English French German Italian Portuguese Russian Spanish
خاكسار و اهل حق
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب سیری در تصوف در شرح حال مشایخ و اقطاب تألیف نورالدین مدرسی چهاردهی چاپ سوم – تهران - انتشارات اشراقی – 1389 شمسی   
چهارشنبه ، 29 مرداد 1393 ، 00:08

شماره مقاله : 97

طریقت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست

تو بر تخت سلطانى خویش باش باخلاق پاكیزه درویــــش بــاش

سعدى

خاكسار چهار فرقه است خاكسار جلالى غلامعلیشاهى - دوده معصومعلیشاهى دوده نورائى - دوده عجم بنیانگذار سلسله خاكسار جلالى سلطان حیدر پدر شاه اسمعیل صفوى است و مراتب سلوك شش مرحله است لسان - پیاله كسوت - گل سپردن - جوز به سید خاندان (على اللهى) سپردن - لنگ ارشاد و عشق الله است فرق خاكسار در جلسات ذكر جلى سه بیت زیر را بیشتر تكرار مینمایند.

در مـذهب عـارفـان آگاه الله على است على اسـت الله

روح احد در دل احمد على‏ است‏ حامد محمود محمد على است

شاه مردان شیریزدان حیدر دلدل سوار لافتى الاعلى لاسیف الاذوالفقـار

و در ضمن پرسه زدن در مناطق استان خراسان جملات زیر را بر زبان آرند . الله مدد مولا مدد یا احمد جامى مدد از ره دور آمدم با دیده كور آمدم شادم كه از ظلمت سرا تا چشمه نور آمدم الله مدد مولا مدد یا احمد جامى مدد اى ژنده پیل اى شیخ جام اى احمد جامى مدد.

نگارنده این سطور كلیه آداب و سلاسل چهار فرقه خاكسار و یازده تیره اهل حق را در كتاب (خاكسار و اهل حق) بطبع رسانده و خواننده را باین كتاب دلالت مى‏ نماید .

دوده معصومعلیشاهى در ایام سلطنت آغا محمد خان قاجار از سلسله خاكسار جلالى منشعب گردید و در ایام اخیر زمان حیات حاج بهار علیشاه سرسلسله خاكسار رهبر علیشاه شیرازى قطاركش (سرسلسله) دوده (سلسله) معصومعلیشاهى بود و پس از وى یكنفر خیاط كه اهل شیراز بود جانشین وى گردید.

دكتر على شریعتى در كتاب سلمان پاك در صفحه 123 درباره سلمان فارسى مطالبى مرقوم داشته كه تلخیص مقال بشرح زیر است .

سلمان فارسى مامور شد اصحاب پیغمبر گردید و سر آنانرا تراشید در حجة الوداع جبرئیل براى پیمغبر تیغ و سنگ آورد و جبرئیل سر حضرت محمد را تراشید و محمد سر على را و على سر سلمان را تراشید و سلمان بنیانگذار هفده صنف از اصناف گردید .

دوده عجم امور پرده دارى و سخنورى و نقالى را بعهده دارند شاهنامه یكى از كتب ارزنده است كه نقالان بشرح آن میپردازند شاهنامه جنبه عرفانى نیز دارد اینكه در شاهنامه آمده در مورد سیمرغ و زال سیمرغ حكیمى عارف بود و استاد طریقت زال و رستم دستان بوده است و بیژن در چاه گرفتار آمد یعنى در قید هواجس نفسانى بوده و پیر طریقت رستم ویرا رهائى بخشید و رستم در جنگ دیو سفید در خوان چهارم تنبورى بدست گرفته و مینواخت و در منطقه گوران آهنگى به نام رستم بیادگار مانده است شاهنامه مشابهت تامى با شاهنامه هند دارد كه مهابهارت نامند و وقتى رستم به مازندران رفت و هفت خوان را طى كرد مراد آنست كه هفت مرحله طریقت را انجام داده رستم پیرو آیین هوشنگ بود و وى را از اولیاءالله محسوب دارند.

