m سلوک قرة العین و اربعین نشستن ملاحسین بشرویه در مسجد سهله و مسجد کوفه و یافتن امام زمان را
English French German Italian Portuguese Russian Spanish
سلوک قرة العین و اربعین نشستن ملاحسین بشرویه در مسجد سهله و مسجد کوفه و یافتن امام زمان را
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1399 ، 02:10

سلوک قرة العین و اربعین نشستن ملاحسین بشرویه در مسجد سهله و مسجد کوفه و یافتن امام زمان را

-          میرزا اسدالله دیان

-          علت پیدایش بابیه

-          اغراض سیاسی پیدایش بابیه

-          حکایت مرحوم میرزا جلوه دربارۀ طاهره قرة العین

-          5 نقطه مقدس بابیه

-          هشت نقطه مقدس ازلیه

-          بهایی شدن دچند زردشتی در تهران و مباحثه ایشان با کیوان قزوینی

-          مسئله بِداع

-          فاضل مازندرانی

-          استفاده باب از مفهوم ظهور در هر هزاره

-          حکایت چند تن از حروف حی

-          اعلان ظهور کلی و نسخ شرایع در بدشت

-          یک سال در میان ایرانیان تألیف ادوارد براون

-          بریدن عبدالخالق نامی گلوی خود را به علت کشف حجاب قرة العین

-          نسخ احکام قرآن در بدشت

-          ادعاهای ادواری باب

-          از رکن رابع با اولوهیت

-          برادر بها (میرزا حسن نوری) منشی سفارت روس

-          داعیان جانشینی سید رشتی

-          سن باب

-          نماز خواندن بالای بام در بوشهر توسط باب و تمرکز به خورشید

-          دعاوی بابیه

-          سجده کلمات به میرزا علی محمد باب شیرازی

-          واجب القتل بودن منکرین باب

این ناچیز از مرحوم فقید سید حسین رفیعی که از دانشمندان بنام بوده و به این ذرۀ کمترین عنایت خاصی داشت و  در زمرۀ شاگردان کیوان قزوینی بود (روزی که درباره زرین تاج (قرة العین) سخنی به میان آمد) شنیدم که  می گفت در ایام طفولیت طاهره را که خاله‌ام بود به کرات دیده‌ام که اغلب به عبادت اشتغال داشت و مادرم می‌گفت که خواهرش اهل سلوک و طریقت بوده است .

هم چنان که گفته شده اسنادی متضاد درباره قرة العین موجود است از یک جهت اهل سلوک و ریاضت و از جانب دیگر محرک شورشها و اباحی مسلک بود چیزی که می‌شود این دو چهرۀ متضاد را در وجود شخصی پذیرفت آنست که اگر شخص در سلوک حوصله به خرج ندهد و استادش توانا نباشد افکارش منحرف شود و طاهره با چهره دوم از زمان داعیه باب آشکار شد این گونه افراد را در میان صوفیه بسیار دیده ام و یک تن از هم قدمانم این چنین شد و دیگر نتوان آنان را به راه راست کشاند و خط بطلان بر آن ها باید کشید .

سید جعفر دارابی معروف به کشاف بود. سید، طریقت احسائی داشت می‌گفت در یکی از اسفار با خضر همراه بودم و هفتاد بطن قرآن بر من کشف گردید .

ملاحسین بشرویه با سید ، بنای مواضعه[1] نهاد که تو را سید سلسله و قبلۀ قبیله خواهم کرد و در وزارت تو به حسن تدبیر این جهان را زیر و زبر خواهم کرد و بشرویی از کربلا به مسجد سهله[2] رفت و بعد از یک اربعین که در آن مسجد توقف داشت ، یک اربعین در مسجد کوفه  گذراند و گفت بر من مکشوف افتاد که بعد از سید رشتی باب است که لطیفه حق است و خلیفه به حق است .

گفتار اخیر از کیوان قزوینی به نقل از نسخه خطی ایشان می‌باشد .

رساله ای باب درباره نقطه نوشته‌ و درباره علایم ظهور گفته است: طلوع شمس از مغرب مراد آنست که حقیقت شمس از رتبه ولایت و مقام بابیت است که در ظهور محمدیه (ص) آفتاب حقیقت در افق ولایت غروب نموده است و در ثانی از مغرب خود طلوع نمود .

در تاریخ نبیل نوشته شده است: که ازل دو سال در تهران و شمیران توقف نمود و سپس به مازندران سفر کرد و در كسوت درويشي به همدان و كرمانشاه عزيمت كرد و از آنجا به بغداد آمد و میرزا اسدالله ‌دیان که بعدها خود داعیه بهم زد از جانب باب منشی ازل گردید.

و در کتاب «هشت بهشت» نوشته شده که: دیان به دستور بها به دست میرزا محمد که پیشخدمت مخصوص بها بود کشته شد. میرزا اسد‌الله دیان به زبان‌های عربی و سریانی نیکو تسلط داشت

اسامی افراد دیگری که بعد از باب مدعی جانشینی شدند به شرح زیر است:

عبدالله متخلص به غوغا که قلندر و صوفی بود.

