English French German Italian Portuguese Russian Spanish
تولد انواع تازه از وجود انسان کامل
نوشته شده توسط مسعود رضا مدرسی چهاردهی   
يكشنبه ، 28 آذر 1395 ، 18:56

 

شماره مقاله 790

تولد انواع تازه از وجود انسان کامل

پرسش طالب راه حق و حقیقت

با سلام می خواستم بدانم بجز ذکر روایتی از علی (ع) و اشعاری منسوب به ابن سینا در ارتباط با موجودیت دور و کور( که می توان آن را به گونه ای تناسخ صعودی احتساب نمود) که در کتاب گلبانگ مغز از فراسوی قانون جاذبه پدر عالیقدر جنابعالی آورده شده است ، آیا از طریق سلوک فکری و روحی می توان به قطعیت این موضوع دست یافت یا اینکه باید به روایات بزرگان بسنده کرد؟

ضمنا پس از دور و کورهای بسیار پس از تبدیل از جماد به نبات و سپس حیوان و سپس انسان و آنگاه نهایت کمال انسان ، آیا مجدداً انسان از کثرت به وحدت می رسد  و با مقام حق یکی می شود و مسئله وحدت وجود صحت دارد؟

واقعا هدف از خلقت انسان و طی این مراحل چیست؟

افشین

 

پاسخ : با درود به فرزانه گرامی ، دور و کور با تناسخ متفاوت است برخی دور و کور ( دور و کور یک دوره خلقت «آفرینش » از آغاز تا انجام است.) را  سیصد و شصت هزار سال انگاشته اند و بعضی ارقام دیگر پنداشته اند در پایان دور و کور نفخۀ صور دمیده می شود و کثرات امکانی به قیام رحمانی می ایستند (بساط خلقت برچیده می شود).

تناسخ عود و بازگشت ارواح است پس از آنکه دورۀ زندگی آدمی به پایان می رسد جسم را به طبیعت تحویل داده تا به مادة المواد مبدّل گردد و اگر روح علاقه ای به افراد یا مکانها یا ...در ضمیرش نهفته باشد تا زمانی که تغییر همه جانبه صورت نپذیرد او با این علایق همراه است فی‌المثل اگر به خانه ای علاقمند باشد به دلایل متعدد تا زمانی که جغرافیای منطقه ای آن خانه تغییر نکند مانند آنکه طرحی اجرا شود و خانه تخریب و به پارک مبدل گردد و عزیزان فرد رخت سفر بربندند و از دار فنا به سرای بقا روند، آنگاه اگر لطایف و جواهری در عالم جسم (دنیا) باقی است که فقط با بازگشت به دنیا برای روح فراهم می آید پس آنگاه متوسّل به ارواح عالیه گشته تا کدبانوی طبیعت جایی مناسب و مواد بدنی متناسب با روح فرد مورد نظر تعبیه نمایند.

تناسخ نزولی مردود است چرا که در نظام آفرینش سیر به قهقرا وجود ندارد و خلقت ٰ آن به  ٰ آن رو به تکامل می رود . اما آنان که به تناسخ صعودی باور دارند تعداد دفعات بازگشت انسان برای بی‌نیاز شدن از عالم اجسام را تا هزار و یک مرتبه گفته اند . در میان مذاهب هندو  بسیاری از نحله ها معتقدند که انسان سه روز پس از مرگ در کالبد دیگری با نام و زندگی جدیدی به دنیا می آید و اینکه در هنگام سوزاندن جسد روغنی بر چهرۀ او می زنند از این روست تا تشکّل قیافه او از هم بپاشد تا حتی قیافه ای از وی در اینجا باقی نماند تا راحت تر بازگردد.

علمای مکتب روحی معتقدند که دو تا پنج هزار سال فاصله میان زندگی کنونی و عود بعدی نیاز است و به ندرت اتفاق می افتد که روحی ممتاز برای مقاصدی خاص پس از چهار صد یا پانصد سال بازگردد. و از هم پاشیدن چهره نمی تواند او را پس از سه روز بازگرداند . حقیر برخی از آن دلایل را در سطور بالا ذکر نموده ام .

