English French German Italian Portuguese Russian Spanish
فرق پندارازحقيقت
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : کتاب عرفان نامه اثر عباس کیوان قزوینی با مقدمۀ رشید یاسمی - نوشتاری از نورالدین چهاردهی و مقاله ای از حسین صدرائی به اهتمام مسعود رضا مدرسی چهاردهی- تهران - نشر آفرینش سال 1388ش   
دوشنبه ، 27 مرداد 1393 ، 15:50

شماره مقاله756

همه جان‏ها روئیده از جان منبسطند به خواست و اختیارِ او بى‏آنكه از او به سبب این روئیدن كاسته شود یا آنكه او از مقام خود برخاسته و تنزل به این جان‏ها نموده باشد ،چنانكه دیگر او غیر از این جان‏ها نباشد .
و جان‏ها درعین روئیدن تخم جان‏هاى دیگرند كه از آنها رویند طبقه به طبقه و پایانِ این سلسله پیدا نیست و هر كه پندارد این دریا را كرانه‏اى هست او تازه به جزیره‏اى رسیده كه اطرافش همه دریا است اگر دریا تمام شده بود او نیز نمانده بود تا بیند تمام شدن دریا را زیرا او نیز ماهى هم این دریا است و هیچ ماهى مرگ دریا را نمى‏بیند اما دریا مرگ‏ ها دیده و خواهد دید .
و هر یك از اجزاء این سلسله بى‏پایان میوه روئیده از درخت سابقند و تخم رویاننده درخت لاحق و حكم جان و تن با همدیگر دارند .و هر یك را اگر به تفصیل ببینى و بشناسى همه را دیده و شناخته خواهى بود و اگر یكى را شناختى و از شناختن آن دیگران را نشناختى ،بدان كه آن یك را هم نشناخته ‏اى و به پندار اندرى زیرا اشیاء هم رنگ همند و همه شاخه یك ریشه و فرزندان یك پدرند .
( ما ترى‏ فى خلق الرحمن من تفاوت) آنكه تفاوت بیند هنوز هیچ یك را ندیده و برى از این درخت نچیده و به بهشتِ دانش نرسیده زیرا رسم بهشت آنست كه از یك میوه طعم همه میوه‏ها را مى‏ چشى و هر یك را بینى و خورى گوئى همان است كه خورده بودم (و اوُتُوا به مُتَشابهاً قالوُا هذَا الَّذى رُزِقنا مِن قَبلُ)[1] و اگر نه چنین است هنوز بهشت نیست ،گر چه همه پندارِ راحت و دانش باشد .
فرق پندار از حقیقت به همین است و كم كسى تواند این فرق را یافت ،اغلب به پندارند و پندارند كه در حقند و هر جاندارى مبتلا به پندار است به قدر مرتبه وجودش هر چه وجود ضعیف‏تر است پندار قوى‏تر و بالعكس و بشر چون جامع همه مراتب وجود است اگر به پندار افتد از همه موهوم پرست‏ تر مى‏ شود و اگر همت نماید مى‏تواند طلسم پندار را بشكند كه پندارش بكلى زائل شود و روحِ موهوم‏ پرستى در وجودش بمیرد و روح حقیقت جوئى پیدا شود و تا این روح پیدا نشود او انسان نیست فقط صورت و استعدادِ انسانى دارد .
اولِ فعلیات انسانیت كه ممیز انسان از سایر جاندارها است هم این روح است و درجات كمال انسان به زیادى و كمى این روح است و علمى كه بر هر كسى واجب است همین روحِ تحقیق است كه داراىِ آن زنده ابدى است و راحت ابدى است هرگز بر خدا و روزگار اعتراض ندارد ،با هر حادثه‏ اى خوش است هر چیزى را به جاى خود حق و صحیح مى‏بیند و همه را از یك كارخانه و بى‏ عیب مى‏ بیند ،شر در شرور و كجى در كج‏ ها حسن و كمال آنها است نه عیب ،قلم صنع خطا نگار نیست قالبِ خطا ریزى در این كارخانه طبیعت نیست امّا نمره‏ هاى قالب‏ها مختلف است و باید باشد اگر كسى آن نمره‏ ها را بتواند بخواند و هر موجودى را به نمره بشناسد و توقّعِ غیرِ آن نمره از آن موجود ننماید گِله‏ مَند و غمین نخواهد شد والّا هرگز بى‏ غم و به هیچ چیز راضى نخواهد بود ،مردم مانند معادن مختلفند از هر معدنى غیر آن نباید خواست .
پس سعید آنست كه از پندار رسته و شقى آنست كه هنوز در پندار است .

________________________________________
[1] . سوره 2 – بقره – آيه 25 .

کتاب عرفان نامه

عباس کیوان قزوینی