حسین میلانی که به وی حسین جان می گفتند .

میرزا محمد نبیل اهرس زرندی که مؤلف تاریخ نبیل است که به زبان عربی نوشته و اشراق خاوری از مبلغینِ بهائیت آن را به فارسی برگردانده است . از بزرگان بهائیت شنیدم که می گفتند نبیل اولین کسی است که در شیراز در سحرگاه احرام بسته و از خارج شهر به خانه باب آمده و اعمال حج به جا آورده است .

نفر دیگر که مدعی جانشینیِ باب گردید میرزا حسن علی بها بود .

میرزا حسین خان مشیرالدوله سفیر ایران در دربار عثمانی از امناء آن دولت تقاضا کرد که ازل و بها و یارانشان از بغداد به ترکیه اعزام شوند این تقاضا پذیرفته شد و حضرات از بغداد حرکت کرده و چهار ماه در استامبول سکونت گزیدند و بعد به ادرنه اعزام شدند .

بها در سنه 1309 هـ . ق به مرض وبا درگذشت و قبر بها را پس از هشت ماه نبش کرده و جسدش را به مکان دیگر انتقال دادند.

پسر سوم بها به نام ضیاء الدین عاشق دختر عربی شد و از برادرهای خود برید.

کیوان قزوینی در جلد اول کیوان نامه[3] در صفحه 185 مرقوم داشته‌اند:

«چنان که بعضی مدققین[4] پیدا شدن ریشه هر دین و هر شعبه را در اثر تحریکات خفیه يا  جلیه  سياسي می‌دانند و ما که طلوع مذهب بابیه را در زمان خود  دیدیم می توانیم احتمال قوی بدهیم تولد آن را از ازدواج اغراض سیاسیه ممالک خارجه از ایران برای عقیم ساختن مقدمات سیاسیه ایران. و تقریبا" مقاصد خارجه حاصل شد و هنوز در آتیه نزدیک  بیشتر و مفیدتر از این هم خواهد حاصل شد» .

در کتاب «کشف‌الغطا عن حیل‌الاعدا» ( از میرزا ابوالفضل گلپایگانی) چاپ شده و توبه نامه  سید باب را در آن ذکر کرده اند .

در کیوان نامه جلد دوم[5] در صفحه 47 کیوان قزوینی مرقوم داشته‌اند:

«طاهره دختر حاج ملاصالح و خواهرزاده میرزاعبدالوهاب و زن امام‌جمعه بود و در علم فاضل‌تر از شوهرش بود و از پدرش ملقب بود به ( قرة العین ) و از بابیه هم دو لقب داشت طاهره و محیی‌الدین مؤنث.

مرحوم میرزای جلوه فرمود زمانی که طاهره در خانۀ کلانتر تهران محبوس بود بعضی محرمانه نزدش رفته بحث علمی می‌کردند ، شبی من از کوچه‌ای که خلوت بود عبور کردم شخصی مهیب بر من حمله آورده و مرا به دالان تاریکی کشاند و گفت چرا به امام زمان ایمان نمی‌آوری گفتم اگر بشناسم جان نثارش می کنم گفت بیا من تو را ببرم نزد محیی‌الدین مؤنث تا معجزات ببینی گفتم من به جای معجزه سه اشکال در کتاب شفا بوعلی دارم هر که حل کند به او ایمان می‌آورم ببین اگر قول می‌دهد فردا شب بیا به مدرسه دارالشفا مرا ببر پس مرا رها کرد و دیگر اورا ندیدم» .

در رساله وصیت باب نوشته است :

باب درباره قوانینی که بدع کرده است گفته که ساختن سلاح و حمل و تجارت آن ممنوع می‌باشد ترسانیدن بچه و ضرب و شتم اطفال حرام است .

پنج نقطه مقدس است ارض فا که فارس باشد الف که آذربایجان باشد و خا که خراسان است و میم که مازندران باشد عین عراق است[6] . ]بابیه همین پنج را می دانند بقیه از اعتقادات ازلی هاست[

ششم قطعه دوم که یونان و بلغارستان و روم که توقف ثمره ازل بوده است .

هفتم شامات و بهشت شداد است و موصل و حلب و دمشق و لبنان و طرابلس و  بعلبک و بیروت است .

هشتم کویت و قبرس و اسکندریه و سویس و ایتالیا و یونان که ازل در این مکان ها توقف داشته اند .

و هر نوزده روز یک مرتبه به زیارت قبور روند و غیر اهل بیان در امکنه ثمانیه[7] توقف نکنند .

از غیر اهل بیان جزیه قبول نکنند و این افراد را به قتل رسانند .

سفرحرام است مگر برای تجارت یا طلب علم یا زیارت مظاهر الـٰهیه.

