English French German Italian Portuguese Russian Spanish
آذركيوان و معراج روحى و معرفى نسخه خطى مكاشفات وى
نوشته شده توسط مسعود رضا مدرسی چهاردهی   
پنجشنبه ، 30 مرداد 1393 ، 21:56

مقاله شماره 185

- نگاهى به معراج روحى در اديان و مكاتب روحى

- شرح حال آذركيوان

- كلمات آذركيوان

- اعطاى لقب كيوان از جانب آذركيوان به فقيه اماميه عباس كيوان قزوينى

- دعوت اكبرشاه از آذركيوان

- نگارش كتاب شگفت آذركيوان در يك مفهوم به چهار زبان و ارسال آن به هند

- ستايش شبلى نعمانى از آذركيوان

- كرامات آذركيوان

- شاگردان آذركيوان

- ميرابوالقاسم فندرسكى و شیخ بهائی از شاگردان آذركيوانيان

- كتابهاى آذركيوان

- مزار و تاريخ وفات آذركيوان

- آذركيوان از سرزمين ناپيداى ناديدنى

- كُلنى‌هاى روحى

- شرح حال مؤبد خداجوى بن نامدار شارح مكاشفات آذركيوان

- درباره كتاب مكاشفات آذركيوان و معرفى نسخه خطى آن


هوالعشق

سخن از معراج روحى و انسلاخ و خلع بدن است. از هزار سالكِ راه حق و حقيقت يك تن به كمال انسانى نائل مى‌گردد و از هزار كمال يافته يك تن توفيق انسلاخ روحى (معراج) و نيز خلع بدن مى‌يابد.

تن تن زنيد ياران از تن تنى جدا شد         كز صد هزار تن ها يك تن تن خدا شد

امروزه بيان و تعريف شفاف و دقيقى از معراج و انسلاخ روحى كمتر مى‌توان يافت و برخى انسلاخ روحى را با طى الارض يكى انگاشته، حال آنكه بين اين دو تفاوت بسيار است و هر يك معنايى جداگانه دارد.

آن هنگام كه روح لفافى از نور پيرامون خود پديد آورَد و در مكان ديگرى از نقاط زمين حاضر شود طى الارض است و يا آنكه جسد را تبديل به موج نموده و در نقطه‌اى ديگر از نقاط كره زمين به آن امواج تجسد بخشد طى السماء است هر دو مورد تعريفى است از طى‌الارض و طى السماء كه براى هدايت رهروى از رهروان راه حق و حقيقت و يا به منظور هدايت ابناء بشر و نيز به قصدى ديگر استاد روحى طى‌الارض نموده و در اندك زمانى در نقطه‌اى ديگر حاضر مى‌شود.

پس طى مسافت در زمين به طريق روحى در مقوله طى الارض قابل بحث و نظر است.

اما آنكه  جسد مادى را همچون پيراهنى از جان خود درآورده طيران به عالم بالا نموده آن دريا دل صاحبدلى است كه در انجمن قدسيان، مجمع جبروتيان حاضر مى‌شود.

در بررسى اديان و مكاتب روحى مى‌بايست اول بدانيم كه هر آئين چه تحفه‌اى براى رهرو آئين خود به ارمغان مى‌آورد كمال در نزد ايشان به چه معناست.

آنگاه مى‌بايست نظر انداخت كه آيا سخن از معراج روحى در آن آئين و مكتب مى‌توان يافت يا نه. و اگر چنين است معراج روحى در نزد ايشان چگونه وقوع يافته .

آنچنان كه انسان ميوه درخت طبيعت است نتيجه و ميوه انسان سلوك‌روحى و نتيجه سلوك‌روحى تكامل انسانى و ميوه تكامل معراج روح و انسلاخ روحى است.

پس معراج روحى و انسلاخ مخصوص اخصّ خواص  مى‌باشد. در بررسى اجمالى مى‌توان دريافت كه گاه براى برون رفت از بحرانهاى درونى، آئين‌ها تصويرى از عروج روحى ارائه مى‌دهند همچون ارداويراف نامه كه شرح عروج روحانى يكى از مؤبدان است كه  دو ايراد بر آن وارد است :

يك آنكه ارداويراف  توسط نوشيدنى قدسى (بنگ گشتاسبى) عروج نموده اگر بتوان آن را عروج‌روح دانست .

دوم آنكه تصويرى كه از عالم بالا (بهشت و دوزخ) ارائه مى‌دهد بسيار قشرى و نيازمند تأويلات بسيار است.

عيسى مسيح كه البته از پيامبران روحانى و از كمال يافتگان انسانى است اگر معراجش را آن هنگام بدانيم كه به بلنداى صليب رفته آنچنان نتيجه‌اى براى بشريت و يا سالكان راه حقيقت و حتى پيروان آئين مسيحيت نمى‌تواند داشته باشد چون شرحى از كيفيّت عروج روحانى وى و مشاهداتش از ملكوت آسمان پس از به صليب كشيده شدن توسط مسيح ارائه نشده است .

موسى كليم الله به كوه طور (ميعادگاه) مى‌رود كه عرفا مقام دل جايگاه قلب و نيز صورت فكريه از آن تعبير مى‌كنند هر چند آنجا كه موسى (ع) رو به خدا مى‌گويد مى‌خواهم ترا ببينم و جواب مى‌شنود  :

لن ترانى (هرگز نخواهى ديد)، بيانگر اين معناست كه در قشر بشريت و در حوزه جسمانيّت، تاب و توان ديدار حقيقتِ مجردِ از ماده ميسر نيست.

گر چه آيه شريفه فاخلع نعليك انك بالواد المقدس الطوى روشنگر آنست كه گام در جهان روحانيت و مجرّد از ماده و منزّه از آلايش جسمانى نهاده است. اما شرح واقعه نياز است، كيفيت معراج، مشاهداتى كه در معراج روحى صورت پذيرفته است.

امروزه حتى ميان عرفانهاى سرخ پوستى نِحله هايى مى‌توان يافت كه مدعى معراجند و حتى معراج جسمانى را براى بزرگان خود قائلند بدين نحوه كه چند تن از كاملان آن آئين بر بلنداى كوهى گرد آمده نيايش نموده سپس با جسم عالَمِ خاكى را وداع مى‌نمايند و ديگر باز نمى‌گردند و هيچ نشانى از ايشان و جسم ايشان نمى‌توان يافت.

و اين شبيه به حكايت ققنوس است كه زمان مرگ به گوشه‌اى تنها هيزم گرد آورده بال گشوده و با حركت پر و بال خويش آتش ايجاد كرده به ميانه آتش نشسته مى‌سوزد و خاكستر مى‌شود.

