English French German Italian Portuguese Russian Spanish
كيوان قزويني و نوگرايي صوفيانۀ وي
نوشته شده توسط کاوه بیات - نقل از نشریه اندیشه جامعه شماره 8   
يكشنبه ، 26 مرداد 1393 ، 14:13

شماره مقاله776

از نقطه نظر تغییر و دگرگونی دوران پادشاهی رضا شاه یكی از مهم ترین ادوار تاریخ معاصر ایران است.

دوره ای است كه در خلال آن بسیاری از مناسبات سنتی پیشین به ویژه در عرصه های اجتماعی و فرهنگی دچار تغییرات و دگرگونی های بنیادی شد .

ولی نكتۀ مهم و تعیین كننده ای كه در مورد این دورۀ تغییر و خصوصیاتش باید در نظر داشت آن است كه دورۀ حاكمیت پهلوی اول بیش از آنكه عرصۀ شكوفایی و بنیان اندیشۀ تغییر باشد دوره ای بود كه در طول آن بسیاری از آراء و اندیشه های اصلاح طلبانۀ پیشین امكان تحقق یافت .

فضای سیاسی وقت اصولا پذیرای شكوفایی فكر و اندیشه نبود زیرا در درجۀ اول استبداد را پیش شرط تحقق بسیاری از آمال و خواسته های اصلاح طلبان پیشین فرض می كرد و طبیعتا در چنین فضایی عرصۀ تقابل فكر و اندیشه و تضارب آراء و رفتار ضرورتا عرصۀ محدود و بسته ای است . ولی با این حال از آنجا كه حتا در سخت ترین شرایط سیاسی و فرهنگی نیز چرخ تامل  و تفكر نمی تواند از حركت بازماند و به نحوی از انحاء سعی در تداوم دارد دورۀ پادشاهی رضا شاه نیز در عرصۀ فكر و اندیشه با تجربۀ محدودی از نوجویی و نواندیشی همراه شد كه جوانبی چند از آن در این بررسی مورد اشاره قرار خواهد گرفت .

دین یكی از عرصه های مهم تغییر و دگرگونی در عصر رضا شاه بود . در این زمینه گذشته از سیاست های دولتی وقت از قانون صدور «جواز عمامه » در 1308 گرفته تا تاسیس مؤسسۀ وعظ و خطابه در 1315 كه مانند بسیاری دیگر از فعالیتهای فرهنگی دستگاه حاكم، تلاشی بود یك جانبه و آمرانه در تغییر مناسبات دینی موجود جدای از مصوبات و منویات دولتی ،در درون جامعۀ دینی و مذهبی كشور نیز تحولات فراوانی در جریان بود.

بروز و بیان برخی از این تحولات و باز اندیشی ها كه با خط مشی حاكم در تعارض بود به سالهای بعد از شهریور 1320 موكول شد و پاره ای نیز كه از لحاظ نو خواهی و نوجویی با شرایط وقت هم خوانی داشت به نحوی محدود و بی رمق یعنی همانند بسیاری از فعالیتهای فرهنگی دورۀ رضاشاه در همان دوره امكان طرح و بیان یافت .

در حالی كه در این زمینۀ خاص یعنی در عرصۀ دگرگونه خواهی برآمده از درون جامعۀ دینی و مذهبی كشور مواردی چون آراء و فعالیتهای شریعت سنگلجی و ورجاوند بنیاد سید احمد كسروی و یا در سطحی محدودتر و نسبتا مهجور مكتب مجلۀ  «همایون» كه در سالهای میانی پادشاهی رضا شاه در قم منتشر می شد تا حدودی شناخته شده است و مورد بحث قرار گرفته اند . ولی تحولات مشابهی كه در عرصه های دیگر اما نه بی ارتباط با زمینۀ اصلی این گرایش ها یعنی در عرصۀ عرفان و تصوف وقت جریان داشت ،موضوعی است كه هنوز به نحوی شایسته مورد بحث و شناسایی واقع نشده است .