کیوان قزوینی در جلد دوم کیوان نامه در صفحه 178 نوشته‌اند:

چون در کرمان چند نفر زردشتی بهایی شده بودند و پای منبر کیوان حاضر می شده اظهار خلوص می نمودند ، زیرا کیوان در منبر از بهایی و غیره بد نمی گفت . روزی کیوان در مجلس خصوصی به آنها گفت که عجب است از غیرت نژادی شما که به عرب‌ها ایمان نیاوردید و تن به هر ذلّتی دادید حالا گرویده‌اید به یک حرف بی‌اساسی که دارای چند تناقض بوده و ریشۀ این حرف‌ها از فروع اسلام است که شما اباء ذاتی از آن داشتید زیرا شیعه با جدّ تمام به رقابت سایر شعب اسلام اثبات امام غایب و انتظار را دارند و سید‌باب عمدا" یا اشتباها" مدعی شد که من دری هستم از جانب آن غایب گشوده شده بر روی شیعه و برای مژده دادن و حاضر ساختن آنها آمده‌ام هرکه به من بگرود چنانست که به خود آن غائب گرویده با آنکه عقیدۀ شیعه ظهور ناگهانیِ بی‌مقدمه است و معتقد به تدریج و آمدن مبشر من‌باب‌ المقدمه نیستند تا چه رسد به مبشری که دعویش بابیت و بشارت باشد اما عملش آوردن کتاب آسمانی و تغییر احکام و دلیلش گرویدن هیجده نفر به اغراض مختلفه بعضی به لجاج دولت بعضی به لجاج فقهاء بعضی به سبب نبودن ریاستش به قدر استحقاقش به ادعاء خودش و بعضی به طمع غلبه بر عموم و یافتن جاهی شگرف و مالی ژرف . شما گبران که اصل اسلام را منکرید چرا اقرار به فرعِ فرع می‌نمائید، دیگر آنکه شما در دین خود انتظار بهرام نامی را دارید که ناگهان از بلخ برخیزد بعد از مردن پدرش در روز باد از ماه آبان و سرازیر شده کشورگشائی‌های پی‌در‌پی نموده آب هرزه رفتۀ ایران را دوباره به جوی اندازد و عرب‌ها را براندازد .و دین بزرگ قدیم ایران را به کرسی نشاند، حالا شما به سید باب که از نژاد عرب و دشمن صلبی شما است گرویده‌اید .

آنها جواب دادند که ما سید را ندیده و به حقیقت دعوای او نرسیده‌ایم می‌بینیم که یک سنگ تفرقه میان مسلمان‌ها افتاده که بر هم می‌زنند و از هم می‌کشند ما از بغض و عناد دیرین که داریم و از اظهارش عاجزیم و حالا به همین دل خوش کرده‌ایم که این سنگ تفرقه را سنگین‌تر و آشوب را غلیظ‌تر سازیم و بر دشمن قوی با این بهانه بتازیم والا هم از سید بیزاریم و هم از ازل و بهاءِ بی‌بها و عباس افندی چون رندی قلاش است و چشمش به باد و دو دستش به دشنه و خرمن‌های موهومات در جلو او می‌باشد و از هر طرف که باد آید خرمن را به نام خودش باد می‌دهد و کاه را به مریدان داده دانه‌ها را خود بر می‌دارد ما از این زرنگی و طراری و تردستی او حظ می‌کنیم حریف قابلی است ... همان قدر که مسجدها را خالی از نماز و رشتۀ حرف را برای ما دراز می‌کند. این مسلمان ها که ما را به خاک نشاندند یک چنین لولویی لازم داشتند حالا ما داریم لولوی آنها را پر می دهیم و بدقواره تر و دریده تر و پرعربده تر می‌کنیم تا آنها بیشتر بترسند و به جان هم افتند و شکر خدا را کنیم.

کیوان گفت صدق شما را تحسین می‌کنم که مرا از اشتباه بیرون آوردید می‌پنداشتم که شما به راستی باور نموده گردن نهاده‌اید حالا فهمیدم که فقط حربه ای  یافته‌اید که بر دشمن خود بزنید ...»

در کتاب «امر و خلق»  اثر فاضل مازندرانی می‌نویسد که باب، بدا و وحدت وجود را رد کرده است .

مسئله بدا در زمان امام صادق (ع) پیش آمد که حضرت فرزند بزرگش اسماعیل را به جانشینی معیّن فرمودند اما اسماعیل در ایام حیات پدر درگذشت حضرت صادق (ع) فرمود در حکم باری تعالیٰ تغییری داده شد و حضرت امام موسی کاظم (ع) را به جانشینی خود معیّن فرمودند و تغییر حکم الٰهی را بدا دانستند و فرقه اسماعیلیه این حکم را پذیرا نشدند و فرقه ای جداگانه پدیدآمد .

اما وحدت وجود، در گفتار سید باب به چشم می‌خورد.

