m دعاوی باب نقل از دانشمند بزرگ حاج محمد کریم خان
English French German Italian Portuguese Russian Spanish
دعاوی باب نقل از دانشمند بزرگ حاج محمد کریم خان
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1399 ، 02:29

 

دعاوی باب نقل از دانشمند بزرگ حاج محمد کریم خان:

-         سلام بابیه

-         عقاید شیخیه بابیه و بهائیه متأثر از عقاید صوفیه

-         تأویل نام باب با حروف ابجد برای انطباق با ادعایش

-         رسالۀ خطی هفتاد و دو مقاله میرزا آقاخان کرمانی

-         اعمال وحشیانه دولت قاجاریه سبب جریحه دار شدن عواطف مردم گشته

-         نامۀ محمد شاه قاجار به باب

-         ملاحسین بشرویی باب الباب

-         تبرا جستن میرزا هادی دولت آبادی در اصفهان از بابیه

-         درگذشت یحیی صبح ازل در قبرس

-         القاب یحیی صبح ازل

-         طاهره و قدوس در بدشت

-         القاب طاهره قرة العین

-         کشتن و حشیانه سلیمان خان بابی

-         تحمل سرکوب خشن قاجاریه و شبهۀ حقانیت سرکوب شدگان

-         تذکر نویسندۀ کتاب

-         همسر سید رشتی و همراهیش با طاهره قرة العین

-         شیخ احسایی – سید کاظم رشتی – سیدباب

-         ابراز امر باب 1260 هجری قمری

-         سید یحیی دارابی مأمور تحقیق محمد شاه قاجار

-         نقل قولی از بیان فارسی

-         خانواده میرزا علی محمد باب شیرازی

-         شاگردان باب

-         احکام بابیه

-         باب و تفسیر سوره یوسف

-         جملاتی از بیان عربی

-         آثار دیگر باب

-         باب در زندان چهریق

 

[جمیع کتب گذشته را محو کنند مگر آنچه را باب نوشته یا [در] اثبات امر او نوشته شود .

استعمال لباس حریر و طلا و نقره حلال است .

طفلی را زیاده بر پنج  چوب کتک نزنید .

اگر مردی خواهد طلاق دهد یک سال صبر کند.

سفر بیش از دوسال در خشکی و پنج سال در دریا جایز نیست .

لقاء الله لقاء باب است .

حرام است تمام کتب غیر از کتب بابیه .

جمیع بقاع انبیاء و اوصیاء و خاتم انبیاء و ائمۀ هدیٰ برداشته شود و نوزده بقاع بسازند هر کس بدان بقاع برود ایمن است .

حج، بیتِ باب است و حجِ کعبه منسوخ است و خانۀ باب کعبه است.

اطراف خانۀ باب مال کسی نیست .

حج برای زنان نیست .

هر حاجی چهار مثقال طلا که هر مثقال نوزده نخود است بر نوزده نفر از خدام خانۀ باب انفاق کند.

زمینی که باب در آن متولد شده مسجد الحرام است .

زنان در شب، طواف خانه وی کنند .

هیجده مسجد بنا کنند هر قدر چراغ در آن روشن کنند اسراف نیست .

سال  361 روز است و نوزده ماه و هر ماه نوزده روز اول سال تحویل سال شمسی به حمل است.

هر کس نوزده آیه در روز از بیان بخواند .

خون دهان پاک است .

کتاب بیان را نوزده جلد کنند و با رنگ سرخ کتابت کنند .

زنان در سلام گویند الله ابهی[1] .

[توضیحا" بیان می دارد که سلام زنان بابی سلام کلی زن و مرد بهائی گردید] .

فضله موش پاک است .

هر کتابی که از قدمت آن دویست و دو سال بگذرد، به فرد دیگری دهد یا در آب شیرین ریزد .

پادشاهی در بابیه ظاهر شود دو عمارت بنا کند به اسم باب و محل خود قراردهد[ .

برای اینکه خواننده به خوبی به ریشه این سخنان پی برند رساله عبدالرضا خان ابراهیمی را که در رساله «عقاید حقه» مرقوم داشته‌اند ذیلاً ذکر می‌کنیم تا دریافت شود که غلو درباره ائمه اطهار موجب گردید که باب درباره خود غلو کند :

انوار و ارواح محمد (ص) و آل محمد (ص) قبل از زمان و مکان خلق شده و محیط به همه کاینات است خلق و رزق و احیاء و اماته را به وسیله ملائکه که خدام ایشان هستند اظهار می‌کنند ذوات ایشان طیب و طاهرند .

در کتاب «معراج ‌السعادة» تألیف حاج زین العابدین خان کرمانی که در پاسخ یک نفر شیخی مقیم بهبهان که با یک بهائی مباحثه کرده است می‌باشد.

