English French German Italian Portuguese Russian Spanish
فريده گركيه
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : کتاب میوه زندگانی اثر عباس کیوان قزوینی با مقابله و تصحیح مسعود رضا مدرسی چهاردهی   
سه شنبه ، 28 مرداد 1393 ، 02:16

شماره مقاله 595

فريده گركيه 24

در گرك لفظى تركى كه در چند مورد به كار مى‏ رود

گرك بر وزن فلك به گافِ فارسىِ مفتوح و راءِ مفتوح و كاف تازى ساكن ،لفظى است كه تركان در چند مَوردِ مختلف استعمال مى ‏كنند به جاىِ  فعل امر و صفت و گاهى با موصوفش مركّب نموده به  جاىِ یك لفظ استعمال مى ‏كنند مانندِ (گرك یراق) یعنى زینتِ لازم ،یراق به تُركى به معنى زینت است و تركان صفت را بر موصوف مقدّم مى ‏دارند و تلفّظ چنانكه فُرسِ قدیم  مضاف ‏الیه را نیز بر مضاف مقدّم مى ‏دارند ؛ مثلاً آخوندِ  خَر در مازندران مى‏ گویند و مرادشان  خَرِ آخوند است  به  اضافه.

و از تتبّعِ  مواردِ  استعمالِ گرك دانسته مى‏ شود كه به معنىِ بایدِ فارسى و لازمِ تازى است و در تازى لام امر غائب  به  معناىِ  گرك است ،مثلاً تازى گوید : لِیفعَلْ و ترك گوید : گرك  اِیلَه  سِن  یعنى باید بكند و تركان در امر حاضر و امر متكلّم نیز گرك را استعمال كنند چون گرك ایلِین و گرك گِدَم و گَرَكْ  گِداخ  یعنى باید بكنى و باید بروم و باید برویم و لفظ (گَرَكْ یراق) را خوانینِ تُرك گاهى لقب  مى ‏دادند  به نوكرِ كافى  كه وجودش در همه كارهاىِ متنوَّعَه لازم و ضرور باشد و بى ‏وجودِ  او كارها انجام  نیابد یا نوكرى كه همراهِ آقا بودنش در همه جا لازم  باشد هم براىِ جلالِ آقا و هم  براى اظهارِ بعضى  مقاصد كه خودِ آقا  شرم  از اظهار دارد ،پس آن  نوكر زینتِ لازمه آقا است كه اگر همراهِ  آقا  نباشد  آقا زِشت و كوچك خواهد شد و به تازى این گونه  نوكر را (جُزءِ لاینفَكّ)  گویند و یكى از كارهاىِ این نوكر آن است كه در راه به اشاره مردم را  به تعظیم و بوسیدنِ دستِ آقا وادارد و صاحبِ منزل را به استقبال و بدرقه و بوسیدن پا و زود آوردن و خوب آوردنِ خوراكى و طول دادنِ مهمانى و دعوت دوباره وادارد .

و ترك در مقامِ اظهارِ حاجت گوید (بیر زاد منه گرك اُلوُبْ) و (بو اُوزدمَه گركدوُر) یعنى یك چیزى براى من لازم شده (و آن چیز به خودم لازم است) و نیز ترك گوید : «گرك اُولان زات» یعنى چیزى كه هماره لازم مى‏ شود و شاید  گَرَكان  كه  نام  بلوكِ  همسایه آشتیان و تفریش است  و در جنوب غربىِ تهران واقع است مشتقّ از همین گَرَك باشد كه لوازمِ زندگىِ خوانینِ چنگیزیه  در وقتِ اقامتِ رَىْ  از آنجا مى ‏آمده  یا آنكه اهلِ  آنجا  در مقام  نوكرى ،علم و آدابِ گرك یراقى را خوب مى ‏دانند چنانكه  مى ‏بینیم اهل گركان را كه در تهران نویسنده و مُستَخدَمَند براىِ گرك یراقى خوبند و آقایانِ جاه ‏طلب آنها را لازم دارند و مخصوصاً براىِ همین كار استخدام مى ‏نمایند.

