English French German Italian Portuguese Russian Spanish
حبس نَفَس‏
نوشته شده توسط نقل از : کتاب سلوک روحی (عرفان و تصوف) اثر مسعود رضا مدرسی چهاردهی– هندوستان – دهلی نو سال 2011- Arshia Publication   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1393 ، 11:56

شماره مقاله 6

امواج مادّى به طرق مختلف سالكِ راهِ خدا را احاطه مى ‏كند تا از طىّ طریق بازش دارد.

در فضاى زندگىِ آدمى امواج گوناگون و نیروهاى متضاد موجود است لازم به ذكر است كه امواجِ گوناگون از طریقِ تنفس جذبِ ریه شده و از آنجا به مجراى خون (خون مركز روح انسانى است) وارد مى‏ شود .

اما از آنجایى كه هر چه شیوه‏هاى ضدّ تمركز پیچیده شود ، سبك و سیاقِ تمركز یافتن ،پیشرفته ‏تر مى ‏شود و از آنجا كه حضرتِ دوست براى رهروانِ راستینش وسایلى انگیخته دارد ،در بین مكاتب و مسلك‏هاى سلوكى ،نگاه داشتنِ نَفَس و پاسدارى از دم و بازدم یكى از طرقِ جلوگیرى از تشتّت فكرى و قوّت بخشیدن به تمركز است .

«حبس نَفَس بر قوّت تمركز مى ‏افزاید و مدد سالك در راه مى ‏شود» .

 

حتما شنیده‏اید كه مى‏گویند حتّى تنفس و خوابِ مؤمن عبادت است یعنى سالك بر اثرِ ممارست در سلوكِ الى ‏اللّه و مراقبت بدانجا مى ‏رسد كه انوارِ الهى و الطافِ لایتناهى را دریافت نموده و افاضه فیض مى‏كند ،پر واضح است كه چنین سالكى با تنفسِ خود امواجى را در فضاء منتشر ساخته و محیط را از امواجِ پاكِ خود مستفیض مى‏سازد .

گفتنى است كه منافذ پوست نیز نَفَس مى ‏كشند و سالك به مرور مى‏تواند بدان پایه رسد كه با اراده ،منافذِ خود را مسدود ساخته و از داد و ستدِ امواج رهایى یافته و خود را آزاد سازد.

و در حبس نَفَس ابتدائاً نگاهدارى از دم و بازدم مطمحِ نظر است و پس از تسلّط  بر حبسِ نَفَس ،منافذِ خود را مى‏بندد ،چه منافذِ پوست و چه منفذهاى دیگرى كه در بدن وجود دارد از قبیل چشم‏ها ،گوش‏ها ،دو حفره بینى ،دهان ،محل بول و مقعد .

چشم بند و گوش بند و لب ببند                     بعد از آن انوارِ حق بین بى‏گزند

سالك براى حبس نَفَس مى‏بایست ابتدائاً زبان در كام برگردانده و لب‏ها بر هم نهد و از طریقِ بینى به آرامى تنفّسِ منظم كند (دستور فوق مقدمه حبسِ نَفَس است) آنگاه حفره چپِ بینى را با شستِ دست چپ مسدود ساخته از حفره راستِ بینى نَفَس بكِشد (دم) پس آنگاه با انگشت سبابه (یا وسطى) حفره راست بینى را مسدود ساخته و حفره چپ را كه مسدود است آزاد كرده نفس را بیرون دهد (بازدم) .بدین ترتیب نَفَس را از حفره راستِ بینى فرو داده و از حفره چپ نَفَس را بیرون مى‏دهد

در این قدم اول حفره راست بینى (دم) و حفره چپ (بازدم) را بر عهده دارند .

پس از مدتى كه اُنس یافت دَم و بازدم جاى خود را عوض مى‏كنند ، بدین نحوه كه سالك حفره راستِ بینى را با شست دستِ راست مسدود نموده و از حفره چپ نَفَس را فرو مى‏دهد (دم) پس آنگاه با انگشت سبابه (یا وسطى) دست راست حفره چپِ بینى را مسدود كرده و حفره راست را همزمان آزاد نموده تا از آن نَفَس را بیرون دهد (بازدم) .

پس در قدم دوم از حفره چپِ بینى «دم» و از حفره راست «بازدم» انجام مى‏شود .

دهان در حینِ انجامِ عمل مى‏باید بسته باشد .و این تقسیم مراحل به قدم اول و دوم منوط  به نظرِ استاد است و ممكن است استاد براى روزها و شب‏ها این دو نحوه را دستور دهد همینطور در تابستان و زمستان و در تمركز به ماه و خورشید چون یكى از این دو طریق سبب سردى و دیگرى سبب گرمى مى‏شود از این رو به فراخورِ حالِ سالك و به تناسب شرایط  یكى از این دو شیوه مى‏باید به كار گرفته شود .

