اینك نوشته آقاى سینائى نقل میگردد. حقیر مهدى بن احمد آقائى ملقب به سینائى متولد 1294 شمسى اهل كرمان كارمند اداره ثبت احوال تا سال 1317 (خام) بودم چون در سال مذكور جذبه حق رسید (پخته) جذبه باستان مقدس پیر بزرگوارم جناب مونسعلیشاه رسانید از انفاس قدسیش (سوختم) باقى خدا - فقیر نعمت اللهى نورعلیشاهى محل امضاء 1339/4/6

نامبرده از طرف دكتر نوربخش شیخ شهر مشهد میباشند لقب طریقت رونق على میباشد.

مهرعلى از مشایخ دكتر نوربخش

این جانب ابوطالب فرزند مرحوم حسین مهرگان متولد 1290 اهل رشت... در سال 1315 نزد مرحوم میرابوطالب معصوم زاده كیائى ملقب بمعصومعلى مشرف بفقر نعمت اللهى گردیدم... در سال 1326 مفتخر بمقام شیخى و ملقب به مهر على گردیدم... با جناب آقاى دكتر نوربخش نورعلیشاه تجدید عهد نموده خام بدم پخته شدم سوختم 41/8/25 محل امضاء

مهرگان كارمند بانك ملى بوده مردى خودش برخورد و متواضع و خانقاهى از طرف نوربخش در بندرشاه احداث نمودند.

روحانى از مشایخ دكتر نوربخش

علیمحمد فرزند مرحوم عبدالرضا شهرت روحانى... بزرگانى كه خدمت آنها رسیده‏ام سید محمد رضا علوى آقا شیخ على نخودكى اصفهانى حاج مطهر آقاى حاج زین‏العابدین پاقلعه‏اى سید میر مظهر نعمت اللهى میرطاهر خاكسار حاج محمد على سرابى حاج مستور خاكسار دكتر گنجویان اكثر شیوخ و حضرت آقاى دكتر نوربخش دیده‏ام مرحوم حاج شیخ عبدالحسین بود بوسیله ایشان دست ارادت به آستان مبارك حضرت آقاى دكتر جواد نوربخش (نورعلى شاه) سپرده و تا كنون بعقیده خود پا بر جا میباشم و استنباط خود آن هاست كه حقیقت تصوف اسلام نزد ایشان لاغیر علیمحمد روحانى 1351/5/7

آقاى روحانى از اهل دزفول ساكن اهواز و شیخ دكتر نوربخش و در خانقاه سكونت دارد متاسفانه چشمانش اعمى گردید مردى خلیق و مهمان نواز و افراد فامیل خود را بنحواحسن سرپرستى میكند مدتى است در گذشته و در حیاط خانقاه اهواز مدفون گردید.

شیخ الاسلام از مشایخ دكتر نوربخش

39/6/15 بسمه تعالى حقیر محمد شیخ الاسلامى سلماسى كه بزیارت آستان قدس رضوى مشرف بودم توفیق ملاقات با جناب آقاى نورالدین مدرسى رخ داد و از محضر فیض انورشان استفاده كامل و بهره وافى از فرمایشاتشان بعمل آمد و این دو سطر بعنوان یادگار خطى دعا و قلمى گردید از معظم‏له التماس دعا دارم كه حقیر را فراموش نفرمایند الاحقر حاج شیخ محمد شیخ الاسلامى 39/6/15 محل امضاء

در لباس روحانیت بسر میبرد و پس از یكسال از ورود بفقر از طرف دكتر نوربخش شیخ سیار گردیدند و اینك در رضائیه سكونت داشته و داراى دفتر اسناد رسمى بوده و گرد تصوف نمیگردند.

حاج میر سید على برقعى قطب سلسله نعمة اللهى

اشخاصى را كه طى اطوار سبعه قلبیه نموده‏اند از اولیاء قمرى كه اصطلاح از معصومین كه آنها را اولیاء شمسیه نامند...در نجف اشرف از حضرت على استدعا نمودم كسى كه بتواند مرا با حفظ ظاهر باین طریق وارد و تكمیل نماید بمن بشناسد و بالاخره خدمت مرحوم شمس العرفاء كه از بزرگان نعمت اللهى و عالم و فاضل و صاحب كرامات و اخبار از مافى‏الضمیر و مغیبات بود خدمتشان مشرف شدم تا طور ششم خدمت ایشان بودم و دستور گرفتیم پس از فوت ایشان از مرحوم ذوالریاستین گرفته و همان علامت طى مرتبه بفضل الله تعالى فائز شدم و معذالك بخیال رفتن پیش كاكا صاحب نام بلااراده به بمبئى رفته بخدمت شیخى مشرف شدم كه در تحت تربیت یكى از رجال الغیب بود و تا آن تاریخ در خدمت مرشد خودش سه مرتبه بزیارت حضرت البته در صف نعال پشت سر اولیاء به زیارت حضرت نائل آمدم...

آقا سید على برقعى امام جماعت بودند و كتبى چند منتشر ساختند كه یكى از آثارش از طرف مراجع تقلید تحریم گردید آقاى برقعى در زمان ولیعهدى محمد رضا (شاه مخلوع) بوى شرعیات تعلیم میداد و صبح روزهاى جمعه عده كثیرى بنزدش میرفتند ایشان خود را جانشین شمس العرفاء و ذوالریاستین میدانست با اینحال و چنین ادعایى بهند رفته و دست ارادت بیكى از مشایخ آن سامان داد و مراد از حضرت كه در گفتارش آمده امام دوازدهم (ع) مى‏باشد.

