English French German Italian Portuguese Russian Spanish
سموم سلوك | Poisons for the Mystic Journey
نوشته شده توسط مسعود رضا مدرسی چهاردهی نقل از : کتاب سلوک روحی (عرفان و تصوف) اثر مسعود رضا مدرسی چهاردهی– هندوستان – دهلی نو سال 2011- Arshia Publication   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1393 ، 17:29

مقاله شماره 13

این فصل را در بعضى از موارد مى ‏توان ادامه فصل حالات سلوك قلمداد نمود چرا كه بعضى از حالات در طىِ سلوك ،به سراغِ سالك مى ‏آید كه همچون سمّ و زهر است و بر سالكِ راهِ خدا است كه این آفت‏ها را بشناسد و بر این حالات سدّ و مانعى قرار دهد .

گفتنى است كه آفت‏هاى راه در هر دوره و به تناسب هر شخص متفاوت است و كوته ‏نگرى است كه گمان شود زمانى خواهد آمد كه سالك در معرضِ خطرات و آفاتِ سلوك نباشد ،بلكه هر چه در سلوك جلوتر رود احتمالِ خرابى ‏اش بیشتر و لغزشش وسیع ‏تر است ، ماهى از سر گنده گردد نى ز دُم .

با این حال این ناچیز به بعضى از این سموم اشاره كرده و از خداوند مهربان خواهانم كه رهروانِ راستینِ راهش را از آفت‏ها مصون بدارد .

 

1 - سالك به واسطه سلوك ،قواى بدنى‏اش نیز قوّت یافته و اشتهاى بیشترى نسبت به نیازهاى طبیعى و جسمانى پیدا مى‏كند و از طرفى طبیعت كه یكى از ممالكِ وجود (یكى از مخلوقاتِ خدا) است سالك را به سوى خود (دیدنى‏ها و چشیدنى‏ها ،خوردنى‏ها و سودنى‏هاى خود) فرا مى‏خواند به نحوى كه بساطِ عیش و نوش مى‏چیند .

سالك هم كه از طرفى ،قوایش رو به شدّت و فزونى گذاشته و تمایلاتِ جسمانى‏اش قوّت گرفته ،بساطِ عیش را آماده مى‏بیند و به توجیه خود مى‏نشیند و از وعده‏اى كه با حضرتِ دوست نهاده است غافل مى‏شود .

این غفلت و رو كردن به تمایلات دنیوى و بها دادن به خواهش‏هاى نفسانى ،و نیز این پندار كه سلوك را صرفاً ذكر گفتن و عبادت بداند و از هر چه سفره طبیعت برایش چیده است كام سِتانَد ،خود آفت و سمِّ سلوك است كه مى‏بایست جداً از آن پرهیز نمود .

شهوت خوراك لذیذ و میوه‏ها و پخته‏ها و ساخته‏ها و رخت ظریفِ دوخته با تكلف زهر است ،باید اكتفاء نمود در هر یك از اینها به قدر ضرورت .

2- سالك در سلوكِ روحى ،توقّعِ رویدادهاى روحى و رؤیتِ نور و روح داشته باشد و به این پندارِ غلط فرو غلطد كه اگر معشوق مرا مى‏دید و سعى و تلاش مرا و ذكر گفتن‏ها و شب نخفتن‏هایم را مى‏دانست سرى از جایى در آورده مرا زىِ خود مى‏كشید ،و شاید هم مى‏بیند و مرا شایسته خود نمى‏داند و از همین رو است كه هرچه سلوك مى‏كنم چیزى نمى‏بینم .

عارفى از زبانِ معشوق ،شعرى سروده است :

در تذكر خواهى ار اشراقِ من             عاشقِ نورى تو نى مشتاقِ من

و سالك مى‏بایست بداند كه هر ذره از ذرات هستى در احاطه جهان‏آفرین است و محال است كه پروردگارِ مهربان ،كسى را كه به سویش گام مى‏زند مورد عنایت قرار ندهد بلكه سلوكِ سالك ،عینِ عنایت پروردگار است .این استعداد نیست كه رو به فعلیت مى‏رود ، بلكه این جاذبه فعلیت است كه استعداد را به سوى خود مى‏كشاند .

الله الله گفتنِ تو خود لبیك ماست .(مولانا - مثنوى)

3- سالك ممكن است مشاهده یا مكاشفه‏اى برایش پیش آید و گمان كند آنچه كه دیده است نهایتِ كار است و هیچ كس قبل از او چنین ندیده است و كسى به مرتبه او نخواهد رسید و دعوى انا و لاغیرى (من هستم و نیست كسى جز من) به هم زند و به منجلابِ ادّعا در افتد و آنچنان مستِ كشفِ روحىِ خود شود كه از راه باز ایستد.

پس مستِ رویدادهاى روحى شدن و در غرقابِ ادّعا فرو رفتن سمِّ مهلك راه است .و هم چنین سالكى كه در سلوك هیچ نبیند نبایست مأیوس شود چه ،شاید براى آنكه مستِ جلوه‏هاى غیبى نگردد و گمانِ غلطِ به پایان بردنِ راه به سراغش نیاید ، پیشرفت‏هاى او را در وجودش ضبط نمایند .

