m کشته شدگان حروف حی در جنگ قلعه طبرسی
English French German Italian Portuguese Russian Spanish
کشته شدگان حروف حی در جنگ قلعه طبرسی
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1399 ، 15:38

کشته شدگان حروف حی در جنگ قلعه طبرسی

-        بهاء و اثبات بابیه در کتاب ایقان

-        نگارش دلایل سبعه از باب

-        نقل قول عبدالبها از کتاب بیان

-        گفتار باب

-        تأویل بابیه آیات و روایات را

-        مناسب نبودن پرسشهای علمای تبریز با دعاوی باب

-        طعمه حیوانات شدن جسد باب

در کتاب «تاریخ شهدای قلعه طبرسی» جلد اول تألیف  محمدعلی ملک خسروی نوری (که در 450 صفحه است چنین آمده است):

ملاحسین فرزند حاجی ملاعبدالبها صباغ اول من آمن ( باب الباب )

در شب نهم ربیع الاول سنه 1265 هـ .ق در قلعه طبرسی کشته شد و بها برای وی زیارت نامه نوشت .

ملامحمد علی بارفروش( بابل ) ملقب به (قدوس فرزند محمد صالح،  در محله آق رود در منتهیٰ الیه بابل در 1239 هـ . ق متولد و در 18 سالگی به کربلا رفته چهارسال نزد سید رشتی تلمذ نمود و در روز چهارشنبه 23 جمادی الثانی در بابل کشته شد و باب برای وی زیارت نامه نوشت .

میرزا محمد علی شوهرخواهر قرةالعین که همسرش مرضیه بود از حروف حی و اهل قزوین بود در شب نهم ربیع الاول 1265 هـ . ق در قلعه طبرسی کشته شده و در این قلعه مدفون است.

ملاجلیل ارومی از حروف حی در لیله نهم ربیع الاول 1265 هـ . ق کشته شد و جسدش سوزانده شد و بدن سوخته شدۀ وی در قلعه طبرسی مدفون شد .

ملا محمود اهل خوی از حروف حی در نهم ربیع الاول 1265 هـ . ق کشته شد و در قلعه طبرسی مدفون شد .

آقا سید حسین یزدی کاتب باب از حروف حی فرزند آقا سید احمد یزدی در 1268 هـ . ق کشته شد و قرب چهارسال کاتب وحی باب بود . توضیحاً بیان می دارد : کاتب باب در ایام کشته شدن باب نزد علمای تبریز از باب تبری جست و لقب وی از طرف باب عزیز بود[ .

میرزا محمد حسن بشروئی ثانی من آمن و دومین نفر از حروف حی بود و برادر باب الباب بود مجرد بسر برد شاگرد سید رشتی بود در روز پنج شنبه 17 جمادی الثانی 1265 هـ . ق در بیرون قلعه طبرسی به ضرب گلوله کشته شد ، بها زیارت نامه‌ای برای وی نوشت.

میرزا محمد بشروئی پسر دائی باب‌الباب و سومین نفری بود که به باب گروید که از حروف حی بود که به اتفاق باب الباب و برادر بشروئی و خواهر آن دو نفر که بعد از فوت پدر به کربلا رفته و در حوزه درس سید رشتی شرکت جست چون لاغر اندام بود ملقب به کوچک شد در تدفین باب الباب سهیم بود و بعد از تدفین باب‌الباب ازقبر جدا نمی شد به دستور قدوس سوار اسب گردید خود را از اسب پرت کرده جان سپرد و بر طبق دستور قدوس مدفون شد.  باب الباب در خراسان پرچم سیاه بر می افراشت .

ملا حسن بجستانی از حروف حی پس از باب در بغداد به بها گفت آن چه که باب درباره حروف حی گفته در خود نمی بینم لذا از بابیت منصرف شده و در کربلا مقیم شد .

در جلد دوم کتاب نوشته شده است که :

ملاجلیل ارومیه‌ای از حروف حی از تلامذه سید رشتی بود و حاج ملاتقی برغانی عموی طاهره در منزل خود ملاجلیل را به چوب و فلک بست بعد از کشته شدن برغانی به مازندران رفت و در 8 ربیع الاول 1265 هـ . ق در خارج از قلعه طبرسی کشته شد قوای دولتی سرش را بریده جسدش را آتش زدند، جسد را به قلعه آورده مدفون گردید .