چنین به نظر می آید كه اگر قرار شود بحث و بررسی هایی در این زمینه عملی شود یكی از مهم ترین چهره هایی كه باید مورد توجه قرار گیرد كیوا ن قزوینی است.

در نگاهی اجمالی زندگانی شیخ عباس كیوا ن قزوینی (1277 – 1357 هجری قمری) زندگانی استثنایی و خاصی به نظر نمی آید . او در 1277 هجری قمری در خانواده ای روحانی در قزوین متولد شد و پس از طی پاره ای تحصیلات مقدماتی درموطنش در 1300 هجری قمری راهی تهران شد و دو سال بعد در ادامۀ تحصیل علوم دینی به قم عزیمت كرد.

چندی بعد در 1306 به نجف اشرف عزیمت كرد و تا 1312 كه به درجه اجتهاد نائل آمد در آن دیار بود [1].

گروش به صوفیه و حصول شناخت از فـِـَرق و نحل مختلفی كه در این عرصه فعال بودند امری كه بیش از هفده سال از عمر كیوان قزوینی را به خود اختصاص داد ،اگرچه راه و رسم متداولی درمیان فقها و مجتهدان نبود ولی چندان هم پدیدۀ غیر متعارفی نبود . اكثر قریب به اتفاق چهره های سرشناس صوفیه دوره ای از تحصیلات مرسوم دینی را پشت سر داشتند. وجه غیر متعارف زندگانی و تكاپوی فكری وی هنگامی آشكار شد كه در اواسط دهۀ 1300 شمسی در حالی كه تشكیلات صوفیان گنابادی به مدارج عالی رسیده و در ردۀ مشایخ فرقه درآمده بود این دستگاه و تشكیلات و در واقع اصل وجودی آن را پرده ای دیگر بر حقیقت دانست و از آن رویگردان شد. نه اصل عرفان و تصوف را ....چرا كه «تصوف به معنی لغوی ....بركندن و قطع ریشه آرزو از دل است ، كمال بشر است ...» بلكه «...سر سپردن و زیر بار مرادی رفتن» را كه «نقص بشر است ،بلكه سرمایۀ همه نقایص » عیب شمرد و نفی كرد.

زیرا به اعتقاد وی «...هویت و شخصیت هر كس فكر او و مغز او است و حتا آن را فدای مراد كند چنان است كه سر خود را بریده و فكر و مغز او آلت خیالات مراد شده ...» است[2]. آن چه این رویگردانی و اعراض را وجه ویژه و درخور توجهی بخشید تقارن زمانی و تشابه محتوایی آن با نوع دیگر خرد ورزی و نواندیشی در دیگر زمینه های تحولات دینی و مذهبی كشور بود كه در آغاز این بررسی به مواردی چند از آنها اشاره شد.

كیوان قزوینی صاحب آثار فراوانی است حدود 11 كتاب و رساله منتشر شده و بین 40 تا 50 نوشتۀ منتشر نشده [3] . ولی تنها بخش ناچیزی از این نوشته ها بیان گر وجه تمایز و شاخصۀ اصلی آراء و افكار وی به حساب می آید .

این وجوه ممیزه و مشخصه را نه در بسیاری از این نوشته ها حاشیه ای بر این یا آن كتاب فقهی ، اضافاتی در حكمت و كلام ،برداشت هایی از فقه و ادب عرب ... و دیگر مضامین علمایی زمانه – بلكه در زندگی وی و در آثاری از او باید جست كه به شرح تب و تاب این زندگانی پر تكاپو اختصاص یافت . در درجۀ اول آثاری چون كتاب «رازگشا در اسرار صوفیان » و در كنار آن «بهین سخن در عقاید و اعمال پنهان صوفیان »  و «استوار نامه » كه بخش های اصلی آنها – در كنار اشارات گاه به گاه به مباحث كلامی و عرفانی به شرح زندگانی و سلوك روحی وی اختصاص دارد[4] در واقع این نوشته ها را می توان یكی از منابع مهم تاریخی در توصیف فضای دینی و مذهبی كشور در سالهای نخست قرن حاضر نیز محسوب داشت.

