English French German Italian Portuguese Russian Spanish
استدراك
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب سیری در تصوف در شرح حال مشایخ و اقطاب تألیف نورالدین مدرسی چهاردهی چاپ سوم – تهران - انتشارات اشراقی – 1389 شمسی   
چهارشنبه ، 29 مرداد 1393 ، 12:30

شماره مقاله : 120

در پایان مباحث كتاب (سیرى در تصوف) كه اكنون چاپ ثانى آن مى ‏باشد در این فصل خلاصه گفتار و برهان و نظرات این ناچیز كه نتیجه پنجاه سال تحقیق علمى و عملى را در بر دارد كه با نوك مژگان و رنج فراوان و انجام ریاضت‏هاى صعب دور از باور عموم از قبیل روزه سكوت و حبس نفس و ترك حیوانى و بیدارى لیالى طى سالها و نشست ها و از منهیات و شهوات و اجتناب از ریاست‏هاى طریقتى و تحمل دشمنى‏ هاى ناجوانمردانه و اذیت و ایذاء بر این بى ‏مقدار و مسموم ساختن دو فرزندم و حمله و ضرب و شتم دو فرزند دیگر و تهمت‏ هاى فراوان بر این ذره نادار وارد كردن و طى مراحل سلوك در هر سلسله تا درجه ارشاد انجام دادن و مشاهده مشایخ و اقطاب كه طبل تهى را بصدا در آورده و دعاوى شگرف و شگفت كه به بام فلك رساندند همگى تهى دست و باد بدست بودند و كلیه مشایخ و اقطاب را بكرات و مرات در خلوت و جلوت دیده و محرم اسرار آنان شده و كمتر كتاب از خطى و چاپى باقى مانده كه ندیده باشم و عرفان اسلامى و هندى را نزد اساتید مسلم این فن تلمذ كرده‏ام اینك ره آورد پنجاه سال از عمرم را براستى و روشنى بر طبق اخلاص درآورده و از ایام جوانى بهره نگرفته از نظر وقاد خواننده پاكدل مى‏گذراند و در صدد نفى و اثبات كسى بر نیامده مگر بضرورت و عكس هائى كه اصالت آن محرز بود ارائه دادم تا تو اى خواننده با چراغ عقل و عدم تعصب بخوانى یار شاطر باش نه بار خاطر اینك گوید كه :

تصوف اولین بار در نیمه دوم قرن دوم پدید آمد و اولین كسى كه صوفى خوانده شد ابوهاشم كوفى بود.

