m ملاحسین بشرویی
English French German Italian Portuguese Russian Spanish
ملاحسین بشرویی
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی   
سه شنبه ، 14 مرداد 1399 ، 22:37

 

ملاحسین بشرویی

-        جنگ بارفروش

-        دو نیمه ساختن بشروئی خسروبک قادر کلاهی را

-        ساختن بشرویی قلعه هشت گوشی را

-        فرمان باب به بشرویی برای تصرف تهران

-        دیدار قرة العین و قدوس در بارفروش (بابل)

-        نقش بشرویه در برپایی جنگ داخلی در بابل

ملاحسین بشروئی مردی قد بلند بود سعی وافر کرد که نظر حاج ملا محمد مجتهد فرزند حاج ملا احمد نراقی[1] را به باب جلب کند.

بشروئی نامۀ باب را به حاج میرزا آغاسی[2] رساند و حاجی او را بیرون کرد و در مشهد ملا عبدالخالق یزدی[3] راکه خطیب بود به باب جلب کرد و او در منبر مردم را به سوی باب دعوت کرد و ملا اصغر نیشابوری را نیز واداشت که به باب گراید. والی خراسان که برادر شاه بود به نام شاهزاده حمزه میرزا[4] ملقب به حشمت الدوله بود بشروئی و ملااصغر را به مرتع اردوگاه فرستاد و ملاعلی‌اصغر، تبری[5] از باب جست اما خطیب و بشروئی را غل و زنجیر کرده و به زندان قشون فرستاد. در شورش حسن خان سالار[6] بشروئی فرار کرد و در قریه بابا دولت اهالی به مخالفت وی برخاستند به نیشابور و سپس به سبزوار سفر کرد میرزا تقی جوینی که منشی بود به وی گروید ملاحسن و ملاعلی به او ملحق شدند به میامی رفته سی و شش تن به وی پیوستند و با اهالی جنگ کرد و عده ای از یاران او کشته شدند . در شاهرود به منزل ملا محمد کاظم مجتهد رفت که او با چوب و عصای خود بر سر او کوفت و بشروئی و یارانش را از شهر بیرون نمود در این ایام خبر فوت محمدشاه در همه جا پیچید بشروئی به بسطام رفت اهالی مانع ورود آنان به شهر شدند به قریه حسین‌آباد رفت ملاحسین حسین‌آبادی از وی پیروی کرد در میدانی مجاور شهر بارفروش با قدوس و قرة العین ملاقات کرد و پس از طی یک هفته سیصد تن به او پیوستند در قریه سوادکوه اقامت کرد. والی مازندران شاهزاده برادر محمد شاه به تهران رفت لذا بشروئی به بارفروش ( بابل ) آمد عباس قلی خان لاریجانی[7] سیصد نفر را به کمک علما فرستاد و جنگ درگرفت چند تن زخمی و دوازده نفر بابی کشته شدند بشروئی در خارج شهر ( سرای سبزه میدان ) متحصن گردید بشروئی خسروبک قادرکلاهی را با شمشیر دو نیمه ساخت و بعد به قلعه‌ای که مدفن شیخ طبرسی[8] بود‌ (طبرسی نویسنده تفسیر مجمع البیان است ) رفت و به ساختن قلعه هشت گوشی مشغول گشت که دارای هشت برج بلند بود و  خندقی به عمق ده ذرع و به عرض ده ذرع آماده ساختند و هزار نفر را مأمور برجها کرد و از دهات گوسفند و خواربار و علوفه فراهم کرد، یاران خود را القاب انبیا داد .

باب به بشروئی فرمان داد که تهران را تصرف کرده و دوازده هزار نفر از اتراک[9] را بکشد این وقایع در ذیحجه 1264 هـ . ق به وقوع پیوست و نیروی دولتی را شکست داد و فراریان را تعاقب[10] کرده همگی را به کشت و تمامی خانه‌ها را آتش زد و این ده موسوم به «فراد» بود. شاهزاده مهدی قلی میرزا والی مازندران شد. شاه سلیمان خان افشار را به کمک والی فرستاد در این غائله دو هزار و پانصد تن از بابیان و پانصد نفر از اهالی آن سامان و نظامیان کشته شدند. قدوس سیادت نداشت اما عمامه سبزی بر سر گذاشته بود .

 

نقل از کتاب باب کیست و سخن او چیست (بابیه – ازلیه) اثر نورالدین چهاردهی – ویرایش و حواشی مسعود رضا مدرسی چهاردهی –  تهران – سال 1397 خورشیدی - نشر آفرینش

 

 


[1] . حاج ملا احمد نراقی = از علمای طراز اول قرن سیزده هجری.فرزند مرحوم حاج ملا مهدی نراقی . تولد سال 1185 هجری قمری مطابق 1150 شمسی.از فحول علمای دین و اکابر مجتهدین شیعه می باشد . در علم فقه ،اصول ،حدیث،رجال،نجوم،ریاضی،معقول ومنقول،ادبیات وشعر تبحر داشت.استاد مرحوم شیخ مرتضی انصاری بود.(معراج السعاده اثر حاج ملا احمد نراقی ).