دانشمند بزرگ ذبیح بهروز که این ناچیز از محضرش بهره جسته‌ام در بارۀ باب به این بی‌مقدار فرمودند که علت بروز مدعای باب این بود که از عنوان  هزاره استفاده کرده است موضوع هزاره آنست که در اول شروع هر هزار سال انتظار داشتند که کسی به امر حق برخیزد و دامن همت بر کمر زند و مردم عصر خود را  به راه حق هدایت کند  و مانی نیز از این موضوع بهره جسته است و در اندک زمانی مانویت در کشورهای خاورمیانه و خاور دور گسترده شد.

ذبیح بهروز در کتاب «تقویم و تاریخ» موضوع  هزاره را به نیکوترین وجهی بیان نموده است .

و بابا طاهر نیز گفته است .

به  هر الفی الف قدی برآید              الف قدم که در الف آمدستم

پیروان صبح ازل رساله‌هائی بر رد بها نوشته‌اند از آن جمله آقاعلی محمد اصفهانی برادر کهتر[8] ملارجب علی قهیر بود که در مطلعش چنین نوشته است: بسم ربنا الحی الوحید بر سالکان مسلک حقیقت و سائران بیدای طریقت مخفی نیست که در قضیه بدشت میرزا حسین علی از طرف ام‌سلمه ملقب به بهاء گردید. و از قول عزیه خانوم نوشته است که بهاء به اقوال حکما و عرفا آشنائی داشت و اغلب با این دو طایفه بسر می‌برد بهاء مدتی مشق نوشتن آیات می‌کرد. بهاء در سلیمانیه تحصیل علوم غریبه کرد .

میرزا عبدالله غوغا نطاق و مجلس‌آرا بود و قلم شیوا داشت ادعا نمود و از هر دو دیده کور گردید .

و یکی دیگر که بعد از باب ادعای من یظهری می‌کرد حاج میرزا موسی قمی بود و شخص دیگر ملا محمد لال زرندی بود و میرزا هاشم کاشانی پاره‌ای آیات برای ثمره (صبح ازل) فرستاد در جوابش سه میم نوشت و کاشانی گفت مراد این است که مگو و منویس و مخوان و بدین علت دست از مدعای خود برداشت. بها با ملکم[9] در بغداد ملاقات کرد و ازل را تحریص می نمود که ملکم را به سوی خود کشانند اما ازل نپذیرفت بها نوشته‌هائی در اثبات وصایت صبح‌ازل بنوشت که این نوشته‌ها نزد ازلی‌ها موجود است. سید اعمیٰ هندی نیز ادعای مرآتیت کرد و حسین میلانی داعیۀ رجعت حسینی داشت اسدالله دیان نیز مدعی گردید .

توضیحا" بیان می دارد این همه مدعیان که بعد از باب مدعی شدند از طرف بها و پسرش عباس افندی به لطایف الحیل زندگی را بر ایشان (مدعیان) سخت گرفته و بعضی را به وسیله پیروان خود به قتل رسانیدند که امروزه پیروانی به عنوان تبعیت از این مدعيان دیده نمی شوند فقط خود باقی ماند و صبح ازل نیز در گوشۀ قبرس به عده ای معدود بساخت .

در کیوان نامه جلد اول در صفحه 146 کیوان قزوینی می‌نویسد: «که شیخیه و بابیه یک خدای کوچک قائل شده اند که در جان یک نفرمحتاج به گنجد و برای غیر از آن یک نفر چیزی باقی نماند و آن غیر خالی از خدا خواهد بود و آن یک نفر را شیخ احسائی نامند و حاج علی خان را رکن رابع و بابیه باب و بهائیه من یظهر و صوفیه قطب نامند . و در صفحه 163 دربارۀ خود نوشته است که نگارنده شمشیری داشت و چون شنیده بود که در سال 1309 هـ . ق ظهور خواهد شد آن سال آنچه داشت فروخت و پنجاه تومان هم قرض کرد و به مکه رفت و آن شمشیر را هم برد و از قضا آن سال با آنکه ظهور نشد میرزا حسین علی رئیس بهائیه بود ]مُرد[ که می گفت همه ظهور عالم منم و نتیجه ادیان منم و جز من جانی در کالبد عالم نیست و عجب آنکه از سنه 1309 تا کنون که سی و هشت سال است که جان از کالبد عالـَم رفته و هیچ عالـَم بهم نخورده است .

عباس افندی در «تذکرة الوفا» می‌نویسد: طاهره در کربلا تحت نظر بود بعد به بغداد  رفت و مدتی در کرمانشاه توقف داشت و خانه وی غارت شد بعد به همدان و قزوین آمد و پس از قتل برغانی در محبس بود و به کمک بهاء از زندان خلاص شد و به تهران رفت و در بدشت بی‌حجاب بیرون آمد و اعلان ظهور کلی و نسخ شرایع را بیان داشت .