گوید زمان ایلخانیان در قبال جور و ظلم مردم توجه بعدل حضرت على (ع) پیدا كرده و این مسلك بوجود آمد در صورتیكه حضرت على مطمح نظر نبوده و بزرگترین فرد در میان طوایف اهل حق سلطان اسحاق است كه هر فردى بزیارت قبرش نایل آید و گوسفند یا گاوى ذبح كند و سه روز در آن مكان اقامت كند حاجى میگردد و بر طبق موازین عقلى اگر گوئیم خدا سلطان اسحق است خداى لاحدى محدود گردیده است و بزعم این ناچیز پایه گذار مذهب اهل حق شیخ صفى الدین اردبیلى است خواننده ارجمند را به كتاب (خاكسار و اهل حق) توجه داده كه با خواندن این اثر كلیه آداب و اسرار و قوانین خاكسار و على اللهى را در مییابد.

مدرس عالم كه در كسوت روحانیت بسر مى ‏برد در جوانى دست ارادت به نورعلیشاه خراسانى شیخ المشایخ خاكسار داد و بعد خود سلسله عالمیه منشعب از خاكسار را پى ریزى كرد.

دكتر زرین كوب در كتاب جستجو در تصوف ایران نوشته است كه فرقه نعمةاللهى اهل تسنن بودند و با حیدریان كه منسوب به قطب الدین حیدر است بنزاع برمیخاستند بیان میدارد كه بنابه استناد اشعار موجوده شاه نعمة الله در دیوانش و رساله ‏هاى منشورش و ارادتش به امام یافعى مسلم میدارد كه شاه نعمة الله اهل تسنن بوده اما خاكسار پیروان سلطان حیدر بوده ‏اند نه پیرو قطب الدین حیدر قطب الدین حیدر مجذوب بوده و حال روحى او اقتضاى ارشاد نبود و سیاست وقت سلاطین صفوى بر آن قرار گرفت كه هر محله در شهرها بدو قسمت حیدرخانه و نعمت خانه منقسم گردد و نخل برپا داشتن و علمى تزئین نمودن و نقالى را رواج دادن از كارهاى ضرورى دربار وقت بود و براى هر سلسله خاكسار نقیبى قرار دادن و نقیب فرمان دربارى میگرفت و در مراسم رسمى نقبا شركت جسته و قصیده‏اى در نعت یكى از ائمه مى ‏سرود و صله‏ هاى گران به نقیب عطا مى‏كردند و در ایام عید در قبال كاخ سلطنتى چادر طلب نصب مى ‏كردند و اگر مورد عطا قرار نمیگرفتند سلطان را تهدید بنواختن نفیرچب مى‏نمودند توجه باین مطلب اندكى پرده از روى راز كارهاى پنهانى صفویه بر كنار میزند.

یوگنى اواردویچ برتلس منظومه تراش نامه درویشان را ذكر كرده و پس از آن به نثر از طریق سئوال و جواب میپرسند اگر موى از سر و ابرو و ریش گرفتن و چند چیز بجاى او كاشتن است پاسخ دهد موى اول بخل دوم جهل و سوم كبر و كینه است .

برتلس سید جلال الدین بخارى مشهور بسرخ را مرید زكریاى ملتانى دانسته و اضافه مى‏ كند كه در اوچ هند در 19 جمادى الاول 690 ه.ق درگذشت و نقل از تاریخ فرشته كرده گوید بخارى مریدى نداشت و عهد برادرى مى بست این خود موید نظریه این ناچیز است. سید جلال الدین یا قطب الدین حیدر مجذوب بنیانگذار حیدریه نبوده‏اند اما درباره اهل حق سه تن از بزرگان اهل حق ضمن ذكر شرح حال خود اظهار نظرهائى درباره حقایق یارستان نموده‏اند كه از تكرار مطالب خوددارى مینماید .

در تذكره بغراخانى زمامداران جهان را هفت گروه شمرده است اقطاب چهار تن قطب شمال عبد الصمد قطب مشرق عبدالاحد مغرب عبد الكریم جنوب عبد العزیز و افراد سیصد تن هستند كه اختیار نیز نامند اوتاد چهار نفر نقبا سه تن نجبا هفت تن ابدال چهار نفر رجال الغیب هفت نفر میباشند.

