English French German Italian Portuguese Russian Spanish
پنج ماده روش كیوان در هر دو تفسیر عاجزانه خود فارسى و عربى
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : تفسیر کیوان قزوینی «نسخۀ خطی » جلد ششم اثر مرحوم آیت الله شیخ عباس کیوان قزوینی«رحمة الله علیه» با مقدمۀ نورالدین چهاردهی به کوشش : هاشم کیوان - مسعود رضا مدرسی چهاردهی - نشر آفرینش - تهران سال 1387ش   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1393 ، 13:35

شماره مقاله 510

در اين مقاله عناوين ذيل را خواهيد خواند :

روش تفسير كيوان

فلسفۀ مكررات قرآن

چهار امتياز قرآن

آداب قرائت قرآن

تمجيد كتاب كشف آلايات

اوّل استناد واستدلالش فقط بر مدلول لفظى آیه است نه به حدیث و خبر اعم از نبوى كه حدیث به معنى اخص همانست و از ولوى كه خبر به معنى اخص همانست یعنى فرموده ‏هاى دوازده امام (مبناى تفسیر صافى و اصفى و برهان اخبار دوازده امام است و گاهى حدیث نبوى است) و نه به مطالب حكمت و عرفان مانند تفسیر آخوند ملا صدرى و تاویلات محیى الدین و نیشابورى و غیره.

دوّم آنكه تفسیر كیوان مانند یك مستدركى است براى تفاسیر گذشته كه زائد بر صد تفسیر معروفست یعنى آنچه در تفسیر كیوانست در تفاسیر دیگر نیست مگر اعراب و تركیب جمله‏ ها و لغات و لوازم مشتركه كه هیچ تفسیرى نمى‏تواند خالى از آنها باشد، پس نقل نكرده مطلبى را از تفسیر دیگر مگر نادراً وقتى كه بخواهد عیب آن مطلب را اظهار نماید و سزاوار نبودنش را و شاید در همه این پنج جلد تفسیر كیوان بیش از ده تا از این گونه مطلب نباشد یكى از آنها تفسیر منافقین قرآن است به اهل سنت و به قشریین شیعه كه صوفیه اصرارى را در این باب دارند و كیوان نمى‏پسندد.

 

در ذیل آیه هفتم بقره در صفحه 127 اندكى بیان زخافت و ناروائى این مطلب را نموده كه با بودن منافقین اسلامى در مدینه در زمان خود پیغمبر راجع نكردن آیات نفاق را بخصوص آنها و راجع كردن به كسانى كه در آن زمان ابداً وجود نداشتند مانند اخلاء اللفظ عن المعنى است و اغراء به جهل است و منافى بلاغت است یقیناً زیرا اساس بلاغت بودن كلام است به مقتضاى مقام و مقتضى مقام همه حیثیات و مدالیل جلیه و خفیه و كنایات كلام را جلب مى‏كند به سوى خودش و حصر مى‏دهد به خودش كاملاً و منع مى‏كند (منعا قویا) از رجوع كلى و جزئى صریح و كنایه آن كلام به غیر خودش به حدى كه اگر خود متكلم هم بعد از انقضاء وقت بیان كه دیگر حق ضمیمه به كلام را ندارد مدعى شود كه مرادم از آن كلام یكسره غیر آن مقتضاى مقام بود قابل تكذیب و نپذیرفتن است مانند عذر غیر موجه و دعوى مكذوب (مكذب) و اگر هم پذیرفته شود جاى ملامت ونكوهیدن است و اقلاً آن متكلم از عنوان بلاغت و از جرگه بلغاء و سخنوران خارج مى‏شود و كلمات سابق و لاحقش از اعتبار مى‏افتد و خودش و كلامش سبك مى‏شوند و البته این احتمال را در مورد قرآن همه كس تكذیب مى‏كند.

سوّم آنكه زمان نزول هر یك از مكررات قرآن را كیوان خیلى دور از هم مى‏داند و مى‏گوید كه عیب ندارد و گوینده را از فصاحت و بلاغت نمى‏اندازد كه یك مطلبى را كه گفته براى قومى دو سال دیگر براى قوم دیگر همان مطلب را به همان عبارت بگوید بلكه بى‏فاصله دو سال نیز زیرا عوض شدن مخاطب مجوز تكرار لفظى و معنوى است.