حجت علیشاه قطب سلسله نعمةاللهى

فاضل محترم مرقومه متحدالمال مورخ 44/8/22 كه از تهران بقم ارسال فرموده بودید زیارت شد از هدف انتخابى در موضوع شرح احوال چهل تن از مشایخ قابل تحسین و تقدیس است تشكر میكنم از اینكه آثار قلمى این فقیر حقیر مورد مطالعه آن مرد كریم قرار گرفته است جداگانه تشكرات خود را تقدیم میدارم. از مدیر محترم كتابخانه هم سپاسگزارم اكنون موارد تقاضا را بررسى میكنم .

1- نظر درباره تصوف شاید با ملاحظه كتابهاى مقالات الحنفاء در مقامات العرفاء احتیاجى به تجدید مطلب نباشد ولیكن در عین حال مختصراً عرض میكنم تصوف عبارتست از توجه و عمل به لطائف قرآن بدیهى است فرائض و برنامه‏هاى قرآن را تا رسیدن مرگ (یعنى قطع علاقه روح از بدن) چه را باید عمل كرد و لطائف را كه زیب و زینت آنهاست بر اصول افزود مثلاً نماز واجب اصول كار است و نوافل لطائف است حرمت غیبت اصول كار است و بفكر غیبت نیفتادن لطائف است حلیت شكار اصول كار است و خوددارى از آن و در زمستان علوفه و دانه دادن بآنها لطائف است خمس و زكوه اصول كار است و انفاقات مازاد بر این

2- آثار قلمى فقیر كتاب مقاله مقلاء الرشاد فى‏المونثات السماعیه و الاضداد چاپ سنگى .

3- تاریخ كاشمر.

4- تاریخ نائین 5 ج در دو مجلد.

5- شرح عاء سمات.

6- پیمبران اوالعزم .

7- مقالات .

8- مقامات .

9- تاریخ نجف (ج 1).

10- رجال اصفهان كه قسمتى از آن پیوست كتاب تذكرة القبور آیت الله كمرى .

11- حجة بالغه در ترجمه احوال حافظ ابونعیم اصفهانى و كتاب اربعین وى (جمع چهل حدیث درباره حضرت ولى عصر روحیفداه).

12- گلبهار درباره طول عمر آنحضرت .

13- گل نرگس (تاریخچه نرجس مادر امام زمان (ص).

14- تاریخ گلبن (دیهى از بلوك تهران) اینها همه بچاپ رسیده است اما تفسیر قرآن و نیز تاریخ رى و تهران 10 جلد و تاریخ كرمانشاهان چاپ نشده است یك قطعه عكس هم ایفاد شده و در قم نایب ‏الزیارة هستم ضمناً در انجام اوامر مرجوعه مشروعه كوشا و ساعیم. در خاتمه تشكرات قلبى مرا بپذیرید 5 شنبه 8 ماه شعبان 1358- 11 آذر 1344 حجت بلاغى محل امضاء

آقاى حجت بلاغى خود را جانشین شمس العرفاء و مونس علیشاه میداند و درباره خود سروده است .

دور مونس گذشت و نوبت ماست / هر كسى پنج روز نوبت اوست

و از یكى از اساتید مدرسه عالى سپهسالار نیز اجازه كتبى بر قطبیت دریافت داشته است كه آن استاد فلسفه گرد تصوف نگشته بلكه مخالف تصوف است مدتى مكلا و كارمند ثبت اسناد بوده است مدتى است كه فوت كرده است .

محبوب على (شیخ شمس العرفا)

18 شعبان سرور محترم معظم جناب آقاى... نورالدین مدرسى چهاردهى جله الله تعالى. من خواص العباد محترماً معروض میدارد كه از زیارت رقیمه عالى كه اظهار لطف فرموده بودید سپاس گزارم خود را لایق پاسخ و پرسش آن جناب نمیدانم و از طرفى هم ندادن پاسخ مطابق فتواى علماء حكم جواب سلام است و علاوه با سوابق ممتدى كه در بین است زیرا كه پدرم مرحوم حاج شیخ محمود آل بویه مدتها در نجف اشرف از محضر مرحوم آیت الله چهاردهى كسب فیض نموده و از تلامذه مورد علاقه و احترام آن مرحوم بود... راجع به فرقه نعمت اللهیه هر چه نوشته شود فعلاً تالیف است فقط تكرار از معانى مصنفین سابق است. متاسفانه این رویه هنوز ادامه دارد اصل تصوف خلع نعلین و اعانت است كه در نتیجه ذكر و فكر رضا و تسلیم و تجرید و ترك هوى و هوس حاصل شود لازم بطول كلام از طرف امثال این بنده بى چیز نیست اما شرح حال خودم آنقدرها قابل ذكر نیست بدین مختصر خود را معرفى مینمایم نامم على آل بویه الملقب بلقب الطریقه محبوب على نعمت اللهى و چندین سال در محضر آیت الله آقاى حاج سید ابوالحسن رفیعى در مدرسه التفاتیه قزوین و چندى هم در محضر مرحوم آقا شیخ ابراهیم امام‏زاده زیدى و جناب آقاى حاج میر سید على قمى برقعى دامت بركاته كسب فیض نمودم .سپس چندین سال خدمت قطب طریقه نعمت اللهیه حضرت شمس العرفاء انارالله برهانه در تهران مشغول بخدمتگذارى بودم مرحوم شمس العرفا نسبت به چند نفر از ارادتمندان كه اهم آنها آقاى حاج میر سید على برقعى و امثال آن در ایران مصطفى وفاعلى در هندوستان اجازه دستگیرى دادند و نسبت به عده از فقراء منجمله محمد حسین خان طیفورى و محمد على شوقى كمال محبت را داشتند البته اغلب فقرا هم همین حال را داشتند و بذل مرحمت میفرمودند و آنان را باربعین واداشتند در خاتمه عرضه میدارد كه بنده را آثار قابل ذكرى نیست فقط زندگانى فلاكت بار خودم است كه در یك جلد نوشته شده است و قسمتى از آنرا در اختیار آقاى پیترویلى باستان شناس انگلیسى بود گذاشتم كه در یك تاریخ مبسوطى بچاپ رسانده خود آن كتاب كه از طرف فیلد مارشال اوچینلك تقدیر شده در تهران بفروش مى‏رسد این مختصر بعنوان دعوت اجابت برادر من است با تقدیم احترامات فائقه على آل بویه ساكن سیاهكل 44/9/21 لقب طریقتى محبوب على آل بویه در جوانى در كسوت اهل علم بود بعد مكلا گردیده كارمند ثبت اسناد شد بعد از بازنشستگى در سیاهكل سكونت نمود و بزراعت پرداخت و گرد مرید و مرادى نگشت و یك بار بوى پیشنهاد گردید كه سلسله‏اى جارى سازد تن نداد در 22 آذر سنه 55 ه.ش فوت كرده و در سیاهكل مدفونست .