سرکار آقا می‌نویسد که باب گفته بود که نظر کردن به کتب شیخیه و دوستی با پیروان شیخیه را حرام دانسته است .

کتاب «تقویم ‌العوج» تألیف حاج محمدخان کرمانی در رد اقاویل صوفیه و بابیه تدوین شده است .

به نظر این ناچیز اکثر عقاید شیخیه و بابیه و بهائیه از آراء و عقاید صوفیه متأثر گشته است .«چ»

رساله «چند بحث امری» تألیف علی اکبر فروتن در صفحه 40 می‌نویسد: دکتر کورمیک طبیب مسیحی که در تبریز می زیست می‌گفت که سید باب ضمن چوب خوردن ضربه‌ای به صورتش خورد که چند روز برای مداوا نزدم آوردند سید خوش سیما و بسیم[2] و نحیف اندام و صوتی ملایم و در لباس سیادت بود .

نام باب در اوایل برده نمی‌شد فقط می‌گفتند باب ظهور کرده است بابیه گویند ابی لبید از حروف مقطعات قرآن ( ما غرک برب الکریم) خبر از ظهور باب داده است با اسقاط مکررات حروف

غ   1000

ر    200

ک    20

م    40

ا       1

_____________

1261

و یا پیش بینی حافظ ( بگیر هلال محرم بگیر ساغر راح )

ر       200

س      60

ا          1

غ     1000

که مجموع 1261 منطبق با سنه ظهور باب است .

[حافظ نه خود مدعی پیش بینی واقعات آینده است و نه کسی تاکنون چنین امری را به حافظ نسبت داده است] .

در کتاب « نه مجموعه رئوس مسائل تاریخی به امر بهائی» دربارۀ باب می‌نویسد که باب گفت من بابی هستم از برای معرفت نفسی که از انظار غایب است و به اظهار قائمیت و مهدویت تکمیل و مبشر جمال اقدس بها بود .

در رساله خطی « هفتاد و دو مقاله» میرزا آقاخان کرمانی خطاب به جلال‌الدوله می نویسد :

(ورود بنده تصادف کرد به بابی کشی یک روز چهارصد نفر از ایشان را دستگیر کرده و  رؤسای آنان را در ملأ عام با نوک خنجر سوراخ سوراخ کرده و شمع آجین ساختند و بر خر برهنه سوار نموده با ساز و آواز و رقص گرد شهر گردانیده‌اند .

این اعمال وحشیانه و سوء سیاست دولت قاجاریه موجب شد زن و مرد و خرد و کلان که تماشاچی بودند تحمل بابیان را دیده و به شگفتی فرورفته با صدای بلند گریه می‌کردند و با خود می‌گفتند که حتماً در پس پرده حقیقتی نهفته است که بابیان این مصائب را تحمل می‌کنند و این رفتار ظالمانه موجب ازدیاد بابیه شد) .

در کتاب «قاموس ایقان» (خ.غ) از اشراق خاوری در صفحه 809 نوشته اند که :

زیارت نامه‌ای برای حضرت عبدالعظیم در شهرری از قلم اعلیٰ ]منظور میرزا علی محمد باب است[ نوشته شده است .

عبدالحمید اشراق خاوری از قول عباس افندی پسر و جانشین بها درباره عموی خود یحییٰ صبح ازل در «مائده آسمانی» جلد 5 نوشته است :

یحییٰ چون عرصه را تنگ و احتمال خطر در آن بدید ( تاکور ) یاران با وفا را بگذاشت و سفر نمود و به لباس درویشی فرار به گیلان و مازندران و کرمانشاه کرد جمیع آن بیچارگان را به کشتن داد .

ازل دعوی من یظهری کرد و مقصود باب از من یظهره الله و بقیة الله در ابتدا حجة بن الحسن (ع) بود.

در کتاب مجمل بدیع در وقایع ظهور منیع گفته در یزد جعفر کل شیی دعوی مظهری کرد و عده‌ای گرد او جمع شدند.

سمندری از ایادی امر بهائیت ( ایادی مبلغین بهائی می باشند که به دستور بها یا عباس افندی یا شوقی بدین امر منصوب شده باشند) در تاریخ سمندر می نویسد .

حاج سید علی خال باب عمامه سبز بر سر می نهاد .

ملاشیخ علی ترشیزی ملقب به عظیم مأمور به تبلیغ ظهور قائم شد.

در صفحه 519 نوشته است قرة العین را ( دخترآقا ) و خانم می‌نامیدند .

سمندری می‌نویسد طاهره در ابتدای امرسلوک می‌کرد .