و نیز یك حكایت با یك قاعده اساسى مى‏شود شاهد باشد براى چند مطلب مختلف متباعد الزمان پس متكلم همان یك حكایت را بى‏تفاوت لفظ و معنى و یا به اندك تفاوتى چند بار یعنى به قدر احتیاج و پیش آمد تكرار نماید كه تعدد اغراض و موارد عذرخواه آن تكرار خواهد شد و مصداق (اذا اعید الحدیث ذهب رونقه) نخواهد گردید.

و نیز مى‏شود كه یك عملى یا یك شخصى یا یك قومى از چند جهت قابل تحسین یا تقبیح باشند پس متكلم تكرار كند تحسین آنها یا تقبیح آنها را و در هر بار نظرش به یكى از اسباب حسن و قبح باشد خواه این تكرارها نزدیك به هم یا دور از هم و به یك لفظ باشد یا به تغییر لفظ و در هر بار قرینه حال و مقام براى اشاره به یك سبب حسن و قبح باشد یا نه كه فقط در ذهن متكلم معین شده باشد آن سبب چنانكه اگر معترضى بر متكلم نكته گیرد و بگوید تو كه یك بار گفته بودى چرا مكرر نمودى، متكلم بتواند ادعاء كند كه آن بار براى آن سبب بود و این بار براى این سبب.

و نیز مى‏شود كه حكایتى چند جزء داشته باشد و در هر تكرارش یك جزئى علاوه بر سابق گفته شود كه اساس آن حكایت گرچه تكرار شده اما اجزاء تكرار نشده و از این قبیل در قرآن بسیار است مانند احوال انبیاء كه سرگذشت موسى و فرعون یا لوط و قومش مثلاً گرچه مكرر است اما در هر بار چیزى زیاد شده كه در بار دیگر آن چیز نبوده و البته ذكر آن چیز بى‏مقدمات نمى‏شود پس مقدمات مكرر شده و اضافه آن یك چیز عذرخواه و مجوز تكرار مقدمات است.

و نیز تاكید در یك مطلب مجوز تكرار آن مطلب مى‏شود به یك لفظ یا به چند لفظ به قدر شدت و زیادى تاكید، خواه تكرارها وصل به هم باشد مانند انى لكم رسول امین فاتقوا اللَّه و اطیعون كه در سوره شعراء هر دو با هم پنج بار و دوم تنها هشت بار مكرر شده و فباى آلا ربكما تكذبان در سوره الرحمن یا دور از هم مانند ما اسئلكم علیه من اجر و لاخوف علیهم و لاهم یحزنون و جنات تجرى من تحتها الانهار كه در چندین سوره مكرر شده و مانند كل حزب بما لدیهم فرحون كه در سوره قد افلح آیه 55 و در سوره دوم آیه 31 و فقط همین دو جا است و اینكه گفته شد كه تكرار موهن كلام و متكلم است مراد تكرار یك جمله و یك مطلب است نه تكرار الفاظ مفرده یا جمل ندائیه یا استفهامات توبیخى یا نكوهیدن به جهل و ظلم كه اینها ابداً تكرار مذموم نیستند.

بدانكه پنج جمله است كه در همه قرآن بیش از یك بار نیامده و تكرار ندارد.

1- فوق كل ذى علم علیم كه در سوره یوسف آخر آیه هفتاد و ششم است و در خبرى است این كه آیه را على (ع) وقتى كه به خواهش ملئكه براى تعلیم آنها به آسمان رفته بود آورد اما آن خبر از اول این آیه نیست بلكه همان ترفع درجات تا علیم است و خبر در جلد نهم بحار است.

2- لاتلقوا بایدیكم الى التهلكه كه در حزب پنجم آیه 191 سوره بقره است كلمه تلقوا و تهلكه هم در غیر آنجا نیست.

3- الیس اللَّه باحكم الحاكمین كه فقط آیه آخر سوره والتین است.

