English French German Italian Portuguese Russian Spanish
راجع به ديانت | On the Religiosity
نوشته شده توسط نقل از : کیوان نامه جلد 1 - اثر :حکیم عباس کیوان قزوینی   
شنبه ، 25 مرداد 1393 ، 20:03

شماره مقاله501

راجع به ديانت يعنى تقيد ،اكثر مردم به اجزاء قوانين و حدود دين اسلام :

در شصت سال قبل نگارنده در قزوين مى‏ديد كه هر فقيهى بزرگ در همه محلات و فقيه كوچك در محله خودش قادر بود بر نهى از منكرات به فحش و زدن و ريختن به خانه در بسته ميان زن و بچه و كسى قادر به منع يا شكايت نبود ،بلكه وثوق قلبى عوام به چنين فقيه متهور زيادتر مى‏شد و اگر خودش واقعاً برى از منكرات و اغراض بود ترقى بسيار مى‏نمود ،در اثر همين تهورش كه (درد دين) مى‏ناميدند .

پدر نگارنده فقيه پاكدل بود و خود را به مدخل‏هاى غير مشروع نمى‏آلود، لذا در تمام آن محله ساز و خوانندگى علنى از كسى سر نمى‏زد حتى در عروسى‏ها ،اگر وقتى در بردن عروس على‏الرسم ساز مى‏زدند اگر چه نصف شب بود از خواب برمى‏خاست و چوب را برمى‏داشت و مى‏رفت حمله شديدى با نعره و نهيب مى‏زد كه همه فرار كرده ،پنهان مى‏شدند و التماس‏ها مى‏كردند كه توبه آنها را بپذيرد، خود نگارنده در سنه 1301 در تهران كه درس مى‏خواند روزى از كوچه مى‏گذشت كه جمعى الواط نشسته بودند و نى مى‏زدند ،رفت و نى را گرفت از زير لب زننده كشيد و خواست بشكند (چون كه فقها معتقدند كه آلات لهو مملوك كسى نمى‏شوند و محترم نيستند و شكستن آنها واجب است و همين شكستن يك نوع نهى از منكر است كه بر هر متدينى واجب است) .

پس آنها به التماس نى را پس گرفتند نگارنده حاضر شد كه قيمت آن نى را بدهد و بشكند و آنها به قيمت راضى نشدند و به خواهش گذراندند ،باز وقتى به حمام فيروزه كه در آخر محله (چال ميدان) است نزديك ماشين رفت ،ديد كه دلاكى ريش يكى را مى‏تراشد حمله بر آنها نموده سيلى سخت به دلاك زد و صاحب ريش نيم تراشيده ديد كه نوبت سيلى به او هم خواهد رسيد ،فرار كرد ميان خزانه آب گرم زير آب پنهان شد كه تا چند دقيقه پيدا نبود و دلاك فرار كرد بيرون و به صاحب حمام ملتجى شد تا نگارنده ترك او را نمود .

