English French German Italian Portuguese Russian Spanish
حالات سلوك | The States in the Mystic Journey
نوشته شده توسط مسعود رضا مدرسی چهاردهی نقل از : کتاب سلوک روحی (عرفان و تصوف) اثر مسعود رضا مدرسی چهاردهی– هندوستان – دهلی نو سال 2011- Arshia Publication   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1393 ، 17:26

مقاله شماره 12

سالك را هر لحظه حالى است .و هر دم حالتى خاصّ به سراغِ سالك مى ‏آید كه با وقت دیگر تفاوت دارد .از این رو نمى ‏توان حالات سلوك را دسته ‏ بندى نمود و كلیشه و قاعده ‏اى برایش قرار داد .امّا بعضى حالات است كه كم و بیش به سراغ عموم سالكین مى ‏آید .

یكى آنكه سالك حالت نشاطِ غیرعادى داشته و بسیار شاد است و در دلش امید موج مى‏زند.

دیگر آنكه سالك به غم و اندوهِ طاقت‏فرسا گرفتار آمده عرصه بر او تنگ مى‏گردد .

یك زمان احساسِ سبكى و بى‏وزنى بر او چیره گشته و چالاك است تو گوئى كه از سطحِ زمین قدرى فراتر آمده و به سبكى گام در راه است.

زمانى خسته و درمانده است و گمان مى‏كند كه راهى با این عظمت و شكوه را به پایان نمى‏تواند بُرد و فاصله‏اش با معشوق بسیار است .

یك زمان حسِ اینكه معشوقِ حقیقى با او همراه است و او را موردِ عنایت قرار داده به امیدش مى‏افزاید ،و خود را با معشوق بسیار نزدیك مى‏یابد .

زمانى گمان مى‏كند كه او كجا و معشوق كجا ،و این همه را خود براى خود ساخته است و در دریایى از غم غوطه مى‏خورد .

 

یك زمان فشارِ دستى بر شانه خود احساس مى‏كند و یا حضورِ فرد یا افرادى را پشتِ سر خویش درمى‏یابد كه او را مراقبند (فشار دست بر شانه راست و سمتِ راستِ سالك ،نشانه نیكویى است) .

یك وقت اصواتى مى‏شنود (اصوات غیبى) صداهاى غیبى در آغاز به صداى خویشاوندان و نزدیكانِ سالك در مى‏آید (تا سالك با اصواتِ غیبى اُنس یافته ، وحشت نكند) و او را صدا مى‏زنند .

گاهى نیز صداى زنگ مى‏شنود .(آنقدر هست كه بانگ جرسى مى‏آید) .

گاهى ترسِ زیادى به سراغِ سالك ممكن است بیاید كه براى رفعِ ترس لفظِ العلى را بر پیشانى و فضاى سینه (قبل از خواب) یك بار با انگشتِ سبابه خود ترسیم نماید

گاهى رنگ‏ها و انوارِ خاصّى مشاهده مى‏كند .

زمانى تردد ارواح را در مكانِ خود مى‏یابد .

یك وقت ذكرش بدونِ اراده ترسیم مى‏شود و بر وجودش نقش بسته مى‏شود .

گاهى تجلّىِ ملكوتىِ استادش برایش پدیدار مى‏گردد .

زمانى شورِ گریه در وجودش در مى‏گیرد و گاه و بیگاه وادارِ به گریه مى‏شود و زمانى نمى‏تواند حتى قطره اشكى بریزد .

زمانى میلِ به ذكر و سلوك در وجودش بالا گرفته او را به خلوتگاهِ خویش مى‏كشانَد و زمانى قادر نیست كه به راحتى ذكر بگوید .

زمانى عشقِ وافرى نسبت به استادِ روحى‏اش پیدا كرده و زمانى تردیدها به استاد پیدا مى‏كند .

یك زمان ممكن است كه سالك احساس قدرتِ شگفتى به سراغش بیاید و گمان كند كه اگر بر خورشید جهانتاب تمركز كند خورشید از هم مى‏پاشد (این حالت نبایست به باور سالك نشیند و بر سالك راه خدا است كه با توسّل رفع این حالت را خواستار شود) .

گاهى به اطمینان گام در راه زده و سلوك مى‏كند .

