English French German Italian Portuguese Russian Spanish
خيال كليدي ‏ترين نكته در سلوك روحی | Imagination: The Key Point in the Mystic Journey
نوشته شده توسط نقل از : کتاب سلوک روحی (عرفان و تصوف) اثر مسعود رضا مدرسی چهاردهی– هندوستان – دهلی نو سال 2011- Arshia Publication   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1393 ، 17:42

مقاله شماره 17

[ چون تكمیل نفس ناطقه انسان كه ذاتاً مجرد و سنخ ملكوت است به این است كه تمام قوّت‏ هاى خود را به فعلیت برساند و قوه و استعدادش جامع است انحاءِ قواى ملكوتى و مُلكى را ،پس در تكمیل قواى مُلكى خود محتاج است به عالم جسم كه چندى درین عالم بماند و جذب لطائفِ اجسام را به خود نموده ،برگردد به ملكوت  و داراى حقائق و لطائفِ ملكوتى و مُلكى هر دو باشد ،و براى چندى ماندن در عالمِ اجسام ،آشیانه ‏اى لازم دارد كه قواى نفسانیه دماغیه باشد ،كه دنیاى شخصىِ همان نفس ناطقه است كه خود به تنزل از مرتبه خود این آشیانه را براى خود ساخته كه كوه قاف نامند یعنى برزخ میان روح و جسم ،و نفس ناطقه سیمرغِ این كوه قاف است .و چون قواى نفسانیه ،نازله وجودِ نفس ناطقه است محبت این قوا براى نفس ناطقه ذاتى شده از فروعِ محبتى كه هر موجودى به خود و درجاتِ نازله خود دارد ،و همین محبتِ ذاتىِ نفس به قواى نفسانى سبب شده كه نفس ناطقه ،خلیفه‏اى از خود گماشته براى تنظیم قواى نفسانى و استعمال آلاتِ بدنى و این خلیفه نامش خیال است كه دل و نفس و قلب هم گویند .

چنانكه آدم خلیفة اللّه است در زمین از جانب خدا و تمام قوا و مداركِ بشرى و اعضاء به حكم خلافت مسخّر این خیالند و چون خیال باید دائم التوجّه به مملكت مسخّره خود باشد كم كم به سبب دوام توجه و انسِ مفرطِ لازم این خیال خوى قوا و اعضاء را گرفته و رنگِ عالم اجسام را پذیرفته است و متدرّجاً از اطاعت نفس ناطقه كم كرده و عاصى شده كه عصیان آدم همین  است .و به وفق قوا و اعضاء دلخواه پیدا كرده بى رضاى نفس ناطقه و این دلخواه را هواى نفس گویند و خودِ خیال را در این حال نفس اماره نامند كه بت و شریكِ خدا و معبودِ باطل و اِلهِ منفى هم نامیده مى‏شود ،لااله همین است و الااللّه رضاى نفس ناطقه است .

 

و این دلخواه ،متدرّجاً راسخ در خیال گشته او را شیطان كرده كه باید طرد و لعن شود تا اینكه مسلمان گردد یعنى تركِ دلخواهِ فاسد را كه بالعَرَض بر او تارى شده نماید و مسخّر عقل و جان خود شود و به وظائفِ خلافت رفتار كند تا نفس ناطقه در این مدتِ بقاءِ در دنیا استكمالِ خود را نموده و لطائفِ عالم اجسام را به وسیله اعمال مستقیمه قوا و اعضاء به خود كشیده برگردد به ملكوت .

حالا براى تأدیبِ خیال ،ناچار است جان از ریاضت كه اخلاقاً تخلیه نامند یعنى بیرون كردن دلخواهِ فاسد از خیال با اِبقاءِ اصلِ خیال ،نه اینكه خیال فانى و معدوم گردد زیرا خلیفه است وجودش لازم است اگر او نباشد جان ربطِ به قوا و اعضاء ندارد ،زیرا جان سنخِ وجودِ آنها نیست و نمى‏تواند آنها را به كار وادارد و از آنها استفاده نماید ،پس جان باید چندى قوا و اعضاء را از اطاعت خیال منع نماید و بر خلافِ دلخواهِ خیال آنها را سوق دهد و نگذارد اطاعتِ خیال را بكنند ،بلكه مخالفت نمایند و این مطلب نامش ریاضت است و بس دشوار است بلكه محالِ عادى است و هر كه از عهده برآید خرقِ عادت و كرامت نموده و جهادِ اكبر بجا آورده.

