English French German Italian Portuguese Russian Spanish
حقيقت محمدی و مكاشفات لامتناهی
نوشته شده توسط مسعود رضا مدرسی چهاردهی   
يكشنبه ، 26 مرداد 1393 ، 14:48

شماره مقاله781

حقيقت محمدی و مكاشفات لامتناهی

مكاشفه دریافت معانی پایدار و حقایق عالیۀ غیبیه است كه بر سالك راه حق و حقیقت افاضه شده بر حسّ ِ مشترك ِ طبیعی اش می نشیند .

دریافت معانی عالیۀ غیبیه ازمجرای حواسّ باطنی همچون گوش ِ جان و چشم ِ جان مكاشفه است اما از طریق حواسّ ظاهر نوعی از مشاهده است ،همچون دیدار دل آرای جبرییل امین توسط محمد مصطفی (ص) كه با چشم ِ عنصری بالعیان دید و به روشنی شنید.

پس در مكاشفه و مشاهده مناط دریافت معانی و بالا بردن دانش و دانایی است ،چه نیك می دانیم كه دانش غذای روح است و سالك راه حق و حقیقت پس از توسل به اسماء الله و تمسك به كتاب الله و پرهیز از كژی ها و كژاندیشی ها از تفرقه و كثرت خیال رها و به وحدت و توحید خیال نائل می گردد.

آن زمان به تناسب وضعیت ِ سالك و اقتضای شرایط ،پرده از حقایق برایش برگرفته و حجابها كنار می رود .زمانی در خواب و زمانی در بیداری ،زمانی در پیالۀ دل عكس رخ یار می بیند و یك زمان قلب مخروطی شكل خود را جام جهان نما می یابد كه حقایق هستی در آن برایش مكشوف می شود.

معادن وسیعه ای پر از گوهر جان در صدف دل نمایان می شود. یك وقت به فكرش حقیقت مطلبی القاء می شود ، زمانی رایحۀ خوشی به مشام جانش می وزد و گاه صوتی غیبی دریافت نموده ،به تحركش وامی دارد.

افسوس كه عامّۀ عرفاء میان مكاشفه و مشاهده فرقی نمی نهند و بر تفاضل مشاهده بر مكاشفه وقعی نمی نهند ،با آنكه فرق میان این دو بسیار است .

و اما آنچه می بایست تو طالب و سالك راه خدا بدانی آنست كه در طی ادوارِ مختلف كه پیغمبران ُ الهی به مكاشفات نائل وبه بعثت فائز شدند ، هیچ كدام از این والا گوهران و عالی مقامان (پیمبران) مشاهداتشان همسنگ ِ حضرت ختمی مرتبت نبوده است و در هیچ زمانی عصر مكاشفات روحی پدید نیامده و نسلی از مشاهدات عینی تربیت نشده است .

محمد بن عبدالله یك امّی مردعرب است ،ششصد سال از ظهور مسیح گذشته است و هنوز پیروان دیانت یهود بیش از مسیحیانند ،محمد (ص) به امانت شهره است خُلق نیكو دارد ،اما به حد یك فرستادۀ خدا آن هم خدایی ما فوق هر اِلهٰ ، خدای آسمانها و زمین ،پروردگار مشرق ها ،اشراق ها و مكاشفات ،مورد قبول عامه قرار نگرفته است .

پس آنگاه مردمان یك عصر و فرزندان یك نسل شاهد وحی خدا بر رسولش می گردند ،از تغییر حالات ِ او در هنگام وحی خبر می دهند ،از سنگین شدن بدنش به هنگام وحی و نشستن شتر از سنگینی بدن محمد (ص) ندا می دهند.

می توان گفت :مشاهدات محمدی مشاهداتی محدود به حضرت نیست ،بلكه مشاهده مؤمنان جمال دل آرای محمد (ص) را ،نوعی از مكاشفات و مشاهدات یك دورۀ تاریخی محسوب می شود كه هر دوره تاریخی به منزلۀ عضوی از پیكر عالم كبیر است و از این رو می توان گفت شاهد بودن حالات ِ وحی ِ پیغمبر برای تمامی ِ یاران (اصحاب) نوعی از مشاهدات است و ذخیره آخرت است.

