English French German Italian Portuguese Russian Spanish
اراده انسان مورد تكاليف دينيه است
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : کتاب اختلافیه اثر حکیم عباس کیوان قزوینی به اهتمام مسعود رضا مدرسی چهاردهی - تهران - نشر آفرینش سال 1378 ش   
دوشنبه ، 27 مرداد 1393 ، 01:12

شماره مقاله 705

چون این فضاى هستى نسبت به همّت و اراده بلند انسان بسى محقّر و تنگنا است،پس ممكن نیست كه هیچ هوشمندى به گزارشات این فضاى هستى خرسند و قانع باشد كه اگر باشد نشانه كوچكى و محدود بودنِ‏ اوست یا نقصانى در احساس او هست.زیرا قوّه احساس بمنزله چشم است براى دلِ‏ انسان و چشم‏هاى ظاهرى مختلفند در دیدن و تمیز دادن،همینطور احساسات بشر هم مختلف است كه هر كسى به قدر سعه وجودِ خودش احساسات دارد،هر چه احساسات بیشتر و روشن‏تر باشد ادراك ناگوارى بیشتر خواهد كرد بلكه آنچه دیگران گوارا شمارند همان را نیز ناگوار خواهد دید.مگر آنكه قوّه فكر خود را به دستورِصحیح بكار ببرد و اصلاحِ‏ نظر و احساس قلبى خود را نموده با یك نظرِدیگرى به وارداتِ‏این عالم نگرد غیر آن نظرى كه توده عموماً دارند. بالجمله همین اراده انسان است كه مورد تكالیف دینیه واقع مى‏ شود.

و خلاصۀ ادیان آنست كه خدا انتظار دارد از انسان كه اراده خود را كنار گذارد و منتظر اراداتِ‏ تشریعیه خدا گردد. یعنى گفتار و رفتارش فقط تابع قراردادِ دینى باشد و این مطلب دشوارترین امر است در هر دینى ولى اغلب دینداران از این نكته غافلند كه مراد از دین ترك اراده خود است و مى‏پندارند كه حقیقتِ‏ دین همان است‏كه شخص بعضى گفتارها و كردارها بیاموزد از آن دین و بیفزاید آنها را بر گفتار و كردار طبیعى و یا عادىِ‏ خودش و اسم آن را دین گذارد و همه كس آن گفتار وكردارها را بیشتر تكرار كند او دیندارتر شمرده مى‏ شود،خواه دلش هم موافق با عملش باشد یا نباشد.

ولى تحقیق آنست كه اگر مقصود همین اندازه باشد كه نادانان مى‏ پندارند،آن دین نافع به باطن و جانِ‏ انسانى نخواهد شد بلكه یك مسلكى از مسالكِ ‏عمومى خواهد بود كه هر حزبى مسلكى براى خود اتّخاذ كرده است و امتیازِ خود را در آن مسلك مى‏ داند.امّا مقصود پیمبران خیلى بالاتر از عنوان مسلك دنیوى بود؛ غرضشان آن بود كه به وسیله این گفتار و كردار دینى اگر نیكو عمل و تكرار شود باید جان انسانى بعداز مرگ حالاتى با تمركز پیدا كرده باشد كه آن حالات را پیش ‏از آمدن به این دنیا و به این بدن نداشته و آنها سود انسان شده ‏اند از این سفرِ تجارت كه به عالمِ‏ جسم درآمده و در هر دینى اسم تجارت برده شده و قانون آن دین را آداب تجارت مى‏ نامند و دیندار را تاجرى كه براى تجارت به غربت رفته باشد و بازماندگان وطنش چشم براه باشند كه كى و چگونه از این سفر برگردد تهیدست و یا پرسود و اگر دین تنها همین مسلكِ‏ جسمى و ظاهرى بود هیچ سرایت و اثر و نفوذ به جان نمى‏ نمود.

پس لزومِ دیانات متفرّع[2] بر بقاءِ روح است كه اگر در مسئله بقاءِ روح تردیدى راه یابد آن تردید سرایت به دیانت خواهد نمود و اثباتِ‏ دین دشوار بلكه غیر ممكن خواهد شد.

--------------------------------------------------------------------------

[1] . سفل = سم،پستى.

[2] . متفرع = فرع چيزى.

کتاب اختلافیه

عباس کیوان قزوینی