English French German Italian Portuguese Russian Spanish
دین و سلوك ایران ِ باستان | Religion and the Mystic Journey in Ancient Iran
نوشته شده توسط مسعود رضا مدرسی چهاردهی   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1393 ، 18:39

مقاله شماره 29

در این مقاله می خوانید :

دین قدیم ایران

در خداپرستی ایران باستان

فلسفه ستایش چهار عنصرو مادة المواد

فلسفه ستایش ستارگان

اساس دین باستان بر خودشناسی

دین باستان تحت دو عنوان برای خواص و توده

بدعت گذاری زردشت در دین باستانی ِ‌ ایران

دین زردشت دین باستان ایران نیست

عدل و داد در ایران باستان

حقوق بشر

شادی و یكصد جشن سالانه در ایران

راستی و درستی ایرانیان

ایران سرزمین آفرینش

تعلیم ایرانیان دیگر ملل و مذاهب را

سلوك ایران باستان

تمركز ایران باستان

رد پای ایران باستان در هند

ایرانیان باستان به هر روشنایی و روشنایی آوری اعتقاد می داشتند آنان به پاكی و آب ،به ماه درخشنده به خورشید فروزنده سر تعظیم فرود آورده پاس حرمتش می داشتند .پیر فرزانه ام حكيم عباس كیوان قزوینی می نویسد :

« در دین قدیم ایران يعني پیش از زردشت مادة المواد را ستایش خدایانه می كردند بی آنكه عنوان خدائی و ریشۀ هستی را منحصر به آن دانند بلكه مانند ستایش و پرستش پدر و استاد و منعم و نسبت به بالاتر از مادة المواد كه چیزی هست یا نه توده ساكت بودند و حق سخن و رأی دادن نداشتند و خواص به اندازه فكر ودانش خود آزاد در فهم و اظهار بودند نه در دعوت توده و اجبار ،كه می گفتند توده باید به حال اجمال بماند و پا از گلیم بیرون نبرد و دست اندازی به كنجكاوی نكند و اگر می كرد خواص با آنكه در میان خودشان اختلاف بود در منع توده متفق می شدند و از پرسش های آنان جواب دانشمندانه نمی دادند و آنها را به كار وامی داشتند و زیان توجه به معارف را در كار زندگی خاطر نشان ِ آنان می كردند و سود نداشتن ‍

معارف به زندگانی را مدلل می داشتند كه برای توده بیش از لوازم زندگانی بیهوده است و خردمندان ‍‌ِ جهان از توده انتظار معارف ندارند اما انتظار هنرها و نیكوكاری های بسیار دارند و زینت ها و آبادی های جهان را از توده متنظرند نه از روشن فكران كه خواص نامیده می شوند و عددشان خیلی كمتر از توده است و از آنها معارف عالیه نیز متنظرند نه تنها معارف راجعه به مواد[1] .

مادة المواد نزد علماء شیمی آن چیزی است كه از آخرین تجزیه اجسام باقی بماند و دیگر آن را نتوان تجزیه نمود و از تجزیه هر جسم هم همان بماند كه مختلف النوع نباشد ، پس حدس زده می شود كه اول همان بوده و به تدریج عوارض بر آن افزوده دیگر از كجا و كی افزوده معلوم نیست پس انتظار صفات خدایی از همان ماده باید داشت و رفتار بنده با خدا را با آن باید بجا آورد یعنی همه چیز را بزرگ شمرد زیرا او در همه چیز هست و چون می بینند كه آخر مانده از اجسام فقط چیزی است از اِتـِر سبك تر و روشن تر و پرقوه تر اما شعور و اختیار ابداً ندارد بلكه اسیر و مقهور دست تجزیه كننده است پس می گویند كه طبیعت بی شعور است و همه كار و بار او به طور تصادف است اما خردمند به اینجا نمی ایستد و كشتی ِ فكرش را رو به قبه می راند تا یا غرق شود و یا به جایی برسد یعنی آرام نمی گیرد نه آنكه كسی بر او حكم كند [2] .

