English French German Italian Portuguese Russian Spanish
فلسفه آمرزش گناهان
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : کتاب اختلافیه اثر حکیم عباس کیوان قزوینی به اهتمام مسعود رضا مدرسی چهاردهی - تهران - نشر آفرینش سال 1378   
دوشنبه ، 27 مرداد 1393 ، 20:57

شماره مقاله767

پس فلسفه آمرزش گناهان كه صحیح است خدا همه گناهان را بیامرزد همین بهجتى است كه خدا دارد از دیدن حال غرور و استغناء در وجود بندگان كه عطاءِ او چنان سرمستشان كرده كه به روى مُعطى[24] هم شمشیر استغناء در مى‏ كشند و اقرار به پستى خود نمى‏ كنند.

اینها نمى‏دانند اما حضرتِ مُعطى مى‏داند كه این آثار از عطاى خود اوست و هر معطى مبتهج است به رؤیت آثار خود و اگر این ابتهاج[25]‏ نبود متصّور نبود كه یك گنه كار آمرزیده شود.
لذا در بعضى ادعیه و مناجات‏ها این مضمون هست كه خدایا روامدار ابلیس خرسند شود زیرا اگر ما گنهكاران را عذاب كنى ابلیس خرسند خواهد شد. خدایا خرسندى خود را بخواه و خرسندى ابلیس را مخواه.
یكى دیگر از معانى اختلاف معنى لغوى آن است كه چیزى جاى چیز دیگر بنشیند. و مطالب مختلفه همه این طورند كه هر یكى جاى دیگر مى‏نشیند.
این سلسله جانشینى پایان ندارد و اجزاءِ عالم همه جانشین یكدیگرند گر چه هر كدام هم در واقع جاى خودند.
یك معنى دیگر براى اختلاف آمد و شد است كه دیدن دو نفر یكدیگر را تكرار پیدا كند یك دفعه این نزد او برود و یك دفعه او نزد این بیاید.
و اختلاف در هر وادى همین معنى لغوى را در بردارد كه اطراف اختلاف جاى یكدیگر مى‏نشینند اما به رقابت یعنى هر یك گردن كشیده تا نفى آن دیگر كند و جاى او نشیند.
حالا باید بدانیم كه در امور دینیه چگونه باید با اختلافات دینیه رفتار كرد آیا باید زیر بار همه اطراف اختلافات رفت و همه را پذیرفت یعنى هر یك را به جاى خود یا آنكه یكى از وجوه اختلاف را باید انتخاب نمود و مسلك دائمى خود ساخت و سایر وجوه را بكلى دور انداخت.
اینجا مقامى است كه هوشمندان به حیرتند و جرأت نمى‏كنند كه وجوه اختلاف را بكلّى پشت سر اندازند و توانایى جمع هم ندارند كه یكباره تن به زیر بار همه بدهند.
وسعت نظر و همّت بلندىِ دیندار در همین مقام امتحان كرده مى‏شود اگر توانست همه اطراف اختلاف را وجهه دیانت خود قرار داد كه همه را یكسان به‏بیند، او بلند نظر است.
و اگر نتوانست و این وسعتِ نظر دل او را آرام نكرد و به لرزش دل افتاد تكلیف موقتى او همان محدود كردن نظر خود و قناعت نمودن به یكى از وجوه است و زیاده بر آن را باید از نظر بیاندازد و اگر خواست با تكلّف[26] دعوى[27] صلح كلّ و بلندنظرى نماید در محكمه وجدان‏ بزرگ پذیرفته نخواهد شد بلكه ناگاه امتحان شگفتى براى او دست مى‏دهد تا كوچكى و محدودى باطن او برخلاف دعویش آشكار شود و رسوا گردد (بازى چرخ بشكندش بیضه در كلاه).
چنانكه اغلب كوته‏نظران كه نام خود را صوفى و درویش و اهلِ‏باطن نهاده‏اند به تقلید دم از صلح كل مى‏زنند و از این دعوى مى‏لافند و ملتفت نیستند كه دعوى صلح كلّ نه در خور هر كوته‏نگر است بلكه هر كس مكلّف است به عمل كردن به نهاد و فطرت خودش.
آن كه كوتاه مى‏بیند باید به همان قانع شود و دم از بلندنظرى نزند زیرا كه مطلب به گفت راست نمى‏آید تا آن‏كه تفاوت طبقات مردم از گفتارآن‏ها معین شود و افسوس كه اغلب مردم تشخیص طبقات را فقط به گفتار مى‏دانند و فرق نمى‏گذارند میان لفظ با معنى و لفظِ خالى از معنى.آنكه زیاده از حدّ خود دعوى مى‏كند لفظ او خالى از معنى است و مهمل است.لفظ باید قالب معنى باشد كه معنى لفظ را ایجاد كند نه لفظ معنى را.پس معلوم شد كه تن به اختلافات دینیه دادن تكلیف همه دینداران نیست.

[24] . مُعطى = عطاكننده.
[25] .
ابتهاج = سرور و خوشى.
[26] .
تكلّف = خودنمائى.
[27] .
دعوى = ادّعاء.

عباس کیوان قزوینی – کتاب اختلافیه