مقرب علیشاه قطب سلسله ذهبیه‏

لیله 28-9-25 رجب ساعت 7/5 در خانقاه هو مقرب علیشاه اسم محمد حسن ملقب به مقربعلى نام پدر محمد آقا شهرت گل آرائى و محل تولد تهران سنگلج سال 1313 هجرى در حدود هفت سال از طرف آقا شیخ ابراهیم امام زاده زیدى از طرفى به دستور و اجازه خود وجود مقدس مولى الموالى امیرالمومنین و على بن موسى الرضا (ع) وجود مقدس حضرت حجة بن الحسن (ع) افاضه فیض شده ذره پرورى فرمودند وجود ناقابل را در این خصوص امرى فرمودند... در تمام طریق سلاسل براى بدست آوردن تجربه و اطلاع قدم گذاشتم... در سن 14 یا 15 سالگى شبى در رویا مكاشفاتى كشف شد... مولى زیر بغلم را گرفتند و بلند كردند...تاجى را كه روى رحل قرآن بود برداشته و روى سر من گذارد... چیزهائى از من بروز كرد... حال جذبه بحقیر دست داد... در حال رویا امام زمان (ع) را زیارت نوازش كردند و آقا شیخ ابراهیم امام زاده زیدى را فرمودند اقامه نماز كنید. خدمت ایشان مشرف شدم... هر وقت پیشامدى میشود خودش تشریف فرما میشود شیخ خدمت امام زمان رسیده و طى الارض داشت. داراى اكسیر بود... یكى از مریدان شیخ همسرش وضع حمل نمیكرد بدستور شیخ شوهر نزد همسرش نشسته و گفت اى بچه ابراهیم میگوید بدنیا بیا زن وضع حمل كرد... این حقیر از ایشان دستور دستگیرى داشتم... جنازه شیخ را حركت دادند. مامورین شهربانى براى جلوگیرى حركت جنازه آمدند دستى از توى عمارى درآمده و به مامورین گفت (چخه) بالاى جنازه ایشان نشسته بودم دیدم وجود مقدسشان تشریف فرما شدند و به بنده دلدارى میدادند آن شب سه دفعه این پیشامد براى حقیر رخ داد مرحوم شیخ حسنعلى كمى از آن مرحوم كسب فیض كرده بود مرحوم امام زاده زیدى نایب خاص امام زمان (ع) بود هفت شب درباره احضار ملك طئوهوش كار كردم مرد قوى هیكلى ظاهر گشت... گفت چه میخواهى تا من بشما بدهم عرض كردم چیزى نمیخواهم بسیار ناراحت شد كفى زیر آب كرد با دو دست خودش سه دفعه آب بمن پاشید حقیر باو عرض كردم حالا بغضت آرام گرفت... حال غشوه افتادم تخلیه روح شد. موكلین آمدند كه همینطور قالب را حركت دهند بایشان عرض كردم قالب كثیف است روح را ببرید گفتند ما ماموریم بنده را بردند با جسد به بیت الله مسجد خیریه مرا زمین گذاشتند هفت نفر سفید پوش آمدند وقتى برگشتم دیدم عالم نور است به آسمان نگاه كردم جز على كسى را ندیدم قرآن را گشودم دیدم كه از كنه قرآن اطلاع پیدا كرده‏ام هفت اربعین ریاضت كشیدم در سفر زیارت مشهد حضرت رضا را زیارت كردم درویشى آمد گفت گناباد تشریف بردید گفتم نه ایشان گفت روح پاك حضرت آقاى صالح علیشاه شما را میكشد در حرم نشسته بودم سلطان عشق حضرت رضا اشاره‏اى كرد به صالح علیشاه دست بسینه برابرم ایستاده نام حسن ملقب به مقرب علیشاه محل امضاء

درویش حسن بشغل نقاشى اشتغال داشت مردى متشرع و به درویشى معتقد و بمرشدش امام‏زاده زیدى دلبستگى داشت و خانقاهش در منزلش بود واقع در بازارچه قوام الدوله باشخاص تنگدست كمك میكرد و اعیاد مذهبى را جشن بر پا میداشت و شام مفصلى تهیه میدید از ریا و دروغ دور بود مطالبى را كه درباره خود و مرشدش بیان كرده از روى تزویر نبوده و بنظرش چنین نمودار میشد اینكه چگونه این مطالب را برخورد میكنند از حوصله این مقام خارج است.

این درویش مدتى است در گذشته است .

حمید الاولیاء از مشایخ سلسله ذهبیه

110 فیلادلفى 26 شهریور 1344 حضور مبارك حضرت مستطاب اجل جناب... مدرسى دامت تاییداته .