شرح وی از سامرا در دورۀ مرجعیتی میرزای شیرازی و در پی‌ آن حلقۀ تدریس میرزا حبیب الله و آن گاه معاشرت و مجالست وی با فـِـَرق گوناگون صوفی در ایران كه حدود بیست سال به طول انجامید ، از این تحولات نه چندان شناخته شدۀ ایران معاصر تصویر جالب توجهی به دست می دهد[5] .

كیوان قزوینی نیزمانند بسیاری از همتایانش در دیگر عرصه های دین و مذهبی كشور در آن سالها مدعی ابداع و نوآوری نبود . وی را نیز به نوعی «سلفی» می توان محسوب داشت و خواهان بازگشت به نوعی از عرفان و تصوف «حقیقی» دانست كه به زعم وی هنوز آلودۀ طامات و خرافات نشده بود.

برای او «تصوف حقیقی »‌یك مفهوم «مقدس صعب التصور» محسوب می شد كه «قابل موسسه بودن و مدیر و ناظم داشتن نیست» اگر هم كسی بدان دست می یافت ، می بایست آن را كتمان كند ...چرا كه «اظهارش منافی آن مفهوم است و نقض غرضی ...»[6]

اگر چه بحث اصلی كیوان قزوینی را تاكید تام و تمام وی بر زائد بودن هر گونه دفتر و دستك و دستگاه ارشاد و دستگیری ... می توان با اشاره به مكتب اویس قرنی به نوعی مسبوق به سابقه دانست و در تاریخ صوفیه بر آن سنتی مترتب دانست[7].

ولی انتقاد وی از «تصوف مرسوم» اساسی تر از آن بود كه در قالب چنین سنت هایی جای گیرد «... در كشتی تصوف گویند كه ناخدا قطب است ...» (حال آنكه ) این ناچیز مدعی است كه كشتی تصوف اصلا ناخدا ندارد و از نخست هم نداشته ...» [8].

علاوه بر این چنین به نظر می آید كه رویكرد خاص كیوان قزوینی نسبت به این مساله بیش از آنكه در نوعی سنت دیرینه ریشه داشته باشد از تحولات جهان معاصر متاثر بود. كما اینكه صریحا نیز اظهار داشت «...می خواهم عنوان تصوف را دو قسمت كنم چنان كه پروتستانی ها عنوان مسیحیت را دو قسمت كردند و گفتند اصل مسیحیت را پذیرفته مقدس لازم العمل می شماریم اما پاپ را مداخلۀ دلبخواه در احكام نمی دهیم »[9] .

یكی دیگر از مضامینی كه در انتقادات كیوان قزوینی از «تصوف مرسوم» ملاحظه می شود وجه فرقه گرایانۀ صوفیگری است ،به عنوان سرمنشائی دیگر بر نفاق و دوئیت اجتماعی است .

وی در اشاره به مناقشات حیدری/ نعمتی كه مانند بسیاری از دیگر موارد مشابه به دورۀ صفوی نست می برد از تصوفی یاد می كند كه پرهیز از «هر چه دشمنی آوراست » باید ركن اصلی اش را تشكیل دهد.

وی در انتقاد از این وجه تصوف به طور اخص و فرقه گرایی به طور كلی این پرسش را طرح كرد‌ « ...مگر یك تن ناتوان چه قدر بار گران می تواند بردارد...» و دیگر كجا مجال شیخی و بابی شناختن را دارد كه شیخی دو دسته و بابی چهاردسته بر ضد همند ؟

تصوف هزار رشتۀ هزار ساله بس نبود كه اروپاییان برای گرفتن ایران اسباب اغفال و جنگهای داخله راه می اندازد و ما كوران هم به ریسمان پوسیدۀ آنها آویخته و به چاه آن ها بیفتیم ؟

اگر چه در دوره ای كوتاه محضر كیوان رونقی داشت و بزرگانی چون رشید یاسمی ،عباس اقبال آشتیانی و محمد قزوینی در زمرۀ دوستداران وی به شمار می رفتند [10].