و در صفحه 101 می نویسد که محمدشاه قاجار به باب نوشت: «یا علی مدد جناب فضایل و معارف انتساب حقایق آداب سلالة الاطیاب قدوة الاحباب آقا سید علی محمد سلمه الله تعالی را با علامات رأفت آیات مشهود می داریم که ذریعه[3] آن جناب ملحوظ نظر التفات اثر شده از مسطورات آن که مشتمل به دعا گوئی دولت قاهره بود آگاهی حاصل آمد التفات ما نسبت به اهل ایران عموماً شامل است خصوص در حق آن جناب که از خانواده جلیل سادات و اهل علم است در باب ملاقات آن جناب که خواهش نموده بودید چون این روزها موکب همایون در جناح حرکت می باشد مقدور نمی‌شود که آن جناب را بطور شایسته ملاقات نمائیم آن جناب به ماکو رفته چندی در آن جا توقف و استراحت نماید و به دعاگوئی دولت قاهره پردازد و به عالی جاه مقرب الخاقان علی خان مقرر داشته‌ام که در هر حال توقیر و احترام آن جناب را مرعی داشته مراقب باشند تا انشاء الله موکب همایون مراجعت به دارالخلافه فرماید آن وقت آن جناب را خواسته به تفصیل ملاقات حاصل خواهد شد و قراری درست در امر آن جناب خواهیم داد البته از این جهت دل آزرده نشده همه اوقات مقاصد خود را اظهار داشته ذات اقدس پادشاهی را از دعا خیر فراموش نه نمایید حرر فی شهر ربیع سنه  1263 ».

]بنظر این ناچیز این نامه بعضی از سطورش نشان می‌دهد که محمد شاه نوشته و برخی از مندرجات نشانگر آنست که کسی دیگر از جانب شاه نوشته است و چنین سند می‌باید محل ضبط آن یا گراور آن نشان داده شود لذا در وضع فعلی مجعول به نظر می‌رسد[ .

در سالنامه جوانان بهائی ایران 122- 123 بدیع می‌نویسد : ملاحسین بشرویی باب الباب در صبح 14 ذیقعده 1264 هـ .ق به مزار شیخ طبرسی رفته و به استحکامات و حفر خندق پرداختند و در 6 ربیع الاول 1265 هـ .ق باب الباب کشته شد و عموی ناصرالدین شاهزاده مهدی قلی میرزا قلعه را بگرفت .

آثار باب قبل از تدوین بیان بر پانصد هزار بیت بالغ بوده است باب در سفر حج خورجین آثارش به سرقت رفته است و بیان عربی قبل از بیان فارسی نوشته شده و بیان فارسی در ماکو نوشته شده است .

در کتاب «اسرار الآثار» حرف ( ک – ی ) آمده است :

باب را نقطه ...حضرت محمد (ص) را نقطه فا یعنی فرقان و عيسي را نقطه الف يعني انجيل موسي (ع) را نقطه تا يعني تورات می‌دانند. حاجی میرزا هادی دولت‌آبادی در اصفهان بالای منبر رفته و از بابیت تبرا جست .

[توضیحاً بیان می‌دارد بابیه مسئله تقیه را جایز می‌دانند].

در صفحه 253 نوشته شده که: صبح ازل در سن 82 سالگی در جزیره قبرس در گذشت و در بیرون شهر مدفون شد و 45 سال در آن شهر سکونت داشت ازل را به نام وحید – مرآت – ثمره ازل نامیده‌اند و ازل خود را به اسامی نور و وجه در آثارش معرفی کرد و در سنه 1246 هـ . ق در تهران متولد گردید و در آغاز دعوت باب به سن 14 سالگی بود .

در رساله پیدایش آئین بهائی در 91 صفحه می‌نویسد :

مراد از ظهور هوشیدر در بین زردشتیان باب است .

باب در سنه 1819 م متولد در سن 15 سالگی به تجارت رو  آورد در سن 22 سالگی ازدواج کرد و در 1851 م در تبریز تیرباران شد و فرزندش در ابتدای مدعای وی فوت نمود .

در کتاب «اسرارالآثار» ( ر- ق ) اثر فاضل مازندرانی آمده است که اخلاف[4] ازل در قبرس سکونت دارند.

حاجی میرزا محمدعلی قدوس در شعبان 1264 هـ .ق در بدشت بود و در 23 جمادی الثانی سنه 1265 هـ . ق در سن 27 سالگی کشته شد و در سفر حج باب در معیت وی بود .

در کتاب «ظهور الحق» اثر فاضل مازندرانی چنین آمده است :

نقطه اولیٰ (باب) دستور داد چهل نفر در اثبات بابیت به نویسند در آن میان رساله دیان مورد پسند قرارگرفت و چون به واسطه تطبیق اسد با دیان باب به وی لقب دیان داد و توقیعی به نام وی صادر کرد که در اول نامه گفته شده [از وی به عنوان]( اسم الله الدیان ) یاد کرد عده‌ای بعد از باب به نام دیانیه معروف شدند و برایش کرامات قائل بودند .