4- و انه لما قام عبداللَّه یدعوه كادوا یكونون علیه لبداً كه آیه نوزدهم سوره 72 (سوره الجن) است ولفظ قام ماضى مفرد غائب در همه قرآن منحصر به همین جا است و چون فاعلش عبداللَّه است نه ضمیر مستتر پس جمله نیست والا آن را هم پنجم جمله واحده غیر مكرره قرار مى‏دادیم و لبدأ به كسر لام كلمه‏اى است كه در غیر این آیه نیست و از ماده لبد در همه قرآن دو كلمه بیشتر نیست كه هر یك هم فقط در یك جا است لبداً به كسر و لبداً به ضم لام كه آیه ششم سوره نودم (البلد) است و هر دو به فتح با است به معنى تراكم و اجتماع و روى هم آمدن و بسیار است.

5- انما انت منذر و لكلقوم هاد كه فقط در سوره رعد جزء آیه هشتم است.

ماده چهارم آنكه عدد آیه‏ها كه كیوان در هر دو تفسیر خود نوشته مطابق اعداد است كه در كشف الایات است با آنكه بعضى آیه‏ها به قانون نحوى جزو آیه سابق است كه با آن یك جمله مى‏شود مانند آیه الخمر و بعضى دیگر بعكس این است و نمى‏توان مؤلف كشف الایات را مخطى دانست زیرا در زمان او روایت مشهور در عدد آیات همان بوده بعد اخیراً به اعمال سلیقه نحوى تغییر یافته پس قرآن‏ها مختلف شد اما عدد آیات سور كم اختلاف دارد فقط تعیین و تمیز آیه‏ها مختلف است از یك جا كم و به یك جا افزوده مى‏شود و آخر همان عدد درست مى‏آید مثلاً سوره بقره در همه قرآن‏ها 286 آیه است اما در بین سوره همیشه عددها چهار تا یا سه تا با هم فرق دارند پس اختلاف غالباً در تعیین آیه است اول و آخرش و اختلاف در خود عدد به نادر رو مى‏دهد.

ماده پنجم آنكه كیوان براى قرآن مقدمه‏اى قائل شده و گفته كه 19 آیه اول بقره مقدمة القرآن است.

امتیاز قرآن از دیگر كتاب‏هاى آسمانى و از هر كلام و كتاب دیگر به چهار چیز است مواد

اوّل آنكه تلاوت لفظ آیات قرآنى بدون نظر به معنى و تدبر در آن مقصود بنفسه و مندوب الیه است بلكه به ادعاء مسلمین لذت بخش است بیشتر از هر كلام خوبى كه معنى آن مفهوم خواننده بشود و سایر كتب آسمانى فقط براى تذكر مندرجاتشان خوانده مى‏شوند (در كتاب مسند الفردوس دیلمى است كه حضرت رسول فرمود اعبد الناس (به صیغه اسم تفضیل) اكثرهم تلاوة للقرآن یعنى كه همه كارش منحصر به خواندن الفاظ قرآن باشد (خواه معنى آن را بفهمد یا نه و آن هم كه مى‏فهمد خواه وقت خواندن متوجه و متدبر و متفكر باشد خواه نباشد و غافلاً بخواند و بگذرد) یا آنكه بیشتر از همه اهل بلدش قرآن را بخواند او عابدترین مردم است اگر چه دیگران سایر عباداتشان خیلى بیش از عبادات او باشد و سیاق این حدیث حصر است یعنى غیر قرآن هیچ عمل دیگرى چنین نیست كه تنها آن عمل بیش از همه اعمال دیگر مجتمعاً باشد. بعضى اشعار محتوى بر صنایع شعرى و بعضى جمل نیز كه داراى بدائع لفظ باشد هم هست كه هر كه آنها را بخواند یا بنویسد یا شاهد آرد غرضش فقط آنها است نه معنى آنها، اما یك كتاب بزرگى به قدر قرآن نیست كه خواننده همه جملش پست و بلند (در آیات قرآن هم پست و بلند بسیار است (كى شود تبت یدا مانند یا ارضى ابلعى) ناظر به لفظ تنها باشد و غرضش منحصر به تلفظ باشد خصوص كه اكثر قاریان هیچ ملتفت به فصاحت قرآن نیستند یا عجم بى سوادند یا عرب غیر فصیح، و این خود یك اعجاز قرآن است كه لذت روحى بخشد به خواننده نادانى كه نه معنى آن را مى‏فهمد و نه نكات فصاحتش را، شعر موزون هم نیست تا پنداریم كه تنها وزن شعرى لذت طبیعى دارد.