حقیر را چنین لیاقتى نیست ز دست كوته خود زیربارم - كه از بالا بلندان شرمسارم چاكر روزگارى چند كه قدر آن را ندانستم شرفیاب و آستان بوس حضرت خداوندگارى جناب ابوالفتوح قدس سره العزیز بودم و شرف زیارت ظاهرى آن بزرگوار چندین سال نصیب چاكر بود چون حضرت شان میفرمودند سر همان جا نِه كه باده خورده‏اى بجز از حضرات بزرگان سلسله مباركه با سلاسل دیگر آشنایى ندارم حضرت قبله گاهى معظم جناب حالى عماد الفقراء قدس سره العزیز ابتدا از چاكر دستگیرى فرموده‏اند و سالها كسب فیض از محضر مباركشان مینمودم بعداً كه مسافرت تهران پیش آمد در حضور حضرت خداوندگارى شرفیات بودم چون لیاقتى نداشتم نتوانستم از محضر مقدس این هر دو بزرگوار اندوخته‏اى كسب نمایم و اكنون نیز جز شرمسارى و سرافكندگى توشه‏اى ندارم و چشم امید براه عنایات و مراحم حضرات دوستان الهى و ایمانى هستم كمتر بودند امثالهم یارب دعاى خسته دلان مستجاب كن... با عرض مراتب دعا گوئى و احترام والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته بیمقدار عبدالحمید لقب طریقت حمید الاولیاء محل امضاء

آقاى حاج شمس الدین پرویزى كه مدعى قطبیت سلسله ذهبیه هستند در ذیل این شرح حال سطور زیر را نگاشته‏اند .

جناب آقاى دكتر گنجویان و آقاى حاج حب حیدر و بلكه بالاتر از ایشان هم آقاى میرزا احمد اردبیلى ابداً قطب سلسله جلیله ذهبیه نبوده لطفاً برساله نوریه چاپى جلد دو تالیف این گمنام مراجعه فرمایند. طهران 1347/1/6 خاكپاى درویشان حاج شمس الدین پرویزى محل امضاء نامه براى دكتر گنجویان استاد دانشگاه به دانشگاه تبریز ارسال از فیلادلفى پاسخ دادند در مدت شش ماه خوابهائى بر طبق موازین تصوف جعل و براى حب حیدر قطب سلسله فرستاده و دستور كار تا مرحله شیخى براى این ناچیز فرستادند و براى دكتر گنجویان خوابى جعل نموده تائید فرمودند.

شمس الدین پرویزى قطب سلسله ذهبیه

نوشته خاكپاى درویشان حاج شمس الدین پرویزى نوشتن شرح حال زندگى خود بدست خود ایشان كارى است بس مشكل زیرا عوامل روحى گوناگون ممكن است آدمى را در این مورد به لغزش و خطا وادار چون جناب... مدرس برادر عرفانى و سرور گرامى را حق احسانى بر ذمه بنده میباشد... نامم شمس الدین شهرت پرویزى بسال 1321 ه.ق در محلى بنام صدقیان... در منطقه سلماس... پا بعرصه وجود گذاشت... از همان اوان كودكى و شانزده سالگى با این رشته آشنا... جد پدرى بنده حضرت صفیرالعارفین پرویز سلماسى... بوده خود این گمنام در دامان تربیت حضرت صفیرالعارفین... تعلیم گرفته... پدرم مرحوم خسرو خان... قریب شصت سال است كه از موهبت فقر سلسلة الذهبیه برخوردار... مراحل سیر و سلوك را...با حالات جذبه و توفیقات باطنى و زیارت جمال مبارك حضرات ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین كه وجه الله الاعظم مى‏باشند... نصیب شده است... از چند سال پیش انتشار كتب معتبره سلسله جلیله ذهبیه را وجهه همت خود قرار داده... حضرت جلال الدین محمد مجدالاشراف طبق وصیت نامه‏اى كه بدست مرحوم آقا میرزا احمد اردبیلى مرقوم... اخوى خود میرزا محمد رضا را جانشین خود قرار داده كه متاسفانه عده‏اى فرصت طلب دور آقاى اردبیلى جمع شدند با آنكه آقاى اردبیلى در بدو امر ادعائى نداشت ولى بر اثر تلقینات بعضى‏ها امر بر او مشتبه گشته كه با تحمل ریاضات بمقام بزرگ قطبیت رسیده‏اند محمد و على و الرضا و الحجة (ع) خاكپاى درویشان حاج شمس الدین پرویزى ملقب بشمس‏الدین و لقب بشمس الشموس و لقب شمس‏العرفا محل امضاء وصیت نامه مجدالاشراف صحیح و حاج میرزا احمد مدتى ریاضت هندى كشیده و در اواخر ایام حیات مبتلا بفلج گردیده قادر بسخن گفتن و شنیدن و دیدن نبوده و چاپخانه‏اى در شیراز گشوده و كتب عدیده بسیار بچاپ رسانیده‏اند بعد از ایشان حب حیدر كارمند اداره گمرك و رئیس قند و شكر مشهد در شیراز رحل اقامت افكنده و بیست باب خانه خریدارى كرده و مقبره‏اى بس بزرگ و عالى براى میرزا احمد بنا نهاد و خانقاهى بساخت مرحوم افشاریان اهل دزفول و از تجار بزرگ آهن در اهواز نه باب خانه در مجاورت خانقاه شیراز ابتیاع و درمانگاهى بساخت كه این عمل بسیار پسندیده بود.

مدت مدیدى است پرویزى و افشاریان بسراى جاوید شتافتند.