(و براى آنكه مدّعیانِ لافزن از این سخن بهره نگیرند و بر تهى دستىِ خویش سرپوش ننهند مى‏گوئیم كه سالك اگر هیچ نبیند ،مى‏بایست فضائلِ اخلاقى و روشنىِ فكر و وسعتِ اندیشه برایش حاصل گشته و از آرزوها و تمنیات خالى گردد ،در این صورت مى‏تواند مطمئن شود به اینكه پیشرفت‏ها كرده است و در وجودش ضبط كرده‏اند) .

و بعضى از سالكین نیز خود تمنّاى آن مى‏كنند كه رویدادى روحى برایشان رخ ندهد ،یاد دارم كه استاد گرامى‏ام مى‏فرمود كه چهل سال تمنّا و زارى نمودم كه به رویم درِ مكاشفات و مشاهدات بسته شود و هیچ نبینم حتى خواب .

4- خود را به درویشى نمایاندن و به زهد و پارسائى معرفى نمودن و خواهان آن بودن كه دیگران آدمى را سالكِ روحى بشناسند و نیز گام از این هم فراتر گذاشتن و مدّعى مشكل گشائى گشتن ،دعا نوشتن ، طلسم پر نمودن و خود را قاضى‏الحاجات خواندن یكى دیگر از مهالك راه است كه بر سالك است كه از آن پرهیز نماید .

سالك باید در به روى خودى و بیگانه بسته ،سر به جیب تفكر نهاده و سلوك خود را از همه حتى اطرافیانِ خود پنهان بدارد و سلوك را براى سلوك بخواهد .

5- دل به علوم غریبه بستن و عمرِ گرانمایه را صرف آن نمودن از سموم و آفت‏ها شمرده مى‏شود .علوم غریبه 52 علم است (كُلّهُ سرّ) [كیمیا – لیمیا – هیمیا – سیمیا – ریمیا ] كه بمنزله علوم روحى است . كیمیا و طلاسازى ،نقره سازى ،نجوم ، رمل ،علم قیافه و غیره بر سالك روحى به وقت ضرورت در حینِ راه القاء مى‏شود و آن میزان كه مى‏بایست بفهمد، مى‏فهمد.

و پس از دریافتِ علوم ،سلبِ ادّعاى علوم از خود نمودن سزا است فى‏المثل سالك در حینِ سلوك ،خواصّ گیاهان را در مى‏یابد و اكسیر را مى‏شناسد و از طبّ بهره مى‏یابد ،ولى از این راه دكان نمى‏آراید و خود را عالِم به علوم نمى‏خواند .

پس اوّلاً سوءِ استفاده كردن از دریافت‏هاى روحى و نیز استفاده شخصى نمودن از علومى كه بر سالكِ راه خدا القاء مى‏شود شایسته سالك نیست و از پیشرفت باز مى‏مانَد .و ثانیاً در سلوك روحى آلوده به علوم غریبه شدن سزاوار نیست و از مهالك راه است .

6- زهر و سمِّ دیگر به خیال ریاست افتادن است به هر اندازه در هر طبقه كه ضدِّ قصد سلوك است تا چه رسد به عملى شدنش ،نفسى كه از مردم تعظیم براى خود دید دیگر بندگىِ خدا را نمى‏تواند بكند و نیز نمى‏تواند طىِ مراحل كمالِ خود را كند، وامى ‏ماند .

در سلوكِ مسالكِ مرسوم (طریقت‏هاى باطنى) اگر هیچ خُرده‏اى بر اقطاب و رؤساى مسالكِ روحى نتوان گرفت مگر همین ریاست حاضره مشهوده ایشان ،بس است در نكوهش و تكذیب آنان .

7- این پندار كه راهِ پیدا كردن حالات خوش و سیر در مسیر كمالاتِ انسانى (سلوك روحى) منحصر است به سر سپردن به كسى و وارد شدن به یك سلسله‏اى ،دام و زهر است.

و این پندار موجب دو عیب است یكى نانِ خود را در سفره غیر نهادن و خوردن به نامِ آن غیر و ممنونِ آن غیر شدن ،و این هم گول خوردن است و هم زیر بار ظلم رفتن است .

و دوم  آنكه كمال بشر را منحصر به حالات خوش دانستن از قبیل گریه یا وجد ، اشتباه است .

زیرا كمال مادى بشر آنست كه كارهاى خوب را كه نافع به جامعه است آنقدر تكرار كند خالصاً و بى‏غرض تا آنكه آن كارها ملكه راسخه شوند در قواى مغز و جزءِ عادت و طبیعت گردند كه از خودخواهى به نوع پرستى منتقل شده تبدیل ذاتى پیدا كند .

و كمال معنوى بشر آنست كه حقایق امور را بفهمد و ریشه علوم را پیدا كند بقدر گنجایش هوش بشرى گرچه هر چه بفهمد پس از مرگ خواهد دانست كه هنوز درست پى به حقیقت نبرده و خالى از اشتباه نبوده ،اما نباید به سبب احتمالِ اشتباه از پاى نشست و درِ تحقیق به روى خود بست.