دوم - آنكه به هیچ كتاب آسمانى رسم نیست كه اهل همان كتاب استخاره یا تفأل نمایند مگر قرآن با آنكه دلیل معتبر اسلامى هم ندارد نه عموم اسلام كه پیغمبر فرموده باشد در هر كارى كه متحیر شدید قرآن را به نیت كسب تكلیف بگشائید و هر چه در سر صفحه راست دیدید عمل كنید یا آنكه ببینید در آن دو صفحه  چند لفظ اللَّه است به شماره آنها ورق بزنید و در ورق آخر به شماره آنها سطر بشمارید در سطر آخر هر چه بود عمل كنید و نه خصوص مذهب شیعه كه از ائمه دوازده گانه خبر صحیح معتبر رسیده باشد به كسب تكلیف از استخاره به قرآن (ما در این تفسیر فارسى خود صفحه 8 و 9 راجع به استخاره به قدر كفایت نوشته‏ایم) یكى از بركات قرآن است كه در هر عصر در هر شهر چند نفر ارتزاق مى‏كنند از استخاره كردن براى مردم علاوه بر آنكه خود استخاره كردن براى مردم یك لذت ریاستى دارد، در قم مى‏گویند كه لذت عالم اقلاً سه چیز است سلام كردن مردم به او و استخاره خواستن از او و نیم خورده او را گرفتن و خوردن.

كیوان گوید آن اوقات كه من گرفتار ریاست شریعتى و طریقتى بودم علاوه بر اینكه شاید روزى دویست استخاره مى‏كردم لباس پوشیده مرا هم مریدان سبقت مى‏جستند در شستن و شنیدم كه در اسپهان گاهى آب چرك لباس شسته را به قصد شفاء بیمارى خورد و صحت یافت و گاهى به عنوان تبرك به درخواست ذلیلانه مى‏گرفتند و براى شفاء بیمار و دفع بلا مى‏پوشیدند و براى ماندن مولود به او مى‏پوشانیدند از چنین دام‏هاى سخت كه مردم به آرزو مى‏طلبند خدا مرا رهانید و توفیق داد كه به اختیار دست كشیدم.

در قزوین مرسوم است كه اول تولد طفل باید یك پارچه لباس یك عالمى را حلقه كنند و به گردن آن بچه بیندازند و آن را غرغره مى‏نامند و تا دقیقه‏اى باشد بعد لباس او را به او بپوشانند و بهتر آنست كه همان لباس پاره عالم تا آخر در بر بچه باشد و روى آن لباس دیگر بپوشانند و هر وقت آن پاره شد افتاد باز پارچه دیگرى از رخت عالم بگیرند و حلقه كنند به گردن بچه بیندازند تا آن بچه عاقل و بزرگ شود و شاید بعد خودش باز به عقل و اختیار خود مقید به كهنه رخت عالم شود كه همیشه بگیرد و زیر رخت‏هایش بپوشد چنانكه چسبیده به بشره بدنش باشد این گونه كارها از آن كسى كه به اعتقاد و صدق مى‏كند خوب است و بسا كه فائده و اثر هم ببیند اما خود آن عالم كه این احترامات را به خود بپذیرد و منع نكند مردم را از توجه به او خیلى خطرناك است زیرا در محكمه وجدان بشر یا در محكمه خصوص دین خودش اگر او را حاضر محكمه‏اى نموده بپرسند كه تو به چه استحقاق تن به این احترامات دادى مردم درباره تو مشتبه بودند تو كه خود را مى‏شناختى كه امتیازى ندارى اگر به كسى ربا و خمر را به رضا بدهند باید بخورد و حلال بداند و عذرش این باشد كه من خودم نخواستم و به زور نگرفتم و دعوت به سوى خودم نكردم خود مردم به رضا و طیب نفس دادند پس نعمت خداداد را چرا نپذیرم ؟