آقاى رهنما سلسله ذهبیه

بسمه تعالى شانه‏العزیز صلى الله على محمد و آل محمد... با تقدیم احترام معروض میدارد...حقیر اصلا لیاقت این مراتب را نداشته و تهى از همه چیز میباشد لكن چون هر سلامى را علیكى لازمست واجب بود كه پاسخ مرقومه آنعریزالوجود را بدهد... هر كسى متابعت كرد رستگار شد... در خصوص متابعین دین حق و راسخون فى‏العلم نیز مراتبى باشد كه هر بى سر پائى را نشاید...فرح و رستگارى منحصر بكتاب و عترت میباشد و از همه نیز جدائى ندارد... و در زمان غیبت بهر الفى الف قدى برآید و یكنفر ارتباط دارد و مستقیم كسب فیض مینماید و آنهم نشانه هائى دارد ضمن اینكه چهل درجه و مرتبه تصوف را كه شرح مبسوط دارد دارا گشته و از خلع و لبسهائى و جهات الهى بفناهاى پنجگانه ذاتى رسیده باشد و بفوق اسماء و صفات... و در قبض و بسط متوجه اعمال گردیده بخوف رجا برسد... كه نقطه كنز مخفى كه فرموده اول ما خلق الله العلم قلم دوش گرفتم یكى محمد و یكى على و جمله ما خلق الله را آفریده گردیده... این چند سطر را جهت سرور عزیز حسب الامر پاسخ داده... در خاتمه دست شما را بوسیده انتظار دارد حقیر را فراموش فرموده چنانچه گفته‏اند كار خود كن كار بیگانه مكن با تقدیم احترام راهنما محل امضاء

آقاى رهنما كارمند آموزش و پرورش شیراز و مقیم شیراز میباشند و بعد از وحید الاولیاء از آقاى حب حیدر تمكین ننموده و خود داعیه قطبیت بهمزد و كتبى نگاشت كه داعیه‏هاى گزاف براى خود عنوان نموده است .

عماد الفقراء از مشایخ ذهبیه

حضرت مستطاب ثقةالاسلام زبده العارفین... جناب حاج میرزا محسن حالى ملقب به عمادالفقراء اردبیلى قدس سره از طرف مرحوم قطب العارفین حضرت وحید الاولیاء... و یكى از اولیاء عرفانى این عصر بودند و نویسنده كه فرزند آن مرحوم میباشم...براى آن مرحوم تالیفات عدیده است .

این جانب احمد خوشنویس خدمت خیلى از بزرگان و مشایخ سلسله علیه ذهبیه رسیده‏ام... والدم... مربى جسمى و روحى بنده بود...بعدا در شیراز حضور مبارك... وحیدالاولیاء...شرفیاب گردیده و كسب فیض كرده... آنچه كه در كتب اولیاء...دیده و خوانده بودم همه را در وجود حضرت وحید الاولیاء... مجتمع دیدم... همچنین تربیت بنده...تحت نظر پدر بزرگوارم... صورت گرفته است... بهمن 1343 شمسى محل امضاء

آقاى احمد خوشنویس پدرشان در لباس روحانیت بسر میبرد و خود ایشان لیسانسیه مدرسه عالى سپهسالار بوده و كارمند وزارت دارائى و از طرف مرحوم وحید الاولیاء اجازه ارشاد دارند اما گرد مریدى و مرادى نمیگردد مردى متدین و باصول ذهبیه سخت پا بند میباشند مردى دانشمند و آثار بسیارى از خود بطبع رسانده‏اند.

ناگفته نماند كه فیمابین سلاسل تصوف موجود در ایران مراشد سلسله ذهبیه نسبت بمشایخ دیگر فرق كم ادعاتر و كمتر در صدد فریب ساده لوحان بر میایند و پیروان این سلسله بامور شریعتى پابند میباشند.

لقب طریقت آقاى خوشنویس عماد الفقراء و ركن الدین میباشد.

آقاى على عنقاء قطب سلسله اویسى

دوست محترم مرقومه عالى حاكى از ابراز محبت... امید است تذكره سركار... مبتدیانى را كه جانشان با سوز و درد در طلب حق و رهبرى است در یافتن و شناختن پیر واقعى و خضر راه راهنما باشد... مقام درویشى اولین خدمتش از خود گذشتگى و بى نیازى... هر از مدرسه گریخته‏اى خیلى آسان میتواند مدعى درویشى كه سهل است قطبى باشد...

ناچیز على عنقا فرزند ارشد جسمانى و روحانى عارف الهى حضرت محمد عنقا نامم را محمد على فرموده... در خصوص آنكه در بعضى مطبوعات ما را از جانب پدر از سادات مصطفوى و از احفاد شاه سلطان حسین صفوى گفته‏ اند بنام فرزند ارشد خانواده و ذیصلاح‏ترین فرد عرض میكنم كه نه فقیر و نه هیچیك از پیران خانواده از این مطلب اطلاعى نداریم و در تمام تذكره‏هاى موجود از جمله طرائق الحقایق - مدینة الادب - نامه فرهنگیان - دیوان طرب و نوشته‏هاى پدر و جد امجدم در حیات آنان چنین اظهار و ادعائى را نشنیدم تصویر جد امجدم با عمامه سفید و بر كتابهاى طبع شده خود بهترین گویاى حق مطلب و در تمام موارد جلوى نام حضرات میرزا قید شده نه سید یا میر خداوند همه را براه راست هدایت فرماید... خود حضرت آقا هم كه كاملا وارد و مطلع هستید از اطاله كلام عذر میطلبم...والسلام ارادتمند شما ناچیز على عنقا تیرماه 1344 محل امضاء

صادق عنقا درباره برادر بزرگ خود على عنقا دشمنیهاى ناجوانمردانه معمول داشت ساختن نسبت سیادت از طرف صادق عنقا خود بخود آماده كردن سیادت براى سلسله صفویه را روشن میسازد و نگاهى به تاریخ بدخشان سیادت مجعول اقطاب را آشكار میسازد. صادق نه ماه و سال بلكه هر ساعت ادعاى بیشترى عنوان مى‏كند.

محمد عنقا در سال 1266 ه.ق در تهران متولد و در ساعت هشت صبح روز شنبه 31 شهریور 1341 شمسى فوت كرد. بیت زیر از على عنقا است.

