English French German Italian Portuguese Russian Spanish
تغذيه در سلوک | Nourishment in the Mystic Journey
نوشته شده توسط نقل از : کتاب سلوک روحی (عرفان و تصوف) اثر مسعود رضا مدرسی چهاردهی– هندوستان – دهلی نو سال 2011- Arshia Publication   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1393 ، 12:04

شماره مقاله 9

«غذاى معادن خاك است و تابش‏هاى خورشید (و سیارات دیگر نیز بنا به قول قدماء) و فائده ‏اى كه در مقابل این غذا به جهان مى ‏رسانند تهیه فلزهایى [است‏] كه ثروت و زینت‏ها و آلاتِ حوائجِ مردم را فراهم مى ‏نمایند و در واقع فوائدِ رایگان (مفت) داده‏اند ،زیرا غذاى آنها چیزى از موادِّ اغذیه عمومى را كم نكرده .

غذاىِ نباتات (گیاهان) خاك و هوا و كثافات دور ریختنى است با هر هشت روز یكبار آب و فوائدِ آنها تهیه مناظرِ زیبا و گل‏ها و عطرهاى روح‏افزا و غذاهاى لازمه سه قسم حیوان و همه قسم انسان است كه اگر آن اغذیه نباشد جهان بر سر پا نمى ‏ماند و جانورى پیدا نمى ‏شود .غذاى پرنده دانه‏هاى گیاه است و چرنده همه چیز گیاه و درنده تنِ جانورهاىِ تربیت یافته از نباتات .و فوائدى كه پرنده مى‏رسانَد تخمِ آنها غذاءِ خوبِ مردم است و منظره و صداى آنها روح پرور است .و فوائد پرنده خیلى بیشتر است و همه ملزومات است و ثروتِ هنگفتِ مردم ،اما درنده در برابرِ بزرگ‏ترینِ زیان كه به اجزاءِ جهان مى ‏رسانَد ابداً فائده‏اى ندارد نه لازم و نه زینت بجز پوستِ بعضى به ندرت .

یارب آن صانعِ حكیم كه لغو در كارش نیست چه غرضِ مهمّى از آفریدنِ موش و گربه دزد و سگِ گیرنده كه ذرّات خارجه از دهنش زهر است و شیر و ببر و درندگانِ دریا دارد كه بیارزد به این آزارهاى تاب‏شكن و زیان‏هاى ریشه بركن آنها .

 

(جلّ الألهُ و ما لَقى‏ فى فعلِه‏                        لكِنَّنا لانُدرِك الأسرارا)

آدم علاوه بر آنچه جانوران دیگر نعمت مى‏برند فهم و دانشى از حوادثِ جهان استفاده مى ‏كند كه غذاى جانش و لذّت بخشِ روانش مى‏گردد بلكه هوّیتِ او را بالا مى ‏برد از ناسوت به ملكوتش مى‏رسانَد و ولادت دوم برایش پیدا مى ‏شود (فلینْظُرِ الانسانُ الى‏ طعامِه اى الى‏ علمِه) باید شكر این دانش را بجا آرد و شكر علم بَثِّ[1] علم است .»

آدم باید خود به حساب باشد و از روى این زمینه به فكر اندر شود كه آیا به قدرى كه مى ‏خورد مى ‏خورانَد ،به قدرى كه مى‏برد و زیان مى‏زند سود مى‏رسانَد ،به قدرى كه كم مى‏كند مى‏افزاید ،به قدرى كه خوشى مى‏برد از هر سو به هر نام آیا كسى یا چیزى را خوش و آرام و پرنواز مى ‏سازد پس بر او حلال است (گواراى طبیعى) یا نه، پس بر او حرام است .و هر وقت باشد طبیعتِ دادگر از گلویش بیرون مى‏كشد .

باید آدم حسابِ غذاى خود را و تصرفات خود را در جهان بكند از اول وقتى كه جان حیوانى به تنش در مى ‏آید .