سوّم آنكه نوشتن قرآن به غیر خط نسخ مرسوم نیست چنانكه عوام خط نسخ را كه بعد از خط كوفى این مقله اختراع ونسخ خط كوفى رانموده بحكم دولت بنى عباس خطكوفى ابن مقله اختراع و نسخ خط كوفى را نموده به حكم دولت بنى‏عباس خط كوفى متروك شد و لذا این خط نامیده شد به نسخ یعنى ناسخ و یكى از علائم ظهور پیدا و مرسوم شدن خط كوفى است در آخرالزمان و پس از ظهور حكم امام مى‏شود كه قرآن را به خط كوفى بنویسند (كذا قیل) خط قرآنى مى‏نامند زیرا قرآن را به غیر خط نسخ ندیده‏اند و گویند دو نفر از سلاطین قاجار حكم كردند به نوشتن قرآن به خط نستعلیق (یعنى خطى كه اخیراً اختراع شد مركب از خط نسخ و تعلیق كه قدیم‏تر از نسخ است و پسند عموم و خط رسمى دولت ایران شد) بنویسد، نوشتند اما تمام نشد یكى در بین نوشتن شاه مرد و حكم به هم خورد به نویسنده هم اجرتى نرسید و دوم آن بود كه شاه گویا ناصر الدین شاه باشد) خودش پشیمان شد به سبب آنچه از علماء شنید.

مرحوم رضا قلیخان سراج الملك آیة النور را به خط نستعلیق روى كاشى نویسانید خیلى خوش خط و در محراب یك مسجدش كه در خیابان چراغ برق میكده‏اى را خرید و خراب كرد و مسجد ساخت نصب نمود. سراج الملك دو مسجد در تهران ساخت هر دو مرغوب و پر از جمعیت نماز و نافع به حال مردم از آب و مستراح و وضو و نشستن و راحت شدن شده.

یكى دیگر قرب خیابان شاه آباد كه یك خانه‏اى هم پهلوى مسجد براى پیشنماز ساخته.

در اول نزول قرآن به خط حمیرى نوشته مى‏شد روى استخوان شانه گوسفند یا روى پوست آهو و برگ درخت كه عسیب باشد زیرا آن وقت خط كوفى در حجازات مرسوم نبوده و كاغذ هم بندرت یافته مى‏شد. كاتبان وحى همیشه چند پاره پوست و برگ درخت (عسیب) و استخوان همراه خود داشتند و گاهى هم پاره‏اى كاغذ و نیز خط قرآن به غیر رنگ سیاه مرسوم نیست و بعضى حدیثى هم در این باب نقل مى‏كنند كه قرآن باید به غیر سیاهى نوشته نشود و فقهاء مى‏فرمایند كه نقاشى و طلاكارى قرآن و مسجد حرام است یعنى باید زینت دنیائى در این دو جا نباشد تا جلب توجه مردم را به خود از جهت زینت ننمایند، باید هر كه رجوع به قرآن و مسجد مى‏كند خالص براى خدا و آخرت و عبادت باشد و نیز مبادا وقتى براى گرفتن طلا قرآن را بسوزانند.

چهارم - آنكه اهتمام پیغمبر و عموم امت در هیچ دینى به كتابشان به قدر اهتمام به قرآن نبوده و حالا هم نیست مثل آنكه همه مقصود پیغمبر ما آن بود كه مردم قرآن بخوانند و همه حاجات خود را از قرآن بخواهند و معارف و احكام و اخلاق را هم از قرآن بجویند و غیر آن را اعتناء ننمایند.

در كتاب كنوز الحقایق تألیف عبدالرؤف (مناوى) كه داراى ده هزار حدیث نبوى است به طور جدول به ترتیب حروف ابجد نقل كرده از كتاب مسند الفردوس دیلمى از پیغمبر (كه در صفحه 4 گذشت) اعبدالناس اكثرهم تلاوة للقرآن و از على راحةالسكرات فى تلاوة القرآن و فقهاء شیعه در كتب خود روایت مى‏كنند از ائمه و آنها از پیغمبر من كان یقرء القرآن فقام لغیره فكانما افطر بالمسكر یعنى اگر كسى وارد شود بر خواننده قرآن و او احتراماً با خواندن قرآن برخیزد بایستد یا ساكت شود و برخیزد براى آن وارد چنان گنه كار مى‏شود كه گویا در رمضان روزه خود را به خوردن شراب باطل نموده كه علاوه بر قضا و سقوط از عدالت باید كفاره جمع (هر سه كفاره) بدهد پس وارد بر قارى هركه باشد (اگر چه خود پیغمبر یا امام) نباید قارى برخیزد و حرمت قرآن را بشكند و او را محترم‏تر از قرآن بشمارد مگر آنكه چون از دور دید قرآن را ختم كند و برچیند و از عنوان قارى بودن بیرون رود آنگاه برخیزد و تعظیم وارد كند.

