m نقل از هزار و یک کلمه کیوان و نقطة الکاف اثر حاجی میرزا جانی کاشانی در دورۀ بابیه و حروف حی
English French German Italian Portuguese Russian Spanish
نقل از هزار و یک کلمه کیوان و نقطة الکاف اثر حاجی میرزا جانی کاشانی در دورۀ بابیه و حروف حی
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1399 ، 22:45

نقل از هزار و یک کلمه کیوان و نقطة الکاف اثر حاجی میرزا جانی کاشانی در دورۀ بابیه و حروف حی

-          نگارش رساله ای عربی توسط یحیی صبح ازل

-          باب به فتوای سه تن از علمای تبریز به دار آویخته شد

در کتاب «تاریخ ایران» اثر رابرت کرنت واتسن ترجمه وحید مازندرانی در صفحه 323 آمده :  سید علی محمد مدعی سیادت بود. باب به خیر و شر معتقد نبوده ]و عقیده داشت [ مایملک و زنان مشترک است پل صراط و حوریان را مزاح دانسته است .

کیوان قزوینی در «هزار و یک کلمه» خطی در کلمه 328 فرماید[1]:

«سید رنگارنگ ( مراد باب است ) دعاوی انحصاری دارد و غیرخود را هیچ نمی‌شمارد و وعده ظهور که می‌دهد ظهور امر خودش بوده نه ظهور موعود ادیان» .

و اضافه کرده که تزار روس در بدایت امر تقویت بابیان کرده است.

رساله‌ای تحت عنوان کینیاز دالگورکی سفیر دولت تزاری در مجله شرق ( ارگان کمیسیون خارجی شوروی در اوت 1924 میلادی تحت عنوان ( یک نفر روحانی سیاسی) منتشر شد به نام شیخ عیسی لنکرانی همدرس سید باب که در محضر سید رشتی بودند و مبنای درستی ندارد زیرا ادعای باب از فارس شروع گردید اما  وقتی در آذربایجان زندانی شد عمال سیاسی دولت تزاری مراقب اوضاع بوده و کمک کرده در استخلاص وی از زندان کوشیدند .

در شب اول محرم که تولد باب دانند طاهره و خواهر وی مرضیه که در زوجیت آقا میرزا محمد علی فرزند حاج ملاعبدالوهاب بود و از وی دارای یک دختر شد در کربلا جشن گرفته و حنا استعمال کرده و البسه رنگین پوشیده و قهوه و غلیان را که به دستور باب حرام شده بود به کار نبردند.

نویسنده باب‌الابواب نوشته که باب در ایام استانداری حسینعلی میرزا  فرزند فتحعلیشاه متولد، پدر باب قبل از تولد وی درگذشت در دامان دائی خود میرزا سید علی تاجر پرورش یافت فارسی و عربی و خط نستعلیق و شکسته را فراگرفت در معیت دائی خود به بوشهر رفت و در سرای حاج عبدالله به تسخیر شمس پرداخت .

باب غلیان جوز ( حشیش ) تدخین می‌کرد مادرش رقیه مسمات به خانم کوچک و از اهالی کازرون بود با باب به مخالفت برخاست و پدر باب بازرگان پارچه نخی بود .

«تاریخ ایران» اثر شش نفر مستشرق روسی ترجمه کیخسرو کشاورزی نوشته: باب مدت پنج سال در بوشهر به بازرگانی اشتغال داشت، از ترکیه و هند برای دیدار باب عده‌ای به چهریق رو آوردند .

در کتاب «سوسمارالدوله» تألیف رحیم رضا‌زاده ملک می‌نویسد اینکه مقدمه کتاب هشت بهشت به قلم شیخ محمود افضل الملک (جدی افندی) برادر شیخ احمد روحی تدوین یافته است صحت ندارد.

نقطة‌‌‌ الکاف «تاریخ هشت سال از بابیه» تألیف حاجی میرزاجانی کاشانی به سعی و مقدمۀ ادوارد برون چاپ لیدن می نویسد:  برون صحبت ازل را دریافت و پسران ازل (عبدالعلی – رضوانعلی  عبدالوحید – تقی‌الدین) در ]این[ جلسه حضور داشتند.

در صفحه 146 کتاب ذکر شده: قائم همان حضرت امیر می‌باشد .

در صفحه 148 ذکر کرده: مراد از خمس و زکاة اقرار به مالکیت آن جناب می‌باشد و مراد از حج طوف در مشیت و اراده اوست و جمیع اموال از نقطه ( باب ) است.

مراد از رأیت حسینی قدوس است و مراد از رأیت طالقان طاهره (قرة العین) است که والدینشان طالقانی بودند رأیت سفیانی ناصرالدین شاه است مراد از قائم رجعت رسول الله که همان قدوس باشد .