در كتاب دبستان المذاهب اثر كیخسرو اسفندیار درباره اهل حق نوشته است غرض ز بت شكنى ‏ها جز این نبود بتى را - كه دوش خود بكف پاى مرتضى برساند.

على را الله دانند و على جسد را نهاد و به آفتاب پیوست در پایان مبحث خاكسار و اهل حق ناگزیر باید شمه‏اى از ریشه این عقاید برشته تحریر درآورد.

در ایران باستان شاهى بكسى برگزار میگردید كه بدرجه انسان كامل ارتقاء یابد و افراد سالك اساتید را بیك نگاه مى‏شناختند چنانكه گیو بیك نظر كیخسرو را شناخته و كیخسرو نیز از گیو پرسش كرده كه تو گیو هستى و او پاسخ مثبت میدهد و هر یك خدمتى را عهده دار میگردیدند بعنوان مثال كیومرث آداب محاوره و روش پیروى از دین را تعلیم داد و اینكه در سنگ نبشته‏ ها بزرگان ایران خود را فرمانفرماى هفت اقلیم معرفى كرده‏اند مراد آنست كه هفت مرحله را طى كرده و صاحبدل و حاكم و فرمانفرماى دل گشته‏ اند.

موبدان (علماى دین) پس از سلوك و فراگرفتن علوم الهى در آتشكده جشنى باشكوه هر چه تمامتر برپا میگشت و موبد تاجگذارى مینمود و تا پنجاه سال پیش این رسم در یزد پا بر جا بود هم اكنون در فرقه كاتولیك و ارتودكس براى اسقف جشن تاجگذارى برپا مى‏كنند در ایران معمول بود نام پسر و پدر و جد بإ؛سسظظ هم ذكر میگردیدند مانند (كیخسرو اسفندیار بهرام) و هر نفر ملزم بود نام اجداد خویش را تا هفت درجه بشناسد یكى از فرمانفرمایان قدیم كه در شاهنامه برمز نامبرده شده ورهرام (بهرام گور) است و آتشكده‏هاى ورهرام منسوب به بهرام گور است و در یزد و كرمان و تهران آتشكده ورهرام موجود است كه افراد خاص و ممتاز پیرو آیین زردشتى این آتشكده‏ها را ارج بیشترى میدهند و بعضى را عقیده بر آنست كه گویند بهرام در باطلاق گرفتار آمد نادرست میباشد بلكه بهرام در منطقه شاه زند یزد بهرام زنده برو گردید یعنى با جسد عنصرى از انظار پنهان گشت و مانند كیخسرو حیات ابدى یافت و در خور نق كه نزدیك طبس است جاى گرفت و سرزمین یزد از طرف بزرگان طلسم گردیده و آفتى بدان سامان نمیرسد و مكانهائى كه در حوالى یزد باسامى (پیر سبز) و (پیر هریش) و (نارستانه) و (ناركى) كه محل زیارت زردشتیان است مكانهائى است كه شاهزادگان ساسانى در زمان حمله اعراب بایران فرار كرده و سعى بلیغ بكار مى‏بردند كه خود را به خورنق رسانده و در پناه حمایت روحى ورهرام قرار گیرند كه در این اماكن كشته شدند حافظ كه بزعم برخى از محققان از جمله استاد ذبیح بهروز كه این بیمقدار تحت نظر ایشان بمطالعه مانویت و میترائیسم پرداخته حافظ را مهرپرست میشناسد حافظ در یكى از غزلیات سروده است كه :

من این صحرا بپیمودم نه بهرام است و نه گورش

خاكسار و شاهنامه

بررسى در اشعار شاهنامه از دیدگاه علم عرفان و تصوف اولین بار این ناچیز در كتاب (خاكسار و اهل حق) این باب را مفتوح ساخت و اینك براى بار ثانى اشارتى نمودم اما ضرورت دارد كه این مبحث با دقت و امعان نظر بیشتر و صرف ایام زیادترى براى كشف ابیاتى كه جنبه‏هاى عرفانى در لفافه كلمات و جملات مستور و پنهان بوده معمول گردد و بر شرح ابیات جاودانى شاهنامه همت والائى بكار برد تا رفع نقیصه شاهنامه ایران از شاهنامه هند (مهابهارت) جبران گردد.