در بدشت طاهره و قدوس در دو طرف هودج[5] جا گرفته و بابیه در اطراف هودج تغنی می‌کردند از شاهرود به شاه کوه و به میانه سرو رفتند و در حمام آن مکان استحمام کردند .

و قرة العین گفته است :

 

ای عاشقان ای عاشقان شد آشکارا وجه حق

رفع حجب گردید هان از قدرت رب الفلق

***

ای خفته رسید یار برخیز

از خود بنشان غبار برخیز

در کتاب «طاهره» به قلم حسام نقبائی گوید :

فاطمه – ام سلمه – زرین تاج اسامی وی بود القابش قرةالعین  طاهره – نقطه جذبیه – قبه – نار – محبت الله – ورقه منجذبه بود.

در کتاب «قرن بدیع» جلد اول اثر شوقی نوشته شده است که :

ناصرالدین شاه دستور داد سلیمان خان را به میل خودش بکشند لذا بدنش را در نه محل شکافته شمعی افروخته دو شکاف در سینه و دو در شانه یکی در قفا بود و چهار سوراخ در پشت وی ایجاد کردند و مطربان و مغنیان می‌نواختند و در هر چند قدم می‌ایستاد و شمعی که می‌افتاد بر می‌داشت و با شعله شمع دیگر روشن می‌کرد و درباره باب شعار می‌داد میر غضب به تمسخر گفت مرگ اگر برای تو شیرین است چرا نمی‌رقصی سلیمان خان با آهنگ شهناز بیت زیر را می‌خواند:

یک دست جام باده و یک دست زلف یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

سلیمان خان به سمت امامزاده حسن می‌رفت وقتی بدان مکان رسید به سجده درآمد میر غضب وی را دو نیمه کرد و هر یک از قسمت بدنش را به دروازه ای آویختند .

تذکر نویسنده کتاب

این اعمال خشونت آمیز و وحشیانه موجب انتشار بابیت گردید در تمامی ادوارِ حیاتِ باب، وجوهِ مردم از حقیقت مدعای باب آگاه نبودند حتی سه تن از حروف حی از باب بریدند و فضلاءِ آن عصر نیز بر کُنه قضایا آگهی نداشتند اکثریت قاطبۀ اهل ایران و عراق و ترکیه تصور می کردند که باب قطب صوفیه بوده یا داعیه بابیت خاصۀ امام زمان (ع) داشته یا خود را  امام قائم می داند.

در آن ایام اغلب  کسبه در ایران و عراق با خود شمشیر همراه داشته و در مقابل دکان آویخته که اگر صلای ظهور امام را بشنوند شمشیر را برداشته در رکاب امام به جنگ پردازند و در دوران سلطنت صفویه همه روزه دو اسب در مقابل عالی قاپو نگهداشته که یک اسب مرکوب امام زمان (ع) و دیگر برای عیسی (ع) در نظر گرفته بودند.

و از جانبی دیگر شدت درد بر بدن موجب می‌شود که جسد درد را حس نکند و تلقین بالاخص که از سرچشمه ایمان سیراب شود باعث گردد که اعمال شگفت و شگرف از وی سر ‌زند اما تحمل این مصائب دلیل بر حقانیت عقیده نیست زمان جنگ ویتنام علمای بودائی به عنوان اعتراض در میدان شهر لااقل ده دقیقه تمرکز داده و پس از آن بنزین بر بدنشان ریخته و خود را می‌سوزاندند کوچک‌ترین حرکتی از ایشان مشهود نمی‌گردید و اگر حبس نفس کرده و در این امر ممارست کرده باشد و امساک در غذا و خواب کند قادر خواهد بود که بدون اینکه اراده وی مدخلیت داشته باشد ابتدای عمل انسلاخ  بر او  دست دهد و بروز این اعمال اثر وضعی این قِسم ریاضت است .

اگر با عقیدۀ واقعی و درست و معتقد به قانون های الـٰهی که باطنِ عالـَمِ امکان و هستی و باطنِ عالـَمِ شهود باشد و متکی بر موازین کنهِ طبیعت که ساختۀ دست حق است و آن قضیۀ نفس الامری باشد و زمان و مکان در او مؤثر نباشد و اعجاز و کرامت واقعی آگهی و سلطۀ بر نهاد عالـَمِ شهود است و این امر نمی‌شود دست آویز هر بوالهوسی که منتسب به سیاست و یا متکی بر این و آن باشد دست دهد و شناخت چنین فردی برای همه امکان پذیر نیست و اگر مرد آزادۀ پاک نهادی به عنایتِ ازلی توفیق رفیق وی شود همچون علی مرتضیٰ ع، در وصف رهبر بی‌همتایش فرماید من بنده‌ای از بندگان محمد (ص) هستم[6]. و ظهور رسول اکرم (ص) جهشی در عوالم روحی بود و پیروانش شایسته آن بودند که از هم عصران خود هزاران سال از جهت فکری جلوتر باشند سخن در این وادی  از حوصلۀ خوانندگان خارج می باشد لذا عنان قلم را به دست گرفته و لب فرو می بندد و باز  درباره بابیه به بحث می‌پردازد .