چون در سابق آلات و علوم شیمی نبود و تجزیه كامل حاصل نمی شد دانشمند قدیم ایرانی به حدس و تجربه مادة المواد را معین می كرد و ستایش می نمود ، لذا به چهار قول مختلف شده بودند كه عرب آن را چهار عنصر نامیده و تعیین كرده اند كه ایران قدیم بیشتر آتش پرست و كمتر آب و هوا پرست و كمتر از آن خاك پرست بودند پس از باب اكثریت همه ایرانی را آتش پرست خواندند [3] .

خرد گوید یا باید برای همان جسم آخرین لایتجزی شعور و قدرت خدایانه قائل شد از فهم ما غائب چنانكه محقق طبیعی می گوید ،پس خدا بودن ِ‌آن عیبی پیدا نمی كند ،و یا مافوق آن روح مجــرّدی قائل شد كه آن يكی از آثار طولیه آن روح باشد چنانكه الاهیین و حكماء می گویند[4].

ایرانیان باستان به مقام ستارگان نیز نماز می بردند بدین معنی كه ستارۀ درخشنده (هور تابنده)[5] را نیروی برتر می شناختند (خداوند در قرآن كریم به جایگاه ستارگان قسم یاد نموده است ) .

نیرویی كه شب و روز آدمی ،چهار فصل زندگی را می سازد حركت ستارگانست اینان (ستارگان ) ارواح مجردۀ مقدسه ای در آسمانها هستند (در ملكوت آسمان )كه كالبد ستارگان اختیار نموده و به سوی نیرویی واحد در فضا ی وجود (پهنۀ آسمان ) می درخشند همچون خورشید منظومۀ شمسی ِ ما كه ذرّات تابشش هوا است كه ضروری ترین تغذیۀ هر بشر خاكی است .

در زمین ما هر چه وجود یافته و می پاید به طفیل تابش خورشید[6] است .

ایرانیان باستان استدلال می كنند كه آنچه بر حیات بشر اینگونه تأثیر گذار است كه تقویم ِ شب و روز او را می سازد جایگاهی بس رفیع دارد كه شایستۀ احترام و ستایش است .

خیام رساله ای در علت پیدایش فصول و تغییرات آب و هوا كه در اثر حركت ِ ستارگان و سیارات است نگاشته كه این ذره ناچیز مقابله و تصحیح مجدد نموده ارائه داده ام [7] .

روح انسانی در باور ِ باستانی ایران پس از طی مراحل كمال ،ستاره ای خواهد شد و همانگونه كه چندی در تخته بند تن متأثر از مواد بود اینك كه به كمال انسانی رسیده و پَر از گ‍ـِـل فشانده نازكنان در فضا می فروزد و مؤثرِ در مواد هستی می شود [8] .

اما اساس دین باستان بر خودشناسی كه لازمۀ خداشناسی است [9] بوده كه این خودی تصنعی را و خود خواهی را باید از خود ِ حقیقی دور نمود و به هر سختی است تاب آورد تا گنجیاب حقیقت شود. و پس از مرگ این خودی ِ ظاهر كه می میرد ،روح دچار دوزخ از خود دوری نشود [10] .

« ایران باستان در دین دو عنوان  داشتند :

یكی به قدر كفایت توده و ضرورت كه بیدین شمرده نشود تا اجانب طمع در دین ِ او نموده گولش زنند و از راه ِ دین او را به سوی خود برند و آن تنها رئوس مسائل دین مرسوم بود هم به طور سطحی هم به طور اجمال ، چه در اعتقادات چه در عبادات و چه در معاملات و عادات ،مانند انزواء ِ زن ‍‌ِ حایض ، و نماز را باید پیش از طلوع آفتاب خواند .

