English French German Italian Portuguese Russian Spanish
سماع عارفان در كربلا
نوشته شده توسط مسعود رضا مدرسی چهاردهی   
يكشنبه ، 26 مرداد 1393 ، 14:41

شماره مقاله779

بجا و شایسته است كه از آقا و سلطان عشق حسین بن علی )ع) یادی كنیم ،چه رمز ارتباط و تماس با جهان برین (عالم ملكوت) و ارواح طیبه از طریق خیال است .

آنچه كه این مقاله بدان می پردازد ،نكاتی چند از حوادثی است كه سلطان عارفان ،حسین بن علی (ع) در صحرای كربلا بدان مبادرت ورزیده است .

اول آنكه ،آقا حسین بن علی (ع) قبل از آغاز درگیری ،در خیمۀ خویش یاران را ندا می دهد بیایید و گرد آیید كه سخنی با شما دارم ،پس آنگاه رو به اطرافیان خود نموده و می فرماید: اینان (یزیدیان ) مرا می خواهند و با شما كاری ندارند ،شما راه خود گیرید و بروید كه از رفتن شما نمی رنجم و آن را بیعت شكستن نمی نامم و از شما بیعت خویش برداشتم ،سپس سر بر زانو نهاده عبا بر سر خود می كشد ،تا آنانكه می خواهند راه خود گیرند از چشمان حسین (ع) حیاء نكنند و به خجالت در نمانند.

در آن میان برخی راه خود گرفته سوی خود می روند و حسین (ع) همچنان با وقار سر بر زانو نهاده و چشمان فرو هشته (هر كس می خواهد برود) بعضی با رفتن دیگران مصمم تر از گذشته اند و نیك می دانند كه اگر حسین (ع) آنان را براند (كه البته آن كس را كه حسین می خواند هرگز نمی راند) جایی جز خیمۀ او و خیالی جز جمال او ندارند .

گویند رفیقانم از عشق نپرهیزی از عشق بپرهیزم پس با چه درآمیزم

آری جمعی كه بالغ بر 72 تن بودند در ماندن در كنار حسین (ع) پا فشردند چه آن شب همه نیك می دانستند كه در كنار حسین ماندن برابر با كشته شدن است .

آخر الامر آقا حسین (ع) سر برداشته نگاهی به یاران با وفا نموده ،فرمودند:

«حال كه می خواهید در كنار من بمانید و كشته شوید ،پس بنگرید كه در پَس ِ فردای شهادت به كجا خواهید رفت و در چگونه فضایی قرار خواهید یافت ».

پس قیامت را به چشم ایشان آورده مُلك ملكوتی یاران را به ایشان نمایاند.

یاران همه نیك یافتند كه با خلیفۀ خدا در زمین ،مقام ولایت كلیه هم ركابند ،آن كس كه آخرت را به چشم ایشان آورده و عاقبت را به ایشان نمایانده است كیست ؟

جز آن كس كه بر اساس معنای ولایت متصرف در زمین است و گردش منظومه در تحت ارادۀ اوست .

و از اینجا است كه یاران حسین درهنگامۀ نبرد یك یك به میدان آمده جنگیدند و به عالم بالا رقص كنان پریدند ،این جنگی كه یاران حسین (ع) نمودند به رقص و هلهله ای می مانست كه در بزم عیش و میدان عشق برپاست .

خواننده قضاوت كند كه اگر جمعی مورد هجوم قرار گیرند ،یقیناً اشخاص آن جمع به یكدیگر تكیه زده پهلو به پهلوی یكدیگر می جنگند ،تا كشته شوند ،اما آنچه كه اصحاب حسین بجا آوردند سماع عارفانه ای بود در میدان عشق .

آری حسین و یاران ،قبل از آنكه به میدان آیند و پیكر بی جان خود را به خاك كنگرۀ حقیقت بیافكنند به شهادت دست یافته بودند.

و چه كوته فكری است آنكه برخی بر این عقیدتند كه حسین بن علی بر اساس رسومات عرب و سنن طایفه ای و قومی خود بد می دانست كه دست از جنگ بشوید و باز آید. حال آنكه حسین یك مسلمان و یك موحد كامل است كه دیانت خود را ارجح از رسوم قبیله ای می داند ،نمازگزاردن حسین در قتل گاه گواه این سخن است و برداشتن بیعت خود از دیگر افراد نشانه ای دیگر تا هر كه می خواهد بماند ،بر اساس بیعت باطنی بماند نه بیعت قبیله ای .

و از دیگر سو حسین بن علی (ع)حتی به انتظار یاوری ایرانیان نماند ،چرا كه حائز مقام ولایت است و ولایت كلیه ،یعنی سرپرستی و تصرف داشتن بر اشیاء و منظومۀ شمسی ،كما اینكه زمانی كه خود حسین (ع) به میدان می آید و به معروف امر می كند و از منكر نهی ،خطاب به سپاه مقابل می فرماید:

«هان ای مردمان این ردای من ردای رسول خدا نیست ؟ آیا من فرزند رسول خدا نیستم » ،كه در این هنگام عرب ها برای آنكه صدای حسین به گوش پر هوشی نرسد هلهله كرده صدا در صدا می اندازند .