ملایوسف علی اردبیلی از حروف حی از وعاظ و از شاگردان احسائی و سید رشتی بود در کرمان حاج محمد کریم خان به مخالفت با وی برخاست حاج سید جواد کربلائی او را به سمت خراسان روانه گردانید در راه قلعه طبرسی گرفتار شاهزاده قلی میرزا گردید و در خارج از قلعه طبرسی کشته شد .

ملا احمد ابدال مراغه‌ای از حروف حی از شاگردان سید رشتی و واعظ بود باب نامه‌هائی به وسیله او برای ملاعبدالوهاب‌ قزوینی (که دونفر از فرزندانش به اسامی میرزامحمد علی و میرزا هادی از حروف حی بودند ) و حاج ملاصالح برغانی پدر طاهره فرستاد و ملا احمد در بدشت حضور داشت و در قلعه طبرسی کشته شد .

میرزامحمد علی فرزند حاج ملاعبدالوهاب شوهر مرضیه (مرضیه خواهر طاهره بود ) پاکت سربسته طاهره را به باب سپرد ، باب طاهره را از حروف حی کرد و میرزا محمدعلی در بدشت بود و وی کشته شد خود و برادرش ملاهادی از حروف حی بوده اند اما ملاهادی سالها بعد از باب در قزوین بزیست و پدر آنها ملاعبدالوهاب از ارادتمندان شیخ احسائی بود .

آقا سید احمد یزدی پدر آقا سید حسین کاتب وحی باب بود از شاگردان سید رشتی و در بدشت نیز حضورداشت و بعد از واقعه قلعه طبرسی به دست قوای دولتی کشته شد .

بهاء در ایامی که منشی مخصوص صبح ازل بود کتابی به اسم «ایقان» در اثبات بابیه نگاشت که در مبحث بهائیت  در آن باره شرح داده خواهد شد. و باعث تعجب است کسی که احسائی و سید رشتی و باب را مبشر خود می‌خواند چگونه ایقان را نگاشته است و وزیر و منشی مُبَشر خود می شود.

کتاب «مقاله سیاح» که مؤلف خود را معرفی نکرده و همگی آن را اثر عباس افندی می‌شناسند و تصور می‌رود که یک نفر از فضلا این کتاب را فراهم ساخته و اسمی از خود نبرده و به نام رهبر و پیشوای خود ( عبدالبها ) قلمداد کرده است  کتاب چاپ ژلاتین است و در صفحه 135 آن آمده است:

«دلایل سبعه» اثر باب در جبل ماکو نوشته شده است که در ابتدای کتاب آورده است : بسم الله الفرد الفرد الحمدالله الذی لا اله الاهو... در اول ظهور مظهر حی لایموت خود ندا فرمود (اجیبوا الامضطر) و  کسی نیست که جواب گوید یا چگونه نصرت کند و اگر کسی جواب نمی گفت چگونه مقر او در جبل این مقام می شد و نیز می فرمایند قوله تعالی نظر کن آن لقا را که کل از برای آن خلق شده خط آن لقاء جبل ماکو بر می دارد .

صائن هندی از ظهور مبارک که در شیراز اقامت داشتند گفته‌اند .

ابوالفضل گلپایگانی در «کشف الغطاء» از قول سید جواد کربلائی در صفحه 77 نوشته که: خود هندی قبل از نشر امر اسم صاحب ظهور را برای او نوشته بود و اعدادی ذکر کرده بود که با کلمه ( مهدی موعود ) و ( علی محمد رب ) برابر می شود .

توضیحاً بیان می دارد کسی که به علم اعداد و علم جفر تسلط و وقوف کامل داشته باشد هر جمله ای که منظور نظرش باشد می‌تواند استخراج کرده و با مطلبی که مقصودش باشد تطبیق دهد ضمناً باید در نظر داشت خروج یک انسان کامل و رسالتِ الـٰهیِ  وی چرا می بایست به علوم غریبه ربط داده شود و برای اثبات مدعای خود به حروف و اعداد متمسک گردد ابراز این دلائل و استمداد از علوم غریبه خود برهان آشکاری است بر بطلان مدعا «چ» .