در یزد در ایام صبح ازل جعفر کلشئی ادعای مظهری کرد که عده‌ای از بابیان یزد و کرمان بدو گرویدند .

در کتاب «طرائق» جلد سوم نوشته: که در سحرگاه حاجی ملاتقی به مسجد رفت قرةالعین با اصحابش بر سر او ریختند و شهیدش نمود

و این رجز را در آن حال می‌خواند .

انکحت و زوجت قد فرمن البیدا

شیخ اسمعیل فرزند قرةالعین مردی با تقوا و در منبر لسانی ملیح داشت .

چون عبدالبها خلاصه مرام پدر خود را در 12 ماده ذکر نموده از جمله که برای همگی افراد بشر یک زبان رسمی قراردهند و یک وطن و یک آئین آنهم بهائیت را بپذیرند ، به زعم خود بهشت موعود را در کره ارض ارائه می‌دهد . کیوان قزوینی برای نارسائی اندیشه بابیان و بهائیان کتابی تحت عنوان «اختلافیه»[2] تدوین کرده و اختلافات را در جمیع جهات از جنبه سیر تکاملی ضروری دانسته است و این کتاب بسیار ارزنده بوده و بدون آنکه اسمی از بابیت و شعب متباعدۀ متباغضۀ آن برد اساس بابیت را از هم می‌پاشد .

کیوان قزوینی در ایام ارشادش که در این امر بلند آوازه بود و نامش در کلیه بلاد و امصار اسلامی اشتهار یافته بود از جمله در کاشان و قراء اطرافش مرید فراوان داشت و در منابرش علما و فضلای عصر کاشان از جهت دلبستگی به تقریراتش همگی از خرد و کلان حاضر می شدند و در حل مشکلات خود  در علوم بالاخص علوم اسلامی از محضرش بهره‌ور می‌شدند، در یکی از اسفار خود که به کاشان سفرکرد در افواه خاص و عام اشتهار یافته بود که یکی از بزرگترین مبلغین بهائی نزد علما کاشان حاضر گردیده (یا اصح آنست که در خفیه به بهائیان گفته بود) ]یعنی آن مُبَلغ بهایی[ که من حاضرم برای اثبات عقاید خود با علمای این سامان مباهله کنم این امر برخلاف پیش بینی آن مُبلغ به وسیله بهائیان در شهر شایع گردید و به سمع علما نیز رسید علما ترتیب اثری بدین گزاف‌گوئی ندادند اما کیوان که به تازگی به شهر کاشان ورود کرده بود و این مطلب به تدریج اوج گرفته و عامۀ مردم را پریشان نموده بود و از بی‌پروائی بهائیان دچار حیرت شده و بیم آن می‌رفت  عده‌ای در معتقدات خود متزلزل گردند آن مُبَلِغ را در حضور عده کثیری احضار و به وی گفت نیازی به مباحثه نمی‌باشد تو پیشوایت عباس است که مراد عبدالبها است و من نیز عباسم به رهبر خود بگو من حاضرم مرده‌ای را حیات بخشم که هفت سال ز مرگ او گذشته است او در قبال این  امر چه می‌کند همهمه در شهر پیچید امکان تبلیغ بهائیت غیر مقدور شد لذا شبانه از کاشان در پنهانی فرار را بر قرار اختیار کرد هنوز به شهر قم نرسیده به واسطه تزلزلی که در اعتقاداتش برای وی رخ داده بود بار سفر با دست تهی به جهان دیگر بست گویند این مُبَلِغ شیخ عبدالله مطلق بود که خود نیز اهل کاشان بود اما تصور می‌رود که صدرالصدور همدانی باشد.

برای روشنی ذهن خواننده ارجمند بیان می‌دارد که اگر فردی متدین به مذهبی باشد یکباره بنای اعتقادات وی فرو ریزد این تزلزل جان و روان ، قلب و مغز وی را به هیجان و غلیان درآورده از خور و خواب و کار باز می‌دارد آن چنان که از هر جهت موجب هجوم افکار گردد که نداند چه کند و ملتجی به چه کسی شود و حل مشکل از چه کسی خواهد که نمی‌توان به هیچ امری وی را تشبیه ساخت ، لذا بیم جنون یا سکته رود.

گفتنی است که کیوان قزوینی  که در سنه 1329 هـ . ق به کرمان رفت و در محوطه مشتاقیه بالغ بر سه ماه و اندی به منبر رفت و پیروان کلیه مسالک در آن مکان حضور یافته و عده‌ای تقریرات منبری وی را به کتابت در می‌آوردند و کیوان قزوینی نحوه قتل مشتاق  را که مردی امی بود و در جوانی در سلک تار زنان در محضر کریمخان زند بود شرح می‌دهد و در پایان گوید اجداد خود که در قتل مشتاق شرکت جستند را لعن کنید حضار بالاتفاق لعن می کنند. آقای باستانی پاریزی در مقدمه تاریخ خود جریان قتل مشتاق را از گفتار کیوان قزوینی  بهره جسته و از جنبه تعصب مسلکی مأخذ را بیان نکرده و لب فروبسته است و در دیگر آثارش تعصب شدید محلی به چشم می‌خورد و این رویۀ عدم بیطرفی گفتار تاریخی را در حد داستان تاریخی تنزل می‌دهد .

