m باب
English French German Italian Portuguese Russian Spanish
باب
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی   
دوشنبه ، 23 تیر 1399 ، 21:56

باب

این ناچیز در ابتداءِ امر تحقیق در مورد بابیه از طریق آثار بهائیه و شیخیه آشنا شدم و چون نارسائی این امر را ملتفت شدم با وسایلی توانستم با محمد صادق ابراهیمی از قضات بازنشسته دادگستری آشنا شده مشارٌالیه[1] در قلهک[2] در خیابان دولت کوچه شیراز سکونت داشت چهارسال متوالی آثار ازلیها  را نزد وی فراگرفتم و ایامی که در خارج تهران بسر می بردم باب مکاتبه با وی مفتوح بود کتاب بیان و احکام بابیت را نزد وی تلمذ نمودم و مشکلات کتب دیگر بابیه را از وی پرسش می کردم اگر خواننده تصور کند که آثار باب در خور آن نیست که نزد پیشوای بابیه تلمذ شود باید از جهت اهمیت قضیه به عنوان نمونه مثالی ذکر شود .

باب در احکام خود گفته است که پس از درگذشت یکی از پیروانش هفت قسمت از چهل و دو سهم ماترک[3] متوفیٰ به معلم وی تأدیه[4] شود در صورتیکه هر فرد تحصیل کرده‌ای به تناسب دانشش عده‌ای استاد دارد به کدام یک می بایست ارث برسد پاسخ آن این است اگر هر فردی در خانواده بابی متولد شده استادی که وی را به آثار باب راهنمائی کرده یا غیر از بابی توسط فردی که بابیت را فراگرفته این دو تن محق بر دریافت ماترک شاگرد خود  می‌باشند.

بزرگان شیخیه چون با بابیه عناد و دشمنی دارند آثار ردّیۀ آنها جواب گوی یک نفر محقق نیست و بهائیه چون باب را مبشّرِ بهاء می دانند گفتارشان در خور تأمل و بررسی نیست و از ایام باب تاکنون کتب عدیده و کثیری درباره بابیه نوشته‌اند و کتب ردّیه نیز بسیار تدوین یافته و برخی از جنبه تاریخی بدین امر نگریسته‌اند این ناچیز بر طبق سیره خود  برای شناسائیِ هر مسلکی کتب اصلیِ بزرگان آن قوم را مورد بررسی قرارداده و جنبه سیاسی قضیه ابداً مطمح نظر نیست لذا اکنون که مشی خود را ابراز کرده بابیه و ازلی را شرح داده و از اطاله کلام می‌پرهیزم .

میرزا علی محمد مشهور به باب فرزند بزازی بود و در شیراز متولد گردید در سن بلوغ به بوشهر رفته تجارت پیشه ساخته و در بوشهر به تسخیر شمس پرداخت زیر آفتابِ سوزان چند ساعت متوالی ایستادن و اذکاری بر زبان راندن و بخور دادن و برای تقویتِ حافظه کندر تناول کردن و ادامه دادن به آن دگرگونی خاصی در افکار و عقاید او پدید آورد هنوز روشن نشده که باب تسخیر شمس را از چه کسی آموخته فقط احتمال دارد که در آن ایام که تجارت بین فارس بویژه بوشهر با هند برقرار بود ، باب با یک هندی در ارتباط بوده یا محرمانه به هند  رفته است سپس بدین کار اشتغال ورزیده است .

اما از جنبه علوم غریبه تسخیر شمس نادرست بوده بعینه مانند علم‌احضار ارواح است که هر دو غلط تفهیم شده است اصل قضیه ارتباط با شمس و ارتباط با ارواح است نه تسخیر آن .

اگر کسی درصدد ارتباط یا به زعم خود تسخیر شمس برآید موجب تباهی سلولهای مغزی گشته و اگر فردی بدین کار فقط دو ماه بپردازد خط بطلان باید بر وی کشید و هیچ دکتر متطبب[5] و روان شناسی قادر به معالجه وی نیست و از عهده مداوای چنین کسی برنخواهد آمد .