در کتاب «مینو دریا باب الجنة» تألیف سید محمد علی گلریز آمده است:

در ایام سلطنت ناصرالدین شاه، میرزا آقاخان کرمانی و روحی[10]و خبیرالممالک توطئه کردند که شاه را بردارند و سید حسن صاحب‌الزمانی که از اهالی تهران بوده و جوانی زیبا بود به عنوان خروج سید حسنی مدعی شد و دولت وی را با عده‌ای از همراهان وی در همدان دستگیر کرده زندانی نمود و پس از چندی آزاد بساخت .

در قزوین میرزا محمود وزیری فرزند میرزا محمد علی وزیر مدعی پیغمبری گردید و جواد باغبان که امی بود گفت لانبی بعدی که مراد از آن ]وجود[ من است و دوازده تن پیرو داشت و بعد پیروی از وزیری کرد .

و سید ابوالقاسم دبیر سیاقی که در عتبات در مقبره حر بن زیاد یک اربعین جهت تسخیر شمس نشست و دعوی خدائی کرد و این بحر طویل از وی می‌باشد :

فلان شبی فلان پسر فلان کلاه را بسر فلان لباس را ببر فلانه چون را به کف در آمد از فلانه کو رسید تا  فلانه در فلان کس به او به گفت ای فلان فلان ز بسکه خورده فلان از آن فلان از این فلان فلان تو شده فلان چه درگه فلان گذر .

نظر خواننده را به مطلب ذکر شده بالا معطوف می‌دارد که در آن ایام سرزمین ایران چه میزان آمادگی بروز دعاوی‌ گزاف داشت .

در کتاب «شارستان چهارچمن» تصنیف بهرام بن فرهاد[11] در صفحه 383 نقل کرده است: علاءالدوله سمنانی در کتاب عروه آورده است که محمد بن حسن عسکری (ع) در وقت اختفا از ابدال بود و ترقی کرد و امام محمد قطب شد و نوزده سال قطب بود پس فوت نمود او را در مدینه دفن کردند قبر ایشان از غیر اقطاب پنهان می‌باشد. مصنف چهارچمن از تربیت‌شدگان آذرکیوان[12](پیشوای آئین هوشنگ بود و بهرام فرهاد تربیت اولاد استادش (کیخسرو اسفندیار) نویسنده دبستان المذاهب را به عهده گرفت .

«یک سال در میان ایرانیان» تألیف ادوارد برون درباره باب نوشته است: باب در سلک شاگردان سید رشتی بود باب جوان محجوبی بود باب می‌گفت که افراد بشر باید وسیله وی بگذرند تا به اسرار بزرگ ازلی پی برند باب به محض ورود به بوشهر توقیف گردید و به شیراز برده شد و زندانی گردید و در سال وبائی از شیراز فرار نمود و در کاشان میرزا جانی تاجر با باب ملاقات کرد و کتاب معروف نقطة الکاف را نوشت این کتاب از هزینه موقوفه گیپ که تولیت آن با برون بود با مقدمه برون به چاپ رسید میرزا جانی بعد از این ایام به جرم پیروی از بابیت کشته شد و در زنجان و میلان تظاهراتی به نفع باب انجام گرفت جنازه محمد علی را که با باب کشته شده بود در یک کفن جا داده و در صندوقی گذاشته به تهران بردند جنازه را به دستور ازل به تهران در امامزاده معصوم در نزدیکی جاده همدان به نزدیک رباط کریم بردند .

قرة العین را به قصر نگارستان بردند و به وی پیشنهاد کردند که از بابیت دست بردارد طاهره نپذیرفت لذا در باغ نگارستان در چاه انداختند و چهارسنگ بزرگ به رویش به چاه افکندند و سپس بر روی سنگ ها خاک ریختند. و عده‌ای به نحو دیگر بیان داشته که در صفحات قبل ذکر گردید .

بعدها محمود خان کلانتر به طرز فجیعی کشته شد .

«تلخیص تاریخ نبیل» از اشراق خاوری می‌نویسد: که باب الباب (ملاحسین بشرویی) با قدوس در مشهد بودند نوکر باب الباب را به نام حسن می‌خواستند از دست فراشان نجات دهند پیروان بشرویی حمله به فراشان  کرده و جمله یا «صاحب الزمان» را بر زبان جاری می‌ساختند .

در صفحه 285 نوشته است که: بابیه در بدشت هشتاد و یک نفر بودند و میزبان آنان بها بود و هر روز یکی از تقالید[13] قدیمه را الغاء می‌کردند طاهره بی حجاب وارد جمع شده و نزد قدوس نشست و او را مظهر حضرت فاطمه (ع) می‌دانستند طاهره گفت دین تازه آمده عبدالخالق با دست خویش گلوی خود را بریده و از طاهره فرار کرد و چند نفر از این امر تبری کردند.