بعضی از بزرگان اساتید مکتب روحی می گویند تناسخ مردود است و هر روح یکبار مواد بدنی (جسم) در این سرای زمینی در اختیار او قرار می گیرد و امتیاز روحی ربطی به طبقۀ اجتماعی ندارد آنچنان که هندوان معتقدند روح فرد در سیر تکامل در عود بعدی در طبقه ای عالی تر از اجتماع قرار می گیرد  نقض این مطلب  با وجود انسان کامل حضرت کبیر که از پایین ترین طبقات هند بود به اثبات رسیده است.

اساتید بزرگ مکتب  روحی  گویند بازگشت روح به نحوۀ رجعت برای کاملان امکان پذیر است ، آنان که بنابه مأموریتی ، برای هدایت بشر باز می گردند.

امامیه معتقد است که حسین بن علی (ع) از آن روی سید الشهدا است که در آخر زمان رجعت نموده و دگر باره شهید می شود. والا در اسلام سید الشهدا لقب حمزه عموی پیامبر اکرم است.

پس از آنکه ادوار جماد ، نبات ، حیوان را طی کردیم و به دهکدۀ بشریت پا نهادیم همچنان حیوان هستیم اما حیوان ناطق ، نطق در انسان فکر اوست و الا موجودات دیگر مانند پرندگان چون بلبل چهچهه می زنند و برای همنوعان خود و چه بسا موجودات دیگر مفهوم است و دارای معنی است . انسان میوه درخت طبیعت است و میوه و نتیجۀ انسان فکر مغز سر او است.

اگر بخواهیم از گردش چرخ حیات رهایی یافته و دچار مواد بدنی نشویم باید به درگاه خدا بپناهیم و از کاملان - انبیاء و اولیاء و حکیمان الهی مدد جوئیم که به سلوک روحی روی آریم و راهنمای روحی ما را تعلیمات روحی دهد تا در همین دوره زندگانی چیزی از لطایف و جواهر هستی در عالم مواد جسمانی نماند که جذب جانمان نگشته باشد ، آنگاه بازگردیم به ملکوت اعلیٰ وطن اصلیمان ، خانه حقیقی مان  و زیست کنیم جاودان .

انسان کامل در نهایت کمال می تواند نوع جدیدی بیافریند که قبل از وجود کاملش آن نوع موجودیت نیافته باشد . انواع تولد و مرگ دارند (بخوانید تولد و مرگ انواع را در کتاب گلبانگ مغز از فراسوی قانون جاذبه اثر شادروان نورالدین چهاردهی) .

آنچه مورد نظر این ناچیز است ایجاد نوعی تازه در آفرینش اعم از انواعی که کالبد جسمانی بر می‌گیرند و در سیر هستی استمرار می یابند و نیز ایجاد انواعی در مجردات الاهیه و انوار و حقایق  رحیمیه است.

مرقوم فرموده اید که وحدت وجود صحت دارد یا خیر ؟

معنای وحدت وجود و شرح آن درکتاب گلبانگ مغز از فراسوی قانون جاذبۀ شادروان نورالدین چهاردهی و کتاب عرفان نامه حکیم عباس کیوان قزوینی و دیگر نوشته های این دو بزرگمرد روحی بیان گشته است.

باری برادر جان اینکه وحدت وجود صحت دارد و دارای حقیقت است یا نه باید در سلوک روحی با تمام وجود دریافت نمود . اگر بگویم وحدت وجود حق است آیا می خواهید بدون تعمق و تفکر بپذیرید ؟

حکیم عباس کیوان قزوینی می فرماید : اگر مطالب مرا بدون نقد و بررسی ، تفکر وتعمق پذیرا شوید ، توهین به من نموده اید.

از خداوند مهربان می خواهم که وجود پاکت توفیق سلوکِ الی الله بیابد و پس این پردۀ تاریک (زمین) آنگاه که روح کاملت (پس از سلوک روحی ) در پهنۀ آسمان فرا می رود کالبد ستاره ای بر گیرد و خورشیدی شوی و بتابی تا ابد.

فقیر

مسعود رضا مدرسی چهاردهی