اينكه عده‌اى بر فراز كوهى گرد آيند و بال و پر هستى گشايند تا سفير اجل را در آغوش كِشند و جسم را كه مَركب روح بوده به طبيعت باز پس ندهند و با خود به همراه برند و آنكه زمان مرگِ همگىِ ايشان در يك  آن صورت پذيرد، هر چند جاى بحث و اشكال است اما بناى ما بر آن نيست كه بر آن اشكال گيريم.

 

سخن اينجاست كه ره آورد معراج كاملان براى رهروان حقيقت چيست ؟

گشودن درهاى دانش و حل معضلات علوم را مى‌بايست اميد داشت چه هيچگونه حجاب و مانعى وجود ندارد حقيقت آشكارا عيان است و آنچه صلاح نوع بشر است مى‌بايد توسط معراج كنندگان روشن شود. گشودن دانش‌هاى نوين به روى بشريت و زدودن جهل و تاريكى از سوى جهان نور و دانش به نوع بشر و ارائه كوتاه‌ترين راه بدون واسطه براى تكامل انسان توقعى است كه از معراج روحى و معراج كنندگان مى‌بايست داشت.

امروزه بيش از هر زمان ديگر نيازمند گزارش مستندى از اين واقعه عظيم هستيم كه توسط انسان كاملى كه تجربه نموده تقرير شده باشد آنگاه در معرض فكر و سنجش قرار گيرد.

از ديگر سو تعريف دقيق از معناى معراج روحى (انسلاخ و خلع بدن) نياز است .

نقل است كه سلمان فارسى بيان داشته كه پيامبران پارس هم معراجها داشته‌اند اما معراج محمد(ص) روشن‌تر و به دل نزديكتر است.

استاد گرانقدرم نورالدين چهاردهى چنين مى‌نويسد[1]  :

«علماى بزرگ آئين هوشنگ كه در سلوك روحى گام برداشته بودند همه ساله در يكى از روزهاى فروردين مابين ساعت ده و نيم صبح تا يازده و نيم كه به زعم اين بى مقدار بر پوست دباغى شده گوزن كه با خود به يكى از بزرگترين آتشكده‌ها كه از ذكر نامش خوددارى مى‌نمايد برده و پس از مناجات به ساحت بارى و اشتغال به ذكر خفى انسلاخ يافته و هر انسلاخى مدت آن كمتر از يك ساعت به طول مى‌انجاميد و پس از افاقه حال كه هنوز شعور مادى رخ نداده مانند كسى كه در خواب مانيه تيزمىِ قوى قرار گرفته باشد، يك خانه از طلسم سداندر سد را يك تن از مغان كه از جنبه علمى و عملى بر ديگران ارجحيت داشت ترسيم مى‌نمود و با تشريفات خاص به خزانه اصلى كه محل نگهدارى اشياء گرانبها بود حمل كرده و تحت نظر رهبر كشور و بزرگترين دانشمند روحى عصر در خزانه خاص نگهدارى مى‌شد. در حمله بيوراسپ كه ضحاك نامند اين طلسم كه طى هزار سال ترسيم گرديده بود مفقود الاثر گرديد».

گفتنى است كه پير فرزانه‌ام در كتاب گلبانگ مغز از انسلاخ روحى خود ياد مى‌كند حتى كيفيات روحى و جسمانى كه بر شخص منسلخ طارى مى‌شود بيان داشته و نيز در كتاب اسرار پنهانى مكتب يوگ[2] عكسى از ايشان منتشر شده كه توسط شخصى در جمعى كه در محضرشان بودند و متوجه كنده شدن ايشان از عوالم مادى گشته، گرفته شده است .

حضرت ايشان درباره ميرداماد مى‌نويسد :

ميرداماد مى‌گويد در حرم حضرت معصومه انسلاخ دست داد و قرب يك ساعت به طول انجاميد.

بر سر سخن باز آئيم.

رساله معراجيه[3]  كه در شرح معراج حضرت محمد (ص) منسوب به بوعلى سيناست شرح جذابى است كه با تمام نقاط قوّتى كه دارد آخرالامر معراج نبى را روحانى و توسط فكر مى‌داند.

سخن اينجاست كه از ويژگيهاى خاتميت معراج جسمانى است كه حداقل يك بار از مجموع معراجهاى محمدى صورت پذيرفته كه جسم خاتم حكم روح يافته و قوت عروج پيدا نموده است.

قرآن كريم بر زمين نازل نگشته بلكه بر مقام ليلة القدر كه اول عوالم عاليه غيبيه است نازل گشته (اناانزلناه فى اليلة القدر) و محمد مصطفى (ص) هر بار منسلخ گشته به مقام ليلة القدر عروج نموده و آيات قرآنى بر حس مشترك حضرت وارد گشته و بر زبان مباركش جارى شده است.

و بسيار دفعات بعد از افاقه حال از كاتبين وحى مى‌پرسيدند كه چه گفتم و كاتبين بيان مى‌داشتند و اين نشان از آن دارد كه شعور مادى بر اين امر حاكم نبوده و حضرت از عالم مادى منسلخ مى‌گشتند پس عروج محمدى به دفعات بسيار است اما معراج جسمانى حداقل يك بار يقينآ واقع گشته و جاى شبهه‌اى ندارد.

دلايل آن را در رساله معراجيه اثر حكيم عباس كيوان قزوينى مى‌توان  خواند.

عالم حقيقت، جهان روح كه منزه از شائبه مادى است به اقيانوسى شبيه است كه جويها، رودها و درياها به آن وارد گشته و يكى مى‌شوند.

در عالم ملكوت ( ملكوت على‌الاطلاق مورد نظر است كه شامل جبروت، لاهوت و هاهوت است ) حقيقت اديان آشكارا عيان است و در جهان مادى (دنيا) شعبات اديان و مذاهب نمودار است در نزد جان جانان آنكه اوج يافته و به كمال انسانى نائل گشته از هر دين و مذهب و آئين مى‌توان يافت چه دين متاعى است كه در دنيا يافت مى‌شود و در عالم بالا حقيقت دين وجود دارد.

پس معراج روحانى كه از مهمترين اسرار الاهيه است و مخصوص مقربان حضرت دوست مى‌باشد امرى نيست كه با جدايى اديان بتوان از آن معنايى متفاوت يافت بلى مى‌توان در معراجِ هر يك از كاملان، انبياء و اولياء الاهى كيفياتى خاص و ويژگيهائى بديع يافت. آنكه خاك را پشت سر نهاده و به افلاك پريده و در نزد جان جانان باريافته دين و آئينش خداست عاشقان را مذهب و ملت خداست.

