English French German Italian Portuguese Russian Spanish
فصل من شرح الحكيم عمر ابن الخيّام فى تفسير سبحان الملك القهّار
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل ا ز: کتاب شرح رباعیات خیام «از روی نسخه خطی شارح » اثر کیوان قزوینی با تفریظ استاد اقبال آشتیانی با مقدمه و حواشی نورالدین چهاردهی – انتشارات فتحی (نشر آفرینش) تهران   
چهارشنبه ، 5 شهریور 1393 ، 22:46

شماره مقاله 495

اينك با رجاء واثق به عفو دانشمندان نقل عبارت آن دو رساله را مى ‏نمايد بعينهما .

پاك پادشاهِ دادارِ ايزدِ كاميابِ خود هست كه آغاز چيزها از او است و انجام و بازگشتِ همه چيزها بِدوست .جوهر[1] نيست كه به پذيرفتن انهدا و متغيّر گردد .و عَرَض نيست كه وجودِ جوهر پيش از وجودِ وى بود به كمّيتش وصف نكنند تا تقدير پذيرد و اجزائش باشد و نه به كيفيّت تا مانندش بود .

و نه به مضاف تا چيزى در وجود با او برابر تواند بودن .و به كجايش وصف نكنند تا مُحاط باشد ،و كِى‏اش باز نبينند تا از حدّى به مدّتى انتقال كند ،و نه بنهاد وضع تا هيأت مختلفه بر وى در آمدند و حدودش بود .

و نه بجده تا چيزى بر وى شامل گردد ،و نه به انفعالش وصف كنند تا فاعل او را متغيّر كند و به فعلش وصف نكنند الّا ابداع كردن .

و يكى است از آن روى كه ضدّ و نظير ندارد .

و يكى است به ذات و به صفت و به كلمه .

كامكار است كه عدم را به وجود قهر كند .

دادارى است كه قوّه به فعل آورد ،و ممكن را واجب گرداند قوّه‏اش نامتناهى است از روىِ احكام و اتقان .

پاكا خدايا همچنان كه قوّتت نامتناهى است وجودت در دادن وجود هيچ باقى نگذارد .

هيولايى را ابداع كردى كه او را قوّه پذيرفتنِ نامتناهى همچو قوّه تو در دادن وجود هيچ باقى نگذارد ،و دانستى كه كَوْن و فساد نشود مگر به گرد آرنده و پراكنده و به چيزى كه جسم بدان منقاد شود فاعل كَونْ را ،و به چيزى كه بدان عاصى شود فاعل فساد را .پس گرمى را پراكنده آفريدى و سردى را گرد آورنده و رطوبت را انقياد را ،و يبوست را و عصيان را .

و از اين چهار ركن اركان عناصر نخستين بيافريدى چون آتش و هوا و آب و زمين و گرم‏ترى را در جاى برترين نهادى از بهر آنكه اگر سردترين آنجا بودى گرم گشتى به حركت فلك و هيچ كائن[2] نماندى كه تباه شدى از غلبه گرمى بر ديگر عناصر هم‏ به قوّه و هم به جايگاه و آن سه عنصر بالايين بى‏رنگ آفريدى وگرنه شعاع را راه ندادندى تا در ايشان بگذشتى و زمين را رنگى دادى ميان سياهى و سفيدى تا روشن (روشنى)پذير باشد ،پس از اين عناصر مركّباتِ بسيار بيافريدى و هر يكى را در شرف و خسّت مرتبه‏اى دادى محدود تا هيچ چيز از هيچ قابلِ پذيره آن چيز فائت[3] نشود ،و همه موجودات به حق خويش رسند ،و مردم را روانِ گويا دادى ، كه اگر آن را پاكيزه كند به علم مانند ملائكه شود ،خداوندا آفريدگارا ما تو را خوانيم و تو را پرستيم و پرورى از تو خواهيم و توكّل بر تو كنيم كه آغاز چيزها از تو است و بازگشت همه چيزها به تو است .و الحمدللّه الواهب العقل .

---------------------------------------------------------------

.[1] اعراض متضاده حالّه‏اى بر يك جوهر يا صور نوعيه متعاقبه بر يك مادّه .(عباس)

[2] . كائن = كاين = باشنده ،موجود ،حادث .

. [3]فائت = فايت = فوت شده ،از ميان رفته .

نویسنده: عباس كيوان قزويني

حکمت خیام