در این مبحث یكى از ابیات مشهور فردوسى نام ‏آور را تفسیر میكنیم كه فرماید .

خداوند بالا و پستى توئى

ندانم چه‏اى هر چه هستى توئى

مراد حكیم آنست كه آفریننده عوالم موجودات عالم عقول طولیه و عقول متكافثه و عوالم ارباب انواع و خداى عالم نفوس و اشباح كه تمامى آنها عوالم عالیه هستند و همچنین خداى عالم ماده و اجسام از فلكیات و عنصریات كه عوالم پست محسوبند خداى این عوالم عالیه و سفلیه همه خود خدا است و غیر حق در فضاى عالم هستى چیز دیگرى نیست با اینهمه دانستنیها باز هم آگاه نیستیم كه تو خداى ما هستى چه میباشى با این كه هستى تو تمام عوالم هستى را از خود پر كرده با اینوصف كوچكترین چیزى نمى ‏دانیم .

متكافثه یعنى متضایف‏اند و در عرض همند و در طولى كه سلسله علت و معلول باشند نیستند بلكه همه معلول یك علت خارج از خود هستند.

اخیراً كتابى بنام كشكول خاكسارى منتشر شده و در صفحه 18 حلول و تناسخ براى خاكسار قائل شده است.

مولف دچار لغزش شده و این دو مطلب از عقاید اهل حق است نه خاكسار.

و در صفحه 49 بنابه استناد نامه آقاى محمد باقر ساعدى خاكسار را به هیجده فرقه معرفى كرده است .

ناگفته نماند كه خاكسار چهار فرقه بوده كه اكنون یك فرقه باقى مانده كه رهبر آن آقاى حاج مطهر على شاه است كه سنش از مرز صد سالگى گذشته است و آقاى حاج میر طاهر در كرمانشاه از وى جدا شده و میر طاهر مشایخى از خود معین كرده اما نه آن چنان كه سلسله جدیدى باشند و مدرس عالم سلسله عالمیه را بنا نهاد اما نه به كیفیتى كه بتواند حاج مطهر و میرطاهر را تحت الشعاع قرار دهد .

نویسنده در صفحه 89 هفت مرحله براى سلاك خاكسار بشرح زیر قائل شده است .

كه جوز شكستن چراغى هر یك را یك مرحله به حساب آورده است .

این اشتباهات از این جهت پدید آمده كه در خاكسار از مرحله دوم به درویش رساله مى ‏دهند و اگر كسى رساله كسوت را بدست آورد چیزى مفهومش نخواهد شد و مشایخ خاكسار در ازمنه قدیم وصیت مى‏ كردند كه رساله ارشاد در قبر آنها نهاده شود تا بدست كسى نرسد.

این ناچیز در تمامى فرق عملا طى طریق كرده و نتیجه یك عمر تحقیقات علمى و عملى خود را در دسترس ارباب ادب و دانش قرار داد و دو اجازه ارشاد دارد و به افرادى كه در این مسالك عملا طى طریق نكرده‏ اند نسزد كه گفتارى در این زمینه به كتابت آرند زیرا موجب مى‏گردد كه خواننده به بیراهه افتد.

خاكساریها دوده (سلسله) عجم را فراش خود دانند در صورتیكه سلسله عجم در نقالى روح جوان مردى و فتوت و رادى را ترویج مى‏كردند.

آقاى احسان طبرى در رساله (گفتگوئى با احسان طبرى در باره داستان و داستان نگارى) مى‏نویسند كه نقال مى‏گفت و عده‏اى به كتابت مى‏آوردند كه آنان را دفتر خوان مى‏نامیدند از جمله داستانهاى سمعك عیار در چهار مجلد و داراب نامه دو مجلد و چهل طوطى و اسكندرنامه و رموز حمزه است.