و نیز در اثناء قرائت باید خود را مانند نمازگذار بداند كه با طهارت باشد و رو به قبله و به اطراف نظر نكند و حرف نزند اگرچه به اشاره و فعل كثیر ماحى صورت قرائت (اگرچه سكوت طولانى) بجا نیارد و پا دراز نكند و شنوندگان قرائت او نیز حرف نزنند حتى قرآن هم نخوانند بلكه گوش دهند به قرائت او با دل حاضر هر كه ابتداء به قرائت نمود بر دیگران تا جائى كه صداى او مى‏رسد مكروه مى‏شود قرائت و هر عبادت كه منافى اصغاء باشد به حكم آیه 203 اعراف فاذا قرءالقرآن فاستمعو اله و انصتوا لعلكم تفلحون (انصات سكوت به قصد استماع است) وانصتوا فقط در دو جاى قرآن است یكى دیگر آیه 28 سوره احقاف است و در هر دو به قرینه كلام معلوم است كه مراد سكوت با دل حاضر براى شنیدن است و مدلول آیه صدم سوره نحل اذ قرات القرآن فاستعذ باللَّه من الشیطان الرجیم ترك همه كارهاى لغو است در وقت خواندن قرآن (كلمه فاستعذ در چهار جاى قرآن است) عوذ چسبیدن است اشاره به آنكه خواننده قرآن چسبیده به خداست.

پیغمبر ابن عباس را بر گزیده اختصاص داده بود به تفسیر قرآن و او را اعلم الناس بالقرآن مى‏نامید كه گاهى شرح معانى آیات را براى او مى‏فرمود و نشانه اهمیت قرآن نزد مسلمین آنست كه علم تفسیر و علم تجوید را تأسیس نمودند و دو دسته فاضله از علماء اسلام مخصوص این دو علم شدند مفسر و قارى (حافظ) كه تمام عمر و علم و هنر دیانت خود را صرف تفسیر و قرائت نموده انواع وقف و وصل و اشیاع و اماله و شان نزول عام و خاص اصطلاح خود كرده رواج دادند و یك نشانه اهم بودن قرآن وجود قراء سبعه و ائمه اربعه است كه هفت نفر براى آنكه عنوان خودشان را منحصر به خواندن قرآن و جستجوى مواد الفاظ و اعراب و وقف و وصل و عدد آیات آن كرده بودند از رجال نامى اسلام بشمار مى‏آیند با آنكه از علماء هم نبودند و مجارى احوال آنها از تولد تا موت یك ستون تاریخ را اداره كرده و بعد از آنها چهار نفر دیگر معتبرتر شدند، آنها را تخصیص به نام ائمه اربعه مختارین داده‏اند یكى از آن چهار زیدین قعقاع مدنى قارى است.

قار جائى است نزدیك مدینه كه پیش از ظهور اسلام جنگى بزرگ ذو تلفات در آنجا رو داد میان لشكر دولت ایران با اعراب بیابان كه همه رعایاء ایران بودند و چهارده قطعه شبه جزیره عربستان همه مال ایران بود و آن جنگ به (یوم ذى قار) نامیده شد (عرب‏ها جنگ بزرگ را یوم مى‏نامند) و به ضرر اعراب تمام شد.

پس لفظ قارى به دو معنى است اهل قار و خواننده و اصطلاحاً خواننده خصوص قرآن و خصوص آن هفت نفر كه با هم مختلفند اما قرائت هر یك از آنها براى مسلمین سند و حجت است و هر جا كه معارضه كند قرائت یكى از ائمه اربعه با قرائت دیگران آنها را شاذ و نادر و این را مختار مى‏نامند و یزید به هر دو معنى قارى است.

و رسم مفسرین است كه تاریخ احوال قراء سبعه را با تعیین راویان هر یك در اول تفسیر مى‏نویسند چنانكه در تفسیر نیشابورى صفحه 4 و 5 هست.

