English French German Italian Portuguese Russian Spanish
فايده دين برای بشر | The Benefit of Religion for Mankind
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : کتاب اختلافیه اثر حکیم عباس کیوان قزوینی به اهتمام مسعود رضا مدرسی چهاردهی - تهران - نشر آفرینش سال 1378 ش   
يكشنبه ، 26 مرداد 1393 ، 23:54

شماره مقاله 707

باید دانست كه فایده دین براى بشر دو قسمت است:

یكى راجع به جان بشر است بنابر آنكه جان بعد از مرگ بقاء و تعینى داشته باشد و مراد ما در این مقام این قسمت است.

و یكى دیگر راجع به بدن و آداب حیات اجتماعى بشر است كه سیاست هم مى ‏توان نامید و این قسمت موقوف بر اثبات بقاءِ روح نیست؛ و در واقع شأن دیانات اجل است از تعرّض به سیاسات و عادات و رسوم و معاملات.

امّا ادیان بزرگ دنیا این وظیفه را هم براى خود اتّخاذ  كرده ‏اند تا آن كه صاحبانِ ‏آن دین مستغنى از سیاسات خارجه باشند.

و عجب آنكه دینِ‏مسیح با آنكه امروز تقریباً عالم ‏گیر است فاقد سیاست است بالمره[5]‏ بلكه منافى است زیرا وقتى كه یك نفر مثلاً معروف شد به بار ظلم كشیدن و به روى خود و به روى ظالمش نیاوردن،همه نسبت به او ظالم خواهند شد و به اسرعِ‏ وقت او را معدوم خواهند نمود.

پس اساس دین مسیح كه روى محبّت عامّه و بار ظلم كشیدن است سازگار با سیاست و حیات اجتماعى نیست لذا در سابق كسانى كه حقیقتاً مى‏خواستند به دین مسیح عمل كنند در بیابان‏هاى دور از آبادى دیدى (سایبان) مى ‏ساختند و در آنجا بودند تا مى‏ مردند دیگر نه كسى را مى‏ دیدند و نه از آداب و رسوم بشرى خبر داشتند؛ وظیفه اصلى حقیقى دین هم این است كه باید ضدّ تمدّن باشد و آنها كه احكامِ ‏تمدّن را هم كفیل[6] شده‏ اند مى‏ خواهند اداره كنند بشر را اعمّ‏ از آنكه بشر توشه ‏اى براى جانِ ‏خود بردارد یا نه.

امروز حال و عملِ ‏اغلب دیندارانِ هر دین همین است كه به فكر آخرت و جان خود و بقاءِ روح آن قدر كه به فكر تنِ خود هستند نیستند گرچه به زبان گویند یا آنكه در پرده ظاهر دلشان معتقد باشند.

اما صمیمیت ندارند و لذا در اخبار اهل بیت "ائمه شیعه" رسیده كه "المؤمنه اعز من‏ المؤمن و المؤمن اعز من ‏الكبریت‏ الاحمر و هل یرى احدكم ‏الكبریت ‏الاحمر" یعنى زن مؤمنه نایاب‏ تر است از مرد مؤمن و هنوز مردِ مؤمن نایاب‏ تر است از اكسیر،آیا  كسى از شما اكسیر را دیده  یعنى  پس نه مردِ مؤمن در عالم خواهید دید و نه زن مؤمنه؛ همانا مراد از این نایابى و ندیدن آن است كه ما گفتیم كه هر دیندارى راجع به قسمت اجتماعیات آن دین هم معتقد است و هم با عمل اما راجع به روحیاتِ ‏آن دین كه  فقط  نافع براى جان بعد از مرگ باشد اگر چه اندك معتقد هم باشد عملِ‏ صمیمانه به آن نخواهد نمود و حال آنكه  سزاوارِ دین همان قسمت روحیات است . پس مى ‏توان  گفت كه همه دینداران از جهتى دیندار و از جهتى بى‏ دینند.

امّا سزاوار آن است كه اگر كسى به فكر دین افتاد و لزوم دیانت را راستى باور كرد باید از پاى ننشیند تا به دست آرد رشته حقیقت دین را و به تجارت روحى پردازد و هماره ناظر به سود و منفعت خود از جهت جان باشد و ذخیره كند سودهاى جانى را فقط  براى بعد از مرگ و در زندگى هیچ نخواهد كه لذّت از آن سودها برد یا پیش خود یا در انظار مردم.و لذا در اخبار ائمه شیعه رسیده «المؤمن مكفّر و الكافر مشكور» یعنى مؤمن حقیقى آن است كه اعمال و منافع روحیه او پوشیده شده باشد،نه به نظر خودش جلوه كند و نه به نظر مردم،آن كسى كه اعمال روحیه‏ اش نیكو نمایان است كه هم خودش و هم مردم از او شاكرند او به كفر سزاوارتر است تا به ایمان.