در اغذیه كیفیاتِ گوناگون وجود دارد و هر غذا حالِ مخصوصِ به خود داشته و ناقلِ بعضى از آن حالات به خورنده خود مى‏باشد فى ‏المثل بادام كیفیتى متفاوت با گردو دارد و این هر دو با زیتون متفاوتِ در مزاجند و در مزاجِ خورنده خود اثراتِ متفاوت مى ‏گذارند.پس سالك كه به باطنِ جهان هستى و به باطنِ خود نظر دارد ، مى ‏بایست به باطنِ آنچه تناول مى ‏نماید نیز بصیرت داشته و غافل نباشد .

حال مى‏پرسیم كه سالك چه چیزهائى را مى‏بایست در برنامه غذایى‏اش قرار دهد و از چه چیزهایى پرهیز نماید ؟

در سلوك غذاها به دو دسته كلّى تقسیم مى‏شوند :

1- حیوانى

2- نباتى

حیوانى نیز به دو قسم تقسیم مى‏شود :

اوّل جلالى یعنى گوشت حیوانات .

دوم جمالى یعنى آنچه از حیوان گرفته مى ‏شود مانند شیر ،پنیر ،كره ماست .

سالك در سلوك بتدریج بدنش گرم مى ‏شود و آماده خوردن برخى از غذاها كه قبل از سلوك به راحتى تناول مى ‏نمود نخواهد بود .

اوّل از خوردنِ گوشتِ حیوان پرهیز مى ‏نماید و به آنچه از حیوان گرفته مى ‏شود (مانند شیر) رو مى ‏آورد .و پس از مدّتى از جمالى و جلالى (حیوانى و فرآورده‏هاى آن) هر دو پرهیز مى ‏كند .هم چنین از خوردنِ غذا یا نوشیدنىِ داغ دورى مى ‏گزیند .

زمانى كه در وجود سالك كیفیتِ خاصّى به لحاظِ روحى پدیدار گشت و سیطره غیب را بر وجودِ خود دریافت ،مى ‏تواند كه از خوردنِ شیر هم چشم پوشیده و از اكلِ جمالى و جلالى بكلّى بپرهیزد، و مشتى نخود همراه با آب روى آتش نهاده و طبخ نماید و نمك به میزانِ كم برایش مانعى ندارد.

امّا مى ‏بایست از خوردنِ غذاهاى تند و تیز و تلخ و شور پرهیز نموده و از ترشى و تُرُب امساك نماید .

سالك مى‏تواند سبزیجات را (سبزیجات هم داراى مراتب مى‏باشند فى ‏المثل تره بر قواى شهوى مى ‏افزاید) به همراهِ روغنِ زیتون (یا روغنِ نباتى) تفت داده ،تناول نماید .

كشمش و بادام و انواعِ میوه‏ها همچون سیب و غیره (میوه‏هاى زمستانه و تابستانه) مانعى ندارد و آنقدر چیزها طبیعت آورده است كه انسان مى‏تواند از خوردنِ حیوانات چشم بپوشد، از زبانِ گوسفندى كه سرش را مى‏بریدند كلامى شنیدند كه مى‏گفت :

سزاى هر خَس و خارى كه خورده‏ام دیدم

آنكس كه پهلوى چربم خورَد چه خواهد دید

بجا و شایسته است كه سالك در هر لقمه‏اى كه مى‏ خورد ذكرِ خود را بگوید و حداقل در آغاز و پایانِ غذا یك مرتبه ذكرش را بگوید.

چون در سلوك بدن گرم مى‏شود ،لذا یبوست بر سالك عارض مى‏شود پس مى‏بایست در تغذیه مراعاتِ این نكات را نموده تا رفعِ یبوست از او شود ،كه یبوست همچون سمّ و زهر است و براى سالك بسیار مضرّ است.

