English French German Italian Portuguese Russian Spanish
مزدکیه
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب سیری در تصوف در شرح حال مشایخ و اقطاب تألیف نورالدین مدرسی چهاردهی چاپ سوم – تهران - انتشارات اشراقی – 1389 شمسی   
چهارشنبه ، 29 مرداد 1393 ، 12:12

مقاله شماره 117

در قرن پنجم میلادى مزدكیه از مانویت جدا گشت

بنیانگذار این دین مزدك فرزند بامدادان اهل شوش بود خسرو انوشیروان مزدكیان را برانداخت و بدین مناسبت به لقب انوشك روان یعنى صاحب روان جاودانى ملقب گشت مزدكیها جمع اموال و امتیاز طبقاتى را منكر گردیده قباد پدر انوشیروان براى مزدك كرسى زر مرصع كنار تخت خود قرار داد فردوسى در شاهنامه مذمت مزدك را نموده است مزدك اوستا را تفسیر كرد و براى آن معناى باطنى قائل شد زن مزدك بنام خرمه بشهر رى آمد و بعدها مزدكیان بنام خرم‏دینان معروف شدند مزدك مانند مانى بدو روح ازلى نور و ظلمت معتقد بوده و قطع علاقه با هر آنچه مادى است داراى اهمیت وافرى است از خوردن گوشت امتناع و تن بریاضت داده و با جنگ مخالف بود و عدم مساوات را در افراد بشر مایه جنگ و نزاع دانسته است ممتازترین جنبه تعالیم مزدك مردم گرائى اوست مزدك میگفت همه افراد بشر برابرند و دیوان كه بدخواه جهانند میخواهند با جعل مفهوم مالكیت افراد بشر را نسبت بیكدیگر بیگانه و دشمن سازند زردشت خورگان شالوده آئین مزدك را ریخت مزدك چهره‏اى زیبا و گفتارى دلنشین داشت مزدك زن و مال را سبب دشمنى افراد بیكدیگر میدانست مزدك را بعضى از اهل نیشابور میدانند مزدك میگفت جهان از آب و آتش و خاك بوجود آمده و از اختلاط آنها بدى و خوبى بوجود آمده و مزدك خود را بزرگ آسمانها میداند و در مقابل او چهار نیرو زانو زده‏اند كه عبارتند از بصیرت و هوش و حافظه و شعف زنان و ثروت در بین مردمان قسمت شود سى هزار نفر از طرفداران مزدك بدستور كسرى كشته گردیدند و بقیه پنهان گشتند در زمان سلطان محمود غزنوى مزدكیان زیاد شدند و سلطان آنان را برانداخت و در زمان سلطان سنجر بدستور شیخ احمد جام مزدكیان را از دم تیغ بگذرانید در بین فتیان اكثراً افكار مانوى و مزدكى پیدا میشد قباد در صدد بود بوسیله مزدك قدرت نجبا را در هم شكند مزدك از محل فریدن اصفهان بود و هنوز نزدیك فریدن دهى موسوم به مزدكیان موجود است دین زرتشت مقارن ایام مزدك به پانصد شعبه منقسم شده بود.

نوشیروان بناى عدل را گذاشت تا یادى از مزدك نكنند نقل از آئینه سكندرى آقاى حكمت در تاریخ ادیان مینویسد مزدك از طرف زردشت فرزند خورگان نمایندگى داشت در كتاب بیان الادیان نوشته شده مزدك گفت دوستى را شعار خود سازید بمساوات گرایید و با خودكامگى و استبداد ستیزید قتل مكنید و به آزار كسى دست نیازارید انسان شریف باشید اما مال و زن مشترك باشد - مزدك زمانى كه ده سال از سلطنت قباد میگذشت بهمراهى پسر(خرگان )كه یكى از نجباى نیشابور بود به بارگاه قباد باریافت مقام دستورى و گنجورى یافت مزدكیان قباد را وادار به استعفا كرده پسرش را بجایش برگزیدند و او قول داد دین مزدك را دین رسمى كشور كند ولى انوشیروان بسلطنت رسید مهر آذر استخرى موبد كول پارس را فراخواند و با مزدك مباحثه نمود نتیجه نگرفتند وسیله ده هزار مسلح مزدكیان را بعنوان سفره طعام در چاه انداختند مزدك را نیز گرفته بدار آویختند و هشتاد هزار نفر مزدكى را قتل عام كردند مزدك میگفت تمام مردم یكسان آفریده شده‏اند و با مساوات مطلق زندگى كنند مال و زن اشتراكى شود نور دانا و حساس و اعمالش از روى اختیار است و بر عكس ظلمت كه كور و جاهل است تاریخ ادبیات ایران همائى خرمه زن مزدك از مداین گریخته و در رى ظهور كرده و خرم دینان در حدود 300 ه.ق بر میخوریم دبستان المذاهب گوید مزدك جهانرا دو صانع هست فاعل خیر كه یزدان و نور است و فاعل شر اهریمن و آن ظلمت است عقول و نفوس و سماوات و كواكب آفریده یزدانست و اهرمن را اصلا بر آن دستى نیست چون بر فلك اهرمن را دست نیست آنرا بهشت خوانند اهرمن بكشد ایزد حیات آفریند اهرمن موت یزدان صحت آفریند .