توضیحاً بیان میدارد كتاب اسكندر نامه و حسین كرد در زمان صفویه تدوین شده و اسكندر مراد شاه عباس است .

در دوران اخیر على دشتى كتاب فتنه و حجازى زیبا و عصار با شرفها را نوشت و با انتشار این كتب طرح نوى در زمینه داستان نویسى پدید آمد كه جوانان را بفحشا كشانید.

رساله ‏اى بنام (سرگذشت درویش حسن) بقلم على اصغر معززى در 47 صفحه تدوین شده است

اعمال بى رویه مشایخ خاكسار را با نظر انتقادى و فریب مردمان از جانب مراشد بشیرینى بیان داشته است.

در كتاب ملاصدرا به قلم هازى كربن ترجمه ذبیح الله منصورى نوشته شده كه خانقاه اردبیل مركز درویشان حیدرى بود و شاه عباس را مرشد اكمل و سلاطین قبل را مرشد بزرگ مى ‏نامیدند و بعد از شاه طهماسب مرشد كامل و مرشد اكمل مى ‏گفتند .

آقاى منصورى در ترجمه ‏ها از جانب خود مطالبى مى‏افزایند لذا نمى‏توان دانست كه چه قسمت از نویسنده و چه مقدار از مترجم است .

در كتاب دوستداران بشر جلد سوم تالیف محمد چاپ كاویانى در برلن در صفحه 81 نوشته‏ اند كه:

در یكى از مراسم درویشان اجتماع كرده نزدیك بهم بر روى زمین دراز كشیده دستها را زیر پیشانى گذارده كلمه الله را دم گیرند یعنى تكرار كنند و عده‏اى دیگر طبل نواخته و الله را تكرار كنند و بعد شیخ بر اسبى سوار گشته دو نفر لجام اسب را گرفته از روى ابدان خفتگان بگذرند و تماشا كنندگان نیز تكرار كلمه الله كنند و بعد از گذشتن شیخ مریدان بر پا خاسته دنبال مرشد مى‏روند و گویند آسیبى به درویشان نرسد اما مكرر مشاهده شده كه عده‏اى درگذرند و برخى بسختى معیوب شوند این عمل در مصر معمول بود.

در كتاب اسلام در ایران تالیف پطروشفسكى ترجمه كریم كشاورز در صفحه 367 نوشته شده كه :

جلالیه درویشان خانه بدوش مى‏ باشند و شیخ جلال الدین بخارى را شیخ جلال یا مخدوم جهانیان مى‏ نامیدند وقعى بشریعت نمى‏ نهند دور گردن خود طنابى مى ‏بندند و صدقه گرد آورده را به مرشد تسلیم كنند.

یكى از آثار بابایان (مراشد) عجم كه تالیف یافته بنام شاه آزاد بخت و چهار درویش است كه در بدایت كتاب گفته شده است .

راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شكر گنج شیرین گفتار و نكته دانان اسرار كهن و خوشه چینان خرمن سخن و صرافان دارالعیار سخن دانى و جوهریان راسته بازار معانى و مدرسان درس جگر سوز و محققان شوق ‏انگیز مهراندوز در ثمین برشته تحریر چنین كشیده‏اند كه در زمان پیشین در ملك قسطنطنیه پادشاهى بود آزاد بخت .

در صفحه 6 نوشته شده .

چهار درویش دید خرقه ‏هاى فنا در بر و در چهار ركن آن چهار طاق بر روى پوست تخت‏ها نشسته بوتیمار وار سر بزیر بال كشیده دست بزانو و سر بر دست نهاده مستغرق بحر خموشى و متواصل عالم مدهوشى گشته‏ اند و چراغى بر بالاى سنگ قبرى كه میان چهار طاقى بود مى‏ سوخت .

توضیحاً این نشست حالتى است كه گفته شیخ اجل سعدى است كه در مقدمه گلستان آمده است.