و «رازگشای او با مقدمه ی‌ عبدالله معظمی منتشر می شد ولی از آنجا كه اصل موضوع بحث و انتقاد وی یعنی تصوف مرسوم نیز در مقایسه با تحولات اصلی كشور در زمینۀ اندیشه و فرهنگ جنبه ای حاشیه ای داشت ، حوزۀ تاثیر افكار و آراء وی نیز به همین حاشیۀ‌ محدود منحصر ماند .

ولی اگر آراء و افكار وی را در چهار چوب تحولات زمانه و به ویژه تلاش های جاری در نواندیشی و نوآوری دینی و مذهبی وقت در نظر آوریم كه خردورزی ركن اساسی آن را تشكیل می دهد و تصفیه ی دین از پیرایه هایی كه در طول زمان بر آن بسته اند وجه دیگری از این امر بدانیم ،آن گاه برای كیوان قزوینی نیز در همان محدود عرصۀ فعالیتهایش جایگاه قابل توجهی می توان قائل شد.


[1]  . براي آگاهي بيشتر از زندگاني وي بنگريد به كيوان سميعي «رسالۀ ترجمۀ مال كيوان قزويني» در كيوان سميعي و منوچهر صدوقي ،دو رساله در تاريخ جديد تصوف ايران . تهران : انتشارات پاژنگ 1370 صص 158-125.

[2]  . كيوان قزويني ، راز گشا ج 2به اهتمام محمود عباسي ،‌بي جا ، بي نا 1376 ص 126.

[3]  . براي آگاهي از كل نوشته هاي او بنگريد به توضيحات نورالدين چهاردهي در مقدمۀ گفتارهاي كيوان – تهران – انتشارات فتحي 1363 صص 22-19 و براي فهرستي از پاره اي از آثار منتشر شدۀ كيوان در دورۀ حيات او بنگريد به خانبابا مشار ،مؤلفين كتب چاپي (فارسي و عربي ) تهران بي نا 6ج – ج 3 1341 – ص 694

[4]  . هر سه اين كتب كه اخيرا در يك جلد تجديد جروفچيني و منتشر نشده اند . بنگريد به ارجاع شمارۀ 2 در اصل در حول و حوش 1310 شمسي منشتر شدند.

[5]  . براي نمونه بنگريد به رازگشا – پيشين – صص 202-135

[6]  . رازگشا ،‌ پيشين ،‌ص 327.

[7]  . دكترزرين كوب در بحث مراحل سلوك صوفيه و اين كه «....سالك ناچار بايد تربيت از شيخي مرشد يافته باشد...»از پاره اي موارد مستثنا ياد مي كند و اين كه بعضي مشايخ صوفيه خويشتن را از بركات روحاني مشايخ گذشته مويد مي شمردند و به اصطلاح خود را اويسي و قرني – همانند اويس قرن كه صحبت پيغمبر را درك نكرده بود مي پنداشتند » ارزش ميراث صوفيه ،( تهران اميركبير 1362 ) ص 78.

[8]  . راز گشا ،پيشين ،ص 357 .البته ناگفته نماند كه رويارويي كيوان با تشكيلات «تصوف مرسوم» چندان هم بي پاسخ نماند . بخشي از شرح حال وي به توضيح اين امر و چگونگي واكنش تشكيلات مزبور در برابر وي اختصاص يافته است . براي آگاهي از معدود پاسخ هاي مكتوبي كه سالها بعد از فوت وي در اين زمينه منتشر شد بنگريد به شيخ اسدالله ايزد گشسب (ناصرعلي ،«رساله جوابيه» بي جا سازمان چاپ خواجه ، 1362، همچنين كتاب «گشايش راز » نوشتۀ ابوالحسن پريشان زاده (تهران – انتشارات حقيقت 1377) كه اخيرا در واكنش به تجديد چاپ راز گشا منتشر شده است .

[9]  . رازگشا ،‌پيشين ص 342

[10]  . كيوان سميعي ،پيشين صص 133-130

نویسنده :کاوه بیات

نشریه اندیشه جامعه شماره 8 سال 1378