دل ما در خم آن زلف پریشان تا كى / سر پر سوز حسرت بگریبان تا كى

آقاى على عنقا كارمند مجلس سنا مردى متواضع و ادیب و شاعر است. لقب طریقت محمد على مى‏باشد.

شرح حال محمد جواد انصارى از طرف آقاى صفات الله جمالى اسد آبادى قطب سلسله اویسى

بسم‏الله الرحمن الرحیم فرید عصر و حسنه دهر ترجمان قرآن و سلمان زمان آیت الله العظمى عالم عابد زاهد ناسك عالم باالله و بامرالله مرحوم فردوسى و ساده حاج شیخ محمد جواد انصارى همدانى رضوان الله علیه فرزند مرحوم حجت الاسلام حاج مولى فتحعلى همدانى... در سنه 1320 ه.ق چشم بجهان بگشود... فقه و اصول را نزد علمائى كم نظیر مانند حجت الاسلام خلخالى و مرحوم حاج سید على عرب... و رشته‏هاى طب خمسه یونانى و ابوبكر زكریاى رازى را نزد حاج میرزا حسین كوثر همدانى بیاموخت... در حدود سى سالگى بدربار مقدس قم رهسپار گردید... و نزد حضرت آیت الله العظمى حاج شیخ عبدالكریم حائرى اعلى الله مقامه الشریف حاضر میشد... در همین ایام بود كه نسیم نفحات قدسیه الهى برویش وزید و با توجه به جذبات عالم علومى بر قلبش رسید... یك باره او را بر باد داد... روزها تا شب در بیابانهاى و كوههاى اطراف قم میرفت... و چون سالیانى چند بود كه از رحلت عالم نحریر و هر چه نزد شاگردان معروف او رفت و آمد مینمود... اثرى نیافت... ناگهان پرده غیب بالا رفت و حجابهاى ظلمانى و نورانى بر كنار شد... نسیم جهانبخش رحمت از حریم الهى بوزید... و از جزئیت بكلیت پیوست... بموطن اصلى خود همدان مراجعت نمود در مسجد پیغمبر و اخیراً در مسجد جامع شهر اقامه جماعت داشتند... شاگردانى بس ارجمند و عالیقدر تربیت نمود... در روزهاى جمعه بمعیت شاگردان بصحرا میرفت... در بذل و انفاق بى‏نظیر بود... مرحوم انصارى یكى از اولیاى برجسته قرن اخیر بود 25 سال در همدان زندگى نمود... بواسطه عارضه قلبى در روز جمعه دوم شهر ذى‏القعدةالحرام 1379 ه.ق دعوت الهى را لبیك نمود... و سه روز در مسجد جامع شهر ترحیم بود جنازه او را بقم حمل كردند... درصحن مجاور قبر حضرت على بن جعفر بخاك سپردند .

این شرح حال وسیله یكى از نزدیكان مرحوم انصارى تدوین یافته و وسیله آقاى صفات الله جمالى اسد آبادى مرحمت داشته‏اند.

مرحوم انصارى كسى را بجانشینى خود منصوب نفرمودند مرحوم انصارى مرشدى نداشتند و اویسى ائمه اطهار (ع) بوده‏اند و عده زیادى را تربیت كرده بودند. آقاى حیدر آقا معجزه باین ناچیز فرمود كه هشت سال مقیم همدان بوده و از مرحوم انصارى كسب فیض برده‏اند.

آنچه از افراد ثقه مسموع افتاده مبنى بر آنست كه مرحوم انصارى مرضا را مجاناً مداوا میكرد و بمستمندان كمك میكرد و از تظاهر و ریا و خودنمایى بدور بود چون در عصر اخیر میزیسته شرح حالش نوشته گردید.

حیدر آقا معجزه قطب سلسله اویسى

بسمه تعالى این جانب حیدر تهرانى شهرت نهاوندى فرزند مرشد احمد آقا طباخ كه در اثر سرودن یك مخمس هزاربندى استقبال خواهم ایدل محو دیدارت كنم از جانب صفى علیشاه رضوان الله علیه در رویاى خویش على بن موسى‏الرضا را صلواةالله علیه را زیارت كردم كه فرموده تخلص شعر خود را معجزه بگذار...در جلسه شیخ رجبعلى خیاط شركت كرده... مشاهده انوار بصورت خطوط بخصوصى درآمده بود كه در كار خیر تشویقم میكرد و از كارهاى ناستوده نهیم مینمود... و مشاهده نورى كه آموزنده بود تا بسن چهل سالگى ادامه داشت آن نور بود بعد از آنرا نیست رخصت... آنچه راجع به سید بحرالعلوم قدس الله سره شنیده شده كه زیارت حضرت حجت (ع)... براى او دست میداده خدایرا كه بیشتر از آن براى بنده حاصل است... بیش از صدها بار بلكه اكثر شبها حضرت معصومه (ع) را بعناوین مختلف زیارت كرده‏ام... زیارت كردم حضرت ابوالفضل (ع) را كه فرمود ما بتو عمر دوباره داده‏ایم و تو باید مداح آل محمد(ص) باشى... حضرت حجت (ع) فرمود تو یك مبلغ مكتب عرفانى اكنون كه سال 1378 قمرى است 57 سال از سنم میگذرد و قریب 12 سال است كه حال را اقتضاى كسب نیست شعرى از آخر دیوان غزلیاتم ذكر میكنم .