پس دانسته شد از این استعمالات كه گرك ،تركى است و اگر در فارسى آید به عاریت آمده و جمع و مشتقّات ندارد و تصرّفاتِ متنوّعه كه وزنِ آن را تغییر دهد تركان نكرده ‏اند  و فارسیان هم حق ندارند زیرا لغتِ خودشان نیست و الفاظِ هر لغت براىِ اهلِ آن لغت به منزله ملكِ متصرّفى  است  و براىِ دیگران  به منزله عاریت یا  غصبى  است .

اگر اهلِ خودِ آن لغت به زور به دهانِ دیگران انداخته باشند عاریت است و اگر دیگران خود از آنها ربوده باشند غصبى است .

اوّل مانندِ الفاظِ  یونان و عرب كه  به زورِ علم  یا سلطنت مجبور شدند فارسیان به تعلّم آنها و قلباً مایل نبودند مگر در اواخر پس از استقرارِ سلطنتِ آنها در فارس و جریانِ عادت و رسومِ كمالاتِ اَدَبىِ یونانى  یا عربى در دفاتر و فرامینِ دولتى و انشاء و مراسله  و مكالمه  تا آنكه شعراءِ فارسى افتخاراً یا تبرّكاً شعر عربى سرودند و قریحه ذاتىِ خود را  فاسد  نمودند و موردِ استهزاء و تشنیعِ عرب هم  شدند.

و دوم مانند زبان فرانسه و انگلیس كه فضلاءِ ایران  حالا  به اختیار یاد  مى ‏گیرند و بدان مى ‏نازند و وسیله اِرتِزاق هم  مى ‏سازند و گویا بیاید روزى كه زبان انگلیسى اجبارى گردد و كمالاتِ ادبىِ فارسى و عربى و دفاترِ دولتى نیز مبدّل  به انگلیسى گردد و مدّت ‏ها  بدین حال بپاید و نامِ بزرگِ ایران كه اكنون پست شده در آن مدّت یكسَرَه مَحو و مَنسِىّ گردد .

و خاكِ ایران بر سرِ ایرانى و بر چشمِ ایرانى ریزد و پاشد و پس از یك قرن ، نژادِ ایرانى نیز گُم شود ، چنانكه خودِ ایرانى نیز نداند و نامِ نیاكان را نَبَرد و خود را اسیرِ مَورُوثى  بیند و مملوك داند و پس از دو قرنِ دیگر شاید  یك  نهضتِ ساده نیرومندى از ایرانى رو دهد  كه ایران را آبرو دهد و در آن وقت شاید زبان و دینِ قدیمِ ایران نیز طلوع كند و عالم ‏گیر گردد و گمشده هزار ساله به دستِ صاحبش آید و گردِشِ كُرات بر یك محورِ دیگر و در یك مدارِ دیگرى جز محور و مدارِ  كنونى  باشد .

و به قولِ عرفاء تجلّى یك اسم اعظمِ دیگرى از اسماءِ مُستأثَرَه لِلّه از غیبِ عالمِ اعیانِ ثابته كه خزینه عالَمِ شهود است بشود غیر اسم اعظمى كه حالا مُدیرِ دوائر و كرات و معین كننده محورها و مدارات است . و قوانینِ اساسیه كُلّیه مُبدَّل شود .و یكى از عقولِ طولیه كلیه روىِ كار آید غیرِ این عقلِ فعّال كه اكنون مقنّنِ بزرگِ و حافظِ  قوانینِ جزئیه دنیا است و به قولِ صائبین یك ستاره دیگرى شاه شود و اِدارَه نماید همه ستاره‏ها را .

میوه زندگانی

عباس کیوان قزوینی