این امر می رساند که بابیه از کنه عقاید باب مطلع نبودند. طاهره رو به حاضرین کرد و گفت امروز یوم عید است و قیود تقالید سابقه شکسته شده است همه برخیزید و با هم مصافحه کنید و در قریه نیالا[14] عده ای از زارعان به این عده حمله کردند .

« برون در رساله‌ای که بر مقدمۀ «نقطة الکاف» نوشته شده است می نویسد: بشرویی می‌گفت اگر در بدشت بودم افراد آن جمع را حد شرعی می‌زدم» .

این گفته می‌رساند که باب الباب که خود از بنیان گذاران بابیه بود گفتار و کردار طاهره را هنوز زود می‌دانسته است و حق با وی بود زیرا پرده از روی نیات بابیه برداشته شد و همه مردم آن عصر بابیه را اباحی مذهب تصور کردند و حق نیز همین است که اباحی[15] می‌باشند .

در صفحه 258 نقطة الکاف نوشته شده است :

سگی فریاد کرد و سید بصیر گفت این سگ رجعت فلان شخص است . این گفته سخیف ترین نوع تناسخ است .

شیخ عابد معلم باب از شاگردان احسائی بوده وی و سید علی خال باب هر دو معترف بودند که باب به درس شیخ عابد می‌رفت و نزد او فارسی و عربی می‌خوانده است .

صبح ازل را وحید نامیده اند .

کتاب «بیان الحق» تألیف سید عباس علوی است که در مشهد در فقرِ کامل به سر می‌برد و از طلاب علوم دینی بود سپس به بهائیت پیوست، شبی در معیت دوستم مصطفی علی آبادی در تهران نزدیک سربازخانه باغ شاه در جمعی با علوی روبرو شدم و بحثی با وی در میان آورده که پس از چندی لب فروبست و چنین دریافتم که پای بند هیچ اعتقادی نمی‌باشد .

علوی نوشته اگر توبه‌نامه باب درست باشد از روی تقیه بوده است. و کلمه رب در حساب ابجد با کلمه علی محمد که دویست است برابر است و آیه (وجاء ربک ) یعنی آمد علی محمد .

و آیه هذا الوعد را با الف حساب کنیم 1259 به دست می آید که ابتدا 1260 می باشد که هنگام اظهار امر  نقطه اولیٰ است .

آواره در «کشف الحیل» نوشته است که: باب در ابتدا مدعی مقام رکن رابع شد بار دوم سید ذکر و در تفسیر سوره  کوثر مدعی  رؤیت امام شد و منکرین نواب اربعه را کافر شمرد بعد مدعی مهدویت و بعد نبوت و سپس ربوبیت و آخر الامر داعیه الوهیت بهمزد.

میرزا حسن نوری برادر بهاء منشی سفارت روس بود و بشرویی و منوچهر خان گرجی والی اصفهان از عمال روسیه تزاری بودند .

وقتي فردي معتقد به ديانت نبوده و از وجدان خويش شرم نداشته باشد اين گونه خرافات را به عنوان دين متجلي خواهد كرد.

میرزا آقاخان کرمانی مدت ها از شاگردان سید جواد کربلائی (که از حروف حی بوده ) بود سید از اهل شیراز و در زمان صبح ازل مدعی شد. بعضی سید کربلایی  را از نادره های روزگار می‌شمارند .

باب می گفت که در یوم ظهور من یظهره آن حضرت را کسی در مکتب اذیت نکند و حکم طهارت نطفه برای آن بوده که نطفه ی آن حضرت محکوم به طهارت باشد .

میرزا کریم خان اعور[16] و کوسه بود و میرزا حسین گوهر فربه و سمین[17] بود و میرزا محیط شاعر کرمانی دارای عیب جسمانی بوده و همگی داعیه جانشینی سید رشتی را داشتند. باب سنش به بیست و پنج سال و چهار ماه و چهل روز رسید اعلان دعوت نمود سید باب با خواهر میرزا سید حسن ازدواج کرد و فرزندی به نام احمد متولد شد و یک سال قبل از بعثت وی در گذشت در بوشهر روزی چند ساعت بالای بام منزل به نماز مشغول می شد باب الباب در زندان ماکو به ملاقات باب رفت باب در هنگام طلوع شمس به آفتاب نظر می کرد باب در زندان ماکو به باب الباب گفت این همان رودی است که حافظ بدان اشارت کرده است .

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

بوسه زن بر خاک آن وادی و مشگین کن نفس

حروفیه[18] این شعر را اشاره به شیخ فضل‌الله استرآبادی و محمود پسیخانی[19] می‌دانند.

و به شعر دیگر حافظ نیز استناد می کند .

شیراز پر غوغا شود شکر لبی پیدا شود

ترسم که آشوب لبش برهم زند بغداد را

این بیت را در چند نسخه از دیوان حافظ مراجعه کرده برنخوردم به فرض وجود این بیت در میان ابیات حافظ به عضدالدوله دیلمی[20] بیشتر صدق می کند تا باب.

