English French German Italian Portuguese Russian Spanish
نشست‏های سلوك
نوشته شده توسط نقل از : کتاب سلوک روحی (عرفان و تصوف) اثر مسعود رضا مدرسی چهاردهی– هندوستان – دهلی نو سال 2011- Arshia Publication   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1393 ، 12:01

شماره مقاله 8

نشست در سلوك نحوه ‏اى از قرار دادنِ بدن است تا سالك آسان‏تر فیض پذیرد .

نشست‏ هاى سلوكى بمنزله قرار دادن بدن است در حالت‏ هاى مناسب و چه بسا كه در یك نشست سالك بایستد و الزاماً نشست به معناى مرسومِ آن نیست بلكه در سلوك روحى منظور از نشست نحوه مناسبى است از قرار گرفتن بدن و عرصه نیكویى است براى فیض ‏یابى بدن از روح .

مهم ‏ترین فوائدِ نشست‏هاى سلوك به شرح زیر مى ‏باشد :

1- سلامت بدن .

2- آرامش خاطر .

3- تسلّطِ بر اعصاب .

4- رفع شداید و بیمارى‏ها .

5- نشاط و سرور .

6- تقویت اراده .

7- تقویتِ تمركز .

8- طول عمر .

9- نفوذ كلام بر دیگران .

10- یافتنِ راهِ حلِّ هر معظل .

كه هر كدام از فوایدِ ذكر شده ،مفید به حالِ سالك است و در طىِ طریق به كارش مى‏آید .

«در تنِ آدمى رگى است كه از برآمدگىِ قسمتِ آخرِ سَرِ انسان شروع شده كه آن را  به مار تشبیه كنند ،كه دُمِ آن همان برآمدگى است ،كه از سلسله ستون فقرات گذشته، و دهانِ مار روزنى است كه غایط از آن مكان دفع گردد و در ناف حلقه زده و به صد رگ كه به تمامىِ اعضاءِ بدن كشیده شده متّصل است ؛كه افاضه به آن رگ به همه صد رگِ دیگر سرایت كند. و افاضه به طریقِ نشست است كه هشتاد و چهار قسم است كه اهّمِ آنها چهارده نوع و از آن بین پنج نشست اهمیتِ بیشتر دارد و از پنج نشست دو نشست ،كه نشستِ مربع بیشتر موردِ توجّه قرار گرفته است ،و حبسِ نَفَس براى مهار كردنِ مار استفاده مى ‏شود.»

در قدیم بعضى به روى پوستِ گوسفند یا گاو مى‏نشستند و براى آن قابلیتِ تبادل امواج قائل بودند و واقعِ مطلب آن است كه پوستِ آهو از همه مفیدتر است . و دیگر فلسفه نشستن بر پوست آن است كه فى ‏المثل پوستِ آهو مانعِ امواجِ منفى مى ‏شود .

 

سالك مى ‏بایست از پوشیدن لباس‏هاى تنگ بپرهیزد و اگر بر پوستِ آهو و غیر آن جالس نگشت ایرادى ندارد امّا مى ‏بایست از قرار گرفتنِ در خطّ الرّأسِ كوه بپرهیزد و از مكان‏ هاى رطوبتى دورى گزیند و در معرضِ بادى كه به تندى مى ‏وزد قرار نگیرد چرا كه سببِ كند شدنِ حركت امواجِ او به مركزِ موردِ تمركزش مى‏ گردد مثل آنكه كسى بخواهد به جلو حركت كند و از پشت او را بگیرند و حركتش را كُند نمایند .

بارى اگر سالك در شهرى زیست مى ‏كند كه هواى رطوبتى دارد مى‏تواند كه مكان نشستِ خود را (یك متر در یك متر و نیم) از رطوبت پاك سازد و در این مهم ّ از برگ درختان یارى جوید .

و گفتنى است كه در برخى از سلاسلِ صوفیه ،نشست‏هایى چون مربع را اختصاص به مشایخ داده و امتیازى براى عاملین به این نشست‏ها قائل گشته‏ اند .

در صورتى كه نشست‏ها هر كدام به تناسب حالِ سالك بكار گرفته مى‏شود و اختصاص به عده‏اى خاص ندارد و چه بسا كه استادِ راستین به یك مبتدى دستور نشستِ مربع دهد .

نشست مربع آن است كه سالك بر زمین (چهار زانو) نشسته ،پنجه پاى راست را بر كشاله رانِ پاى چپ قرار دهد و پنجه پاى چپ را بر كشاله رانِ پاى راست بگذارد به شكلى كه كفِ پاها رو به بالا قرار گرفته باشد و زانوان به زمین بچسبد ،و ستونِ فقرات را راست نگاه دارد پس ذكرِ الحى را در فضاى سینه ترسیم نماید و یا كلمه اللّه را مابینِ دو ابرو تمركز دهد .

در كفِ پا رگى است كه به سلسله اعصاب در مغز منتهى گشته و مرتبط است .

نشست مراقبه آن است كه سالك بر سطح زمین رو به قبله نشیند و هر دو پا را در سینه جمع نماید ،كفِ پاها بر زمین قرار گیرد آنگاه پنجه پاى راست بر پنجه پاى چپ بنهد و دست راست بر روى دست چپ قرار داده و در دست بگیرد پس آنگاه حدقه چشمِ راست را بر كاسه زانوى راست و حدقه چشم چپ بر كاسه زانوى چپ بنهد (زانوان را عینكِ دیده كند) .سر به جیبِ تفكّر فرو بردن همین است و سعدىِ شیرازى بدین نشست عامل بوده است و مى ‏فرماید :

اگر پاى در دامن آرى چو كوه‏           سرت ز آسمان بگذرد از شكوه‏

استاد نورالدینِ مدرسى چهاردهى مى ‏نویسد كه «سعدى مراقبه مى ‏نشست و ذكرش هواللّه  بود» .شایسته است كه سالك در حینِ مراقبه به ذكرِ هواللّه مشغول شود به نحوى كه در فصلِ ذكر شرح داده شد .