از اين رو معراج روحانى آذركيوان بسيار قابل تأمل است هر چند وى پيشواى پارسيان، موبد موبدان دستور آذركيوان است اما در حقيقت راهنماى رهروان حق و حقيقت و مرشد جويندگان معرفت است.

نامش اسفنديار نسبش به آذرساسان مى‌رسد. همو كه معراج نموده و به حقيقت هستى راه يافته و چرخ فلك را به زير آورده مى‌گويد :

بر آوردم ابدام چون جامه‌اى          فرو خوانده شد چرخ چون نامه‌اى

و در فروغ پنجم از گشسب چهارم مى‌گويد :

كشيدم روان از روانان روان          شدم تا سروشان و هوشان روان

خدا بود از من نشانى نبود         مرا هوش و ياد روانى نبود

و در ادامه مى‌گويد :

بدين گيتى اكنون توانا منم          بيارايم و گاه بر هم زنم

تنم بر روان پيرهن بيش نيست         مرا هيچ همراه و هم كيش نيست

يعنى آنكه صفت ايجاد و انعدام دارد. از آن رو كه مكاشفات حضرتش توسط شاگرد كاملش شرح گشته اين حقير به خود اجازه نمى‌دهم كه مبسوطآ در اين وادى سخن گويم.

حكيم عباس كيوان قزوينى درباره وى در كتاب كيوان نامه جلد اول چنين مى‌نگارد :

« و آذركيوان هم كه به نگارنده فخر لقب كيوان بخشيده چنين بيغرض و بيطرف بوده كه هيچكس و هيچ دينى را نمى‌نكوهيده مگر كسى را كه دينى را به رقابت دين خود نكوهش كند كه آن وقت با وى طرف شده حمايت آن دين را مى‌نمود و به دليل عقلى نكوهش او را دفع داده به خود او بر مى‌گردانيد.

پس آذركيوان حامىِ روحِ دين بود و نسبت به صورت بى غرض و بيطرف بوده و همه صورت‌ها را هنگام لزوم حمايت مى‌نمود به احترام روحِدين و اگر همه دانشمندان چنين بودند نزاع نمى‌بود به اين معنى كه نسبت به صورت خاص بى غرض باشند و نسبت به روح و به تمام صور مجتمعآ متعصب و حامى .

نژاد آذركيوان به فريدون و جمشيد مى‌رسد و مادرش شيرين نام دخت همايون به نوشيروان مى‌رسد.

زاد بومش استخر بود كه ربع شمالى چهار قطعه پارس است كه ايران ويژه مى‌ناميدند و از پنج سالگى به خداجويى و رياضت پرداخت و تا 28 سال به رياضت بود و هنگام كمال مرجع همه خداجويان ملل و اقوام عالم گشت و از هر دين به او گرويدند، چنانكه شيخ بهائى با آنكه از مشايخ نوربخشيه بود و ميرابوالقاسم فندرسكى كه در اسپهان تكيه مير بدو منسوب است به وى گرويدند.

و از گبران به تربيت او 12 نفر به كمال انسانى رسيده كامياب شناختِ خود گرديدند و از كليمى و مسيحى و مسلمانِ سنّى نيز بسيار به او گرويدند و هيچ مريدى را برگشتن از دينِ مأنوس ِ خود امر نمى‌نمود مگر اينكه او خود بر مى‌گشت.

در آخر عمرش به هند رفت در بلده پتنه (بر وزن پنبه كه از بلاد صوبه بهار از پركنه بنگاله در كنار رود بزرگ واقع است و اكنون پتنه را عظيم آباد گويند، زيرا پادشاه بنگاله نواده اورنگ زيب كه عظيم الشأن لقب داشت آنجا را آباد و بزرگ نمود و مأمن تجار هندو و مسلمان و نصارى ساخت، كه آزادى در مذهب داشتند) بود تا در سنه 1027 هجرى به 85 سالگى شمسى بدرود جهان نمود و فرزندانش تا كنون در آنجا مى‌باشند.

و بعضى گويند كه كتاب «دبستان المذاهب» كه در فن خودش بهتر و بى غرض‌تر كتابست تصنيف كيخسرو پسر آذركيوانست و خيلى دانشمند بوده و پدر خود را در آن كتاب به نيكوتر بيانى ستوده و 3 دين را در آن كتاب خيلى مفصل بيان كرده كه در هيچ كتابى بدين خوبى نيست .

يكى مذهب قديم ايران كه پيش از زرتشت بوده و زرتشت آن را تغيير داد و افزود و كاست .

و ديگر مذهب هندوان كه چون خود در هند بوده مشروحآ تحقيق نموده و نوشته .

سيم آيين  صوفيه را كه بهتر از خود آنها نوشته كه مسند نشينان تصوف اين زمان از آن كتاب ياد مى‌گيرند و خود را مى‌آرايند، رفتار بدان‌ها كه هيچ ندارند و گفتار هم به خوبى آن كتاب نمى‌توانند بگويند يعنى از نقل به معنى عاجزند مگر آنكه نقل به لفظ نمايند.

و آذركيوان را كتابيست كه بعض كشف و شهود خود را نوشته و (مؤبد خداجو) كه از مريدان كامل شده‌اش بود شرحى بدان كتاب نوشته و نامش را (جام‌كيخسرو) نهاده.

آذركيوان تا در ايران بود غالبآ در شيراز در مدرسه‌ها جلوه‌هاى علمى مى‌نمود و سؤال هر علمى را پاسخى درخور مى‌داد و از اين راه طلاب شيراز وى را ذوالعلوم ناميدند و مى‌فرمود:

كلمات آذركيوان

«چون خدا پژوهان اهل دلند و دل كعبه حقيقى پس بايد آنها خود را هماره مُحرم كعبه حضور دانسته جانور نكشند و گوشت نخورند و جدال با كسى ننمايند نه در امر دنيا نه در امر دين و قسم به خدا نخورند يعنى خدا را وسيله راستگويى خود قرار ندهند و تن به تكذيب مردم دهند و در سايه غير خدا راه نروند و كسى را شكار نكنند يعنى شيادى دنيا و دين نكنند و به كسى هم شكار نشان ندهند و آداب شكار هم به كسى ياد ندهند كه طريقه تصوف باشد زيرا (الدّالّ على الشركفاعله) و همخوابه نفس اماره كه زن صفت است نگردند و ميل هم نكنند كه ميل به جاى عقد كردن زن است و مشرف و ناظر به نفس پرستان هم نباشند كه به جاى گواه شدن و گواهى دادن بر عقد نكاح است و بر مُحرم حرام است .