استاد ارزنده نورالدین چهاردهى چنین مى‏نویسد :

«سالك در انجام ریاضت و نخوردن غذاهاى گوناگون مبتلا به یبوست گشته جهاز هاضمه ضعیف شده نور چشم كم و حافظه نیز ضعیف و دچار سردرد مى‏شود براى رفع این عوارض باید هلیله سیاه از عطارى تهیه نموده خُرد كرده روزانه به اندازه نیم مثقال تناول كند و هلیله را با چیزى مخلوط نسازد و همه شب ادامه دهد.هلیله اعتیاد نمى‏آورد .»

اكنون ناگزیریم از آنكه بگوئیم سالكِ مبتدى مى‏تواند كه در اوایلِ سلوك فقط از خوردنِ گوشتِ قرمز پرهیز نماید و گوشتِ سفید همچون مرغ و ماهى در ابتدا برایش مانعى ندارد. و اینكه برخى بر این باورند كه سالك مى ‏بایست از خوردنِ گوشت و یا غذاهاى گوناگون پرهیز نموده و صورتِ خاصّى از غذا تهیه نماید و بدان عمل كند ،از این نكته غافلند كه در هر دوره از سلوكِ روحى ،حالِ سالك به نحوى است كه اقتضاى غذاى خاصّى را داشته و حالش مناسب با غذاى دیگر نمى‏باشد ؛البتّه این سخن بدان معنا نیست كه پرهیز در غذا اثرى در روحیه سالك ندارد بلكه بدان معنا است كه تغذیه كلیشه و الگوى از قبل تعیین شده ندارد و این حالِ سالك و نحوه سلوك او است كه تعیین كننده برنامه غذایىِ اوست فى ‏المثل كسى كه میلِ كباب دارد و به زحمت از كباب خوردن امساك مى‏كند با كسى كه میلِ خوردن غذاهاى گوشتى ندارد متفاوت است .

بر عهده استاد است كه با تعالیمِ خود ،سالك را به مرحله‏اى رسانَد كه وى شهوت در غذا نداشته باشد نه آنكه به زحمت خود را منع از خوردن بعضى غذاها نموده و در باطن ،فكر و توجّهش به آن منع شده باشد .

امّا در هر حال غذاها و نوشیدنى‏هاى محرّك همچون قهوه براى سالك مضرّ بوده و مى‏بایست از آن پرهیز نمود .سالك از مشروبات الكلى مى‏بایست جداً پرهیز نماید .و از مصرف دخانیات و هر گونه دود دورى گزیند .و نیز از غذاهایى كه در شریعت اسلام حرام گشته جداً امساك نماید .

سالك پس از پیشرفت در سلوك ،خوب است كه از نوشیدنِ چاى بپرهیزد و حتى ‏الامكان چاى سبز بنوشد بویژه سالكانى كه به تارك سر تمركز مى‏دهند .

پس از پرهیزهاى متناسب و اُنس گرفتن به كم خوردن و تغذیه لطیف (همچون بادام) به تدریج مى ‏تواند از لطائفِ فضا بهره جسته از آن تغذیه نماید . در هوا لطائف و خواصّى موجود است كه سالك پس از امساك و پرهیز مى‏تواند از آنها بهره جُسته ،تغذیه نماید كه اصطلاحاً بدان مائده آسمانى گویند .

مائده آسمانى به هر شكل و هیأتى مى‏تواند درآید ،یك زمان به شكلِ مرغ بریان براى بنى‏اسرائیل در مى‏آید .و زمانى سبدهاى عاشقانِ مسیح را در صحرا پر از ماهى مى‏نماید. و زمانى براى مریم (ع) ،كه زكریا به دفعات بر او وارد مى ‏گشت و مائده‏ هاى آسمانى را نزد او مى ‏یافت .و زمانى بدونِ آنكه متشكل به شكلى شود بر جان و فكرِ سالك نازل مى‏شود و سالكِ راهِ خدا معانىِ غیبیه و حقایقِ عالیه روحى را دریافت نموده از آن تغذیه مى ‏كند ؛به نحوه ‏اى كه مى‏تواند روزها بدونِ غذاى ظاهرى سپرى كند و ضعیف نشود .