عنوان دوم دین ِ‌ ایران دین خواص بود كه اشراف و امراء و پادشاه داخل خواص بودند و انتظار علوم و اعمال دینیه از آنها خیلی بیشتر از توده و كاركنان و تابین بود ، آنها هم به خود می گرفتند و ادعاهای بلند در امر دین و تفاخرها به این داشتند ،و با مؤبدان كه رؤساء ِ دین و مرجع ِ همه امور ِ‌ دینیه [بودند] مباحثه ها و همچشمی ها و نكته گیریها و عیبجویی ها داشتند و مردم هم تمكین از آنها و چشمداشت (حق به جانب آنها) داشتند و گاهی رأی در دین می دادند و كتب مقدس می نوشتند و فلسفه ها به فكر عمیق خود (كه فكر خود را منحصر به سلطنت نمی كردند) می یافتند و دلیل از خرد توانای خود می آوردند برای اساس دین یا برای خصوص یك مطلبی ،چنانكه از رستم زال كه كسی جز زوربازو (به حدی كه تیرش درخت هنگفت را بشكافد و بگذرد ) چشم دیگر از او نداشت ،سیصد دلیل ِ خود یافته در یگانه بودن ِ‌ خدای 18 هزار گیتی (كه سنگین ترین اندیشه ها است ) نقل می كنند كه اگر راست باشد یگانه دانش عمیق بی مانند است زیرا گروه دانشوران ِ یونان كه آن روز شمع جمع ِ دانش بودند ارباب انواع (خدایان بیشمار) می سرودند.

و یارای دم زدن ِ از توحید را كه كمر شكن ِ‌راد مردان است نداشتند .  و دست كم آن بود كه از خواص منتظر فلسفه و دلیل ها بودند گر چه از دیگران به دست آورده باشد ، اما فهمیده باشد و سنجیده گوید ، و باید رهرو فكری باشد نه آنكه راه تقلید پوید.

پیدا شدن دین ِ‌ زردشت (كه در دین باستان هوشنگی بدعت های كاستن و فزودن آورد و بسا حقایق را از میان برد) در عهد گشتاسب و با امضاء او شد و بعد دین رسمی ِ‌ ایران قرار گرفت به نیروی پادشاهان ، بلكه به گمان گروهی كه كیوان ناچیز هم پی رو آنها است ، به تحریك و تأسیس خود ِ‌ گشتاسب بود در باطن و عمداً در ظاهر سخت گیریها با زردشت نمود به حدّ حبس و شكنجه تا باور كرد [11]» .

بدین ترتیب پر واضح است كه دین زردشت آئین باستان ِ‌ ایران نیست .

زردشت پیامبر نیز تربیت یافتۀ آیین باستانی ِ ایران (آئین هوشنگ ) بود كه بر آئین باستانیِ‌ ایران كاست و فزود و دینی نوین بنا نهاد.

در آئین هوشنگ سلوك ‍ِ روحی خاصی مخصوص ِ‌اخص خواص بوده و پادشاه نیز می بایست در تهذیب نفس و پاكی ‍ِ دل از قبایح چنان به جان بكوشد كه شایستۀ خطاب از عالم ِ غیب قرار گیرد پس آنگاه با هدایت خداوندی به اصلاح و اعتلای جامعۀ باستانی ِ خویش بپردازد . دیگر مردمان بر اساس كتاب فرهنگ [12] عمل نموده و پادشاه همچون فرستاده ای از عالم غیب به عدل و داد و پیشرفت جامعۀ باستانی ِ خویش بپردازد.

بر این اساس پادشاه باستانی ِ‌ ایران همچون فرستاده ای از عالــَم ِ غیب به عدل و داد در پیشرفت و آبادانی سرزمین می كوشد.

اینكه در برخی متون از پادشاهان باستانی  ِ‌ ایران چون كورش به پیامبری نیكو سرشت یاد كرده اند از این روست .