و زينت به خود نبندند حتى وجود خود و علم و صفات انسانيه را زينت خود نشمارند بلكه افعال و جلواتِ حق تعالى بدانند.

و اين تروك و عدميات را رياضت و طهارت نفس بدانند و بدون اينها رسيدن به مقام دل را اميدوار نباشند و پس از رسيدن به مقام دل نيز هنوز خود را صاحبدل نشمارند مگر بعد از طواف‌هاى هفتگانه كه هر يك از اطوارِ سبعه قلبيه را طى كرده باشند و تا زنده‌اند ترك اين تروك و رياضات را ننمايند و به اطمينان صاحبدل شدن خود هرزه گردى را نام كثرت در وحدت ننهند و استدلال به آيه «من حرّم زينة الله» نكنند.

و با اهل دنيا بقدر ضرورت آميزند و از ظاهرپرستان بكلّى بپرهيزند و در نظم جهان به اين عقيده باشند كه خدا تا كنون آنچه خواسته كرده و سپس نيز آنچه خواهد كند و كس را ياراى دم زدن يا بر هم زدن نبوده و نخواهد بود نه خدا پير و عاجز گردد و نه مردم توانا، عجز ذاتىِ مردم است و قدرت ذاتىِ خدا «والذاتى لايتغير».

و حيات جاودانى را كه همه طالبند حيات نفس ناطقه دانند نه بقاء جسد عنصرى .

و هرگز صورت دينى را ننكوهيده گر چه  بسيار پژوهيده باشد كه مباد آن نكوهش به روح ديانت برسد، مگر كسى كه چنان راسخ در علم حقايق باشد كه به يقين داند كه آن صورت دين بمنزله عضوِ فاسدِ بيجانِ بريدنى است .

و چنين رسوخى براى هر دانشمند دست ندهد و اگر پندارد كه بدين رسوخ رسيده و نيز ببيند بايد اين پندار و ديد خود را چون با خودىِ او همراهست خطا انگارد و ترتيب اثر ننمايد.

و خدمت به بشر را نوعآ بهترين سبب تكميل نفس ناطقه دانند وهيچ خدمتى را كوچك نشمارند كه نكنند اگر چه بر چيدن خاشاك از كوچه‌ها باشد كه بايد برچينند و بگويند كه وجود ما بيش از اين نيارزد و نگويند كه ما انسانيم و عضو رئيس جهانيم. وقت ما پر بهاء است نبايد به كارهاى پست كوچك بگذرانيم. زيرا اين گمان گر چه صحيح است اما از روحِ خودخواهى پيدا مى‌شود نه از روحِ حقيقت بينى بلى نسبت به غير خود اين گمان بجا است.

و بدانند كه درويشى در اين زمان [4] مسلك پر تجمل آبرومند شده نبايد خود را به آن و آن را به خود بست ، كه اظهارِ درويشى در اين زمان خود نوعى از خودستائيست. و سامان درويشى گرد كردن عين دنياداريست از ژند (خرقه) (مرقع) و كلاهِ مخروطى و كجكول) زيرا خدا در قسمتِ ازلى هر آن را كه لايق بهشتِ بيسامانى (كه زندگانىِ ساده بى همه آلايش‌ها باشد) نديد به دروزخِ سامانش درانداخت، چه سامان دنيا از جاه و مال چه سامانِ سالوسى و زهد فروشى يعنى ترك دنيا به ريا و چه سامانِ درويشى از تسبيح هزار دانه و پوست و چشم گرداندن و آه كشيدن و نعره زدن و كلمات مجرّدانه گفتن و خود از مردم نهفتن و پا برهنه رفتن كه قيد و دل بستن به هر يك از اين سه سامان نشانه دورى و رانده شدن از بارگاهِ حقيقت و اطلاقست.

بيسامانى را توان تشبيه نمود به حيوان‌هاى آزاد چرنده و پرنده و درنده كه هماره فربه و فرّه و خرّم و بى دردند و در لذائذِ ساده آزادانه مستغرقند.

و سامان را به همان حيوان‌ها وقتى كه اسير مردم شوند كه خوراك‌هاى با تكلّف و منزل‌هاى تابستانى و زمستانى و زين و برگ و پالان قيمتى، بلكه زنگوله طلا و طوق و قفس طلا دارند، اما دلِ خوش ندارند و بيمار و محتاج به بيطار[5] و بزوره [6] مى‌شوند و اگر رها شوند راه صحرا گيرند و شتابان دوند و هيچ ياد زخارفى كه داشتند ننمايند و به خانه صاحبشان برنگردند مگر كه خيلى كودن باشند مانند گوسفند.

و يقين دان كه مردم نيز پس از مردن لذّت رهايى از سامانِ تن را چشند و هيچ ياد دنيا و زندگى نكنند مگر آنكه به كثرت تعلّقات دنيا كودن شده باشند و هوش فطرى انسانى را باخته باشند و اگر آن هوش بجا باشد اگر كافر و شقى هم باشد پشيمان از مرگ نمى‌شود بلكه پشيمان از كردارهاى ناهنجار زندگانى كه غم اندوز او شده مى‌شوند».

وقتى درويشى با سامان درويشى نزد آذركيوان تشكر مى‌نمود كه بسا بار حراميان راه مرا زدند و خير در اين بود كه از درويشى به مقصود رسيدم. آذركيوان فرمود اندوه مخور كه اكنون تو راهِ مردم را خواهى زد.

كردار آذركيوان نيز همه خردمندانه و هم پندِ خردمندان بود. از جمله دو كار شگفت او را مى‌نويسم براى تذكر حق جويان:

يكى راجع به ديانت كه به هر معبد كه رسيدى از آن نگذشتى بلكه به قدمِ تعظيم درونِ معبد رفتى و چون آنان عبادت كردى بى رياتر و با عقيده‌تر از خودِ آنان زيرا آنان معبود محدودى مى‌پرستيدند با دلى پر از كينه ديگران و او معبود مطلق مى‌پرستيد با دلى پاك پر از مهر همه جهانيان .

