English French German Italian Portuguese Russian Spanish
سكوت و سلوك | Silence and the Mystic Journey
نوشته شده توسط مسعود رضا مدرسی چهاردهی نقل از : کتاب سلوک روحی (عرفان و تصوف) اثر مسعود رضا مدرسی چهاردهی– هندوستان – دهلی نو سال 2011- Arshia Publication   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1393 ، 17:38

مقاله شماره 16

تا زمانى كه سالك در داد و ستدِ امواج ،گرفتار و به تأثیر و تأثّر از پدیده‏ هاى هستى دست به گریبان است در رنج است .او همواره مى‏ كوشد كه نه به چیزى جذب شود و نه جاذبِ چیزى واقع گردد .

سالك حقیقى مانند وجودِ حاضرِ غایب است ،نه خواهان چیزى است نه گریزان از چیزى ،زیرا در خواستن و گریختن هر دو ، حركت مستتر است .و حركت از ویژگى‏هاى عالم جسم (دنیاى خاكى) و سكون از خصایصِ روح و عالم ملكوت است و چون روح و ملكوتِ آسمان بالنسبه به خدا نزدیك‏تر است تا جسم به خدا ، پس سالك مى‏كوشد كه به سكوت و سكون نائل شود و این ممكن نیست مگر به ریاضت .

غذاءِ روحى ریاضت است و آن تَركِ مطلق منهیات (نهى شده‏ها) است یعنى هر آنچه نفس و طبع بخواهد بى ‏اجازه عقل حرام است خواه خوردنى باشد خواه گفتنى و كردنى و اندیشیدنى .

 

پس یك قسم  بلكه عمده ریاضت سكوت است كه در دین كلیم (ع) روزه به سكوت مرسوم بوده و حضرت مریم روزِ تولدِ عیسى(ع) روزه بوده كه با مردمى كه بر او اعتراض مى‏نمودند كه این بچه را از كجا آوردى حرف نزد و اشاره به دهان خود نمود یعنى روزه‏ام .

***************

روزه سكوت :

در ابتدا 24 ساعت و بتدریج 3 شبانه روز و پس از آن یك هفته سخن نگوید و در این مدت از معاشرت با اجتماع بپرهیزد و اگر اضطرار به سخن گفتن داشت مطالبِ خود را در حدّ ضرورت به نوشتن ادا كند كه البته مى ‏بایست حتى‏الامكان از این كار هم پرهیز نماید .در روزه سكوت مى‏بایست از كژى‏ها پرهیز نموده و به یاد غیب و عالم بالا باشد .چون روزه سكوت پیشه خود ساخته مى‏بایست متذكّر به ذكر انفاسى و یا قلبى باشد .

و قسم دیگر نفس نكشیدن است كه در دین قدیمِ هند مرسوم بوده كه كم كم تنفس را كم مى‏كردند تا آنكه یك روز بلكه یك سال هیچ نفس نكشند و زنده باشند و راه روند و البته مى‏بایست حرف هم نزنند و چیزى هم نخورند و نیاشامند زیرا در ضمنِ حرف و خوردن نفس كشیده خواهد شد.

سكوت تنفس ،حبسِ نَفَس است كه در فصل حبس نفس به تفصیل از آن سخن به میان آمده است .

قسم دیگر روزه وصال است .روزه وصال آن است كه سالك سه روز پیوسته چیزى نخورد و نیاشامد و روزه بدارد و در طى این مدت از هر آنچه سبب ابطال روزه مى‏شود ،پرهیز كند و پس از طى سه شبانه روز افطار نماید .

یا آنكه روزه وصالِ هفته بگیرد یعنى شب و روزِ هفته ،روزه باشد و چیزى نخورد و نیاشامد و از منهیات دورى گزیند و شب‏ها را به مراقبت و ذكر و مناجات بپردازد .

سالك در ابتداى كار مى‏تواند در طولِ مدتِ روزه وصال به هنگام غروب دانه‏اى خرما و یا یك دانه بادام تناول كند (ریاضت كش به بادامى بسازد) تا مأنوس با روزه وصال گشته و بتواند روزه وصال را بطور كامل بجا آورَد .

گفتنى است كه سالك مى‏تواند به تناسب حالش روزه وصال را با روزه سكوت توأماً بجا آورَد .

قسم دیگر نگاه نكردن است و ابتداى این ریاضت شروع مى‏شود از توحید نظر یعنى چشم را به یك جا دوختن و به اطراف نیانداختن ،مثلاً شب‏ها به ماه تمركز نماید و بر آن بنگرد و روزها به نقطه‏اى نظر كند تا چند روز ،همان كه قوه باصره از جولان باز ایستاد و مطیع اراده شد آسان مى‏شود بكلى چشم پوشى .و در گوش این ریاضت ممكن نیست مگر به دور شدن از آوازها .