و این هر دو كمال هیچ یك منوط و مشروط به ارادت و خدمت به یك نفر معین نیست ،بلكه فكر مى‏خواهد و تلاش و ترك تنبلى و اعتماد به خود و یأسِ از غیر و به دام موانع و تزریقات متنوعه نیفتادن ،و گوش به روزنِ دلِ خود نهادن تا نداى حاكمانه عقل خود را بشنود و بكار بَرَد .

«احتیاج به معلم غیر احتیاج به مراد است زیرا آن تحقیق است و هنر و این تقلید است و بى‏هنرى .و بر فرض كه بشر در تكمیل نفس خود محتاج به مراد باشد باید در آن مراد چیزى فوق بشریت باشد والا او نیز محتاج است نه محتاج الیه ،مانند احتیاج بیمار به پزشك كه باید پزشك هم عالِم به طب و علاج باشد و هم بیمار نباشد .پس جاهل به طب یا عالِمِ بیمار پزشكى نتواند نمود ،محض احتیاجِ بیمار مجوز رجوع به هر مدعى نیست.

و مدعى نمى‏تواند بگوید كه تو بیمارى و من مدعى علاج پس تسلیم من باش تا وقتى كه بطلانم بر تو واضح شود .و عجب‏تر آنكه مرید سال‏ها مى‏رود و اثرى ابداً نمى‏بیند ،باز ارادتش را ادامه مى‏دهد و مى‏گوید من از مرادم كار بدى ندیدم ،دیگر فكر نمى‏كند كه بد در هر موقعى یك معنى دارد و بدىِ مدعى آنست كه آنچه ادعا مى ‏كند نداشته باشد اگرچه داراى همه كمالات باشد ،زیرا آن وقت اقلش دروغگو بودن او است و دروغ مدعى علاوه بر قبح ذاتى مضر به غیر و دزدیدنِ عمر غیر است پس ظلم هم هست .»

8 - حبّ و بغض و كینه و عداوت و عیب جویى ،زهر است .سالك مى‏بایست با همه مخلوقاتِ خدا در صلح كل باشد ،خیر بخواهد براى همه حتى دشمنش و خیرِ دشمن رفع دشمنى است و خود با احدى دشمنى نكند كینه به دل راه ندهد و پاسبانِ دلش باشد و بداند ذره‏اى بد آمدن و كینه و دشمنى ،چرك‏ها و تاول‏ها ایجاد مى‏كند در دل .

آدمى در اتاقِ مسكونى‏اش درب را مى‏بندد به روى حیواناتِ موذى حتى نمى‏گذارد پشه‏اى به اتاقش وارد شود پس ارجح است خانه دل كه باید مراقب باشد حتى كدورتى واردش نشود.

9- سمّ دیگر آنست كه سالك راه حق و حقیقت نام خاص بر خود نهد لباس خاص در بر كند جایگاهى ویژه براى خود قائل شود و تاج بر سر نهد. در سلوكِ حقیقى ، سالك لباس خاص - شكل خاص - نام خاص - جایگاهى ویژه و حقى مخصوص براى خود قائل نیست ،خود را برتر از دیگران نمى‏شمارد و خواهان امتیاز نیست و اگر هم به مقامى رسیده كه شایسته تاج گشته این مقامى روحانى است و تاجى نورانى است كه دنیاى پست و محدود را حقیرتر از آن مى‏بیند كه در آن اختصاصى براى خود بخواهد. نام خدا را مى‏باید در دل نوشت نه آنكه جلیقه و كلاهى پوشید كه نام خدا بر آن حك شده باشد ،نام خدا در دل و فكر باید حك شود .و آنان كه به ظاهر دل خوشند و به آداب دل بسته‏اند بسان تعزیه و نمایشِ حسین (ع) و یارانش در كربلایند .

كه حقیقت در نزد حسین (ع) و سالكین راه حق و حقیقت است و تو خواننده نیك مى‏دانى كه فاصله از كربلا و عاشورا تا تعزیه و نمایشِ آن از كجا تا به كجا است.

«در فضاى تنگناى دنیا كى خوشى نمودند سرخوشانِ بزم محبت ،یا گوى شادى و نعومت كى ربودند سرافكندگان میدان اسارت ،بلكه نخواستند هم زیرا به بلاء سر خوش بودند و در دام رام ،آرامِ دلشان در كوى دلارامشان چون گوى به بى‏آرامى بود و منتهاى كمالشان ناكامى و بدنامى».

سخن كوتاه اگر توفیق رفیقِ سالك شود و در سلوك تاب آرد و از حالات گوناگون عبور نموده و از آفات و سمومِ سلوك ،جان سالم بدر بَرَد (در راه پا فشارد و همواره به خدا و غیب بپناهد و توسّل كند) توانا به امورى مى‏شود كه به برخى از آن اینك اشاره مى‏كنیم .

کتاب سلوک روحی

مسعود رضا مدرسی چهاردهی