باب چه وقت غلغله در بغداد افکند؟

(باب در وقت دار زدن 31 سال و 7 ماه و 27 روز از عمرش می‌گذشت. نقل از دیباچه هشت بهشت که برتر از کتاب فرائد در نزد بهائیه است) .

کتابی از طرف محفل بهائیان تحت نام ( گفتاری به اختصار درباره آئین بهائی ) در 69 صفحه نشر یافت در آن  آمده است : بهاء در سن 28 سالگی به بابیت گروید .

در کتاب باب‌الابواب نوشته شده است که بهاء به اطرافیان خود می‌گفت که صبح ازل در میان مردم ظاهر می‌شود اما کسی وی را مشاهده نمی‌کند زیرا چشم‌ها  قابليت دیدار او را ندارد .

رساله در رد باب «مرتاب» تألیف حاج محمد کریم خان کرمانی در آن مرقوم داشته‌اند که : باب فی‌الجمله ریاضتی کشیده بود مردی از عرض طلاب بود ادعای قطبیت و کمال کرد و خود مدعی داعیه بابیت برای امام غایب کرد و نایب خاص امام قائم را اقرار دارد و نام او را مخفی می داشتند و خود را مفترض‌الطاعة قرار داد و صد و ده سوره ساخت برای شرح سوره یوسف و بعد گفت امام غایب هستم عباراتش غلط بود و طلاب مرید او اصلاح می‌کردند باب گفت عربی هفتاد قسم است یک قسمش این است من قطب روزگارم و همه عالـَم گـِرد من می‌گردند و به اذن و اجازات من می‌گردند کلمات پیش من آمده سجده کردند من همه را مرخص کردم که هر یک معنی دیگری را بدهند قصیده و شعر آورد دعوت به جهاد کرد مردم را به جهاد خواند کاغذی به من نوشت که نام او را در اذان ذکر کنم و بعد ادعای نبوت کرد و برای خود وحی قائل بود و گفت من افضل از محمد ابن عبدالله (ص) می باشم من در مقام نقطه محمد(ص) در مقام الف و قرآن من افضل از قرآن محمد (ص) است.

سوره‌ای برای من نازل کرد و به واسطه محمد علی مازندرانی فرستاد بیست غلط در آن سوره بود ملا محمد علی را مخذولاً[21] و منکوباً[22] روانه کردم و ملا صادق نامی خراسانی را به کرمان فرستاد با چند سوره به سبک قرآن و چند دعا به سبک صحیفه سجادیه و چند خطبه به نهج نهج‌البلاغه و این‌ها را معجزه خود قرار داده بود خون منکرین را مباح و قتل مسلمین را واجب و هر کس به او ایمان نمی‌آورد قتل اورا واجب دانست .

 


نقل از کتاب باب کیست و سخن او چیست (بابیه – ازلیه) اثر نورالدین چهاردهی – ویرایش و حواشی مسعود رضا مدرسی چهاردهی –  تهران – سال 1397 خورشیدی - نشر آفرینش

 


[1] . مواضعه = با هم در کاری یا امری متفق و همدست شدن.

[2] . مسجد سهله = یکی از مشهورترین مساجد اسلامی است که در قرن اول هجری توسط قبایل عرب در کوفه در سمت شمال غربی مسجد جامع کوفه به فاصله حدود دو کیلومتر ساخته شده است.یکی از کهن ترین مساجد منتسب به حجت بن الحسن امام دوازدهم شیعیان است.

[3] . کیوان نامه اثر حکیم عباس کیوان قزوینی چاپ اول قطع جیبی تهران 1349 هجری قمری.

[4] . مدقق = ج ، مدققین – پژوهشگر- باریک بین.

[5] . کیوان نامه اثر حکیم عباس کیوان قزوینی - چاپ اول - تهران - 1351 قمری – قطع جیبی – کاغذ کاهی – جلد چرمی.

 

[6] . باب به پیروان خود دستور داده بود غیر معتقدین آئینِ بیان دیگر مردم و سکنۀ آنها را باید بیرون راند امیر کبیر برای حمایت از ساکنان شهرها نیروی دولتی برای سرکوب بابیان اعزام می‌دارد.

[7] . ثمانیه = هشت – هشتگانه .

[8] . کهتر = کوچک تر .