و در آخر قرن سوم خانقاه بوجود آمد و از قرن چهارم هجرى مشایخ برخود القابى قائل شدند و لفظ دین بر آن افزودند مانند عفیف ‏الدین كه لقب شیخ عبدالله یافعى بود و نورالدین لقب (شاه نعمةالله ولى) بود و از زمان شاه علیرضاى دكنى كلمه دین جاى خود را به لفظ على داد و از زمان شاه نعمةالله كلمه شاه برقرار گردید اما اول لقب قرار گرفت و بعد از شاه علیرضا دكنى در آخر لقب جا گرفت مانند نورعلیشاه و كلمه قطب را اولین بار محیى‏الدین عربى برقرار كرد پایه گذار عرفان علمى منصور حلاج بود و بدست محیى ‏الدین نضج گرفت و بنیانگذار عرفان عملى جنید بغدادى بود تصوف اسلامى ابتدائا به قرآن و حدیث متمسك بود و بعد از مسیحیت كاتولیك و مانویت و بودائى و فلسفه اشراق و فلسفه سانكهیه (عرفان علمى هندوان) متأثر گردید و نحوه ریاضت و سلوك و حبس نفس و نشستهاى هشتاد و چهارگانه و ذكر و فكر و ذكر دو ضرب تا شش ضرب و روزه وصال و روزه سكوت را كلیتاً از فلسفه یوگى فرا گرفته و بكار بستند و از قرن پنجم تا ششم خانقاههاى بسیار و سلاسل متباعده مبتاغضه بوجود آمد و براى هر خانقاه موقوفات بسیار معین گردید و در هر خانقاه عده كثیرى سكونت داشتند و گرد كار و مشغله نگشتند و سفرنامه ابن بطوطه خود مؤید كثرت خانقاهها در بلاد و امصار است و بتدریج پایه ادعاى مشایخ و اقطاب ببام فلك رسید اما از قرن هشتم ببعد دیگر تصوف سیر نزولى نمود و صفویه كه خود مؤسس سلسله حیدریه بودند و شاه اسمعیل صفوى كه با سیزده تن درویش از محله پر و سر لاهیجان قیام كرد و وقتى به اردبیل رسید هشتصد تن صوفى دور وى گرد آمده بودند سلسله صفویه را پى ریزى كرد از زمان شاه سلیمان سلاطین صفوى بمخالفت صوفیه برخاستند و شاه سلطان حسین دستور داد كلمه كاهو را بفتح ادا كنند تا شبیه كلمه هو نگردد تصوف دویست سال از ایران رخت بر بست زمان فتحعلیشاه معصومعلیشاه هندى با چند تن از هند بایران آمد و سلسله شاه نعمة الله ولى را در ایران توسعه داد و همزمان با معصومعلیشاه غلامعلیشاه از هند بایران آمد و دوده (سلسله) خاكسار را شیوع داد در این ایام مذهب شیخیه بوجود آمد و بچند شعبه منقسم گشت و از این مسلك بابیه متولد گردید و پس از اندك مدتى بفرقه بابى و ازلى منقسم گردید و از این مذهب كه بعد بصورت دین جلوه‏گر گردید و اغلب رجال سیاسى آن عصر را در زیر پوشش خود گرفت و ملك ‏المتكلمین و جمال زاده در این جرگه عرض وجود نمودند كه ناگهان میرزا حسینعلى نورى كه مدت دو سال در كسوت درویشى در خانقاه نقشبندیه سلیمانیه بغداد بنام درویش محمد تحت تربیت قرار گرفته بود و كلمات مكنونه و رساله چهار وادى و هفت وادى و مثنوى كه میتوان در عداد كتب صوفیه قلمداد نمود از اثر خامه خود منتشر ساخت و مدعى الوهیت گردید و بهائیت به بهائى و غصنى پدیدار شدند و در هند غلام احمد قادیانى و در ایران كسروى تبریزى و سرهنگ شمشیر وزیرى یكى پس از دیگرى مدعى داعیه‏ هاى دور از باور عقل سلیم گردیدند و نورعلیشاه اول كه فقط شیخ طریقت بود در بلاد اسلامى سیصد تن را اجازه ارشاد داد كه هر یك سلسله ‏اى براه انداختند و پس از درگذشت هر قطبى مشایخ سلسله هر كدام مدعى قطبیت گردیدند كه از آنجمله میتوان ذوالریاستین مونس علیشاه را نامبرد كه شانزده تن ادعاى جانشینى او را نمودند و سلسله شاه نعمت‏الله بسلسله كوثریه و گنابادى و صفى علیشاهى و ذوالریاستینى منشعب گردید و قطب هر فرقه كتبى چند تالیف نمود كه افراد اهل فضل بمطالعه آن كتب سرگرم گشته و از آثار دیگران واقف نگردند كه باراده ازلى فیلسوف شرق كیوان قزوینى كه هفتاد سال عمر خود را صرف دانشها و ادیان و تصوف نموده و هفده سال در مقام قطبیت جالس بود و ملقب بلقب منصورعلیشاه بود و از سلاسل شیعه و سنى اجازه ارشاد داشت ببارقه الهى دامن فرو چید و اسرا خفیه صوفیه را بر ملا ساخت كه بعد بشرح آن مى ‏پردازیم .

اینك در دنباله سخن گوئیم تسبیح در تصوف و كشكول و عصا كه نزد سلاسل خاكسار مطراق گویند كه چوب چهل گره باشد از بودائى گرفته شده و مسافرت و سیاحت و چند نفر صوفى در معیت هم به شهرها رو آورده و در یك مكان مدت مدیدى توقف ننمودن كه در چهار فرقه خاكسار معمول است از مانویت متاثر گردیده است نشست سلوك كه اصطلاحا مراقبه و بزبان فرانسه ترانس گویند كه نزد صوفیه ایران بیشتر سر بر زانو گذارده و دو حلقه چشم بر بالاى برآمدگى زانوان قرار گرفته دست راست بر روى دست چپ و پنجه پاى راست بر بالاى پنجه چپ نهاده كه شیخ اجل سعدى در دیباچه گلستان فرماید سر بجیب تفكر فرو بردم این نشست را بیان كرده و یوگیهاى هند اغلب مربع نشینند كه طول عمر را زیاد كند و مراقبه ذكر شده در ایران سالك را از دنیا بیزار و دور كند روزه وصال از مانویت و بودائیت اخذ شده است روزه سكوت و نشستها از یوگى و شاهنامه هند كه مهابارت نامند و یكصد و دو هزار بیت است بزبان سانسكریت میباشد از فلسفه یوگى گرفته شده است شاهنامه ایران مشابهت تامى با مهابهارت دارد و براى اولین بار این ناچیز در كتاب (خاكسار و اهل حق) و در كتاب (سیرى در تصوف) جنبه‏هاى عرفانى شاهنامه را كه اثر جاودانى حكیم سخن آفرین فردوسى طوسى است بیان داشته اذكار خفى در كلیه سلاسل تصوف اسلامى و حبس نفس از فلسفه یوگى برداشت شده است .

