English French German Italian Portuguese Russian Spanish
مهار ارتعاش
نوشته شده توسط مسعود رضا مدرسی چهاردهی نقل از : کتاب سلوک روحی (عرفان و تصوف) اثر مسعود رضا مدرسی چهاردهی– هندوستان – دهلی نو سال 2011- Arshia Publication   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1393 ، 17:48

شماره مقاله 19

سالك چون مى ‏رود كه انسانى ملكوتى شود و نیك مى ‏داند كه ملكوت ،عالم سكون و دنیا عالمِ حركت است ،پس عازم است كه نمونه ‏اى از ملكوت را در وجود خویش پیاده نماید .پس سالك از ایجاد ارتعاش در وجود خود جلوگیرى مى ‏كند بدین شكل كه از ورود هر نوع لرزشى به درون خود ممانعت به عمل آورده و سكون خود را حفظ مى‏كند .

لرزش و ارتعاش چه سببش صوت و صدا باشد چه حوادث و موضوعاتى كه بر انسان سخت و گران آید نباید موسیقىِ سكوت و سكونِ سالك را بر هم زِنَد .

فى‏المثل اگر سالك مورد دشنام و ناسزا قرار گیرد و یا غم و اندوهى بر وى بخواهد وارد شود ،سالك باید تمامى این موارد را همچون صدایى بیانگارد كه مى‏رود سكوتِ درونى‏اش را بر هم زده مرتعشش سازد .

 

اگر جدولى رسم شود كه نقطه صفر معیارِ سكون قلمداد شود و براى هر لرزش واحدى در نظر گرفته شود بر سالك است ،هر چند واحد ارتعاش را از هر نوع و جنسى كه باشد (اعم از صدا یا غم یا غیره) را به نقطه صفر آورده تبدیل به سكون سازد و این قدم اول است كه نگذارد وجودش به حوادث بیرونى مرتعش شود .و در قدم بعد مى‏بایست مطالب بیرونى را تبدیل نمود یعنى صدا را به سكوت -ناروا را به روا- درشت را به نرم.

5+  4+  3+  2+  1+  0  1-  2-  3-  4-  5-

و بدین منظور اگر ناسزایى مى‏شنود و این ناسزا داراى 5 واحد نیروى منفى و قدرتِ ارتعاش است وى سلب قدرت نیروىِ منفى از آن نموده 5 واحد نیروى مثبت بر ناسزا گوینده وارد مى‏آورد ،چه با كلامى نرم و یا موجِ روحىِ لطیف و یا رفتار و رویه‏اى كه داراى 5 واحد نیروى مثبت باشد .

درشت مى‏گیرد و نرم باز پس مى‏دهد .

توجه شود كه در گام بعدى سالك مى‏تواند نیروىِ معادل را بر مفاهیم نیز وارد آورد و آنها را مبدّل سازد فى‏المثل اگر شرّى از كسى سر زند دیگر فاعلِ شرّ مورد نظر نباشد بلكه خود شرّ به خیر مبدّل شود ،بدین نحوه مى‏توان تزلزل را به ثبات ، اضطراب را به آرامش ،زبرى را به نرمى و جهل را به دانش مبدّل نمود.

سخن كوتاه دستورِ عملىِ مهارِ ارتعاش بدین نحوه است كه الفِ الله را همچون شمشیرى مستقیم بداند كه از ناى گلو مستقیم به ناف آمده و او براى آنكه از پراكندگى نجات یابد خود را با الفِ الله در درونِ خود میزان و تراز مى‏سازد .

نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامت یار

همانطور كه در حینِ راه رفتن اگر احتمالِ برخورد با مانعى رَوَد ،آدمى خود را عقب مى‏كشد و خود را جمع مى‏كند هماینگونه اگر موجى سببِ ارتعاش شود باید خود را جمع نمود و با الفِ در درون (كه از ناف تا گلو است) خود را یكى نمود.

براى مهار ارتعاش ،ذكر و فكر و حبس نَفَس بسیار مؤثر است ،چرا كه هوایى كه تنفس مى‏كنیم حاوىِ امواجِ گوناگون است و گونه‏گون بودنِ امواج ،خود نحوى از ارتعاش و یا باعثِ ارتعاش است .ارتعاش در خیال و اندیشه همچون لرزش در اعضاىِ بدن ،مى‏بایست مهار شود .

گفتــــم كه الــــف گفــت دگــر هیــچ مگــو

در خانه اگر كس است یك حرف بس است

کتاب سلوک روحی

مسعود رضا مدرسی چهاردهی