و دشوارتر و مهمّ‏تر از همه اقسام ،سكوت در خیال است و این ممكن نیست مگر با «توحید خیال» ،كه همّت گمارد بر جلوگیرىِ خیال و اداره كردن و به اختیار در آوردنِ خیال ،چونكه خیال چنانكه آلتِ نافعى براى هر گونه ادراك حسّى و عقلى و براى تنظیمِ امور بدن و جان و رسیدن به كمالاتِ انسانى است ،دشمنِ بزرگِ خطرناكى هم هست كه اگر رها شود و به هرزه‏گردى خو كند ،امورِ دین و دنیا را مختل مى‏نماید .

خیال از همه قوّه‏ها ضرورتر و پركارتر است حتى از عقل ،زیرا عقل گاهى عاجز مى‏شود و خیال عجزپذیر نیست .اگر كسى توانَد خیالش را مطیعِ اراده كند منتهاى سعادت و كمال است .و لفظ اسلام آوردنِ شیطان كه بر زبان‏ها مى‏گذرد اشاره به همین است زیرا لفظِ شیطان به معنىِ خارج از اطاعت است كه ذاتاً اباء از انقیاد[1] دارد مطلقاً حتى انقیاد به قانون پسندیده خودش ،و خیال در كله هر كس‏ همین حال را دارد كه حالِ طبیعىِ خیال ،حالِ جنون و تلوین[2] است .

هر وقت خیال یك نفر آرام و مطیع اراده عقلانىِ او شد آن یك نفر راحت مى‏شود و معنىِ بهشت را مى‏یابد .

براى رسیدن به توحیدِ خیال ،سلوك روحى و اقسامِ روزه‏هاى ذكر شده بسیار مؤثّر است ،بلكه از مقدمات است .

بایست بدانیم كه هوسرانى در كلام  و نظر و خوراك ،خیال را زیاد مى‏كند و به راهِ  غلط  مى‏اندازد پس تركِ  آنها ،اصلاحِ خیال مى‏نماید  و توحیدِ خیال را آسان مى‏سازد و اذكار لسانى را ورد كردن و یاد قلبىِ خدا را مواظب بودن خیلى نافع است و كم خوابى نیز مفید است .

صمت[3] و جوع[4] و سَهر[5] و عزلت و ذكر به دوام

ناتمامـــانِ جهــان را كنـــد این پنج تمـــام‏

خامى و ناتمامىِ انسان به تشتت خیال است و پختگى به توحید و تسخیرِ خیال است .

هر كه قلعه خیالِ خود را گرفت شاهنشاه است والّا ارذلِ رعایا است كه هر دم به این سو و آن سو باید كشیده شود .و گرفتن این قلعه نه به علم و نه به استمداد از خارج است ،فقط به تدبیر ریاضت است یعنى تروك[6] و اَعدام[7] است نه به افعال و وجودیات ،و عمده ،ترك هواى نفس است یعنى مطلق دلخواه را مخالفت كردن خواه نیك باشد خواه بد حتى دعا و مناجات بسا مى‏شود كه دلخواه شود و نفس از آن لذت مى‏یابد و مشتبه به لذت عقلانى و الهى مى‏گردد ،باید آن را هم ترك و تبدیل به یاد قلبى نمود و این 5 چیز همه تروكند جز ذكر به دوام كه به نظر وجودى مى‏آید و آن هم عبارت از ترك یاد خلق است چه افعالِ خلق و چه صفاتِ آنها و چه ذواتِ آنها و چه حوادثِ جهان كه هر یك را به فكر و تدبیر باید كم كرد تا تمام شود .

كم كردن آن یادها ،یاد خدا است زیرا چون خدا مجهول مطلق است و به صور خیالیه و عقلیه در نمى‏آید و یاد ،همان صورت خیالى است وقتى كه قوّت گرفت و مجرد و ثابت شد صورت عقلى مى‏شود ،پس یاد خدا مصداق ندارد مگر به تأویلات و مجاز و اول تأویل كه در بدوِ امر چاره از آن نیست همان ترك یاد خلق و قطع توجه و امید از خلق است و بریدن است كه مستلزم است بالآخره پیوستنِ روحانى را به حقائق الهیه ،پس 5 ترك لازم است براى توحید خیال من باب المقدمه براى مبتدیان .

کتاب سلوک روحی

مسعود رضا مدرسی چهاردهی


[1] . انقیاد = فرمانبردارى

[2] . تلوین = رنگ به رنگ شدن .

[3] . صمت = سكوت

[4] . جوع = گرسنگى

[5] . سَهر = شب زنده‏دارى

[6] . تروك = جمع ترك به معناى دست كشیدن ،واگذاشتن است .

[7] . اعدام = نیستى‏ها ،نابودى‏ها ،جمع عَدَم .