و ديگر راجع به معاشرت با مردم كه با هر كه تن به آميزش مى‌داد او را در ديدار نخستين زياده نمى‌نواخت و در ديدار دوم بيش از نخستين نوازش مى‌نمود و در سيم بيشتر از دوم و همچنين كه مهرش با همدمان روز افزون بود بر خلاف جهانيان كه مهر ديدار اول به غلو و افراط است و متدرجآ كم مى‌شود كه در اواخر به كدورت مى‌انجامد[7]

لازم به ذكراست كه حكيم عباس كيوان قزوينى مفسر و مترجم قرآن و مؤلف كتابهايى در حكمت و عرفان و تصوف است. كه از اقطاب صوفيه بوده و دامن رياست فرو چيده و به نگارش و تدريس و وعظ پرداخته است. و از فقهاى اماميه است و از اخبارى و اصولى اجازه اجتهاد دارد، پس از چند سده از وفات آذركيوان از وى لقب كيوان دريافت نمود. رساله معراجيه و مواعظ كه هر دو با چاپ سنگى در هندوستان منتشر گشته بود و حاوى معناى معراج روحى و اثبات معراج جسمانى حضرت خاتم الانبياء محمد مصطفى «ص» مى‌باشد از جهت مربوط بودن موضوع همراه با مكاشفات آذركيوان توسط اين ناچيز تصحيح گشت و در آغاز  2013 ميلادى در دهلى نو منتشر گشت.ايشان مى‌نويسد:

«كيوان لقب نژادى اين ناچيز است نه تخلص شعرى كه شعرش به تخلص نمى‌ارزد زيرا حضرت آذركيوان (مراد باطنى شيخ بهايى) را جد اعلاى خود يافته كه به اين ناچيز لقب كيوان عنايت فرمودند.»

بيانِ حكيم كيوان قزوينى خود بيانگر تصرف و تسلط آذركيوان از جهان روح در جهان خاكى است.

نويسنده دبستان المذاهب چنين مى‌نگارد :

«و نامه‌ها به آذركيوان كه سر كرده يزدانيان و آباديان بود نوشتند و او را به هند طلبيدند. آذركيوان از آمدن عذر خواست و نامه‌اى از تصانيف خود فرستاد، در ستايش واجب الوجود و عقول و نفوس و سماوات و كواكب و عناصر و در نصايح پادشاه مشتمل بر چهارده جزو، هر اول سطر آن پارسى بحت درى بود، و تصحيف آن چون مى‌خواندند عربى مى‌شد چون قلب مى‌كردند تركى بود و چون تصحيف آن مى‌خواندند هندى مى‌گشت».

و نيز رشيد شهمردان در تاريخ فرزانگان زرتشتى در ضمن تعريف كنفرانس مذهبى كه اكبر شاه گورگانى شاهنشاه مغول منعقد ساخت از قول صاحب دبستان حكايت مذكور را نقل نموده است. همچنين نواب صمصام الدوله شاهنواز خان حكايت مذكور را نوشته است.

مولانا شبلى نعمانى علامه و مورخ دانشمند هندى در يكى از مقالات خويش به زبان هندى [8] مى‌گويد :

«اكبر شاه هنگام انعقاد كنفرانس مذهبى، پيشوايان هر گروه و مذهب را از راههاى دور و دراز دعوت نمود، با ايران نيز مكاتبه كرد. آذركيوان پيشواى كل پارسيان ايران در آن زمان از آمدن عذرخواست، اما يك كتاب عجيب و شگفتى از تأليفات خويش به خدمت سلطان فرستاد .

از محاسن اين كتاب آن بود كه فارسى خالص بود با تحريف عربى مى‌شد و چون قلب مى‌كردند تركى مى‌گشت و باز تصحيف آن هندى مى‌شد اگر چه اين صنعتى است ناممكن و من بر صحت اين قول اطمينان ندارم اما در هر حال اين خبر ثبوتى است كه آذركيوان از خويش به هند فرستاده است».

شبلى پس از تعريف مقامات آذركيوان و يازده نفر از شاگردان او مقاله خود را بدين طريق خاتمه مى‌دهد :

«آيا از عدم تعصب مسلمانان ثبوتى بيش از اين لازم است كه بسيارى از دانشمندان و فضلاى اسلام در زمره شاگردان و مريدان آذركيوان داخل گشته و مباهات مى‌كردند و چون آذركيوان موحد و صوفى صافى مشرب و عالى مقام بود مراتب سلوك را نزد او به پايان رساندند. مردم از استماع اين خبر نيز متحير خواهند شد كه دانشمند بزرگى چون شيخ بهاء الدين عاملى از صحبت آذركيوان استفاضه‌ها حاصل نموده است».

صاحب شارستان در تعريف آذركيوان مى‌نويسد  :

«از حضرت ذوالعلوم بسيار ديده شده كه از خانه در بسته كه اندرون بوده بيرون آمده و داخل مى‌شد و به راه دور چون نزديك مى‌رفت و باز مى‌آمد و نوبتى براى امتحان يك ماه در زير آب بود و از شاگردان ايشان نيز اين حالت بسيار ديده شده و اسفار ايشان نيز اكثرآ چنين بوده و اكثر پارسيان به تخصيص والاشكوه آذريان صاحب اين فره‌اند».

به قول صاحب شارستان:

بسيارى از بزرگان پيروان مانى پس از آنكه به فيض ملاقات حضرت آذركيوان نايل گشتند شيفته او  شده و در زمره مريدانش داخل شدند.

و نيز گروه فراوانى از زرتشى ، مسلمان، هندو، كليمى و نصارى از زمره شاگردان و مريدان او و يا خلفايش بودند.

كيخسرو اسفنديار كه پسر جسمانى آذركيوان و راهنماى روحانى پس از وى مى‌باشد در دبستان المذاهب چنين آورده است  :

«موبد خوشى خداوند بزمگاه است و در آن رساله بيان مقامات شاگردان نامدار آذركيوان كرده و شاگردان اكمل او كه دوازده تنند آورده بر اينگونه :

اردشير، خُراد، شيرويه، خردمند، فرهاد، سهراب، آزاده، بيژن، اسفنديار، فرشيد ورد، بهمن، رستم».

مى‌بايست بر اسامى شاگردان وى نام ميرابوالقاسم فندرسكى نويسنده كتاب صناعيه و شارح جوگ بَشست و سراينده قصيده  :

چرخ با اين اختران          نغز و خوش و زيباستى

صورتى در زير دارد          آنچه در بالاستى

كه كمال از مكتب آذركيوان و شاگردان وى يافته است را اضافه نمود.

شيخ بهايى از شاگردان كامل آذركيوان است.

«آذركيوان تأليفات زيادى داشته از آن جمله است: پرتو فرهنگ، مكاشفات آذركيوان، آئينه گيتى نما، تخت طاقديس و آئينه‌ سكندرى»[9] .

مؤلف شارستان بارها از آنها بويژه كتاب اخير نقل قول مى‌نمايد .

اسفنديار آذركيوان در 1027 هجرى قمرى وفات يافت و بدن پاكش در پاتنا قرار گرفت اين حقير چهار سفر به شهر پاتنا در استان بيهار هندوستان رفته و جوياى آثار قلمى وى و شاگردانش و نيز جستجوگر مزار پاكش بودم.