سیك‏ها هم براى پیامبر و مرشدِ خود «گرونانك» چنین معتقدند و گویند «نانك» هیچ نمى‏ خورد و هوا مى ‏خورد یعنى آنكه «گرونانك» به مقامى رسیده بود كه لطائفِ فضاء را نیكو شناخته و از آن سیراب مى‏گشت و جسم عنصرى ‏اش داراى كیفیت روحانى گشته هوسِ اغذیه زمینى و غذاهاى جسمانى نمى‏نمود .

استاد گرامى‏ام نورالدین چهاردهى در صفحه 20 كتاب شناخت سیك‏ها چنین مى‏نگارد:

«گرونانك به ریاضت مشغول شد ،نخست تقلیل غذا كرد بعد از مدتى بر آشامیدن شیر گاو رو نهاد ،پس به روغن و سپس به باد خوردن اشتغال یافت . چنین فردى را به هندى «یون اهارى» نامند .

این نحوه ریاضت امكان پذیر است زیرا ضمن تغییر حال روحى سلول‏هاى بدن وى تغییر یافته و بدن گرم شده ،نحوه خوردن غذا به صورت دیگرى در آمده از مواد غذایى كه فارغ از ماده است بهره مى‏بَرَد كه اصطلاحاً [مائده آسمانى‏] نامند .حبس نَفَس و سكوت لازمه این نوع سلوك است .»

باید گفته شود سالكى كه در اجتماع زندگى مى‏كند ،مى‏تواند به تناسب چند دوره از مدّت زندگىِ خود را بدین شیوه بگذراند و رسم نیست كه سالك در تمام مدّتِ عمر ،از مائده‏هاى آسمانى به جاى غذا استفاده نماید بلكه مى‏تواند از لطائفِ دیگرى در هستى بهره گرفته و از آنان نیز تغذیه كند ،فى‏المثل سالك سببِ اعتقاد فردى به عالمِ غیب شود و وى به سوى حقایقِ هستى سر تسلیم فرود آورده و به شاهراهِ تكامل گام نهد ،در این صورت سالك به میزانِ پیشرفتِ این فرد در مسائلِ روحى ،خود نیز پیشرفت نموده ،كامل‏تر مى‏شود و از باطنِ آن فرد تغذیه مى‏نماید و جان و روحِ خود را فربه‏تر ساخته بر قوّتِ باطنىِ خود مى‏افزاید .

یا آنكه بنده‏اى از بندگانِ خدا مأیوس و خسته شود و در مشكلاتِ روحى استقامتش را از دست بدهد ،سالك به میزانى كه سببِ امید و شادىِ دل بنده‏اى از بندگانِ خدا شود و او را به ادامه راه امیدوار سازد خود نیز از راهى كه او طى مى‏كند بهره برده تغذیه مى‏كند .

یا آنكه كسى تو را به ناحق برنجاند و به گناهى متّهم سازد و تو بدانى و بتوانى كه او را رسوا سازى و به خاطرِ خدا تحمّل كنى همچون رسوا ننمودنِ یوسف زلیخا را كه غذاى روحىِ یوسف است .

یا آنكه سالكِ راه رفته‏اى از خود نگوید و فروتنى پیشه سازد .

یا آنكه گره‏اى در كارت بیفتد و تو اندوهگین نشوى و یا گشایشى از راه رسد و تو خشنود نگردى .غم و شادى بَرِ عارف چه تفاوت دارد .

اینها همه بمنزله تغذیه روحى‏اند و این پنج مورد كه گفته شد مشتى از خروار است .

امّا مهمّ ‏ترین تغذیه روحى آن است كه سالك در هر چه مى ‏گوید و مى‏ كند و مى ‏خورد به یادِ عالمِ غیب بیفتد كه در آن وقت ،ملكوتِ آن غذا بر سالك وارد گشته و او را ترقّى مى ‏دهد.

