English French German Italian Portuguese Russian Spanish
بيان اجزاءِ رياضت به زباني ديگر
نوشته شده توسط نقل از : کتاب سلوک روحی (عرفان و تصوف) اثر مسعود رضا مدرسی چهاردهی– هندوستان – دهلی نو سال 2011- Arshia Publication   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1393 ، 17:44

مقاله شماره 18

اولاً سالك باید بداند كه تاكنون در خواب بوده به سه قسم خواب :

1- خواب قوه ‏اى كه فقط استعداد كمالِ انسانى داشت نه كمالِ بالفعل و هر استعداد نسبت به فعلیت خواب است .

2- خواب طبیعت كه در عالَمِ تاریكى واقع شده كه خودِ این عالَم خواب آور است.

3- خوابِ غفلت از اینكه استعدادِ هر كمالى داشته و تا كنون به خطا رو به نقص رفته ،حالا از این خوابِ غفلت فقط بیدار شده و به دو خوابِ اوّل اَندَر است .

امّا خوابِ طبیعت به ناچار تا دمِ مرگ هست و این بدن بستر و خوابگاه طبیعت است براى همه كس نیك و بد و بیدارى از این خواب منحصر به مرگ است .

و امّا خوابِ قوه مُمكِنُ التَبَدُّلِ به بیدارىِ فعلیت است .حالا تكلیفِ فورى ‏اش با عجله و شرمندگى آنست كه تخمِ كمالات را در بدن برویاند و خوابِ قوه را تبدیل به بیدارى كند تا دَمِ مرگ یكباره از آن دو خواب هم بیدار شده بیدار دل در صَفِ ارواحِ ملكوتى درآید .

حالا باید اول جبران و رفعِ آن خرابى‏ها و خطاها كه تاكنون شده بنماید و این جبران را ریاضت و تخلیه نامند .

 

آنكه باید ریاضت بكشد خیالِ خطا كار است كه مُرتاض نامند (مُرتاض هم ریاضت كشنده را نامند یعنى اكنون دارد ریاضت مى ‏كشد و هم ریاضت كشیده را یعنى از ریاضت فارغ گشته) .

و آنكه باید ریاضت بدهد حقیقت جان است ،اما چون جان مجردِ محض است یك قوّه ‏اى ایجاد مى ‏كند در خودِ خیال كه خلیفه بر خلیفه و حاكمِ بر حاكم باشد و این قوّه نامش یقظَه است كه گذشت ،پس خودِ خیال هم رایض است یعنى ریاضت ده و هم مُرتاض و هم حاكم و هم محكوم و هم بُت و هم بت شكن ،باید خود خود را بشكند و بكشد كه محالِ عادى است ،اما چاره نیست ،هم این است كه گویند صراط مستقیم یعنى دین از مو باریك ‏تر و از شیشه برنده ‏تر است (فَاقتُلوُا اَنفُسَكم و تُوبُوا اِلى بارِئِكُم)[1].

حالا خیالِ بیدار به خود افتاده مى‏بیند كه خطاهایش دو شعبه است :

یكى خوشگذرانىِ بدنى از خوراك و لباس و خواب و غیرها .

یكى دیگر آبرومندى و جاه ‏طلبى نزد مردم ،باید متدرّجاً این هر دو را كم كند تا ریشه كَن شوند امّا به نحوى كه مُنجَرِّ به بیمارى و مرگ و سقوطِ شرف بكلّى نشود و این كم كردن‏ها كه دشوار و بیشمار است اجزاءِ ریاضت است و همه عدمیات و فشار است .تركِ خوشگذرانى را فشار بر طبیعت گویند و تركِ جاه را فشار بر نفس نامند ،پس ریاضت فشارِ بر طبیعت و بر نفس است به آرامى نه به سختى كه مُنجَرِّ به هلاكت یا بیمارى یا جنون شود ،چنانكه غالباً مى ‏شود و اینها خَطَراتِ ریاضت است باید ملتفت بود و راهِ نجات آنست كه تمامِ ریاضت را در میانِ مردم در ضمن خدمتِ بیغرضانه بكشد نه به گوشه ‏گیرى و كارهاىِ خیالى كه مَزیدِ علّت خواهد شد و خیال قَوى شده شیطان ‏تر خواهد شد و بَسا كه اختراعِ دین و آئین مى‏كند و به نامِ ریاضت جاه ‏طلبىِ بزرگ مى ‏كند كه مردم را به پرستشِ خود مى‏خوانَد و انواعِ تعظیم ‏هاى حالى و مالى از مردم مى ‏طلبد و نامِ خود را بلند مى ‏خواهد و مردم را اسیرِ خیالاتِ جاه طلبانه خود نموده  و مفاسد بسیار از او در جهان پیدا مى‏شود و جنگ ‏ها و كشتارها برپا مى ‏گردد .

و همین اجزاءِ ریاضت را اجزاءِ توبه و اجزاءِ استغفار و جهادِ اكبر و فرار الى اللّه و حجِ اكبر و سَفر اوّل از چهار سَفرِ نفس نیز نامند .

و هر كه این ریاضت را كامل كند روشنى و آبادى و بهشت مردم است و هر گونه تعظیم را در خور است ،گرچه او خود هیچ تعظیم نمى‏طلبد و از تعظیم هم شاد و فربه نمى‏شود، همانا سزاوار تعظیم آنست كه ریاست خواه و تعظیم جو نباشد] .

کتاب سلوک روحی

مسعود رضا مدرسی چهاردهی



[1] . سوره 2 (بقره) - آیه 54