لذا به ضرس قاطع بيان مى‌دارم كه مقبره آذركيوان در عظيم آباد پاتنا محله جيتلى (جكلى) بنكاگهات نزديك مزار حضرت شهاب الدين پير جگجوت كچّى درگاه از مضافات عظيم آباد پتنه واقع است.

رود گانگا از اينجا ربع كيلومتر به سمت شمال است .12 ستون و معمارى خاص مقبره با فضاى فكرى و 12 شاگرد كاملشان  منطبق است. افزون بر آن گزارش تفصيلى نحوه پيدائى مزار ايشان را در يكى از مقالاتم نگاشته‌ام.

نويسنده دبستان المذاهب تاريخ وفات ايشان را 1027 هجرى قمرى پس از 85 سال حيات عنصرى و مدفن ايشان را در شهر پاتنا معرفى نموده و حكيم عباس كيوان قزوينى مى‌نويسد:

در شهر پاتنا عظيم آباد كنار رودخانه بزرگ مزار آذركيوان مى‌باشد[10] .

محل دقيق و تصوير مزار ايشان به پيوست مقاله حاضر تقديم خوانندگان ارجمند مى‌گردد كه توسط حقير به دست آمده است.

كلنى‌هاى روحى

رشيد شهمردان در كتاب تاريخ فرزانگان زرتشتى چنين مى‌نويسد  :

« سرگروه خداشناسان، روشن روانان و اولياى متأخرين و فرزانگان زرتشتى در پايان سده دهم هجرى، حضرت دستور آذركيوان مى‌باشد. مى‌گويند كه از سروشاورزان كوچ نشينهاى دلپتان ناديدنى است كه براى تعليم بشريت قدم از اعتكاف بيرون نهاده است».

بايد دانست كه شهرهايى ناپيدا در جهان موجود است كه كلنى‌هاى روحى ناميده مى‌شود و استاد رشيد شهمردان از آن به لفظ سروشاورزان كوچ نشينهاى دلپتانِ ناديدنى عبارت نموده است .

آنان كه دركلنى‌ها زندگى مى‌كنند قامت‌هاى بلند و اندامى چند برابر اندام بشر معمول دارند. چند هزار سال زيست مى‌كنند كه پس از گذشت يك يا دو سده آنگاه كه جسم پير و فرسوده مى‌شود جسم را تبديل به موج نموده و از لطايف آن امواج، جسمى نو ايجاد مى‌نمايند و جوهركشى از لطايف و جواهر روحىِ جسم نموده جذب جان خويش مى‌سازند. نوع تغذيه ايشان بسيار لطيف است دانش‌هاى آنان والا و بسيار پيشرفته است گاه اتفاق مى‌افتد كه شخصى از سالكان راه حق و حقيقت را بر مى‌گزينند و به ميان خود رهنمونش مى‌سازند اما رسم بر اين است كه اگر كسى توفيق ورود در كلنى يافت ديگر به اجتماع بشرى باز نمى‌گردد مگراستثنائآ و با حكمتى خاص.

سلوكِروحى‌شان بسيار پيشرفته و عالى است آنان اهل دنيا را به محض اراده به آسانى مى‌بينند اما اهلِ جهان نمى‌توانند ايشان را ببينند.

تصرفاتى در امور دنيا و نيز اهل اين جهان دارند كه همه در جهت هدايت و تكامل انسان و جهان است.

هر چند كلنى‌ها روحى هستند اما گفته شده كه اديان هر كدام كلنى خاص خود دارند اين سخن بدان معناست كه در طريقت باطنىِ اهل سلوك آنان كه به دين و مذهب خاصى عاملند كلنى خاصّ آن دين وجود دارد والا كلنى به يك تعبير حكم عالَم حقيقت را دارد كه شعبات دينى در آن مفهومى نمى‌يابند. كلنى‌ها در سراى خاكى (در دنيا) قرار دارند. اهل كلنى‌ها تمامآ سالك و اهل سلوك روحى‌اند. در نقاط مختلف كره زمين كلنى هائى موجود است از آن جمله در سرزمين پاك ايران كه چند كلنى وجود دارد.

گويند آذركيوان از مسئول كلنى درخواست نمود كه براى هدايت و جهشى روحى و ارائه حقايقى، لباس جسمانى زمين پوشيده و به دنيا پا نهد مسئول كلنى به وى خاطرنشان ساخت  كه در آن صورت از قدرت وى در حجاب جسمانى كاسته مى‌شود وى قبول نمود و پا به عالم خاكى نهاد.

برخى از پيروان بهرام شاه شُرُف نيز بر اين قول قائلند و وى را يكى از بزرگان كلنى مذكور مى‌دانند.

اخصّ خواص معتقدند كه كلنى خاصى به نام آذركيوان وجود دارد كه تحت اراده و تصرف باطنى وى مى‌باشد.

غير از كلنى استخر فارس در ايران كلنى ديگرى در حرم حضرت ثامن‌الائمه حضرت رضا (ع) قراردارد. هر چه در دنيا وجود دارد حقيقت و باطنى دارد از آن جمله مكان‌هاى اين جهان است و حرم حضرت رضا (ع) كه شرافت خاصى در مكان آن نهفته است افزون بر آن در باطنِ آن مكان، كلنى روحى قرار دارد.

در عالم روح بى نهايت دواير روحى وجود دارد حتى ارواحى كه در حول و حوش دنياى خاكى زيست مى‌كنند به يك معنا در جهان روح و در عالم ارواحند. اما از ارواح دانيه و پست محسوب مى‌شوند.

همچنين نيز دواير عاليه روحى وجود دارد كه از مقربان خداى هستى آفرينند و دواير روحى ديگر تحت تصرف و تسلّط باطنى ايشانند. دوايرى كه مى‌توان علّت باعثه مجامع ديگر روحى ناميدشان همانگونه كه جبروت علت ملكوت است.

سخن از مجامع عاليه روحى است كه هيچ وجه معلوليت در آن يافت نمى‌شود كه از آن به علت تامه مى‌توان تعبير نمود. و خداى هستى آفرين علت آفرين است و در هيچ سلسله علت و معلولى قرار نمى‌گيرد. رتق و فتق امور با ارواح عاليه شامخه و مجامع عاليه روحى است. برخى از كلنى‌ها متصل به اين مجامع عاليه روحيه مى‌باشند. از آن جمله مجمع عاليه روحيه كيوانى است. حتى اداره امور ارواح و جهان روح تحت تصرف ايشان است. چند مجمع روحيه عاليه‌اى كه عهده دار امور خلقت اند همچنين نيز كلنى هايى كه در زمين در تحت تصرف باطنى ايشان است اداره امور اين جهان و رتق و فتق آن و جهت دادن به حوادث عظيم را عهده دارند.