زردشت نیز یكتا پرست كه ایزد یكتا را ستایش نموده و پیروزی ِ‌ یزدان بر اهریمن را به نیكی بیان نموده زیرا اهریمن در ملكوت آسمان امكان نشو و نما و ابراز و اظهار ِ‌ نیروی منفی ندارد و این تنها كرۀ زمین (عالم ماده ) است كه اهریمن مجال ِ‌ حیات و فعالیــت در او دارد. از طرفی نیروی اهورا مزدا بر آن چیره است (یدالله فوق ایدیهم ) دست خدا بالاترین دست هاست .

باری اخص ِ خواص ِ‌ آذر هوشنگیان و باستانیان بر زردشت خرده گرفته و او را محق نمی دانستند كه بر آئین باستانی ِ‌ ایران فزایش و كاهش وارد ساخته و دینی نو در افكند .

لذا مسلّــم است كه آئین باستانی ِ‌ ایران منحصر به زردشت ِ‌ ایرانی نیست بلكه پیش از وی ایرانیان باستانی آئینی توحیدی داشته و موحـّد بوده اند ایشان به عدل و داد و ادای حقوق عامه و آموزش بهداشت و دیگر ضروریات در علوم و فنون اهتمام داشته اند .

در بررسی های انجام شدۀ باستان شناسی با اسنادی مواجهیم كه در تخت جمشید تمامی كارگران افزون بر دریافت مزد از وام نیز استفاده نموده اند .

اگر به رعایت حقوق بشر و قدیم ترین فرمان حقوق بشر ِ‌ تا كنون مكشوفۀ بشریت (فرمان كورش ) نظر كنیم ایرانیان را سر آمد عدل و داد می یابیم .

نسیم عدالت و مهربانی جشن و شادمانی بر جان ِ‌ ایرانیان یكتا پرست می وزیده و غنچۀ فكر مستقیم و اندیشۀ پاك را برای كشف علوم  شكوفا می ساخته و به ایشان در كسب دانش ها مقامی بس رفیع ارزانی داشته است .

شادی اهمیت اساسی  داشته در سرزمین ِ‌خدا پرستان ‍ عدالت محور كه دادار پاك را دارند و به داد و دهش باور دارند سالانه بالغ بر سد جشن بزرگ برگزار می گشته است تقریباً هر 4 روز جشنی بر پا می گشته است . برخی محققین وجود جشن سده را مؤید این مدعا می دانند.

راستی در گفتار و درستی در كردار ،فرهنگ خدشه ناپذیرِ عمومی بوده ،هیچ گناهی زشت تر از دروغ كه سرچشمۀ بدی ها است نزد ایرانی نیست.

در كتاب دبستان المذاهب از حكم مرگ ِ‌ دو نگهبان شب كه مقصر بوده و به تقصیرشان اعتراف نموده و پذیرای مرگ رهسپار مجازات خویش بودند نقل شده كه برخی دلسوزانه به ایشان می گویند چرا تن به مرگ داده و به راستی حكایت تقصیر ِ‌ خود بیان نمودید ،‌ایشان با حیرت می پرسند :

مگر دروغ می توان گفت ؟

حتی اگر در خواب می دیدند كه دچار لغزشی گشته اند در بیداری خود را سیاست (تنبیه می نمودند ) كه نشان از باور ایرانیان به كنترل ِ‌ وجود اعم از فكر و كرد و گفت در خواب و بیداری دارد.

ایرانیان باستان در آبادانی ِ‌ زمین كه یكی از راههای دستیابی به كمال است كوشا بوده و از تعصب خشك بر كنار بوده و همواره پذیرای دانش های نوین و گشودن رازهای سر به مُـهر برای بهبود سرزمین بوده است .

اعتقاد به توحید و تجرد روح و نیز بقای روح با سرشت ِ‌ باستانی ِ ایران عجین گشته است و در تولید معارف در این حوزه كوشا بوده اند . و در انسلاخ (معراج روح) سرآمد بوده اند. معراج روحی مرحلۀ عالی كمال انسانی است كه از هزاران انسان كامل يكی  توفیق آن می یابد [13].