سر بجیب تفكر فرو بردم .

و در صفحه 77 آمده است .

عمارت بسیار عالى دیدم مملو از نازنینان همه خورشید لقا و مه پیكر همه نازك اندام و سیمین بر همه زهره جبین و رشك قمر نازنین صنمى دل آرامى گلعذارى ماه رخسارى سرو قدى آهو نگارى مژگان سیاهى پسته لبى سیم غبغبى مشگین موئى كمند گیسوئى غنچه دهانى شیرین كلامى تمام نازى عشوه‏پردازى .

اینك گفتار بزرگان اهل حق را كه دفتر - كلام - سرانجام مى ‏نامند بشرح زیر نام مى ‏بریم .

دفتر شاه خوشین - دفتر پردیور - دفتر ساوا - دفتر دیوان كوره - دفتر چهل تن دفتر عابدین - دفتر پیرالى - دفتر زلال - كلام شیخ امیر - كلام خان الماس - كلام تیمور - كلام ایل بگى - كلام حضرت اوغلى .

اغلب اسامى بزرگان اهل حق فارسى است .

در رساله آئین یارى مجید القاصى

گوید آئین یارى كه على اللهى گویند وسیله شیخ اسحاق در قرن هشتم پایه گذارى شد.

و مى‏نویسد كه عطار از تجلى حق و مولوى از پیر موسى و شمس از داود باباطاهر از بابا یادگار و حافظ از پیر بنیامین و فردوسى و سنائى و سعدى و جامى از چهل تنان بهره گرفته ‏اند .

و اضافه كرده است كه جالینوس همان سید ابراهیم و افلاطون ؛مصطفى و ارسطو همان پیر موسى مى ‏باشند .

شیخ فضل الله نعیمى (بنیاد گذار حروفیه است) كه در دفاتر اهل حق به شاه فضل مشهور است .

سید خاموش مظهر بنیامین است .

بابا یادگار بعد از سلطان اسحاق ظهور كرد.

فرقه آتش بیگى از استعمال دخانیات دورى كنند.

سید اهل حق مجاز است با تمامى طوایف اهل حق ازدواج نماید .

در جمع اهل حق زنان سر پا ایستاده كف دستهاى خود را روى هم گذارده بعد گویند آمین داود و حاجات خود را بر زبان رانند .

عده‏اى از پیروان نورالهى با من تماس گرفته و مدعى شریعت مى‏باشند گفتار نورالهى مطالبى است كه خود ابداع كرده و حتى با كتاب والدش كه شاهنامه حقیقت و اشعار ادیب الممالك و دفاتر اهل حق مغایر است و توان گفت نورالهى در پیرانه سر بهوس مسند سازى برآمده است خواننده براى تكمیل آگهى خود كتاب (خاكسار و اهل حق) و این كتاب را نیز مطالعه كنند.

فرمان سلطان احمد جلایر كه از ممدوحین حافظ است .

اصل نسخه در كتابخانه ملى پاریس مضبوط است كه فتوكپى آن را براى كتابخانه موزه ایران باستان فرستاده ‏اند كه مشاهده كردم فرمان در 22 ذیقعده سنه 775 هـ .ق نوشته شده كه مبنى بر بخشودگى مالیات بقعه اردبیل زمان سید صدرالدین است.

در كتاب شعرالعجم جلد سوم اثر شبلى نعمانى ترجمه فخر داعى گیلانى است كه شبلى گفته است.

كه سلطان حیدر مریدانش كلاهى از سقرلاط كه پاره قرمزى بود بر سر مى ‏نهادند و بنام قزلباس یعنى سرخ سر معروف بودند. عقاید نورالهى در مبحثى جداگانه عرضه مى ‏شود.

کتاب سیری درتصوف

اثر نورالدین چهاردهی

حاج مطهر علیشاه سر سلسله خاکسار جلالی در تکیه گنبد سبز مشهد

در معیت مرحوم آیت الله سبزواری و عده ای از دوریشان

شیخ فتح الله گوران از پیشوایان اهل حق (علی اللهی )