بر سر سخن باز آئيم .

بسيارى از محققان  و نويسندگان از كتاب جام كيخسرو مكاشفات آذركيوان سخن به ميان آورده‌اند از آن جمله رشيد شهمردان در تاريخ فرزانگان زرتشتى است .افزون بر آن نويسنده كتاب دبستان المذاهب كه خود از آذركيوانيان و به زعم اين ناچيز فرزند آذركيوان نيز مى‌باشد چنانكه در آغاز رساله جام كيخسرو شارح كتاب مى‌نويسد اين رساله را كيخسرو بن كيوان به جام كيخسرو موسوم ساخت. لذا اين رساله خود سندى است كه كيخسرو اسفنديار پسر آذركيوان است نسخه خطى تازه يافته شده‌اى كه در هندوستان پديدار گشته و به امضاى ابوالفضل ذوالفقار آذرساسانى است با اين نظر منافاتى ندارد چرا كه نژاد آذركيوان به آذرساسان (ساسان پنجم) مى‌رسد و بررسى نسخه خطى ديوانِ موبد شاه در كتابخانه خدابخش شهر پاتنا به ما مى‌فهماند كه كيخسرو اسفنديار و موبدشاه و ابوالفضل ذوالفقار آذرساسانى هر سه نامهاى يك تن مى‌باشند كه اين حقير در يكى از مقالاتم به طور مبسوط به آن پرداخته‌ام .

اينك شرحى اجمالى از شارح مكاشفات آذركيوان ،موبد خداجوى بن نامدار سزاست كه ارائه شود.

شرح حال موبد خداجوى بن نامدار

«موبد خداجوى بن نامدار از مردم هرات است. و بسا سالها در خدمت مرتاضان و مشايخ بوده. گفتى: « در واقعه ديدم كه اصفيا گرد آمده مرا مى‌گويند «برو بى تعصب پيرى بجوى» سالها جستم، نيافتم، تا در خواب ديدم كه آذركيوان در استخر بى تعصب است و به رفاقت فرزانه خوشى به او رسيدم».

خداجوى در دانش و كنش، پارسى و تازى نيكو بود و از حيوان جلالى و جمالى [11]  پرهيز داشت و تا چهار پاس دم فرو بستى و حبس نَفَس كردى و اصلا به شب نخوابيدى و زياده از پنجاه درم سنگ غذا نخوردى و حرف لغو نزدى و آنچه مذكور كردى مقاصد و مطالب عاليه بودى و آن هم جز به خواست ياران نفرمودى و خجسته شرحى بر منظومه آذركيوان كه مشتمل است بر مشاهدات او موسوم به جام كيخسرو نوشته. در سال 1040 هجرى به كشمير دلپذير آمد. گردآورنامه او را دريافت. هم در اين سال آن والامنش از اين فنا جا به جاويدان سرا شتافت[12]  ».

موبد خداجوى رساله‌اى دارد در توحيد و به غايت منطقى و فلسفى است و با ابيات و رباعيات عارفان و توضيحات و تشريحات بسيار عالى آراسته است. اين رساله به نشانى HRms300در كتابخانه مركز شرق‌شناسى كاما در بمبئى محفوظ است كه هنوز به چاپ نرسيده است [13] .

درباره كتاب مكاشفات آذركيوان (جام کیخسرو)

مكاشفات آذركيوان نزديك به 170 سال پيش از اين در هندوستان به همراه ترجمه گجراتى آن منتشر گشت.

اين ناچيز نسخه چاپ هند را با كوشش بسيار در هندوستان به‌دست آوردم متن فارسى در  40 صفحه منتشر گشته بود پس از آنكه نسخه را به حروفچينى سپردم نسخه خطى مكاشفات آذركيوان را در كتابخانه ملى ايران يافتم كه به شماره 3/2531 ف و شماره بازيابى 5-12531 مضبوط است.

اين نسخه به همراه نسخه خطى دبستان المذاهب و مكاتيب شيخ احمد فاروقى نقشبندى در يك مجلد در 427 برگ تجليد شده مى‌باشد. لذا نسخه خطى و نسخه چاپ هندوستان را ملاك مقابله قرار دادم و اگر هر يك از اين دو در اختيارم نمى‌بود انجام كار به دشوارى صورت مى‌پذيرفت. لازم به ذكر است كه نسخه خطى ديگرى از مكاشفات آذركيوان در كتابخانه مركز شرق شناسى كاما در بمبئى به شماره RVIII79 ضبط است كه پس از اتمام كار و زمانى كه از هندوستان به ايران بازگشته بودم از آن مطلع گشته كه رشيد شهمردان در تاريخ فرزانگان زرتشتى نوشته است.

رساله جام كيخسرو شرح مكاشفات آذركيوان در چهار گشسب، گشسب اول مشتمل بر يازده فروغ، گشسب دوم مشتمل بر دو فروغ، گشسب سيوم مشتمل بر چهارده فروغ ،گشسب چهارم مشتمل بر پنج فروغ مى‌باشد كه در تاريخ 1848 ميلادى مطابق 1217 يزدگردى كه برابر است با 1264 هجرى قمرى در بمبئى با شرح موبد خداجوى بن نامدار و پول سِر جمشيد جى جيجى باهاى بارون اول منتشر گشت. نسخه خطى در پانزده صفحه نگارش يافته است.

مكاشفات آذركيوان در 326 بيت مى‌باشد. كه نسخه خطى يك بيت از نسخه چاپ هند افزون دارد. رساله فاقد فهرست مطالب در آغاز آن بوده و هيچگونه حواشى جز در نسخه خطى در يكى دو مورد ندارد که این ناچیز آن را در متن وارد نمودم . اصول امانت به تمامی رعایت شده حتی کلمه ای در آن کم یا زیاد نشده است .

مكاشفات آذركيوان به تصحيح نگارنده اين مقاله در پايان سال 2012 ميلادى در دهلى نو منتشر گشته است.

در پايان افزون بر مزار آذركيوان نمونه‌اى از نسخه خطى مكاشفات آذركيوان و نمونه‌اى از چاپ هند (چاپ اول) تقديم خوانندگان مى‌شود.

لازم به ذكر است كه نحوه پيدايى مزار آذر كيوان در قالب مقاله‌اى از اين ناچيز با استنادات و مأخذ آن در شماره 15 مجله «مهر و ناهيد» منتشر گشته است.