در ایام گذشته هر گاه پیغمبری قد برافراشته و دعوی حقی در سر داشته هیچ كس از حالات او و كیفیت انقلاب حالش سخنی نگفته ،انجیل توسط یاران مسیح سروده شده است و مستقیماً بیان نشده است ،موسی به میعادگاه (كوه طور) رفته و مورد خطاب قرار می گرفته است و اما محمد مصطفی در كوچه و بازار ،درس و كلاس ،جنگ و جهاد ،به بارگاه وحی فرا رفته معانی را می یافته و بر زبان می رانده است و گاه بعد از افاقه از حال وحی از یاران و اطرافیان خود می پرسیده كه چه گفته ام ،و این خود گواهی است بر آنكه خودی او دخالت در وحی نداشته است .

23 سال نازل شدن آیات وحی بر «مقام لیلة القدر» و «صعود محمد» به آن مقام و جذب لطائف و معانی غیبی به جان خود و ابلاغ و ارسالش نیز نكته ای در خور تأمل است :

یكی آنكه قرآن بر زمین نازل نشد بل به ملكوت (لیلة القدر) كه اول عوالم غیبی باشد نازل می گشت و این فقط محمد بود كه می توانست با بودن در قید عناصرِ زمینی ،قیود را بـِهـِلد و بدانجا فرا رود و واسطۀ فیض شود كه اگر محمد نبود قرآن نبود كه قرآن از جنس زمین نیست و بر زمین نازل نشد از اعلیٰ ترین مقام بر لیلة القدر،همچون باران رحمتی باریدن گرفت و سنخ جان محمدی توان بالا شدن را داشت كه بالا رفته جذب كرده و ارسال نموده است و از این رو است كه در هنگام وحی حالش منقلب می گشت و وزنش سنگین می شد.

دوم آنكه این آغاز راهی است كه مردمان ،نشانه های انقلاب روحی یك خلوت گزین را در جلوت[1] بیابند. قبل از آن هر كس سخنی می گفت ازآنكه خداوند به من گفته است كه بیایم و به شما چنین بگویم ،اما برای اولین بار بود كه قریب چهل نفر كتابت گفتار یك رهرو راه خدا را به هنگام وحی نموده مجذوب حال وی می گردند.

تصور كنید ،اگر پیغمبر قصه گو بود چگونه دهها نفر از اهل علم ( و با سوادان آن زمان ) قلم به دست گرفته آنچه به زبان او می آمد عاشقانه می نوشتند .

و این خود نشانه ای است كه پیامبر خدا در میان جمعیت دمادم مورد خطاب قرار می گیرد. ببینید كیفیت حال آن مردمی را كه این چنین مردی در كنارشان قرآن می سرود.

شرح روزگاری را كه همان امّی مرد عرب (محمد امین ) پس از هجرت خود به مكه و یاران اندكش به حبشه چند سالی می گذرد كه قرارداد صلح حدیبیه ُرا با او منعقد نمودند و پس آنگاه با ده هزار سوار مكّه را فتح می كند.

و سوم نكته آنكه هر گاه پیام آوری آمده بود ،حتی بعد از رفتنش از دنیا و سپری شدن ایام بسیار ،حكام و ظالمان با او دشمنی می نمودند.

باراباس را بر مسیح ترجیح می دهند و موسی با پیروانش از دست فرعون به نیل پناهنده می شود ،اما برای اولین مرتبه حكومت وقت به سراغ پیامبر مؤمنان می آید .با گذشت چند سال به نزد محمد می آیند زانوی توبه برزمین زده و دست بیعت می بوسند ،حكایت ایمان آوردن ابوسفیان و حكام مكّه و تسلط وسعت اندیشه بر وسعت جغرافیایی ،كه در اندك مدتی تا قلب اسپانیا مسلمان می شوند .

اگر كسی گوید كه در زمان زردشت گشتاسب شاه به او مؤمن گشت ،جواب خواهد شنید كه گشتاسب با زردشت عناد و دشمنی نداشت و نیاز آن زمان بود كه همچون زرتشتی فرهنگ نامه ای جدید بنگارد و سرزمین را از آیین هوشنگ و كتاب رایج (نامه فرهنگ ) بزداید و زردشت كه یكی از پیروان مكتب هوشنگ بود ،التقاطی از نیاز روز و اندیشۀ دیروز را با دستیاری گشتاسب شاه به خورد جامعه می دهد و نیك می دانیم كه زردشت به معاونت و همكاری گشتاسب همت گماشت و نظام حكومتی گشتاسب زیر و زبر نگشت .