«تاریخ شهدای امر» در دو جلد اثر محمد علی ملک خسروی نوری می‌نویسد :

ملاحسین بشروئی فرزند حاج ملا عبدالله صباغ در 1226 هـ .ق متولد شد و یازده سال نزد سید کاظم رشتی تلمذ نمود ملاحسین چندین مرتبه با جمعیت مؤمنین به ایوان مقصوره مسجد گوهر شاد در آمده رو به شیراز نماز گذارده و دیگران اقتدا می‌نمودند روزی ملاحسین با یک صد و چهل نفر یاران خود مسلح شده حتی زنان اسلحه در زیر چادر خود حمل می‌کردند و یا صاحب‌الزمان گویان وارد مسجدگوهر شاد شده به منبر صاحب الزمان صعود نمود.

بها در نیمه ذیقعده 1264 هـ .ق به قلعه طبرسی وارد شد و عده‌ای را فرستاد و قدوس را که در ساری در منزل ملامحمدتقی محبوس بود رهائی بخشیده به قلعه آورد و برای افراد ساکن قلعه آذوقه تهیه می‌کرد .

باب برای قدوس زیارت نامه‌ای نوشت و بها برای باب الباب زیارت نامه‌ای نگاشت .

ملک خسروی می‌نویسد: میرزا قربانعلی درویش که از مشایخ نعمة‌ اللٰهی بود با وحید آشنا شده به بابیت گروید بدن بدون سر خال را در بغل گرفت و از عقب سر، مأمورین دولتی سرش را از بدنش جدا ساختند.

ام سلمه (قرةالعین) و مرضیه که خواهرش بود و برادرشان در نزد پدرخود به تحصیل علوم اسلامی اشتغال ورزیدند .

همسر سید رشتی خانه خود را در اختیار طاهره قرار داد و میرزا محمد علی شوهر مرضیه از شیخیه بود و از کربلا به صوب شیراز عزیمت کرد و جزو حروف حی محسوب شد و نامه طاهره را که شعر معروف ( لمعات وجهک اشرقت ) را که در نامه مندرج بود به دست باب بداد و در اثر این نامه جزو حروف حی گردید زوجه سید رشتی در اثر تبلیغ طاهره به بابیت گروید.

خواهر باب‌الباب مسمات به ورقة الفردوس­که زوجه آقا شیخ ابوتراب اشتهاردی و خواهر دیگرش شمس‌الضحیٰ زوجه آقا میرزا هادی اصفهانی و مادرشان در معیت یكدیگر به اتفاق طاهره به بغداد سفرکردند .

در «کواکب الدریه» اثر آواره در جلد اول نوشته شده است :

«شیخ احسائی در سنه 1157 هـ .ق متولد شد و در سنه 1242 هـ. . ق فوت کرد و عازم طواف کعبه بود اما در بقیع مدفون گشت.

سیدکاظم رشتی فرزند سید ابوالقاسم تاجر حریر در سنه 1205 هـ .ق متولد شد و در سن 54 سالگی در سنه 1259 هـ .ق درگذشت .

سید باب روز اول محرم 1235 هـ .ق در شیراز متولد شد پدرش سید محمد رضا و مادرش فاطمه بگم و نسبش به امام حسین (ع) می‌رسد . خال باب حاج سید علی تاجر کفالت باب را به عهده برادرش حاج سید محمد تاجر محول کرد» .

]حاج سید جواد کربلائی طباطبائی از خانواده سید محمد مهدی بحرالعلوم[7] بوده و كربلائي در زمره شاگردان سيد رشتي بود.

بحر العلوم از اجداد مادری مادرم[8] بود شیخ عابد معلم باب و نامش محمد بود و به باب گروید .

باب در تاریخ 1259 هـ .ق نامه‌ای به عنوان دائی خود سید علی نوشت و توصیه کرد که مادرش را مواظبت کنند و در پایان نامه نوشته است به طلاب علوم دینی بگوئید که هنوز امر بالغ نشده و موقع نرسیده لهذا اگر کسی غیر از تبعیت از فروعات و معتقدات اسلامیه به من نسبت دهند من و اجداد طاهرینم در دنیا و آخرت از او ناخشنود خواهیم بود . این نامه اگر درست باشد این مفهوم  را می رساند که ایادی قوی و زیرکی در پشت پرده درباره باب تبلیغ می کردند و باب را در مقابل عمل انجام شده ای قراردادند و باب مانند کسروی ریاست عمقی را طالب بود ناچار تن در داد و گام به گام پایه ادعا را به بام فلک رساند و نگارنده اعتقاد راسخ دارد که باب در ایامی که عنوان ذکر و نایب خاص را در لفافه و پرده استتار سر می داد و کم کم علنی می‌نمود  نمی‌توانست پیش بینی کند که روزی داعیۀ الوهیت را بیان خواهد نمود .

