English French German Italian Portuguese Russian Spanish
شگفتي و زيبائي عالَمِ ملكوت‏ | The Beauty and Marvel of the Angelic Realm
نوشته شده توسط مسعود رضا مدرسی چهاردهی نقل از : کتاب سلوک روحی (عرفان و تصوف) اثر مسعود رضا مدرسی چهاردهی– هندوستان – دهلی نو سال 2011- Arshia Publication   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1393 ، 18:08

شماره مقاله 23

وقتى كه پاى در راه سلوك روحى نهادیم باید بدانیم كه پس از مرگ به كجا مى‏ رویم و عالَمِ روح چگونه فضایى است ؟

كیفیت زندگى در آن چگونه است ؟

چون سالك مهیاى توشه برگرفتن براى زندگىِ روحى خود است پس باید اقلاً بداند كه ویژگى‏ هاى كلّى جهانِ روح چیست ؟ آنگاه توشه راهش و سوغات سفرش را به تناسب آن برگرفته تا كامروا ،پاى در راهِ بازگشت به وطنِ روحى خود بگذارد .

صحیح است كه عالَمِ روح بى‏نهایت بزرگ و وسیع است و هر یك از ارواحِ انسانى كیفیتى مخصوصِ به خود داشته و همه یكسان نیستند ، بارى آنچه منظورِ نظر ما است ارائه تصویرى كلّى از عالَمِ روح به زبانى ساده است .

 

به عبارتى دیگر اگر در دنیا گروهى عازمِ كعبه شوند ،در صدد بر آمده تا دریابند كه نقدِ رایج در (عربستان) چیست ؟ آب و هوا چگونه است و چه نوع پوششى باید با خود همراه بدارند ؟ پرسش‏هایى از این دست .

على ایحال رونده راه باید بداند كه روح چیست و از چه جنس است كیفیت حیاتِ روحى چیست ؟

نقدِ رایج در عالَمِ ملكوت كدام است ؟

و پر واضح است كه مقربانِ حضرت دوست در جوارِ خداوند كریم هر آنچه بخواهند مى‏ یابند و همچون دنیا نیست كه آدمى در همسایگى و مجاورتِ اغنیاء زیست كند و هیچ از ثروت اغنیاء نصیبش نگردد .

همسایگى در عالَمِ بالا رَسمِ دیگرى دارد .

و اگر برخى بگویند كه در جهان برین (عالَمِ ملكوت) بعضى ارواح تصرف در نَعَمات دارند و برخى نه و كیفیات حیاتِ روحى در اشخاصِ انسانى متفاوت است.

جواب گوئیم آرى چنین است ولى مكرر مى ‏گوئیم كه ما سخن از ملكوتِ آسمان (عالَمِ بالا) على الاطلاق كرده و آنچه عمومیت دارد و قدر مشترك است و كیفیت كلّى عالَمِ روح را (راحتِ روح را) شامل است بیان نموده صرف نظر از آنكه ملكوت خود شامل جبروت و لاهوت و هاهوت است .

اكنون مى ‏گوئیم از ملكوتِ آسمانِ ،سرزمین نور و مستى كه خداى رحمان سلطانِ آنست و لطف و مرحمتش و فیض و كرامتش سرازیر بر همه مخلوقات است على السویه (الرحمن على العرش استوى) و این مخلوقاتِ انسانى ‏اند كه بر اثر درجاتِ قابلیتِ هضمِ نعمت و قوّت جذبِ نعمات متنعم ‏اند و یا محرومند و این محرومیت به سبب نقص مرتبه و فقدانِ قابلیت جذبِ نعمت است .

چه خداوندِ كریم ،كریمانه خوان نعمت گشوده و دریغ ندارد .

و باز مى‏ گوئیم كه براى جهشى روحى و درونى از وطنِ روحى بار سفر بسته به غربتكده تن آمده تا باز گردیم كامروا و ناكام آن كس است كه لطائف و جواهرِ روحى در معدنِ تن را جذبِ جانِ خود نكرده تهیدست باز گردد به سراى جاودان .و این است معناى ناكامى نه جوانِ لذتِ تن نچشیده .

***************

سخن كوتاه ویژگى‏هاى روح كدامند ؟

روح ،مجرّد و تنها است .روح وزن ندارد ،بو ندارد ،شكل ندارد و دیده نمى ‏شود .

روح براى آنكه قابل رؤیت شود قالبى بس لطیف همچون شِنِلى برگرفته آشكار مى ‏شود .

این قالب از لطایفِ ستارگان تشكیل یافته و قالبِ مثالى نام دارد كه طول و عرض دارد ولى ضخامت ندارد .قالب مثالى شباهتِ تمام با بدن داشته با این تفاوت كه آلت تناسلى و جنسیت ندارد .