در هیچ فنى از فنون دیانت به قدر تفسیر كتاب نوشته نشده فقهاء جدا آیات‏الاحكام را موضوع كتاب كرده‏اند لغو بین جدا و عرفاء جدا و علماء حروف و اعداد و طلسمات و اوفاق جدا و نحو بین جدا كه دوازده عالم نحوى تركیب قرآن را موضوع كتاب كرده‏اند معروف‏تر از همه ابى البقاء عكبرى است و حكماء جدا كه صدر شیرازى علاوه بر پنج كتاب تفسیرش (كه اخیراً همه در یك جلد چاپ شده) اسرار الایات نوشته كه كیوان یك سال همان را موضوع تدریس خود كرده بود فضلاء كملین حاضر در درسش مى‏شدند.

در كشكول بهائى و در قاموس است كه محمد بن حسین بن محمد زاغولى (زاغوال به معجمتین ككافور قریة بمرو) چهار صد جلد تصنیف نمود و آنها را (قید الاوابد) نامید در تفسیر و حدیث و لغت و فقه (آن وقت رسم بود كه این چهار علم را یك جا جمع كرده موضوع یك كتاب قرار مى‏دادند) و قاضى عبدالسلام قزوینى سیصد جلد در تفسیر نوشت و قاسم سیار چند جلد تفسیر نوشت. احمد غزالى مدفون در قزوین تفسیر سوره یوسف نوشت. صوفیه گویند كه مثنوى هم تفسیربعضى آیات قرآن است بعضى پنج جزو گفته‏اند.

كتاب‏هاى آسمانى دیگر معلوم نیست كه تفسیرهاى متعدد براى آنها نوشته شده باشد به حدّى كه علمى بشود علیحده كه موضوع و مبادى و مسائل و غایات پیدا كند چنانكه ما در صفحه 9 تفسیر فارسى خود نوشته‏ایم. مراد از علم شدن آنست كه ایجاد قریحه خاصه كند مانند طبع شعر و حالا قریحه تفسیر یك عنوانى است میان علماء اسلام مخصوص مفسر كامل كه مجتهد در علم تفسیر باشد و حق نظر و رأى دادن داشته باشد و نظرش مناط اعتبار باشد و كسى جرأت بر مخالفتش ننماید مگر آنكه با دلیلى قوى اشتباهش را در خصوص آن مورد ثابت كند كه آن وقت در آن مورد خاص آن نظر خاص مفسر مردود مى‏شود اما باز انظار دیگرش در موارد دیگر به اعتبار باقى است سقوط كلى نمى‏یابد زیرا واجد قریحه شده ملكه اجتهاد مرسوم اخیر شیعه و سابق اهل سنت همان قریحه فقاهت است و در هر علمى تا كسى واجد قریحه نشود مشارالیه در آن علم نخواهد بود و او را داخل در علماء نباید نمود.

علم تفسیر به مرور قرون عمرش اشكال متجدده متبادله‏اى به خود گرفته و الحان مختلفه متخالفه یافته است به اقتضاء زمان و سلیقه‏هاى اهل زمان و اینك تفسیر كیوان چه عربى آن و چه فارسى مى‏خواهد خود را به یك لحنى داخل اذهان منوره این زمان اخیر نماید كه غیر الحان گذشته باشد و متوسل به قرائن لفظیه خود آیه شده مددى از خارج نخواهد تا خود قرآن تفسیر خود را كرده باشد ان القرآن یفسر بعضه بعضاً اى كلمة آیة كلمتها الاخرى و هذا مرسوم فى كل كلام و لیس ببدع بل تركه و الاخذ بغیره بدع لایصغى له و لاینظر الیه فهمیدن كلمات فصحاء عرب یك قریحه‏اى مى‏خواهد كه در آن لج نباشد و یك سلیقه‏اى كه كج نباشد و در هر لغتى چنین است كه سخن فرزند سخن آفرین است علم قیافه‏اى مى‏خواهد سخن شناس كه نژاد هر سخنى را بتواند معین كند و به خطا نرود و سابقاً در اعراب علم نژادشناسى بوده و معتبر بوده در اشتباه انساب رجوع به علماء قیافه مى‏شد و به فتواى آنها عمل مى‏كردند و تألیف عالى كشف الایات به زبان لاتین و خط فرانسه كه اثر رنج پر ربح یكى از مستشرقین اروپ است و سودمند گرانبهائى است براى مسلمین دلیل است بر آنكه آن مؤلف حس كرده علاقه بى‏اندازه عموم مسلمین را به قرآن لفظاً و معناً كه هر دم به یك آیه‏اى محتاج مى‏شوند و آن را در قرآن نمى‏یابند.