و كمال و سعادتِ ناطقه در موفق شدن به این ریاضت است و از چاه بیرون آمدنِ یوسف و رسیدن به سلطنت مصرِ وجودِ خود همین است كه قوا و اعضاء ،كه برادرانِ یوسفِ خیالند او را به چاهِ طبیعت انداخته ‏اند .

آن فروختن و زندانِ طولانى ریاضتِ این یوسف خیال است تا تخلیه و تصفیه شده به سلطنت رسد و پدرِ خود را كه نفسِ ناطقه است به مقرِّ حكومتِ خود كه مصرِ قوا و اعضاء است و تازه از قحطىِ ریاضت نجات یافته‏اند دعوت نموده خدمت‏هاى شایان نماید و نفس ناطقه پیر شده نابینا گشته كه بینائیش همین یوسفِ خیال بود و مفارقتِ یأس‏آور نموده بود  حالا از دیدنِ سلامت و سلطنتِ او بس شاد و بهره‏مند گردد و در همان مصرِ قوا و اعضاء وطن گزیده سیر و تماشاىِ جریانِ احكامِ عادلانه مُستَقِلَّه یوسفِ خیال نماید تا وقتى كه بمیرد كامروا .

عزیز مصر به رغم برادران غیور

ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید

و ادیان حقه براى راهنمایى و كمكِ علمى دادنِ به جان است براى پیمودنِ راهِ هولناك و دشوارِ همین ریاضت و مسخّر كردنِ خیالِ گریخته به چاه افتاده و كشف و الهامات حقّه براى سالكین بمنزله تقویت و كمكِ عملى دادنِ به جان است براى انجامِ همین ریاضت و درجاتِ انجام ریاضت را كه متدرّجاً انجام مى‏یابد مَنازِلُ السّائِرینَ اِلَى اللّهِ و سلوك و طریقت مى‏نامند و ادیان را كه بیان علمىِ ریاضت است شریعت مى‏گویند پس طریقت عمل به شریعت است به توفیقِ باطنىِ الهى كه الهامات باشد و نتیجه حاصله از این عمل را حقیقت نامند كه همان تخلیصِ خیال از هواهاى فاسده و استقامتش در خدمتِ به نفسِ ناطقه و جان باشد و از این حقیقت پیدا مى‏شود معرفةاللّه تفصیلى مطابقِ معرفتِ اجمالى كه از ازل در نهادِ جان ودیعه گذاشته شده بود به دو دستِ جمال و جلالِ حق تعالى كه نفختُ فیهِ من روحى فرمود .

پس امتِ محمد (ص) و امت هر پیغمبر كسى است كه این ریاضت را به انجام رسانده باشد و هر چه از ریاضت ناقص دارد امت ناقصه خواهد بود و اگر هیچ بجا نیاورده و یوسفش در چاه مانده تا مرده ،او هیچ امت نیست ولو به ظاهر همه اعمال آن دین را كرده باشد مثل بیشتر مدعیان دیانت در هر دینى كه مى‏خواهند هم هوسران و شكم پرست و خودخواه باشند و هم دیندار و این جمع ضدّین است نخواهد شد .

امّا شرط و مقدمه ریاضت آگاه بودن باشد نسبت به اینكه به مطلقِ دلخواه رفتار نمودن مانعِ تكمیل جان است و مقصود از آمدنِ نفس ناطقه هیچ حاصل نمى‏شود و سرمایه عمر بیهوده تلف مى‏شود و آن سرمایه ازلى كه معرفت فطرىِ اجمالى است در بوته شهوات گداخته و تمام مى‏شود و تهى دست مى‏مانیم و اگر هزار عبادت‏ها كنیم كه موافقِ دلخواه باشد ،ثمر ندارد باید فشارى به هواى نفس آورد .

و همین آگاهى است كه در منازل سلوك الى‏اللّه اوّل منزل است و یقظه مى‏نامند و سه درجه براى آن قرار مى‏دهند و استغفار و توبه و انابه كه سه مقام مترتبند بعد از یقظه حاصل مى‏شوند زیرا قبل از یقظه شخص قابلِ خطاب الاهى نیست و مثل خوابیده است،همانكه بیدار شد سه خطاب متوالى بر او توجه مى‏نماید :

«استغفروه»

«تُوبُوا اِلَى اللّهِ»

«اَنیبُوا اِلى بارِئِكُم»

کتاب سلوک روحی

اثر مسعود رضا مدرسی چهاردهی