اگر فردی درصدد انجام این کار بر آمد می بایست به قمر  مشغول شود و خانه ای خالی از اغیار کرده بدون معاونت و معاضدت[6] دیگران به کار قمر  اشتغال یابد و ابزار بسیار می‌خواهد که تهیه آن خود متضمن[7] یک ثروت متوسط است که در این راه خرج کند و گاهی سالها می بایست به کار ادامه دهد و اگر استثنائاً موفقیت به دست آورد با کمک روحانیت قمر به زهره و سپس مریخ  و با استمداد از این ستارگان به خورشید  رو آورد. این ناچیز جنبه علمی این علوم را آگاه است و توان گفت از صد هزار تن که در این وادی گام نهند یک تن به مقصود نرسد و سر منزل مقصود چون کف دست تهی است .

باب پس از آن به اکسیر مشغول شد در این مورد نیز می بایست به قمری (نقره سازی ) و شمسی (طلاسازی) رو آورد و به اصطلاح فلاسفه قلب ماهیت محال است یعنی مس طلا نمی شود اما اهل این فن گویند که مادة المواد عالَمِ هستی یک چیز است لذا ما مس را معالجه کرده به طلا مبدل می‌سازیم سخن در  این مبحث بسیار است لذا لب فرو بسته گوئیم :

مداومت اذکار فکر را تیره می‌سازد و بخورات و خوردن کندر قوه وهم را چنان بالا برد که دیگر مجال و میدانی برای ابراز وجود عقلِ‌سلیم نیست و چیزی که این تخیّلات را مدد کرد حضور باب در محضر سید رشتی بود و سید که یکی از دعاویش آن بود که شهرهای آسمان و کوچه‌ها و نگهبانان آن مکانها را به خوبی می‌شناسد و خود را دارای علوم لدنی دانسته و در اثر القائات وی باب خواب های شگفت می دید. باب ملقب به «‌ سید ذکر» شد.

به نظر این بی‌مقدار وجود سید رشتی فقط برای آن بود که باب  ساخته شود و چه خوب ساخته و پرداخته گردید سید رشتی مأموریت یافت که باب را آماده خروج[8] سازد و دلیل بر این امر این است که پس از اظهار بابیت هیجده تن به او گرویدند که اکثراً از تلامذۀ[9] سید رشتی بودند اگر گفتاری از سید رشتی در باره باب نشنیده بودند چنین آسان دل به او نمی بستند .

دعاوی سید رشتی دربارۀ شیخیه در مرحله دوم قرار داشت و مأموریت وی اماده ساختن باب  بود و در این راه بکوشید و به خوبی از عهده برآمد و قرب ده مسلک در اثر زحمات و مساعی سید رشتی پدید آمد و در دین سازی مردی توانا و نابغه بود و از آن ایام تاکنون در نتیجۀ اقدامات سید رشتی صد هزار تن کشته گردیدند .

باب در سنه 1261 هـ .ق مدعی بابیت گردید که به مفهوم نایب خاص امام زمان (ع) بود که اگر اندکی دقت شود روشن می‌شود که این داعیه همان ادعای رکن رابع[10] است با این تفاوت که شیخیه مانند صوفیه در هر دور، وجودِ یک رکنِ رابع  را ضروری می‌دانند و باب بدین مدعا نه پائید و به تدریج پایۀ ادعا را به بام فلک رسانید.

میرزا علی محمد فرزند ميرزا رضای بزاز بود مادرش مسمات به خديجه بود و در طفولیت پدرش درگذشت و از همان ایام طفولیت نزد دائی خود تا سن بیست سالگی بسر برد و نام دائی او سید علی تاجر بود که معروف به خال گردید .

 

باب در كربلا با ميرزا حسن گوهر[11] و ميرزا محيط كرماني[12] و حاج محمد كريم خان[13] و ملامحمد مامقاني همدرس بود.