گاهى شك و تردید او را رها نمى‏سازد .

گاهى حالت بسط داشته و گاه به قبض دچار است .

گاهى هر گشایشى را در زندگى از نتایجِ سلوك مى‏داند و گاهى هر گره‏اى كه در كارش مى‏افتد و مشكلاتى كه برایش پدید مى‏آید از اثراتِ سلوك مى‏خواند .

گاهى چهره استاد راستین با نورانیت خاص و رنگ خاصى از انوار كه متناسب با  قدرت روحىِ سالك است براى سالك تجلى مى‏كند .و گاهى این تجلى محو مى‏شود مى‏رود و مى‏آید تا بتدریج ثابت گشته به سخن بیاید و امر و نهى آغازد و در هر كار و گفتى رهنماى سالك گشته مى‏گوید اینجا برو آنجا نرو این را بگو آن را نگو اینكار را بكن آن كار را مكن و این منتهاى سعادت است كه در هر مورد یقین بر صحت هر كار حاصل شود.

گاه مى‏بیند كه گیاهان سلامش مى‏دهند و تعظیمش مى‏كنند .و زمانى این همه محو شده چیزى نمى‏بیند .

گاهى به هر چه و به هر كه بیاندیشد او را از راهِ دور مى‏بیند و اقلش آنست كه قالبى همچون قالب مثالى از موضوع مورد فكرش مى‏بیند .

حالات سلوك دائمى نبوده و موقت است .

این همه كه گفتیم مشتى از خروار است كه قاعده‏اى خاصّ ندارد ،چه بسا كه سالك سال‏ها سلوك كند ،نه ندایى ،نه صدایى غیبى شنیده ،نورى هم رؤیت نكند و پس از سال‏ها سلوك به یكباره حقایقِ هستى را مشاهده كند .

مى‏باید مراقب بود و راه از چاه باز شناخت و هر موج و توهمى را كشف روحى و حالات سلوك  قلمداد نكرد .هر فردى با تمركز و تمرین سلول‏هاى مغزى‏اش امواج فكرى پراكنده در فضا را جذب نموده و نتیجه را كشف روحى مى‏پندارد .

مى‏بایست تحت نظر استادِ رادِ فرزانه عامل به سلوك گشت و آن استاد را اصطلاحاً خضر راه نامند .

پس از سلوك بسیار ،یار جلوه‏گر شود كه «فتح باب» نامند و پس از سال‏ها رنج سلوك و ریاضت ،استاد روحى را در مراقبه یا مشاهده از طریقِ باطنِ قلب صنوبرى مشافهتاً دیدار نماید اما تقاضاى مادى نكند مگر مشكلاتى براى سالك پیش آید كه‏ او را از سلوك بازدارد، در آن اوقات استاد كامل رفع دشوارى‏ها نماید .

سلوك روحى اختصاص به اخصِ خواص دارد و سالك اعمال خود را در خلوت و دور از نظر دیگران انجام دهد و كسى را واقف به سلوك خود نكند دست در كار و دل با یار است بارِ عام ندهد و سفره نگسترد و مرید دور خود گرد نیاورَد و دم از خود نزند و محلى براى جمع مریدان به نام خانقاه و تكیه و لنگر و مصطبه برپا ندارد.

سالك در سلوك به خود فرو رود و انسلاخ (عروج روح) بدون اراده برایش دست دهد .

اصوات و الوان و تجسّد ارواح ،اكثراً اثر وضعىِ كارهاىِ سلوكى است و ابتداى امر است نه حقیقت مطلقه .

تمركز به چهره استاد یا تمركز به ماه و آفتاب یا به عكس خود و یا به ظرفى انباشته از آب و به آینه نگریستن و به قوس و قزح توجه نمودن و نشست‏ها را مراعات كردن و حبس نفس پیشه خود ساختن و روزه سكوت را انجام دادن ،همه اینها حاجب میان مرید و حقیقت كلى است .

سالك كه ثمره این كارها را واجد شد ،همت شگرف خواهد كه این پرده را بگسلد تا به حقایق عالیه راه یابد و طى طریق كند .

کتاب سلوک روحی

مسعود رضا مدرسی چهاردهی