و اكنون كه همه مردم به حكم تقليد ريش و سبيل خود را مى‏تراشند و اندكى از سبيل در وسط لب مى‏گذارند تا مشتبه به زن نشوند كسى جرأت دم زدن ندارد .و اگر كسى امروز چنين منكرات را نهى كند هم مردم به او استهزاء مى‏كنند و هم دولت او را حبس مى‏كند و لااقل حكم به جنونش مى‏نمايند .و در بازار فروش مسكرات علناً و اعلان نوشته به در دكان چسبيده واقع مى‏شود بدون هيچ ترس و ملاحظه و همانجا خريده و خورده مى‏شود و در مدت عمرنگارنده زيادتر از صد مسجد در بلاد ايران ساخته شد و اكنون علاوه بر نخواندن نماز نه در همان مساجد و نه در غير آنها از خراب كردن مسجد هيچ بيم نيست و از آثار مشهوده پيدا است كه ديگر مسجدى در ايران ساخته نخواهد شد ،مرحوم حاج ميرزا حسين‏خان سپهسالار قزوينى (كه صوفيه او را از خود مى‏دانستند و اكنون متجددين و طبيعين مدعيند كه از جنس ما بود و به هيچ دينى معتقد نبود) براى مدرسه بزرگ خودش كه بهترين بناى ايران است ده كرور خرج كرد از موقوفه و كتب و اثاثيه و ابنيه عاليه و نگارنده ابتداء بناء آن را ديد كه ريشه ديوار مانند خندق دور شهر كنده شده بود و پر از آهك و آجر مى‏كردند و ديوارهاى بالا آمده را مى‏گذاردند يك سال بماند كه نشست كند و جاى گنبد بزرگ را تماماً كنده بودند تا سه ذرع و 4 ديوار را چيدند و بالا آوردند تا برابر كف زمين شد آنگاه ميان محوطه چهار ديوار به خط عرضى افقى سه جا ديوار كردند مانند خطوط متوازيه كه چهار ديوار گنبد به هم وصل شدند و به هم اعتماد نموده مانند (دور معى) نگهبان يكديگر شدند ،پس فاصله‏هاى خطوط متوازيه را پر كردند از خورده سنگ‏ها و دوغاب آهك به خلل و فرج آنها ريختند تا برابر زمين شد و چند سال گذاردند ماند بعد چهار ديوار را بالا آوردند تا دو ذرع گذاردند ،ماند تا يك سال و هكذا به تدريج سال‏ها تا به طاق رسيد و در وقت زدن طاق تا چند روز اهل شهر به تماشا مى‏رفتند كه چند بنا گچ مى‏ماليدند و يك معمار آجر را از دور مى‏پرانيد و مى‏زد به روى گچ به قسمى كه صاف مى‏چسبيد خيلى به سرعت و بناهاى ديگر فوراً درز آجرهاى زده شده را از گچ پر كرده بند مى‏كشيدند و آن يك معمار كه آجر مى‏پرانيد چنان جلد و چالاك بود كه گويا در هر ساعت هزار آجر به كار مى‏زد و در يك روز يك ذرع طاق بالا مى‏رفت كه قرب ده هزار آجر به كار رفته بود و هر آجر به قوه طبيعى خودش به گچ چسبيده بود ديگر دستى آن را حركت نداده بود كه لق شود (حركت دادن آجر بعد از چسبيدن به گچ آن را لق و سست مى‏كند و بناء نامحكم خواهد شد و بعد از آن مرحوم ديگر وزيرى (بلكه غير وزير هم) مدرسه نخواهد ساخت ،چنانكه خواجه نظام‏الملك اول كسى است كه مدرسه ساخت و پيش از او در اسلام مدرسه ساخته نشده بود و نيز سپهسالار آخر وزير مظلوم معزول مخذول ايران است كه به حكم شاه در اثر حكم علماء بويژه حاج ملا على كنى كشته شد به ظاهر اما در باطن در اثر ميل و اصرار بعض دول (گويا روس) بود زيرا او مى‏خواست ملت ايران را بيدار كند و دزد خداوند كالا را خوابيده مى‏خواهد نه بيدار .

و سابقاً خيلى از كسبه ايران معامله با اجزاء دولت نمى‏كردند براى آنكه دارايى آنها از ماليات است كه به ظلم گرفته مى‏شود و مال حرام قابل تمليك و تملك نيست .

و اكثر تجار هم به برات‏هاى دولتى دست نمى‏زدند و قبول طرف شدن با دولت نمى‏نمودند و حالا اقبال خود مى‏دانند كه معروف به طرف بودن با دولت شوند .

و نيز سابقاً هر فقيهى كه با ثروت يا تجمل يا خوش لباس بود، نظر وثوق عامه متوجه به او نمى‏شد پس فقهاء بعضى صميماً و بعضى به ناچار زاهد و تهى دست و تلخ كام بودند و امروز تلاش دارند كه متجمل‏تر از طبقات ديگر باشند و اگر فقيهى به قضاوت مى‏پرداخت منفور قلوب مى‏شد بويژه اگر احكامش در اثر رشوه بود (و هو الغالب) نگارنده ‏از تاجرى شنيد كه فقيه‏هايى كه قاضى‏اند هم فاسق‏اند و هم ظالم و هم كافر زيرا خدا در قرآن براى موضوع وصف عنوانى (و من لم بحكم بما انزل الله) آن هر سه محمول را ثابت نموده و قاضيان يا فاقد شروط قضاوتند كه نيابت خاصه يا عامه امام غائب باشد با ترك هوى و اطاعت مولى و يا واجد موانع آنند كه اعمال غرض و اخذ رشوه باشد و هر يك از فاقد و واجد مصداق (من يحكم بغير ما انزل الله) است و امروز فقهاء وسايل غير مشروعه مى‏انگيزند تا مستخدم اداره معارف يا عدليه شوند و هر ماه از صد تا چهار صد تومان مزد بگيرند .

جلد 1کیوان نامه

عباس كيوان قزوينی