باب گفته است به استناد (الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البیان )[14] که انسان علی محمد و بیان همین کتاب بیان است.

باب پس از ادعای بابیت مدعی مهدویت شد و گفت که جسم لطیف روحانیتش در این جسم کثیف مادی بروز کرده است و داعیۀ رجعت امام حسن و امام حسین (ع) را نمود .

باب در کربلا اول رساله عدلیه[15] را در فرائض اسلامیه نوشت و بعد شرح سوره یوسف را نوشت که دارای صد و بیست آیه است .

باب گفت که من از حضرت محمد (ص) افضلم و کتابم بر قرآن مزیت دارد و بنی نوع بشر از آوردن یک حرف از حروف کتابم عاجز است و رسول اکرم (ص) در مقام الف و من در مقام نقطه هستم. باب از کوفه به بصره سفر کرد و با یک کشتی شراعی[16] در 1259   هـ .ق به قصد حجاز حرکت کرد و چون از طوفان دریا ترس بر وی مستولی شد در بوشهر از کشتی جدا شد و به حجاز نرفت .

دعات[17] باب[18] در شیراز به شیخ ابوتراب[19] مراجعه و عقاید باب را عرضه داشتند شیخ این جریان را با علمای شیراز و والی فارس در میان گذاشت والی دعات باب را احضار و چون اعتقاد خود را به باب انکار کردند به دستور والی پی پاهای دعات را والی دژخیم برید .

 

ملا محمد مازندرانی[20] و ملا صادق خراسانی[21] نوشته های باب را با نامۀ باب نزد حاج محمد کریم خان به کرمان بردند باب نوشته بود : « برخیز هر قدر می توانی لشکر تهیه کرده به شیراز بیا تا مراجعت از حجاز در انتظار اوامر ما باش »

باب نزد شیخ محمد عابد[22] درس خواند. باب بعد از عنوان مهدویت[23] مدعیِ نبوت گردید و بدین جهت کتاب بیان را تدوین کرد و بعد مدعی ربوبیت[24] شد و در آخر ادعای الوهیت[25] کرد .

حسین خان آجودان باشی والی فارس باب را شلاق زد و باب به منبر رفته دعاوی خود را انکار کرد .

در کتاب «دست پنهان سیاست انگلیس در ایران»  تألیف خان ملک ساسانی در صفحه 100 می نویسد :

] در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه ریاست جاسوسان انگلیسی در ایران به عهده میرزا آقاخان نوری (صدراعظم) محول بود .[

و در صفحه 101 نوشته است :

انگلیسی ها بابیه را به تأسیس یک سلطنت دینی در ایران با قوۀ‌قهریه نظیر اقدامات شاه اسماعیل صفوی[26] تشویق و تحریص نمودند بابی ها جنگ های خونین آغاز کردند و اگر میرزا تقی خان امیرکبیر نبود به مقصود می رسیدند .

در اوایل صدارت میرزا آقا خان نوری (1268هـ .ق) ناصرالدین شاه از باغ سلطنت آباد سواره بیرون می آمد چند نفر بابی با طپانچه به شاه تیر اندازی کردند شاه خودش را روی گردن اسب خم کرد و یک تیر چهار پاره پشتش را خراشید اما کاری نیفتاد و میرزا‌جعفرخان خور موجی شیرازی در اثر خود «خلاصة الاخبار ناصری» می‌نویسد :

]بابی‌ها  به تحریک انگلیس‌ها این کار را کردند و برای شکاف بین بابی ها و مردم، انگلیس‌ها به میرزا آقا خان دستور دادند که طایفه بابی را به فجیع‌ترین وضعی به قتل رسانند و در اوایل سلطنت مظفرالدین شاه جلال الدوله فرزند ظل السلطان حاکم یزد بود عده کثیری از بهایی‌ها  را کشت و اموال آنان را غارت کرد .