پس در عالم وظائف بشریه قد علم كرده منتى بى عوض بر مسلمانان براى خود ایجاب نموده رنج پر بهائى به سالیان دراز برده، راهِ یافتن آیات محتاجه را چنان نزدیك كرده كه هر كسى مدتى از عمرش صرف این كار نشود و به زودى آیه مطلوبه را بیابد با آنكه مؤلف مسلمان نبوده و این اعجاز قرآن است كه بى عقیده چنان خدمتى بزرگ شایان تقدیر به وى نماید كه ابدالاباد آثار عالیه آن خدمت نمودار هر دانشمند گردد[1] و بناء كشف الایات در عدد آیات بر عدد و تعیین‏ مشهور آن زمان تألیف بوده در میان علماء قرائت و بناء كیوان هم در تفسیر عاجزانه عربى و فارسیش بر همان عدد است گرچه در خیلى آیات خلاف سلیقه علم نحو است كه ظرف متعلق به عامل واقع در آیه سابق و حال و استثناء كه قید كلام و متّمم آنست آیه جداگانه‏اى شمرده شده مانند آیه 155 بقره كه استثناء از آیه 154 است و آیه 157 كه حال از آیه 156 است و هر دو یك جمله مربوطه‏اند و اگر جدا شوند هر دو ناقصند و مانند آیه 219 كه ظرف متعلق است به یتفكرون كه آخر آیه 218 است آنگاه و یسئلونك عن الیتامى كه استیناف مطلبى است غیر مربوط به سابق وسط همین آیه 219 افتاده و خیلى سزاوار است كه فى الدنیا والاخرة آخر آیه 218 شود و یسئلونك اول آیه 219 و نكرده‏اند گویا در قدیم نظرشان به سجع مثل یتفكرون بوده نظر به معنى هیچ نداشتند اما در آیه 73 دو جمله جداگانه را یك آیه شمرده‏اند و آیه 83 نیز دو جمله جدا است و فارهبون كه مناسب آخر آیه است وسط افتاده و حالا ماها ناچاریم براى یافتن آیات از كشف الایات باید ایمان به عدد آن بیاریم زیرا اگر سلیقه علمى نحوى را اعمال كنیم چنانكه بعضى قرآن‏هاى متأخر كرده‏اند از یافتن آیات محروم مى‏مانیم وبهره‏اى از زحمت بزرگ كشف الایات نمى‏بریم و در واقع ظلم بر آن مؤلف بلند همت كرده‏ایم و نباید كرد.


[1]  . گرچه كسى از كتاب خطى قدیمى نقل نمود كه كشف الایات تصنیف مسلمانان هند است. پس شخص مسیحى به عنوان هنر بیرون از وظیفه آن را به خط لاتینى نوشته بعد یكى از مستشرقین اروپا آن را به خط قرآن نوشته و فرخ خان امین الدوله آن را در سفارت خارجه خودش یافته به ایران آورد و به خط ایرانى نویسانید و دیباچه برایش قرار داد و بزرگ‏تر یادگارى از خود در دنیا نهاد كه ما امروز از آن بهره‏ها برمى‏داریم و همه ایادى متعاقبه آن را به نوبت خود شكر مى‏گذاریم البته بزرگ‏ترین شكرها مى‏رسد به منصف هندى كه نافع‏ترین خدمتى به قرآن و به هر مسلمان نموده و این ایادى وسط هم اگر نبودند این نعمت به ما نمى‏رسید بویژه فرخ خان كه ولى نعمت بلاواسطه ما واقع شده و هزار جلد قرآن با كشف چاپ و وقف نمود با دقت تصحیح كه در ایران كتابى به صحت آن چاپ نشده. كار خیر را باید با دقت و دلسوزى بسیار بجا آورد.

عباس کیوان قزوینی

جلد ششم تفسیر کیوان (براساس نسخه خطی)