تصوف اسلامى بكمك ایرانیان بعنوان مبارزه منفى با دیانت اسلام بوده است چنانكه گفته ‏اند.

سالك در بند سلوك است عاشق در بند عشق است صوفى در بند خدا است دین در حد است صوفى رو به بیحدى مینهد پس الصوفى لامذهب له مولوى در مثنوى گفته است :

موسى و عیسى كجا بد كافتاب

كشت موجودات را میداد آب

پایه و اساس اعتقاد تصوف سه اصل است كه هر سه با هم مرتبط بوده و قابل انفكاك نیست و آن وحدت وجود و جبر و تناسخ است كه از رساله ‏هاى ودا متاثر گردیده و نشانه وحدت وجود در اشعار و آثار نثرى عرفاى اسلامى فراوانست و جبر نیز بوضوح بچشم میخورد مانند بیت زیر از كتاب مثنوى

ما همه شیران ولى شیر علم حمله مان از باد باشد دمبدم

و در باره تناسخ نیز در دیوان شمس برخورد مى‏كنیم باین مطلب كه گفته است (نهصد و هفتاد قالب دیده‏ام) كه این عقاید در مانویت و قسمتى از آن كه تناسخ باشد اساس دین بودائى است بنام كارمه یا گردش چرخ حیات .

اینك باعمال و آداب سلاسل تصوف میپردازیم .

در چهار فرقه خاكسار كه عبارتست از سلسله خاكسار جلالى غلامعلیشاهى دوده (سلسله) معصوم علیشاهى و سلسله نورائى و عجم در بدو ورود بدرویشى سه غسل بجا مى‏آورند غسل شریعت ،طریقت و حقیقت در سلسله ذهبیه و قادریه و چشتیه و نقشبندیه فقط یك غسل بجا میآورند آن هم غسل توبه اما در سلاسل نعمة اللهى كه اهم آنها سلسله طاووسیه (گنابادیها) و سلسله صفى علیشاهى و كوثریه و ذوالریاستینى است پنج غسل بجا مى‏آورند 1- توبه 2- غسل اسلام 3- غسل زیارت 4- غسل حاجت 5- غسل جمعه از زمانیكه حاج سلطانحسین گنابادى رضاعلیشاه قطب گردید بجاى غسل اسلام غسل تسلیم بجا میاورند در فرق خاكسار ذكر خفى ندارند فقط اذكار جلى مانند (یاودود) و (یافتاح) را بمرید تلقین كرده كه مداومت نمایند در سلسله ذهبیه ذكر لااله الاالله را با قلم خیال در قلب ترسیم كنند كه آنرا ذكر نفى و اثبات و ذكر تهلیلى و ذكر حمایلى و رفت و روب نامند در سلسله قادریه اول ذكر خفى ذكر نفى و اثبات و بعد ذكر ذات كه كلمه الله باشد تلقین نمایند در كوثریه و چشتیه ابتدائاً ذكر انفسى كه حد فاصل ذكر جلى و ذكر خفى است تعلیم دهند در سلاسل نعمة اللهى ذكر خفى الله هو و بعد ذكر حیات كه الحى باشد دستور دهند و ذكر حیات را بمشایخ می آموزند سلاسلى كه ذكر خفى دارند در مرحله دوم فقرى یا مرحله سوم فقر فكر نیز دارند فكر آنست كه ضمن ترسیم ذكر خفى صورت مرشد را بطور ثابت در صفحه قلب مد نظر قرار دهد و اگر سالك متشرع باشد بجاى صورت مرشد كلمه الله را كه الف بلام وصل گشته بطور ثابت مطمح نظر قرار دهد اگر كسى مشتاق ورود درویشى است ویرا طالب گویند و هنگامى به تصوف وارد گشت گویند مشرف بفقر گردید و زمانى كه عمل بدستورات فقرى نمود صوفى و سالك گویند در سلاسل خاكسار مراتب درویشى عبارتست از 1- لسان 2- پیاله 3- كسوت 4- گل سپردن 5- جوز بخاندان سپردن (كه پیر طریقت با حضور چند تن از مشایخ نزد پیر حقیقت (على اللهى) رفته و بسید خاندان (سید خاندان كسى است كه نسبش بیكى از سر سلسله‏هاى اهل حق برسد مانند سید بابا یادگار كه نسبش باولاد بابا یادگار یا خاموش باشد) برسد و بدرجه ارشاد رسیده است 6- لنگ عشق الله گرفتن درویشى كه بدین مقام رسید حق دارد كه لنگ جارى سازد یعنى سلسله جارى سازد و مشایخى از طرف خود تعیین نماید اهل حق یازده تیره‏اند كه فقط دوده (سلسله) آتش بیگى سادات هاشمى هستند كه نسب آنها به سید على مشعشع میرسد كه یكى از فرزندان سید محمد مشعشع است گفتار بزرگان اهل حق بزبان شعر سروده شده و بزبان تركى و كردى و اورامى گفته شده كه كلام یا دفتر یا سرانجام نامند اهل حق را یار یا یارستان یا طائفه نامند به تناسخ صعودى و نزولى و حلول و اتحاد اعتقاد راسخى دارند براى اولین بار این ناچیز عقاید خاكسار و اهل حق را منتشر ساختم و كتاب دیگرى بنام سیرى در تصوف نگاشته كه مطالعه آنها را براى جوینده و پژوهنده مسالك و ادیان ضرورى است كه كتاب حاضر میباشد.