با توسل و نیاز به ارواح طیبه و باطن پاک محمد مصطفی (ص)

و سلام و توسل به جان جانم پیر و راهنمایم نورالدین چهاردهی

و تعظیم و توسل به باطن پاک حضرت آذرکیوان

و صلوات بر محمد و آل محمد (ص)

كمترين بندگان

مسعود رضا مدرسى چهاردهى


پپپا

پاورقی:

 

1. 1.كتاب گلبانگ مغز از فراسوى قانون جاذبه چاپ 1369 شمسى تهران اثر نورالدين چهاردهى .

2. . 2.اسرار پنهانى مكتب يوگ اثر نورالدين چهاردهى چاپ تهران نشر پيك فرهنگ.

3. 3. معراجيه اثر شيخ الرئيس بوعلى سينا.

4. 4.مراد زمان صفويه است (حاشيه از كيوان است).

5. 5. طبيب چارپايان (مؤلف).

6. 6. طبابت پرنده‌ها.

7. 7.نقل از كتاب كيوان نامه جلد اول اثر حكيم عباس كيوان قزوينى چاپ 1349 هجرى قمرى .تهران .

8. 8. در مجله الندوه جلد دو شماره شش مورخه سپتامبر 1905.

9. 9. تاريخ فرزانگان زرتشتى از رشيد شهمردان.

1010. . عرفاننامه اثر حكيم عباس كيوان قزوينى با مقدمه رشيد ياسمى و نورالدين چهاردهى به تصحيح مسعود رضا مدرسى چهاردهى چاپ 1388 ش .تهران نشر آفرينش.

1111. .حيوانى و آنچه از حيوان گرفته مى‌شود مانند شير و پنير.

1212. .كتاب دبستان المذاهب اثر كيخسرو اسفنديار به اهتمام رحيم رضازاده ملك چاپ تهران 1362 شمسى .نشر طهورى .

1313. .تاريخ زرتشتيان اثر رشيد شهمردان نشر فروهر چاپ تهران 1363 شمسى.

 

 

حجرۀ روبرو (وسط) پاتنا استان بیهار که مزار آذرکیوان در آن واقع است

اما امروزه سنگ قبر در آن مشاهده نمی گردد.

در محلۀ جیتلی (جکلی) بنکاگهات از مضافات عظيم آباد پتنه.

صفحۀ اول جام کیخسرو چاپ هند

صفحۀ آخر جام کیخسرو چاپ هند

صفحۀ اول جام کیخسرو نسخۀ خطی

موجود در کتابخانۀ ملي ایران

با شماره بازیابی 12531-5 و شماره مدرک 3/2531 ف

صفحۀ آخر جام کیخسرو نسخۀ خطی

موجود در کتابخانۀ ملي ایران

با شماره بازیابی 12531-5 و شماره مدرک 3/2531 ف

مأخذ :

1. كتاب گلبانگ مغز از فراسوى قانون جاذبه اثر نورالدين چهاردهى .چاپ اول سال 1369 شمسی تهران – چاپ دوم هندوستان - دهلی نو ناشر ALPHA  ART سال انتشار 2012-2013میلادی.

2. اسرار پنهانى مكتب يوگ اثر نورالدين چهاردهى نشر پیک فرهنگ سال 1369 .

3. رساله معراجيه از بوعلى سينا.

4. رساله معراجيه و مواعظ در شرح معراج روحانی و جسمانی و انسلاخ روحی از حكيم عباس كيوان قزوينى تصحیح و حواشی از مسعود رضا مدرسی چهاردهی چاپ هندوستان دهلی نو ناشر ALPHA  ART چاپ اول سال 2012-2013 میلادی .

5. جام كيخسرو مكاشفات آذركيوان از موبد خداجوى بن نامدار.

6. كيوان نامه جلد 1 از حكيم عباس كيوان قزوينى چاپ اول 1349 هـ .ق تهران .

7. دبستان المذاهب جلد 1 از كيخسرو اسفنديار به اهتمام رحیم رضازاده ملک چاپ تهران 1362 شمسی نشر طهوری.

8. تاريخ فرزانگان زرتشتى از رشيد شهمردان نشر فروهر چاپ تهران سال 1363 شمسی .

9. مجله الندوه جلد 2 شماره شش مورخه سپتامبر 1905.

10.بزمگاه از موبد خوشى.

11.ديوان موبد شاه

12.رساله‌اى در توحيد از موبد خداجوى بن نامدار.

13.جام كيخسرو مكاشفات آذركيوان (نسخه چاپ هند) از موبد خداجوى بن نامدار.

14.جام كيخسرو مكاشفات آذركيوان (نسخه خطى) مضبوط در كتابخانه ملى ايران به شماره 3/2532ف و شماره بازيابى 5-12531.

15.مكاشفات آذركيوان (نسخه خطى).موسسه شرق‌شناسى كاما در بمبئى به شماره .RVIII79

16.عرفاننامه اثر حکیم عباس کیوان قزوینی با مقدمه رشید یاسمی و نورالدین چهاردهی به تصحیح مسعود رضا مدرسی چهاردهی چاپ 1388 شمسی تهران نشر آفرینش .

17.کتاب شارستان

18. آرداویراف نامه

 

1. .[1] كتاب گلبانگ مغز از فراسوى قانون جاذبه چاپ 1369 شمسى تهران اثر نورالدين چهاردهى .

2. .[1] اسرار پنهانى مكتب يوگ اثر نورالدين چهاردهى چاپ تهران نشر پيك فرهنگ.

3. .[1] معراجيه اثر شيخ الرئيس بوعلى سينا.

4. [1] .مراد زمان صفويه است (حاشيه از كيوان است).

5. .[1] طبيب چارپايان (مؤلف).

6. .[1] طبابت پرنده‌ها.

7. [1] .نقل از كتاب كيوان نامه جلد اول اثر حكيم عباس كيوان قزوينى چاپ 1349 هجرى قمرى .تهران .

8. [1] . در مجله الندوه جلد دو شماره شش مورخه سپتامبر 1905.

9. .[1] تاريخ فرزانگان زرتشتى از رشيد شهمردان.

10. .[1] عرفاننامه اثر حكيم عباس كيوان قزوينى با مقدمه رشيد ياسمى و نورالدين چهاردهى به تصحيح مسعود رضا مدرسى چهاردهى چاپ 1388 ش .تهران نشر آفرينش.

11. [1] .حيوانى و آنچه از حيوان گرفته مى‌شود مانند شير و پنير.

12. [1] .كتاب دبستان المذاهب اثر كيخسرو اسفنديار به اهتمام رحيم رضازاده ملك چاپ تهران 1362 شمسى .نشر طهورى .

13. [1] .تاريخ زرتشتيان اثر رشيد شهمردان نشر فروهر چاپ تهران 1363 شمسى.