دولت انگلیس مجازات مرتکبین را خواستار شد عده ای از بهائی ها  به ممالک مجاور ایران روی آوردند و بعد از جنگ اول جهانی در عشق آباد[27] مشرق الاذکار (معبد بهائی ها  ) بنا گردید و در درون این معبد شبکه جاسوسی به نفع دولت انگلیس مکشوف شد دولت شوروی قرب صد نفر بهائی را معدوم ساختند بهائی‌ها  به دستور دولت انگلیس اعراب سوریه و حجاز و نجد و اردن را تشویق نمودند که از دولت عثمانی جدا شوند .

حسین روحی متولد شده در مصر و منشی سفارت انگلیس در قاهره بود و اصلاً آذربایجانی بود از طرف انگلیس‌ها وجوهی به اعراب می پرداخت و بعد در فلسطین وزیر فرهنگ شد .

برادران افنان[28] که منسوب به باب بودند در تشکیل دولت عراق سهیم بودند ناگفته نماند که خان ملک ساسانی از تلامذه و از یاران خاص ذبیح بهروز[29] بود و ذبیح مدتی دستیار مستشرق معروف ادوارد برون بود و با برون بهم زد و نسبت به انگلیس‌ها بسیار بدبین بود و خان ملک سخت تحت تاثیر بهروز بود لذا نتوان یکسره گفتار خان ملک را به دیده قبول نگریست .

در رساله‌ای که از طرف بهائیان تدوین یافته است مسمیٰ به «گوشه ای از تاریخ» در دوم اسفند 1357 در باره باب نوشته است:

]که جسد باب را بهائیان در خفا در صندوقی نهاده پنجاه سال خانه به خانه پنهان داشتند تا در حیفا به خاک سپردند[ .

در نشریه طرح عمومی شماره 8 از انتشارات بهائی‌ها آمده است: ]طاهره در ایام حیات سید رشتی و بعد از فوت وی دو سفر به کربلا رفت میرزا محمد علی شوهر خواهر طاهره که نام همسرش مرضیه بود را به شیراز نزد باب فرستاد و نامه‌ای که در مطلع آن اشعار صحبت لاری را (لمعات وجهک) بود نوشت و شوهر خواهر طاهره جزو حروف حی بود و همسر سید رشتی در اثر تبلیغ طاهره به باب گروید طاهره در اوایل سنه 1263 هـ . ق عازم ایران شد .

طاهره در سنه 1233 هـ . ق متولد و در سن سی و یک سالگی در سنه 1268 هـ . ق کشته شد .

میرزا محمد علی فرزند ملاعبدالوهاب قزوینی در تاکستان قزوین هنگامی که باب را به آذربایجان می‌بردند با وی ملاقات کرد و برادرش میرزا هادی که از وی بزرگتر بود در فتنه کشتار بابیه کشته شد و این میرزا محمد علی که از حروف حی بود به اتفاق قدوس در بدشت[30] حضور بهم رسانید.

نقل از کتاب باب کیست و سخن او چیست (بابیه – ازلیه) اثر نورالدین چهاردهی – ویرایش و حواشی مسعود رضا مدرسی چهاردهی – نشر آفرینش – تهران – سال 1397 خورشیدی

 

 

 

 


[1] . مشارٌالیه = طرف مشاوره – اشاره شده.

[2] . قلهک = محله ای در شمال شهر تهران .

[3] . ماترک = میراث. مالی که از مرده رسد.

[4] . تأدیه = پرداخت.

[5] . متطبب= علم  طب  خواننده  و بر کار دارنده.

[6] . معاضدت = ياري کردن .

[7] . متضمن = دربرگیرنده .

[8] . خروج = قیام

[9] . تلامذه = شاگردان.

[10] . رکن رابع = در اصطلاح  طريقه  شيخيه ‚ نامي  است  که  به  نائب  خاص  امام  دهند و معرفت  آنان  واجب  است .