خودِ روح قابل رؤیت نیست و این گمان كه روح شبیه هاله‏اى سفید رنگ است غلط  بوده و گفتیم كه روح شكل ندارد و رنگ ندارد .

هر یك از ارواح ،غیبى مخصوص به خود دارد (حیطه‏ اى مخصوصِ خویش دارد). ارواح از غیبِ یكدیگر خبر نداشته و فقط همین قدر مى ‏دانند كه فلان كس راحت است یا نه ،خوش است یا ناخوش ،بلند مرتبه است یا پست .

همانگونه كه در كره خاكى (دنیا) آدمیان آشیانه و كلبه ‏اى مخصوص خود دارند در عالم بالا نیز چنین است با این تفاوت كه سنگ و چوب و گچ و سیمان مصالحِ این خانه نیست ،ماده به عالم روح راهى ندارد .

هر كس چه بالا چه پست در عالَمِ ملكوت به چیزى بیاندیشد بلافاصله آن اندیشه شده ،حاضر و مهیا است و روح هر چه تصور كند برایش حاضر مى‏شود .وسعت و یا محدودیتِ تفكرِ هر روح سببِ وسعت یا محدودیتِ فضایش مى‏ شود ،فى ‏المثل كسى باغچه‏ اى تصور مى ‏كند و دیگرى به گلستانى  بى ‏انتها  مى ‏اندیشد .آنكه در دنیا به جسم و دنیا و خواهش‏هاى محدودِ مادى فكر خود را خسته و محدود نموده با آن كس كه به ملكوتِ آسمان و عالَم  حقیقت الحقایق اندیشه نموده یكسان نیست . گر بُوَد اندیشه‏ ات گُل ،گلشنى .

اى برادر تو همان اندیشه ‏اى‏             ما بقى تو استخوان و ریشه ‏اى

در ملكوت (عالم غیب) هر كس كه دیده شود حقیقت و باطنش دیده مى ‏شود ،هیچ فریب و دروغ بدانجا راه ندارد ،هیچ سخن لغو و بیهوده شنیده نمى ‏شود و هیچ ندا و صدایى تقلید صدایى دیگر نیست .

ملكوت شادى و سرور ،بهجت و مستى ،نور در نور است ،لذت در لذت است .

اول آنكه بارِ جسم و سنگینىِ وزن از دوشِ جان برداشته مى ‏شود و سبكى و بى‏ وزنى خود لذّتى است بس عمیق .

دیگر آنكه اگر در دنیا آدمى بینا به چیزى شود این بینایى از مجارىِ اعضاء كه همانا چشم‏ها باشند به دست مى ‏آید و این سبب محدودیت در بینایى است .ادراكاتِ حسّى محدودند .

حال آنكه در عالَمِ ملكوت اعضاء معنایى نداشته و روحِ آدمى به بینایى نایل مى‏ شود بى‏آنكه به مجراى خاصى (مانند چشم ‏ها) نیاز باشد و سپس همانند دنیا نیست كه شما از جهتى دید دارید و از جهتى دیگر نه (از جلوىِ سر مى ‏بینید اما از پشتِ سر نه) .

جهات از عوارضِ جسم است (مى ‏دانیم دنیا را عالم شش جهت[1] از این رو مى ‏گویند كه هر چه در دنیا است سه بُعدِ طول - عرض - ضخامت داشته كه هر كدام دو سرِ بالا و پایین دارند) .

عقل گوید شش جهت حدّ است و بیرون راه نیست‏

عشق گوید راه هست و رفته ‏ام من بارها

اما در ملكوت ،بینایىِ شما به جهت خاصى نیست بلكه به نحوه احاطه است چون نفسِ بینایى جارى است .

در عالَمِ معنا اسامىِ اشخاص حقیقى است همچون دنیا نیست كه ممكن است كسى بخیل باشد و كریم نامیده شود یا ظالم باشد و عادل خوانده شود بلكه اسامىِ ارواح بر حسبِ فكر و مرتبه فكرى و اُفق فكرى ایشان است. و نیز آنانكه هم فكرند ،با هم در یك شهر و دیارند .

همچنین در عالَمِ معنا (عالَمِ ملكوت یا همان عالَمِ غیب) ارواح براى بیانِ مفاهیم و مقاصدِ خود و انتقال منظورِ مورد نظرشان نیازى به تركیب حروف و تشكیلِ كلمه و ایجاد جمله و صرفِ زمان ندارند بلكه به محضِ خواستن ،انتقالِ مفاهیم از یك روح به روحى دیگر صورت مى ‏گیرد در صورتى كه در دنیا مى ‏بایست به مدد حروف و زبان سخن گفت .