حروف حی که هیجده تن و با باب نوزده تن می‌شدند بعضی از آنان  باب را ملاقات نکرده و چندتن از ایشان از باب و بابیه روگردان شدند.

بابیه و بهائیه بزرگان عصر خود را به خود نسبت می‌دادند چنانکه بابیه شیخ هادی نجم‌آبادی و سید جمال‌الدین اسدآبادی  طراح اتحاد اسلامی را از هم مسلکان خود معرفی کرده اند. و کیوان قزوینی  این دو بزرگمرد را ستوده و ساحت پاکشان را مبریٰ از این افتر می‌داند.

و از اسدآبادی به عنوان «سید جمال‌الدین اسدآبادی بی‌همال» یاد کرده است و کتابی که در علم قیافه نوشته شده بود و عکس سید را در برداشت نزد کیوان قزوینی آوردند و حضرت ایشان مطالبی درباره عکس سید از جنبه علم قیافه مرقوم داشتند و نامه ای از تهران به اسدآباد برای میرزا صفات‌الله جمالی که پدرشان خواهرزاده سید بوده نگاشته و متذکر شدند که حاضرند با هزینه خود مکاتیب سید را منتشر سازند.

سخن کوتاه:

ازل رساله کوچکی به زبان عربی به عنوان متمم بیان به چاپ رسانید که به زبان ساده و مغلوط[3] عوض اینکه مباحث جدیدی ارائه دهد شرح بیان باب را نموده است در بدایت بابیه ]تا پایان حیات ازل [ افراد بنامی که بابی بودند در باطن اعتقادی به باب نداشته بلکه عده‌ای از پیروان میترائیسم از جهت اعتقادات ملی این مسلک را تقویت می‌کردند .

به زعم این ناچیز قوانین بابیت از خود باب نبوده است.

باب به فتوای سه تن از علمای تبریز به دار آویخته شد که یکی از آن سه تن حاج حجت  که شیخی بود و با باب نزد سید رشتی[4] همدرس بود این امر موجب عناد و کینه‌توزی بین شیخیه و بابیه گردید .

باب در کتاب وصیت پیروان خود را بشارت می‌دهد که بعد از انقضای یک قرن یک تن از اولاد وحید سلطان معموره ارض خواهد شد .

نقل از کتاب باب کیست و سخن او چیست (بابیه – ازلیه) اثر نورالدین چهاردهی – ویرایش و حواشی مسعود رضا مدرسی چهاردهی –  تهران – سال 1397 خورشیدی - نشر آفرینش

 


[1]كلمه 328 :و هر كه فرق ادّعاءِ آنها را بخواهد بداند باریك شود در قعر سخنان منصور كه هنرهاى علمى و ذهن حساس خود را صرف تمجید پیمبران و قرآن و اسلام و معراج محمّد (ص) نموده و وِجهَۀ سخن را از خودش برگردانده یك اناالحق مجملى دشمن از او به دهن‏ها انداخته كه جز آن گناهى و ناروائى نداشته والّا دشمن یكى را هزار قلم مى‏داد آن هم در برابر فاَرفَعْ بلُطفِكَ اینى مِنَ‏البَینِ پیدا است و ان الله شجرۀ موسى است با آنكه مقابل حق یحتمل كه باطل باشد نه خلق یعنى لَسْتُ بباطل و لاغ و عابثٍ و سید رنگارنگ دعاوى انحصارى دارد و غیر خود را به هیچ نمى‏شمارد و وعده‏هاى ظهور كه مى‏دهد ظهور امر خودش را مى‏خواهد نه موعود ادیان را .

[2] . اختلافیه اثر حکیم عباس کیوان قزوینی با مقدمه و حواشی مسعود رضا مدرسی چهاردهی تهران – نشر آفرینش سال 1378خورشیدی.

[3] . مغلوط = غلط

[4] . [این ناچیز در سفر زیارت کربلا برخورم به مدرسۀ سید کاظم رشتی از پیروان احمد احسائی که در مقابل باب السدر حرم مطهر امام حسین ع کوچۀ بازار السلام ساختمانی تحـت عنوان دیوان رشتی است. اکنون سالن بزرگی در طبقه پایین است که سه عکس از سید رشتی و شرحی از احوالات او بر دیوار آن نصب است که به عنوان سید رشدی عبارت شده است حقیر آن سالن تصاویر و شرح احوال را دیدم در طبقه بالای آن امروزه هتل شده است . مصحح: مسعود رضا].