در سلسله ذهبیه اولین درجه و مقام ناظم جلسات فقرى است كه در غیاب پیر طریقت حق اقامه نماز جماعت را دارد و بعد مرحله ارشاد است و براى مشایخ و قطب سلسله ولایت جزئیه قائلند و براى چهارده معصوم ولایت كلیه قائلند در سلسله طاوسیه (گنابادى) اولین درجه و مقام استخاره است و بعد حق نماز و سپس اجازه ارشاد و پس از آن شیخ ‏المشایخ و مرحله آخر مقام قطبیت است كه ولایت كلیه براى اقطاب قائلند و در سلسله قادریه پیر ارشاد را خلیفه نامند و در سلسله نقشبندیه بابا گویند در سلسله ملامتیه از نام بردن مشایخ بالاخص قطب سلسله خوددارى كنند مرحوم بامداد كه حافظ بامداد را برشته تحریر در آورده از مشایخ ملامتى بود و اما مشى اویسى دو قسم امكان‏پذیر است نخست آنكه طالب تصوف به اصل تصوف دلبستگى دارد اما حاضر نیست بیكى از مشایخ و اقطاب دست ارادت دهد یعنى اصطلاحاً گویند سر بسپارد آنوقت بیكى از بزرگان سلف مانند ابوسعید ابوالخیر توسل جوید او را اویسى گویند یا اینكه مرید یكى از مراشد گشته پس از خرقه تهى كردن وى (یعنى در گذشت) او بشخص دیگر دل نبندد و بارادت خود باقى ماند آن مرید از آن هنگام اویسى مرشد قبلى خود باشد اویسى سلسله ندارد نام طریقت ندارد زاویه یا مصطبه یا خانقاه ندارد اخیراً محمد عنقا مدعى قطبیت این سلسله گردید و پس از فوتش فرزندش صادق عنقا خود را لقب شاه مقصود داد و مدعى سیادت گردید و نسب خود را بشاه سلطان حسین صفوى منتسب ساخت و بتقلید علاء الدوله سمنانى زمینى در حومه كرج تهیه و صوفى آباد نام نهاد برادر بزرگش على عنقا شرحى به این ناچیز نوشته و دعاوى گزاف برادر خویش را منكر گردید و عنوان سیادت خانواده خود را بزعم صادق عنقا مردود شمرد در سلاسل تصوف اسلامى نعمة اللهى طالب در بدو ورود بفقر پنج وصله بمرشد تقدیم میدارد.

1- پارچه سفید 2- نبات 3- انگشتر 4- سكه 5- جوز ملامتى و اویسى حالت روحى صوفى است و بر طبق قانون تصوف سلسله نمیتوانند جارى ساخت در ازمنه گذشته اویسیان خراسان و افغانستان یكى از دندانهاى ثنایاى خود را از دهان خارج میساختند .