پس به بیانى ساده‏تر در عالَمِ ملكوت زبان آلمانى و تركى و ... نیاز نیست و این بدان معنا نیست كه حروف ،باطن و ملكوت ندارند چون هر چه وجود دارد روح و باطن دارد .

در عالَمِ روح ،تماسِ ارواح با یكدیگر به نحوِ تداخل[2] و تزاحم[3] نخواهد بود ،شعورى در فضاى ملكوت حاكم است كه آرامش و سكون را بر هم نمى ‏زند .و این در حالى است كه در دنیا اگر كسى بخواهد دوستِ خود را ملاقات كند ممكن است وقتى به سراغش مى ‏رود او را از كارى مهم جدا سازد و ناخواسته سبب مزاحمت شود و در ملكوت مزاحمت معنایى ندارد.

عالَمِ ملكوت بى‏نهایت بزرگ است و مانند دنیا محدود نیست . در ملكوت دین و شُعَباتِ دینى به آن شكل كه در دنیا مى ‏باشد مفهومى ندارد آنجا حقیقتِ دین موجود است .

ملكوت ،جهانِ وحدت است نه عالَمِ كثرت ،دریاى حقیقت است و در دریا شاخه‏ها و انشعابات مفهومى ندارد .

در دنیا حجابِ جسم مانع است كه خداى حاضر و ناظر ،آشكارا به دیده ظاهر درآید .ولى در عالَمِ ملكوت حجابِ جسمانى بى‏معنا است و سلطنتِ خداوندِ جان آشكار است .

در عالَمِ بالا سلوكِ روحى ممكن نیست .امكانِ تلاش و كوشش براى كمال انسانى و رسیدنِ به آسایشِ باطنى فقط در دنیا مهیا است .

دنیا ،عالَمِ كشت است و ملكوت عالَمِ برداشت .

ما در اینجا به همین اندازه از ویژگى ‏هاى عالَمِ پس از مرگ (عالَمِ ملكوت) بسنده كرده و امید است كه اشتیاق به عالَمِ ملكوت روزافزون گردد ،باشد كه در وقت دیگر مبسوط تر از این كه گفتیم از وطن روحى سخن گوئیم .

آن وطن جایى است كو را نام نیست‏

آن وطن مصر و عراق و شام نیست

هر چه از ملكوت گفته شود و به آن اندیشه شود كم است .

این همه گفتیم و هنوز ناگفته ماند نحوه تغذیه روح (در عالم روح) .

آیا روح براى كسبِ آرامش و آسایش ،نیاز به خُفتن دارد آنگونه كه در عالَمِ تَن به خواب مى‏رود ؟

آیا ازدواج و تولد در عالمِ روح هست یا نه ؟ و اگر هست با توجه به آنكه جسم و آلت تناسلى در آنجا معنایى ندارد ،ازدواج و توالد چگونه صورت مى‏ پذیرد ؟

دیگر آنكه گفته شد ماده به عالمِ روح راه ندارد پس غذاى ارواح مادى نیست ،آیا ارواح زوائد و دور ریختنى (مدفوع) دارند ؟

مى‏ دانیم عالم ارواح بى ‏نهایت بزرگ است كه شاملِ شهرها و ممالك گوناگون بوده و بر حسب مرتبه وجودى و وسعتِ فكرى ‏شان تقسیم مى ‏شوند ،آیا سلسله علت و معلولى در عالَمِ بالا جارى است همانگونه كه عرفاء گویند عالَمِ جبروت علّتِ عالَمِ ملكوت است ؟

مى‏ دانیم كه مكان از عوارضِ دنیا است و در عالَمِ روح مكان معنایى ندارد یعنى در عالَمِ بالا نیست چیزى كه كارش نگه داشتن چیزِ دیگر باشد پس هیچ چیز تكیه ‏گاه و مكانِ چیز دیگر نیست.

و از طرفى مى‏ دانیم كه هر چه وجود دارد روح و باطنى دارد ،بدین ترتیب روح و باطنِ كوه‏ها و جنگل‏ها در عالَمِ ملكوت به چه صورت نمودار است ؟

کتاب سلوک روحی

مسعود رضا مدرسی چهاردهی


[1] . شش جهت عبارت است از 1- بالا 2- پائین 3- جلو 4- عقب 5- راست 6- چپ.

[2] .تداخل = در هم شدن -در یكدیگر داخل شدن .

[3] . تزاحم = گرد آمدن مردم در یكجا و به یكدیگر فشار وارد آوردن - انبوهى كردن