English French German Italian Portuguese Russian Spanish
معانی قیام عوالم و ركوع و سجود آنها
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : تفسیر کیوان تألیف منصورعلیشاه حاج‌ عباسعلی‌ بن اسمعیل کیوان‌ قزوینی - چاپ تهران 1350 قمری =1310ش   
يكشنبه ، 26 مرداد 1393 ، 20:18

شماره مقاله 645

پس تمام عوالم وجود در تحت عنوان قیام و سجود و ركوعند و انسان در هر یك نماز یك دورۀ كامله ای را عبور و احاطه بر تمام عوالم وجود پیدا می كند و این مبنی بر تقسیم ثلاثی عوالم است . پس مطلق وجود را مقسم قرار می دهیم كه بگوییم موجود من حیث هو موجود یا قائم است و هوالواجب یا راكع است و هو عالم الامر و مطلق المجردات یا ساجد است و هو عالم الخلق و الاجسام .
ویا مقسم را تنها عالم قرار می دهیم یعنی تنها مراتب وجود نه با حقیقت وجود آنگاه قیام صفت مجردات است و ركوع صفت عالم مثال است كه ازجهتی مجرد و از جهتی محسوس است و سجود صفت عالم محسوسات است و این بنا بر قول اشراقیین است كه اثبات عالم مثال می كنند اما بنابر قول مشایین قیام صفت عقول است و ركوع صفت نفوس است و سجود صفت طبایع است .
و بنابراین در اشارات این سه حالت سه وجه توان گفت :
اول : آنكه قیام اشاره به احاطۀ علمیه یا احاطۀ ذاتیه است به همۀ اشیا و سجود اشاره به عدم احاطه است لاعلماً و لاذاتاً بشیء من الاشیاء و ركوع اشاره به احاطۀ به بعض اشیا دون بعضها یا علماً فقط لاذاتاً.
دوم : آن كه قیام اشاره به استقلال تام و غنای حقیقی است و ركوع اشاره به استقلال ناقص مضاف و غنای مضاف است و سجود اشاره است به عدم الاستقلال بوجه من الوجوه و عدم الغناء فی حال من الاحوال .
سوم : آن كه قیام اشاره است به مالكیت مطلقۀ حقیقیه من غیر شوب المملوكیة و ركوع اشاره به مالكیت مضافه مع شوب المملوكیة ای مالك لبعض و مملوك لبعض آخر فهو مالك مضاف و مملوك مضاف و سجود اشاره به مملوكیت محضه است من غیر شوب المالكیة.
پس عالم طبع و جسم مملوك است نه مالك و غیر مستقل است نه مستقل و محاط است نه محیط و عالم مثال و عالم نفوس مستقلند بالنسبة به مادون خود و غیر مستقلند نسبت به مافوق خود و نیز هم محاطند هم محیط هم مالكند هم مملوك و عالم عقول مستقلند و مالكند و غنی اند نسبت به همۀ اشیاء و این بنابر آن است كه حقیقت وجود را جزو مراتب نشماریم و اسم مرتبه بر او نگذاریم و او را خارج از اصل مقسم دانیم و این هم یك قسم خروج موضوعی است و هوالحق و اگر مقسم را نفس (مطلق ) وجود قرار دادیم بما هو وجود[4] آن گاه قیام استقلال وجود است و احاطه اش ذاتاً و علماً و غنای ذاتی او و مالكیت حقیقی او به نحو صرافت در همۀ این چهار استقلال احاطه غنای مالكیت .

[4] .ين هم يك قسم بساطت است كه بساطت را هم اقسامي است .

تفسير كيوان – جلد 1

عباس کیوان قزوینی