عبدالبها در صفحه 203 از کتاب بیان نقل قول کرده و نوشته‌اند که: حضرت نقطه اولـٰی جل ذکره الاعلیٰ در باب ثامن از واحد سادس کتاب مستطاب بیان می فرمایند :

قوله تعالی ان من استدل بغیر کتاب الله و آیات البیان و عجز الکل عن الاتیان بمثلها فلا دلیل له و من یروی معجزه بغیره فلا حجة له و من یدعی الایات فلا یتعرضه احد و لا بدان یقرئن ذلک الباب فی کل تسعه عشر یوماً مرة واحده و یتفکرن فیما نزل فیه باللیل و النهار . ملخص[1] این باب آنکه اگر کسی به غیر آیات الله احتجاج کند بر حقیقت نقطه بیان محتجب مانده از اعظم دلیل و ارفع سبیل اگر چه در هر ظهور کل شئون شجره حقیقت مقطع غیر او است از مثل و قرین و شبه و عدیل و کفو ولی چون اکثر چشم قلوب ایشان    نمی بیند علو آن را و در آیات به نحویست که اگر کل خواهند بفهمند بتوانند لهذا حجت را واحد قرار داده لعل یوم ظهور من یظهره الله در حق او لم و بم گفته نشود .

و در صفحه 205 عبارتی از بیان نقل می کند که کل شئی تلک حجة الله قدتمت علیکم ان یا عباد الله فاتقون.

***

اکنون تلخیص گفتار آیت‌الله آقا شیخ جواد رشتی[2] جد مادری این ناچیز که از مراجع تقلید دوره ناصری و مقیم رشت بود از نسخه خطی کتاب آن فاضل بارع[3] و ازهد[4] که در پاسخ پرسش‌هائی است که از اصول عقائد شیخیه و بابیه شده نقل می شود ، شیخ جواد رشتی فرموده‌اند که :

عمل منوط به دریافت حقیقت اسلام است و آثار معرفت قلبی مربوط به اعمال است پس اعمال بدون معرفت کافی نمی باشد و اجرای احکام واجب نیز بستگی به معرفت حق تعالیٰ است ، پس، از واجبات است که معرفت با اعمال وابسته است و معرفت افضل است از اعمال.

برای دریافت اخبار باید علمِ لغتِ عرب و علم رجال و ناسخ و منسوخ و خبرِ معارض را بشناسد و معانیِ کلمات علمای بزرگ را دریابد .

کسی که احکام بول و غایط ندانسته سخن از بول و غایطِ معصوم بر زبان جاری سازد و ]با آنکه[ یک نماز درست در تمامی ایام حیات خود بجا نیاورده در پی تحقیق چگونگی اجرای نمازِ رسولِ خدا در شب معراج برمی‌آید باید آگاهی به جمیع جهات داشته باشد و علما وارد شدن در این مباحث را مخصوص علما می دانند و برای هر وادی سخن از جنبه موضوع های عقلیه و نقلیه و کلیه و جزئیه در کتاب مستطاب بحار الانوار[5] ذکر شده است اما متأسفانه طرف مقابل عوام بوده و از فواید این گونه آثار محروم می باشد و گفتاری ناقص استماع کرده و چنین تصور کند که مطلب را فقط او فهمیده و دیگران چیزی درک نه کرده اند و در  اخبار بسیار تأکید شده که عمل به ظن خود نکند و این کار در شرع اسلام حرام باشد و ظنون افراد بشر از ادراک شرایع ناتوان است و احتمال غلط و اشتباه در غیر معصوم واضح و هویدا است و علما در احکام قاطع و جازم می‌باشند و هر که فتوائی به رأی خود داده پس ندانسته دشمنی با خداوند نموده است .

اخبار صحیح از قول ائمه اطهار ذکر شده است و مطلبی را ناگفته نگذارده اند و در وقتِ ظهور، آفتاب تاریک شود و ماه نیز نور از وی ساطع نگردد و ستاره های آسمان فرود آیند و زمین به لرزه در آید و در انجیل تصریح بر آنست که فرزند انسان (عیسی ع) بر ابر سوار است و ملائکه یاران آن حضرت باشند در صورتی که یکی از این علامات برای باب آشکار نشد و بابیه علامات و نشانه ها در کتب آسمانی و اخبار صحیح را تأویل[6] می‌نمایند و تأویل بی دلیل درست نیست و در روایات هست که رسول خدا (ص) با حضرت حجت (ع) بر ابر سوار می‌شوند و در مقدمات قیامت کبرا آفتاب گرفته می‌شود و ستاره‌ها به زمین سقوط کنند و آسمان پاره می‌گردد و این علوم برای کسی امکانپذیر نیست و این علم اختصاص به ذات لاریبی دارد، میرزا علی محمد باب گوید مهدی موعود و صاحب شریعتم و دلیل خود را ]چنین[ ارائه داد که جمیع ملل عالم در احکام خدا واله و متحیر می‌باشند و یقین به احکام الهی نداشتند و از هیچ معصیتی روگردان نیستند .