عاقل آنكه خود را از اهرمن باز دارد همیشه نبرد و جنگ مردم درباره مال و زن است اكنون مزدكیان در لباس خاكسار هستند و كتاب مزدك به یسناد كه صاحب دبستان دیده است - تحولات فكرى در ایران تألیف دكتر موسى بروخیم نوشته مزدك پسر بامداد در نیشابور متولد نور و ظلمت نور در كمال آزادى عمل میكند و ظلمت بر حسب تصادف عمل میكند جهان از سه عنصر آب و آتش و خاك پدید آمده و از اختلاط آنها بدى و خوبى بوجود میاید مزدك خود را بزرگ آسمانها میداند كه بر روى تختى نشسته است و مانند سلطانى حكمفرمائى دارد چهار نیرو در مقابل او زانو زده‏اند بصیرت هوش حافظه و سرور این چهار بكمك شش وزیر سالار - پیشكار - بالوان كه معنى آن كشف نشده خردان مجرب دستور كودك در كار جهانند و این شش 12 معاون دارند كه موجودات روحى و امور آسمان بعهده آنها است بعد از كشتار انوشیروان مزدكیان مخفى شدند و در انتظار روز انتقام دقیه شمارى كردند - در اواخر قرن پنجم میلادى مزدك ظهور كرد مزدكى از خوردن گوشت امتناع میكند.

مزدكیان در سال 529 م در قبال تعیین قباد سر بشورش برداشتند و چند بار شورش نمودند بفرمان شاه اموالشان ضبط و كتابشان را سوزاندند معبودها را بصورت عجیبه و اشكال غریبه رسم نمودند خدا را بصورت انسانى كه چون مرغ منقار و بال و پر دارد تصویر میكردند كمال‏الدین بخت‏آور در تاریخ و عقاید مینویسد یحیى بن زكریا (یوحنا تعمید دهنده (ژان یاپتیست) كنار رودخانه اردن نماز و تعمید ملت یهود را در رودخانه غسل داده گناهان را اعتراف مى‏كردند و نجات مییافتند و گفت میشا مسیحا زودتر ظهور كند یحیى بقتل رسید پیروانش مهاجرت كرده بسواحل جنوبى بین‏النهرین آمدند اروپائیان آنان را مندائى و مغتلسه نیز نامیده‏اند صابى در زبان كلدانى شوینده را گویند.

صابئین موحد و پیرو تعالیم حضرت آدم و صحف (كنزاریه (چگونگى خلقت و ظهوراتى كه بعد مى‏آید نوشته شده و تاریخ تدوین معلوم نیست كتاب دیگر (یا سد...) یحیى كه وسیله جبرئیل بر یحیى نازل گردیده كتاب (قلستا)درباره ازدواج و احكام دیگر و كتاب (دیونان )تشكیل دنیا و كتاب (انیانى) عبادت و نماز و (هیول ریوا) ادعیه و دیگرى تفسیر یا غره در تحول جسم انسان و عالم پس از مرگ میباشد این عقاید در مزدكیه تأثیر نهاد.

نطفه یحیى وسیله جبرئیل در رحم زنى جا گرفت در انجیل بنام (الیصابات) و در كتاب یحیى بنام (دراشت یحیى) موسوم است (این اشبى )نامیده شده كه یحیى از روح القدس بوجود آمده است .