گفتنى است كه نشستِ مراقبه به مرورِ زمان ،سببِ دل كندگىِ سالك از امورِ دنیا و دلسردىِ وى از امورِ اجتماعى مى‏گردد و در میانِ بعضى از سالكین ،اثراتى چون افسردگى بجا خواهد گذاشت .بر سالكى كه وظایفِ اجتماعى‏اش حسّاس و وظایف خانواده و عائله‏مندى‏اش سنگین است لازم است كه به مدّتِ زیاد به مراقبه عامل نشود و به جاى آن مربع بنشیند و اگر ذاكر به ذكرِ هواللّه است مانعى ندارد كه در حینِ ذكرِ هواللّه مربع بنشیند. و در نشست‏هاى مراقبه و مربع مى ‏باید حبسِ نَفَس را مراعات نماید .

نشست دیگر مُرده خُسب است كه مى‏بایست بر سطح زمین به پشت بخوابد و كف پاها زیر نشیمنگاه قرار داده و دست‏ها را در طرفین بدن قرار دهد به عبارتى دیگر دو كنده زانو نشسته و به همان ترتیب به پشت بخوابد و تارك سر بر زمین قرار گیرد .مُرده خسب نشستى است كه در آن به تارك سر تمركز كنند و در ذكر مغزى از آن استفاده مى ‏شود .

نشست دیگر آن است كه بایستد و بر پنجه پاها مستقیم قرار گیرد .سپس الفِ اللّه را با قلمِ خیال از شست پاى راست ترسیم نموده بالا بیاورد تا مابین دو ابرو رسد، لحظه‏اى مكث نماید (در اینجا مكث بمنزله دندانه است) سپس لامِ اللّه را همچون خطِ مستقیم از مابینِ دو ابرو ادامه داده به تاركِ سر رسانَد و دوباره مكث نموده بلافاصله لامِ دومِ كلمه اللّه را از تارك سر (به سمت چپ بدن) به فضاى سینه رسانَد و در ناحیه قلب ('ه) آخرِ كلمه اللّه را بگرداند (همچون نیم دایره) به سمت چپ قلب ،آنگاه خط را مستقیم ادامه داده از مسیرِ پاى چپ به شستِ پاى چپ برسانَد كه در حینِ اجراى نشستِ فوق موفّق به ترسیم كلمه اللّه بشود .در ترسیم این ذكر فقط به نقاط  مذكور توجه شود و لاغیر .

نشست دیگر وارونه ایستادن است كه كف دست‏ها بر زمین قرار داده بر روى آنها بایستد، و پاها را برگردانده رو به بالا قرار دهد سر با زمین تماس نگیرد .در این حین مى‏بایست به تاركِ سر یا مابینِ دو ابرو تمركز داده كلمه اللّه را تصوّر نماید .

سپس ایستادن باژگونه است كه در ایران باستان مرسوم عبّاد و زهّاد بوده و بدین كار افتخار مى‏نمودند ،بویژه شب‏ها بدین حال بودند و البته حرف و خوردن در كار نبوده و قدر مشتركِ همه ریاضت‏ها ،ترك سخن و خوراك است .

امّا نحوه عمل آنست كه فرقِ سر بر زمین نهاده پاها را بلند نگهدارند و مدتى به این حال بمانند كه هیئت و حال و كار طبیعىِ همه اعضاء به هم مى‏خورد و خیلى خطرناك است ،اما پس از عادت بى‏خطر و گوارا مى‏شود و براى غذاى جان خیلى مفید است و اقلاً آنكه قوا و اعصاب مطیع اراده جان مى‏شوند نه اراده طبیعت تنها.

روح و فكرِ سالك همچون سواركارى است كه به مركبِ جسم نیازمند است و این مركب وسیله‏اى است كه مى‏بایست حفظ صحّت و سلامتش بشود تا به شادى و شادمانى سوارى دهد و نشست‏ها این حُسن را در بردارند .

در حینِ سلوك ،سالكِ گرم‏رو مى‏بایست شتر حوصله ،فیل طاقت  نهنگ شناور و پشه پرواز باشد و پاكدامنى پیشه خود سازد و از آلودگى‏ها بپرهیزد و این مستلزم آن است كه سالك در خواب و خوراك مراقب باشد و فكرِ تیزرو را خرامان خرامان در وادىِ تغذیه و خواب كه از لوازمِ كار است به جلو وادارد و آنگاه نظرى به مبحثِ استحمام اندازد.

اكنون سالك تمامى ابزارها و وسایلِ سلوك را به كار گرفته و به جدیت مشغولِ كار است و ابزارهاى سلوك شاملِ ذكر و فكر و حبسِ‏نفس و نشست‏ها است .

گفتنى است كه سالك قبل از نشست‏ها مى‏بایست اعمالى بجا آورَد و از آن جمله موردِ تغذیه است و به خاطر آنكه نشست‏ها جزءِ ابزارِ سلوك است در این كتاب قبل از تغذیه آورده شده است ،والّا مى‏بایست دستوراتِ تغذیه را به اجرا گذارَد سپس به نشست‏ها رو بیارد .

در اینجا مبحث ابزارهاى سلوك به پایان مى‏آید و توجّه سالك را به سه بخش تغذیه ،خواب ،استحمام كه از لوازمِ كار مى‏باشند و هر یك دستوراتى دارد جلب مى‏نماید .

کتاب سلوک روحی

اثر مسعود رضا مدرسی چهاردهی