سخن كوتاه :

سعدى علیه الرحمة مى‏فرماید :«هر نَفَسى كه فرو مى‏رود مُمِدِّ حیات است و چون بر مى‏آید مفرحِ ذات پس در هر نفس دو نعمت واجب و بر هر نعمت شكرى لازم»

و در اطراف این مطلب سخن‏ها است كه چون در سلوكِ روحى فكرِ گناه گناه است و فكرِ غیرِ حضرتِ دوست خطا است پس افكار ردّیه (خواطر ردیه) را مى‏باید به مدد ذكر دور نمود (افكار ردّیه علف‏هاى هرزِ مزرعه وجودند كه با داسِ ذكر درو بایدشان نمود) .

بر سر سخن باز آئیم :

اینك كه از اهمیت دم (نَفَس) و حَبسِ دم (حبس نَفَس) شمه‏اى دریافتیم مى‏باید بدانیم كه در حینِ حبسِ نَفَس انجام ذكر ضرورى است .

به تدریج و مرور زمان كه سالك به انجام دستورات فوق (یعنى آنچه به گام اول و دوم از آن یاد شد) مسلط گشت ،با دو انگشتِ سبابه و شست دستِ راست ،دو حفره بینى را همزمان مسدود نموده و یك مرتبه ذكرِ خود را ترسیم مى‏كند پس دست برداشته و به آرامى نَفَس مى‏كشد (از بینى نفس كِشَد و دهان را بسته نگاه دارد) و در حینِ تجدیدِ نَفَس هم مشغول به ذكر باشد .

پس از مدّتى كه مأنوس با حبس نَفَس گشت در حین حبس نَفَس ،سه مرتبه ذكر بگوید و بعد تجدیدِ نَفَس كند و به تدریج سه را به پنج و پنج را به هفت و هفت را به نُه و نُه را به یازده برساند یعنى در حینِ حبس نَفَس یازده مرتبه ذكر خود را ترسیم كرده و سپس بى‏آنكه دهان بگشاید از منخرینِ بینى به آرامى تجدیدِ نَفَس كند (و دفعاتِ حبس نَفَس را بر اعدادِ فرد قرار دهد و از عدد زوج بپرهیزد) باید كه فشار بر او نیاید و اگر كاغذى در مقابلِ مجراى بینى قرار دهد نفسش (بازدَمَش) سبب ارتعاشِ كاغذ نشود و پر واضح است كه فشار آوردن بر خود در حینِ حبس نَفَس اثرات سوء و نتیجه عكس در بر خواهد داشت .

سالك راه حق و حقیقت تفاخر به مدّتِ حبس نَفَس نكرده و خودنمایى و مسابقه در این راه نخواهد بلكه از جهت آنكه حبس نَفَس بر میزان تمركزش مى‏افزاید از آن مدد گرفته و همچون وسیله‏اى بدان مى‏نگرد .

و همواره از خدا بخواهد كه از وسایلِ سلوك براى تقویتِ خود استفاده نموده و هیچكدام از این وسایل را هدف نینگارد .و همچون هندوان كه روزها بدون نَفَس كشیدن در حجره‏اى و یا محفظه سربسته‏اى و یا نقب و قبرى بسر مى‏برند و نمایش‏ها در این وادى مى‏دهند نشود كه آن وقت كارش زار است و با راهِ خدا و توانائى‏هاى سلوك نمایش دادن حرام است و اگر اتّفاق افتد كه در امرى مجبور به نمایش شود ،جلب اذهان به غیب و سلوك ،و توانائى‏هاى راه حق را موردِ نظر قرار دهد نه آنكه نمایش خود را و خودى‏هاى خود را منظور بدارد كه در سلوك هر چیزى كه در آن خودى و خودخواهى باشد به همان میزان خالى از خدا است.

هندوان در حینِ حبسِ نَفَس شمارش اعداد نموده و سه شماره نفس را فرو مى‏دهند تا ناف و یك شماره نَفَس را در ناف نگه داشته و در طى سه شماره نَفَس را بیرون مى‏دهند و به تدریج بر میزان حبس نفس مى‏افزایند تا شصت و چهار شماره نَفَس را فرو مى‏دهند و سى و دو شماره نَفَس را نگاه داشته و آنگاه در طىِ شصت و چهار شماره نَفَس را بیرون مى‏دهند و این خطاست كه در حینِ حبس نَفَس به شمارش اعداد توجه شود و مى‏بایست میزان حبس نَفَس ملكه ذهن گشته از شمارش اعداد و توجّه به زمان در حینِ عمل فارغ شد.