در مذهب سیكها نیز سلوك براى خواص افراد معمول است و اولین ذكر خفى آنان (گورو) است كه در زبان سانسكریت بمعنى پیشوا است و بعد به حبس نفس میپردازند و در دین زردشتى ذكر حفى و حبس نفس و نشست مربع دارند و نتیجه سلوك زردشتیان مشاهده انوار است اما انجام اذكار خفى سلاسل تصوف تا مرحله ارشاد نتیجه آن حداكثر مشاهده رویا و یا رویت بعضى انوار و استماع بعض صداها است كه اثر وضعى اذكار است و ادعائى كه صوفیه براى اثرات اذكار خفى قائلند مترتب نمیگردد و اوقات گرانبهاى بشر كه میبایست صرف حقایق و معارف عالیه گردد بخرافات و اوهام سخت گرفتار گشته و بتقلید یكدیگر معجزات و كرامات شگرف دور از باور همگان براى مراشد و اقطاب قائلند و شهرت یافته كه مرید میبایست چشم معجزه بین پیدا كند و مسند نشینان غیر از تفویت اوقات ارزنده مریدان و كسب مال و جاه كارى نداشته حتى امروزه اغلب پیران طریقت بعلم عرفان و علوم اسلامى آشنائى ندارند و همگى مراشد وابستگى بسیاستهاى استثمارى غرب دارند و بحكم وراثت یكى پس از دیگرى بر مسند ارشاد جالس میگردند و غیر از دعاوى گزاف سرمایه ‏اى ندارند.

شاه نعمة الله ولى بنیانگذار سلسله نعمة الله ولى مرید امام یافعى بوده و مذهب اهل تسنن داشت و در دیوان اشعارش ابیات زیادى سروده كه صراحت تام بر مذهب اهل سنت است مانند :

ره سنى گزین كه مذهب ما است .

و یا اینكه گفته است .

رافضى كیست دشمن بوبكر.

و در رساله ‏هاى خود كه بسعى ذوالریاستین مونس علیشاه گردآورى گردیده و از طرف مهنامه ارمغان منتشر شده است شاه نعمة الله ولى در مورد خلفاى راشدین چهار توجیه كرده و هر مرتبه مقام على را مرتبه دانیه قلمداد كرده است شاه نعمة الله در تفت یزد مقبره‏اى براى خود بنا كرده و سنگ قبرى تهیه دیده و موقوفاتى براى مزار خویش مقرر كرده بود بعدها به كرمان رفته و در آن مكان مدفون گردید و این مطلب در تاریخ یزد كه بسعى ایرج افشار بطبع رسیده نقل گردیده است .

 

حاج على آقا وفاعلیشاه كه قطب سلسله نعمة اللهى و امام جماعت مسجد نو شیراز بود در معیت فرزندش میرزا عبدالحسین مونس علیشاه كه بعد جانشین پدر گردید از كسوت اهل علم خارج گشته با زمره مریدان لباس سرباز ملى بر تن كرده در پلیس جنوب وارد گشتند و در صحن مسجد نو كه محاذى شاه چراغ واقعست بمشق نظام پرداخته و حاج على آقا مدعى گردید كه در سنه 1335 ھ.ق امام دوازدهم ظهور خواهد كرد و حاج میرزا حسن صفى علیشاه كه از طرف حاج آقا محمد شیرازى منورعلیشاه شیخ سیار گردید و در تهران در حیاط شاهى رحل اقامت افكند منورعلیشاه صفى را عزل كرد و صفى خود مدعى قطبیت گردید و خواص مریدان صفى از بنیانگذاران مشروطیت و فراماسونرى در ایران بودند و انجمن اخوت را ظهیرالدوله در بیرونى منزلش واقع در خیابان فردوسى در سنه 1317 ه.ق بر پا كرد و اكنون انجمن اخوت طبق تصویب هیئت مشاوره شیخى را براى ارشاد طالبین بفقر تعیین میكنند بزرگان اسمعیلیه از ایام سلطنت فتحعلیشاه در زمره مریدان سلسله نعمة اللهى بودند و آقاخان جد آقا خان فعلى بایران آمده و در خانقاه صفى چند عكس گرفته كه سه عكس از آن عكسها را بدست آورده است اسمعیلیه از بدایت امر با تصوف همبستگى خاص داشته است كه چند مورد از فصل مشترك عقاید این دو فرقه را بعرض مى‏رساند .