اندیشیدن به عالم غیب و آخرت مهمّ‏ترین و مفیدترینِ كارها است كه بدان مى‏مانَد كه سالك با پنجه ملكوتىِ فكر خود روحانیتِ هر چیز را جذبِ خود كند و وجودِ خود را یك درجه ملكوتیه  بالاتر بَرَد ،كه در این صورت نه تنها از باطنِ هر غذا و خوراكى تغذیه ملكوتى مى ‏نماید ،بلكه به هر چه بنگرد و به حقیقت و غیب آن دیده شده بیاندیشد و یا بشنود و به حقیقت و غیبِ شنیده شده‏ تفكّر كند ،ملكوت و باطنِ آن دیده و شنیده شده را جذبِ خود نموده ،بى‏ آنكه از ملكوتِ آنان كاسته شود .و این هم نحوى از جوهركشى است كه سالك از لطائفِ هستى جوهركشى نموده، تغذیه حقیقى مى‏نماید .

«كه مردم غذاى تن مى‏جویند و عارف غذاى جان ،یعنى چیزى كه جزءِ جانش گردد نه جزءِ تن» .

پس غذاى عارف دو قسم است :

یكى عام و مابه ‏الاشتراك كه به تنفس و چهار عمل معده و كبد كه جذب و مسك و هضم و دفع باشد حاصل مى‏شود و در این غذاء با نبات و حیوان و همه افراد بشر شریك است .

دوم خاص و مابه‏الامتیاز هر چه به چنگال ملكوتى كشیده شود غذاى خاص است و هر چه به گلوى ملكوتى استقبال و بلع شود ،اگرچه به چنگال طبیعت كشیده شده باشد غذاى خاص است و هر چه مدد به جان انسانى بدهد یا از كشف و الهام و تجلّى و انوار و مقامات روحیه باشد غذاهاى خاص است .

پس غذاى خاص چهار قسم است :

1- آنكه از غیب به نظر خاص حق تعالى یا به نظر عام به توسط مبادى عالیه به قانون عدل و فیض رحمانى بر انسان وارد شود از قبیل علم و حال یا احكام خاصّه یا احكام عامّه بشر كه به توسّط او باید به بشر برسد مثلاً كتاب‏هاى آسمانى و علم‏ هاى نبوتى و حالات روحیه و احكام شرعیه غذاهاى خاص انبیاء و اولیاء است كه از خدا به آنها رسیده و آنها به جنبه ملكوتى تلقى نموده جزءِ جان خود مى ‏نمایند، بعضى را باید تنها براى خود نگهدارند و بعضى را باید به سفره مهمانىِ بشر نهاده صلاى عام دهند بلكه به اجبار به گلوىِ ملكوتىِ بشر ریزند .

پس چهار كتاب غذاء موسى و داود  و عیسى  و محمد (ص) است  و منّ و سَلوى‏ و مائده عیسى و غذاءِ معراجىِ محمد (ص) از این قبیل است و موسى (ع) در میقات طور چهل روز بدین غذاء زنده بود و غذاءِ اهل بهشت این است و غذاءِ روزه‏داران دنیا این است .

2- هر علم و ادراكى كه به مدارك حیوانیه اخذ شود به شرط آنكه در وقت اخذ و ادراكِ آن علم ،جانِ بشرى متوجّه به عالم باطن و ملكوت باشد یعنى به یاد خدا و حقایقِ الهیه باشد و یا آنكه آن اخذ و ادراك سبب توجه به باطن و ملكوت گردد .

پس اینگونه علم ،غذاءِ جان خواهد شد ،معلومش هر چه باشد گرچه ادبیات یا صنایع باشد مانند كشتى سازىِ نوح (ع) و زره سازى و موسیقىِ داود (ع) و مواعظ و تعلیماتِ همه انبیاء (ع) و حفظِ قرآن و علمِ احكامِ شرع و فقاهت كه در اسلام مقامِ عالى دارد ،از این قبیل است نَومُ‏العالِمِ خَیرٌ مِن عِبادَةِالجاهِلِ .