اى نازنین صنم كه توئى یار معجزه‏ / عشق تو هست رونق بازار معجزه

چون خواست راز خویش كند فاش برگرفت / با دست لطف برده از اسرار معجزه

محل امضاء

آقاى معجزه همسر خود را مطلقه نموده تا بتواند ریاضت كشد. مدتها در باغى مجاور میدان فوریه كه اكنون در آن مكان مسجدى بنا گردیده بریاضت میپرداخت. سالها در قم مقیم بوده و آشپز مدرسه فیضیه بوده است اینك در مشهد بسر میبرد و بریاضت مشغول است مدتها مرید مرحوم انصارى همدانى بوده است و فعلا خود را اویسى حضرت رضا (ع) و حضرت معصومه میداند. دو استاد در یك زمان عمل خلاف قوانین تصوف است و مرد نمیتواند مرید بانوئى گردد مگر با شرطى خاص و ملاك عمل سلوكى ایشان خواب است و تا كنون بالغ بر بیست مجلد آثار منظوم و منثور خویش را بطبع رسانیده و خود را در حد ارشاد میداند و گاهى براى جلب فكرى اشخاص خاصى بدسته كاردى فشار داده و با آبى كه جریان مییابد طرف مقابل را بگرفتن وضو وامیدارد در صورتیكه این عمل هیچگونه ارتباطى بقدرت روحى ندارد و از امور ابتدائى علم (حقه بازى) است با اینهمه باید اذعان نمود كه آقاى معجزه مردى خلیق و مهربان و اجتماعى و مهمان دوست میباشند و چندان گرد مرید و مرادى نیست اما به آثار منظوم خود دلبستگى خاصى دارند توفیق ایشان را از خداوند متعال خواستار است .

جمالى اسدآبادى قطب سلسله اویسى

حضور محترم سرور نیكوكردار با وقار جناب آقاى مدرسى زید عزه وصول پذیرد. بنام خدا چنین گوید این فقیر گنه كار الهى صفات الله جمالى فرزند شادروان لطف الله متخلص به محزون در اسد آباد پا بعرصه وجود نهاده و دیده بجهان ناپایدار گشوده. جهانى كه بودنش نابود و شهدش از زهر و مهرش در قهر آمیخته است. بقول خواجه حكمت و عرفان نظر آنان كه نكردند بر این مشتى خاك - الحق انصاف تواند داد كه صاحب نظرند یا بهتر بگویم گل بى خار جهان مردم صاحب نظرند... دوران تحصیلات... آموزگار فرزنه‏ام پدرم بود سپس قریب چهار سال در خدمت مرحوم حاج سید هادى روح القدس كه از اجله علما خوشنام و عرفا خوش كلام اسد آباد... مدت كوتاهى هم در كرمانشاه و همدان در نزد آقاى سید محمود لارى و حاج میر محسن فقیهى... و چند ماهى در انجمن دانش همدان... یوسف زاده غمام شیخ موسى نثرى مرحوم شیخ علیمحمد آزاد... استفاده‏ها نمود سى و نه سال تمام... در همدان و اسد آباد تدریس كرد و درك صحبت سید عبدالحسین مشكوة فرزند... صالح علیشاه كرمانشاهى مرحوم سید اسمعیل اجاق صادق علیشاه... مرحوم حاج بهار علیشاه... به ملاقات خصال دایره امكان و مظهر انوار یزدان مرحوم تقى شیرازى پیر و دستگیر حقیر... از ساكنین برجسته... میرزا باقر ترك زنجانى... و سید حسن تبریزى... یكمرتبه بزیارت عتبات عالیات... بارها بزیارت آستان قدس رضوى فائز و مستقیض گردیده... تالیفات ناچیزم... دیوان اشعار... اسناد مهم تاریخى راجع به سید جمال الدین اسد آبادى... بچاپ رسانیده. محل امضاء

آقاى جمالى كارمند آموزش و پرورش و پدرش خواهرزاده سید جمال الدین اسدآبادى بود و مثنوى درباره سید سروده كه نسخه اصل آن نزد آقاى جمالى مضبوط است و آقاى جمالى كتبى چند درباره سید جمال الدین اسدآبادى نگاشته‏اند و خود عاقبت الامر دست ارادت به سید فخار داده و رباعى زیر را در وصف مرشد خود سروده است .

اى مصحف آیات الهى رویت / وى سلسله اهل ولایت مویت

سرچشمه زندگى لب دلجویت / محراب نماز عارفان ابرویت

آقاى جمالى مردى ادیب و شاعر و عارف و دانشمند است و با داشتن اجازه ارشاد و معروفیت خانواده و نفوذ معنوى گرد مرید و مرادى نگشته در همدان رحل اقامت افكنده و گوشه عزلت اختیار نموده‏اند و با این ناچیز باب مكاتبه مفتوح دارد و دیدارش دست داد مردى است متشرع و خوش برخورد و با اطلاع و داراى اخلاق مرضیه و پسندیده است .

آقاى دبیرمجلل قطب سلسله اویسى

جناب سلیل المفاخر آقاى... مدرسى دام توفیقه ملاحظه فرمایند 2468 دبیر مجلل كرمانشاه دبیر مجلل 2417 - 44/8/25 یا على پاسخ نگارش 22 جارى اشعار میدارد نخست ضمن وصول نامه آنجناب ابراز خوشوقتى و كمال مسرت حاصل آمد... ارباب جهاد و طلاب حقایق از پرده پندار و مسیر گفتارم كنار آمده... بجاى تهیه تذكره سلاسل تصوف اسلامى تهیه آثار وجود یا گرائیدن اسرار حق مترصد و متفرس باشند... هر ساله در همین ایام دارالصفا جمعى را اطعام و البسه مینماید... ممكن است یكصد و ده تومان كه از اعداد مبارك است یا 171 تومان كه از اعداد ویژه است منظور این اقدام خیر فرمایند... انشاءالله پس از وصول... نمونه خط - قطعه عكس ؛نظریه عرفانى یا وحدت با كمال میل و رغبت تقدیم میشود... لطفاً در صورت تصمیم ارسال وجه نامبرده وسیله بانك ملى اقدام فرمائید. باتقدیم احترام...دبیر مجلل 44-8-25 محل امضاء

آقاى دبیر مجلل مدتى در كسوت درویشان خاكسار و مدتى معمم بوده و در بعضى از سلاسل وارد گشته و زمانى نزد وجدانى كارمند بود. اینك در كرمانشاه مقیم و خانه خود را دارالصفا نامید و مدعى ارشاد است و اغلب در سكوت بسر برده و برخورد با وى خسته كننده است و عارى از افكار و مطالب درویشى است .