تعمید رشامه وضو بامداد تعمید طماشه حیض و جنب و از زندان رها شدن و از سفر برگشتن گزیدن حیوانات در سه اعیاد تعمید نوزاد - زناشوئى - تعمید در عید پنجه تعمید اعیاد بزبان مندائى نزدیك سریانى تكلم كرده لذا مندائى گویند.

تاریخ ادیان اثر حكمت یحیى بن زكریا در بیابان شرقى اردن بخلوت و ریاضت گذرانیده از بیابان به كنار رود آمده مردم را توبه میداد و ظهور مسیح را مژده داده عیسى بدست وى تعمید یافت سلطان جلیل آنتى یاس او را بزندان افكند و سپس بقتل رسانید.

مزدك میگفت هر چیزى از بیجان و جاندار ملك خدا است و سلطنت دست یكنفر باقى نماند و تسویه امور بشوراى منتخبین و بزرگان قوم محول شود كسرى پس از كشتن مزدك بناى عدل را گذاشت تا مردم یادى از مزدك ننمایند و پیمانى استوار از مغان جهت سبك كردن تكالیف شاقه گرفت در كتاب گلستان ارم تألیف عباسقلى آقا با كیخانوف در تاریخ آذربایجان شوروى چاپ باكو در صفحه 214 كه شرح حال حاجى زین‏العابدین شیروانى را آورده كه همعصر مؤلف كتاب است مینویسد حاجى زین‏العابدین در سفر تركستان و جبال بدخشان به صحبت سفید جامگان و مانویان و مزدكیان و خرمیان رسیده و با آنان معاشر بوده است اسن‏ها یا استحمام كننده كه یحیاى تعمید دهنده از آن فرقه بود و شباهت بسیارى به صابئین دارند و یكصد سال قبل از مسیح موجود بودند و در كنار بحرالمیت میزیستند ثروت و خانه و غذا را اشتراكى دانسته و ساختن جنگ‏افزار را حرام میدانستند عده‏اى از فرقه اسمعیلیه را منشعب از زرتشتى و مانویت و مزدكى میدانند سنباد مزدكى به خونخواهى ابومسلم برخاست و فرقه راوندیه كه بخدائى منصور عباسى اعتقاد داشتند مانند مزدكیه بمظهریت و تناسخ و اشتراك زن را اختیار كردند ادوارد برون در تاریخ مطبوعات ایران اشعار ذیل را از عشقى نقل قول كرده است و این اشعار در دواوین چاپى میرزاده عشقى چاپ ایران وجود ندارد.

برنیكى رسم مزدك آگاه منم

وانكس كه بود رهبر این راه منم

هر كس ز وقوع قتل مزدك شاد است

آنكس كه ز قتل وى كشد آه منم

گه شاه زو رهبر قومى باشد

ایشاه تو هیچ كاره‏اى شاه منم

پیغمبر دین و آدمیت ز ازل

حقا كه بود مزدك و آنگاه منم

گر ماه منور است و عالم افروز

در چرخ و كمال و معرفت ماه منم

هر چند خدا شناس نشناسندم

باز آنكه خدا شناخت والله منم

مسعودى گوید مانى و مزدك و باطنیه از اصحاب تاویلند در مسلك فتیان اكثر افكار مانوى و مزدكى پیدا میشد مزدكى دین سیاسى بود و لباس سرخ میپوشیدند و شوروى آرم قرمز را از مزدكیان اخذ نموده است.

مزدك میگفت عالم از سه عنصر تشكیل شده آب و آتش و خاك این عناصر موجب بوجود آمدن خیر و شر گردیده است .