3- هر عملِ صادر از انسان و مصیبتِ وارده بر انسان یا نعمتِ وارده كه انسان در وقتِ صدور و ورودِ آنها متوجّه به باطن و ملكوت ،یعنى به یادِ خدا بوده باشد كه نیت همین یاد خدا است كه بهتر از خودِ عمل است و یا به سببِ صدور و ورودِ آنها متوجه شود ،پس این گونه عمل و مصیبت و نعمت ،غذاىِ جان است خواه آن عمل به صورت عبادت باشد یا نه و خواه آن مصیبت و نعمت از خدا باشد یا از خلق و اعمال و مصائب و نعم انبیاء و اولیاءاللّه از این قبیل است .

پس شش قسم غذاءِ عَمَلى براى جان مدد و فرح بخش و فربه كننده است :

فكرها و اندیشه‏هاى نیك و اقوال و افعال و سكوت و ترك فعل و اعراض از فكر ،مثلاً ترك معاصى و آزار نرساندن و تجسّس عیوب نكردن و حَسَد نورزیدن و كینه از سینه بیرون كردن و شبانى كردنِ موسى (ع) و شستن مسیح (ع) پاى حواریین را و شستن محمد بستر نجاست آلود مهمان بت پرست را كه از خجالت آن بى‏خبر و اجازه رفت و براى چیزِ فراموش شده‏اش برگشت و دید كه محمد (ص) به دست خود نجاست او را مى‏شوید از این قبیل است ،و نیز كَر نمودنِ حاتمِ اَصَّم خود را براى رفع خجلتِ پیره زن و رسوا ننمودن یوسف زلیخا را و تن به زندان دادن .

4- هر غذایى كه به حالِ توجّه به ملكوت خورده شود یا خوردنِ آن غذا سببِ توجّه و یادِ خدا گردد ،آن غذا غذاى تن و جان خواهد بود و مدد به هر دو خواهد داد به شرطِ حلال بودنِ آن غذا گرچه شرطِ توجّه به ملكوت كافى است زیرا توجّه و یادِ خدا با غذاى حرام ممكن نخواهد بود ؛امّا مراد ما از حلال در اینجا نه تنها حلالِ ظاهرى است بلكه حلالى است كه داراى چهار صفت باشد :

1- جنسِ غذا كه نبات باشد نه حیوانى .

2- آنكه غذا ساده باشد و زحمت بسیار براى ساختنش نكشیده باشند كه حیفِ عمرِ آدمى است كه نیم روز ،وقتِ خود را صرفِ غذا كند و مى‏بایست به معارف و خدمت به نوع بیاندیشد .

باید غذاء را به عنوان ضرورت خورد نه به عنوان تفنن و خوشگذرانى باید خوشىِ انسان به معارف و خدمتِ نوع باشد و به چیز دیگر سر فرود نیارد و خوش بودن و لذت بردن از هر چیزى ،سر فرود آوردنِ بدان چیز است .افلاطون گفته كه غذاء را پنهان باید خورد ،یعنى كسى نبیند كه تو سر فرود آورده‏اى به غذا .

3- مراعات كردن شروط و آدابِ طبّى مانند مضرّ نبودنِ غذا و نارس نبودنِ میوه و فاسد نگشتن و غذاهاى مختلفِ متعدّد با هم نخوردن و بى‏گرسنگى و اشتهاءِ صادق نخوردن و كم خوردن و در حالِ غضب و غم و شادىِ بسیار نخوردن و حرف در بینِ غذا نزدن و در منظرِ مردم بویژه گرسنگان نخوردن كه سمیت اخلاقى در غذا پیدا مى‏شود .