هندوان معتقدند كه مقدّر گشته هر كس در طولِ مدّتِ عمر ،میزانِ مشخصى نَفَس بكشد و تعداد معینى عملِ دَم و بازدم را انجام دهد و گویند كه اگر شخص از نَفَس كشیدن خوددارى كند مى‏بایست عمرِ بیشترى به او داده شود تا نَفَسِ مقدّرِ خود را بكشد و غافلند از آنكه طولِ عمر از طریقِ حبسِ نَفَس دلایل علمى داشته و اگر نَفَس كشیدن به میزانِ خاص مقدّرِ كسى باشد پس آن میزان كه حبسِ نفس مى‏كند نیز مقدّر است .

بر سالك است كه همّت را فراتر برده ،قانع و محدود نباشد و از حبسِ نَفَس نتایجى چون طولِ عمر نخواهد .

حبس نَفَس تولید اكسیژن در خون نموده و بر ظرفیت شُش‏ها مى‏افزاید و سبب تصفیه خون نیز مى‏گردد و لذا بر طول عمر مى‏افزاید .

بدیهى است آن كس كه به سوى حقیقت‏الحقایق رو كند و به سوى حقیقتِ هستى سلوك كند، عالمِ حقایق به او مهلت داده و بر طولِ عمرش مى‏افزاید ،عالَمِ غیب حیفش مى‏آید كه چنین سالكى را محروم از ادامه راه نماید .

پس در حینِ سلوك طولِ عمر به دست مى‏آید و حیفِ سالك است كه توجهش را بدین امور معطوف داشته و از سلوكِ روحى ، مسائلِ محدود دنیوى بخواهد .

یكى دیگر از خواصّ حبس نَفَس فرو نشاندنِ تمایلات است كه اگر میل و شهوتى بر سالك هجوم آورد ،سالك به مددِ حبس نَفَس مى‏تواند از آن شهوت خلاصى یافته ،نجات یابد هر گونه تمایلى ،حتّى كسى كه دود و دُخان را ترك نموده و دوباره میلِ دود و استعمالِ دخانیات كرده با حبس نَفَس مى‏تواند آن میل را از خود دور كند .

نكته‏اى در میان عوام معروف است و لطافتى روحى را داراست و آن اینكه گویند فلان كس كه مشروب خورده ،نفس الكل دارد یا نَفَس پول و مادّیات دارد و یا نَفَس تمایلات نفسانى و شهوى بر او غالب است .

البته پر واضح است كه از طریق تنفّس امواج و افكار و نیات در فضاء منتشر شده و از این رو توان گفت كه اگر كسى فكر خطا و اندیشه گناه به خود راه دهد ،ضرر و خسارتى از ناحیه او به جامعه خواهد رسید.

و براى آنكه امواجِ مختلف بر وجودِ سالك غالب نشود مى‏تواند در تنفّسِ خود سكوت كند و سكوتِ تنفس ،نَفَس نكشیدن است .

اگر خداوند مدد كند و توفیق الهى رفیق سالك شود ،مى‏تواند با سكوتى كه بر دم و بازدمِ خود مى‏نهد حقایقى از دم و بازدم به دست آورَد و از دَور و كور ،آغاز و انجام ازل تا ابد اشاره‏اى بیابد و به فكرهاى بالاتر از این دست یافته بر رونقِ روحىِ خود و تنوّرِ فكرى خویش بیافزاید كه البتّه حبس نَفَس بهانه‏اى بیش نیست و اصل عنایتِ حضرت دوست است.

در پایان مى‏بایست گفته شود كه سالك پس از پیشرفت در سلوك مى‏تواند بى ‏آنكه مجراى تنفّس خود را ببندد به محض اراده حبس نَفَس نماید و نیز مى‏تواند اراده نموده و منافذ خود را (حتى منافذ پوست را) ببندد .

حیف عمر و وقت سالك است كه همّ و غمِ خود را به طولِ مدّتِ حبس نَفَس قرار دهد و اگر توانست بیش از یازده ضرب حبس نَفَس نماید (كه حتماً هم به تمرین مى‏تواند) شایسته آن است كه به همان میزان بسنده نموده و بیش از یازده ضرب حبس نفس بجا نیاورَد چرا كه در آن صورت وسیله‏اى براى بهبودِ تمركز كه همچون ابزارى مى‏بایست بدان نگریست به هدف تبدیل مى‏گردد .

اینك به شرح یكى دیگر از وسایل و ابزارها در سلوك تحت عنوانِ «صورت فكریه» مى‏پردازیم.

کتاب سلوک روحی

اثر مسعود رضا مدرسی چهاردهی