تشكیلات عالم بالا مانند تشكیلات عالم سفلى میباشد مزدك میگفت غذاهاى گیاهى و شیر و تخم مرغ و روغن و پنیر براى انسان كافى است در كتاب سیر فلسفه در ایران تالیف محمد اقبال لاهورى نوشته شده مزدك باور داشت كه آمیزش یا جدائى نهائى این دو به عمد و اختیار مقرون نیست بلكه محصول تصادف است خدا از احساس برخوردار است و در حضور سرمدى خود چهار نیروى اصلى دارد تمیز و حافظه و فهم و سرور همه انسان برابرند ولى دیوان بدخواه با جعل مفهوم مالكیت انفرادى مردم را به نامردمى مى‏كشانند آتش مقدس به سخن آمده صحت رسالت مزدك را گواهى داد ایران باستان جلد سوم پروفسور عباس شوشترى (مهرین) گفته مزدك میگفت عالم خلقت از سه عنصر آتش و آب و خاك تشكیل گردیده است آقاى آسمانها در آسمان نشسته چهار قوه شعور عقل حافظه شادى در پیشرو او ایستاده شش وزیر امور عالم را اداره میكنند سالار - پیشكار - بالوان كاردان - دستور - كودك و وزیرها در میان دوازده روح در حركتند خواننده - دهنده - ستاننده - برنده - خورنده - دونده خیزنده - كشنده - زننده - كننده - آینده - شنونده - یابنده براى رفع ضدیت و كینه كه هر دو از تاریكى است منشاء زن و مال است مزدكیان اعراب را بر ضد حكومت ایران تشویق و همراهى كردند سنباد بخوانخواهى ابومسلم برخاست و گفت ابومسلم نام خدا خواند مرغى سپید گشته و اكنون نزد زردشت و مزدك نشسته است المقنع مذهب مبیضه نهاد كه همان دین مزدكى بود اموال و زنان را حلال گردانید خرم دینان یا سرخ علمان به تناسخ و حلول اعتقاد داشتند و بهافرید ماه فروذین كه داعیه پیمبرى در خراسان داشت مزدكى بود شلمعانى كه از یاران حسین بن روح از نواب امام زمان بود بعد خود مدعى گردید و عقاید مزدكى داشت مزدك گفت نقل از كتاب بیان الادیان دوستى را شعار سازید و بمساوات گرائید با استبداد و خودكامگى بستیزید مال و زن مشترك باشد قتل مكنید به آزار كسى دست نیازارید انسان شریف باشید (سرتراشیدن در مذهب قدیم ایران واجب بود اعراب مورالوله كرده بر دوش میانداختند و پار دوش میكردند از صد خطابه) دین زرتشت مقارن مزدك به پانصد شعبه انشعاب یافته بود.

و از كتاب آئینه سكندرى میرزا آقاخان كرمانى نقل شد انوشیروان در یكروز صد هزار نفر مزدكى را بقتل آورد و بقیه را جزیه بر ایشان مقرر كرد الملل و النحل شهرستانى در صفحه 195 نوشته است كه در عهد دیوكلسین شخصى از مانویه در روم بنام بندوس ظاهر شد و مخالف دین مانوى گشت و گفت خداى خیر با خداى شر نبرد كرد بر او فائق آمد بندوس بایران آمد و دین او را (آئین درست دینان )نامیدند و دین مزدك همانست كه بندوس انتشار داد این دین كه دو قرن قبل از مزدك در روم رواج داشته است عامه مردم مزدك را جانشین زردشت میدانسته‏اند و بعضى دو مزدك قائل بوده‏اند محل تولد مزدك محلى بوده كه محل فعلى كوت العماره بوده است از مردم استخر و بعضى از اهل تبریز دانسته‏اند راه نجات را طریق زهد میدانسته است خوردن گوشت را حرام میدانستند و مزدك در قحط سالى نزد قباد رفت و عامه را به غارت انبارها واداشت اشراف قباد را در زندان انوشبرد قلعه فراموشى حبس و از سلطنت خلع كردند قباد بهمراهى سیاووش از زندان بگریخت و بكمك خاقان بسلطنت رسید و مجلسى بیاراست (پسر ماهداز) و نیوشاپور وداد هرمز و آذر فروغ بغ و آذر بدو آذر مهر و بخت آفرید و موبدان موبد و از كشیشان كلونازس و بازاس مزدكیان را محاب ساختند سپاهیان آنانرا كشته و سپس قتل عام مزدكیان در اواخر سال 528 م رخ داد مزدك را (اندرزگر)مینامیدند مزدك گوید افعال نور باختیار و افعال ظلمت به بخت و اتفاق است نور عالم حساس است و ظلمت جاهل و اعمى مزدك از مباغضه و قتل و منازعه منع میكرد و خلاص نور از ظلمت به بخت و اتفاق است نه اختیار گوید اصول سه است ماء ارض و نار چون مختلط شود حادث شود در حضور خدا چهار قوه حاضر است قوه تمیز - حفظ - فهم - سرور و كار ملك بعهده چهار شخص است شاه و موبد موبدان هیربد اكبر و یابنده و در هر شخص این چهار قوه و این هفت و این دوازده ملتئم گردد اسپهبد و رامشگر كه تدبیر عالم كنند بهفت شخص دیگر سالار خورنده - دونده - خیزنده - كشنده - زننده - آینده - شونده - پیشكار و بالوان و بروان و كاردان و دستور و كودك و این هفت بر دوازده روحانى دایر است .