4- مراعاتِ شروط و آدابِ دینى‏نمودن ،هر كس كه از روى بصیرت به دینى معتقد گشته ،باید غذایش مطابقِ آن دین باشد .در ایامِ پرهیز بپرهیزد و تعیینِ زمانِ پرهیز به عهده دین است و هر ذكر و دعائى كه در دینش مقرر است بخواند در اوّل و در اثناء و بعد از غذا و چیزى در سفره باقى گذارد كه هیچ وقت سفره‏اش خالى نباشد و از اوّلِ احساسِ گرسنگى به فكرِ عجزِ ذاتى و حاجتِ دائمىِ خود بیفتد كه این عجز و حاجت هر وقت به شكلى و اسمى بروز مى‏كند و به یك چیزِ معینى كه وجودِ آن چیز بیرون از اختیار او است رفعِ حاجت مى‏شود گاهى به گرسنگى گاهى به تشنگى گاهى به برهنگى گاهى به دفعِ فضلات گاهى به میلِ خواب گاهى به سرفه و عطسه .

و باید انسان در نیكى و حلالىِ هوا كه غذاءِ دائمِ لازمِ او است اهتمامش بیشتر از غذاءِ مرسوم باشد و حلال بودنِ هوا به این است كه هوا را كثیف نكند كه براى جامعه مضر گردد كه آن وقت تنفّس بر او حرام مى‏شود چنانكه اگر آب را كثیف كند آب بر او حرام است زیرا آب و هوا از مشتركات و مشاعاتِ جامعه‏اند.

و تفاوت و تفاضلِ افراد انسان با یكدیگر به درجات تصرّف در غذا است هر كه بهتر و قوى‏تر غذاء خود را از آسمان ربود (فى‏السماء رزقكم) دانست كه جنبه ملكوتىِ غذاها غذاءِ انسان است ،نه جنبه ناسوتى. لذا خدا فرموده كه روزىِ شما در آسمان یعنى در ملكوت است. پس باید همّت گمارد كه ملكوتِ غذا را از جسمِ ناسوتىِ غذا بیابد و جزءِ جانِ خود نماید و بعضى اغذیه ملكوتش بیشتر از غذاهاى دیگر است باید آنها را بشناسد و خود را به آنها عادت بدهد مثلاً ملكوتِ نان جو و شلغم براى انسان بیشتر از گندم و برنج و روغن است (نه براى حیوان زیرا حیوان ملكوتِ هیچ غذا را در نمى‏یابد و نسبت به حیوان هیچ ملكوتى در هیچ غذائى نیست) و در هر فصلى كه یك غذائى فراوان و ارزان است كه همه مى‏توانند بخورند از همان غذا بخورد كه چشم‏ها به دنبالِ آن غذا نباشد تا آن را مسموم نماید.

و هر خوردنى را مشترك بیند میان خود و همه حیوانات پس به فكر تغذّى به ملكوت آن خوردنى بیفتد تا غذاء انسانى خورده باشد و تنها تغذّى به جسم و ناسوتِ آن غذا ننماید تا غذاءِ حیوانى خورده باشد و یك معنىِ تركِ حیوانى این است كه از مابه‏الاشتراك بگریزد به مابه‏الامتیاز و لذّت از باطن و معنویتِ غذا بیشتر از ظاهرش برد و تنها غذا نخورد یعنى جنبه انسانیت خود را فراموش نكند ،آن جنبه را حاضر داند و به حكم و میلِ او بخورد نه تنها به اشتهاءِ حیوانى و حذر كند از آنكه اشتغال به نعمت ،غفلت از یادِ منعم آورد ،و از خدا بركت طلبد معنىِ بركت ،وصل شدنِ ناسوتِ غذا به ملكوتِ غذا است و بى‏بركتى ،بودنِ ناسوت و نبودنِ ملكوت است و حذر كند از آنكه همسایگانش و مطلعانِ بر حالش گرسنه و محتاج باشند كه آنگاه غذاءِ حقیقىِ خود را در ایثارِ به آنها بداند یا مواسات با آنها و از دیدنِ غذاءِ جسمى به یاد غذاءِ روحى بیفتد و بیاندیشد كه در این دم غذاء روحى دارم یا محرومم و محروم نماند» .

کتاب سلوک روحی

مسعود رضا مدرسی چهاردهی


[1] .بثّ = پهن كردن ،پراكندن ،آشكار كردن .