در باستان  نیز معتقد بودند كه ایران سرزمین آفرینش آدم است و ایران قدیم است .

و چه بسا با كشفیات نوین ِ علمی بویژه در باستان شناسی معلوم شود كه قدمت ِ‌ تاریخی ِ‌ ایران نیز بسیار بیش از آنست كه امروزه می پندارند .

ایرانیان كه به كشف حقایق و دریافت معانی و دقایق اهتمام داشته اند به نوعی مربی ادیان و مذاهب ِ نوین بوده اند ،نترس و بگو معلم و تعلیم دهندۀ اصلی بوده اند .

برتری 7 كه عدد كامل است از ایران باستان است كه به مرور در آئین مهر (میترائیسم ) وارد گشت و از این رو برای دریافت ِ‌ آئین باستان ناگزیر از مطالعۀ آئین مهر (كه قبل از مسیحیت است و دین مسیح بسیار از آن اقتباس نموده همچون چلیپا در میترائیسم كه همان صلیب مسیحیت است ) می باشیم. حتی در مسیحیت 7 نیك 77 نیك تر 777 نیك ترین است كه بر عدد 6 بد 66 بدتر 666بدترین غلبه دارد و پیروز است [14] .

سلوك ِ روحی ِ‌ ایران باستان بلند مرتبه است سالك در سیر مراحل كمال به جوهركشی از پدیده های هستی می پردازد و لطائف آن را جذب جان خویش می سازد ،هر چه وجود یافته خالی از رخ دوست بر چهرۀ باطنی خویش دارد كه سالك در جوهر كشی بدان متوجه است . [ دو نیرو نیست كه یكی روح و دیگری جسم (مادّه) باشد بلكه این اوج ثقالت ِ روح است كه به شكل جسم و مادّه نمودار است (و این اوج توحید است [15])].

استاد گرانقدرم نورالدین چهاردهی می نویسد :

«تمركز به ماه و خورشید در سلوك ایران باستان بوده است »[16].

همینطور می توان تمركز به آب جاری چون رود ،برای تشبه روح به آب را ذكر كرد[17].

حبس نــَفــَس و روزۀ سكوت در سلوك باستان به چشم می خورد كه تا یك سال بَل سی سال نَفَس نكشند و راه روند كه مورد تفاخر سالكان كوی دوست در ملل گوناگون بوده است [18].

سر ایست و به زبان آسمانی ِ‌ دساتیر فروشو ،پا بر هوا داشتن و به سر ایستادن كه به هندی كپال آسن گویند [19] و حبس ِ نفس در زیر ِ‌ آب [20] را براین فهرست می باید افزود.

« مؤبد هوشیار نویسندۀ كتاب سرود مستان كه تولد او در بندر سورت واقع شده به بندگی آذركیوان و سترگ شاگردان او رسید و به خودشناسی نائل گشت از سرشب تا برآمدن آفتاب جهانتاب به مُرده خسب خوابیدی .

مرده خواب مرده خُسب و ساونوس در سپاسیان خفتنی را گویند كه دو زانو نشیند و هر دو كعب پا را تا نر انگشت به زمین چسباند و سرهای زانو را به زمین پيوند دهد و نشستگاه را نیز به زمین متصل سازد سپس به پشت بخوابد و پا را برابر سر بگذارد ،پس میان ِ‌ هر دو ابرو نگاه كند و به حبس نَفَس پردازد.

درویش سبحانی كه از كاملان صوفیه است می گوید خواب انبیاء این است .

و اینكه گویند انبیاء رو به آسمان و ستان خوابیدندی عبارت از اینست .

مؤبد هوشیار مترجم جشن سده است [21]».