باب در شب جمعه پنجم جمادی الاول سنه 1260 هـ . ق در منزل خود سه ساعت و 15 دقیقه از شب گذشته ملاحسین بشروئی را پذیرا شد و ابراز امر کرد .

حاج کریم خان به منبر رفته گفت به واسطه گناه باب در ظهور مهدی (عج) بدا حاصل شد و شاید تا هزار سال دیگر ظهور ننماید .

بنظر این بیمقدار اگر این سخن را «سرکار آقا» گفته باشند دال بر آنست که آگاه نبوده‌اند که از صدراسلام تا ایام حیات باب چند صد تن مدعی مهدویت شده‌اند و چگونه آقای ابراهیمی از مسئله بدا آگهی یافتند و در ثالث زمان ظهور امام قائم روشن نبود تا در پرده ابهام افتد[9] .

نامه‌های باب را توقیع می‌نامیدند ( این عنوان از فرمانهای امام قائم (ع) که به وسیله نواب اربعه ابلاغ می گردید و توقیع نامیده می‌شد اخذ گردیده است .)

باغ ایلخانی که مکان کشته شدن طاهره بود اکنون بانک روس است.

تاریخ «شهدای یزد» اثر حاج محمد طاهر مالمیری که در یزد نساجی می‌کرد آمده است :

سید یحیای دارابی در تهران [که] محمدشاه قاجار وی را مأمور تحقیق باب کرد در مجلس اول ، دارابی خود را برتر از باب دانسته است اما در جلسه سوم خود را عبد ذلیل و باب را رب جلیل مشاهده کردند و کاغذی به یزد فرستاده و این اشعار را درج کردند .

آتشی می بینم ای یاران ز دور گرم می آید به چشمم نخل طور

شعله خویی خود نمایی می کند            فاش دعوی خدایی می کند

دارابی در قلعه خواجه چهار ماه در محاصره قرارگرفته با چهار صد تن از یاران خود کشته شدند و در 26 شعبان 2 روز قبل از کشته شدن باب کشته شد و در محله بازار در جنب سرای سروی در مجاورت قبر سید مدفون شد .

باب در بیان فارسی گفته است :

بشأنی که ظاهر است که کل ظهورات قبل از ایامی که برای رسول خدا خلق شده و کل ظهورات و آن ظهور از برای قائم آل‌محمد خلق شده و کل ظهورات و ظهور قائم آل محمد از برای من یظهره الله خلق شده و همچنین کل ظهورات و ظهور من یظهره الله از برای ظهور بعد من یظهره الله خلق شده و هم چنین الی مالانهایة‌ الشمس حقیقت طالع و غارب می‌گردد و از برای او بدئی و نهایتی نیست.

فاضل مازندرانی نویسنده «ظهورالحق» که بهائیه فقط یک جلد را به چاپ رسانیده و از نشر بقیه مجلدات خودداری کرده‌اند و بعد مجلد منتشر شده را جمع‌آوری کردند و از اهل ثقه شنیده است که فاضل را در شهر خرمشهر با تزریق آمپولی به دیار عدم فرستادند و در قبرستان بهائی‌ها که در مجاورت قبرستان زرتشتی ها در اهواز است مدفون کردند و چند بار به مزارش حمله شده و سنگ قبرش را شکستند و در بین مبلغین بهائی بعد از میرزا ابوالفضل گلپایگانی از همه اقرانش باسواد تر بود و در باطن اعتقادی نداشت در کتاب تاریخ خود می‌‌نویسد :

باب از بدو ورود میانج[10] تا ایام عزیمت از تبریز به ماکو چندین بار توسط محمد بیگ چاپارچی برای شاهزاده بهمن میرزا برادر محمد شاه پیغام فرستاد که مرا در تبریز نگهداشته نصرت کنید و از اعزام به ماکو خودداری کنید شاهزاده وقعی بدین نامه ننهاد .

امام حمزه میرزا حشمت الدوله برادر محمدشاه از قتل سید باب استنکاف ورزید و میرزا حسن خان وزیر نظام برادر میرزاتقی خان امیر نظام مأمور اجرا گردید.

شوقی در کتاب «قرن بدیع» نوشته است :

حاجی میرزا حسین علی خال اصغر باب و حاج سید محمد خال اکبر باب است. و نسب نامه‌ای برای باب فراهم کرده به شرح زیر نقل کرده است :

پدر باب میرزا محمدرضا بن میرزا ابوالفتح بن میرزا ابراهیم بن میرزا نظرالله حسینی شیرازی است .