در عالم سفلى بمثابه رب باشد و تكلیف از وى ساقط گردد خسرو عالم تدبیر بحروف میكند كه مجموع اسم اعظم است و هر كه از این حروف چیزى منكشف شود سر اعظم بر او منفتح شود و هر كه محروم بماند در جهل و غم بماند فرقه ابومسلمیه كه گفتند ابومسلم زنده است اسپید جامگان از فرق مزدكیه هستند دبستان المذاهب نوشته جهان را دو صانع فاعل خیزیزدان و آن نور باشد دوم ظلمت فاعل شر اهریمن است عقول و نفوس و سموات و كواكب آفریده یزدانست بر فلك اهرمن را دست نیست آنرا بهشت خوانند هر كه یزدانى شد روح او بجهان برین رسد و شیطان بدوزخ درماند ظلمت جاهل و امتزاج نور و ظلمت بالاتفاق است و خلاص نور هم از ظلمت باتفاق نه به اختیار باشد چون اجزاى نور از ظلمت جدا شود تركیب منحل گردد و آن زمان رستخیز دین است اصول و اركان سه است آب زمین آتش كه با هم آمیخته شوند بد بر خیر ارجح شود و شر حادث شود یزدان بر كرسى نشسته هر كه از مقامات بگذرد تكلیف از او ساقط گردد .

هر دین‏دار زر خود را با همدین نصف كند و زن خود را بنزد او فرستد تا از شهوت راندن بى‏بهره نماند كتاب مزدك یسناد و بصاحب دبستان ارائه دادند و در زمان مؤلف دبستان مزدكیان در لباس زردشتیان پنهان بودند و در میان مسلمانان كتاب یسناد بزبان پارسى باستان است جد آئین هوش (آئین شكیب) بفارسى معمولى ترجمه كرده آئین هوش خود را محمد عاقل مینامید در كتاب مدعیان نبوت و مهدویت اعتضادالسلطنة گوید مزدك بن همدان از اهل نسا خراسان است قباد مزدك را موبد موبدان كرد مزدك جمع محارم را جایز و ذبح حیوانات و اكل لحوم را حرام و نباتات و تخم مرغ و پنیر و امثال آن قناعت میكرد مزدك جامه پشمین پوشیده بعبادت مشغول شد .

فرازستان اثر میرزا اسمعیل تویسركانى در صفحه 340 نوشته مزدك زمان قباد از نیشابور آمد خود را وخشور دانست و كتاب ویسناد آورد از آغاز بى آغازى جهانرا یكى كننده روشنى و دیگرى كردگار و بدى با هم آمیخته نكوهیده كرده اهریمن باشد بهشت از یزدان دوزخ از اهریمن است مردى كه زنى خوب چهره دارد چندى به مردى كه جفت بد چهره دارد بدهد تا مساوات برقرار گردد .