نویسنده دبستان المذاهب گوید وی را كه از نژاد جاماسب حكیم است در كشمیر دیدم و او به سرانگشتان دست بایستادی و بدن ِ او به زمین نرسیدی از نیمۀ شب تا بامداد بدین گونه بسر بردی.

سخن كوتاه : به مرور زمان آئین باستانی در لفافی از مرور ایام قرار گرفت ولی ایرانیان همواره نكات روشن ادیان را و روش های نیك ملل را روشن ساخته رهنمای سالكان جهان بوده اند .

اینك در مقدس ترین شهر هندوان (بنارس ) در حاشیه رود مقدس گنگ GANGA هر صبح و شام مراسم ستایش رود مقدس گنگ اجرا می شود با موسیقی و روشن نمودن آتش در برابر رودخانۀ گنگ كه بنا به اعقتاد هندوان آب آن شفای دردها و شنا در آن پاك شدن از گناهان و برآوردن حاجات را در پی دارد. مردگانشان را در كنار رودخانۀ گنگ می سوزانند و خاكسترش را به رودخانه گنگ می سپارند.

اتاقك های كوچك مستطیل شكل با ابعاد یك متر در یك متر و نیم كه به فراوانی در حاشیۀ گنگ به چشم می خورد نشان از آن دارد كه سالكان به این شهر مقدس می آمده تن وجان در پاكی آب شستشو داده و تاریكی را با روشنایی می زدودند و در این زاویۀ كوچك به تنهایی نشسته به خورشید و ماه و دیگر ستارگان تمركز می دادند . این رویۀ باستانی ایران است .

دیگر سو در هر معبدی از معابد و دیر و آشرامی در هند امروزه سنگ سیاه ایستاده ای نصب است كه مقدس است چرا كه همانند شكل فلك است و بسیار مورد توجه است .

پیروان آئین باستانی ِ ایران نیز در این میان آن معابدی كه به شكل ستارگان ساخته شده است را پاس داشته و در دیگر نقاط جهان همچون هندوستان نیز معرفی نموده اند نویسندۀ دبستان المذاهب كه پیرو آئین باستانی ِ ایران است فهرستی از این اماكن را معرفی نموده است .

هریك از ایام هفته متعلق به ستاره و یا سیاره ای است همچون كیوان كه شنبه به آن تعلق دارد و هر كدام دارای اثراتی می باشند و ادعیۀ خاص و بخورات مخصوص خود دارند فی المثل چنگیزِ مغول برای پیروزی در جنگ ها چادر زرد رنگی بر پا می داشت و به روزۀ وصال می نشست و از روحانیت مریخ استفاده می نمود[22].

و این نشان از آمدن تعلیمات باستانی در ادیان پس از خود دارد كه مانویان به نوبۀ خود از آن بهره برده اند .

و چه بسیار ضروری است كه آئین باستانی ِ ایران از صفحات زمانه و اوراق درنوردیدۀ تاریخ چهره ای نماید و گوهر جان را به آفتاب دانش ِ خود روشنایی بخشد .

با خود اندیشه كنیم كه :

«گذشتگان دیروز به كجا رسیدند تا ما امروز از آنجا شروع كنیم و دست به كار شویم و شالودۀ فردای آیندگان را استوار سازیم .

از درختان ِ باستان كدام یك بارور شده تا ما به شادمانی بچینیم و بخوریم و شكرانه را از هسته همانها بكاریم و به یادگار گذاریم ،نقطه دانشی كه از قلم رفتگان هر صفحۀ گیتی چكیده كجاست تا با مداد حروف و كلمات و فرازها تكثیرش نمائیم و چهرۀ هنرمندی جاهلانۀ خود را به دانشمندی نیاكانمان پیوند داده بند به بند و بندر به بندر گذرانده به ساحل نشینان آینده برسانیم تا رابطه اوراق باشیم و واسطه آفاق [23] .