در اینجاست كه حضرت ابا عبدالله دستور سكوت می دهند .

ساده انگاری است گمان شود ،دستور سكوت ابا عبدالله یك دستور لفظی ِ صرف بود چه آن كس كه به امر به معروف گوش نمی دهد به دستور سكوت او چگونه گردن می نهد ،بلكه این مقام ولایت است كه دستور سكوت می دهد و اگر در آن زمان در منظومۀ شمسی رصد می بستند می دیدند كه چرخ گردون نیز از حركت باز ایستاده و در زمین نیز اسبان كه دهان به شیهه گشودند دهان بر هم نگذاشتند ،تو گویی همه به خود خشكیدند و حركت از ایشان گرفته شد ،نه توانای گفتار نه دلیری كردار،هیچ از خود ندارند.

آری ما امامیه ،براین باوریم كه ولایت نبض حركت اشیاء و قدرت بخش جان ها است و ولایت حسین در این دو حادثه :

- پرده از چشم یاران برداشتن

- و دستور سكوت به خلق دادن نیكو پیدا است .

ولایت همان مقام قطبیت است كه قطب ِ عالم امكان به سكوت امر می كند و دیگر كسی توان سخن گفتن و قدرت حركت ندارد و عالم امكان نه تنها عالم شهود و جهان خاكی «دنیا» است بلكه غیب و شهود را شامل است .

بنازم به قدرت حسین (ع) كه در آستانۀ شهادتش جن های مؤمن به نزدش می آیند و عرض می كنند كه قدرت ،قدرت توست ،حكم كن تا سپاه مقابل را تار و مار كنیم و حسین (ع) از برای خود نخواست جز آنكه خدا خواسته بود (شهادت).

جن در لغت به معنای ناپیدا است و آن كس كه حائز مقام ولایت است از غیب و شهود ،چه نیروهای آشكار و چه نیروهای پنهان در تحت ارادۀ اوست .

یادم آمد به حكایت آن كس كه به دنبال اسم اعظم در جستجوی پیری می گشت تا بدو اسم اعظم دهد آخر الامر به او گفتند به بازار برو و در انتظار بمان كه پیر حق و مرشد كامل را امروز در آنجا خواهی یافت .

رفت و تا غروب كسی یا چیزی كه به نظر غیرعادی آید ،ندید بازگشت و گفت :

من او را ندیدم .

پرسیدند :

چه دیدی ؟

گفت : جز عده ای كه در آمد و شد به دنبال زندگی بودند هیچ ،در آن كنار پیرمرد پینه دوزی را دیدم كه مأموران بلدیه (شهرداری) با او به درشتی رفتار نموده و بساطش را بر سرش كوفتند و ناسزایش گفتند كه چرا با این بساط محقرت سد معبر نموده ای و من در خون خود می جوشیدم كه اگر آن راهنمای كامل بیاید و از آن پیر دوران اسم اعظم بیابم به مدد اسم اعظم ،دمار از روزگار ظالمان درآورده و به یاری این پیرمرد پینه دوز می شتابم.

به او گفتند آن كس كه می بایست از او اسم اعظم بیابی همان پینه دوزی بود كه به او ستم شد و برای خود جز آنچه خدا خواسته بود نخواست .

بنازم به شكوه عارفان و قدرت كاملان ،آنان كه دنیا را سرای گذر و سرزمین تربیت و تكامل جان ها می دانند ،آنان كه در اوج اختیار و توانایی ،سلب اختیار از خود نموده تسلیم فرمان حضرت حقند.

بارالها به نام پاك حسین به ما بیاموز كه در این سرای خاكی ،دنیا را همچون كربلا و جان پاك و مجرد را حسین ِ این كربلا بدانیم .

بارالها یاریمان ده كه بر ضد دلخواه و تمایل ،خواهش های خود را به قتلگاه عشق برده ،سرافراز از این قربانگاه برآییم .

خدایا توفیق آن ده تا جسم و دنیا كربلا ،هوس هامان یزید این صحرا ،خرد ناب و اندیشۀ پاك علمدار (عباس) و كمال و نهایت را حسین بدانیم . و هر دم و به هر طریق با حسین (ع) زندگی كنیم .

ای یاران همدل و ای خوانندگان گرامی ،حسین نه فقط یك شخص در یك دورۀ از تاریخ است بلكه او ملكی از ملكوت و دری از درهای بهشت است كه می توان در روزانۀ زندگی با او بود و از او مدد خواست و به یاری او به شهادت دست یافت ،شهادت نه فقط چیزی است كه در جنگ و جدال مصداق پذیرد بلكه شهادت آن كمالی است كه در زمانۀ صلح دست یافتنی است اما باز هم حسین ،آقا و سید شهیدان است .

مسعود رضا مدرسی چهاردهی

ارتباط  با مسعود رضا مدرسی چهاردهی :

modaressimasoudreza@yahoo.com