و باز در فرازستان آمده كه مزدك از نیشابور آمد و خود را وخشور دانست و كتاب خود را ارائه داد مزدك گوید از آغاز بى آغازى مردم پرهیزكار و جاندار بى آزار و گلهاى با بوى و رنگ سنگهاى شاهوار را همه یزدان آفریده و آنچه نكوهیده است كرده اهریمن است بهشت از یزدان و دوزخ و دوزخیان از اهریمن است خویها كه از اهریمن است براى گرد آوردن مال و زن میباشد هر گاه زن خوب نیك چهره باشد چندى هم بهم كیش خود كه جفت او است داده باشد قباد هم بر آئین او شد مزدك دستور بزرگ شد نوشیروان از پدر خواست تا موبدان جمع شده با مزدك صحبت بدارند مزدك از پاسخ باز ماند نوشیروان بمزدك گفت رنج برده را با رنج نبرده برابر نهیم داد باشد مزدك پاسخ داد آنكه زمین را رنج برده و تخم افشانده مزد او را رسد نوشیروان مزدك و پیروانش را بدار كشید و مزدكیان را بكشت در ملل و نحل شهرستانى آمده قول مزدكیه موافق قول مانویه است افعال نور بقصد و اختیار و افعال ظلمت بر بخت و اتفاق است و نور عالم حساس است و ظلمت به جاهل مزدك مردم را از غضب و قتل و نزاع منع میكرد بیشتر منازعت بسبب مال و زنان است زنان را حلال و اموال را مباح گردانید در محضر خدا كه در عالم اعلى بر تخت نشسته چهار قوه حاضر است قوه تمیز حفظ فهم سرور و این چهار بر هفت شخص دیگر تدبیر عالم كنند سالار - پیشكار - بالون بروان - كاردان - دستور كودك و این هفت بر دوازده روحانى آمر است خواننده - دهنده - ستاننده - برنده - خورنده - دونده - خیزنده - كشنده - زننده - آینده - شونده - پاینده خدا تدبیر عالم اعلى بحروف میكند كه مجموع اسم اعظم است و هر كس از این حروف چیزى منكشف شود سراعظم بر او گشوده شود و هر كه محروم ماند از این در جهل و نسیان و بلا و غم گرفتار گردد خواجه نظام‏الملك درباره مزدك گوید كه مذهب معطله آورد و او را موبد موبدان گفتندى نجوم نیكو دانستى و چنان دانست كه اندرین عهد مردى بیرون آید و دینى آورد چنانكه كیش گبران و جهودان و ترسایان و بت پرستان باطل كند خود در صدد برآمد كه دین زرتشت تازه گرداند و آتش به سخن آید غلامان خود را دستور داد نقبى زدند و فردا با بزرگان از میان آتش آوازى شنیدند كه همه قبول دین او كردند كرسى از مرصع كنار تخت قباد براى مزدك نهادند گویند مال و زن مباح است نوشیروان چهل روز مهلت خواست و موبد پارس بشهر كول فرستاد موبد گفت مزدك اشتباه كرده آن پیمبر بزرگ است كه بیاید موبد پرسید مال مباح باشد خیرات كنند نفع اخروى براى چه كسى ماند و زن زاید فرزند چه كس باشد ملك بمیرد فرزند كه بر تخت نشیند از كى باشد مال مباح باشد كهترى و مهترى از میان برخیزد نوشیروان در ظاهر بمزدك گردن نهاد مزدك كس فرستاد تا سر سه ماه همه مزدكیان گرد آیند دوازده هزار مرد حاضر شدند خوان نهادند سیصد مرد با بیلى چاه در میدان كرده و چهارصد نفر را بفرموده هر 20 یا 30 نفر براى گرفتن سلاح آیند آنان را برهنه كرده و وارونه در چاه كردند تا بناف و پاها در هوا بود مزدك را در چاهى نگون كردند از كتاب زندگانى نظام‏الملك تالیف عبدالرزاق كانپورى ترجمه سید مصطفى طباطبائى نقل شد تاریخ ادبیات ایران عصر ساسانیان پروفسور شوشترى گوید در اواخر عصر ساسانى مزدك پدید گشت میخواست یك مدینه فاضله تشكیل دهد ولى در مقصود كامیاب نشد و كسى درست ندانست كه چه میخواست بكند.

عالم علوى و جهان سفلى را او صانعست یزدان عقول و نفوس و سماوات و كواكب را ایجاد كرد اهرمن را بدان دست تصرف نیست موذیات و درندگان و گزندگان را اهرمن پدید آورده یزدان نور است و اهرمن ظلمت نور بیشتر نزاع خلق جهت مال و زن است پس زنانرا خلاص نمود و اموالرا مباح فرمود دختر و محارم خواهر و عمه تصرف نمودن و گرفتن بهتر است از آنكه بیگانه را تصرف كنند آزار رساندن و قتل را حرام نمود و خوردن لحوم و دسوم را منع فرمود در خوردن نباتات و تخم مرغ و پنیر و امثال آن قناعت كنند هر كه بى آزار را بكشد ویرا گردن زنند مزدك پیوسته جامه پشم پوشیدى و بعبادت یزدان كوشیدى قباد از مزدك معجزه خواست گفت آتش با من سخن گوید نوشیروان مزدك را بقتل آورد و صد هزار مزدكى را حلق آویختند بابك خرمى مجدد مذهب مزدك بود.

كتاب عقاید مزدك تالیف دكتر سید على مهدى تقوى در 141 صفحه و 23 صفحه ملحقات میباشد مؤلف اهل پاكستان است .مؤلف گوید :

مزدك كتاب زند را بر تاویل اوستا بنا نهاد.