پس لفظ مكفّر و مشكور در این حدیث به حذف مضاف ‏الیه است و تنوین آنها عوض آن محذوف[7] است یعنى (مكفرالعمل و مشكورالعمل) و این كه‏ گفتیم از این است كه حقیقت انسان جان اوست و تن عاریه‏ اى است و آلتى است براى تحصیل كمالات ناسوتى زیرا جان یك نحو وجودى است كه قابل كمال ملكوتى و ناسوتى هر دو هست.

پس دین كه آداب تكمیل جان است باید همه ناظر به جان باشد و دیندار هم باید دین را براى جان خود بخواهد نه براى تن،و فوائد دینیه را هم باید براى جان ذخیره كند و هیچ غرض جسمى و دنیوى و مادّى در امور دینیه نداشته ‏باشد.

ائمّه ما مذمّت مى كردند كسى را كه دین را آلت  دنیا  قرار دهد (رجل استعمل الة الدین فى دنیاه) و مفهوم مخالف این فرمایش آن است كه باید دین فقط مأخوذ براى جان باشد و تن را از دین هیچ نصیبى نباشد جز رنج و ریاضت.

پس مغبون ‏ترین[8] مردم آنانند كه ریاست دینى را  به  انواعها براى‏ خود لذّت و مدخل و آسایش قرار داده دعوى مى ‏كنند كه ما حامیان دینیم براى خدا و معلّمان دینیم براى خلق. با آنكه خودِ آنها  از دین چیزى نفهمیده‏ اند جز اسباب عیش و ریاست بودن.

و حال آنكه لفظ دین كه در لغت به سى و شش معنى آمده  جامع  آنها  انقیاد است تا انقیاد ذاتى در صورت انقیاد اختیارى ظاهر شود كه عبارت است از خضوعات دینیه براى خدا (جهت غیب) و البته لذّت و ریاست منافى با خضوع و انقیاد است.

و عمده مقصود از دیانات كه به هر صورت عملى درآید همین انقیاد و تذلّل و خضوع است.

و از آثار انقیاد است تقدیم دیگران بر خود و ایثار غیر بر خود كه درجه كمال دین است چه ایثار در مال و چه در شرف و جان و چه در دیانت كه دیگران را دیندارتر از خود و مقرّب ‏تر از خود پیش خدا بداند و خود را وقعى[9] در دین ندهد و رتبه‏اى براى خود قائل نشود و همواره شرمنده باشد و خود را مستحقّ انواع عذاب‏ ها بداند بلكه بلایاى آسمانى را راجع  به  خود بداند یعنى چنان داند كه از شومى او بلاى عالمگیر نازل شده و در هر بلایى به استغفار با قدم صدق بایستد و راستى خود را مقصّر بداند هم از جهت گناهان و هم از این جهت كه سبب نزول بلا بر عموم مردم شده كه شرمنده پیش خدا و نزد خلق باشد.

و بر عكس آنان  كه شعبه‏ اى از ریاسات دینیه را براى خود مسلك  و مایه ریاست شمرده‏ اند خود را بركات الارض و دافعِ ‏بلا مى‏ شمارند با آنكه شاید واقعاً سبب نزول بلاهاى عالمگیر خود آنها باشند.

و دراین باب آنچه انسان فكر كند بر حیرتش افزوده مى ‏شود كه  دعوت كنندگان به دین خود از دین تهى هستند و غمخوارانِ‏ دین،غمِ  دین  هیچ ندارند  بلكه  غم خود دارند و خود را در سایه دین مى ‏خواهند آبرومند و مرفه ‏الحال سازند.

به هرحال حقیقتِ ‏دین همان انقیاد اختیارى است بر طبق انقیاد ذاتىِ‏ امكانى بشر،یعنى آنچه در واقع دارند همان را در صورت اعمال دینیه ظاهر سازند ركوع و سجود نماز همان صورت انقیاد ذاتى است.

کتاب اختلافیه

اثر:حکیم عباس کیوان قزوینی

5. بالمره = يكباره.

6.  كفيل = ضامن.

7.  محذوف = حذف شده.

8.  مغبون = فريب خورده،كودن.

9.  وقعى = وقع:اهميّت،توجه.