پسر باب احمد در قبرستان بی بی دختران شیراز مدفون بوده که به دستور شوقی به گلستان جاوید شیراز انتقال یافت .

]نبش قبر گذشته از جنبه مذهبی که تحریم شده از جنبه  اخلاقی نیز ناپسند می باشد.ن.چ[ .

در کتاب «اقداح الفلاح» اثر اشراق خاوری آمده است:

باب در قبال شیخیه که منتظر نمایندۀ الٰهی به نام باب بودند خود را باب نامید .

در «روضة‌ الصفا»  نوشته شده است که: سید علی اصغر با دست خود پای باب را چوب زد و در بیرونی منزل خانه میرزا علی اصغر شیخ الاسلام باب را تنبیه کردند و باب را در هر سه سفر خود در ارک سکونت دادند .

ملاباقر از حروف حی از تلامیذ[11] سید رشتی مقیم کربلا به شیراز آمده به باب ایمان آورد و با طاهره از عراق به ایران آمده و در بدشت نیز حضور داشت و در چهریق با باب ملاقات کرد .

میرزا محمد علی انیس با باب کشته شد و در قبال علما گفت که در آن یوم عظیم به لقاء رب کریم که مظهر مشیت الٰهیه  ]است[ نائل می‌گردم.

باب حق مالکیت مال را از غیر بیانی سلب کرده است و ازدواج با غیر بیانی را حرام دانسته است .

ملاحسین بشروئی را عین پیغمبر اسلام (ص) می دانند و ملاعلی بسطامی را عین امیرالمؤمنین و حاجی میرزا آغاسی را دجال نامیدند .

میرزا حسن زنوزی از اصحاب سید رشتی از اهل سلوک بود به دیدار باب نائل گردید و در کربلا اقامت نمود باب به وی دستور داد که به نوع وجوب به نصرت حضرت بسم الله الآخر برود .

انیس گوید باب در صحیفه عدلیه نوشته اند که معرفت‌الله را معرفة‌‌المعانی و معرفة امام و خود را مفسر و مبین و مروج قرآن و تفسیر سوره یوسف و بقره و کوثر و العصر و الم نشرح و فاتحة الکتاب معرفی کردند .

سید ملقب به بصیر ، اعمیٰ[12] از اهل ملتان و از خانواده سید جلال هندی به باب معتقد و از مراشد خاکسار[13] بود و مریدان کثیر بدو گرویده بودند .

حاجی میرزا جانی کاشانی یهودی بود مسلمان شد بعد شیخی شد و سپس بابی شد .

بشرویی بعد از سید رشتی پیرو میرزا حسن گوهر شد.

ملاحسن بجستانی از حروف حی تزلزلی در عقایدش به وی دست داده و بعد از کشته شدن باب به کربلا رفته مقیم شد .

در کتاب «رحیق مختوم» اثر اشراق خاوری گفته است: باب ملا علی بسطامی از حروف حی را برای تبلیغ شیخ محمد حسن نجفی صاحب جواهر فرستاد و اولین فردی است که در طریق بابیت کشته شد .

میرزا علی اکبر پسر عموی باب که دوست دیان بود به دستور ازل کشته شد .

باب تفسیر یوسف را احسن القصص نامید .

در پشت جلد «بیان عربی» که نویسنده آن کتاب را مشاهده کرده‌ام عبارت زیر نوشته آمده است :

الواحد الاول یا هو بسم الله الامنع الاقدس اننی انا الله لا الله الاانا و در پایان کتاب آمده است :

لعلکم یوم القیٰمة عند الله لتنجون

و در بدایت بیان آمده است :

هوالواحد الاول هو شهدا الله انه لا الله الاهوالملک ذوالملاکین قد قدر فی الباب الاول

و  آخر بیان ذکر شده است :

و انتم حسبو فا الحفظ ینفقون

و اثر دیگر از باب دیده‌ام (تفسیر دو آیه از هیکل‌الدین در 27 صفحه) و مجموعه مناجات نقطة اولیٰ جیبی در 197 صفحه چاپ سنگی به زبان عربی است رویت کرده ام در بدایت کتاب گفته است:

یا الهی انت الحق لم تزل و ما سواک محتاج فقیر و انا ذا یا الهی انقطعت من کل الناس بالتوسل الی جهلک اعرفت من کل الموجودات بالتوجه الی تلقاء یدین رحمتک .