مزدك گوید پنج نوع بدى آدمى را از راستى دور گرداند.

1- تعصب 2- خشم 3- انتقام 4- احتیاج 5- مالكیت كسى كه از این پنج بپرهیزد به اهورا مزدا مى‏پیوندد زن و خواست تعصب و مالكیت و احتیاج را بوجود آورده خشم و انتقام پدید میآید و بطهارت و زهد و ریاضت و اجتناب از خونریزى توصیه مینمود پیروان مزدك جامه‏هاى درشت بافت و خشن بر تن میكردند گوید چهار نیرو آدمى را بیزدان میرساند دریافتن - هوش - یاد - شادى.

مزدك روابط خویشاوندان را مجاز دانسته اما ذبح حیوانات و خوردن گوشت و خون آنها را اكیداً ممنوع ولى خوردن تخم مرغ را جایز میشمرد آدمیان باید همه چون یك تن باشند نور آگاه و ظلمت كور است حركت نور ارادى و حركت ظلمت غیر ارادى است تداخل نور و ظلمت تصادفى است نور بر ظلمت تفوق یابد مزدك بر گزیدگان دین خود را به ریاضت و آزار نرساندن امر كرده است دیوها عبارت از حسد و تعصب و خشونت كه از تاریكى تركیب شده است مزدك گوید پادشاه عالم برین به عدد حروفى حكم فرمائى كند كه مجموعه آنها اسم اعظم را تشكیل میدهد و مراد از آن دانش است .

مختصرى درباره تاریخ مزدك تالیف پرتو علوى در 55 صفحه گوید مزدك پیرو شخصى بنام زردشت پسر فركان بود خواجه نظام‏الملك در سیاست نامه مزدك را موبد موبدان معرفى كرده است.

مزدك گوید افعال نور از روى اراده و اختیار است و افعال ظلمت بدون اراده و اختیار است.

مزدك به قباد گفت آتشكده‏ها را باطل سازى مگر آذرخره و آتشكده جمشید و آذر خشف در آذربایجان را قباد آتش فراهان را كه به آذرخشف بود بفرمود به آذربایجان بردند و دو آتش را یكى كردند پس از كشته شدن مزدك باز آتشها را بجاى اصلى خود عودت دادند و ذبح بهایم را قدغن كرد.

كتاب رهبران رهروان از فاضل مازندرانى نوشته است

مزدك خرم‏دین پور بامداد از اهل نیشابور از پیروان مانى آب و آتش و خاك را از اصول دین شمرد و خلقت را از دو اصل خوبى و بدى و نور و ظلمت كه با هم در منازعه‏اند و خوبى پیروز گردد و شرور را حصول علاقه بزبان و مال گرفت و تساوى و برابرى حقوق احاد بشر در ایام سلطنت قباد برقرار كرد قباد از او تبعیت بعد منصرف شد او را با هزاران پیروانش در سال 541 م بقتل آورد و بعداًانوشیروان همه را كشت و برانداخت مزدك گفت املاك با مساوات فیمابین مردم تقسیم شود و اختصاص در ازدواج ندهند و هیچ مردى حق ندارد زنى را اختصاص بخود دهد كشتن حیوانات و خوردن گوشتشان ممنوع است حاجى شیروانى در حدائق‏السیاحة مینویسد مزدك از نیشابور و بعضى گویند در اصطخر تولد نموده ده سال از سلطنت قباد گذشت مزدك بمداین آمد و گفت عالم علوى و جهان سفلى را دو صانعست یكى فاعل خیر و آن یزدان است كه نیكى نماید و دیگر فاعل شر اهرمن ایزد عقول و نفوس و كواكب را ایجاد و اهرمن را بدان دست نیست.