1- توجه بفلسفه

2- باب تاویل

3- امام و قطب

4- عدم اعتقاد به دین

5- براى اعداد خواصى قائل شدن

6- توجه تام بعلوم غریبه

7- مراحل طریقت و درجات روحانى در اسمعیلیه و مانند آن در تصوف

8- براى داعیان و مشایخ مقامات معنوى قائل شدن

9- اثبات عقاید خود از طریق براهین فلسفى اقامه مى ‏نمودند

10- تعریف منصور حلاج در نامه حسن صباح بملكشاه سلجوقى و تعریف حسن صباح با عنوان سیدنا در كتاب بستان‏ السیاحة حاج زین ‏العابدین شیروانى مست علیشاه قطب سلسله نعمة اللهى كه بالاترین القاب حسن صباح سیدنا بود ذكر كرده‏اند.

از قرن چهارم هجرى كه سلاسل تصوف اسلامى بوجود آمد اقطاب مدعى معجزات و كرامات غیر عادى شدند از قبیل احیاء موتى شفاء بیماران طى ‏الارض و ارتباط با عالم ارواح و دانستن علوم لدنى كه این دعاوى نسل به نسل بمشایخ و اقطاب عصر حاضر رسید امروزه هر سلسله كتبى چند منتشر ساخته و یا متون قدیمى را با مقدمه كوتاه و نارسائى بطبع رسانیده كه اگر در بین مریدان افرادى اهل دانش و كتاب بودند با مطالعه آن كتب سرگرم گشته بكتب ارزنده رونیاورند آثار متقدمین هیچیك موجب بیدارى افراد نگشته است حتى توان گفت كه تذكره عطار و جامى و هجویرى همگى آنان باعث ركود فكرى و تباهى اندیشه میگردد اما باید انصاف داد كه علم عرفان اصیل از فلسفه مشاء و فلسفه اشراق رساتر و لطیفتر میباشد و بین عرفاء بزرگ میتوان بوعلى سینا و خیام و ابوسعید ابوالخیر را نامبرد و در قرن هفتم مولوى و شیخ اجل سعدى شیرازى را توان نامبرد مولوى پس از برخورد با شمس و تحول فكرى در وى دیگر گرد مرید و مرادى نگشت و سعدى كه با تحصیلات عالیه و مسافرتهاى عدیده و اسیر گشتن در قصر كنت پونتیاك و بكار بنائى مشغول گشتن و بعد كنج عزلت اختیار نمودن و گرد مرید و مرادى نگشتن سیره سعدى بوده است شمس قلندرى گمنام و بى نام و نشان بود و بعضى او را اسمعیلى و اهل حق ویرا در زمره خود محسوب میدارند و برخى شمس را مانوى میشمرند بعد از دوران مولانا مشایخ صوفیه شمس را در جزو سلسله‏اى از سلاسل صوفیه معرفى كردند تا طالبین تصوف ملزم گردند به سلسله‏اى رو آورند براى آگهى تصوف و سلاسل آن میبایست كتب زیر را مورد دقت و امعان نظر قرار دهند.

1- استوار

2- رازگشا

3- بهین سخن

4- نه پرسش

6- كیوان نامه سه جلد

نه پرسش كه با مقدمه و حواشى این ناچیز در مهنامه وحید و مجله خواندیها اثر فیلسوف بزرگ كیوان قزوینى منتشر گردید و براى دریافت عرفان اسلامى به مبحث صوفیه در كتاب دبستان المذاهب تصنیف كیخسرو اسفندیار فرزند آذر كیوان میباشد و دیگر كتاب صالحیه كه بقلم ملاعلى گنابادى نورعلیشاه ثانى قلمداد گردیده در صورتیكه اثر خامه كیوان قزوینى است و كتاب عرفان نامه و اختلافیه و شرح رباعیات خیام تصنیف كیوان قزوینى و بررسى بمتون مانویت و فراگرفتن فلسفه سانكهیه (عرفان علمى هنود) و بهگود گیتا كه هفتصد بیت بزبان سانسكریت است كه بهترین ترجمه و تفسیر آن بفارسى اثر پروفسور شوشترى بنام نغمه ایزدى میباشد و كتاب اوپانیشاد است كه وسیله شاهزاده هندى داراشكوه بفارسى برگردانده شده است .

عرفان را میبایست ابواب آنرا نزد استاد درس خواند و براى اینكه ریشه این عقاید را دریافت كرد ضرورت دارد فلسفه یوگ كه ترجمه و تفسیر میرفندرسكى است فراگیرند.

کتاب سیری در تصوف

اثر نورالدین چهاردهی