در بیان فارسی بعد از مقدمه گفته است :

خلق فرموده کلشئی را بشأنی که کل به کینونیت فطرت اقرار کنند نزد او در یوم قیامت هائی که نیست از برای او عدلی و نه کفوی و نه شبهی و نه قرینی و نه مثالی بل متفرد بوده و هست به ملیک الوهیت خود و متعزز بوده و هست به سلطان ربوبیت خود نشناخته است او را هیچ شئی حق شناختن و ممکن نیست که بشناسد او را بحق شناختن. و در آخر بیان ، باب جملات زیر را تقریر کرده است:

چنانچه در ظهور بیان دیدی و اگر در آن روز هستی خواهی دید که کل ماهیان بحر بیان به آن ماه زنده ولی از آن محتجب ولتطهرن انفسکم علی حق ما انتم علیه مقتدرون

در « الباب العاشر من الواحد التاسع » نوشته است : که (نقطه مرکز دایره محیط که در بیان خود حضرت است ). بعد شکل ستاره داوود را ترسیم کرده است و گفته است که هیکل ظاهرش پنج خط باطنش شش خانه نمایاننده سر و دو دست و دو پای انسان است .

عدد حی به مناسبت عدد ابجدی هیجده نفر است . دور نقطه که آنها را به مناسبت رجعت محمد (ص) و علی و فاطمه (ع) و یازده امام و چهار نفر نواب اربعه می‌باشند .

عدد مستغاث 2001 و عدد غياث 1511.

مصیبت اول و آخر مصائب ملا حسین باب‌الباب و ملامحمد علی قدوس است .

بیان فارسی تا باب دهم از واحد نهم را باب گفته است و یحیای ازل از واحد نهم تا باب نوزده از واحد یازده بیان داشته است .

کتاب «بیان» در سال سوم در ماکو تدوین یافته است .

باب در زندان چهریق هیاکل واحد را به اعزاز جناب دیان نازل کرده‌اند . مقصود از واحد نوزده است یعنی هیاکل نوزده گانه .

 


نقل از کتاب باب کیست و سخن او چیست (بابیه – ازلیه) اثر نورالدین چهاردهی – ویرایش و حواشی مسعود رضا مدرسی چهاردهی –  تهران – سال 1397 خورشیدی - نشر آفرینش

 


[1] . الله ابهی = الله = خدای یگانه . ابهی = روشن تر . درخشان تر.

[2] . بسیم = خوشرو – خندان.

[3] . ذریعه = نامه.

[4] . اخلاف = ج  خلف . جانشينان . بازماندگان . پس ماندگان .

[5] . هودج = کجاوه اي  که  در آن  زنان  نشينند و عماري  شتر.

[6] . انا عبدٌ من عبید محمدٍ = بحارالانوار – ج 3 – ص 284.

[7] . سید بحرالعلوم = از اعاظم  علماء اثنا عشريه  و از بزرگان  فقهاي  اماميه  است . مامقاني  در رجال درجت  او را بين الوثاقه  و العصمة ذکر کرده  است . بسال  1154يا 1155 هـ . ق . متولد شد و بسال  1212 هـ . ق . درگذشت . با علو مقامي  که  در فقه  و علوم  ديني  داشت  مولفات  فراواني  ندارد. او راست :الاثناعشريات  در مراثي . اجماع  امر و نهي . ارجوزه  در جمل  و عقود‚ اصالة البرائة‚ تاريخ  مکه  و مسجدالحرام .(فرهنگ دهخدا) سید بحرالعلوم رساله ای در سیر و سلوک دارند که ناشری در مشهد چاپ نموده.«مسعود رضا»

[8] . مؤلف.

[9] . این ناچیز حدس می زنم بر اساس آنکه شیخیه تحت عنوان بیعت رکنیت برای رکن (نائب خاص امام زمان)  ]رکن رابع[ وارد فضای فکری آن روزگار گشت سید کاظم رشتی نیز تأکید بر نزدیک بودن ظهور موعود داشته لذا مرحوم ابراهیمی بر اساس انتظار شیخیه برای ظهور احتمالاً این مطلب را (گناه باب) مطرح نموده اند کما اینکه در منابع بابیه آمده که سید کاظم رشتی همواره دربارۀ ظهور موعود به همین نزدیکی می‌گفت و حتی گفته بود حتم دارم قائم آل‌محمد ص یکی از شماست (اشاره به شاگردان).«مسعود رضا»

[10] . میانج = نام  شهرکي  است در 109هزارگزي هروآباد (خلخال ) درکنار جاده زنجان و تبريز ميان جمال آباد و ادينيک در 451هزارگزي تهران .

[11] . تلامیذ = ج، تلمیذ - شاگرد.

[12] . اعمیٰ = نابينا. ج ‚ عميٰ .

[13] . برای اطلاع بیشتر بخوانید «خاکسار و اهل حق» اثر نورالدین چهاردهی نشر اشراقی تهران سال 1392 شمسی. و بخوانید «اسرار پنهانی فِرَقِ خاکسار» نورالدین چهاردهی نشر پیک فرهنگ تهران سال 1369 شمسی.