درندگان و گزندگان از اهرمن است یزدان بهشت و اهرمن دوزخ آفرید یزدان صحت و اهرمن رنج پدید آورد خیر محض از یزدان شر محض از اهرمن است اهرمن را در جهان علوى راه نیست روح پاك بآسمان رود و از رنج و ایذاء اهرمن برهد روانش به مینو خرامد یزدان در عالم اصلى بكرسى نشسته و چهار نفر كمر خدمت بر میان بسته قوت تمیز قوت فهم قوت سرور و قوت حفظ و دوازده روحانى كه از آن چهار فروترند خواهنده - دهنده - ستاننده - برنده - خورنده رونده - چرنده - كشنده - زننده - آینده - شونده - یاینده هر كه صاحب قواى 12 و 4 گردد بمثابه پروردگار شود و تكلیف از وى برخیزد نفاق در دنیا جهت زن و مال است زنان را خلاص نمود و مال را مباح گردانید غنى از بى چیز دریغ كند او اهرمن باشد باید مال بعنف گرفته بر یزدانیان بطریق عدل قسمت كنند اگر كسى زن دارد به عزب دهد تا رفع شهوت كند اگر نكند عزب بزور زن از وى ستاند اگر كسى زن كریه دارد چندى با زن جمیل عوض كند دختر و محارم مانند خواهر و عمه جایز است آزار و قتل حیوانات حرام و خوردن گوشت و آنچه از وى بدست آید منع كرد به نباتات و تخم مرغ و پنیر قناعت كند هر كه حیوانات بى آزار را بكشد او را بقتل آرند مزدك جامه پشم پوشیدى و بعبادت كوشیدى با خلق مشفق بود قباد از وى معجزه خواست بآتشكده رفته مزدك از آتش سئوال نمود و جواب شنید قباد بوى گروید حاجى شیروانى گوید پیروان او در جامه مسلمانان در ایران و سایر بلاد بسر میبرند و در لباس درویشى هستند.

در كتاب مزدك اثر خامه خسروى در صفحه 12 مى‏نویسد كه قتل عام مزدكیان موجب ضعف ایران و تسلط اعراب به ایران گردید و در صفحه 54 گوید مزدك مى‏خواست مال و زنان بسیار طبقات بالا بین كافه مردم تقسیم گردد و عدالت جارى شود. مزدك دست به تقسیم املاك زد.

مزدكیان در مداین دست به شورش زدند مزدكیان بر ضد اشراف ساسانى برخاستند در روز مهرگان انوشیروان بر قتل مزدكیان اقدام كرد.

صاحب كتاب دبستان درباره مزدك گوید :

مزدك مردى بود پرهیزگار و دانا مزدك از نبات اشجار میوه‏دار را و از حیوانات گاو و گوسفند و اسب و شتر و انسان پرهیزكار را آفریده یزدان مى‏داند.

چون بر فلك اهرمن را دسترسى نیست آنرا بهشت خوانند.

گوید مزدكیان در لباس اهل اسلام باشند.

این ناچیز گوید مزدك به توحید معتقد بود و اهل ریاضت و سلوك بود و از جهت اجحاف بزرگان و برده دارى و حرم سراها از دین مانوى جدا شد و آئین اجتماعى بنا نهاد.

در كتاب ارزنده (آثار الباقیه) تصنیف ابوریحان بیرونى ترجمه اكبر دانا سرشت كه از فضلاى عصر حاضر است و به آثار بوعلى سینا عشق مى‏ورزند و بنظر این ناچیز در این امر محق میباشند زیرا بوعلى تنها فیلسوف در ادوار قبل از وى و بعد خود بود و كسى را یاراى آن نبوده و نیست كه با بوعلى برابرى كند و یا ثانى اثنین این یكه تاز میدان فلسفه شود و دیگر فلاسفه در زمره متكلمین مى‏باشند و بزرگترین عارف اسلامى حكیم عمر خیام است.

بیرونى گوید :

مزدك بن همدادان اهل نسا و موبد موبدان در ایام قباد بن فیروز ظهور كرد چون قباد به زن پسر عموى خود علاقه داشت مزدك بوى گفت تو وصول زن پسر عموى خود خواهى این كار منوط بر آنست كه مرا بر مادر انوشیروان متمكن سازى قباد پذیرفت و مادر انوشیروان را در اختیار مزدك گذاشت .

مزدك گفت بهائم را نكشند تا به مرگ خود بمیرند.

مزدك بر علیه طبقه اشرافى خاندان ساسانى و نفوذ بیحد و حصر موبدان و امراى محلى و برده‏دارى برخاست .

هم اكنون عده‏اى از صوفیه بعنوان معارف عرفان عقاید مزدكى را رواج میدهند و برخى از درویشان عقیده مزدكى دارند بدون آنكه خود واقف باشند كه مزدكى میباشند .

تكرار اقوال مختلف درباره مزدك و مزدكیان از جهت ارائه آراء نویسندگان و محققان صاحبنظر بوده است .

کتاب سیری درتصوف

اثر نورالدین چهاردهی