تا آنکه تجلی حقانی و ظهور صمدانی در کالبد جسمانی من (میرزا علی محمد باب) جلوه گر گشته است و زیاده از حد علوم و تجلیات ظهور از متابعان آن نور باهر الظهور هویدا گشته است که سراسر عالَم را مجمع علوم ربانی و فیوضات سبحانی گردید و با این که جهان خلق بر مخالفت او بودند و هماره همت خود را مصروف به آن داشتند که نور او را خاموش سازند باز آن وجود مبارک یکه و تنها بی یاور و معینی عَلَم هدایت بر قدرت و نور خدا  برافراشت و جمعی بسیار از اهالی کره ارض به وی ایمان آوردند و کتاب بیان که عقول عقلا و حکمت حکما و بلاغت بلغا و فصاحت فصحا در اوان درجات او وامانده است و دیده روزگار مانند کتاب او ندیده و خبر می دهد که من شهید خواهم شد.» و اینک گفتار باب نقل می‌گردد.

]یا بقیة الله قد فدیت بعلی لک و رضیت الست فی سبلک و ماتنمیت الاالقتل فی محبک و کفی باالله العلی مستعصماً قدیماً[ . و یکی از معجزات خود را این می‌داند که ساعتی هزار بیت نوشته و گاهی گوید روزی هزار بیت می‌نویسد و مقام خود را بلندتر از همه انبیاء داند .

شیخ رشتی در پاسخ این دعاوی نویسد: رأی او به ظن بوده و کسی که معانی آن را نداند آیا سزاوار است که بعد از پیغمبر ادعا کند و گفته که هنوز عالم به نور  وی منور نشده است و مانند انبیاء و اوصیا محتاج به تعلم نمی باشد.

در صورتیکه باب پیش استادی درس نه خوانده و حتی گلستان سعدی را تلمذ نکرده و نوشته های باب نه مرفوع است نه منصوب و عبارات نوشته های وی غلط است و باب گفته است که این قواعد عربی به جهت گناهی نزد حق تعالا مردود و به شفاعت او از قید بر آمده آزاد گردیدند در نوشته های باب فاعل مجرور است و مضافٌ الیه مرفوع است و تابع به جای متبوع ]است[ و خبر از قتل خود نداده بلکه اظهار تمنای قتل نموده است .

آیه کریمه که فرماید هر رسولی به زبان قوم خود سخن گوید پس چرا باب به عربی گفتار راند و همواره بگوید که حق تعالیٰ سلطنت ظاهری و باطنی به او وعده داده است ،و مقامی از علوم نداشته است.

باب را در شیراز و اصفهان و کاشان و سایر شهرها به حضور علماء آوردند و هر چه پرسش از وی کردند قادر به پاسخ نشد و در تمامی ایام حیات خود نتوانست دو کلمه به درستی و راستی بیان کند و تقیه بر هیچ رسولی درست نمی‌باشد .

از باب پرسیدند که قمر چیست در جواب گفت (هی مواقیت للناس)[7].

باب نه در مکه ظهور کرده و نه فتوحاتی داشته است .

و در خبر است که در ایام غیبت شصت نفر مدعی پیدا شوند و سیزده یا پانزده تن از این مدعیان در زمره سادات باشند و بدیهی است که باب یکی از این عده می‌باشد و مکالمه باب در تبریز با نظام‌العلماء جناب آقای سید محمود تبریزی معروف خاص و عام است .