[9] . میرزا ملکم خان «زاده 1249 هـ . ق درگذشت 1326 هـ . ق» سرشناس به ناظم الدوله – روشنفکر . روزنامه نگار . دیپلمات و سیاستمدار دوره قاجار- و بنیان گذار فراموشخانه در ایران. میرزا ملکم خان زندگی و کوشش های سیاسی او «اسماعیل رائین . ناشر بنگاه مطبوعاتی صفی‌علی شاه 1353 شمسی»

[10] . روحی = شیخ احمد بن ملامحمد (1273-1314) ادیب و شاعر از مشاهیر بابیه، که با وجود این به عنوان دعوی اتحاد اسلام فعالیت سیاسی داشت.مدتها در استانبول می زیست و در آن شهر با سید جمال الدین اسدآبادی آشنا شد و به تبلیغ بر ضد استبداد ناصرالدین شاه پرداخت .پس از قتل ناصرالدین شاه مقامات عثمانی به درخواست دولت ایران او را به مأموران ایرانی تحویل دادند که به فرمان محمد علی شاه ولیعهد در تبریز گردن زده شد. در شعر به روحی تخلص می کرد.تألیف کتاب هشت بهشت از اوست . ترجمه کتاب حاجی بابا از انگلیسی به فارسی را نیز به او نسبت داده اند.(فرهنگ اعلام اسلام جلد 2). توجه شود نویسندۀ کتاب حاضر در صفحات قبل متذکر گشته است که هشت بهشت دارای یک سبک نگارش است و از میرزا آقاخان کرمانی است. «مصحح»

[11] . بهرام بن فرهاد = نویسنده کتاب شارستان چهار چمن چاپ سنگی بمبئی کارخانه دادومیان– سال 1270قمری=1223یزدگردی=2243زرتشتی=1854م.

[12] . اسفندیار آذرکیوان وفات 1027 قمری مزارش در پاتنا مرکز استان بیهار در هند است .مصحح  کتاب حاضر رسالۀ مکاشفات وی به نام جام کیخسرو را در هند منتشر نموده است.NEWDELHI-ALFA ART.2012-2013

[13] . تقالید = آداب سیاسی – سنت.

[14] . نیالا = دهی است از دهستان شهریاری بخش چهاردانگه شهرستان ساری.

[15] . اباحی = آنکه همه چیز را مباح شمارد.

[16] . اعور = یک چشم.

[17] . سمین = چاق.فربه.

[18] . حروفیه =  فضل الله نعیمى بنیان گذار مشرب حروفیه است در سنه 719ھ.ش در تبریز متولد گردید تا سن 46 سالگى بسیاحت بلاد پرداخت در كنار ارس مقیم لذا مشهور به استرآبادى شد.پیشواى حروفیه قطبیت تصوف را با مهدویت درآمیخت و در سنه 786 بخواص مریدان مهدویت خود را اعلام كرد و از آنان بیعت گرفت و سپس قیام كرد. حروفیه از عقاید مهرپرستى و مانویت و زرتشتى متأثر گشته‏اند و بطور كلى توان گفت نقطویه و حروفیه و بكتاشیه یك نهضت ایرانى ضد عربى است كه باقتضاى زمان با رنگ مذهبى جلوه گر شده است. اما بطور قطع توان گفت نقطویه مانند مانویت و حروفیه مانند مزدكى مى‏باشد دین مانوى و نقطوى عمقى‏تر از مزدكیه و حروفیه بودند و بطور كلى توان گفت از نیمه دوم قرن دوم هجرى مذاهبى كه پدید آمدند در درجه اول از مانویت و مسلك‏هاى انقلابى پر تحرك از مزدكى متاثر شده‏اند. نقطویه و حروفیه كلیه جهان هستى را ذات حق دانسته لذا خلقت عالم شهود را ازلى و جاویدان دانند و خدا را جان منبسط عالم امكان دانند و ماوراى عوالم هستى نیروئى قائل نباشند. نقل از«کتاب سیری در تصوف» اثر نورالدین چهاردهی – تهران - نشراشراقی -چاپ سوم –سال 1389خورشیدی.

[19] . محمود پسیخانی = محمود پسیخانى آئین نقطوى را در 600 ھ .ق برپا ساخت.نقل از کتاب «سلسله های صوفیه ایران» اثر نورالدین چهاردهی چاپ سوم تهران نشر علمی فرهنگی سال 1393 خورشیدی.

[20] . عضدالدوله دیلمی = ابن رکن الدوله شهرت ابوشجاع فنا خسرو دومین پادشاه سلسله آل‌بویه در فارس.به سبب فتوحات ، بذل و بخشش به شعرا ، احترام به اهل علم و بناهایی که ساخت مشهورترین سلاطین آل بویه است.از طرف خلیفه به ملک که در آن ایام به فارسی ☜ ☞شاهنشاه می گفتند و نیز اولین کس بود که در خطبه نامش بعد از خلیفه ذکر شد. بناهای بسیار در عراق و فارس بنا نهاد بر مشاهد شهدای کربلا و مقبرۀ علی ع گنبد و بارگاه ساخت و در بغداد بیمارستان بنا نهاد. در شیراز بند امیر را بساخت.درسال 372هجری قمری به مرض صرع وفات یافت.(دائرة المعارف فارسی غلامحسین مصاحب ج 2 بخش اول).

[21] . مخذولاً = مخذول = سرافکنده – خوار.

[22] . منکوباً = منکوب = رنج دیده – سختی کشیده.