وما نیك می دانیم كه محمد نظام نوینی ایجاد نمود و دست به تشكیل حكومت زد و حكومت ستمگر و جاهل آن زمان در مقابل او به زانو درآمد .(اینجا می بایست پیامی را كه محمد (ص) به كشورها و تمدن ها در آن زمان فرستاد و دستوری را كه در تقسیم ثروت انصار با مهاجرین داد به عنوان حكومت واحد جهانی قلمداد نموده ،یاد آورد).

این همه تحول در مدت زمانی اندك ،با آیه «نصر من الله و فتح قریب » بعید نبود و محقق گشت و اما این تمام مطلب نیست.

محمد كلید مكاشفات را و راه حل مشاهدات را در اختیار می نهد ،(قرآن) همان كلید است كه از پیروان محمد ،علی مرتضی ،بدانجا می رسد كه می گوید اگر قیامت بر پا شود بر یقین من افزوده نمی شود. (لو كشف الغطاء ما ازددت یقیناً).

می خواهیم بگوییم كه مشاهدۀ گل آفتاب گردان ،آفتاب جهانتاب را و نرگس و نیلوفر ،آبی دریاها را ،اینها تمام شدنی نیست ،آغاز است و بعضاً نیز مشاهداتی است كه از طبیعت زیبا فراتر می رود ،مطلع خوشی است كه بر افق بیكرانه ای می تابد همچون مشاهدۀ محمد جبرییل امین را ،همچون عروج آن حضرت به قاب قوسین او ادنی و كفی بالله شهیدا.

چه خوش گفته مفسر عالیقدر قرآن عباس كیوان قزوینی كه فرمود:

قرآن چهارم پرده ای است كه از رخسارۀ حقیقت برداشته شده به دستیاری پرده داران غیبی كه پیغمبرانند در برداشتن سه پرده اول (تورات و زبور و انجیل ) هریك گوشه ای از آن جلوه نمود و گروهی را متوجه به خود ساخت كه در واقع همجنس آن پرده دار بودند (هیچ جاذبی جز به نیروی همجنسی جذب نتواند نمود) و چون هویت آن سه پرده دار محدود بود ربوده شده نیز اندازه ای داشت كه تمام شد دوره و عصر آنها خاتمه یافت.

و پرده دار چهارم كه كرسی نشین عرش لامكان و لاحدی است ،چون چهارم پرده را برداشت تمام رخسار حقیقت نمودار گشت .

ای خواننده بدان بعضی از حقایق است كه اگر به مشاهده درآید عالَـَمی را به خود می آراید . مشاهدات محمدی از این قبیل است.

معراج محمد معراج تمامی پیغمبران گذشته و عروج تمامی خلقت است . ختم نبوت به معنای ختم استعدادها نیست . بل به معنای شكوفایی آن و خلق استعدادهای نوین است .

حدیثی از پیغمبر اكرم (ص) است كه فرمود:

«علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسراییل» ،یعنی در میان امت من همچون علی مرتضی (ع) عالِمی خواهد آمد كه فوق مسیح است یعنی آنكه علی گونه خواهد شد و مصداق این حدیث قرار خواهد گرفت ، می بایست علی ِ وجودش یعنی جان و باطنش را حاكم بر تن خود سازد و تن و افعال تن را مطیع ارادۀ جان نماید و حكم خرد را هماره ساری و جاری سازد آنگاه شیعه علی است آنگاه افضل است از پیشینیان.

و نیز عارفی چون ابوسعید ابوالخیر نیز مصداق این حدیث است .

بدان همانگونه كه محمد به بلندای كلام وحی دست یافت و به مشاهدات عالیه رسید و عروج به فضای لامكان نمود ،یادگارهایی از خود به یادگار نهاده است ،یادگارهایی كه نه صرفاً تدبیر و اندیشه است بل یادگارهای وحی و مشاهده ،معراج و مكاشفۀ لامتناهی است .

و قدر بدان آن قرآن را ،كتاب دارای ذكر را بخوان ذكر را ،وفا كن به میوه نبوّتش (ولایت ) و گدایی كن عنایتش را .... و توجه كن بدین نكته كه هدیۀ این گرانقدر پیامبر ما درختی است در بهشت جان به نام طوبیٰ كه وسعت بهشت را دارا است كه اگر همۀ مومنان به زیر سایه اش گرد آیند همه به آسودگی در كنارش می آرامند.

