m دربارۀ حروف حی
English French German Italian Portuguese Russian Spanish
دربارۀ حروف حی
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی   
سه شنبه ، 14 مرداد 1399 ، 21:19

دربارۀ حروف حی

ملا میرزا محمد روضه خوان یزدی که از حروف حی بود در کربلا در جلسه درس سید رشتی شرکت می جست و با  باب  نیز آشنا شد و بعد در شیراز به باب گروید بعد به یزد رفته زنی از شیخیه به زوجیت خود در آورد و در ظاهر تظاهر به شیخی بودن کرد اما در باطن بابی بود .

و ملا خدا بخش قوچانی از حروف حی بود و در ابتدا از تلامذه[1] سید رشتی بود ، به شیراز سفر کرده به باب گروید و در آخر به کربلا رفته در آن شهر اقامت گزید .

شیخ سعید هندی که از تلامذه سید رشتی بود به شیراز رفته به باب گروید و از حروف حی محسوب گشت و از جانب باب مأمور تبلیغ هند شد و دیگر خبری از وی به دست نیامد .

باب نزد شیخ عابد کتابت فارسی و عربی و حساب و سیاق[2] را فراگرفت و مدتها دفاتر تجارتی دو تن از دائی های خود حاج سید علی و حاج سید محمد در بوشهر را به عهده داشت .

باب کتاب الروح  که در هفتصد سوره بود در ماه شعبان زمانی که از شیراز در معیت میرزا محمد علی بار فروش به حج می‌رفت در طی مسافرت نوشت (محمد علی به قدوس مشهور شد و بار فروش همان شهر بابل است ) .

باب شرحی بر سوره کوثر جهت سید یحیی کشفی[3] نوشت باب شرب کمی از چای را تجویز کرد و شرب دخان را نفخ الشیطان نامید .

باب‌الابواب در تهران تبلیغ باب را به بها کرده و بها به باب گروید.  بها به افراد بابی که در قلعه طبرسی[4] بر علیه دولت می جنگیدند از جهت تغذیه کمک کرد .

حاجی ملاعبدالخالق یزدی و ملامحمد تقی هروی از بابیت منصرف شدند .

باب از همسر شیرازی خود پسری داشت که به نام احمد بود این بچه در شیرخوارگی فوت کرد و این زن دو برادر داشت به اسامی حاجی میرزا ابوالقاسم و حاج میرزا حسن ، بها در ایام مدعای خود برای باب خانواده‌ای ساخت و آنان را افنان نامید و تولیت منزل باب را در شیراز که در محله یهودی‌ها بود به آنان واگذار کرد «در صورتی که باب اولادی نداشت».

باب می گفت که پیروانش لباس حریر پوشند و نقره و طلا با خود همراه بدارند . بر منبر نروند و بر روی صندلی نشینند باب خود را مالک کل شئی[5] می دانست و دستور داد  بلاد را تسخیر کنند که کلیه کشورها در ظل[6] بیان قرار گیرند .

بعد از کشته شدن باب میرزا اسدالله دیّان مسلک دیانیه را بنا نهاد و سید هندی (بصیر) و میرزا حسن مشهور به قطب از اهالی نيریز و آقا سید یحيی وحید اکبر و ملا شیخ علی مسمیٰ به عظیم اهل ترشیز که به خود لقب سلطان منصور داد مدعی جانشینی باب شدند و حسین اهل میلان[7] دعوی رجعت حسینی نمود و سید علا و کربلائی در عراق  و میرزا غوغا که شاعر و قلندر بود و در کرمانشاه سکونت داشت مدعی جانشینی باب شدند. ملامحمد نبیل زرندی از اهالی زرند خود را صاحب آثار فطریه می دانست .

یحییٰ صبح ازل که از طرف باب جانشین وی شد و پیروانش را ازلی می نامند مدت های مدید نزد قدوس و طاهره بسر می برد و زن منقطعه[8] باب را که باب در اصفهان گرفته بود در بین‌النهرین به زوجیت خود در آورد .

 

نقل از کتاب باب کیست و سخن او چیست (بابیه – ازلیه) اثر نورالدین چهاردهی – ویرایش و حواشی مسعود رضا مدرسی چهاردهی –  تهران – سال 1397 خورشیدی - نشر آفرینش

 

 


[1] . تلامذه = شاگردان.

[2] . سیاق = فن تحریری محاسبات به روش قدیم و آن شامل علایم اختصاری بود مأخوذ از اعداد عربی.

[3] . سید یحییٰ کشفی = یکی از سران بابیه . از نخستین گروندگان به سید علی محمد باب و از حروف حی او.پسر سید جعفر کشفی بود. در بروجرد متولد شد به تهران آمد و در شمار فضلای آن عصر قرار گرفت. هنگام ظهور باب به شیراز رفت و به آیین باب گروید. در 1266 در نیریز با طرفداران خود علیه حکومت قیام کرد ، شکست خورد و در همان سال کشته شد.          (دائرة المعارف فارسی غلامحسین مصاحب ج 2 بخش اول).

[4] . قلعه طبرسی = پس از شکست اجتماع بدشت عده ای از بابیان در انتظار دستور ملاحسین بشرویه ای در مناطق مختلف خراسان و مازندران مقاومت می کردند. علی محمد شیرازی فرصت را برای قیام مناسب دانست . و دستور حرکت از مشهد به مازندران را صادر کرد ملاحسین و بابیان بعد از شکست در بابل به علی آباد رفته و در قلعه ای نزدیک مقبره شیخ طبرسی پناه گرفتند و سرانجام پس از چهار ماه محاصره با تمام شدن آذوقه مجبور به تسلیم شدند و علما حکم به قتل آنها دادند هم زمان با وقایع قزوین و بدشت به رهبری قرة العین و میرزا حسین علی و محمد علی بارفروش از جانب بابیان مشهد به رهبری ملاحسین بشرویه ای وقایعی در شرف وقوع بود که منجر به اجتماع بابیان از بدشت و مشهد و مازندران در نور و بارفروش گردید که نهایتاً منجر به وقایع خونین و خشونت آمیز قلعه شیخ طبرسی گردید.

[5] . مالک کل شئی = مالک همه چیز . خدا.

[6] . ظل = سایه.

[7] . میلان = روستایی در ایران.

[8] . منقطعه = متعه و زن  صيغه  که  عقد او دائمي نباشد و ميژو نيز گويند. «ناظم  الاطباء».