كمترین بندگان

مسعود رضا مدرسی چهاردهی

 


[1]  . كلمه 724 از كتاب هزار و يك كلمه اثر عباس كيوان قزويني

[2]  . كلمۀ 725 از كتاب هزار و يك كلمه اثر عباس كيوان قزويني

[3]  . كلمۀ 726 از كتاب هزار و يك كلمه اثر عباس كيوان قزويني

[4]  . بخش اول از كلمۀ 727 كتاب هزار و يك كلمه اثرعباس كيوان قزويني

[5]  . هور ستاره و خورشيد را گويند و نيز ستاره اي كه هر هزاره طلوع مي كند .

[6]  . خداوند در قرآن كريم نيز به ماه و خورشيد قسم ياد كرده است .

[7] . مقاله خيام را مي توان در بخش خيام خواند .

[8]  . در كتاب ميوۀ زندگاني فصلي در اثر گذاري هر عالي برداني و بالعكس آمده اثر عباس كيوان قزويني .

[9]  . من عرفه نفسه فقد عرف ربه

[10]  . شرح رباعيات خيام از حكيم عباس كيوان قزويني به تصحيح اين بندۀ كمترين رجوع شود به بخش دين قديم ايران كه همان غرض پيغمبران است .

[11]  . جلد سوم كيواننامه اثر عباس كيوان قزويني

[12]  .كيخسرو پسر اسفنديار آذركيوان نويسندۀ دبستان المذاهب بخشي از كتاب فرهنگ را آورده است .

[13]  . سلمان فارسي دربارۀ معراج ختمي مرتبت محمد ص مي فرمايد كه پيامبران پارس نيز معراجها داشته اند اما معراج محمد ص روشن تر و به دل نزديك تر است . (بخوانيد معراجيه اثر حكيم عباس كيوان قزويني به تصحيح اين كمترين ).

[14]  . قرآن كريم مي فرمايد كه خداوند هفت آسمان تو در تو آفريد . سيع السّـموات طباقاً.

[15]  . قرآن كريم مي فرمايد : فاينما تولوا فثم وجه الله ( به هر طرف روكني چهرۀ خدا را مي بيني ).

[16]  . سلسله هاي صوفيه ايران اثر نورالدين چهاردهي رجوع شود به بخش سلسلۀ شطاريه.

[17]  .در بهگود گيتا كتاب مقدس هندوان تمركز و ياد كرد رود گنگ 6AN6A سبب رستگاري دانسته شده است .

[18]  . عرفان نامه اثر حكيم عباس كيوان قزويني با مقدمه رشيد ياسمي و نورالدين چهاردهي به تصحيح اين بندۀ ناچيز در فصل رياضت خاصه . تهران . نشر آفرينش

[19]  . دبستان المذاهب اثر كيخسرو اسفنديار آذركيوان

[20]  . اين ناچيز بر اين باورم كه علي ع بدين نحوه سلوك عامل بوده و اينكه گويند حضرتش سر به چاه فرو مي برده بدين معناست .(م.رضا).

[21]  . دبستان المذاهب

[22] . رجوع شود به كتاب گلبانگ مغز از فراسوي قانون جاذبه چاپ تهران اثر نورالدين چهاردهي .

[23] . كلمۀ 435 از كتاب هزار و يك كلمه اثر حكيم عباس كيوان قزويني

 

این مقاله در :

نشریه تفکر دینی ،مرکز پژوهشهای اسلامی المصطفی دهلی نو به زبان انگلیسی منتشر شده است.

سال اول 2011 شماره 1

AL-MUSTAFA INTERNATIONAL UNIVERSITY IRAN(NEW DELHI

--------------------------------------------------------------------------------------------

و همچنین در فکر و نظر  فصلنامه پژوهشهای معرفت شناسی و الهیات علمی ،ترویجی سال ششم شمارۀ

شانزدهم و هفدهم پاییز و زمستان 1389

ص 133

به چاپ رسیده است.