بابا افضل سهروردى قطب سلسله سهروردى

المدد یا اهل حق از تصوف مراد علم حقیقى است كه از كتاب الله و سنت پیغمبر (ع) بشدت عمل سینه درویشان را روشن میكند حضرت امام شافعى رحمةالله علیه كه عالیرتبه و مقام و شان بزرگى داشته میفرماید كه بهترین شریعت مجتهدین و مجتهدین طریقت همگى راست گویند حضرت امام ابوتراب نخشبى میفرماید هر كه از خدا رو برگرداند اولین علامتش این است كه آن نفر اولیاء الله را طعنه میزند حضرت شیخ ابوالحسن شاذلى میفرماید كه یك ولى‏الله و كمالات آن باطنى براى فهمیدن و دیدن چشم بصیرت میخواهد بعضى صحابه كرام و ائمه اهل بیت مثلا حضرت امام زین‏العابدین رضى الله عنه منقولست كه ما از سرچشمه نبوت بعضى آن علوم را حاصل میكردیم كه اگر ما بر این علما ظاهر كنیم ما را كافر تصور میكنند تعلیم تصوف و صوفى هر انسان اینقدر قابلیت میرساند كه انسان مولاى كریم و رب رجیم را مى‏بیند سئوال این است كه چطور... طریقت و تصوف جذبه و سلوك دارد... در توجه شیخ كامل ترقى میكند.

گوش بند و چشم بند و لب به بند / گر نه بینى سر حق بر من بخند

اینجانب فقیر محمد سهروردى ولد فقیر محمد پاكستانى متولد در شهر لاهور در دوره جوانى گاه گاه شبها صحرا میرفتم و گاه شبها تو آب سرپا میایستادم و مشغول ذكر میشدم... محل امضاء

بابا افضل سهروردى قطب سلسله سهروردیه و در كسوت درویشى بسر میبرد در جوانى مدتها در شركت نفت آغاجارى از شهرهاى خوزستان بكار اشتغال داشت زبان انگلیسى و فارسى و اردو را مسلط است مردى متواضع و اجتماعى است و سالها است كه در تهران سكونت دارد.

آقاى صدر عراقى قطب سلسله كوثریه

5 ر ج ر1ر1384 بسم الله الرحمن الرحیم حضرت آقاى مدرسى بعد از سلام و اظهار مودت و محبت گر چه وقت ندارم و چشم چپ علیل است و ممنوع از نوشتن... این دو سه سطر قلمى میشود فقط عرض میكنم جد ما رسول خدا (ص) میفرماید الشریعة اقوالى و الطریقة افعالى و الحقیقة احوالى این بنده بزرگان را دیده و خدمت كرده‏ام و در سنه هزار و سیصد و پنج شب جمعه هشتم ماه رمضان متولد شده‏ام و تا این ساعت دست اولیاء حق بر سرم بوده هفده روز خود را بى مربى دیدن بقدر هفده هزار سال بر من ناگوار آمد بعد باشاره حق و ولى عصر عجل الله فرجه وضو از براى نماز صبح گرفته بودم آنكه باید بیاید در را كوبید گفتم كیست آهسته فرمود حسن است باز كردم در اطاق بیرونى نشست شب یكى از دوستان سه دانه انار آورده بود ایشان فرمود بانار میل دارم هر سه را آوردم یكى از آنها را اختیار كرد فرمود این دو دانه سهم اهل خانه ندانستم از كجا دانست كه انار هست بگذارم و بگذرم ایشان مرا ساكت كرد بعد از دو ساعت تشریف برد فرمایش رسول خدا (ص)...

بمثل مثل بار است هر چه... این سه مرتبه ارباب فقر فرمود الفقر فخرى... درویش در صراط مستقیم باشد. و شیاطین او را منحرف نكند... و السلام علیكم و رحمةالله و بركاته حقیر فقیر سید عبداله صدر عراقى بنده حقیر فقیر بفرمایشات آقاى هبةالله جذبى بكلیات مطالبش ایمان دارم ولى در تطبیق مطالبش به اشخاص كه اسم نبرده محتاج بفكر و تامل است صدر عراقى محل امضاء

آقاى صدر عراقى از وعاظ معروف و شهره خرد و كلان است و به تصوف اعتقاد راسخ دارد و جانشین پیر مراغه (محبوب علیشاه) و معارض با ناصر علیشاه بود مردى موقر و متین و اطلاعات دینى و عرفانى وى بیش از معارضین وى بود و مورد احترام قاطبه مردم بود مدتها است كه خرقه تهى كرده‏اند.

کتاب سیری در تصوف

اثر نورالدین چهاردهی


[1] . چنانكه در كتاب خاكسار و اهل حق توضيح داده شده در سلسله خاكسار غلام عليشاهى درويشى كه در مرحله كسوت طى طريق ميكند يك دو ريالى در بازوى راست مريد نهاده با شمع اطراف سكه را مى ‏سوزانند اما با شصت دست اگر فشار داد بزعم خود اثر باقى خواهد ماند.

[2] . براى ورود به سلاسل تصوف در ازمنه و ادوار گذشته هزار و يك روز خدمت ضرورى بوده و نمى‏توان طالب به فقر را معاف ساخت .