] نظریه نگارنده:  به نظر این ناچیز پرسشهائی که علمای تبریز از باب کردند متناسب با دعاوی باب نبود چه اگر در نحو و فقه و دیگر علوم  پاسخ می‌داد آیا نتیجه سازش با داعیه باب می‌داشت؟ مسلماً خیر سؤال می‌بایست در مورد قدرت روحی باب باشد که وی آخرین مدعایش الوهیت بود لااقل می باید پرسش در باره ولایت کلیه و جزئیه نمایند و از طرفی چون آن جلسه مبنی بر اثبات یا نفی باب بود باب ناگزیر بود که احاطۀ کاملۀ خود را بر کره ارض عملاً آشکار سازد و صفت خلاقیت خویش را بر ممکناتِ عوالـِمِ هستی روشن کند لذا نه پرسشها درست بود نه پاسخ ها ،ضرورت داشت که باب را در انظار مردم نشان دهند تا بی پایگی او بر همه از خرد و کلان هویدا و طبقات عامه بتوانند با باب در تماس باشند. چ[ .

شیخ جواد رشتی مرقوم داشته اند که باب سال های دراز محضر سید کاظم رشتی را دریافته است باز به مقامی نرسیده است فقط بعضی عبارات و اصطلاحات شیخ ‌احمد[8] را طوطی‌وار یاد گرفته است.

هر گفتاری قابل تأویل است و هر عبارتی محتمل چندین احتمالات است تمام علامات برای ظهور ذکر شده و قادر متعال در انجام این مواعید نیازمند به تأویل نیست پس باید احدی اقدام به تأویل ننماید مگر اینکه صاحب کلام اذن فرماید تأویل را علما توانند تأویل بیش از  این کنند اما ممنوع می باشند چه تأویل از ملاحده و زنادقه است و همان  تأويل ملاحدۀ الموت است .

در کتب اخبار صراحت تام دارد که در ظهور ، حضرت عیسی (ع) نیز حاضر شوند و قائم ،دین تازه نیاورد لذا دعاوی باب منطبق با اخبار نیست. باب در اوقاتی که در مقام سلطنت نبوده هر حرامی را برای مریدان خود حلال کرده است و نوید سلطنت خود را به همه پیروان خود داده است ، زمانی مدعی مقامی شده و بعد داعیه عنوان دیگر را بیان کرده و به کرات توبه کرده است به طاهره عنوان های مقدسه و اسماء بزرگان دین را عطا کرده، ]از میان مریدانش[ یکی را حضرت محمد (ص) و فرد دیگری را حضرت علی (ع) نامیده است و انکار نبوت خاتم انبیاء (ص) کرده است و منکر جمیع انبیاء شده است .

در وقتی که باب را برای قتل می‌بردند به ملامحمد مامقانی ]برای نجات از مرگ[ ملتجی شد و او نپذیرفت در روز دوشنبه 27 شعبان 1265 هـ . ق به حکم علمای اسلام به قتل رسید. و پس از قتل جسدش طعمه حیوانات درنده گردید.

 

نقل از کتاب باب کیست و سخن او چیست (بابیه – ازلیه) اثر نورالدین چهاردهی – ویرایش و حواشی مسعود رضا مدرسی چهاردهی –  تهران – سال 1397 خورشیدی - نشر آفرینش

 


[1] . ملخص = مختصر.

[2] .آیت الله شیخ جواد رشتی = شیخ از همدرسان آقا سید کاظم یزدی و آقا میرزا محمد علی مدرسی رشتی چهاردهی بود وی از رشت پس از مقدمات به نجف رفت و سپس به رشت بازگشته و به یاری حجة الاسلام سید میر عبدالباقی مسجد وعظ یافت آن وقت بابیه در رشت فعال بودند مسجد وی پنج هزار نفر گنجایش داشت همواره مملو از جمعیت بود و آیت الله شیخ جواد رشتی به افشاگری و روشنگری می پرداخت . مسجد وی اینک در رشت «گذر آقا شیخ جواد» به چشم می خورد. «نقل از اعلام الشیعه : فصل نامه شعار اسلام از مرتضی مدرسی چهاردهی.

[3] . بارع = آنکه  در فضل  تمام  و کامل  باشد و از اصحاب  در دانش  و مانند آن  درگذرد.

[4] . ازهد = زاهدتر. پارساتر.

[5] . بحارالانوار = اثر محمد باقر بن محمد تقی مجلسی – 110جلد – ناشر دار احیاء التراث العربی – بیروت – لبنان .

[6] . تأویل = شرح و بیان کلمه یا کلام به طوری که غیر ظاهر آن باشد.

[7] . هی مواقیت للناس = بخشی از آیه 189 سوره بقره. به معنای : آنها ]شاخص[ گاه شماری برای مردم .

[8] . منظور شیخ احمد احسایی است.«مصحح»