ما امامّیه همین طوبیٰ را درختی می دانیم پر از انواع میوه ها و سرشار از نیكوترین آواها كه هر خانۀ بهشتی شاخه ای از آن درخت را سایبان خود ساخته كه در آن تمامی میوه ها ی بهشتی قرار دارد و هر چه خورَد كم نمی شود (كم شدن از ویژگی های عالم جسم و دنیا است و در ملكوت آسمان زوال و نیستی راه ندارد ).

براستی جای تأمل است و بسی لازم به تفكر است كه آئینی كه بر اساس كشف و شهود و گفت و شنود با حقیقت الحقایق آغاز كار خود داشته و به معراج قاب قوسین او ادنی آیین خود آراسته و دارای كتاب است . كتابی كه پر از رمز و راز است (ذكر) ،آیینی كه پیغمبرش وحی «لیلة القدر» را نیكو خوانده است و آیۀ ولایت را خوش سروده است ،دیانتی كه دنیا را مزرعه آخرت دانسته است و درخت طوبی را به مؤمنان خود در گلستان آخرت هدیه نموده است ،چه چیز مدّ نظر داشته كه این چنین نمادی (درخت طوبیٰ) به مردمان وعده داده است .

آیا جز این است كه درخت شاخسارهای متعدد و متكثر را از یك تنه واحد بیرون می دهد و آب از ریشۀ وحدت می جوید كه شما مؤمنان و مسلمانان با سلیقه های مختلف سرود وحدت بسرایید و با یكدیگر خوش بسازید و از زندان تاریخ به در آیید و عصر حاضر را عصر پیغمبر بدانید و از نفاق و تفرقه سخت بپرهیزید ،ایران و ایرانی را ،سلمان پارسی را از نزدیك ترین یاران رسول خدا بخوانید شاخه های طوبی هر یك سلمان و اباذرند ،عمار یاسر و مالك اشترند كه تا از ریشۀ محمدی معنی می یابند امكان بروز و نشو و نما و عرض اندام را داشته و نزد پروردگارشان روزی می یابند. ای خواننده اگر نماد وحدتت را شناختی و از درخت وحدت شاخه های سلائق رویانیدی گوارایت باد .

پس آنگاه نیكو بنگر و از طوبای بهشتی به قدر همّتت گلی بچین و معرفتی گزین و به عنوان زكات از علمی كه می یابی و یا صفایی كه بدست می آوری عهد كن ،عهدی از دل كه طوبای بهشت وحدت را به دوزخ تفرقه نیالایی و چشمه سار زلال معرفت را به گل و لای جهل آلوده نسازی .

بارالها مددی كن كه جان مسافر ما كه اكنون به دیار غربت درآمده و به تنگنای جسم گرفتار آمده است پَر و بال اشتیاق به فراخنای ملكوت آسمان گشاید و خاطر محزون را با كلمات قرآن منصور (مسرور) نماید.

چه نیك می دانیم كه روح یا جان ،جوهری است كه از جنس مَلك است كه پارسیان فرشته گویند و عرب مَلك كه یك امر غیبی از طلیعۀ غیب تابیده شده است بر این افق .

كه آن طلیعه ،جان است و این افق ،تن نه آنكه غیب چیزی باشد و روح و جان در آن استقرار یافته وطن گزیده باشند ،بلكه هر دو یكی است غیب همان جان است ،و جاودان است .همانكه این طلیعه تابیده شد نیاز به آشیانه ای دریافت شد ،تا چندی در این آشیانه بماند و با بكار گیری آداب سفر (دستورات دینی) [دستورات سلوك] برگردد كامروا به وطنش.

بار الها عنایت نموده از مكاشفات (مشاهدات) محمدی درس گیریم ،از اذكار قرآنی ات مدد جوییم ،از مكتب عرفانی ات نیرو پذیریم و از معراج محمدیت به بلندای كمال انسانی بالا رفته ،میوه پر ثمر ولایت را در جان خود نقش كنیم ،باشد كه به طوبای بهشت وحدتت از تفرقه بگریزیم . آمین یا رب العالمین.

مسعود رضا مدرسی چهاردهی


---------------------------------------------------------------------

1 . جلوت = آشكار