[11] . میرزا حسن گوهر از نامجویان اصحاب سید کاظم رشتی پیشوای فرقه شیخیه و پس از وفات سید حوزۀ درس او را اداره می کرد و بجای وی تدریس می نمود.(شرح رجال ایران در قرن 12و13و14هجری ج 1).

[12] . میرزا محیط کرمانی = میرزا محمد حسین کرمانی معروف به میرزای محیط از شاگردان و پیروان سید کاظم رشتی و پس از درگذشت سید رشتی در 1259 هـ. . ق او هم مدعی نیابت و جانشینی سید گردید.

[13] . حاج محمد کریم خان =محمد کریم خان قاجار پسر ابراهیم خان ظهیرالدوله (1225-1288) از بزرگان شیخیه در کرمان متولد شد و پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در زادگاه خود به کربلا رفت و به حلقۀ شاگردان و مریدان سیّد کاظم رشتی پیوست و پس ازوفات او به ایران بازگشت و به تبلیغ و ترویج عقاید او پرداخت .با تألیف 227 کتاب و رساله عقاید شیخیه را نظم و سامان بخشید و اتباع او به شیخیۀ کریم خانی معروف شدند.با بابیه سخت مخالفت می ورزید و ردّیه هایی در نقض و ردّ عقاید بابیان نوشت.(فرهنگ اعلام تاریخ اسلام ج2).

[14] . سوره الرحمن آیات 1تا4.

[15] . رساله عدلیه = صحیفه عدلیه اثر علی محمد باب – نسخه خطی - فارسی موجود در کتابخانه مجلس به شماره بازیابی 21016.

[16] . کشتی شراعی = کشتي  بادباني . کشتي  که  داراي  شراع  و بادبان  است .

[17] . دعات = جمع داعی – مبلغین.

[18] . دعات باب = مبلغین باب.

[19] . شیخ ابوتراب =امام جمعۀ شیراز . (مطالع الانوار تلخیص تاریخ نبیل زرندی ترجمه و تلخیص اشراق خاوری – ص 130)

[20] . ملا محمد مازندرانی = قدوس شهرت حاج ملا محمد علی بارفروشی.(1231- 65 هجری قمری) از مشاهیر پیروان سید علی محمد باب و از حروف حی که چون نفر آخر از حروف حی بود باب او را اسم الله الاخر نیز خوانده است. لقب قدوس نیز از طرف باب به او داده شد. از مردم بارفروش (بابل کنونی) بود. برای تکمیل علوم دینی به کربلا رفت از شاگردان سید کاظم رشتی بود. پس از مراجعت از کربلا و چندی اقامت در بارفروش به شیراز رفت و به باب گروید. برای تبلیغ آیین باب از شهری به شهری رفت و با ملاحسین بشرویه ملقب به باب الباب ملاقات کرد. در مجمع معروف بابیه در بدشت شرکت کرد. به بارفروش بازگشت ، به دستور حاکم مازندران او را تحت‌الحفظ از بارفروش به ساری بردند. در این شهر چند ماه در خانۀ میرزا محمد تقی مجتهد اقامت کرد .پس از وقوع جنگ معروف قلعه طبرسی بین بابیه و قوای دولتی به همکیشان خود پیوست. سرانجام قوای دولتی بابیان قلعه را قتل عام کردند قدوس نیز کشته شد. در بابیه نامش محمد علی بارفروش ذکر شده که باید بدین طریق اصلاح شود.         (دائرة ‌المعارف فارسی غلامحسین مصاحب ج 2 بخش اول).

[21] . ملا صادق خراسانی = از مبلغین باب و از شاگردان سید رشتی.(نقل از کتاب بهائیت چگونه پدید آمد اثر نورالدین چهاردهی – تهران – نشر آفرینش سال 1369 خورشیدی

[22] . شیخ محمد عابد = معلم باب . از شاگردان شیخ احمد و سید کاظم رشتی  بشمار می‌رفت.(تاریخ نبیل ترجمه اشراق خاوری ص 59)

[23] . مهدویت = مهدي  (امام  منتظَر) بودن .