[2] . حاج میرزا عباس آقاسی پسر میرزا سلیم. اصل او از طایفۀ پات ایروان بود. پدرش به باکو کوچید و میرزا عباس در آن شهر متولد شد و درسال 1190 برای تحصیل به عتبات رفت و مرید و شاگرد عبدالصمد همدانی بود و مدتها در خدمت او در همدان و سپس در کربلا می‌زیست و پس از آنکه عبدالصمد در حملۀ وهابیان به کربلا کشته شد به تبریز رفت و به ارشاد پرداخت.و پس از چندی معلم محمد میرزا پسر عباس میرزا شد و سخت در او نفوذ یافت. پس از کشته شدن میرزا ابوالقاسم قائم مقام ، محمد شاه فرمان صدارت اعظمی را به نام حاج میرزا آقاسی صادر کرد و او 14 سال صدراعظم ایران بود. پس از مرگ محمد شاه از ایران به عراق هجرت کرد و در سن 68 سالگی درگذشت.(فرهنگ اعلام تاریخ اسلام ج 1).

[3] . ملا عبدالخالق یزدی = از علمای دین یهود و پس از مسلمان شدن در زمرۀ اصحاب شیخ احمد احسایی جای گرفت سپس به مشهد مهاجرت کرد. در صحن حضرت رضا ع نماز جماعت و بساط منبر و وعظ برقرار نمود. «شیعه نیوز»

[4] . شاهزاده حمزه میرزا (حشمت الدوله) = پسر بیست و یکم عباس میرزا نایب السلطنه و برادر اعیانی سلطان مراد میرزا حسام السلطنه است . در سال 1255هجری قمری بجای سلیمان خان گیلانی امیر تومان حاکم زنجان شد. در سال 1263 که حسن خان سالار به تحریک بیگانگان  بر علیه دولت در خراسان قیام نمود و خیال سلطنت در سرداشت حاجی میرزا آقاسی صدراعظم ، حمزه میرزا را به حکومت خراسان فرستاد لکن سالار و سایر امرای خراسان از وی اطاعت نکرده .حمزه میرزا در سال 1266هـ.ق که والی آذربایجان بود ، میرزا تقی خان امیر کبیر برای خواباندن آشوبهای پیروان باب دستور داد که باب را از چهریق آورده او را در تبریز اعدام نمایند. حمزه میرزا به قتل باب راضی نبود . در همین قضایا فرمان امیرکبیر درباره اعدام باب بدو می رسد  جواب می دهد :مرا گمان بود که لطف  آن حضرت سبب شود که فتح سرحدات روم و روس و جنگ با ملت پاریس و پروس به من محول فرمایند.فرمان اعدام باب را   میرزا حسنخان ☞ وزیر نظام اجرا کرد. ناصرالدینشاه او را که از سال 1265هـ.ق حاکم آذربایجان بود معزول و به تهران احضار کرد.(شرح حال رجال ایران در قرن 12و13و14هجری از مهدی بامداد ج1).

[5] . تبری = بيزار شدن  و دوري  کردن .

[6] . حسن خان سالار = حسنخان معروف به سالار(مخفف خوانسالار یا سالاربار است زیرا به جای پدر خود چندی ناظر آشپزخانه و وزیر دربار فتحعلیشاه بود. سابقاً چنین شخصی را خوانسالار یا سالاربار می گفتند).پسر پنجم الله یار خان آصف الدوله و پسر بزرگ مریم خانم دختر پنجم فتحعلیشاه و پسر دائی محمد شاه قاجار بوده است.شورش حسنخان در خراسان که مدت 5 سال به طول انجامید یکی از مهمترین حوادث دورۀ سلطنت قاجاریه به تحریک بیگانگان در ایران بود که اگر امیر کبیر در رأس دولت قرار نداشت و زمامدار نبود شاید به این آسانی ها شورش برطرف نمی‌گردید.(شرح حال رجال ایران در قرن 12و13و14هجری از مهدی بامداد ج1)

[7] . عباس قلی خان لاریجانی = یکی از ملاکان بزرگ مازندران در ابتدای عصر ناصری بود که افراد مسلحی در اختیار داشت. شهرت عباس قلی خان سرتیپ به خاطر نقشش در بیرون راندن بابیه از بارفروش بابل سابق در 1263 هـ . ق بود. در هنگام سفر ناصرالدین شاه به مازندران در 1289 هـ. ق حاکم بارفروش بود.«بانک اطلاعات رجال».

[8] . مدفن شیخ طبرسی = مشهد.(فرهنگ اعلام تاریخ اسلام ج2).

[9] . اتراک = ج  ترک . ترکان.

[10] . تعاقب = در پس  گريخته  دويدن .