[24] . ربوبیت = مالک  و رب  شدن (مربی و تربیت کنندۀ خلقت) .

[25] . الوهیت = خدايي.

[26] . شاه اسماعیل صفوی = مؤسس دودمان صفویان – شیعه اثنیٰ عشری را مذهب رسمی ایران کرد.23 می سال 1524میلادی پس از 23 سال سلطنت درگذشت. در هنگام مرگ 37 ساله بود.

 

 

[27] . عشق آباد= پایتخت کشور ترکمنستان.

[28] . برادران افنان = در واژگان بهایی به خویشان باب افنان و به خویشان بها اغصان می‌گویند.

[29] . ذبیح بهروز =نویسنده ،نمایشنامه نویس و محقق ایرانی،دهم ذیحجه 1308(26تیرماه 1269) در تهران زاده شد. ده سال در مصر زبان عربی و علوم اسلامی فرا گرفت.به کمبیریج  رفت و به تحصیل ریاضیات پرداخت . در سال 1308 ش انجمن زبان ایران را بنیاد نهاد. از جمله  کسانی بود که به زدودن زبان فارسی از واژگان عربی اعتقاد داشت. در 21 آذر 1350 درگذشت.(دانشنامه جهان اسلام – ج4). نویسندۀ کتاب حاضر نزد ذبیح بهروز مانویت را تعلیم گرفت .«مصحح»

[30] . بدشت = واقعه بدشت نخستین و مهم ترین گرد همایی سران بابی در 1264 هـ . ق در بدشت بود «بدشت روستایی در اطراف شاهرود» پس از دستگیری و تبعید سید علی محمد باب به قلعۀ چهریق در ماکو ملاحسین بشرویه ای ملقب به باب الباب (اولین پیرو باب ) به ملاقاتش رفت و از جانب او مأموریت یافت که از راه مازندران به خراسان بازگردد و به تبلیغ آئین باب بپردازد. بشرویه ای در نامه ای به حاجی محمد علی بارفروش یکی از «نخستین پیروان باب» او را به مشهد دعوت کرد تا به کمک وی آئین باب را رواج دهند تبلیغ آن دو در مشهد همزمان با فتنه محمد حسن خان سالار «متوفی 1266» در خراسان بود.

شاهزاده حمزه میرزا پسر عباس میرزا و برادر محمد شاه که به قصد سرکوبی سالار در چمن‌رادکان بسر می برد چون از فعالیت بشرویی آگاه شد دستور دستگیری و فرستادنش را به اردوی دولتی داد . پس از بازداشت بشرویی محمد علی بارفروش نیز مشهد را به همراه همراهانش ترک کرد . از سویی دیگر قرة العین دختر حاج ملاصالح برغانی که سالها پیش به شیخیه گرویده و سپس بابی شده بود پس از مکاتبه با علی محمد باب از او دستور گرفت که برای رهایی اش از زندان تبلیغ کند اما با کشته شدن عمویش «که پدر همسرش بود» ملامحمد تقی برغانی به دست چند تن از بابیه دستگیر و زندانی شد در این میان با اقدامات میرزا حسین علی نوری از زندان گریخت و همراه جمعی از بابیها و نوری راهی خراسان شد. بدشت نقطۀ تلاقی این گروه و محمد علی بار فروش و یارانش بود که از خراسان باز می گشتند این دو گروه به هم پیوستند و ظاهراً اشتراک اهداف و در رأس آنها تلاش برای آزادی باب از زندان عامل اصلی اجتماع هواداران باب بود . «www.bahairesearch.org»

عکس میرزا علیمحمد باب

بعضی را عقیدت برآنست که عکس سید رشتی است اما این نظریه نادرست است .چهاردهی

نمونه خط باب از جنبه علم قیافه بررسی شود . چهاردهی